تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب سوالاتی از محضر استادم (سوالات بی پاسخ)

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد یكم


مقدمه تنظیم كننده
   

 

مقدمه شاگرد 

 

خلیفه اوّل(رضی الله عنه)

 

1ـ اسلام ابوبكر پس از پنجاه سال  

 

2ـ اسلام خالدبن سعید قبل از ابوبكر   

 

3ـ نقش ابوبكر در جنگها 

 

4ـ یار غار پیامبر ابوبكر است یا عبدالله بن بكر 

 

5ـ اجماع، بدون على، ملعون است  

 

6ـ خلافت ابوبكر به، اجماع و شورى

 

7ـ مخالفت مهاجر و انصار با بیعت   

 

8ـ خوددارى على از بیعت با ابوبكر 

 

9ـ ارزیابى حضرت على حكومت ابوبكر وعمر   

 

10ـ مهارت امام بخارى در حذف و سانسور

 

11ـ توطئه ترور حضرت على توسط ابوبكر ـ رضى الله عنهما ـ  

 

12ـ آیا امامت از اصول دین است

 

13ـ كدامین افضل است پبامبریا ابوبكر 

 

14ـ آتش زدن احادیث پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ   

 

15ـ حسن روابط ابوبكر و عمر    

 


خلیفه دوم(رضی الله عنه)

 

16ـ آیا خلیفه دوم، در اسلام خود شك داشت

 

17ـ آیا پیامبر قصد خودكشى داشت    

 

18ـ آیا عمربن الخطاب كند ذهن بود

 

19ـ نارضایتى مردم از خلافت عمر(رضی الله عنه)    

 

20ـ خلیفه حكم تیمم را نمى دانست   

 

21ـ آیا این دو فقیه ایستاده بول مى كردند

 

22ـ سرگذشت ازدواج عمر با ام كلثوم  

 

23ـ عمر از فاصله ى چهار هزار كیلومترى مى دید    

 

24ـ تنفر حضرت على از همنشینى با عمر(رضی الله عنه)  

 

25ـ گرایش حضرت عمر، و حفصه به تورات

 

26ـ جرم توهین به پیامبر اكرم   

 

27ـ مخالفت عمر با وصیت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ  

 

28ـ كعب الأخبار یهودى، مورد اعتماد خلیفه   

 

29ـ اهداف فرماندهان فاتح  

 

30ـ عمر، مردم را علیه على تحریك مى كند   

 

31ـ فرهنگ و أدب خلیفه(رضی الله عنه)  

 

32ـ سیاست منع تدوین حدیث   

 

33ـ ممنوعیت نامگذارى به نام محمد ـ صلى الله علیه و سلم ـ 

 

 

 

على بن ابیطالب و اهل بیت ـ رضى الله عنهم ـ

 

34ـ ولادت على(رضی الله عنه) در كعبه   

 

35ـ حدیث منزلت از صحیح ترین روایات

 

36ـ انكار ولایت على  

 

37ـ آیا خلیفه اول و دوم جاه طلب بودند    

 

38ـ آیا لقب صدیق ویژه على است 

 

39ـ آیا نوزادى كه همنام على باشد اعدام مى شود 

 

40ـ آیا خلفاء فرزندان همنام على داشتند 

 

41ـ آیا ذكر فضائل على جرم، و اعدام دارد

 

42ـ آیا رواج لعن على توسط حكومت بنى امیه بود   

 

43ـ آیا امام مالك و زهرى، هوادار امویان بودند    

 

44ـ آیا ذهبى تحمل فضائل على را نداشت    

 

45ـ بخارى و ترویج نظریه تثلیت 

 

46ـ طراح نظریه تثلیت امویان بودند

 

47ـ ابن تیمیه رواج دهنده نظریه تثلیت

 

48ـ آیا احمد بن حنبل طراحان تثلیت را از حمار گمراه تر مى داند  

 

49ـ آیا فضائل على از همه صحابه بیشتر است   

 

50ـ آیا كتمان كننده حدیث غدیر، دچار بیمارى شد

 

51ـ آیا فرزندان على، فرزندان پیامبرند  

 

52ـ آیا على وصى و جانشین بود    

 

53ـ آیا امام بخارى حدیث غدیر را كتمان كرده 

 

54ـ آیا انحراف از معاویه جرم است 

 

55ـ كینه سفیان ثورى، نسبت به فضائل على

 

56ـ بى مهرى ما سلفیها به فاطمه ـ رضى الله عنها ـ  

 

 

 

عائشه و امهات المؤمنین

 

57ـ زنان پیامبر دو حزب بودند    

 

58ـ ازدواج عائشه قبل از پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم

 

59ـ مخالفت عائشه با آوردن جنازه حسن(رضی الله عنه) به مسجد پیامبر

 

60ـ عائشه گرفتار فریب ابن زبیر

 

61ـ عائشه و توهین به پیامبر    

 

62ـ عائشه و جواز رضاع كبیر    

 

63ـ آیا حضرت عائشه مصحف خاصى داشت

 

64ـ صحابه و اتهام عائشه به فحشاء   

 

65ـ ام المؤمنین و كشتن بیست هزار مؤمن   

 

66ـ ارتداد بعضى از امهات المؤمنین    

 

67ـ عمر و حذف از مقام ام المؤمنین   

 

 

 

صحابه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ

 

68ـ پیامبر فقط به عبدالله سلام بشارت بهشت را داد    

 

69ـ آیا بعضى از صحابه منافق بودند   

 

70ـ آیا قاتلان عثمان صحابه بودند   

 

71ـ آیا ما سلفیها سب صحابه مى كنیم    

 

72ـ ترور نافرجام پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ توسط صحابه 

 

73ـ آیا بعضى از صحابه جزء خوارج بودند  

 

74ـ آیا فضائل ابوبكر و عمر دروغ است 

 

75ـ آیا حضرت ابوهریره دزد بود 

 


ادامه مطلب


سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 7 باز نشر

عائشه و امهات المؤمنین

سؤال 57: آیا صحیح است آنچه را كه بخارى و ذهبى و دیگران مى گویند: زنان پیامبر اكرم دو حزب بودند؟ یك حزب به سركردگى عائشه و حفصه، و حزب دیگر در آن ام سلمه و سائر زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بودند([128]) و حكومتها از حزب عائشه حمایت مى كردند; نمونه ها:

1 ـ خلیفه دوم به هر كدام از زنان پیامبر ده هزار درهم (یا دینار) مستمرى مى داد ولى به عائشه دو هزار بیشتر از دیگران.

2 ـ معاویه یك حواله صدهزار ـ درهم ـ (یا دینارى) براى عائشه فرستاد.

3 ـ همو: یك گردنبند كه بهاى آن صدهزار بود، براى عائشه فرستاد.

4 ـ عبداللّه بن الزبیر مبلغ صدهزار براى عائشه حواله كرد.([129])

 

سؤال 58: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت عائشه قبل از ازدواج با پیامبر اكرم، شوهر كرده، و نام همسرش جبیر بود و ابوبكر(رضی الله عنه) او را باز پس گرفته و پس از گرفتن طلاق، او را به عقد پیامبر اكرم درآورده است؟

و مى گویند علت تأكید فراوان عائشه بر اینكه من بِكر بودم، شاید دفع این احتمال باشد.

«ابن سعد: خطب رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ عائشة الى أبی بكر الصدیق: فقال: یا رسول الله، انی كنت اعطیتها مطعماً لابنه جبیر، فدعنی حتّى أسلَّها منهم فاستلها منهم فطلقها، فتزوجها رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ»([130]).

البته ـ تا آنجا كه مى دانم ـ احدى از شیعه این عقیده را ندارد، و در هیچ یك از كتابهاى آنان این مطلب یافت نمى شود، ولى متأسفانه در این كتاب، كه از قدیمى ترین ـ منابع ما اهل سنت است، این قصه آمده است.

ذهبى از عائشه نقل مى كند: «لقد أعطیت تسعاً ما أعطیتها امرأه بعد مریم: لقد نزل جبرئیل بصورتی... ولقد تزوجنی بكراً وما تزوج بكراً غیری.. وإن كان الوحی لینزل علیه وانی لمعه فی لحافه...»([131]).

 

سؤال 59: آیا صحیح است كه مى گویند به دستور عائشه، ام المؤمنین از آوردن جنازه سید شباب اهل الجنة (سرور جوانان اهل بهشت; حضرت حسن(رضی الله عنه) كنار قبر پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ جلوگیرى شد؟

در حالیكه خود عائشه ـ رضى الله عنها ـ درخواست كرد كه جنازه سعدبن أبى وقاص را به مسجد پیامبر آورده و بر آن نماز گذارند.([132]) آیا عائشه ام المؤمنین نبوده یا حضرت حسن(رضی الله عنه) جزء مؤمنین نبود؟ یا نسبت به فرزندان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كینه و دشمنى داشت؟

 

سؤال 60: آیا صحیح است كه مى گویند ابن زبیر، عائشه ـ رضى الله عنها ـ را فریب داد تا غائله جنگ جمل و خونریزى و كشتار میان مسلمین را به راه اندازد. چنانچه این حقیقت تلخ را عبداللّه بن عمر به عائشه گوشزد مى كند.

ذهبى مى گوید: قالت عائشة اذا مرَّ ابن عمر، یا ابا عبدالرحمن ما منعك أن تنهانی عن سیری؟ قال: رأیت رجلا قد غلب علیك ـ یعنى ابن الزبیرـ([133]).

با این حقایق تاریخى، چرا ما غائله جنگ جمل را توجیه، و ساحت آتش افروزان را پاك و دامن توطئه گران را تطهیر و جریان جمل را به مردى افسانه اى و خیالى به نام عبدالله سبا نسبت مى دهیم؟ چرا عبدالله بن زبیر و... را از صحنه توطئه دور مى دانیم؟

 

سؤال 61: مى گویند: جناب عائشه مطالبى را كه در آن تنقیص و توهین و سبك كردن پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ است. به عنوان روایت نقل مى كند. كه البته براى هر انسان غیرتمندى غیرقابل تحمّل است و از شنیدن آن ابا دارد([134])، و بعضى از آنها نیز قطعاً دروغ است و با موازین شرع و سیره پیامبر تناسب ندارد.

1 ـ عائشه مى گوید: تزوجنی بكراً ; هنگام ازدواج من بكر بودم.

2 ـ همو مى گوید: كان رسول الله یأتیه الوحی، وانا وهو فی لحاف([135]) هنگامیكه زیر یك لحاف بودیم وحى بر پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نازل مى شد.

3 ـ إن عائشه تخبر الناس انه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كان یقبّل وهو صائم([136]). عائشه روایت مى كند پیامبر اكرم همسر را مى بوسید در حالیكه روزه بود.

4 ـ عائشه: دخل علىٌّ رسول اللّه وعندی جاریتان تغنّیان بغناء بعاث فاضطجع على الفراش وحوّل وجهه ودخل ابوبكر فانتهرنی، وقال: مزمارة الشیطان عند النبی فأقبل علیه رسول اللّه وقال: دعها، فلّما غفل، غمزتهما فخرجتا.([137])روزى پیامبر بر من وارد شد در حالیكه دو كنیز مشغول آواز خواندن بودند، حضرت بدون توجه به آنان به بستر خود رفته و خوابید، ناگهان ابوبكر وارد شده و مرا نهیب داده و گفت: موزیك شیطان در خانه پیامبر!! حضرت به او فرمود: به آنها كارى نداشته باش ـ یعنى بگذار به ساز و آواز خود ادامه دهند ـ همین كه ابوبكر كمى غفلت كرد به دو خواننده اشاره كردم كه صحنه را ترك كنند.

5 ـ تماشا و مشاهده رقص: عن عائشه: قالت: وكان یوم عید یلعب السودان بالدَّرق والحراب، فإما سألتُ النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ وإما قال: تشتهین، تنظرین؟ فقلت: نعم، فأقامنی وراءه، خدی على خده وهو یقول: دونكم یا بنی أرفده حتى مللت قال: حسبك قلت: نعم: فقال: فاذهبی([138]).

6 ـ وعنها جاء حبش یزفنون فی یوم عید فی المسجد، فدعانی النبی فوضعت رأسی على منكبه، فجعلت أنظر الى لعبهم حتى كنت أنا التی أنصرف عن النظر الیهم.([139])

یعنى گروهى از حبشه در روز عید به مسجد آمده و در حالیكه مى رقصیدند پیامبر مرا ـ عائشه ـ را فراخواند و سر مرا به شانه خود گذاشته و به تماشاى آنان پرداختم.

عسقلانى مى گوید این جریان ـ رقص احباش ـ سال هفتم هجرى یعنى به هنگامیكه عائشه شانزده ساله بود اتفاق افتاد.([140])

7 ـ عن عائشه: كنت بین یدی رسول اللّه ورجلای فی قبلته ـ مزاحمة لسجدته ـ فإذا سجد غمزنی فقبضت رجلی، فاذا قام بسطتها([141]).

عائشه مى گوید: در برابر پیامبر اكرم دراز كشیده و مى خوابیدم. و دوپایم را در محل سجده پیامبر قرار مى دادم. چون ایشان به سجده مى رفت مرا «منگوش» مى گرفت!! پس فوراً پایم را جمع مى كردم. و چون پیامبر ـ براى ركعت دیگرى ـ برمى خواست دوباره پایم را دراز مى كردم.

 

سؤال 62: آیا درست است كه مى گویند نظر عائشه ـ رضى الله عنها ـ جواز رضاع كبیر، بود. یعنى براى محرم شدن كافى بود مردى از سینه زنى پنج مرتبه شیر بخورد، آن وقت آن زن مادر او، خواهر آن زن خاله او مى شود... و جناب عایشه اگر دوست داشت مردى را ببیند و اجازه ورود به خانه اش بدهد، دستور مى داد تا نزد دختران خواهرش ـ اسماء ـ برود و شیر بخورد، تا محرم او بشود! ولى ام سلمه و سایر زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به شدت با این نظر مخالفت مى كردند

ابو داود مى گوید: عن عائشة وام سلمة أنّ ابا حذیفة كان تبنّى سالماً وأنكحه ابنة أخیه... فجاءت امرأة أبی حُذیفة فقالت: یا رسول اللّه: انا كنا نرى سالما ولدا وكان یأوی معی، ومع أبی حذیفة فی بیت واحد ویرانی فضلا([142]) وقد أنزل اللّه فیهم ما قد علمت، فكیف ترى فیه؟ فقال لها النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أرضعیه، فأرضعته خمس رضعات فكان بمنزلة ولدها من الرضاعة، فبذلك كانت عائشه تأمر بنات أخواتها وبنات إخوتها أن یرضعن من أحبّت عائشة أن یراها ویدخل علیها وإن كان كبیراً، خمس رضعات ثم یدخل علیها وأبت اُمّ سلمة وسائر ازواج النبی أن یدخلن علیهنّ بتلك الرضاعة أحداً حتى یرضع فی المهد.»([143])

 

سؤال 63: آیا صحیح است كه مى گویند عائشه مصحف خاصى داشته و آنرا مصحف عائشه مى نامیدند([144]).

و همچنین بعضى صحابه، مصحف هائى داشتند: مصحف سالم مولى حذیفه، و مصحف ابن مسعود، و مصحف أبى بن كعب، مصحف مقداد، مصحف معاذ بن جبل، و مصحف أبو موسى أشعرى([145]).

این مصحفها با مصحف فاطمه و مصحف على چه فرقى دارد؟ و چرا از این جهت ما به شیعه اشكال مى كنیم؟.

 

سؤال 64: آیا صحیح است كه بعضى از صحابه پیامبر اكرم همانند مسطح بن أثاثه، و حسان بن ثابت و حمنه([146]) ـ عائشه ـ رضى الله عنها ـ را متهم به فحشاء و زنا نمودند و پیامبر اكرم نیز حدّ بر آنان جارى كرد. و در هیچ یك از كتابهاى شیعه این اتهام و نسبت ناروا یافت نمى شود. و در عین حال ما این تهمت را ـ به دروغ ـ به شیعه نسبت مى دهیم! راستى انگیزه این دروغگوئى و تهمت ناروا چیست؟

 

سؤال 65: آیا صحیح است كه ام المؤمنین عائشه ـ رضى الله عنها ـ بیست هزار نفر از مؤمنان، و اولاد خود را در جنگ جمل به قتل رسانیده و به كشتن داد و اگر كسى به او اعتراض مى كرد، به شدّت با او برخورد مى كرد؟ چنانچه با ام اوفى برخورد تندى كرده و او را دشمن خدا خوانده و دستور داد او را از محفل طرد كنند، ابن عبد ربه مى گوید:

دخلتْ ام أوفى العبدیة بعد الجمل على عائشة، فقالت لها: ما تقولین فى إمرأة قتلت إبناً لها صغیراً؟ قالت: وجبت لها النار. قالت: فما تقولین فى إمراة قتلت من اولادها ألاكابر عشرین ألفاً فى صعید واحد؟ قالت: خذوا بید عدوّة اللّه.([147])

سؤال 66: آیا صحیح است كه مى گویند بعضى از همسران پیامبر اكرم أمهات المؤمنین، مرتد شده و از دین اسلام برگشته و كافر شدند. همانند قتیله خواهر اشعث ابن القیس، كه پس از عقد و تزویج، با او چون خبر رحلت پیامبر اكرم را شنید از دین برگشته و كافر شدو عكرمه فرزند ابوجهل با او ازدواج كرد. و ابوبكر خواست عكرمه را به جرم ازدواج با او، به آتش بكشد.

اگر این جریان واقعیت داشته باشد چرا ما براى تمامى نساء النبى  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ حرمت قائل هستیم و آنانرا فوق انتقاد و اشكال مى دانیم و همه را اهل بهشت و مصون از هرگونه گناه مى پنداریم.

ابن الاثیر مى گوید: «ان النبى توفى و قد ملك امراة من كنده یقال لها قتیلة، فارتدت مع قومها فتزوجها بعد ذلك عكرمة بن أبى جهل بكراً، فوجد ابوبكر من ذلك وجداً شدیداً».([148])

 

سؤال 67: آیا صحیح است حضرت عمر ـ رضى الله عنه ـ بعضى زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ را از زوجیت و ام المؤمنین بودن ـ پس از رحلت پیامبر ـ خارج كرد. چنانچه طحاوى این مطلب را از غلابى نقل مى كند:

عن الشعبى: «إن نبی الله صلى الله علیه و سلم تزوج قتیلة بنت قیس و مات عنها ثم تزوجها عكرمة، فأراد ابوبكر أن یقتله. فقال له عمر انّ النبی: لم یحجبها و لم یقسِّم لها و لم یدخل بها و ارتدت مع اخیها عن الاسلام و برئت من الله تعالى و من رسوله. فلم یزل به حتى تركه.([149])

ففى هذا الحدیث ان ابابكر أراد أن یقتل عكرمة لمّا تزوج هذه المراة لأنها كانت عنده من أزواج النبی اللاتی كنَّ حرمن على الناس بقول الله تعالى: و ما كان لكم أن توذوا رسول الله...

و أن عمر أَخرجها من أزواج النبى بردَّتها التى كانت منها. اذ كان لا یصلح لها معها أن تكون للمسلمین([150])

یعنى ابوبكر(رضی الله عنه) مى خواست عكرمه را اعدام كند، چون با یكى از زنان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ كه بر مردم حرام هستند ازدواج كرده.

و عمر ـ رضى الله عنه ـ نیز او را از مقام زوجیت و همسرى پیامبر اكرم در اثر  ارتداد او انداخت، چون با این ارتداد صلاحیت ام المؤمنین را نداشت.

 



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 6 باز نشر

سؤال 45: آیا صحیح است كه امام بخارى براى حضرت على(رضی الله عنه)فضیلتى را برتر از سایر صحابه([96]) قائل نبود و ایشان را با سائر صحابه([97]) یكسان مى دانست([98])؟ و أحیاناً خلافت و امامت حضرت را نیز زیر سؤال مى برد و به اصطلاح قائل به نظریه تثلیث در خلافت است؟ و در كتاب ـ الأوسط ـ خود كه نام خلفاء و امراء و مدت حكومت آنان را ذكر مى كند نامى از خلافت ایشان به میان نمى آورد([99]) و یا از حكومت حضرت على تعبیر فتنه مى كند؟

سؤال 46: آیا صحیح است كه مى گویند: طراح نظریه تثلیث بنى امیه بودند، و آنها چنین شایع مى كردند كه خلفا فقط سه نفرند. و حضرت على أصلا خلیفه نبود و ابن تیمیه كه این تز را ترویج مى دهد، پیرو همان خط و سمت و سو مى باشد؟

قال سعید: قلت لسفینة: إن هولاء یزعمون أن علیاً لم یكن بخلیفة؟ قال: كذبت إستاه بنى الزرقاء، یعنى بنى امیة.([100])

 

سؤال 47: آیا صحیح است كه امام ابن تیمیه، منكر خلافت حضرت على(رضی الله عنه) است و سعى مى كند كه چنین رواج دهد كه خلیفه چهارم حضرت على(رضی الله عنه)نیست! در حالیكه ابن كثیر مى گوید: حدیث «خلافة نبوة ثلاثون عاماً»، رد نواصب از بنى امیه و اتباع و پیروان آنان از اهل شام در ارتباط با انكار خلافت على(رضی الله عنه) است.

هذا الحدیث فیه رد صریح... على النواصب من بنی امیة و من تبعهم من أهل الشام فى إنكار خلافة علی بن ابیطالب.([101])

ابن تیمیه مى گوید: «و نحن نعلم أن علیا لمّا تولى، كان كثیر من الناس یختار و لایة معاویة و ولایة غیرهما...

و همو مى گوید: انّ فیهم من كان یسكت عن علی، فلا یربّع به فى الخلافة لأن الامة لم تجتمع علیه. و كان بالأندلس كثیر من بنی أمیه یقولون: لم یكن خلیفة و انما الخلیفة من إجتمع الناس علیه و لم یجتمعوا على علّی...

بالاخره ایشان، این تفكر (تثلیت) ـ را رواج مى دهد.

 

سؤال 48: آیا صحیح است كه امام احمدبن حنبل، پیروان نظریه تثلیث و كسانى كه امامت را براى حضرت على(رضی الله عنه) نپذیرند، گمراه تر از الاغ مى داند و مى گوید: من لم یثبت الامامة لعلی فهو أضلُّ من حمار.([102])

و دستور قطع رابطه با این افراد را داده و مى گوید: من لم یربّع علی بن ابیطالب الخلافة فلا تكلّموه ولا تناكحوه([103]).

و در جاى دیگر ضمن حمله به طرفداران این نظریه، گفته است: این قول پست و زشتى است.

«هذا قول سوء ردیء»([104]).

آیا طبق نظر امام الحنابلة، امام ابن تیمیه گمراهتر از حمار است و باید او را طرد كرد؟ و همچنین امام بخارى كه طرفدار این نظریه است؟ پس چگونه او را از بزرگترین محدثان و كتاب او جزء صحاح شمرده مى شود؟

 

سؤال 49: آیا صحیح است كه مى گویند آنقدرى كه از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ درباره فضائل علی(رضی الله عنه)با سندهاى صحیح آمده، درباره هیچ یك از صحابه نیامده و این حقیقت را احمد بن حنبل و نسائى و نیشابورى و دیگران تصریح كرده اند.([105])

لم یرد فی حق احد من الصحابة بالأسانید الجیاد اكثر مما جاء فی علی(رضی الله عنه).

و حسكانى حنفى مى گوید: على صدو بیست فضیلت دارد كه احدى از اصحاب پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ با او در آنها شریك نیستند، و هر فضیلتى را دیگر صحابه دارند، على با آنان شریك بود.

كان لعلى بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم یشترك معه فیها احد من أصحاب محمد ـ صلى الله علیه و سلم ـ و قد اشترك فى مناقب الناس.([106])

پس تكلیف ما با كسانى كه از شأن و فضائل على مى كاهند و دیگران را بر او مقدّم مى دارند و على را با سائر صحابه یكسان مى دانند و خلفاء ثلاثه ـ رضى الله عنهم ـ را بر او ترجیح مى دهند ـ همانند امام بخارى ـ چیست؟

 

سؤال 50: آیا صحیح است كه افرادى از صحابه كه حدیث غدیر را كتمان كردند و به رغم درخواست حضرت على(رضی الله عنه)، آنرا اعلام نكردند، گرفتار نفرین ایشان شده و هر كدام به دردى مبتلا شدند؟([107])

1 ـ أنس بن مالك گرفتار بیمارى بَرَص ـ پیسى([108]) ـ شد.

2 ـ براء بن عازب، نابینا شد.

3 ـ زید بن ارقم، نابینا شد.

4 ـ جریربن عبداللّه بجلى، اعرابى گردید([109]).

5 ـ معیقیب (ابن أبى فاطمه دوسى)([110]) مبتلا به بیمارى جذام(خوره) شد؟

 

سؤال 51: آیا صحیح است كه مى گویند از اختصاصات پیامبر اكرم این است كه فرزندان دخترش به ایشان نسبت داده مى شوند: إنَّ اللّه جعل ذریتی فی صلب علی(رضی الله عنه)چنانچه قلقشندى([111]) به آن تصریح دارد.

ولى مى بینیم بعضى از رواة حدیث ـ كه از نظر ما اهل سنت و جماعت ثقه هستند ـ به حسنین دشنام و سب مى كنند. و بعضى از تابعین و صحابه در قتل آن دو سبط نقش داشته و در عین حال هیچ نقطه ضعفى براى آنان شمرده نمى شود؟.

مثلا: در باره عمربن سعد، عجلى مى گوید: «هو تابعی ثقة. وهو الذی قتل الحسین»([112]).

 

سؤال 52: آیا صحیح است كه مى گویند: پیامبر اكرم در یوم الدار ـ روزى كه سران قریش را براى دعوت به اسلام به منزل فرا خواند ـ به حضرت على فرمود: انت اخی و وزیری و وصیی و وارثی و خلیفتی من بعدی» یعنى تو برادر و وزیر و وصى و جانشین پس از من هستى چنانچه قوشچى([113]) و حلبى([114]) و دیگران همین متن را آورده اند. ولى افرادى همانند ابن كثیر([115]) این عبارات را حذف و به جاى آن كلمه: كذا و كذا گذاردند، چرا؟

راستى اگر این مضمون از پیامبر اكرم ثابت شده باشد، ما چرا بر انكار وصایت و جانشینى حضرت على(رضی الله عنه) اصرار داریم؟ آیا این ردّ قول رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟ آیا مبهم كردن كلام پیامبر  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و آوردن كلمه «كذا و كذا» به جاى «وزیری ووصی» خیانت در امانت نیست؟ و آیا یهود و مشركین مكه در مقام مخالفت با اسلام و پیامبر اكرم غیر از این شیوه را پیش گرفته بودند؟.

 

سؤال 53: آیا صحیح است كه مى گویند: امام بخارى حدیث غدیر را كتمان كرده و آنرا ـ به رغم صحت سند و تواتر نقل ـ در كتاب خود نیاورده؟ و علّت آن همان احساس كینه و بغض نسبت به حضرت على(رضی الله عنه) بوده؟

اینك چند اعتراف از علماء ما بر صحت حدیث:

1 ـ ابن حجر مى گوید: حدیث غدیر بلاشك صحیح است و جمعى از محدثان آنرا آورده اند. همانند ترمذى و نسائى و احمد. و اسناد و طرق آن بسیار زیاد است، ولذا شانزده صحابى، آنرا از پیامبر نقل كرده اند. و احمد بن حنبل مى گوید: سى نفر از صحابه این حدیث را از پیامبر شنیده و در زمان خلافت حضرت على(رضی الله عنه)بر این حدیث شهادت دادند ـ چون اختلافات داخلى روى داد ـ و بسیارى از أسناد آن صحیح و حسن است، و لذا هیچ اعتنائى كه به قول كسى كه در صحت آن قدح و اشكال كند نمى شود.([116])

2 ـ ذهبى مى گوید: أمّا حدیث «من كنت مولاه» اسناد خوبى دارد. و من در این زمینه كتابى نوشته ام([117]).

3 ـ همو گوید: طبرى اسناد و طرق حدیث غدیر خم را در مجموعه چهار جلدى جمع و گردآورى كرده است و من بخشى از آن را دیده و از گستردگى دامنه این روایات مبهوت شدم و به محقق شدن واقعه غدیر جزم و قطع پیدا كردم.([118])

4 ـ همو گوید: این حدیث ـ من كنت مولاه ـ حسن و بسیار عالى السند است و متن و مضمون آن نیز متواتر است([119]).

5 ـ شمس الدین شافعى مى گوید: این حدیث از امیر المؤمنین به تواتر رسیده، البته خود این حدیث نیز از پیامبر متواتر است و جمع زیادى از محدثان آنرا نقل كرده اند. ولذا تلاش بعضى براى تضعیف آن ـ از كسانى كه در این علم تخصصى ندارند ـ بى فائده است.([120])

6 ـ قرطبى: حدیث مؤاخاة و روایت خیبر، و حدیث غدیر، تماماً از احادیث و آثار ثابت و مسلّم است.([121])

و با این همه چرا توجیه مى كنیم، و اصرار مىورزیم كه این حدیث دلالتى بر جانشینى و خلافت حضرت على(رضی الله عنه)ندارد؟ راستى اگر این حدیث درباره ابوبكر(رضی الله عنه) بود، بازهم همین برخورد را داشتیم؟!.

 

سؤال 54: آیا صحیح است كه مى گویند، علماء رجال ما، انحراف از معاویه و عمروعاص را گناه نابخشودنى مى دانند، ولى انحراف از حضرت على(رضی الله عنه)را امرى عادى دانسته و از كنار آن به سادگى مى گذرند. چنانچه ذهبى دو موضع متفاوت در برابر نسائى و حریزبن عثمان دارد. نسبت به نسائى مى گوید: او از معاویه و عمروعاص منحرف و رویگردان است. خدا او را ببخشد.([122]) ولى نسبت به حریز بن عثمان كه على(رضی الله عنه) را لعن مى كرد. بدون تأمل او را ثقه مى خواند([123]).!

 

سؤال 55: آیا صحیح است كه سفیان ثورى ـ كه از محدثین بزرگ ما است ـ از آوردن فضائل و مناقب حضرت على(رضی الله عنه) كراهت داشته و ناراحت مى شد؟

ذهبى آورده است: «عن سفیان قال: تركتنی الروافض، وأنا أبغض أن أذكر فضائل علی(رضی الله عنه)»([124]).

یعنى شیعه در حالى مرا رها كردند كه نقل فضائل على(رضی الله عنه) را مبغوض مى دارم.

راستى مگر امام ذهبى از صحابه كرام پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نقل نكرده كه علامت منافقان بغض على(رضی الله عنه) است؟

ما كنّا نعرف المنافقین الا ببغض علی(رضی الله عنه)([125]).

آیا كسى كه این چنین باشد مى توان به احادیث و نقل او اعتماد كرد و او را هم طراز ابوبكر و عمر خواند؟ كان الثوری عندنا امام الناس وكان فی زمانه كأبی بكر وعمر فى زمانهما([126]).

مگر اینكه خود جناب ابوبكر و عمر(رضى الله عنهما) نیز چنین روحیه اى داشته، و در برخورد با على(رضی الله عنه) اینگونه بودند؟

 

سؤال 56: آیا صحیح است كه اجماع مسلمین بر این است كه فاطمه زهرا ـ رضى الله عنها ـ سید و سرور زنان جهان است و احدى در فضیلت به ایشان نمى رسد، خواه حضرت عائشه و یا غیر او؟ و براین معنا دوست و دشمن ـ اهل بیت ـ اتفاق نظر دارند. چنانچه ابوبكر بن داود و مالك و ابن ابی الحدید و دیگران این را گفته اند.([127]) بنابراین، چرا نسبت به عائشه این همه بزرگ نمائى مى شود؟ و چرا آنقدرى كه در خطبه هاى جمعه، و در كتابهاى ما از عائشه ـ رضى الله عنها ـ اسم برده مى شود، سخنى از سیده نساء العالمین (سرور زنان جهانیان) به زبان نمى آوریم؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 4 باز نشر

سؤال 25: آیا صحیح است كه عمر بن الخطاب و حفصه به تورات، گرایش فوق العاده اى داشتند و آنرا ـ همانند قرآن ـ قرائت مى كرده، و در فراگیرى آن تلاش مى كردند؟

عبدالرزاق: «إن عمربن الخطاب مرّ برجل یقرأ كتاباً. سمعه ساعة فاستحسنه فقال للرجل: أتكتب من هذا الكتاب؟ قال: نعم، فاشترى أدیمأ لنفسه، ثم جاء به الیه، فنسخه فی بطنه وظهره ثم أتى به النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ فجعل یقرأه علیه. وجعل وجه رسول الله ـ صلى الله علیه وسلّمـ یتلوّن، فضرب رجل من الانصار بیده الكتاب. وقال: ثكلتك امك. یابن الخطاب  ألا ترى إلى وجه رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ منذ الیوم. وأنت تقرأ هذا الكتاب؟! فقال النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ عند ذلك: إنما بعثت فاتحا وخاتماً وأعطیت جوامع الكلم. وفواتحه. واختصر لی الحدیث اختصاراً، فلا یهلكنّكم المتهوكون([56]).

و در مدینه منوره منطقه اى است به نام مسكه، معروف است كه عمر(رضی الله عنه) در این مكان تورات را مى آموخت.

2 ـ درباره حفصه دختر عمر نیز چنین مطلبى نقل شده است، كه او در محضر پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كتاب امت هاى قبل را مى خواند. و پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیز بسیار ناراحت شده به گونه اى كه رنگ مباركش تغییر كرده و فرمود: اگر حضرت یوسف امروز این كتاب را بیاورد و از او پیروى كنید گمراه مى شوید.

عن الزهری: أن حفصة زوج النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ جاءت الى النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بكتاب من قصص یوسف، فی كتف، فجعلت تقرأ علیه والنبی یتلوّن وجهه، فقال: والذی نفسی بیده لو أتاكم یوسف وأنا فیكم فاتبعتموه و تركتمونی لضللتم([57]).

 

سؤال 26: آیا سخن قاضى عیاض صحیح است كه مى گوید: «اگر كسى بگوید پیامبر در حال جهاد فرار كرده باید توبه كند وگرنه باید كشته شود، چون شخصیت پیامبر را تنقیص كرده است([58])؟

و قرطبى مى گوید: هر كس یكى از صحابه را نكوهش كند و یا او را در روایتش مورد طعن قرار دهد، خداى متعال را رد كرده و شرایع مسلمانان را باطل كرده است.([59])

راستى اگر این جملات توهین شمرده شده و موجب اعدام است. آیا نسبت دیوانگى و هذیان به پیامبر توهین شمرده نمى شود؟ و گوینده آن مهدور الدم نیست؟

امام بخارى در هفت جا از كتاب خود و مسلم در سه جا از كتاب خود آورده است كه عمر بن الخطاب این تعبیر را نسبت به پیامبر داشته است.([60])

غزالى مى گوید: «قال عمر: دعوا الرجل فانه لیهجر»([61]).

 

سؤال 27: آیا صحیح است كه مى گویند عمربن الخطاب شدیداً با وصیت پیامبر اكرم مخالفت كرد و آنرا رد نمود، چنانچه جابربن عبداللّه مى گوید: إنَّ النبی دعا عند موته بصحیفة لیكتب فیها كتابا لایضِّلون بعده ابداً قال: فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها([62]).

در جاى دیگر گفته است: فكرهنا ذلك أشدَّ الكراهه.([63])

یعنى از این كه پیامبر ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ وصیت كند شدیدا تنفر داشتیم.

 

سؤال 28: مى گویند كعب الاحبار یهودى كه بسیار مورد اعتماد حكومت در دوران خلیفه دوم(رضی الله عنه) و حكومت امویان بود، پس از اظهار اسلام، بر قراءت تورات و ترویج آن مداوم بوده است. او یكى از متّهمان اصلى نفوذ اسرائیلیات در تفسیر قرآن بوده است، چنانچه ابن كثیر([64])، و عبد المنعم حنفی([65]) و دیگران به این حقیقت تلخ اشاره كرده اند.

امام ذهبى مى گوید: كان یحدِّثهم عن الكتب الإسرائیلیة([66])یعنى براى صحابه از كتابها و روایات إسرائیلیات ـ كه معمولا كذب و خلاف واقع است ـ نقل مى كرد.

 

سؤال 29: آیا صحیح است كه مى گویند انگیزه و هدف بعضى فرماندهان نظامى مسلمانان از كشور گشائى و فتوحات، پر كردن شكم خود و به اسارت گرفتن و خونریزى بوده است؟([67]) و آیا این اهداف با هدف پیامبر اكرم كه به حضرت على(رضی الله عنه)به هنگام اعزام به یمن فرمود: «لئن یهدی اللّه بك رجلا خیر لك مما طلعت علیه الشمس»([68]) قابل جمع است؟

 

سؤال 30: آیا صحیح است كه حضرت عمربن الخطاب(رضی الله عنه) ـ براى تحت پوشش قرار دادن فرارها و ناكامى ها و هزیمت هاى خود در جبهه هاى اسلام، در دوران خلافت خویش، قریش را بر علیه حضرت على(رضی الله عنه)تحریك مى كرد و آنان را به گرفتن انتقام كشته هاى خود در جنگها به دست على(رضی الله عنه)تشویق مى نمود؟ چنانچه موفق الدین مقدسى در كتاب خود این مطلب را بیان كرد([69]).

 

سؤال 31: آیا صحیح است كه مى گویند عمربن الخطاب(رضی الله عنه)مؤدب نبوده و به هنگام بردن نام پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و سیده نساء العالمین، تعبیرات غیر مؤدبانه اى به كار مى گرفت. لذا بزرگان از محدثین ما اهل سنت، از او ناراحت شده، و جناب عمر را «أنوك» یعنى احمق خواندند: چنانچه امام ذهبى از امام عبد الرزاق صنعانى این تعبیر را نقل مى كند. زیدبن مبارك مى گوید: نزد عبدالرزاق بودیم كه حدیث مالك بن اوس خوانده شد تا به اینجا رسید كه: عمر به عباس و على(رضی الله عنه) خطاب كرده و گفت امّا تو اى عباس آمده اى كه میراث پسر برادرت را (یعنى پیامبر اكرم ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ) مطالبه كنى.

و اما على آمده میراث همسرش را مطالبه كند.

عبدالرزاق گفت: نگاه كنید این احمق ـ یعنى حضرت عمر ـ چگونه بى ادبانه تعبیر مى كند. و نمى گوید: رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ([70]).

 

سؤال 32: آیا صحیح است كه مى گویند: سیاست حكومت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) منع نقل احادیث پیامبر اكرم و روى آوردن به آن بود، و كسانى را كه با این روش و سیاست مخالفت مى كردند، زندان و شلاق و تعزیر مى كرد. چنانچه در مورد ابوذر و ابوالدرداء ابومسعود انصارى و دیگران انجام داد.

1ـ ذهبى مى گوید: آرى چنین بود عمر، او مى گفت: از پیامبر كمتر حدیث نقل كنید و چندین صحابى پیامبر را نسبت به نشر احادیث توبیخ كرد. آرى این شیوه و مذهب و ایده عمر و غیر عمر بود([71]).

2ـ طبرى مى گوید: هر وقت خلیفه مردم، حاكم و یا استاندارى را براى نقطه اى اعزام مى كرد، به او چنین سفارش مى كرد: فقط قرآن بخوانید و از محمد ـ صلى الله علیه و سلّم ـ كمتر روایت نقل كنید و من هم با شما هم صدا هستم.([72])

3ـ قرظة بن كعب انصارى مى گوید: هنگامیكه قصد عزیمت به كوفه را كردیم، عمربن الخطاب تا منطقه «صرار» به بدرقه ما آمده و گفت: مى دانید چرا شما را بدرقه كردم؟ گفتیم: لابد بخاطر اینكه ما از صحابه رسول اللّه ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ هستیم؟ گفت: شما وارد آبادى و روستایى مى شوید كه قرآن مى خوانند، مبادا آنان را با خواندن و قرائت احادیث پیامبر از خواندن قرآن بازدارید! تا مى توانید از پیامبر حدیث كم نقل كنید.([73])

4ـ ذهبى مى نویسد: عمر سه نفر (از صحابه رسول اللّه ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ) به نامهاى ابن مسعود و ابوالدردا، و ابومسعود انصارى را زندان كرد و به آنان اعتراض كرد كه چرا از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ زیاد حدیث روایت كردید؟([74]).

و به نقل دیگر از حاكم و ذهبى: ابن مسعود و ابوالدرداء و ابوذر را زندانى كرد و آنان را به جرم اشاعه دادن و نقل احادیث پیامبر توبیخ نمود و آنان را تا آخر خلافتش محكوم به اقامت اجبارى در مدینه كرد([75]).

 

سؤال 33: آیا نامگذارى به نام محمد ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و یكى از نامهاى پیامبران ممنوع و حرام است؟ پس چرا حضرت عمر(رضی الله عنه)طى بخشنامه اى به كوفه، نام گذارى به نام پیامبران را ممنوع كرد و در مدینه نیز دستور داد هر كس به نام «محمد» است باید آنرا تغییر دهد؟ امام عینى مى گوید: «كان عمر كتب الى أهل الكوفة: لاتسموا احداً باسم نبی، و أمر جماعة بالمدینة بتغییر أسماء أبناءهم المسمّین بمحمد ـ صلى الله علیه و سلّم ـ حتى ذكر له جماعة من الصحابة انه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اذن لهم فی ذلك فتركهم.([76])

راستى كار بنى امیه ـ در كشتن افراد هم نام على([77]) ـ و كار حضرت عمر در ممانعت از نامگذارى به نام «محمد» مكمل یكدیگر و در برگیرنده یك پیام و گام برداشتن در یك مسیر و براى یك هدف مشترك نیست؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند 3 باز نشر

سؤال 14: آیا صحیح است كه مى گویند خلیفه اول احادیث پیامبر را آتش مى زد؟ متقى هندى مى گوید: «إن الخلیفة أبابكر أحرق خمس ماءة حدیث كتبه عن رسول اللّه([30])ـ».

یعنى ابوبكر(رضی الله عنه) پانصد حدیثى را كه از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نوشته بود به آتش كشید.

 

سؤال 15: آیا صحیح است كه مى گویند: حضرت عمر و ابوبكر(رضی الله عنه)با هم روابط حسنه اى نداشتند و یك بار در محضر پیامبر با هم درگیر شده و با صداى بلند با هم برخورد كردند و سپس آیه (لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النّبی)([31])... در نكوهش آنان نازل گردید؟!([32])

و یك بار در دوران خلافت ابوبكر، او سند مالكیت زمینى را به دو نفر داده و آنرا امضاء كرده بود و عمر در آن نامه و روى امضاء ابوبكر آب دهان انداخته و آنرا پاره كرد.([33])

و نظر عمر(رضی الله عنه) این بود كه حسد ده جزء است، نُه جزء آن در ابوبكر(رضی الله عنه) و یك جزء دیگر آن در تمامى قریش است و ابوبكر در آن جزء نیز شریك است([34]).

 

 خلیفه دوم(رضی الله عنه)

سؤال 16: آیا صحیح است كه مى گویند: حضرت عمربن الخطاب در اسلام خود شك داشت و عقیده داشت كه جزء منافقین است.

امام ذهبى در تاریخ خود آورده است كه حضرت عمر از حذیفة بن الیمان عاجزانه مى خواست كه به او بگوید: آیا جزء منافقان هستم یا نه؟

«حذیفة أحد أصحاب النبی...كان النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أسرّ اِلیه أسماء المنافقین... وناشده عمر باللّه: أنا من المنافقین؟..([35])

سؤال 17: آیا صحیح است كه پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ هر زمان كه آمدن وحى برایشان به تأخیر مى افتاد; یا قصد خودكشى مى كرد، و كراراً مى خواست خود را از فراز قلّه پرت كند و یا در نبوت خود به شك افتاده و گمان مى كرد كه وحى به خانه عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)انتقال یافته و ایشان از این پس پیامبر شده است؟

امام بخارى مى گوید: «وفَتَر الوحی فترة، حتى حزن النبی فیما بلغنا حزناً غدا منه مراراً، كی یتردّى من رؤوس شواهق الجبال، فكلما اوفى بذروة جبل، لكی یلقی منه نفسه، تبدّى له جبرئیل فقال: یا محمد انك رسول اللّه حقاً. فیسكن لذلك جأشه، وتقَر نفسه، فیرجع فاِذا طالت علیه فترة الوحی غدا لمثل ذلك...»([36]).

و به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نسبت داده شد كه فرمود: ما احتبس عنی الوحی قط إلا ظننته قد نزل على آل الخطاب.([37])

 

سؤال 18: آیا صحیح است كه حضرت عمر(رضی الله عنه) بسیار كُند ذهن و دیرفهم بودند، و تنها سوره بقره را طى دوازده سال تلاش فرا گرفت و به شكرانه این پیروزى، یك شتر قربانى كرد.

امام ذهبى مى گوید: قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة فی اثنتی عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراً.([38])

و همچنین درباره آیه كلالة، انرا درك نمى كرد و طبق نقل جصاص و سیوطى: كان عمر لم یفهم...([39]) یعنى حضرت عمر(رضی الله عنه)مطلب را نمى فهمیده و درك نمى كرد.

سؤال 19: آیا صحیح است كه مى گویند، مردم از تعیین عمر به خلافت توسط ابوبكر ناراضى بودند و توسط طلحة بن عبیداللّه نارضایتى خود را از یك فرد تندخو و خشنى همچون عمر، اظهار داشتند.([40])

 

سؤال 20: آیا صحیح است آنچه را كه مى گویند حضرت خلیفه ثانى در دوران خلافتش حكم تیمم را نمى دانست و اگر كسى از او مى پرسید در صورت جنابت و نبودن آب تكلیف چیست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترك كن تا آب پیدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى یافت حضرت خلیفه نماز نمى خواند.

امام نسائى چنین روایت مى كند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: یا أمیر المؤمنین رُبّما نمكُثُ الشهر والشهرین ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لأُصلی حتى أجدَ الماء...([41]).

سؤال 21: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)و فرزند ایشان حضرت عبداللّه بن عمر(رضی الله عنه)، دو تن از فقهاى بزرگ ما سلفیان ـ ایستاده بول مى كردند؟

چنانچه امام مالك در موطّا مى فرماید:

«عن عبداللّه بن دینار، قال: رأیت عبداللّه بن عمر یبول قائماً»([42])

یعنى عبداللّه بن عمر را دیدم كه ایستاده بول مى كرد.

و امام ترمذى مى فرماید: عن عمر: رآنی النبی و أنا أبول قائماً فقال: یا عمر لا تبل قائماً...([43])

یعنى هنگامى كه پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ مرا دید كه ایستاده بول مى كنم، فرمود: اى عمر، ایستاده بول نكن.

و امام عسقلانى در توجیه كار عمر(رضی الله عنه) مى فرماید: البول قائماً أحفظ للدبر.([44]) یعنى ایستاده بول كردن براى حفظ نشیمن خوب است. و همو مى گوید: ثابت شده كه عدّه اى از صحابه كرام پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ از جمله حضرت عمر بن الخطاب ایستاده بول مى كردند.

آیا ما كه حضرت عمر(رضی الله عنه) را طبق حدیث اقتدوا باللذین من بعدى([45]) ـ ابوبكر و عمر ـ مقتداى و پیشوا و راهنماى خود قرار مى دهیم واجب است ایستاده بول كنیم و یا از فعل حضرت عمر تنها جایز بودن استفاده مى شود و آیا در این صورت ترشحات بول موجب نجاست لباس نمى شود؟ و آیا فعل حضرت عمر با فرمایش پیامبر اكرم كه فرمود: ایستاده بول كردن جفاست ـ من الجفاء ان یبول الرجل قائماً.([46]) چگونه قابل جمع است و بالاخره ما پیروان سلف صالح ـ و ما وهابیان ـ در این كار از پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ تبعیت كنیم یا از حضرت عمر(رضی الله عنه).

 

سؤال 22: مى گویند جریان ازدواج عمربن الخطاب با ام كلثوم دختر حضرت على(رضی الله عنه)از اكاذیب و اساطیر است. چون ;

اولا: در هیچ یك از صحاح ستة تفصیل جریان نیامده است.

ثانیاً: به گفته بعضى از محققان اسلامى. حضرت على(رضی الله عنه)دخترى به نام ام كلثوم نداشته([47]) بلكه كنیه حضرت زینب بوده است. و ایشان هم با عبدالله بن جعفر ازدواج كرده بود.

ثالثاً: تشابه اسمى شده، و عمر درخواست ازدواج با ام كلثوم دختر ابوبكر را كرده بود كه آن هم در ابتدا مورد موافقت قرار گرفت ولى پس از آن با مخالفت عائشه رو برگردید و انجام نشد([48]).

رابعاً: ازدواج عمر با زنى به نام ام كلثوم ـ محقق شده، ولى او دختر جرول مادر عبیدالله بن عمر است([49]) و ربطى به دختر حضرت على(رضی الله عنه)ندارد.

خامساً: حقایق تاریخى، دروغ بودن این جریان را به اثبات مى رساند آنجا كه مى گویند پس از رحلت حضرت عمر(رضی الله عنه)، محمد بن جعفر و پس از مرگ او برادرش عون بن جعفر با او ازدواج كرد. در حالیكه: خود تاریخ([50]) تصریح دارد كه این دو برادر در جنگ تستر ـ كه در زمان عمر(رضی الله عنه) بود به شهادت رسیدند.

سادساً: مدعى هستند پس از این دو برادر عبدالله بن جعفر، ـ برادر سوم ـ با او ازدواج كرد. در حالیكه او با زینب ازدواج كرده بود ـ و او را داشت ـ آیا او جمع بین الاختین كرده است؟([51])

 

سؤال 23: آیا صحیح است كه مى گوئیم حضرت عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)از مدینة الرسول، شهر نهاوند و حركت نیروهاى مسلمانان را مى دید و با فرمانده آنان به نام ساریه سخن مى گفت او دستور صادر نمود و آنان نیز شنیدند و دستورات او را اجرا كردند و پیروز شدند!

مگر مى توان با چشم غیر مسلح از شهر مدینه، نقطه اى را كه چهار هزار كیلومتر فاصله دارد، دید؟

من كلام عمر قاله على المنبر حین كشف له عن ساریة و هو بنهاوند من ارض فارس.([52])

آیا داستان «ساریة الجبل» از دید عقل و عقلاء ساخته و پرداخته بعضى جاهلان از ما اهل سنّت نیست؟ چنانچه عسقلانى درباره بسیارى از فضائل شیخین ـ رضى الله عنهما ـ چنین فرموده است.([53])

آیا اگر روافض به ما بگویند ـ چنانچه سید محمد بن درویش به این حقیقت اشاره كرده([54])ـ شما درباره حضرت عمر(رضی الله عنه)غلو مى كنید و او را از یك پیامبر بالاتر مى برید چه پاسخى بدهیم؟! آیا چنین مقامى را ما براى پیامبران صحیح مى دانیم؟

 

سؤال 24: آیا صحیح است كه حضرت على(رضی الله عنه) از مجالست و نشست و برخاست و رودررویى با عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) بشدت متنفر بود، به گونه اى كه هر وقت ابوبكر(رضی الله عنه) درخواست نشستى با حضرت على(رضی الله عنه)مى كرد، حضرت به ایشان شرط مى كرد كه كسى همراه او نباشد یعنى عمر همراه او نیاید، چنانچه امام بخارى مى گوید:

أرسل ـ علی(رضی الله عنه) ـ الى ابی بكر أن إئتنا ولا یأتنا أحد معك كراهیة لمحضر عمر...([55])

با این نصوص و اسناد، چگونه ادعا مى كنیم كه روابط اهل بیت پیامبر ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ با خلفاء حسنه بوده است؟

 







در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

هادی عباسی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :