تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب سوالاتی از محضر استادم (سوالات بی پاسخ)

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب16

سؤال 140: آیا صحیح است كه مى گوییم باید با شیعه در كارها مخالفت كنیم، و شعار ما مخالفت با آنان است هر چند عمل آنان مطابق با سنت رسول اللّه باشد؟ همانند: مسطّح كردن قبر، صلوات بر غیر انبیاء، و انگشتر در دست راست قرار دادن...

1ـ ابن تیمیة مى گوید: مصلحت تمییز شیعه از اهل سنت براى قطع رابطه و مخالفت با آنان از مصلحت انجام مستحب بالاتر است. پس به گفته بعضى از فقیهان خوب است بعضى از مستحبات را ترك كنیم اگر این عمل شعار آنان شود.([332])

2ـ و درباره تسطیح قبر مى گوئیم: افضل این است كه مسطح نباشد ـ هر چند سنت تسطیح است ـ چون آن شعار شیعه شده. سزاوار است با ترك این سنت با آنان مخالفت كنیم([333]).

3ـ و همچنین نسبت به صلوات بر غیر پیامبر([334]) و سلام بر غیر انبیاء([335]) و چگونگى بستن عمامه([336]).

راستى اگر عمل شیعه مطابق با سنّت رسول اللّه است، چرا ما باید با آن مخالفت كنیم؟ آیا این یك نوع دهن كجى به اسلام و سنت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟

 

سؤال 141: آیا صحیح است كه مى گویند جمع كثیرى از صحابه و تابعین پا را مسح مى كشیده و بعضى آنرا واجب مى دانستند. همانند حضرت على و عبداللّه بن عباس و عكرمه و أنس بن مالك و شعبى و حسن بصرى و محمد باقر ـ رضى الله عنهم ـ([337]). چنانكه ابن حزم و فخر رازى و ابن قدامه و دیگران به این موضوع  اشاره كرده اند:

پس چرا اصرار بر شستن پا داریم؟ و اگر كسى این كار را انجام ندهد، وضوى او را باطل مى دانیم؟

یعنى أنس بن مالك كه بیش از ده سال خادم رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ بود هنگامیكه مى گوید: مسح پا واجب است او اصرار بر اشتباه دارد؟ حضرت على(رضی الله عنه) كه سى سال همراه پیامبر اكرم بود (و مصاحبتش با پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ) از همه صحابه ـ رضى الله عنهم ـ بیشتر بود، اصرار بر اشتباه دارد؟

1 ـ ابن حزم مى گوید: وقد قال بالمسح على الرجلین جماعة من السلف منهم على بن ابیطالب، وابن عباس، والحسن، وعكرمة، والشعبی، وجماعة غیرهم. وهو قول الطبری.

2 ـ الرازى: «اختلف الناس فی مسح الرجلین وفی غسلهما، فنقل القفّال فی تفسیره عن ابن عباس وأنس بن مالك و عكرمة والشعبی وأبی جعفر الباقر: إنَّ الواجب فیهما المسح و هو مذهب الامامیة من الشیعة»([338]).

3 ـ ابن قدامة: غسل الرجلین واجب فی قول اكثر أهل العلم... وروی عن علی(رضی الله عنه): أنه مسَحَ على نعلیه وقدمیه، ثم دخل المسجد فخلع نعلیه، ثم صلّى.

4 ـ وحكى عن ابن عباس: أنه قال: ما أجد فی كتاب اللّه الا غسلتین ومسحتین.

5 ـ وروی عن أنس بن مالك: أنه ذكر قول الحجاج: إغسلوا القدمین ظاهرهما و باطنهما... فقال أنس صدق اللّه وكذب الحجاج وحكى عن الشعبی أنه قال الوضوء مغسولان وممسوحان ولم یعلم من فقهاء المسلمین من یقول بالمسح على الرجلین غیر من ذكرنا...»([339]).

 

سؤال 142: آیا صحیح است كه «الصلاة خیر من النوم» از بدعتهاى حضرت خلیفه ثانى(رضی الله عنه) بوده و در زمان پیامبر اكرم این جمله در اذان وجود نداشته؟ چنانچه ابن حزم ظاهرى، و امام مالك و قرطبى تصریح دارند.

1 ـ امام مالك مى گوید: اِن المؤذن جاء الى عمربن الخطاب یؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائماً فقال: الصلاة خیر من النوم فأمره أن یجعلها فی نداء الصبح([340]).

هنگامیكه مؤذن نزد عمر آمد تا فرا رسیدن وقت نماز صبح را به او اعلام كند عمر را دید كه به خواب فرو رفته فریاد برآورد: الصلاة خیر من النوم، پس عمر به او دستور داد تا از این پس این عبارت را در اذان صبح قرار دهند.

2 ـ ابن حزم مى گوید: الصلاة خیر من النوم، ولا نقول بهذا ایضا لأنه لم یأت عن رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ([341]).

 

سؤال 143: آیا صحیح است كه ما احناف به پیروى از امام ابو یوسف در فصول اذان و قبل از حى على الصلاة جایز مى دانیم جمله اى را اضافه كرده و خطاب به خلیفه وقت بگوئیم: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته ـ و من این فتوى را در كتاب سیرة حلبیة دیده ولى باور نكردم در آنجا مى گفت مؤذن عمر بن عبدالعزیز این كار را مى كرد.

سپس به مبسوط سرخسى مراجعه كرده دیدم كه همین مطلب را نیز به عنوان «لاباس» مطرح كرده است.

ما كه بر شیعه اشكال مى كنیم چرا مى گویند اشهد ان علیاً ولى الله، آیا این اشكال بر خود ما وارد نیست؟!

1 ـ سرخسى مى گوید: قدروى عن ابى یوسف رحمة الله انه قال: لابأس بأن یخصّ الأمیر بالتثویب فیأتى بابه فیقول: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته حى على الصلاة مرتین حى على الفلاح مرتین الصلاة یرحمك اللّه([342])

2 ـ حلبى مى گوید: «عن أبى یوسف: لا أرى بأساً أن یقول المؤذن السلام علیك أیها الامیر و رحمة الله و بركاته حى على الصلاة، حى على الفلاح، الصلاة برحمك الله.» لاشتغال الأمراء بمصالح المسلمین، اى و لهذا كان مؤذن عمر بن عبدالعزیز ـ رضى الله عنه ـ یفعله.([343])

 

سؤال 144: آیا صحیح است كه مى گویند قصه حمار «یعفور» و سخن گفتن آن، با پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در كتابهاى([344]) ما وجود دارد. بنابراین چرا ما به شیعه ایراد مى گیریم و وجود این جریان را در كافى آنان، دلیل بر ضعف تمامى روایات كافى بدانیم ؟ در حالیكه خودشان نیز روایت را ضعیف مى دانند.

 

سؤال 145: آیا صحیح است كه در احادیث ما چنین آمده كه گزاردن قرآن روى زمین جایز نیست ولى سوزانیدن قرآن جایز است؟

چنانچه ـ در كتاب المصاحف ابن ابى داود، از طاوس یمانى نقل شده، و مولف نیز چنین عنوان مى كند: حرق المصحف اذا استغنی عنه. یعنى سوزانیدن قرآن در صورتیكه از آن بى نیاز شدیم. سپس از طاوس نقل مى كند كه: او سوزانیدن كتابها را اشكال نمى كرد و مى گفت: آب و آتش نیز از آفریده هاى خداوند است. آیا جعل این روایات براى سرپوش گذاشتن و توجیه كردن كار حضرت عثمان(رضی الله عنه) كه قرآن ها را سوزانید ـ نیست؟

إنه لم یكن یرى بأساً أن یحرق الكتب و قال: إنما الماء و النار خلقان من خلق الله تعالى([345])

ولى از پیامبر اكرم نقل مى كند كه حضرت هنگامى كه آیاتى از قرآن را روى زمین دید ناراحت شده، و آن شخص را لعن كرده و از گذاشتن قرآن روى زمین نهى فرمود.

عن عمر بن عبدالعزیز: ان رسول الله رأى كتابا من ذكر الله فى الارض فقال: من صنع هذا؟ فقیل له هشام. فقال: لعن الله من فعل هذا لا تضعوا ذكر الله فی غیر موضعه.([346])

 

سؤال 146: آیا صحیح است كه بخشى از قرآن كریم توسط گوسفند و یا حیوان دیگرى خورده شده و اثرى از آن نیست چنانچه حضرت ام المؤمنین عائشه(رضی الله عنه) مى فرماید: آیه رجم كردن زانى و آیه رضاع كبیر جزء قرآن بوده، و بر روى برگى نوشته شده بود ولى به هنگام رحلت پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ مشغول عزادارى بودیم كه ناگهان گوسفندى آمده و آنرا خورد.

عائشه: لقد نزلت آیة الرجم و رضاعة الكبیر عشراً، و لقد كان فى صحیفة تحت سریری فلما مات رسول اللّه و تشاغلنا بموته دخل داجن فاكلها.([347])

 

سؤال 147: آیا صحیح است كه حضرت عمر(رضی الله عنه)، قائل به تحریف قرآن و مفقود شدن پاره اى از آیات قرآن همانند آیه رجم بود؟

و حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ قائل به ناپدید شدن دو سوم احزاب است و حضرت ابوموسى اشعرى(رضی الله عنه) قائل به ناپدید شدن دو سوره از قرآن به نام حفد و خلع است.

آیا این ادعاها به معناى تحریف قرآن نیست؟ و آیا ما مى توانیم به این قرآن استدلال كنیم و در برابر یهود و نصارى مدعى سلامت قرآن و عدم سلامت تورات و انجیل موجود شویم؟!

آیا اگر حضرت عمر و عائشه و اشعرى قائل به تحریف قرآن هستند ما چرا شیعه را به تحریف قرآن متهم مى كنیم؟

1 ـ حضرت عمر بر فراز منبر فرمود:

ان اللّه بعث محمداً بالحق، و أنزل علیه الكتاب، فكان مما انزل اللّه آیة الرجم فقرأناها و عقلناها و وعیناها، فلذا رجم رسول اللّه ،و رجمنا بعده فأخشى إن طال بالناس زمان أن یقول قائل: و اللّه ما نجد آیة الرجم فى كتاب اللّه فیضلوا بترك فریضة أنزلها الله، و الرجم فى كتاب اللّه حقّ على من زنى اذا أحصن من الرجال... ثم إنّا كنا نقرأ فیما نقرأ، من كتاب الله: أن لا ترغبوا عن آبائكم فانه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم...([348])

سیوطى از حضرت عمر(رضی الله عنه) چنین نقل كرده: إذا زنى الشیخ و الشیخة فارجموهما البته نكالاً من اللّه واللّه عزیز حكیم.([349])

2 ـ حضرت عائشه فرموده: كانت سورة نقرأ فى زمن النبی مأتی آیة، فلما كتب عثمان المصاحف لم نقدر منها الاّ ما هو الان.([350])

3 ـ حضرت ابوموسى أشعرى به اهل بصره گفته در زمان پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ سوره اى را مى خواندیم كه به اندازه سوره برائت بوده ولى الان آنرا از یاد برده ام و فقط یك آیه از آنرا یاد دارم:

لوكان لابن ادم وادیان من مال: لابتغى و ادیاً ثالثاً و لا یملا جوف ابن آدم الاالتراب.

همو مى گوید سوره دیگرى نیز همانند سوره «سبّح» بود كه آنرا از یاد برده ام و فقط یك آیه از آن را یاد دارم:

یا أیّها الذین آمنوا لِمَ تقولون مالا تفعلون، فتكتب شهادة فی أعناقكم فتسألون عنها یوم القیامة.([351])

4 ـ و حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ مى گوید: كان فیما انزل من القرآن: عشر رضعات معلومات یحرّمن ثم نسخن بخمس معلومات، فتوفی رسول الله ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ و هنّ فیما یقراً من القرآن.([352])

5 ـ مسلمة بن مخلد أنصارى مى گوید: أخبرونی بآیتین فى القرآن لم یكتبا فى المصحف فلم یخبروه، و عندهم سعد بن مالك. فقال ابن مسلمة: إنّ الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل اللّه بأموالهم و انفسهم آلا أبشروا انتم المفلحون و الذین آووهم و نصروهم و جادلوا عنهم القوم الذین غضب اللّه علیهم اولئك لا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة أعین جزاء بما كانوا یعملون.([353])

6 ـ حضرت عبد اللّه بن عمر(رضی الله عنه) مى گوید: بسیارى آیات قرآن از میان رفت و ناپدید شد:

لیقولنَّ احدكم قد اخذت القرآن كلّه و ما یدریه ما كلّه؟ قد ذهب منه قرآن كثیر، و لیقل قد اخذت منه ما ظهر.([354])

7 ـ و در مصحف حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ چنین آمده:

إنّ اللّهَ و ملائكته یصلون على النبی یا ایّها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلموا تسلیماً و على الذین یصلّون الصفوف الاول.([355])

 

سؤال 148: آیا صحیح است اولین كسى كه در عزادارى، مراسم سینه زنى به راه انداخت عایشه ـ رضى الله عنها ـ بود. آنجا كه ایشان مى گوید: كه چون احساس كردم پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ رحلت كرد: زنان را جمع كرده و بر سینه و صورت مى زدم.

عن عبّاد: سمعت عائشة تقول: مات رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ ثم وضعتُ رأسه على و سادة و قمت أَلتدم ـ ای أضرب صدری ـ مع النساء و أضرب وجهی.([356])

و همچنین زنان بنى سفیان در شام در عزاى حضرت حسین(رضی الله عنه)سینه مى زدند ابن عبد ربه اندلسى مى گوید: قالت فاطمة: فدخلت الیهن فما وجدت فیهن سفیانیة إلاّ ملتدمة تبكی.([357])

 

سؤال 149: آیا صحیح است كه شامیان براى حضرت عثمان(رضی الله عنه)یكسال عزادارى كرده و براى رحلت او گریستند...اگر ما مى گوئیم گریه و نوحه براى میت مشروع نیست. چرا در حضور معاویه در این مدت عزادارى كرده ولى او نه تنها اینكه مانع نشد بلكه آنان را حمایت و پشتیبانى مى كرد.

ذهبى مى گوید: نصب معاویة القمیص على منبر دمشق و الأصابع معلقة فیه و آلى رجال من اهل الشام لا یأتون النساء، و لا یمسّون الغُسل الامن حلُم، و لا ینامون على فراش، حتى یقتلوا قتلة عثمان او تفنى ارواحهم، و بكوه سنة.([358])

معاویه پیراهن عثمان و بعضى از انگشتان قطع شده او را بر فراز منبر آویزان كرد، و عده اى از شامیان سوگند یاد كردند كه به بستر استراحت و خواب نروند، و با همسران خود مقاربت نكنند. تا اینكه قاتلان عثمان را به قتل برسانند یا اینكه كشته شوند، و یكسال براى او گریستند.

 

سؤال 150: آیا ارزش و كرامت زن نزد ما در این حد است كه او را در كنار و ردیف سگ و خوك و خر و شتر قرار دهیم. چنانچه در كتابهاى ما آمده: به هنگام نماز حائلى را قرار دهد تا اگر زن یا خر و یا شتر رد شود به صحت نماز ضررى نزند.

قال: و الظُعن یمرُّون بین یدیه: المرأة و الحمار و البعیر.([359])

یعنى نمازگذار با گذاشتن مانع در مقابل خود، زن، خر و شتر از برابر او را مى گذرند و ضررى به نماز نمى زند.

ابوهریره مى گوید: یقطع الصلاة المرأة و الحمار و الكلب.([360])

عبور زن و الاغ و سگ از مقابل نمازگذار نماز را باطل مى كند و احمد بن حنبل فرمود: یقطع الصلاة الكلب الأسود و الحمار و المرأة، یعنى عبور سگ سیاه و الاغ و زن نماز را باطل مى كند.([361])

البته این گونه تعبیرها بقدرى سنگین و با كرامت زن تنافی دارد كه مورد اعتراض شدید آنان قرار گرفته.

جناب عائشه(رضی الله عنه) مى گوید: جعلتمونا بمنزلة الكلب و الحمار...([362])

یعنى ما زنان را ردیف سگ و الاغ قرار دادید!!

**

در خاتمه از محضر استادم انتظار دارم این شبهات را هر چند ـ شاید ناچیز باشد ـ پاسخ فرماید، تا خدمتى به نسل جوان پرسشگر شده و آنان از هر گونه تزلزل و انحراف فكرى و عقیدتى مصون بمانند.

انشاء الله   والسلام علیكم



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب15

سنت و بدعت

سؤال 129: آیا صحیح است كه مى گویند: آنكه از حدیث ثقلین متواتر و صحیح است عبارت (كتاب اللّه و عترتى اهل بیتى) است. چنانچه مسلم([299]) و ترمذى([300]) آنرا آورده و ألبانى([301]) نیز آنرا تصحیح كرده  است.

ولى عبارت «كتاب اللّه و سنتى» ضعیف است و مالك([302]) آنرا مرسلا نقل كرده. و قبول مراسیل او مورد اتفاق و اجماع نیست. و هیچ یك از صحاح ستة آنرا نقل نكرده اند.

با این حال چرا ما بر عبارت دوم اصرار داریم و عبارت اول را كمتر و یا اصلا سر زبانها و در خطبه ها ذكر نمى كنیم. با توجه به اینكه عمر بن الخطاب در حضور پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو در مرض الموت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اصرار داشت كه ما نیاز به سنت پیامبر نداریم. (حسبنا كتاب اللّه). آیا با روایتى كه ما بر آن اصرار داریم: «كتاب الله و سنتى» قابل جمع است؟

 

سؤال 130: آیا صحیح است كه در كتابهاى ما ـ اهل سنّت ـ خرافات و غلو و دروغ و مطالب خلاف عقل، به كثرت یافت مى شود مثلاً امام ذهبى مى گوید: بكر بن سهل (دمیاطى متوفاى 289 هـ.) از صبح تا عصر هشت مرتبه قرآن را دوره مى كرد. این ادعا با كدام عقل سازش دارد؟! امام ذهبى نقل مى كند:

سمعت بكر بن سهل الدمیاطی یقول: هجرت ـ اى بكّرت ـ یوم الجمعة، فقرأتُ الى العصر ثمان ختمات.([303])

حال آنكه یك ختم قرآن هم در كمتر از هشت ساعت ممكن نیست. پس این غلو و گزافه گوئى از امام ذهبى است و یا از امام دمیاطى كه ما او را امام و محدث و مفسر بزرگ مى خوانیم؟!

 

سؤال 131: آیا صحیح است كه فقهاى ما اهل سنت و جماعت متعه را حرام و زنا مى دانند؟ در حالیكه بزرگان صحابه و تابعین و ائمه مذاهب ما اهل سنت آنرا جایز و بعضاً به آن عمل مى كردند چنانكه ابن حزم نام جمعى از صحابه و تابعین را آورده است.

نمونه اى از صحابه: عمران بن حصین، ابوسعید خدرى، جابربن عبداللّه انصارى، زیدبن ثابت، عبداللّه بن مسعود، سلمة بن الأكوع، إمام على(رضی الله عنه)، عمروبن حریث، معاویه بن أبى سفیان، سلمة بن اُمیه، ربیعة بن امیة، عمروبن حوشب، ابى بن كعب، اسماء دختر ابى بكر ـ فرزندش عبداللّه بن زبیر از متعه بود([304]). ام عبداللّه دختر أبى خیثمه، ابن عباس، سمرة بن جندب، أنس بن مالك، عبداللّه بن عمر.([305])

و اما از تابعین و محدّثان: مالك بن أنس، احمدبن حنبل، سعید بن جبیر، عطاء بن رباح، طاوس یمانى، عمرو بن دینار، مجاهد بن جبر، سدّی، حكم بن عتیبه، ابن ابى ملكیة، زفر بن اوس.([306])

و از نكات جالب كه شایسته تذكر است این است كه عبدالملك بن جریج كه درباره او مى گویند: وثاقت او مورد اجماع است و تمامى صحاح از او حدیث نقل مى كنند.

ذهبى مى گوید: تزوّج نحواً من سبعین إمرأة نكاح متعة.. و عن الشافعی إستمتع ابن جریج بتسعین إمرأة;([307]) او هفتاد زن متعه داشت، و امام شافعى مى گوید: نود زن متعه داشت.

 

سؤال 132: آیا صحیح است آنچه مى گویند: حتى یك روایت صحیح از پیامبر اكرم درباره دست روى دست گذاشتن در نماز (قبض) نداریم؟ و مهمترین مدركى كه آورده شده نقل كتاب بخارى و مسلم است. و هر دو روایت از نظر سند مرسل ـ و بلكه از نظر دلالت هم مخدوش ـ است چنانچه امام عینى([308])، و شوكانى([309])، و سیوطى([310]) به این معنا تصریح كرده اند.

با این حال چرا ما اصرار داریم كه در نماز دست روى دست بگذاریم؟ آیا این یك بدعت نیست؟

 

سؤال 133: آیا صحیح است كه مى گویند پیامبر اكرم و صحابه بر سنگ و كلوخ و خاك و یا یك قطعه از حصیر بافته به نام خمره سجده مى كردند؟

انس مى گوید: «كان رسول اللّه یُصلِّی على الخمرة و یَسجد علیها»([311]). یعنى پیامبر قطعه حصیرى داشت به نام خمره و بر آن سجده مى كرد

جابر بن عبداللّه انصارى مى گوید: «كنت اُصلی مع رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ الظهر فآخذ قبضة من الحَصى فی كفّى حتى تبْردُ، و اَضعها بجبهتی اذا سجدت من شدة الحر».([312])

یعنى نماز ظهر را با پیامبر اكرم به جماعت مى خواندم. پس مشتى از سنگ ریزه و شن از زمین برمى داشتم تا خنك شود و سپس بر آن سجده مى كردم.

سؤال من این است كه: ما چرا به شیعه اعتراض مى كنیم. در حالیكه خود پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو صحابه بر سنگ و ریگ و شن و قطعه حصیر سجده مى كردند؟

سؤال دیگر اینكه: ما به چه دلیل بر فرش نماز مى خوانیم در حالیكه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو صحابه بر آن نماز نمى خواندند، بلكه یا بر زمین و یا خمره، و یا قطعه سنگ و شن و خاك سجده كردند؟

 

سؤال 134: آیا صحیح است كه مى گویند حنابله مدعى هستند كه قرآن تحریف شده چون ـ بسم اللّه ـ را در نماز نمى خوانند و مى گویند جزء قرآن نیست. و براى این موضوع در سال 447 هـ در بغداد درگیرى شدیدى بین اهل سنت رخ داد چنانچه امام ذهبى تفصیل جریان را آورده است. در حالیكه این آیه در اول تمامى سوره هاى قرآن ـ مگر سوره توبه ـ آمده. و این به معناى تحریف و زیاده در قرآن است.

ذهبى مى گوید: در سال 447 هـ: «ثارت الحنابلة ببغداد و مقدمهم ابویعلی و ابن التمیمی وانكروا الجهر بالبسملة و منعوا الجهر والترجیع فی الاذان والقنوت، ونهوا إمام مسجد باب الشعیر عن الجهر بالبسملة فأخرج مصحفاً وقال: أزیلوها من المصحف حتى لا أتلوها».([313])

سؤال 135: آیا صحیح است كه مى گویند ذهبى و دیگر فقهاى ما اهل سنت، جماع با همسر را در دُبُر حرام و جزء گناهان كبیره شمرده اند و حال آنكه عبداللّه بن عمر، و زید بن أسلم، و نافع و مالك و نسائى آنرا مباح و به آن عمل مى كردند بالأخره مذهب فقهى ما اهل سنت كدام است؟

1 ـ مالك مى گوید: فقیهى را نیافتم كه در حلال بودن آن شك داشته باشد([314]).

«ما أدركت احداً اقتدی به فی دینی یشك فی أنّه حلال»([315]).

2 ـ از نسائى راجع به حكم این كار پرسیدند در پاسخ گفت: درباره حرمت آن حدیث و دلیل صحیحى نداریم «و قال آخر: لیت شعری ما یرى فی إتیان النساء فی أدبارهن؟ قال: فسئل عن ذلك؟ فقال: النبیذ حرام، ولایصح فی الدُبُر شیء.»([316])

3 ـ ابن قدامه مى گوید: «رویتْ ابا حتُهُ عن ابن عمر، وزید([317])بن اسلم، و نافع([318]) ومالك»([319]). یعنى از ابن عمر، و زید بن اسلم و نافع و مالك مباح بودن آن نقل شده است.

ما اهل سنت و جماعت آیا مى توانیم فقیهى را همچو ابن عمر كه شصت سال فتوى مى داده نادیده بگیریم؟

و یا زیدبن اسلم كه چهل فقیه در درس او شركت مى كردند. و یا نافع كه از بزرگان تابعین است و اتفاقاً هر سه از طائفه عدوى و عمرى هستند. (زید، و نافع و عبداللّه بن عمر). چگونه اینها را دست كم بگیریم. و یا امام مالك ـ رئیس مذهب مالكیها ـ و امام نسائى، مؤلف یكى از صحاح ستة، را تخطئه كنیم. و بگوییم تمامى اینان اشتباه مى كنند؟

 

سؤال 136: آیا صحیح است كه مى گویند: پس از تحریم و ممنوعیت متعه توسط عمر(رضی الله عنه)، مردم به او اعتراض كرده و ضمن انتقاداتى كه بر شیوه كار او داشتند این موضوع را نیز به او اعتراض كردند.

طبرى مى گوید: عمران بن سواده به عمر(رضی الله عنه) گفت: مردم مى گویند: تو متعة النساء را تحریم كردى در حالیكه از جانب خداوند یك نوع رخصتى بود كه با پرداخت مبلغ ناچیز و ثمن بخس (یك مشت گندم) متعه مى كردیم و پس از سه روز جدا مى شدیم([320]).

ذكروا انك حرّمت متعة النساء وقد كانت رخصة من اللّه نستمتع بقبضة ونفارق  عن ثلاث.

 

سؤال 137: آیا صحیح است كه نماز تراویح از بدعتهاى حضرت عمربن الخطاب است و در زمان پیامبر اكرم نماز تراویح میان مسلمانان نبوده، چنانچه علماء ما به آن اشاره كرده اند. (عسقلانى، عینى، سرخسى).

1 ـ ابن الهمام: ظاهر المنقول أن مبدأها من زمن عمر.([321])

2 ـ عسقلانى: «فتوفى رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ والناس على ذلك ـ ای على ترك الجماعة فى التراویح.. والمحفوظ أن عمر هو الذی جمع الناس على أبی بن كعب([322]).

یعنى پیامبر اكرم رحلت كرد در حالیكه مردم تراویح را به جماعت نمى خواندند. و آنچه كه ثبت شده این است كه عمربن الخطاب مردم را بر تراویح و به امامت ابى بن كعب جمع كرد.

3 ـ عینى: الأمر على ذلك ـ یعنى على ترك الجماعة فی التراویح. وقوله انی ارى هذا، من اجتهاد عمر و استنباطه...»([323]).

یعنى پیامبر اكرم از دنیا رفت در حالیكه تراویح را به جماعت نمى خواندند.

4 ـ امام بخارى از عبدالرحمن بن عبدالقارى نقل كرده كه گفت: شبى از شبهاى رمضان با عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) به مسجد رفتیم مردم متفرق بودند و هر كسى براى خود نماز مى خواند و بعضاً مردى با جمعى به نماز مشغول بود عمر چون این بدید گفت: به عقیده من اگر اینها را با یك امام گرد آوریم بهتر است، و در پى این تصمیم، أبی بن كعب را به امامت جماعت گماشت. شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و مردم به جماعت، نماز مى خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه; این بدعت خوبى است.([324])

سؤال مگر پیامبر اكرم بدعت گذار را گمراه و از اهل دوزخ نخوانده؟: كل بدعة ضلالة وكل ضلالة فی النار.([325])

حال كه تراویح در زمان پیامبر اكرم و خلیفه اول نبوده و خود عمر(رضی الله عنه) آنرا بدعت مى داند، ما چه اصرارى بر انجام بدعت و گمراهى و خریدن دوزخ داریم؟.

سؤال 138: آیا صحیح است كه مى گویند: آهسته خواندن «بسم اللّه الرحمن الرحیم» از بدعتهاى امویان است و بر خلاف سنت است چنانچه زهرى تصریح كرده و ابوهریره([326]) از صحابه و على بن موسى الرضا از اهل بیت([327]) جهر به آن داشتند و در زمان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در نماز نام خداوند، به طور آهسته و باصطلاح به إخفات گفته نمى شد. و به گفته فخر رازى به تواتر و یقین، حضرت على(رضی الله عنه)([328]) به طور جهر و علنى تسمیه را بجا مى آورد([329]).

زهرى مى گوید: اوّل من قرأ «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرّاً بالمدینة عمروبن سعید بن العاص([330])

یعنى عمر و بن سعید اولین كسى بود كه ـ در مدینه ـ بسم اللّه را در نماز آهسته خواند.

 

سؤال 139: آیا صحیح است كه حضرت على(رضی الله عنه) به سنّت رسول اللّه عمل مى كرد و معاویه براى دهن كجى به حضرت على(رضی الله عنه) با سنت رسول اللّه مخالفت مى كرد؟ و ما پیروان معاویه ـ یعنى همان سلف صالح ـ نیز پیرو معاویه و مخالف على هستیم. چنانچه بیهقى و نسائى در بحث تلبیه مى گویند: معاویه تلبیه را در روز عرفه ـ به خاطر ـ مخالفت با على ممنوع كرد.

سعیدبن بن جبیر مى گوید: روز عرفه ـ در عرفات ـ نزد ابن عباس بودم گفت: اى سعید، چرا صداى تلبیه مردم را نمى شنوم؟ گفتم از معاویه مى ترسند، ابن عباس، فوراً از خیمه خود بیرون آمده و با صداى بلند گفت: لبیك اللهم لبیك، و إن رغم انف معاویة، اللهم العنهم فقد تركوا السنة من بغض علی ـ رضی اللّه عنه ـ([331]).

بینى معاویه را به خاك مى كشیم. خداوندا آنانرا لعن و نفرین كن. چون سنت رسول اللّه را به علت بغض با على(رضی الله عنه) ترك كردند.

سِنْدى ـ شارح سنن نسائى ـ در توضیح این عبارت مى گوید: «ای لأجل بغضه ای هو كان یتقید بالسنن فهؤلاء تركوها بغضاً له». یعنى براى كینه و بغض با على(رضی الله عنه)چون حضرت على به انجام سنتهاى پیامبر پایبند بود، و آنان سنت را رها كرده براى كینه توزى با ایشان.




سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب14

ب. بخارى

سؤال 119: آیا صحیح است كه مى گویند: امام بخارى در حذف و تغییر احادیث به نفع بعضى از صحابه(رضی الله عنه) مهارت خاصى دارد، و آنجا كه پاى گناه و فسق بعضى از صحابه به میان بیاید فوراً حدیث را سانسور مى كند. مثلا: در مورد سمرة بن جندب، و خرید و فروش مشروبات و اظهار نارضایتى عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) و نفرین كردن او را. مسلم با صراحت در كتاب بیع آورده ولى بخارى به جاى نام سمرة، كلمه «فلان» مى آورد.

«بلغ عمر أن فلاناً باع خمراً، فقال: قاتل اللّه فلاناً...»([267]) ولى همین حدیث در صحیح مسلم ذكر شده و عبارت آن «قاتل اللّه سمرة بن جندب» است.

 

سؤال 120: آیا درست است (آنچه گفته مى شود) كه امام بخارى جزء نواصب و دشمنان اهل بیت پیامبر اكرم است؟

چون او از نواصب و كسانیكه به حضرت على(رضی الله عنه) دشنام مى دادند حدیث روایت مى كند. همانند حریز بن عثمان حمصى كه هر صبح و شام هفتاد مرتبه حضرت على(رضی الله عنه) را لعن مى كرد.([268]) و اسحاق بن سوید بن هبیره([269]) وثوربن یزید حمصى([270]) و حصین بن نمیر واسطی([271]) وزیاد بن علاقه ثعلبى كه حسنین ـ رضى الله عنهما ـ را سب مى كرد([272]) و سائب بن فروخ كه از دشمنان اهل بیت پیامبر بوده و آنان را در شعر و سروده هاى خود استهزاء مى كرد([273])و عمران بن حطان مدح كننده قاتل حضرت على(رضی الله عنه)([274]) و قیس بن أبى حازم([275]) و... و شاید بیش از سى نفر از منافقان و خوارج جزء كسانى هستند كه امام بخارى در صحیح خود از آنان حدیث نقل مى كند در حالیكه حتى یك حدیث از حضرت جعفر بن محمد(رضی الله عنه)كه از نظر ـ ما اهل  سنت ـ بسیار محترم و داراى جایگاه عظیم است نقل نمى كند.

 

سؤال 121: آیا صحیح است كه امام بخارى مى فرماید: اگر دو نوزاد از یك گاو و یا بز شیر بنوشند و تغذیه شوند خواهر و برادر رضاعى شده و باصطلاح نشر حرمت مى شود. و بعدها نمى توانند با هم ازدواج كنند. چون از یك جا شیر خورده اند!! اگر چنین باشد بسیارى انسانها با هم خواهر و برادرند!:

امام سرخسى مى گوید: «لو أنَّ صببین شربا من لبن شاة او بقرة، لم تثبت به حرمة الرضاع لأن الرضاع معتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین آدمی وبین البهائم، فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم، وكان محمد بن اسماعیل البخاری صاحب التاریخ ـ رضی اللّه عنه ـ یقول: تثبت الحرمة وهذه المسألة كانت سبب إخراجه من بخارا، فانه قدم بخارا فی زمن أبی حفص الكبیر ـ رحمه اللّه ـ وجعل یفتی، فنهاه أبو حفص ـ رحمه اللّه ـ وقال: لست بأهل له، فلم ینته حتى سئل عن هذه المسألة، فأفتى بالحرمة فاجتمع الناس، وأخرجوه.»

یعنى سبب طرد او از شهر بخارا همین فتوا بود، چون امام بخارى هنگام ورود به شهر، فتوا دادن را آغاز كرد. ابوحفص ـ یكى از بزرگان فقه ما اهل سنت ـ او را از این كار نهى كرده و گفت تو اهلیت فتوا دادن را ندارى ولى بخارى گوش به حرف او نداده و فتوایى به تاثیر شیر گاو و بز در خواهر و برادر رضاعى شدن داد و مردم او را تحمل نكرده و از شهر بیرون انداختند.

 


سؤال 122: آیا صحیح است كه یك چهارم احادیث بُخارى از امام زهرى است در حالیكه او اوّلا: جزء منحرفان از على بود([276]).

ثانیاً: جزء یاران و اعوان ظلمه بود ـ چنانچه آلوسى و امام ذهبى مى گویند: خالَطَ ونادَمَ خلفاء بنی امیة مثل عبد الملك وولید وسلیمان وعمربن عبد العزیز ویزید بن عبد الملك. وكان معلّماً لأولادهم ومرشداً لهم فی الحج.([277])

وامام ذهبى از جعفربن محمد صادق(رضی الله عنه) نقل مى كند: إذا رأیتم الفقهاء قد ركنوا الى السلاطین فاتّهموهم([278]).

ثالثاً: توجیه گر كارهاى بنى امیه، و سرپوش گذار بر جنایات آنان بود: چنانچه عمروبن عبید مى گوید: مندیل الاُمراء([279]) یعنى دستمال كاغذى پادشاهان است و معایب و پلیدیهاى خود را به وسیله او پاك مى كنند.

مكحول در باره او گفته: أفسد نفسه بصحبته الملوك([280]). یعنى در اثر مصاحبت با پادشاهان خودش را تباه كرد.

محمدبن اشكاب گفته: كان جندیّاً لبنی امیة([281]). یعنى او یكى از سربازان بنى امیه بود.

خارجة بن مصعب گفته: كان صاحب شرط بنی امیة([282]). یعنى او ژاندارم امویان بود.

و گفته اند: كان یعمل لبنی امیة([283]) یعنى او عامل و پادو بنى امیه بود .

 

سؤال 123: آیا صحیح است كه مى گویند در عدد احادیث صحیح بخارى اختلاف است و ابن حجر آنرا 9082 حدیث و بعضى 7275 حدیث و بعضى چهار هزار حدیث و در همو مقدمه خود: 2761 عدد و بعضى 2602 عدد و بعضى دیگر 2513 و... و كتاب بخارى به نقل فربرى و نقل نسفى و نقل حماد بن شاكر، هر كدام از صدتا دویست روایت كم و زیاد دارد. بالاخره كدام نقل، و با كدام عدد آن، كتاب صحیح بخارى است؟([284])

این سؤالى است كه ذهن مرا به خود مشغول كرده و دوست دارم استادم پاسخ بگوید. چون همین مشكل در عدد روایات سایر صحاح بویژه([285]) مسلم و ابو داود([286]) و ابن ماجه([287]) نیز وجود دارد.

سؤال 124: آیا صحیح است كه مى گویند: شیطان به هنگام وحى بر پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ، در ایشان نفوذ مى كرد. و مطالبى را القاء مى كرد كه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ گمان مى برد وحى است. ولى خداوند آنرا باطل و خنثى مى كرد.

بخارى در تفسیر سوره حج از ابن عباس نقل مى كند: «فی أمنیته» اذا حدّث ألقى الشیطان فی حدیثه، فیبطل الله ما یلقی الشیطان ویحكم آیاته...»([288]).

و عسقلانى مى گوید: «جرى على لسانه حین أصابه سِنَةٌ وهو لا یشعر وقیل: انّ الشیطان ألجأه الى أن قال بغیر اختیاره...»([289]).

یعنى ـ تفسیر آیه چنین است:

1 ـ شیطان پیامبر را مجبور كرد كه مطلبى بدون اختیار بگوید!!

2 ـ به هنگام چرت و یا خواب رفتن، چیزى ـ بدون اختیار ـ بر زبان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـجارى مى شود!!

سؤال 125: آیا درست است كه مى گویند: امام بخارى از بعضى صحابه كرام رسول خدا حدیث نقل نمى كند و علت آن فقط و فقط تشیع و گرایش آن صحابى به حضرت على(رضی الله عنه)([290]) است. همانند ابوالطفیل صحابى. چنانكه خطیب بغدادى به آن تصریح كرده.

عن الخطیب، عن أبی عبداللّه بن الأحزم الحافظ، انه سئل: لم ترك البخاری الروایة عن الصحابی أبی الطفیل؟ قال: لانه كان متشیّعاً لعلی بن أبی طالب([291]).

سؤال 126: آیا صحیح است كه مى گویند امام بخارى در علم رجال و سندشناسى ضعیف بوده و اشتباهات زیادى را مرتكب شده است به گونه اى كه بزرگان ما اهل سنت كتابهایى در بیان اشتباهات او نوشته اند؟ همانند دار قطنى كتاب الالزامات و التتبّع. و رازى: كتاب بیان خطا البخارى و خطیب بغدادى، كتاب موضح الاوهام. و او را به نداشتن اطلاع و خبرویت و تخصّص در علم رجال توصیف كرده اند. و امام ذهبى در چند جا از كتابهاى خود چنین تعبیر كرده: هذا من أوهام البخاری([292])، هذا وهم البخاری([293])یعنى این از اشتباهات و غلطهاى بخارى است. راستى كسى كه در فن رجال تخصصى نداشته باشد چگونه كتاب حدیث مى نویسد؟ و با چه حجت شرعى آنرا صحیح مى گوئیم و به آن اعتماد كرده و به پیامبر اكرم نسبت مى دهیم؟؟

ابن عقده با صراحت میگوید: «یقع لمحمد ـ یعنى البخاری ـ الغلط فی اهل الشام»([294]).

یعنى بخارى در اسناد شامیها اشتباهات دارد.

 

سؤال 127: آیا صحیح است كه بعضى از اساتید بخارى ملعون و بعضى دیگر نصرانى مسلك بودند؟ مثلا یكى از آنان اسحاق بن سلیمان معروف به شمخصه بود و ابن معین از او به عنوان ملعون تعبیر مى كرد.([295]) و بعضى دیگر: معروف به ابن كلاّب بود كه مى گفتند: هو نصرانی بهذا القول([296]).

 

سؤال 128: آیا صحیح است كه مى گویند كتاب بخارى پر از اسرائیلیات و اَكاذیب و جعلیات است چنانچه یكى از علماء ما اهل سنت به نام سید عبدالرحیم خطیب راجع به حدیث «دواة و قلم» كه در بیش از پنج جا از بخارى آمده آنرا بى اساس و دروغ و ساختگى خوانده. كه به دست بعضى از ساده لوحان بى فكر در كتب ما آمده او مى گوید: «این داستان بى اساس دروغین كه متضمن كسر شأن شریعت رسول اللّه و نیز اسائه أدب أصحاب بزرگ را در بردارد... و در بعضى از این روایات تا آنجا تهوّر شده كه مى گوید: بعضى از حاضرین گفتند: «إنَّ الرجل لیهذی»؟

گرچه این داستان خرافى و ساختگى دشمنان دین متأسفانه در كتب حدیث راه یافته است ولى هرگاه اندكى در آن تفكر شود واضح خواهد شد كه عارى از حقیقت و فاقد واقعیت است و به نظر مى رسد كه بعداً در أیام بروز فتنه ها و منازعات نحله ها و فرقه هاى مذهبى كه باطناً و در پس پرده استتار بر ضد اسلام قیام كرده بودند ساخته شده و به دست بعضى از مسلمین ساده لوح بى فكر در كتب حدیث راه یافته است...

چنین داستانى قطعاً صحت ندارد.([297])

و در پاورقى مى گوید: «غالب مردم ساده طبق سنت دیرین خود در مقابل هر نوشته یا گفتارى كه به آن صبغه و صیغه اخبار و احادیث داده مى شد زانو زده قبول مى كردند. گو آن كه خرافه و اسطوره بنى اسرائیلى باشد.([298])

راستى اگر اسطوره ها و اسرائیلیات در كتاب بخارى راه یافته و اكاذیب و دروغها در آن جاى گرفته باشد و مؤلف نیز در اثر ساده لوحى و بى فكرى آنرا در كتاب خود آورده چرا ما به آن صحیح بخارى مى گوییم؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند ج1 ب13

فقها و محدثین سلف

سؤال 110: آیا صحیح است كه مى گویند حصر مذاهب فقهى به چهار مذهب در قرن پنجم و در دوران حكومت القادر باللّه عباسى و به انگیزه مالى و اقتصادى صورت گرفت، زیرا كه حكومت به مقدارى مال نیاز پیدا كرد. و به پیروان مذاهب ابلاغ كرد كه در برابر پرداخت فلان مقدار پول، مذهب شما را به عنوان مذهب رسمى حكومت اعلام مى كنیم. پیروان این چهار مذهب آن مقدار درخواستى را فراهم كرده ولى سید مرتضى شیعى ـ كه از ایشان هم درخواست همین مبلغ را كرده بودند ـ نتوانست تهیه كند. لذا فقط چهار مذهب بعنوان مذاهب رسمى حكومت معرفى گردید.

و حال آنكه تا قبل از این جریان تقلید منحصر به مذهب خاصى نبود. چنانچه دهلوى به آن اشاره كرده است([256]). پس چرا ما مذاهب را در چهار نفر منحصر مى كنیم؟

 


سؤال 111: آیا صحیح است كه امام یحیى بن معین ـ از بزرگترین علماء علم رجال ما اهل سنت متعرض نامحرمها از زنان زیبا مى شده و با آنها سخنانى غیر مناسب مى گفته است، و هنگامیكه یك زن زیبایى را مى دید مى گفت: صلّى اللّه علیها ـ أی على الجاریة الجمیلة.. وعلى كل ملیح([257]).

 

سؤال 112: آیا صحیح است كه نظر ما احناف این است: اگر چند امام جماعت حاضر بودند ترجیح با كسى است كه همسرش زیباتر و یا آلت مردانگى او كوتاهتر باشد؟ چنانچه شرنبلالى حنفى متوفاى «1069» در كتاب خود این فتوى را داده است.

راستى در یك چنین موقعیتى وظیفه مأمومین كشف عورت هر دو امام جماعت براى اطمینان از كوتاه بودن عورت آنان است؟ و یا فقط به گفته خود امام جماعت اكتفا مى شود؟ و آیا دو امام جماعت باید همسران خود را به مردم نشان بدهند تا خودشان تشخیص بدهند كدام یك برترى در جمال و زیبایى دارد؟ و یا باز هم، گفته خود دو امام جماعت كافى است؟ و آیا راه علم دو امام جماعت از كجاست؟ آیا خودشان به عورت یكدیگر نگاه مى كنند و یا اندازه تقریبى كافى است؟ و یا باید از متر و واحد اندازه گیرى استفاده كرد؟

شرنبلالى حنفى مى فرماید: «اذا اجتمع قوم ولم یكن بین الحاضرین صاحب منزل اجتمعوا فیه.. فالأحسن زوجة لشدة عفته، فأكبرهم رأساً، وأصغرهم عضواً، فأكثرهم مالا فأكبرهم جاهاً...»([258]).

 

سؤال 113: آیا صحیح است كه برخى از رهبران و ائمة و فقهاء و محدثین سلف و كسانیكه مورد اعتماد در مذهب هستند، به گفته امام زهرى حرام زاده و اولاد زنا هستند.؟ من این مطلب را در كتاب المحلى امام ابن حزم دیده و بسیار در فكر فرو رفتم راستى ما باید از حرامزادگان پیروى كنیم؟!

آنجا كه سخن از امامت جماعت ولد الزنا به میان آورده و امامت او را جایز مى شمارد، به نقل از امام زهرى مى گوید:

«عن الزهری قال: كان أئمة من ذلك العمل، قال وكیع: یعنی من الزنا.»([259])

و شعبة پس از دو سال و هرم بن حیان([260]) پس از چهار سال و امام مالك بیش از سه سال، وامام شافعى پس از چهار سال، از مرگ پدر ـ متولد شد([261]).

 

سؤال 114: آیا صحیح است كه ما احناف ـ پیروان امام ابوحنیفه، از نظر فقهاى سائر مذاهب، شافعى، حنبلى، مالكى بى ارزش و در ردیف سگ هستیم، و چنین فتوى مى دهند كه اگر طعامى نجس شود، خوردن آن جایز نیست و فقط مى توان آنرا جلو سگ و یا حنفى مذهب انداخت.

چنانكه ابن القاسم در شرح خود مى گوید:

اِذا صبّت قطرة نبیذ فى طعام، یرمى الى الكلب او إلى حنفی.([262])

 

الف. ابو حنیفه(رضی الله عنه)

سؤال 115: آیا صحیح است كه مى گویند نوزاد و مولودى پست تر و بدتر از ابوحنیفه در اسلام متولد نشده، و او دوباره كافر شده و او را توبه دادند و پایه هاى اسلام را ویران مى كرد ـ چنانكه امام سفیان بن عینیه مى گوید؟

بخارى مى گوید: استتیب ابوحنیفه من الكفر مرتین.

و سفیان بن عیینه ـ هنگامیكه خبر رحلت ابوحنیفه را شنید گفت: كان یهدم الاسلام عروة عروة، وما ولد فی الاسلام مولود أشأمُ منه.

پس چگونه ما او را امام مذهب خود مى دانیم؟([263])

 

سؤال 116: آیا صحیح است كه مى گویند: امام ابوحنیفه امام اعظم ما، قبلا نصرانى بوده. یعنى در حالیكه پدرش مسیحى بوده او به دنیا آمده. و بعدها اسلام اختیار كرده.

خطیب بغدادى از ابن أسباط نقل مى كند: «ولد ابوحنیفة و ابوه نصرانی.»([264])

 

سؤال 117: آیا صحیح است كه امام ابوحنفیه از نظر علماء مسلمین ـ از اهل دین و تقوا ـ مردود و ساقط است و عمل به نظرات او جایز نیست چنانكه امام ابن حبان فرمود:

«لا یجوز الاحتجاج به لأنه كان  داعیاً الى الارجاء و الدّاعیة الى البدع لایجوز أن یحتج به عند أئمتنا قاطبة لا اعلم بینهم فیه خلافا على أن ائمة المسلمین و اهل الورع فى الدین فى جمیع الامصار و سائر الاقطار جرحوه و أطلقوا علیه القدح إلاّ الواحد بعد الواحد».([265])

یعنى اعتماد و استدلال كردن به نظرات ابوحنیفه جایز نیست چون او به گرایش ارجاء (مرجئه) دعوت مى كند والبته اعتماد به دعوت كننده به بدعت، از نظر علماء ما جایز نیست و اختلافى نیست كه ابوحنیفه مورد قدح و ایراد است.

 

سؤال 118: آیا صحیح است كه مى گویند امام ابوحنیفه از هزاران حدیث پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ فقط صد و سى حدیث مى دانست و در صد و بیست عدد آن اشتباه داشت یعنى فقط ده حدیث بلد بود. و در علم حدیث هیچ تخصصى نداشت و تظاهر به ورع و ترس از خدا مى كرد چنانچه امام ابن حبان مى فرماید:

«كان رجلاً ظاهر الورع لم یكن الحدیث صناعته، حدّث بمائة و ثلاثین حدیثاً مسانید ماله حدیث فى الدنیا غیرها أخطا فى مائة و عشرین حدیثاً:إما أن یكون أقلب اسناده او غیّر متنه من حیث لا یعلم فلما غلب خطوءه على صوابه إستحق ترك الاحتجاج به فی الأخبار».([266])

چگونه ایشان را فقیه و اهل فتوى و امام مذهب خودمان مى دانیم در حالیكه فقط ده حدیث بلد بود و هیچ تخصص و آشنایى به علم و حدیث نداشت؟؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارندج1ب 12

شیعه

سؤال 103: آیا صحیح است كه ما براى كم كردن از بار شبهه غلو و مقام نبوت براى حضرت عمر(رضی الله عنه) به شیعه نسبت دادیم كه ـ نعوذ باللّه ـ ، مى گویند: جبرئیل در رساندن وحى اشتباه كرده، و قرار بود كه بر على(رضی الله عنه) نازل شود، ولى اشتباها وحى را بر پیامبر فرود آورد. در حالیكه در هیچ یك از كتابهاى شیعه آورده نشده.. و این مطلب را براى اولین بار عامر شعبى كه جزء مخالفین و دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و پیروان او بود، به شیعه نسبت داده و ابن عبد ربه از او نقل مى كند.([237])

 

سؤال 104: آیا صحیح است كه در بین صحابه كرام رسول خدا جمع كثیرى از آنان شیعه بودند؟ چنانچه ابوحاتم و ابن خلدون و احمد امین و صبحى صالح به این مطلب اشاره كرده اند.

1 ـ ابوحاتم: انَّ أوّل اسم لمذهب ظهر فی الاسلام، هوالشیعة وكان هذا لقب اربعة من الصحابة: ابوذر، عمار، مقداد وسلمان...([238])

اولین نامى براى مذهبى كه در اسلام ظاهر شد، نام شیعه بود كه لقب چهار نفر از صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود.

2 ـ ابن خلدون: كان جماعة من الصحابة یتشیعون لعلی ویرون استحقاقه على غیره([239]).

در میان صحابه گروهى بودند كه به حضرت على(رضی الله عنه) گرایش داشته و بإصطلاح شیعه بودند، و ایشان را سزاوارتر از دیگران به خلافت اسلامى مى دانستند.

3 ـ احمد امین: وقد بدأ التشیع من فرقة من الصحابة كانوا مخلصین فی حبّهم لعلی یرونه أحق بالخلافة لصفات رأوها فیه. ومن اشهرهم سلمان وابوذر والمقداد([240]).

پیدایش و شروع تشیع در میان گروهى از صحابه پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود كه در محبّت به حضرت على(رضی الله عنه)بسیار مخلص بوده، و ایشان را به خاطر صفات و فضائلى كه راجع به او رسیده أحق و سزاوارتر به امامت مى دانستند. و مشهورترین آنان سلمان و ابوذر و مقداد(رضی الله عنه)بود.

4 ـ صبحى صالح: كان بین الصحابة حتى فى عهد النبى شیعة لربیبه علی، منهم ابوذر، المقداد،... جابر بن عبدالله، أبى بن كعب، ابوالطفیل. عباس بن عبدالمطلب و جمیع بنیه و عمار و ابوایوب([241]).

یعنى میان صحابه پیامبر اكرم در دوران پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ شیعیان و هواداران على وجود داشتند. پس چرا ما نسبت به شیعه موضع منفى داریم؟ اگر صحابه را بر حق مى دانیم باید مذهب و روش آنان را هم حق بدانیم.

 

سؤال 105: آیا درست است كه مى گویند در میان صحابه پیامبر اكرم گروهى از روافض بودند; یعنى على را بر دیگران ترجیح مى دادند. و همچنین در میان تابعان و فقها و اهل سنت؟

1 ـ ابن عبدالبر: روی عن سلمان وابی ذر والمقداد. وخباب وجابر وأبی سعید الخدری و زید بن أرقم رضی اللّه عنهم: أنّ علی بن ابی طالب ـ رضی اللّه عنه ـ أول من أسلم. وفضّله هولاء على غیره.([242])

2 ـ شعبة بن الحجّاج مى گوید: حَكَم بن عتیبة، على(رضی الله عنه) را بر ابوبكر و عمر(رضی الله عنه) ترجیح مى داد([243]).

 

سؤال 106: آیا صحیح است كه مى گویند علماء ما اهل سنت ـ همانند آلوسى و نووى و ابن حجر و... علم غیب را براى عده اى خاص از مردم جائز مى دانند. اگر چنین باشد. با عقیده شیعه كه آنرا براى پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و امامان از اهل بیت پیامبر جائز مى دانند چه فرق مى كند؟ و چرا ما به آنان اشكال مى كنیم؟

1 ـ آلوسى ذیل آیه شریفه: (قل لا یعلم من فی السموات الغیب)([244]).

«لعل الحق أنّ عِلْم الغیب المنفی عن غیره جلّ وعلا هو ما كان للشخص بذاته أی بلا واسطة فی ثبوته له وما وقع للخواص لیس من هذا العلم المنفی فی شیء وانّما هو من الواجب عزّ وجلّ إفاضة منه علیهم بوجه من الوجوه فلا یقال (انّهم علموا الغیب بذلك المعنى فإنه كفر)، بل یقال: انّهم أظهروا واطلعوا على الغیب»([245]).

حق این است كه علم غیب كه از غیر خداوند عزوجل نفى شده، علمى است كه براى ذات شخص و بدون واسطه، ثابت باشد. و اما آنچه را كه براى بعضى از خواص به وقوع پیوسته از این سنخ نیست بلكه جزء عنایات وافاضات الهى است كه خداوند آنرا بر عده اى از بندگان خود افاضه كند.

2 ـ نووى: لا یعلم ذلك إستقلالا إلاّ بإعلام اللّه لهم.

علم غیب به نحو استقلال حاصل نمى شود. مگر به عنایت خداوند و افاضه او.

3 ـ ابن حجر: إعلام الله تعالى للأنبیاء والأولیاء ببعض الغیوب ممكن لا یستلزم محالا بوجه وانكار وقوعه عناد، لأنّهم علموا بإعلام الله واطلاعه لهم.([246]) یعنى: اینكه خداوند، انبیا و اولیاء را به پاره اى از علم غیب آگاه و مطلع مى كند امرى است ممكن و هرگز مستلزم محال نمى شود، و انكار آن، عناد و مكابره است.

 

سؤال 107: آیا صحیح ست كه مى گویند در صدر اسلام كسانى بودند كه پس از مرگ دوباره به دنیا رجعت كرده و سخنها گفته بودند. همانند زیدبن خارجه([247]) كه در زمان حكومت عثمان(رضی الله عنه) از دنیا رفت. ولى دوباره زنده شده و سخن گفت و دهها نمونه دیگرى را كه ابن أبی الدنیا ـ متوفى (در سال 281هـ) ـ آنرا در كتاب خود آورده و جمعى از صحابه و تابعین همانند ابوالطفیل([248]) و اصبغ بن نباته نیز به رجعت اعتقاد داشتند([249]) چنان چه ابن قتیبه و مزى آن را نقل كرده اند بنابراین چه ایرادى ما به شیعه داریم در جائى كه همین ایده و عقیده در میان صحابه و تابعان و محدثان ما اهل سنت نیز وجود دارد.؟

و چرا محدثان بزرگى همانند جابربن یزید جعفى را كه هزاران حدیث مى دانست. فقط و فقط به خاطر اعتقاد او به رجعت، بایكوت و سانسور كنیم، چنانچه در اوّل كتاب صحیح مسلم این اعترافات تلخ آمده است.([250])

سؤال 108: آیا صحیح است كه امام شافعى و امام رازى و امام یحیى بن معین و جمع كثیرى از علماى اهل سنت تقیه در برابر مسلمان را جایز مى دانند؟ چنانچه: فخر رازى ذیل آیه شریفه: (إلاّ أن تتقوا منهم تقاة)([251]) به آن تصریح كرده و از شافعى نیز نقل كرده([252])مى گوید: ظاهر آیة دلالت مى كند بر جواز تقیه به هنگام مواجهه با كافران مقتدر و غالب ولى مذهب شافعى این است كه اگر وضعیت مشابهى بین مسلمانان پیش آید باز هم تقیه براى حمایت از جان مباح مى باشد. و براى حفظ نیز احتمال دارد كه جایز باشد.

امام ذهبى در مقام دفاع از یحیى بن معین كه در جریان غائلة مخلوق و قدیم بودن قرآن همراه حكومت شده بود تقیه او را توجیه و تأیید كرده و مى گوید: «هذا أمرٌ ضیق ولا حرج على من أجاب فی المحنة، بل ولا على من اُكره على صریح الكفر، عملا بالایة. وهذا هو الحق وكان یحیى ـ رحمه الله ـ من ائمة السنة، فخاف من سطوة الدولة، وأجاب تقیة»([253]).

پس چرا ما به شیعه اعتراض مى كنیم، كه آنها براى چه تقیه مى كنند؟ در جائیكه تقیه از مسلمان جایز باشد. چه ایرادى بر شیعه داریم؟ اگر بگویید: تقیّه در برابر كافر جایز است مى گوئیم مگر حكومت بنى العباس، حكومت كافرین بود، كه یحیى بن معین در برابر آنان تقیه مى كرد؟

 

سؤال 109: آیا صحیح است كه قبر امام زهرى گچ كارى و بنّائى شده بود چنانچه ذهبى مى گوید؟([254]) مگر ما حدیث نداریم كه نهى النبی ان یجصص القبور؟؟([255])

و اگر تجصیص ـ گچ كارى ـ قبور جایز است پس چرا به ـ شیعه نسبت به بناء بر قبور ـ ایراد مى گیریم؟ آیا الان روى قبر امام بخارى در شهر خوقند ـ بناء و ساختمان نیست؟ و آیا قبر حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و خلیفه اول و ثانی ـ رضى الله عنهما ـ مقدارى از زمین بالاتر، و روى آن ساختمان نیست؟






در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

هادی عباسی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :