سؤال

چرا حضرت علی (ع) برای احقاق حق خود در سقیفقه شركت نكرد؟

توضیح:

مساله خلافت و حكومت بعد از پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) دارای اهمیت ویژه ایست كه اگر در همان عصر اول، مشخص می شد، جهان اسلام دچار این همه آشفتگی و سرگردانی و خون های به نا حق ریخته، در طول تاریخ، نمی شد، و اگر علی علیه السلام در قضیه انتخاب خلیفه در سقیفه شركت می نمود و آنجا با استدلال و محاجه، حقانیت خود را اثبات میكردند، شاید كمتر كسی پیدا می شد كه در باره آن حضرت مخالفت كند. چنانچه بشیر بن سعد انصاری پس از سخنان علی (ع) دفاع از حق خود ، شنید، گفت:

‹ لو كان هذا الكلام سمعته الأنصار منك یا علی قبل بیعتها لأبی بكر، ما اختلف علیك اثنان›[1] یا علی اگر این گفته تورا انصار قبل از بیعت با ابی بكر می شنیدند در باره-حقانیت- تو هرگز اختلاف نمی كردند.

حالا سوال این جاست كه چرا حضرت علی علیه السلام برای محاجه و حق خواهی در سقیفه شركت نكردند؟

پاسخ این سوال نیازمند به ذكر سه مقدمه است:

مقدمه اول: عیار ایمان به رسول خدا(ص)

مسلمانان در عصر رسول مكرم به چهار دسته تقسیم میشوند:

1.       مومنین و كسانیكه تسلیم محض دستورات رسول خدا (ص) بوده و هیچ گاه ذره ای شك در دلشان راه نیافت.
این گونه افراد امثال سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و ....
كه به نسبت كل صحابه انگشت شمار، بودند.

2.       عده ای كه منافق بوده و در عیان و خفاء به كار شكنی مشغول بوده و از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و پیامبر دریغ نمی كردند كه سوره منافقین به معرفی این گونه افراد میپردازد. امیر المومنین در معرفی این گونه افراد می فرمایند:
فوالذی فلق الحبة وبرأ النسمة ما أسلموا ولكن
استسلموا وأسروا الكفر ، فلما وجدوا أعوانا علیه أظهروه[2]

3.       عده ای هم مسلمان شده بودند، تا در پناه اسلام جان و مالشان، حفظ حفظ شود، چنانچه قران كریم در این باره میفرماید:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (حجرات 14)

4.        عده ای هم نه برای حفظ جان و نه از روی تحقیق به اسلام روی آورده بودند بلكه براساس نظام قبیله ای حاكم، با مسلمان شدن رئیس قبیله تمام قبیله  كلمه بر زبان جاری كرده و مسلمان می شدند.

گروه اول حالشان مشخص است و راه در پیش گرفته آنان همان ایمان حقیقی است كه آیات مدح فراوانی در وصف آنان از سوی خدا نازل شده است.

 مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا (الفتح 29)

گروه دوم: این گروه در میان مسلمانان به صورت پنهانی و ناشناس فعالیت میكردند و به نافرمانی های مدنی، مردم را تشویق مینمودند.

وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ  (توبه 101)

گروه سوم: برای این گروه حفظ جان و منافع شخصی و قبیله ای مهمتر از حفظ اسلام است .

امیر المومنین این گروه را به حشراتی تشبیه میكند كه با اندك نسیمی جهت خود را تغییر داده و سرنوشت خود را به باد سپرده اند و به عبارتی اینان حزب باد اند.

الناس ثلاثة : فعالم ربانی ومتعلم على سبیل نجاة ، وهمج رعاع أتباع كل ناعق یمیلون مع كل ریح ، لم یستضیئوا بنور العلم ، ولم یلجأوا إلى ركن وثیق[3]

گروه چهارم: این گروه نیز دست كمی از گروه سوم نداشته بلكه خطر این ها به مراتب، بیشتر از گروه سوم است بدلیل پیروی از سنت علط و تبعیت كور كورانه از بزرگ قبیله  كه با انحراف رئیس قبیله باقی اعضای قبیله بدون هیچ تحقیقی به گمراهی و ضلالت كشانده میشوند.



[1] الدینوری- ابن قتیبة - الامامة والسیاسة - ج 1 - ص 18 -19

[2] نهج البلاغه ج3 ص 16

[3] همان ج 4 ص  35كلام 147