تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب مطالب سایت ولی عصر

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل پنجم

فصل پنجم

امام حسین علیه السلام در قرآن و حدیث نبوی

بدون شكّ بین مسلمانان در مسائل اعتقادى و فقهى اختلافاتى وجود داشته و دارد، اما در یك موضوع اتفاق و وحدت نظر است و آن برترى اهل بیت علیهم السلام از بعد علمى و معنوى است.

یعنى خاندان رسول اللّه صلى الله علیه و آله كه امام حسین علیه السلام یكى از اعضاى این جمع است امتیازاتى دارند كه هیچ كس غیر از آنان به این ویژگی‌ها آراسته نیستند.

بنا بر این در این قسمت با استناد به قرآن و حدیث بخشى از این امتیازات را مرور مى‌كنیم:

امام حسین علیه السلام در قرآن

بخشى از امتیازات امام حسین علیه السلام جنبه ملكوتى و الهى دارد:

امام حسین علیه السلام‌ از اصحاب مباهله:

فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَـذِبِینَ. آل عمران (3)، آیه 61.

پس هر كه در این [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فرا خوانیم; سپس مباهله كنیم، و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.

امام حسین علیه السلام‌ از پاكان و مطهّرین:

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا. الاحزاب (33)، آیه 33.

خدا فقط مى‌خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند.

امام حسین علیه السلام‌ از ذوى القربى:

قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى. الشورى (42)، آیه 23.

بگو: «به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.

امام حسین علیه السلام‌ از ابرار:

در سوره انسان در باره اهل بیت كه غذای خود را به یتیم و مسكین و اسیر انفاق نمودند، در وصف آن حضرت و دیگر اهل بیت علیهم السلام‌ این‌گونه آمده است:

إِنَّ الاَْبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن كَأْس كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا. الانسان (76)، آیه 5.

به یقین ابرار (و نیكان) از جامى مى‌نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است.

امام حسین علیه السلام در روایات نبوی

در بین جامعه عرب هیچ كس از نظر عظمت و ویژگی‌هاى اخلاقى همانند دو فرزند على و فاطمه نبوده‌اند؛ زیرا جدّ بزرگوارى هم‌چون پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله و پدرى همانند: امیر المؤمنین على علیه السلام و مادرى مثل حضرت فاطمه سلام الله علیها داشته‌اند.

اعمش از أبو جعفر منصور و او از پدرش و پدرش از جدّش و او از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‌كند كه فرمود:

ألا أدلّكم على خیر الناس جدّاً وجدّةً؟ قالوا بلى یا رسول اللّه، قال: هذا الحسن والحسین جدّهما رسول اللّه سیّد المرسلین، وجدّتهما خدیجة بنت خویلد سیّدة نساء العالمین. أیّها الناس! ألا أدلّكم على خیر الناس أباً واما؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه، قال: هذا الحسن والحسین أبوهما علیّ بن أبی طالب أخو رسول اللّه، وأمهما فاطمة بنت رسول اللّه سیّدة نساء العالمین،...

آیا شما را راهنمایی كنم به بهترین مردم از نظر جدّ وجدّة؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه فرمودند: این دو حسن و حسین هستند كه جدّ آن‌ها رسول خدا سیّد المرسلین، و جدّه آن‌ها خدیجه بنت خویلد سیّدة زنان عالمیان است. ای مردم! آیا شما را از بهترین مردم از حیث پدر و مادر خبر نسازم؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه! فرمود: این‌ دو حسن و حسین هستند كه پدرشان علیّ بن أبی طالب برادر رسول خدا، و مادرشان فاطمه دختر رسول خدا سرور زنان جهان است ...

مناقب آل أبی طالب، ج 4، ص 27 ـ المعجم الكبیر، ج 1، ص129 ـ كنز العمّال، ج 6، ص221ـ تذكرة الخواص، ص 234.

علاوه بر جایگاه برتر امام حسین از حیث حسب و نسب، سخنان و احادیث نبوى نیز بیان‌گر ویژگی‌هاى این دو یادگار و ریحانه رسول خدا هستند كه در این فصل و بنا به ضرورت به پاره‌اى از احادیث نبوى اشاره مى‌كنیم:

الف ـ حسین محبوب قلب پیامبر

برترین امتیازها، علاقه و محبّت پیامبر خدا به امام حسین علیه السلام است، زیرا حبّ و دوستى آن حضرت بر اساس ملاكهاى خدایى است.

انس بن مالك مى‌گوید:

سئل رسول اللّه صلى الله علیه و آله أیّ أهل بیتك أحبّ إلیك قال: الحسن والحسین.

از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم سؤال شد: كدام‌یك از اهل بیت خود را بیشتر دوست می‌دارید؟ حضرت فرمودند: حسن و حسین را.

سنن ترمذی، ج 5، ص323، رقم 3861.

در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم نقل كرده‌اند:

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: من أحبّ الحسن والحسین فقد أحبّنی، ومن أبغضهما فقد أبغضنی.

رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمودند: هر كس حسن و حسین مرا دوست داشته باشد در حقیقت مرا دوست داشته اشت، و هر كس از آن دو بغض و كینه داشته باشد در حقیقت مرا مورد بغض قرار داده است.

مسند أبی هریرة، ج 11، ص 78.

ب ـ حسین سرور جوانان بهشت

از فضایل منحصر به فرد امام حسن و امام حسین علیهما السلام سرورى جوانان در بهشت است كه در روایتى متواتر از پیامبر خدا به آن اشاره شده است.

أبو سعید خُدرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:

الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنّة.

 الطبقات الكبرى، ج 8، ص30 ـ المعجم الكبیر، ج 3، ص24 ـ تاریخ بغداد، ج 1، ص 40ـ المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 167.

ج ـ دشمنى با حسین دشمنى با پیامبر

متون اهل سنت در روایتی از پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله وسلّم این‌گونه نقل كرده‌اند:

عن النبیّ صلی الله علیه و آله قال: من أحبّهما فقد أحبّنی ومن أبغضهما فقد أبغضنی.

هر كس حسن و حسین را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس با من بغض و دشمنی ورزد با من بغض و دشمنی ورزیده است.

المعجم الكبیر، ج 3، ص40 ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص180.

د ـ آزار و اذیّت اهل بیت آزار و اذیّت خدا

ابوسعید خرجوشى متوفاى 409 هـ. از امام على بن ابى طالب علیه السلام نقل مى‌كند كه فرمود: از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله شنیدم:

من آذانی فی أهل بیتی فقد آذى اللّه عزّ وجلّ، ومن أعان على أذاهم وركن إلى أعدائهم فقد آذن بحرب من اللّه، ولانصیب له غداً فی شفاعة رسول اللّه.

هر كس اهل بیت مرا اذیّت كند خدا را اذیّت كرده است و هر كس كمك به آزار آنان نماید و یا به دشمنان آنان كمك كند روز قیامت از شفاعت رسول خدا محروم خواهد بود.

شواهد التنزیل، ج 2، ص93 ـ شرف المصطفى، باب 27.

هـ ـ پیش‌گویى پیامبر صلى الله علیه و آله از شهادت امام حسین علیه السلام

در این زمینه روایات بسیاری در متون و منابع اهل سنت وارد شد ه است كه چند نمونه آن را ذكر می‌كنیم:

1 ـ أبو علیّ بن عثمان بن السكن الحافظ قال:... عن أنس بن الحارث قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «إنّ ابنی هذا یقتل بأرض من أرض العراق، فمن أدركه منكم فلینصره، فقتل أنس معه، یعنی مع الحسین بن علی علیهما السلام».

این فرزندم (حسین) در سرزمین عراق شهید خواهد شد هر كس او را دید باید یارى‌اش نماید.

التذكرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بكر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والكتاب من دار الكتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م.

2 ـ الامام أحمد فی مسنده قال: حدّثنا مؤمّل قال: حدّثنا عمارة بن زاذان، حدّثنا ثابت، عن أنس، إنّ ملك المطر استأذن أن یأتی النبیّ صلی الله علیه و آله فأذن له، فقال لأمّ سلمة: «إملكی علینا الباب لا یدخل علینا أحد، قال: وجاء الحسین لیدخل فمنعته، فوثب فدخل، فجعل یقعد على ظهر النبیّ صلی الله علیه و آله وعلى منكبیه وعلى عاتقه، قال: فقال الملك للنبیّ صلی الله علیه و آله: أتحبّه؟ قال: نعم، قال: اما إنّ أمّتك ستقتله، وإن شئت أریتك المكان الذی یقتل فیه، فضرب بیده، فجاء بطینة حمراء، فأخذتها أمّ سلمة فصرتها فی خمارها». قال ثابت: بلغنا أنها من كربلاء.

فرشته مأمور باران اجازه ورود به محضر پیامبر اكرم را خواستار شد، پس از اجازه ورود، پیامبر به امّ سلمه فرمود: مواظب درب خانه باش تا كسى وارد نشود، حسین آمد تا نزد جدّش برود، امّ سلمه مانع شد ولى او وارد شد و بر زانو و كتف آن حضرت مى‌نشست و گاهى بر پشت پیامبر بالا مى‌رفت، فرشته پرسید: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى، گفت: امّتت او را خواهند كشت، سپس دستش را دراز كرد و مقدارى خاك سرخ كه در آن سرزمین شهید خواهد شد به پیامبر نشان داد.

التذكرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بكر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والكتاب من دار الكتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م. ص 404 و 405.

3 ـ الامام أحمد بن حنبل: حدّثنا عبد الرحمن بن مهدی، حدّثنا حمّاد بن سلمة، عن عمّار بن أبی عمّار عن ابن عباس قال: «رأیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله نصف النهار أشعث أغبر، معه قارورة فیها دم یلتقطه ویتتبّعه فیها، قال قلت: یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله! ما هذا؟ قال: دم الحسین وأصحابه، لم أزل أتّبعه منذ الیوم». قال عمّار: فحفظنا ذلك الیوم فوجدناه قتل ذلك الیوم.

ابن عبّاس مى‌گوید: هنگام ظهر رسول اللّه را دیدم صورتش از گرد و غبار پوشیده شده بود و شیشه‌اى كه خون داخل آن بود در دست داشت، عرض كردم این چیست؟ فرمود: خون حسین و یاران حسین است كه همیشه همراه دارم.

التذكرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بكر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والكتاب من دار الكتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م.، ص 646.



ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل چهارم 1

    فصل چهارم

    سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تكفیر او

    آیا لعن یزید جایز است؟

    آنچه كه لازم به بحث و گفتگو و تحقیق است، موضوع جواز لعن و سبّ یزید است، یعنى كسى كه مرتكب اعمالى از قبیل به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و قتل و كشتار مردم مدینه و ویرانى كعبه شده است، آیا اجازه داریم او را نفرین و لعن كنیم؟

    آیا كسى كه در برابر سر بریده امام حسین علیه السلام، سخنان كفر آمیزى بر زبان جارى مى‌كند، مستحقّ لعن و سبّ است یا نه؟

    أحمد بن حنبل امام و پیشواى حنبلی‌ها و یكى از چهار استوانه فقه اهل سنّت، در پاسخ سؤالى پیرامون همین موضوع به این آیه قرآن استدلال مى‌كند:

    ابن جوزى در كتابش «الردّ على المتعصّب العنید» به نقل از قاضى أبو یعلى محمّد بن حسین بن فراء، از كتابش «المعتمد فی الأصول» به اسنادش از صالح بن أحمد، نقل مى‌كند كه گفت: به پدرم گفتم:

    إنّ قوماً ینسبوننا إلى توالی یزید، فقال: یا بنیّ! وهل یتوالى یزید أحد یؤمن باللّه؟! فقلت: لم لا تلعنه؟ فقال: ومتى رأیتنی ألعن شیئاً؟ لم لا یلعن من لعنه اللّه فی كتابه؟ فقلت: وأین لعن اللّه یزید فی كتابه؟

    فقرأ: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ أُوْلَئـِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمهمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» محمّد (47)، آیه 22 و 23 فهل یكون فساد أعظم من القتل؟

    به پدرم گفتم: گروهى نسبت پیروى از یزید را به ما مى‌دهند، در پاسخ گفت: پسرم آیا كسی كه ایمان به خدا دارد از یزید پیروى مى‌كند؟

    گفتم: پس چرا لعنش نمى‌كنى؟ گفت: هیچ دیده‌ای چیزی (كسی) را لعن كنم؟ چرا كسى كه خدا او را در كتابش لعن كرده است لعن نشود؟

    گفتم: در كدام آیه خداوند او را لعن كرده است؟ این آیه را خواند:

    «پس [اى منافقان] آیا امید بستید كه چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روى] زمین فساد كنید و خویشاوندی‌هاى خود را از هم بگسلید؟». «اینان همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا كرده است».

    سپس پدرم گفت: آیا فسادى بزرگتر از قتل و كشتار وجود دارد؟

    الردّ على المتعصب العنید، ص 16 و 17.

    وفی روایة: یا بنیّ! ما أقول فی رجل لعنه اللّه فی كتابه؟

    و در روایتى دیگر آمده است كه گفت: چه بگویم در باره كسى كه خدا او را در قرآن لعن كرده است؟

    و نیز به این آیه: «وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَـاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ أُوْلَـئـِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» رعد (13)، آیه 25. «و كسانى كه پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شكنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمین فساد مى‌كنند، بر ایشان لعنت است و بد فرجامى آن سرا برای ایشان است». استناد مى‌كند و مى‌گوید: «وأیّ قطیعة أفظع من قطیعته صلى الله علیه و آله فی ابن بنته الزهراء» كدام پیمان شكنى شنیع تر است از شكستن پیمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در باره فرزند دخترش زهرا.

    الاتحاف بحبّ الأشراف، شبراوی، ص 64.

    این فقیه مشهور و صاحب نام با استدلال به آیات قرآن، سبّ و لعن یزید را موضوعى قرآنى تلقى ‌كرده و به جواز آن فتوى مى‌دهد.

    یكى دیگر از آیات قرآن كه از آن استفاده مذمّت و جواز لعن شده است آیه ذیل است:

    وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْءَانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَـنًا كَبِیرًا. الإسراء (17)، آیه 60.

    و [یاد كن] هنگامى را كه به تو گفتیم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را كه به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم; و ما آنان را بیم مى‌دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‌افزاید.

    مفسّران از شیعه و اهل سنّت با استفاده از روایت، شجره ملعونه را بنو امیّه دانسته‌اند.

    أخرج ابن أبی حاتم، وابن مردویه، والبیهقی فی (الدلائل) وابن عساكر عن سعید بن المسیّب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله علیه و آله بنی أمیّة على المنابر، فساءه ذلك.

    رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم (در خواب) دیدند كه بنی امیه بر منبر نشسته‌اند و این موضوع حضرت را ناراحت ساخت.

    الدر المنثور، ج 4، ص 191.

    فخر رازی می‌گوید:

    وهذا قول ابن عبّاس فی روایة عطاء.

    این سخن ابن عباس در روایت عطاء است.

    تفسیر فخر رازى، ج 10، ص 238.

    سیوطی در جای دیگر می‌گوید:

    قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: «أریت بنی أمیّة على منابر الأرض، وسیتملّكونكم، فتجدونهم أرباب سوء»، واهتمّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله لذلك، (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ)

    تكیه زدن بنی امیّه بر منابر به من نشان داده شد، به زودى بر شما مسلّط خواهند شد و آنان را اربابان بدى خواهید دید.

     الدرّ المنثور، ج 4، ص191.

    مانند این حدیث را ابن مردویه از حسین بن على علیهما السلام، نیز نقل كرده است.

    ابن حجر هیثمى مكّى این احادیث و اصل داستان را صحیح دانسته و مى‌گوید:

    صحّ أنّه صلى الله علیه و آله رأى ثلاثة منهم - یعنی بنی الحكم بن أبی العاص - ینزون على منبره نزو القردة، فغاظه ذلك وما ضحك بعده إلى أن توفّاه اللّه سبحانه وتعالى.

    درست است كه رسول خدا سه نفر از فرزندان حكم بن أبى العاص را دید كه هم‌چون میمون بر منبرش بالا مى‌روند و سخت ناراحت شد، از آن پس او را خندان ندیدند تا از دنیا رفت.

    تطهیر الجنان واللسان، ص 53.

    سوّمین آیه حامل لعن و نفرین خداوند بر كسانى است كه خدا و رسولش را اذیّت كنند:

    إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مهینًا. الأحزاب (33)، آیه 57.

    بى گمان، كسانى كه خدا و پیامبر او را آزار مى‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت كرده و برایشان عذابى خفت‌بار آماده ساخته است.

    از این آیه آزار و اذیّت و یا دشمنى با پیامبر با صراحت استفاده مى‌شود، ولى خاندان و ذرّیّه آن حضرت را باید به كمك سنّت كه همان روایات تفسیرى است استفاده نمود، كه خوشبختانه علاوه بر آیات «مودّت ذوى القربى» صدها روایت در باره سفارش رسول اكرم صلى الله علیه و آله نسبت به اهل بیت علیهم السلام‌‌ داریم كه این مختصر جاى پرداختن به آن نیست.

    ولى به عنوان نمونه به یك روایت اكتفا مى كنیم:

    أخرج الامام أحمد فی مسنده عن أبی هریرة، قوله صلى الله علیه و آله لعلیّ وفاطمة والحسنین علیهم السلام: «أنا حرب لمن حاربكم، وسلم لمن سالمكم».

    مسند أحمد، ج 2، ص 442.

    هم‌چنین ترمذى از زید بن أرقم نقل می‌كند:

    أنا حرب لمن حاربتم، وسلم لمن سالمتم.

    سنن ترمذی، ج 5، ص 656، ح 3870.

    این حدیث ثابت مى‌كند كه جنگ و محاربه با هر یك از اهل بیت علیهم السلام جنگ و محاربه با رسول خداست.

    بنا بر این جنگ با حسین علیه السلام جنگ با جدّش پیامبر است، كه نتیجه آن اثبات كفر چنین شخصى و استحقاق لعن و عذاب دردناك الهى است.

    این مطلب را مى‌توان به آسانى از قرآن استفاده كرد، به این آیه توجّه كنید:

    وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَـالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا. النساء (4)، آیه 93.

    و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود; و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

    آیا شكّى در كفر یزید و هم پیمانانش آنان كه گروهى از آل رسول را كشتند و زنان و كودكان را به اسارت بردند باقى مى‌ماند؟

    به این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله توجّه كنید كه فرمود:

    إنّ أهل بیتی سیلقون من بعدی من أمّتی قتلاً وتشریداً، وإنّ أشدّ قومنا لنا بغضاً بنو أمیّة، وبنو المغیرة، وبنو مخزوم.

    امّتم پس از من گرفتار كشتار و آوارگى خواهند شد، دشمن ترین افراد امّتم نسبت به خاندانم فرزندان امیّه و فرزندان مغیره و مخزوم هستند.

    المستدرك، حاكم نیشابوری، ج 4، ص 534، ح 8500.

    این پیش‌گویى را تاریخ به اثبات رساند و كینه و دشمنى و قساوت آنان را در حقّ یكایك فرزندان و ذرّیّه على و فاطمه مشاهده نمود.

    در روایتی دیگر از حاكم با سند صحیح این‌گونه آورده‌اند:

    وروى الحاكم بسند جید عن فاطمة بنت ( . . . ) امرأة بنی المغیرة أنها سألت عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما: هل تجد یزید بن معاویة فی الكتاب؟ قال: لا أجده باسمه، ولكن أجد رجلا من شجرة معاویة، یسفك الدماء ویستحل الاموال، وینقض هذا البیت حجرا حجرا.

    حاكم با سند خوب از فاطمه دختر ( . . . ) همسر بنی مغیره روایت كرده است كه او از عبد الله بن عمرو سؤال كرد: آیا از یزید بن معاویه در قرآن نامی آمده است؟ او گفت: من با اسم نامی از او در قرآن ندیدم ولی مردی از شجره معاویه را در قرآن یافتم، كه خون‌ها می‌ریزد و اموال فراوانی را حلال می‌نماید، و سنگ سنگ این خانه (كعبه) را ویران می‌سازد.

    سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10 ، ص 89

    ابن عساكر در تاریخ خود از عبد الله بن عمرو روایت می‌كند:

     قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: یزید، لا بارك الله فی یزید الطعان اللعان، أما انه نعی الی حبیبی حسین، أتیت بتربته، ورأیت قاتله، أما انه لا یقتل بین ظهرانی قوم، فلا ینصرونه الا عمهم الله بعقاب.

    رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: یزید، كه خداوند او را مبارك نگرداند كه مورد طعن و لعن است. اوست كه حبیب من حسین را به شهادت می‌رساند، و برای من خاك و تربت او را آورده، و قاتلش را به من نشان داده‌اند، بدانید كه او را گروهی به شهادت می‌رسانند و هیچ كس به یاری او نمی‌شتابد مگر گروهی كه خداوند عذاب و عقاب خود را از آن‌ها برداشته است.

    كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، اسم المؤلف:  علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاة: 975هـ ، ج 12 ص 59 ، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی ـ سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولى، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10، ص 89.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل چهارم 2

    آیات وارده در موضوع لعن:

    در پایان این قسمت، آیات وارده در قرآن كریم كه به موضوع لعن اشاره دارد را ذكر می‌كنیم:

    در قرآن کریم در بیش از 25 آیه از سوی خداوند یا فرشتگان یا مؤمنین دشمنان ایشان مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند:

    1 ـ إنّ الله لعن الكافرین وأعدّ لهم سعیرا. الاحزاب (33)، آیه 64.

    2 ـ فنردها علی أدبارها أو نلعنهم كما لعنّا أصحاب السبت. النساء (4)، آیه 38.

    3 ـ فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم. المائدة (5)، آیه 13.

    4 ـ وغضب الله علیه ولعنه وأعدّ له عذابا عظیما. النساء (4)، آیه 93.

    5 ـ لعنه الله وقال لأتخذن من عبادك نصیبا مفروضا. النساء (4)، آیه 118.

    6 ـ من لعنه الله وغضب علیه وجعل منهم القردة والخنازیر و عبد الطاغوت. المائدة (5)، آیه 60.

    7 ـ بل لعنهم الله بكفرهم. البقرة (2)، آیه 88.

    8 ـ اولئك الذین لعنهم الله ومن یلعن الله فلن تجد له نصیرا. النساء (4)، آیه 52.

    9 ـ ولكن لعنهم الله بكفرهم. النساء(4)، آیه 46.

    10 ـ وعد الله المنافقین والمنافقات... نار جهنم هی حسبهم ولعنهم الله. التوبة(9)، آیه 68.

    11 ـ إنّ الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخرة. الاحزاب(33)، آیه 57.

    12 ـ فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامكم اولئك الذین لعنهم الله فأصمهم وأعمی أبصارهم. محمد (47)، آیه 22و23.

    13 ـ و یعذب الله المنافقین والمنافقات... وغضب الله علیهم و لعنهم جهنم وسائت مصیرا. الفتح (48)، آیه 6.

    14 ـ ملعونین اینما ثقفوا أخذوا وقتّلوا تقتیلا. الاحزاب (33)، آیه 61.

    15 ـ إنّ الذین یكتمون ما أنزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیّنّاه للناس فی الكتاب اولئك یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون. البقرة (2)، آیه 159.

    16 ـ لعن الذین كفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود وعیسی بن مریم. المائدة (5)، آیه 78.

    17 ـ وقالت الیهود ید الله مغلولة علت أیدیهم ولعنوا بما قالوا. المائدة (5)، آیه 64.

    18 ـ إنّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا والآخرة. النور (24)، آیه 23.

    19 ـ فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله علی الكافرین. البقرة (2)، آیه 89.

    20 ـ إنّ الذین كفروا وماتوا وهم كفار اولئك علیهم لعنة الله والملائكة والناس اجمعین. البقرة (2)، آیه 161.

    21 ـ فأذّن مؤذّن بینهم أن لعنة الله علی الظالمین. الاعراف (7)، آیه 44.

    22 ـ ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الكاذبین. آل عمران (3)، آیه 61.

    23 ـ اولئك جزائهم أنّ علیهم لعنة الله والملائكة والناس اجمعین. آل عمران (3)، آیه 87.

    24 ـ ألا لعنة الله علی الظالمین. هود (11)، آیه 18.

    25 ـ ویفسدون فی الارض اولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار. الرعد (13)، آیه 25.

    همچنین در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید:

    «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمهمْ إِنَّا بُرَآَءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ» الممتحنة (60)، آیه 4.

    قطعا برای شما ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن‌گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آن‌چه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به شما کفر می‌ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که به خدا ایمان آورید.

    خداوند از ابراهیم و قوم وی به خاطر این‌که از دشمنان خدا ابراز بیزاری کردند ستایش می‌کند و ایشان را اسوه مومنین قرار می‌دهد.

    چرا سبّ و لعن یزید ممنوع باشد؟

    بزرگ‌ترین توجیهى كه بر منع سبّ و لعن یزید دیده مى‌شود، این سخن ابن كثیر است كه مى‌گوید:

    از روایاتى كه در باره ترساندن و آزار و اذیّت مردم مدینه از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل شده است، بعضى از علما جواز لعن یزید را استفاده كرده‌اند، مانند: خلال وأبو بكر عبد العزیز و قاضى أبو یعلى و پسرش قاضى أبو الحسین، و أبو الفرج ابن جوزى كه كتابى مستقل نیز نوشته و لعن یزید را جایز دانسته است. اما گروهى دیگر آن را جایز ندانسته و به دفاع از یزید كتاب نوشته اند، چرا؟ «لئلاّ یجعل لعنه وسیلة إلى أبیه، أو أحد من الصحابة، وحملوا ما صدر عنه من سوء التصرّفات على أنّه تأوّل وأخطأ» از سبّ و لعن یزید باید جلوگیرى شود، تا به پدرش معاویه و دیگر أصحاب سرایت نكند و اعمال و كارهاى او را بر كج فهمى و اشتباه در برداشت حمل كرده‌اند.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص 245.

    از این سخن فلسفه حمایت از همه اصحاب و هر كسى كه به اسم صحابى شناخته شده باشد روشن مى‌شود، زیرا در این چتر حمایت، دشمنان سر سخت و منافق صفتى هستند كه وجودشان را كینه و دشمنى اهل بیت پُر كرده است.

    بنا بر این، آنان باید حفظ شوند تا آتشدان تنور اختلاف همیشه روشن باشد و مردم از دستیابى به حق محروم باشند.

    و جالب‌تر آن كه براى جلوگیرى از آشوب و فتنه و به بهانه حفظ خون و اموال و دارائی‌ها و حفظ جان زنان و كودكان و غیر آن، هر حركت انقلابى را حرام و ممنوع مى‌كنند تا خلیفه فاسد و ستمگر به هر آنچه مى‌خواهد بتازد و هر جنایتى كه خواست انجام دهد، ولى هیچ كس مجاز به انتقاد و تعرّض به حكومتش نباشد.

    وقالوا: إنّه(یزید) كان مع ذلك اماماً فاسقاً، والامام إذا فسق لا یعزل بمجرّد فسقه على أصحّ قولی العلماء، بل، ولا یجوز الخروج علیه لما فی ذلك من إثارة الفتنة، ووقع الهرج وسفك الدماء الحرام، ونهب الأموال، وفعل الفواحش مع النساء وغیرهن، وغیر ذلك ممّا كان واحدة فیها من الفساد أضعاف فسقه كما جرى ممّا تقدّم إلى یومنا هذا.

    یزید با ارتكاب اعمالى از قبیل حادثه خونین كربلا و مدینه (حرّه) و...فسقش ثابت مى‌شود نه كفر و ارتدادش، و امام فاسق، معزول و از خلافت بر كنار نمى‌شود؛ چرا كه موجب هرج و مرج و شیوع فتنه و... مى‌شود.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص 245.

    با این بینش و تفكّر هر حكومتى كه با نام اسلام تشكیل شود باید از تعرّض و مخالفت مصون باشد و مردم حقّ هیچ‌گونه اعتراض و انتقادى نداشته باشند، اگر چه اساس آن بر ظلم و جنایت و آدم كشى شكل گرفته باشد، البتّه این سخنان در محدوده خلافت و حكومتى است كه مدافع حریم اسلام و فقه سقیفه‌اى باشد و لذا به قول ذهبی:

    كان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً جلفاً، یتناول المسكر ویفعل المنكر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

    یزید، ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو و سبك‌سر بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز كرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

    سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 4، ص 37.

    حال برای روشن شدن صحت این كلام ابن ‌كثیر پرونده درخشان یزید را باز خوانی می‌كنیم:

    شراب خواری یزید از طفولیت:

    ابن كثیر و دیگران این روایت را ذكر كرده‌اند:

    كان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

    یزید بن معاویعه از كودكی اهل شرب خمر بود.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403

    شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

    در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در كنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن كجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی كه خبر دار مى‌شود كه ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

    عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

    (ترجمه قبل از متن آمده است)

    تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 406.

    سند ذیل گواهى است گویا كه دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

    بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال كثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأكرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وكان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئك الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

    وإنّا نشهدكم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

    گروهى به نمایندگى مردم مدینه كه از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائكه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد كردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌كردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد كسى آمده‌ایم كه دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید كه ما او را از خلافت عزل كردیم.

    مردم مدینه عزل یزید از حكومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت كردند.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الكامل، ابن الأثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

    علاقه یزید به شراب به قدری بود كه دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده كنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌كند:

    سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسكّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

    شرابى را یزید به من نوشانید كه هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

    سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

    یزید تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

    عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائكه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

    یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

    به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این كه ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او كسى است كه در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

    الطبقات الكبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

    یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

    جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

    ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب.

    آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی كه به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند كه سیره و روشی جبرگرایانه داشتند كه به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌كردند و از روی هوی و هوس حكم می‌كردند و از روی غضب می‌كشتند.

    البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

    یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

    هم‌چنین بلاذری در كتاب خود این‌گونه نقل می‌كند:

    قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذكر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الكلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وكتب على أهل المدینة بذلك.

    واقدی و غیر او روایت كرده‌اند: هنگامی كه عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد كرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست كه او را از خلافت كنار كنند و برای مردم مدینه حكم جهاد فرستاد.

    انساب الاشراف، بلاذری، (279)، ج 2، ص 191.

    حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

    ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

    خطبهم عبد الملك بمكة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملك بن مروان بمكة، ثم قال: اما بعد، فإنه كان من قبلی من الخلفاء یأكلون من هذا المال ویؤكلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لكم ما لم یكن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هكذا، فقلنا بسیفنا هكذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

    عبد الملك در مكه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! كسانی كه قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات این امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشیر؛ چرا كه من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوك نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌كنم كه رایت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی كه داشت این‌گونه كردیم و او با سرش این‌‌چنین كرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌كنیم. این خبر‌ها را حاضرین به غائبین برسانند.

    تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.

    ناصبی بودن یزید:

    ذهبی، یزید را ناصبى یعنی دشمن اهل بیت علیهم السلام ‌شمرده‌ و در باره او ‌گفته ‌است:

    وكان ناصبیا فظا غلیظا جلفا یتناول المسكر ویفعل المنكر

    یزید شخصی ناصبی و تند‌خو و سبك (جلف) بود و شراب می‌نوشید و اعمال منكر انجام می‌داد.

    سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

    یزید بی‌توجّه و تارك نماز:

    شخصیّت مورد بحث ما نه تنها نسبت به شراب، بلكه نسبت به مهمترین واجب دینى یعنى نماز نیز بى اعتنا بوده و گاهى مى‌خوانده و گاهى نمی‌خوانده است. و به تعبیری كاهل الصلاه بوده است.

    وقد كان یزید... فیه أیضاً إقبال على الشهوات، وترك بعض الصلاة فی بعض الأوقات.

     ترجمه قبل از متن آمده است.

    البدایة والنهایه، ابن كثیر، ج 8، ص 252

    او از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنى نماز طفره مى‌رفت و از تاركان آن بود، همان‌ها كه رسول گرامى در باره آنان فرموده است:

    سلّموا على الیهود والنصارى ولاتسلّموا على یهود أمّتی، قیل: ومن یهود أمّتك قال: تارك الصلاة.

    بر یهودیان و مسیحیان سلام كنید اما بر یهودیان أمّت من سلام نكنید، سؤال شد: یهودیان أمّت شما كیانند؟ فرمود: آنان كه نماز را ترك كنند.

     كشف الخفاء، ج 1، ص 455، رقم 1484.

    لاأُبالی‌گرى محض با عنوان خلیفه پیامبر:

    منذر بن زبیر كه از یزید صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدینه گفت:

    إنّ یزید واللّه لقد أجازنی بمائة ألف درهم وإنّه لایمنعنی ما صنع إلیّ أن أخبركم خبره وأصدّقكم عنه، واللّه إنّه لیشرب الخمر، وأنّه لیسكر حتّى یدع الصلاة. وعابه بمثل ما عابه به أصحابه الذین كانوا معه وأشدّ.

    یزید اگر چه صد هزار درهم به من هدیه داده است ولى این هدیه نمى‌تواند از بازگویى حقایق مانع شود، به خدا سوگند یزید شراب مى‌نوشد و آن‌قدر در حال مستى به سر مى‌برد كه نماز را ترك مى‌كند. سپس دیگران هم همانند او، بلكه شدیدتر از بدی‌هاى یزید گفتند و او را سرزنش كردند.

    تاریخ طبری، ج 4، ص 369 ـ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص40 و 41 ـ تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص216 ـ العقد الفرید، ج 4، ص 388.

    یكى دیگر از همین افراد مى‌گوید:

    قال عبد الله بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة المخزومی... إنّی لأقول هذا وقد وصلنی وأحسن جائزتی، ولكنّ عدوّ اللّه سِكّیر خِمّیر.

    جوایز ارزنده یزید مانع از گفتن حقایق نمى‌شود، من او را دشمن خدا كه همیشه در حال مستى و شرب خمر است دیدم.

     الأغانی، ج 1، ص34.

    آیا باز هم می‌‌توان از یزید و حكومت كذایی او دفاع نمود و بر جنایت‌هایش آفرین گفت؟

     



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل سوم 2

    2 ـ قتل و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّة)

    دوّمین حادثه شوم در خلافت و حكومت یزید بنا به گفته سعید بن مسیّب، هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه یعنى همان حادثه حرّه بود.

    والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة

    حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله مباح شمرده شد و حرمت شهر مدینه هتك گردید.

    قداست مدینه:

    شهر مدینه كه به یثرب و پس از هجرت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به «مدینة الرسول» شهرت یافت از شهرهایى است كه در نقشه جغرافیایى جهان جایگاه ویژه‌اى دارد و دنیا به دیده احترام به آن مى‌نگرد، زیرا این عزّت و عظمت را به جهت نام شخصیّتى بلند آوازه كه پایه گذار تمدّن و فرهنگى بى مانند بود به دست آورده است.

    این شخصیّت بزرگ و بى همتا آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهى است، كه در دعوتش جز خوبى و زیبایى، سعادت و پیشرفت، گسترش توحید و خداپرستى، رفاه و آرامش چیز دیگرى نخواست.

    علاوه بر موقعیّت جغرافیاى طبیعى و اقلیمى، از نظر جغرافیاى دینى و مذهبى نیز ویژه است؛ چرا كه:

    اوّلاً: بزرگ‌ترین پایگاه دعوت و نشر اسلام پس از مكه است و حتّى مى‌شود گفت: گسترش اسلام مرهون شهر مدینه است.

    ثانیاً: وجود مقبره پیامبر گرامى و خاندان آن حضرت دل‌هاى میلیون‌ها انسان معتقد و ارادتمند را متوجّه آنجا كرده است.

    ثالثاً: بیشترین حوادث تاریخ اسلام یا در همین سرزمین اتفاق افتاده است، و یا در رابطه با این شهر و سرزمین بوده است.

    لذا با توجّه به نكات فوق در اهمیّت و عظمت این شهر باید گفت: شهر مدینه نه تنها در جغرافیاى جهان بزرگى و عظمتى خاصّ دارد، بلكه در جغرافیاى دل‌هاى مشتاقان و متدیّنان بیشترین عظمت را به خود اختصاص داده است.

    مدینه از نگاه پیامبر:

    زندگى ده ساله پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در شهر مدینه و گسترش دعوت آن حضرت از این شهر به دیگر نقاط جهان آن روز نوعى وابستگى براى آن حضرت به این شهر ایجاد كرده بود، به همین جهت براى این شهر و مردم آن احترامى خاصّ قائل بود كه در سخنان آن حضرت مشاهده مى‌شود.

    در این قسمت براى نمونه به چند حدیث از فرمایشات گهربارشان اشاره مى‌كنیم:

    1 ـ عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم أنّه قال: «اللّهمّ من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه، وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه صرفاً ولا عدلاً».

    (ترجمه قبلا آمده است)

     المعجم الكبیر، طبرانی: ج 7، ص 144، رقم 6636.

    و در نقلى دیگر و به سندى دیگر آورده است:

    قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم: من أخاف أهل المدینة أخافه اللّه عزّ وجلّ یوم القیامة، ولعنه، وغضب علیه، ولم یقبل منه صرفاً، ولا عدلاً.

    بار خدایا، هر كس به مردم مدینه ستم روا دارد یا آنان را بترساند، تو آنان را بترسان، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى‌پذیرد.

    مصدر سابق، رقم 6637..

    ورواه الطبرانی أیضاً فی الأوسط والكبیر عن عبادة بن الصامت بإسناد جیّد.

    در این حدیث تقاضاى پیامبر اكرم از درگاه حضرت حقّ، حفظ و نگهدارى شهر مدینه و مردم آن است، و براى كسانى كه متعرّض این شهر و مردم آن شوند عذاب و نفرین الهى و فرشتگان و مردم را در خواست فرموده است، و امّتش را از آزار و اذیّت آن و ساكنان آن بر حذر نموده است كه در حقیقت قداست شهر و عظمت آن را بیان مى‌كند.

    آیا پس از آن حضرت، حرمت شهر و ساكنان مسلمان آن محفوظ ماند؟

    پاسخ این سؤال با تاریخ است.

    2 ـ أخرج الطبرانی فی المعجم الكبیر عن عبد اللّه بن عمرو، أنّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله قال: «من آذى أهل المدینة آذاه اللّه، وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل منه صرف ولا عدل».

    هر كس مردم مدینه را اذیّت كند خدا او را اذیّت خواهد كرد و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى پذیرد.

     الترغیب والترهیب، ج 2، ص 241.

    3 - وروى السنائی من حدیث السائب بن خلاّد رفعه: «من أخاف أهل المدینة ظالماً لهم أخافه اللّه، وكانت علیه لعنة اللّه»

    كسی كه أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خداوند بر او باد.

    فتح الباری، ج 4، ص94. الحدیث ولابن حبان نحوه من حدیث جابر..

    در حدیث بعد مجازات سنگین تر بیان شده است.

    4 - حدّثنا ابن أبی عمر، حدّثنا مروان بن معاویة، حدّثنا عثمان بن حكیم الأنصاری، أخبرنی عامر بن سعد بن أبی وقاص، عن أبیه،: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: ثمّ ذكر مثل حدیث ابن نمیر وزاد فی الحدیث «ولا یرید أحد أهل المدینة بسوء إلاّ أذابه اللّه فی النار ذوب الرصاص أو ذوب الملح فی الماء».

    فرمود: هر كس قصد آزار مردم مدینه را داشته باشد خداوند همانند ذوب شدن سُرب، او را در آتش ذوب خواهد كرد، یا فرمود: همانند ذوب شدن نمك در آب.

     صحیح مسلم، ج 2، ص992، رقم 1363.

    این كلمات گهر بار اندكى بود از احادیث بى شمار در باره مدینه و شهر مدینه، كه بیانگر حرمت و عزّت شهر و مردم آن در نگاه پیامبر است.

    سؤال این است كه: آیا این حرمت رعایت شد و مدّعیان خلافت و جانشینى آن حضرت به این توصیه ها عمل كردند؟

    قال الامام أحمد: ألیس قد أخاف أهل المدینة؟

    أحمد بن حنبل مى گوید: آیا یزید مردم مدینه را نترساند؟

     الردّ على المتعصّب العنید، ص 61.

    5 ـ أحمد حنبل از انس بن عیاض از یزید بن خصیفة، از عطاء بن یسار، از سائب بن خلاّد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل مى‌كند كه فرمود: «من أخاف أهل المدینة ظلماً أخافه اللّه وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه یوم القیامة صرفاً ولا عدلاً».

    كسی كه أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را می‌ترساند و بر اوست لعنت خدا و ملائكه و همه مردمان، و خداوند در روز قیامت از او هیچ توجیهی را نمی‌پذیرد.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص244 ـ مسند أحمد، ج 4، ص55.

    بخارى در كتاب صحیحش از حسین بن حریث، از فضل بن موسى، از جعید، از عائشة دختر سعد بن أبی وقّاص از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: «لا یكید أهل المدینة أحد إلاّ انماع كما ینماع الملح فی الماء».

     صحیح بخاری، كتاب فضائل المدینة، ج 7 رقم 1877 ـ فتح البارى، ج 4، ص94ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص244.

    همین حدیث را مسلم با دو سند متفاوت و عبارات مختلف آورده است.

    ماجراى تلخ و خونین حرّه:

    در سال 63 از هجرت مردم مدینه پس از بازگشت نمایندگانشان از شام و دیدار با یزید و مشاهده اعمال ناشایست او از جمله بى اعتنایى به واجبات و آلودگى به گناهان، بیعت با یزید را لغو و والى و نماینده‌اش را از حكومت عزل و با عبد اللّه بن حنظله بیعت كردند.

    پس از انتشار این خبر در شهر شام و آگاهى یزید از بیعت مردم مدینه با عبد اللّه بن حنظله، لشكرى را به فرماندهى مسلم بن عقبه براى سركوب مردم آن شهر فرستاد، كه در مباحث آینده به اهمّ جنایات یزید در این لشكر كشى اشاره خواهیم نمود.

    حرّه چیست؟

    در اطراف شهر مدینه زمین‌هایى است كه از سنگ‌هاى سیاه و نوك تیز پوشید شده است.

    ابن اثیردر توضیح حرّه مى‌گوید:

    یوم الحرّة یوم مشهور فی الإسلام أیّام یزید بن معاویة لمّا انتهب المدینة عسكره من أهل الشام الذی ندبهم لقتال أهل المدینة من الصحابة والتابعین وأمّر علیهم مسلم بن عقبة المزی فی ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین وعقیبها هلك یزید، والحرّة هذه أرض بظاهر المدینة بها حجارة سود كثیرة وكانت الوقعة بها.

    داستان حرّه در تاریخ اسلام مشهور است و آن همان حادثه‌اى است كه لشكریان شام به امر یزید در ذی حجّه سال 63 كه به هلاكت خود او نیز منتهى شد، شهر مدینه را غارت كردند و صحابه و تابعان را كشتند، و حرّه زمین‌هاى است در اطراف مدینه كه پوشیده از سنگ‌هاى سیاه و نوك تیز است.

     النهایة فی غریب الحدیث، ج 1، ص351.

    ذهبى مى‌گوید:

    هی حرّة واقع شرقیّ المدینة المنورّة، وفیها كانت الوقعة المشهورة، یقول فیها ابن حزم فی كتابه جوامع السیرة ص 357 ما نصّه: أغزى یزید الجیوش إلى المدینة حرم رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وإلى مكّة حرم اللّه تعالى، فقتل بقایا المهاجرین والأنصار یوم الحرّة، وهی أیضاً أكبر مصائب الإسلام وخرومه، لأنّ أفاضل المسلمین وبقیّة الصحابة، وخیار المسلمین من جلّة التابعین قتلوا جهراً ظلماً فی الحرب وصبراً، وجالت الخیل فی مسجد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وراثت وبالت فی الروضة

    محل رویارویى لشكر یزید با مردم مدینه در شرق آن بود كه همان واقعه معروف و مشهور در آن اتفاق افتاد، سپس به نقل از ابن حزم مى‌نویسد: یزید لشكرهایى را به حرم خدا و رسول، دو شهر مكه و مدینه گسیل نمود كه در حادثه حرّه باقى مانده از یاران پیامبر از مهاجر و انصار كشته شدند، كه این نیز از بزرگترین مصائب اسلام و مسلمین بود، زیرا در آن بقیّه صحابه و بزرگانى از مسلمانان و تابعان، ظالمانه و نا جوان ‌مردانه به قتل رسیدند، مسجد رسول اللّه محلّ تاخت و تاز اسبان شد و روضه رسول اللّه صلى الله علیه و آله را آلوده كردند.

    سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 4، ص228.

     فرمان یزید به مسلم بن عقبه این چنین بود:

    ادع القوم ثلاثاً فإن رجعوا إلى الطاعة فاقبل منهم، وكفّ عنهم، وإلاّ فاستعن باللّه وقاتلهم، وإذا ظهرت علیهم، فأبح المدینة ثلاثاً ثمّ اكفف عن الناس.

    مردم را سه روز به بیعت دعوت كن و اگر پذیرفتند قبول كن و از آنان در گذر و اگر نپذیرفتند از خدا كمك بگیر و با آنان مبارزه و جنگ كن، پس از پیروزى سربازانت را سه روز در شهر آزاد بگذار.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص 239.

    نماینده یزید پس از رو برو شدن با مقاومت مردم دست به كشتارى وسیع زد تا در نهایت مردم مدینه تسلیم شدند.

    فهرستى از نتایج این بى حرمتى و بى ادبى كه بر گرفته از گزارش گزارشگران و مورّخان آن‌گونه كه در كتب تاریخى آورده‌اند تقدیم حق جویان و منصفان مى شود تا خود بر اساس این آمار قضاوت كنند.

    الف ـ كشتار هزاران نفر از مردم مدینه:

    مورّخان از جمله دینورى امار كشته شدگان را بیش از ده هزار نفر اعلام كرده‌اند، كه از این تعداد هشتاد تن از اصحاب پیامبر و هفتصد نفر از مهاجرین و انصار و ده هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند.

    قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة، ومن سائر الناس من الموالی والعرب والتابعین عشرة آلاف.

    (ترجمه قبل از متن آمده است)

     الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

    قال المدائنی عن شیخ من أهل المدینة. قال: سألت الزهری كم كان القتلى یوم الحرّة قال: سبعمائة من وجوه الناس من المهاجرین والأنصار، ووجوه الموالی وممّن لا أعرف من حرّ وعبد وغیرهم عشرة آلاف. قال: وكانت الوقعة لثلاث بقین من ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین، وانتهبوا المدینة ثلاث أیّام.

    مدائنی از شیخ أهل مدینه نقل می‌كند: از زهری سؤال كردم تعداد كشته‌گان مدینه در واقعه حره چند نفر بود. او در پاسخ گفت: هفت‌صد نفر از بزرگان مهاجرین و انصار و موالی و كسانی كه معلوم نبود كه آیا غلام بودند یا آزاد و غیر آنان كه جمعا ده هزار نفر بودند .... و سه روز كامل شهر مدینه در معرض تاخت و تاز و غارت بود.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص242.

    ب ـ قتل اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله:

    دینورى مى‌نویسد:

    قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة

    در حادثه خونین حرّه هشتاد تن از اصحاب پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و هفتصد نفر از قریش و انصار كشته شدند.

    الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

    و مورّخ شهیر مسعودى مى‌نویسد:

    قتل من آل أبی طالب اثنان - ومن بنی هاشم ثلاثة وبضع وتسعون رجلاً من سائر قریش ومثلهم من الأنصار، وأربعة آلاف من سائر الناس، ودون من لم یعرف.

    از خاندان أبو طالب دو نفر و از بنى هاشم بیش از نود و از قریش به همان تعداد و چهار هزار نفر از مردم دیگر كشته شدند.

    مروج الذهب، ج 3، ص 85.

    یاقوت حموى مى‌گوید:

    وقتل من الموالی ثلاثة آلاف وخمسمائة رجل ومن الأنصار ألفا وأربعمائة وقیل ألفا وسبعمائة ومن قریش ألفا وثلاثمائة.

    تعداد كشته ها از مردم عادى سه هزار و پانصد نفر و از انصار هزار و چهارصد نفر بودند و گفته شده است: هزار و هفتصد نفر و از قریش هزار و سیصد نفر.

    معجم البلدان، ج 2، ص 249.

    ج ـ مخفى شدن بزرگان اصحاب:

    ابن كثیر نوشته است:

    وقد اختفى جماعة من سادات الصحابة منهم جابر بن عبد اللّه، وخرج أبو سعید الخدری فلجأ إلى غار فی جبل.

    گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبد اللّه و أبو سعید خدرى براى حفظ جانشان به كوه پناه برده و أبو سعید در غارى مخفى شد.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص 241.

    د ـ كشتار حاملان قرآن:

    از مالك بن انس نقل شده است كه گفت:

     قتل یوم الحرّة سبعمائة من حملة القرآن وكان فیهم ثلاثة من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم.

    در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن كه سه نفر آنان از اصحاب بودند كشته شدند.

     المعرفة والتاریخ، ج 3، ص325.

    هـ ـ آزادى سربازان براى استفاده از زنان:

    به نقل از ابن كثیر و مورّخان دیگر آمده است كه:

    ثم أباح مسلم بن عقبة، الذی یقول فیه السلف مسرف بن عقبة - قبّحه اللّه من شیخ سوء ما أجهله - المدینة ثلاث أیّام كما أمره یزید، لا جزاه اللّه خیراً، وقتل خلقاً من أشرافها، وقرّائها، وانتهب أموالاً كثیرة منها، ووقع شرّ عظیم، وفساد عریض على ما ذكره غیر واحد.

    سپس مسلم بن عقبه (كه به او مسرف بن عقبه مى‌گفتند، چون در به قتل رساندن مردم مدینه زیاده روى كرده بود) همان‌گونه كه یزید فرمان داده بود سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به كشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

    حافظ ابن حجر نیز بر این امر صحّه گذاشته و مى‌نویسد:

    وأبیحت المدینة أیّاما بأمر یزید لعنه اللّه

    شهر مدینه به فرمان یزید چند روزى مباح شد.

    فتح الباری، ج 13، ص 75 ـ تهذیب التهذیب، ج 6، ص227 ـ الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 65 و 66.

    و ـ هزاران زن باردار از راه غیر مشروع:

    نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتك عفّت آنان بود كه بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نا مشروع به دنیا آوردند.

    قال المدائنی عن أبی قرّة قال: قال هشام بن حسان: ولّدت ألف امرأة من أهل المدینة بعد وقعة الحرّة من غیر زوج.

    هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این كه شوهر داشته باشند وضع حمل كردند.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

    یاقوت حموى مى‌گوید:

    ودخل جنده المدینة فنهبوا الأموال وسبوا الذرّیّة واستباحوا الفروج، وحملت منهم ثمانمائة حُرّة وولدن، وكان یقال لأولئك الأولاد: أولاد الحَرّة.

    سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت كردند و فرزندانشان را اسیر كردند و زنان براى آنان آزاد شد كه در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند كه به آنان فرزندان حَرّه مى‌گفتند.

     معجم البلدان، ج 2، ص 249.

    ز ـ پیمان بردگى مردم مدینه:

    مسلم بن عقبه فرمانده لشكر یزید در مدینه دستور داد تا همه مردم به عنوان برده یزید بیعت كنند، و هرگونه كه مى‌خواست با مال و جان و ناموس مردم رفتار مى‌كرد.

    فدخل مسلم بن عقبة المدینة فدعا الناس للبیعة على أنّهم خول لیزید بن معاویة، ویحكم فی دمائهم وأموالهم وأهلیهم ما شاء.

    مسلم بن عقبه وارد شهر مدینه شد و از مردم خواست تا با زید بن معاویه همچون برده‌ای برای او بیعت كنند، تا بتواند به هر‌گونه‌ای كه خواست در خون و أموال و أهل و عیالشان حكم كند.

     البدایة والنهایة، ج 8، ص243.

    مسعودى مى‌نویسد:

    ودخل مسلم المدینة فانتهبها ثلاثة أیّام وبایع من بقی من أهلها على أنّهم قنّ لیزید والقنّ العبد الذی ملك أبواه، وعبد مملكة الذی ملك فی نفسه ولیس أبواه مملوكین غیر علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب، لأنّه لم یدخل فیما دخل فیه أهل المدینة، وعلیّ بن عبد اللّه بن العبّاس، فإنّ من كان فی الجیش من أخواله من كندة منعوه. فكان ذلك من أعظم الأحداث فی الإسلام وأجلّها وأفظعها رزء بعد قتل الحسین بن علیّ بن أبی طالب.

    مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت كرد و با بازماندگان از مردم بیعت كرد تا بنده و برده قنّ یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلكه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یكى امام سجّاد و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس.

    التنبیه والإشراف، مسعودی، ص 262.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل سوم 1

    فصل سوّم

    كارنامه سیاسى یزید

    سال‌هاى شوم در تاریخ حاكمیّت اسلام

    یعقوبى مورّخ مى‌گوید:«وكان سعید بن المسیّب یسمّی سنی یزید بن معاویة بالشؤم» سعید بن مسیّب سال‌هاى حكومت یزید را سال‌هاى شوم نامیده است، زیرا در مدّت خلافت و ریاست وى كه سه سال بیشتر طول نكشید سه واقعه خونین و دردناك اتّفاق افتاد كه در هر سالى از حكومت یزید، یك واقعه روى داده است.

    آن هم حوادث و وقایعى كه نه تنها چهره تاریخ، بلكه چهره اسلام را تاریك و سیاه كرد.

    این حوادث عبارتند از:

    1 ـ به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام.

    «فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

    حسین بن على و خاندان رسول خدا را در سال اوّل به شهادت رساند.

    2 ـ هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّه).

    «والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة»

    در سال دوّم حرم رسول اللّه و شهر مدینه را بر سربازانش مباح كرد.

    3 ـ به آتش كشیدن كعبه و هتك حرمت آن و كشتار بی‌رحمانه مردم مكه.

    «والثالثة: سفكت الدماء فی حرم اللّه وحرّقت الكعبة».

    در سال سوّم كعبه را به آتش كشید و در حرم الهى خون‌ها بر زمین ریخت.

    تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 253.

    هر پژوهشگر و مورّخ منصفى با خواندن این بخش از تاریخ و مشاهده این حوادث دردناك، ناخواسته در برابر آن متوقّف مى‌شود و مى‌گوید: كسى كه مرتكب این جنایات وحشتناك شده است، گویا مسلمان نبوده و حرمین شریفین از نگاه او ارزش و اعتبارى نداشته است.

    پس از این اشاره كوتاه به توضیح بیشتر پیرامون این حوادث مى‌پردازیم تا حقیقتِ مكتوم، بیشتر و بهتر خودنمایى كند و اذهان و افكار با روشنگرى به تحلیل حوادث و چهره‌هاى منفور تاریخ بپردازند.

    1 ـ شهادت امام حسین علیه السلام

    «فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

    اوّلین حادثه در خلافت و حكومت شوم یزید داستان شهادت امام حسین علیه السلام بود كه یكى از غم انگیزترین فجایع تاریخ است و شاید بتوان آن را در نوع خود كم نظیر و منحصر به فرد دانست، زیرا ویژگی‌ها و امتیازاتى دارد كه آن را از دیگر حوادث خونین تاریخ ممتاز كرده است، مانند: حضور حسین بن على علیهما السلام و خاندان و فرزندان آن حضرت، كیفیّت شهادت و اسارت آنان.

    آن‌چه كه در این نوشتار بیشتر مورد توجّه و نظر است، شناسایى عاملان و مرتكبان این ظلم تاریخى است كه چه كسانى در این فاجعه بزرگ نقش داشته و جنبه فرماندهى و اجراى آن را داشته‌اند.

    آیا خلیفه وقت یعنى یزید بن معاویّه عامل اساسى و اصلى در قتل و كشتار بوده است یا فرماندهان و سربازانى كه مأمور اجرا بوده‌اند؟

    براى یافتن پاسخ، هیچ مدركى بهتر از تاریخ نیست، لذا با مراجعه به تاریخ و نقل سخنان دو گروه از نویسندگان شیعه و سنّی با دیدگاه آنان آشنا مى‌شویم.

    اهل سنّت چه مى‌گویند:

    داستان شهادت امام حسین علیه السلام از واپسین لحظات و شایع شدن خبر آن قلب مسلمانان را جریحه‌دار كرد. و هر دو گروه شیعه و سنی این عمل را تقبیح و عاملانش را نفرین و سرزنش كردند.

    اما به مرور زمان عدّه‌اى در برابر روسیاهى یزید به فكر دفاع از او و چاره جویى براى تطهیر دامن آلوده‌اش از لوث بزرگ‌ترین جنایت و شرم آورترین فاجعه تاریخى برآمدند و با تمام تلاش تا آن‌جا پیش رفتند كه حتّى زبان جسارت به ساحت مقدّس ریحانه رسول و محبوب آن حضرت گشوده و برعكس، سرزنش‌ها را متوجّه آن حضرت كردند، و با صراحت نوشتند: یزید فرمان قتل حسین بن علی را صادر نكرد و اصلا راضى به مرگ و قتل آن حضرت نبود.

    در این‌جا روى سخن ما با تمامی اهل سنّت نیست؛ چرا كه اكثریت آنان هم‌صدا با پیروان اهل بیت علیهم السلام حادثه تلخ عاشورا را بزرگ‌ترین ضربه بر پیكره امّت اسلامى و به وجود آورندگان آن را خارج از دین و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام مى‌دانند، بلكه مخاطب ما در این نوشتار احیاگران اندیشه و مكتب ابن تیمیّه و ابن كثیر و دنباله‌های آنان است كه با وقاحت تمام، گروه‌هاى دفاع از یزید تحت عنوان: «جمعیّة الدفاع عن یزید» تشكیل داده و مبادرت به تدوین كتاب درسى تحت عنوان: «حقائق عن أمیر المؤمنین یزید بن معاویة» براى مدارس مى‌كنند و با القابى از قبیل: امام، أمیر المؤمنین، مجتهد، عادل و... از او یاد می‌كنند.

    ولى تاریخ حقایق را افشا مى‌كند كه در آن صورت دوستان و مدافعان یزید راهى جز قبول آن نخواهند داشت.

    ابن تیمیه و ابن كثیر در خط مقدم دفاع از یزید:

    ابن كثیر (متوفای 774 هـ) پس از ابن تیمیّه (متوفای 728 هـ) به میدان مبارزه و دشمنى با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان برآمد و خطّ تخریب و تكذیب و تحریف عقاید شیعه و دفاع همه جانبه از دشمنان سر سخت اهل بیت رسول را به عهده گرفت، و در توجیه اعمال یزید هر آن‌چه خواست نوشت، وى مى‌گوید:

    الناس فی یزید بن معاویة أقسام: فمنهم من یحبّه ویتولاّه، وهم طائفة من أهل الشام من النواصب، واما الروافض فیشنعون علیه ویفترون علیه أشیاء كثیرة لیست فیه ویتّهمه كثیر منهم بالزندقة، ولم یكن كذلك، وطائفة أخرى لا یحبّونه ولا یسبّونه لما یعلمون من أنّه لم یكن زندیقاً كما تقوله الرافضة، ولما وقع فی زمانه من الحوادث الفظیعة، والأمور المستنكرة البشعة الشنیعة، فمن أنكرها قتل الحسین بن علی بكربلاء، ولكن لم یكن ذلك من علم منه، ولعلّه لم یرض به ولم یسؤه، وذلك من الأمور المنكرة جدّاً.

    مردم در باره یزید بن معاویه چند گروه هستند: یك گروه از مردم شام كه از نواصب هستند و او را دوست دارند و از او پیروى مى‌كنند، گروهى دیگر اتهامات‌ زیادى بر او وارد كرده و به او نسبت كفر و زندقه مى‌دهند، اینان روافض (شیعیان) هستند، وحال آن‌كه این چنین نبوده است. و گروه دیگر نه او را دوست دارند و نه سبّ و نفرینش مى‌كنند، چون مى‌دانند كافر و زندیق نیست آن‌گونه كه شیعه گفته است، بلكه به جهت حوادث دردناك و كارهاى بسیار زشتى كه در زمان او اتفاق افتاد كه زشت ترین آن كشتن حسین بن على در كربلا بود، ولى او از این حادثه آگاه نبود و شاید به چنین كارى راضى نبود؛ زیرا جدّاً از كارهاى بد و منكر بود.

    البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 6، ص 256.

    و در نقلى دیگر مى‌گوید:

    وقد أورد ابن عساكر أحادیث فی ذم یزید بن معاویة كلها موضوعة لا یصح شئ منها... قلت: یزید بن معاویة أكثر ما نقم علیه فی عمله شرب الخمر، وإتیان بعض الفواحش، فاما قتل الحسین فإنّه كما قال جدّه أبو سفیان یوم أحد لم یأمر بذلك ولم یسؤه. وقیل: إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك. فقال أبو عبیدة معمّر بن المثنى: إنّ یونس بن حبیب الجرمی حدّثه قال: لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فكان یقول: وما كان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحكمته فیما یریده، وإن كان علیّ فی ذلك وكف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یكون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

    ابن عساكر روایات زیادى در مذمّت یزید آورده است كه همه آن روایات ضعیف است، ولى من مى‌گویم: بیشترین بدگوئی‌ها در باره یزید شراب خوارى او و انجام بعضى از اعمال ناشایست است، و اما قتل حسین به او ربطى نداشت، زیرا پس از كشته شدن حسین همان سخنى را كه جدّش أبوسفیان در روز أُحُد گفت او هم بر زبان جارى كرد كه نه فرمان به این قتل داد و نه به او ربطى داشت.

    نقل شده است كه یزید در ابتداى امر یعنى هنگامى كه سرهاى بریده شهدا را دید خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور كرد، با این‌كه حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نكرد و بر او سخت گرفت تا او را به شهادت رساند، و مرا با این كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كینه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

    دو نكته قابل توجّه:

    سخن ابن كثیر و نقل او ملاحظه شد، آیا این سخنان براى هر منصفى قابل پذیرش مى‌باشد؟

    محورهاى این نقل دو مطلب كاملا متضاد و غیر قابل جمع است.

    1 ـ خوشحالى و سرور یزید از دیدن سرهاى شهدا.

    2 ـ پشیمانى و ندامت از داستان شهادت امام حسین علیه السلام.

    خواننده این بخش از تاریخ حیران و سرگردان مى‌پرسد:

    آیا می‌شود بین این دو موضع متضادّ آشتى برقرار كرد؟

    كسى كه خوشحال مى‌شود و رضایتش را از واقعه‌اى خونین هم‌چون شهادت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت ابراز مى‌كند چگونه بدون گذشت زمان ابراز ناراحتى مى‌كند؟

    آیا این پشیمانى به جهت ترس از خدا و رسول بود، یا ترس از بد نامى و بى اعتقادى مردم به حكومت و سلب اعتقاد و اعتماد از او و دارو دسته‌اش؟

    و سؤال دیگر این كه: آیا این پشیمانى سودى هم براى یزید داشت؟

    عجبا! كه توجیه‌گر قهّار جنایات بنى امیّه یعنی: «ابن كثیر»، بازگشت محترمانه كاروان به اسارت گرفته شده را دلیل بر بى‌گناهى شخص یزید مى‌داند و تلاش مى‌كند تا او را بى گناه و تقصیر جلوه دهد.

    تقبیح عمل یزید توسط بعضی از علمای اهل سنت:

    خوشبختانه بر خلاف آن‌چه كه از ابن تیمیّه و ابن كثیر و دیگران در توجیه جنایات یزید وجود دارد، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت نه تنها اعمال یزید را تقبیح كرده‌اند، بلكه خوشنودى و رضایت او از شهادت امام حسین علیه السلام‌ را موجب لعن و نفرین او دانسته‌اند.

    تفتازانى در شرح العقائد النسفیّه مى‌گوید:

     والحقّ أنّ رضا یزید بقتل الحسین، واستبشاره بذلك، وإهانته أهل بیت الرسول ممّا تواتر معناه، لعنة اللّه علیه، وعلى أنصاره وأعوانه.

    حق این است كه رضایت یزید به قتل و شهادت حسین و خوشحالى او پس از شنیدن خبر آن و توهینش به اهل بیت رسول خدا(علیهم السلام) تواتر معنوى دارد و خبرش بسیار مشهور است، لعنت خدا بر او و یارانش باد.

    مجلة تراثنا، مؤسسة آل البیت، ج 50، ص 220 به نقل از شرح العقائد النسفیة، ص 181.

    یافعى مى‌نویسد:

    واما حكم من قتل الحسین، أو أمر بقتله، ممّن استحلّ ذلك فهو كافر.

    از جمله كسانی كه كافر محسوب می‌شوند كسی است كه حكم و یا امر به قتل حسین علیه السّلام نموده است.

    شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

    ذهبى مى‌نویسد:

    كان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً، یتناول المسكر ویفعل المنكر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

    یزید ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز كرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

    شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

    آلوسی در تفسیر خود در باره جمله‌ای از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌نویسد: منظور آن حضرت از این جمله، یزید و حكومت او بوده است:

    «أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان»، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها كانت سنة ستین من الهجرة،

    این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حكومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده كه علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت كند. چرا كه او در ابتدای سال شصت هجری حكومت می‌نمود.

    تفسیر آلوسی، ج 6، ص 192.

    و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره یزید می‌گوید:

    وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لكثرة أوصافه الخبیثة وارتكابه الكبائر فی جمیع أیام تكلیفه ویكفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومكة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائكة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا كفر صریح فإذا صح عنه فقد كفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یكن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره كان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یكون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذكره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلك لعمری هو الضلال البعید الذی یكاد یزید على ضلال یزید.

    بنا بر این قول به خاطر كثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتكاب گناهان كبیره‌ای كه در طول أیام تكلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مكه مرتكب گردید جای شك و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌كند: «خدایا كسی را كه به أهل مدینه ظلم كرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائكه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی كه هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به كفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تكلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شك و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از كسانی كه تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این كفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او كافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى كه قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تكرار كرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

    به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است كه یزید شخص خبیثی بوده كه هرگز به رسالت نبی اكرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه كه او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اكرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه كه از سیئات و معاصی از او سر زد كمتر از این نیست كه كسی ورقی از مصحف و قرآن كریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم كار‌هایی كه از یزید سرزده است بر هیچ یك از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم كه بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده كه آن‌قدر گناه كبیره مرتكب شده كه در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌كنم  شخص دیگری مانند یزید با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است كه او تا آخر عمر خود توبه نكرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احكام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان او و هر كس كه به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان كه چشمی تا روز قیامت برای أبا عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او یزید باد،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ كس مخالفت ننموده مگر ابن عربی كه قبلاً از آن سخن گفته شد... كه او و بعضی از موافقین او لعن كسی را كه راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است كه بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

    تفسیر آلوسی، ج 26، ص 74.

    در ادامه این مباحث در بخشی جداگانه در رابطه با لعن یزید به طور مفصل بحث خواهد شد.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،


    • کل صفحات:4  
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :