تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب اهل البیت علیهم السلام

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

خشم فاطمه زهرا سلام الله علیها بر ابوبکر و عمر

غضب و خشم فاطمه از ابوبكر

قال البخاری: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ».  صحیح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ

فی روایة أخرى: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَكْرٍ فِی ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ». صحیح البخارى: 5/82، ح 4240) كتاب المغازى، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ.

جلوگیری از عیادت عائشه

قال ابن عبد البر: فقالت فاطمة لأسماء بنت عمیس:... فإذا أنا مِّتُ فاغسلینی أنت وعلی ولا تدخلی علیّ أحدا فلمّا توفّیت جاءت عائشة تدخل، فقالت أسماء: لا تدخلی، فشكت إلى أبی بكر، فقالت: إنّ هذه الخثعمیة تحول بیننا وبین بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم، وقد جعلت لها مثل هودج العروس.

فجاء أبو بكر فوقف على الباب فقال: یا أسماء، ما حملك على أن منعت أزواج النبی صلى الله علیه وسلم أن یدخلن على بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ وجعلت لها مثل هودج العروس!

فقالت: أمَرَتْنِی ألا یدخلَ علیها أحدٌ ... قال أبو بكر: فاصنعی ما أمرتكِ  ثم انصرف، فغسّلها علی وأسماء. الاستیعاب، ج 4، ص 1897 - 1898، أسد الغابة، ج 5، ص 524، السنن الكبرى، للبیهقی ج 4، ص 34 ، كنز العمال، ج 13، ص 687.

ممانعت از نماز ابوبكر بر جنازه حضرت زهرا (س)

روى البخاری عن عائشة: أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ  بِنْتَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم ... وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا، وَكَانَ لِعَلِیٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ النَّاسِ. صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى،  باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُؤرَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ».

برخورد تند فاطمه (س) با ابوبكر وعمر نفرین حضرت بر ابوبكر

قال ابن قتیبة الدینوری: فقال عمر لأبی بكر، رضی اللّه عنهما: انطلق بنا إلى فاطمة، فإنا قد أغضبناها، فانطلقا جمیعا، فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما، فأتیا علیّا فكلّماه، فأدخلهما علیها، فلما قعدا عندها، حوّلت وجهها إلى الحائط، فسلّما علیها، فلم تردّ علیهما السلام، فتكلّم أبو بكر فقال: یا حبیبة رسول اللّه ! واللّه إن قرابة رسول اللّه أحب إلی من قرابتی، وإنك لاحب إلی من عائشة ابنتی، ولوددت یوم مات أبوك أنّی متُّ، ولا أبقى بعده، أفترانی أعرفك واعرف فضلك وشرفك وأمنعك حقّك ومیراثك من رسول اللّه، إلاّ أنّی سمعت أباك رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم یقول: - لا نورث، ما تركنا فهو صدقة -، فقال: أرأیتكما إن حدّثتكما حدیثا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم تعرفانه وتفعلان به ؟ قالا: نعم.

فقالت: نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه یقول: رضا فاطمة من رضای، وسخط فاطمة من سخطی، فمن أحبّ فاطمة ابنتی فقد أحبّنی، ومن أرضى فاطمة فقد أرضانی، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی ؟ قالا: نعم، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم، قالت: فإنّی أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتمانی وما أرضیتمانی، ولئن لقیت النبی لأشكونّكما إلیه.

فقال أبو بكر: أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطك یا فاطمة، ثمّ انتحب أبو بكر یبكی، حتى كادت نفسه أن تزهق. وهی تقول: واللّه لأدعونّ اللّه علیك فی كلّ صلاة أصلّیها. الإمامة والسیاسة، تحقیق الشیری ج 1، ص 31.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :اهل البیت علیهم السلام ،فاطمیه ،شبهات ،
  • آیا گریه بر امام حسین (ع) بدعت است. بخش سوم

    گریه رسول خدا(ص) بر امام حسین در منابع اهل سنت

    احادیث اندوه و گریه پیامبر بر امام حسین علیه السلام را محدثان زیادی از علماء بزرگ اهل سنت نقل نموده اند که به تعدادی از آنان اشاره می‌شود.

    1-    حاکم نیشابوری

    حاکم نیشابوری از علمای اهل سنت در کتاب المستدرک علی الصحیحین می نویسد :

    از ام الفضل نقل می‌کند...روزى حسین (علیه السلام) در دامن من بود به ر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وارد شدم . حضرت نگاهى به حسین نمود و دیدگانش اشك آلود شد .

    عرضه داشتم پدر و مادرم فداى شما باد چرا گریستید ؟ فرمود : هم اكنون جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد امت من به زودى همین فرزند مرا شهید مى‏كنند و خاكى از خاك سرخ رنگ او براى من آورد .

    حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث می گوید :

    هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه .

    ( أخبرنا ) أبو عبد الله محمد بن علی الجوهری ... عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ بِنْتِ الْحَارِثِ ... فَدَخَلْتُ بِهِ یَوْماً عَلَى النَّبِیِّ ص فَوَضَعْتُهُ فِی حَجْرِهِ ثُمَّ حَانَتْ مِنِّی الْتِفَاتَةٌ فَإِذَا عَیْنَا رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) تُهْریقَانِ بِالدُّمُوعِ فَقُلْتُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لَكَ قَالَ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) فَأَخْبَرَنِی أَنَّ أُمَّتِی سَتَقْتُلُ ابْنِی هَذَا وَ أَتَانِی بِتُرْبَةٍ مِنْ تُرْبَتِهِ حَمْرَاء .[1]

    2- احمد بن حنبل

    احمد بن حنبل در مسندش گفته است که ... همراه علی می رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتی به نینوا رسید – در حالیکه به صفین می رفت – پس صدا زد که ای ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم این چه معنی دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ایشان (مانندچشمه) می جوشید . پس به من فرمودند که جیریل در کنار من ایستاد وگفت که حسین در کنار شط فرات کشته می شود . وگفت آیا می خواهی که بوی تربت وی را احساس

    کنی ؟ گفتم آری ، پس کفی از خاک وی را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوی اشک چشم خود

    را بگیرم ...

    ... عن عبد الله بن نجى عن أبیه : انه سار مع علی رضی الله عنه وكان صاحب مطهرته فلما حاذى نینوى وهو منطلق إلى صفین فنادى علی رضی الله عنه اصبر أبا عبد الله اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وماذا قال دخلت على النبی صلى الله علیه و سلم ذات یوم وعیناه تفیضان قلت یا نبی الله أغضبك أحد ما شأن عینیك تفیضان قال بل قام من عندی جبریل قبل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات قال فقال هل لك إلى ان أشمك من تربته قال قلت نعم فمد یده فقبض قبضة من تراب فأعطانیها فلم أملك عینی أن فاضتا [2]

    3-  هیثمی و طبرانی

    و نیز طبرانی در المعجم الکبیر و هیثمی در مجمع الزوائد و متقی هندی در کنز العمال می نویسند:

    از ام سلمه نقل شده است كه گفت : در یكى از روزها كه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله در منزل من نشسته بود ، به من فرمود : مواظب باش احدى بر من وارد نشود . من همچنان مراقب بودم كه ناگهان حسین علیه السلام وارد شد و صداى گریه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بگوشم رسید، دیدم حسین علیه السلام در دامان پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله ـ یا در كنار آن حضرت ـ قرار گرفته بود و حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله گریه‏كنان دست بر سر او مى‏كشید،  پوزش خواستم و گفتم : به خدا سوگند ! من متوجه ورود او به اتاق نشدم، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود : (از این كه گفتم مواظب باش تا كسى بر من وارد نشود به این دلیل بود كه) جبرئیل در این جا حضور داشت و همین كه حسین علیه السلام را مشاهده كرد پرسید : آیا او را دوست مى‏دارى ؟ در پاسخ گفتم: آرى ! . جبرئیل گفت : امّتت او را در سرزمینى به نام‏ کربلا شهید مى‏كنند.

    ام سلمه مى‏گوید : آنگاه از خاك كربلا مشتى برداشت و به حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله نشان داد، هنگامى كه لشكر دشمن ، حسین علیه السلام را محاصره كردند و خواستند او را به شهادت برسانند ، پرسید : این زمین چه نام دارد ؟ گفتند: کربلا، حسین علیه السلام فرمود : رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله راست فرمود كه این زمین ، «كرب» و «بلا» است .

    وعن أم سلمة قالت كان رسول الله صلى الله علیه وسلم جالسا ذات یوم فی بیتی قال لا یدخل على أحد فانتظرت فدخل الحسین فسمعت نشیج رسول الله صلى الله علیه وسلم یبكى فأطلت فإذا حسین فی حجره والنبی صلى الله علیه وسلم یمسح جبینه وهو یبكی فقلت والله ما علمت حین دخل فقال إن جبریل علیه السلام كان معنا فی البیت قال أفتحبه قلت أما فی الدنیا فنعم قال إن أمتك ستقتل هذا بأرض یقال لها كربلاء فتناول جبریل من تربتها فأراها النبی صلى الله علیه وسلم فلما أحیط بحسین حین قتل قال ما اسم هذه الأرض قالوا كربلاء فقال صدق الله ورسوله كرب وبلاء ، وفى روایة صدق رسول الله صلى الله علیه وسلم أرض كرب وبلاء.

    هیثمی بعد از نقل حدیث می‌گوید :

    رواه الطبرانی بأسانید ورجال أحدها ثقات.[3]

     

    4-   شمس الدین ذهبی

    شمس الدین ذهبی از استوانه‌های علمی اهل سنت، در كتاب «تاریخ الإسلام» همین واقعه را از چندین منبع معتمد نقل می‌کند.

    ...ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روزی خوابیده بودند ، پس در حالت ناراحتی بیدار شدند ، سپس دوباره استراحت فرموده ودوباره بیدار شدند و حال آنکه گرفتگی ایشان کمتر بود .دوباره خوابیدند وبیدار شدند و در دستشان خاک سرخی بود که آن را می بوسیدند . سوال کردم که این خاک چیست؟ فرمودند جبریل به من خبر داد که حسین در عراق کشته خواهد شد و این تربت وی است ...

    رسول خدا به وی فرمودند که فرشته ای به نزد من آمد که تا کنون نیامده بود .پس گفت که فرزندت حسین کشته خواهد شد و اگر بخواهی خاک زمینی را که در آن کشته می شود به تو نشان دهم ..... سندش صحیح است احمد و عده ای آن را نقل کرده اند .


    «وقال علی بن الحسین بن واقد حدثنی أبی ثنا أبو غالب عن أبی أمامة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم لنسائه لا تبكوا هذا الصبی یعنی حسیناً فكان یوم أم سلمة فنزل جبریل فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم لأم سلمة لا تدعی أحداً یدخل فجاء حسین فبكى فخلته أم سلمة یدخل فدخل حتى جلس فی حجر رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال جبریل إن أمتك ستقتله ...

    ...قال أخبرتنی أم سلمة أن رسول الله صلى الله علیه وسلم اضطجع ذات یوم فاستیقظ وهو خاثر ثم اضطجع ثم استیقظ وهو خاثر دون المرة الأولى ثم رقد ثم استیقظ وفی یده تربة حمراء وهو یقبلها فقلت ما هذه التربة قال أخبرنی جبریل أن الحسین یقتل بأرض العراق وهذه تربتها

    وقال وكیع ثنا عبد الله بن سعید عن أبیه عن عائشة أو أم سلمة شك عبد الله أن النبی صلى الله علیه وسلم قال لها دخل علی البیت ملك لم یدخل علی قبلها فقال لی إن ابنك هذا حسیناً مقتول وإن شئت أریتك من تربة الأرض التی یقتل بها

    رواه عبد الرزاق عن عبد الله بن سعید بن أبی هند مثله إلا أنه قال أم سلمة ولم یشك

    وإسناده صحیح رواه أحمد والناس

    وروی عن شهر بن حوشب وأبی وائل كلاهما عن أم سلمة نحوه»[4]

    پیش‌گویی و گریه بر شهادت امام حسین

    در منابع مختلف اهل سنت با سند معتبر نقل شده است که قبل از ولادت امام حسین علیه السلام خبر از شهادت آن حضرت داده اند.

    هیثمی در مجمع الزوائد ، ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ، مزّی در تهذیب الکمال و ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب می نویسند :

    از ام سلمه روایت شده كه گفت : حسن و حسین علیهما السّلام در خانه من و در برابر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به بازى مشغول بودند . در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد ! پس از رحلت تو ، امتت این فرزند را (و اشاره به حسین علیه السلام كرد) شهید مى‏كنند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گریست و حسین علیه السلام را به سینه چسبانید . سپس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تربتى را كه جبرئیل از مرقد شریف حسین علیه السلام آورده بود در دست گرفت و بویید و فرمود : بوى كرب و بلا از آن به مشام مى‏رسد . آنگاه آن خاك را به دست ام سلمه سپرد و فرمود : اى ام سلمه ! مواظب باش و بدان كه هر گاه این تربت مبدل به خون گردید ، فرزندم ، حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده است .

    ام سلمه ، تربت را در شیشه‏اى ریخت و هر روز به آن تربت‏ نگاه مى‏كرد و مى‏گفت : اى خاك ! روزى كه به خون تبدیل گردى آن روز ، روز عظیمى خواهد بود .

    ابن حجر عسقلانی بعد از نقل این حدیث می گوید :

    و فى الباب عن عائشة و زینب بنت جحش و أم الفضل بنت الحارث و أبى أمامة و أنس بن الحارث و غیرهم‏ .

    در این باره روایاتی از عایشه ، زینب بنت جحش ، ام فضل دختر حارث ، ابو امامه ، انس بن حارث و دیگران ، نیز نقل شده است .

    عن أم سلمة قالت كان الحسن والحسین یلعبان بین یدی رسول الله صلى الله علیه وسلم فی بیتی فنزل جبریل فقال یا محمد إن أمتك تقتل ابنك هذا من بعدك وأومأ بیده إلى الحسین فبكى رسول الله صلى الله علیه وسلم وضمه إلى صدره ثم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم یا أم سلمة ودیعة عندك هذه التربة فشمها رسول الله صلى الله علیه وسلم وقال ویح وكرب وبلاء قالت وقال رسول الله صلى الله علیه وسلم یا أم سلمة إذا تحولت هذه التربة دما فاعلمی أن ابنی قد قتل قال فجعلتها أم سلمة فی قارورة ثم جعلت تنظر إلیها كل یوم وتقول إن یوما تحولین دما لیوم عظیم.[5]

    رسول خدا پس از شهادت امام حسین(ع)

    احمد بن حنبل در کتاب مسند از ابن عباس نقل می‌کند که نیمه روزی خوابیده بودم که رسول خدا(ص) را در عالم رؤیا دیدم که موی پریشان و خاک آلود است در حالیکه در دستش شیشه ای پر ازخون است، عرض کردم ای رسول خدا! این خون چیست در پاسخم گفت: این خون حسین و یاران اش می‌باشد، آن روز را به خاطر سپردیم، مشخص شد که در همان روز حسین کشته شده بود.

    شعیب الارنؤوط محقق و مصحح کتب حدیثی، این حدیث را قوی السند با شرط روایات مسلم می‌داند.

    - حدثنا عبد الله حدثنی أبى ثنا عفان ثنا حماد هو بن سلمة أنا عمار عن بن عباس قال : رأیت النبی صلى الله علیه و سلم فیما یرى النائم بنصف النهار وهو قائم أشعث أغبر بیده قارورة فیها دم فقلت بأبی أنت وأمی یا رسول الله ما هذا قال هذا دم الحسین وأصحابه لم أزل ألتقطه منذ الیوم فأحصینا ذلك الیوم فوجدوه قتل فی ذلك الیوم

    تعلیق شعیب الأرنؤوط : إسناده قوی على شرط مسلم [6]

    نتیجه

    بر اساس روایات رسیده در منابع شیعه و سنی گریه بر اموات و شهداء نه تنها مذموم بدعت نیست، بلکه بر اساس مطابق سیره عملی و گفتاری پیامبر خداوند می‌باشد.

    چنانچه از معنی بدعت مشخص است این کلمه زمانی جای‌پا پیدا می‌کند که مساله ای خارج و بیگانه با دین را آموزه‌ای دینی معرفی کنیم، اما اگر مساله ای ریشه دینی داشت، و مطابق با سیره و سنت پیامبر و عقل سلیم بود و فطرت انسانی بود، نه تنها بدعت نیست بلکه سنت است و شاید بتوان گفت بدعت خواندن این گونه امور خود بدعتی نا بخشودنی باشد.

    و من الله التوفیق

    محمد هادی عباسی

    30/8/1390

    25/ذی‌الحجة 1432



    [1] المستدرك ، الحاكم النیسابوری ، ج 3 ، ص 194ح 4818. و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 196 197 و البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 6 ، ص 258.

    [2] مسند احمد ج1 ص 85ح 648.

    [3] مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 303.ح15117/ المعجم الكبیر ، الطبرانی ، ج 3 ، ص 108 ح2820. / كنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 13 ، ص 632ح 37669.

    [4] الذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام ج5 ص 102-104. سیر اعلام النبلاء، ج3 ص 287-288 /میزان الاعتدال،ج1ص13.

    [5] تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 300 301 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 408 409 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 192 193.

    [6] ابن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ، مؤسسة قرطبة القاهرة، ج1ص283، ح2165 و 2553.



    آیا گریه بر امام حسین (ع) بدعت است. بخش دوم

    گریه های پیامبر!

    مدارک و اسناد معتبر تاریخی همه نشانگر این مساله هستند که پیامبر(ص) در فراق یاران و دوستان نه تنها توصیه به گریه کرده اند بلکه خود نیز اشک ریخته و گریسته اند، که به نمونه هایی اشاره می‌شود.

    1.       گریه بر عبدالمطلب !

    پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب ، حضرت محمد ( ص ) بر جد عزیزش گریست ؛ ام ایمن مى‌گوید:

    «أَنا رأیت رسول اللَّه یمشى تحت سریره و هو یبكى»

    من پیامبر را دیدم كه در پى جنازه عبدالمطلب راه مى‌رفت در حالیكه مى‌گریست .[1]

    2.     گریه بر ابوطالب(رح) !

    درگذشت حضرت ابوطالب ، عموى با ایمان و حامى عزیز پیامبر ، نیز بر آن حضرت بسیار گران آمد ، حضرت على ( ع ) مى‌فرماید

    چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم ، ایشان گریست و آنگاه فرمود

    «اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه...»

    او را غسل دهید و كفن كنید و به خاك بسپارید ، خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد .[2]

    3.    گریه در فراق مادر!

    روزى پیامبر ( ص ) قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت كرد . به گفته مورخان ، آن حضرت در كنار قبر مادر گریست و همراه خود را نیز به گریستن.
    ... عن أبی هریرة ، قال : زار رسول الله صلى الله علیه وسلم قبر أمه فبكى وأبكى من حوله... [3]

    4.      گریه در فراق فرزند دلبند!

    ابراهیم تنها پسرى بود كه در مدینه نصیب رسول خدا ( ص ) شد ، اما در یك سالگى درگذشت و پدر را در غم فقدان خویش به سوگ نشاند . پیامبر اكرم ( ص ) در ماتم فرزندش گریست ، و در برابر پرسش یاران كه از علت گریه پیامبر بر مرده جویا شده بودند ، چنین پاسخ فرمود

    « تدمع العینان و یحزن القلب و لانقول مایسخط الربّ» [4]

    اشك چشم جارى مى‌شود و دل غمگین مى گردد ، ولى سخنى كه خدا را به سخط و غضب آورد بر لب نمى آورم.

    5.     گریه بر فاطمه بنت اسد!

    فاطمه بنت اسد ، همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت على ( ع ) ، در نزد پیامبر بسیار محبوب بود ، همو در سرپرستى رسول خدا ( ص ) بسیار اهتمام ورزید . چون فاطمه در سال سوم هجرى درگذشت ، پیامبر كه او را همچون مادر خویش مى‌دانست از رحلت‌اش بسیار اندوهناك شد و گریست ، مورخان مى‌گویند :
    «صلّى علیها و تمرغ فى قبرها و بكى»

     ؛ پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست .[5]

    6.     گریه بر حمزه !

    حمزه فرزند عبدالمطلب ، از چهره‌هاى برجسته و قهرمان اسلام بود كه در نبرد احد به شهادت رسید . رسول خدا ( ص ) در شهادت عموى خویش بسیار غمگین شد و او را سیدالشهداء نامید و در فراقش گریست:

    «لمّا رأى النبى حمزة قتیلا ، بكى فلمّا راى ما مثّل به، شهق»

     پیامبر چون پیكر خونین حمزه را یافت گریست و چون از مثله كردن او آگاهى یافت با صداى بلند گریه سر داد.[6]

    7.    گریه در فراق عثمان بن مظعون!

    فقدان برخى از یاران همراه ، نیز قلب پیامبر را مى‌آزرد و اشك مباركش را جارى مى‌ساخت ؛ رسول خدا ( ص ) در حالى كه بر مرگ عثمان بن مظعون مى‌گریست ، بر پیكر بى جان او بوسه زد.

    «ان النبى قبّل عثمان بن مظعون و هو میت و هو یبكى».[7]

    8.    گریه در مجلس عزاداری!

    همچنین آن حضرت پس از غزوه حمراء الاسد ، به دیدار خانواده سعد بن ربیع ، یكى از شهداى نبرد احد رفت و در آن جا از حماسه و جانبازى سعد یاد كرد ، خانواده سعد نیز با شنیدن سخنان پیامبر مى‌گریستند ، رسول خدا نیز گریه كرد و آنان را از گریستن نهى نفرمود»

    «فجلسنا و رسول اللَّه ( ص ) یحدِّثنا عن سعد بن ربیع ، یترحّمُ علیه و یقول لقد رأیتُ الأَسنَّة شرعت اِلیه یومئذٍ حتّى قُتِل فلما سمع ذلك النسوة ، بكین فدمعت عینا رسول اللَّه ، و ما نهاهن عن شىء» .[8]

    مَنِش اصحاب!

    در میان یاران و اصحاب پیامبر ، گریستن و سوگوارى بر درگذشته امرى رایج بود ، در تاریخ نمونه‌هاى بسیارى از سوگوارى اصحاب بر درگذشتگان خود را ثبت كرده‌ اند ؛ به عنوان مثال مى‌توان به موارد ذیل اشاره كرد:

           1.     گریه در عزای پیامبر

    به گفته سعید بن مسیب ، به هنگام فوت رسول گرامى اسلام ، شهر مكه از شدت ناله و گریه مردم به لرزه درآمد.

    «لما قبض النبى( ص ) ارتجت مكة بصوت»[9]

         2.     سینه زنی در عزای پیامبر!

    عایشه‌ مى‌گوید:

    «پس از فوت رسول‌خدا ( ص ) برخواستم و ( در سوگ پیامبر ) به همراه سایر زنان بر صورت و سینه مى‌زدیم» 

    «و قمتُ التدم ( اضرب صدرى ) مع النساء و اضرب وجهى»[10]

        3.     گریه عمر در فراق یاران

    ولما نُعی النًّعمان بن مُقَرَّن إلى عمر بن الخطاب وضع یدَه على رأسه وصاح یا أسفی على النعمان. ولما استُشهد زید بن الخطاب بالیمامة، وكا صَحبه رجلٌ من بنی عَدِیّ بن كعب فرَجع إلى المدینة، فلما رآه عمرِ دَمَعَت عیناه، وقال: وخلَّفت زیداً ثاویاً وأتیتنی وقال عمرُ بنُ الخطاب " رضی الله عنه " : ما هَبت الصَّبا إلا وجدتُ نَسیم زید.

    چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند ، او در سوگ وى دست بر سر گزارد و برایش گریه كرد.

    « عن أبى عثمان : اتیتُ عمر بنعى النعمان بن مقرن ، فجعل یده على راسه و جعل یبكى ».[11]

          4.     گریه بر عمر

    پس از مرگ عمر ، چون ابن مسعود كنار قبر وى ایستاد ، براى او گریست . 

    « فوقف ابن مسعود على قبره یبكى».[12]



    [1] المرعشی، شرح احقاق الحق، ج33ص226.

    [2] الطبقات الكبرى ، ابن سعد ، ج 1 ، ص 123.

    [3] المستدرك ، ج 1 ، ص 331ح 1390 ؛ تاریخ المدینة ، ابن شبّه ، ج 1 ، ص 118

    [4] العقد الفرید ، ج 1 ، ص 342 . ، صحیح مسلم، ج4 ص1807 ح2315.

    [5] ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42ص574. الحنفی القندوزی، ینابیع المودة 2ص143. ذخائر العقبى ، ص 56 . 

    [6] الاستیعاب ج1 ص374، ابن اثیر، اسدالغابة ج2ص48.

    [7] المستدرك على الصحیحین ، ج 1 ، ص 514ح 1334 ؛ سنن الترمذی ، ج 3 ، ص 314ح 989

    [8] المغازى ، ج 1 ، ص 126 .

    [9] اخبار مكة ، فاكهى ، ج5 ، ص 18 ح1768.

    [10] مسند احمد، ج6ص 274ح 26391، السیرة النبویة ، ج 4 ، ص 447 .

    [11] المصنف ابن أبى شیبة ، ج 8 ص 21. العلل، احمد بن حنبل ج2 ص172.

    [12] العقد الفرید ، ج 1 ، ص 341.



    آیا گریه بر امام حسین (ع) بدعت است. بخش یكم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آیا گریه بر امام حسین (ع) بدعت است.

    چکیده

    گریستن در فراق عزیزان و بزرگان دین، یکی از سنت ها ثابت در سیره پیامبر اسلام(ص)، اهل البیت(ع) وصحابه است، گرچه عده ای ادعای بدعت بودن آن را دارند ولی چنانچه از تعریف بدعت آشکار است، گریستن، نو آوری در دین نیست بلکه این عمل وقتی در سیره پیامبر(ص) وجود دارد دیگر جایی برای اشکال باقی نمی‌ماند و حتی گریه پیامبر(ص) هنگام حضور بر سر مزار مادر گرامی‌شان حضرت آمنه بنت وهب(س) نشان می‌دهد که گریه پس از سه روز جایز است بلکه هر زمان که به‌ یاد عزیزی افتادیم ویا بر سر مزارش حاضر شدیم گریستن نیکو است زیرا حد اقل یاد اور سرای آخرت برای خود است. گریه بر امام حسین علیه الصلاة و السلام نیز بصورت خاص در منابع روایی از سیره پیامبر نقل شده است. میتوان این برداشت را نمود که گریه بر امام حسین(ع) اقتدای به سنت و سیره صحیح پیامبر خدا است.


     

    کلید واژه‌ها

     گریه، بدعت، امام حسین(ع)،سنت پیامبر.

    مقدمه

    فبشر عباد، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه الزمر17- 18

    به شهادت تاریخ، قیام و شهادت امام حسین علیه السلام، یکی از موثر ترین برنامه های الهی برای حفظ اسلام ناب است و خون امام حسین و یارانش در کربلا در آن برهه از زمان باعث شد که جان تازه ای در کالبد بیمار اسلام بدمد و حیات جاودانگی در رگ رگ آن جاری شود، در طول تاریخ این قیام الگویی شد برای تمام حق خواهان و ظلم ستیزان که با انگیزه گرفتن از آن در برابر سختی ها و مشکلات ایستادگی نموده و امید به پیروزی نهایی خویش داشته باشند.

    از طرفی حاکمان ستمگر و دشمنان ازادی و آزادگی نیز در طول تاریخ قیام سرخ حسینی را مزاحم سلطه گری و استبداد خویش می‌دانستند، و برای مبارزه با آن از هیچ کوششی دریغ نکردند، و با تمام سعی و توان خویش با نماد های عاشورایی و عاشورائیان به مبارزه برخواستند، گاهی حسین علیه السلام را طاغی و باغی بر حکومت خلیفه رسول خدا معرفی کردند و جار زدند که «ان الحسین خرج عن حده فقتل بسیف جدیه»  و گاهی روز عاشورا را عید وسرور انبیاء خواندند و باری با بدعت خواندن عزاداری و گریه بر اموات خواستند مراسم عزای حسینی -که احیاء کننده شعار حسین علیه السلام است، را زیر سوال ببرند.

    در این نوشتار به این شبهه که «آیا گریه بر امام حسین علیه السلام، بدعت است»، پاسخ نقضی داده شده است، زیرا بهترین جواب برای عامه مردم و کسانی که دیگران را به سخره می‌گیرند، همان پاسخ نقضی است، از طرفی نشان دهنده بی خبری و جهالت اشکال کننده از عقیده مرام خودش می‌باشد و شبهات آنان در نزد مخاطبان بی اثر و بی ارزش خواهد شد. که این روش، به مراتب تاثیر گذار تر از پاسخگویی به روش حلی است.

    امید است که این نوشتار سهمی هرچند ناچیز در احیاء شعائر حسینی داشته باشد و مورد رضایت صاحب الزمان(عج) قرار بگیرد.

     

    بیان مساله

    معمولا در میان فرق اسلامی هر فرقه ای مخالف خویش را با حربه های گوناگونی از میدان بدر می‌کند، یکی از این حربه‌ها، اتهام به بدعت گذاری در دین است، زیرا بر اساس روایتی که از رسول خدا نقل شده است هر نو آوری در امور دینی بدعت است و هر بدعتی گمراهی و سر انجام گمراهی ورود در جهنم خواهد بود.

    پیروان مکتب اهل البیت نیز از انوع اتهام و افتراء در طول تاریخ بی نصیب نبوده است و به مناسبت های مختلفی آموزه ها و اعتقادات مکتب اهل البیت علیهم السلام از سوی مخالفان به سخره گرفته شده و با انگ بدعت در دین شیعه را متهم به ضلالت می‌کنند.

    گریه بر امام حسین علیه السلام از جمله مواردی است که مخالفین از آن به عنوان بدعت یادمی‌کنند.

    در این نوشتار ما ابتدا به معنی و مفهوم بدعت پرداخته و سپس به بررسی سیره پیامبر در این زمینه خواهیم پرداخت.

    ضرورت مساله:

    از آنجایی که مخالفین شیعه مکتب حقه اهل البیت را متهم به گمراهی و بدعت گذاری در دین می‌کنند و یکی از اتهامات آنان بر شیعه گریه بر امام حسین علیه السلام است، لازم است که به این مساله پرداخته شود تا پاخسی قانع کننده در برابر این شبهه در نزد مبلغان عزیز وجود داشته باشد.

    روش بحث

    از آنجا که مخاطب این نوشتار عموم مردم هستند و معمولا این نوع شبهات از طرف وهابیت که جایگاه عقل در دین را انکار می‌کنند و تاکید مضاعف بر سنت نبوی دارند، در این نوشته فقط به روایاتی از منابع اهل سنت و سیره پیامبر در مساله گریه بطور عموم و گریه بر امام حسین بطور خصوص، پرداخته می‌شود.

    کنکاشی در معنی بدعت

    .بدعت از ماده بدع به معنای هر چیزی که نخست و بدون پیشینه باشد. و بدعت در دین یعنی چیزی پس از اکمال دین به دین اضافه شود.

     والبِدْعةُ الحَدَث وما ابْتُدِعَ من الدِّینِ بعد الإِكمال ابن السكیت البِدْعةُ[1]

    چنانچه ازکلمات لغت دانان مشخص است بدعت در دین، به هر چیزی که جزء دین نباشد ویا ریشه دینی نداشته باشد و پس از اکمال در دین اضافه به دین شود، گفته می‌شود.

    چنانچه مورد اتفاق علماء شیعه و سنی است، منابع تشریع و اخذ دین قران، سنت و اجماع است پس اگر چیزی توسط حد اقل یکی از این سه، مورد تایید باشد بدعت محسوب نشده و جزء دین به حساب می‌آید.

    گریه در سنت پیامبر(ص)

    از آنجا که عملکرد رسول خدا (ص) از مهمترین ادله تشریع و دینی بودن یک مساله  در اسلام است و بدلیل ضیقی نوشتار فقط به مواردی از سیره عملی رسول خدا اشاره می‌شود که آن حضرت در موارد مختلفی بر اموات گریسته اند.

     توصیه بر گریه

    گریستن بر درگذشتگان و عزادارى بر ایشان امرى برخاسته از احساس است و هر مصیبت زده ایى را به سمت خود می‌كشاند . رسول گرامى اسلام حضرت محمد مصطفى ( ص ) چنین امرى را سزاوار و شایسته دانسته ، بر گریه كردن توصیه مى‌فرمود .

    1-    گریه نشانه  نرم دلی است.

    اسامه بن زید مى‌گوید :
    روزى که فرزند دختر پیامبر درگذشت ، دختر غم دیده آن حضرت ، این واقعه را به پدر خبر داد و از ایشان درخواست حضور نمود . رسول خدا ( ص ) نیز به همراه سعد بن عباده ، معاذ بن جبل ، ابى بن كعب ، زید بن ثابت و جمعى از یاران به منزل دختر غم دیده خویش رفت ، پیامبر مهربان كودك را در بغل گرفت و بشدت گریست و اشكان مبارك سرازیر گشت ؛ سعد با مشاهده گریه پیامبر ، با تعجب پرسید: چرا گریه مى‌كنید؟!
    رسول خدا ( ص ) در پاسخ چنین فرمود: 
    «رحمة یجعلها فى قلوب عباده ، انما یرحم اللَّه من عباده الرحماء»

    گریه رحمتی ازجانب خدا است که در دل بندگانش قرار می‌دهد، و خداوند بندگان رحیم خود را مورد رحمت قرار مى دهد .[2]

    2-   چرا عمویم حمزه گریه كنی ندارد؟!

    پس از پایان نبرد احد رسول اكرم ( ص ) راهى شهر مدینه شد ، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهداى خویش مى گریستند . پیامبر با شنیدن مویه عزاداران ، از شهادت و غربت عمویش حمزه یاد كرد و فرمود:

    «و لكن حمزة لا بواكى له»

    «اما عمویم حمزة گریه كننده‌اى ندارد»
    پیامبر پس از اندكى استراحت ، صداى ناله زنان انصار را شنیدند كه براى حمزه مى‌گریستند
    ابن عبدالبر مى‌گوید : تا به امروز زنان انصار پیش از گریه بر مردگان خویش ، نخست بر حمزه مى‌گریند.[3]

    3- باید بر مثل جعفر گریست!

    همچنین پس از كشته شدن جعفر پسر ابى طالب در نبرد موته ، پیامبر به خانه او رفت و با حضور خویش تسلى دل خاندان او گردید ، آن حضرت به هنگام خروج چنین فرمود
    «على مثل جعفر فلتبك البواكى ؛ سزاوار است بر مثل جعفر گریستن ، پس گریه كنندگان بر همچون جعفر بگریند»[4]

    4-    بگذار گریه کنند!

    دیدگاه‌هاى افراطى و دور از احساس و عاطفه كه با گریه كردن مخالفت مىكردند در نزد پیامبر جایگاهى نداشت و آن حضرت در برابر آن موضع گیرى مى‌فرمود ؛ به گفته مورخان
    روزى رسول خدا ( ص ) در تشییع جنازه یكى از مسلمانان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حركت كرد . عمر تا صداى گریه زنان را شنید برآشفت و آنان را از گریستن نهى كرد! رسول خدا ( ص ) رو به عمر كرده ، چنین فرمود
    «یا عمر! دعهُنَّ ، فان العین دامعة و النفس مصابة و العهد قریب»

    اى عمر! كارى به آنان نداشته باش ، بگذار بگریند ، همانا كه چشم گریان است و نفس مصیبت زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیك .[5]



    [1] ابن منظور، لسان العرب، ج8ص6.

    [2] صحیح بخارى ، ج 1، ص 431ح1224. سنن النسائى ، ج 4 ص 21 ح 1868.

    [3] ابن عبد البر، الاستیعاب، ج1 ص374 ، ابن حنبل الشیبانی مسند احمد ، ج 2 ، ص 84 . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج1ص 537ح 1407.

    [4] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1ص243، بلاذرى ، انساب الاشراف ، ص43.

    [5] مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 537،ح 1406 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 110ح 5889 ، كنز العمال ، ج 15 ، ص 975ح 42475.


    ادامه مطلب


    آیا روایت «من آذى علیا فقد آذانی» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

    پاسخ:

    این روایت با سند‌هاى متعدد و صحیح در منابع اهل سنت نقل شده است.

    اسناد روایت:

    پیش از آوردن تك تك سند‌هاى این روایت، بهتر است كلام البانى وهابى را در باره این روایت براى شما نقل كنیم كه تقریبا تمام سند‌هاى این روایت را آورده است. وى در كتاب السلسلة الصحیحة مى‌نویسد:

    2295 - " من آذى علیا فقد آذانی ".

    روی عن جمع من الصحابة:

    الأول: عن عمرو بن شاس. رواه البخاری فی " التاریخ " (3 / 2 / 307) والفسوی فی " المعرفة " (1 / 329 - 330) و أحمد (3 / 483) و ابن حبان (2202) و الحاكم (3 / 122) و صححه، و وافقه الذهبی (!) و ابن عساكر (12 / 109/ 2) عن محمد بن إسحاق حدثنی أبان بن صالح حدثنی الفضل بن معقل عن عبد الله بننیار الأسلمی عنه.

    ثم روى ابن عساكر من طریق موسى بن عمیر عن عقیل بن نجدة بن هبیرة عن عمرو بن شاس به. قلت: فی الطریق الأولى الفضل بن معقل - و هو ابن سنان الأشجعی - ذكره ابن أبی حاتم (3 / 2 / 67) من روایة أبان هذا فقط، و لم یذكر فیه جرحا و لا تعدیلا. و فی الطریق الأخرى عقیل بن نجدة، لم أجد من ذكره. و موسى بن عمیر، إن كان القرشی الأعمى فهو متروك، و إن كان التمیمی العنبری فهو ثقة.

    الثانی: عن سعد بن أبی وقاص رواه الهیثم بن كلیب فی " المسند " (15 / 2) و أبو یعلى (رقم 770) و البزار (2562) و القطیعی فی زیادته على " فضائل الصحابة " (1078)، و ابن عساكر عن قنان النهمی حدثنا مصعب بن سعد عن أبیه مرفوعا به. قلت: و هذا إسناد حسن، قنان هو ابن عبد الله النهمی، وثقه ابن معین و ابن حبان، و قال النسائی: " لیس بالقوی".

    الثالث: جابر بن عبد الله: رواه ابن عساكر، و كذا السهمی فی " تاریخ جرجان " (325) عن إسماعیل بن بهرام الكوفی حدثنی محمد بن جعفر عن أبیه عن جده عن جابر مرفوعا بمعناه.

    قلت: إسماعیل هذا صدوق، توفی سنة (241) من شیوخ ابن ماجة. لكن محمدا هذا - و هو ابن جعفر الصادق - تكلم فیه.

    و بالجملة، فالحدیث صحیح بمجموع هذه الطرق.

    هر كس على را اذیت كند، مرا اذیت كرده است: این روایت،‌ از گروهى از صحابه نقل شده است. اول: از عمرو بن شاس كه بخارى در تاریخ، فسوى در المعرفة، احمد، ابن حبان و حاكم آن را نقل و سپس تصحیح كرده است. ذهبى نیز با نظر حاكم موافقت نموده. و ابن عساكر از...

    دوم: از سعد بن أبى وقاص نقل شده است كه آن را هیثم بن كلیب در مسند خود،‌ ابویعلى، بزار وقطیعى در، ابن عساكر و...  نقل كرده‌اند كه مى‌گویم: سند این روایت «حسن» است. چون در سند آن قنان بن عبد الله است كه یحیى بن معین و ابن حبان او را توثیق كرده‌اند؛ ولى نسائى گفته كه او قوى نیست.

    سوم: از جابر بن عبد الله. این روایت را ابن عساكر و سهمى در تاریخ جرجان از اسماعیل بن بهرام نقل كرده‌اند.

    من مى‌گویم: اسماعیل راستگو و از اساتید ابن ماجه است؛‌ ولى به محمد بن جعفر ایراد گرفته شده است.

    در نتیجه: این روایت با جمع كردن این طرق، صحیح است.

    ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، السلسلة الصحیحة، ج5، ص373ـ374، ناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزیع ـ الریاض

    سند اول: عمرو بن شاس الأسلمی

    حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ إسْمَاعِیلَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مِسْعَرُ بْنُ سَعْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَعْقِلٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نِیَارٍ الْأَسْلَمِیِّ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شَاسٍ، قَالَ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ (ص): " قَدْ آذَیْتَنِی "، قَالَ: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا أُحِبُّ أَنْ أُوذِیَكَ، قَالَ:

    مَنْ آذَى عَلِیًّا فَقَدْ آذَانِی.

    عمرو بن شاس مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله به من فرمود: به درستى كه تو مرا اذیت كرده‌ای! گفتم: اى پیامبر خدا ! من دوست ندارم شما را اذیت كنم. آن حضرت فرمود:

    هر كس على را اذیت كند، به راستى كه مرا اذیت كرده است.

    إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6   ص 371، ح32108، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

    البخاری الجعفی،  ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، التاریخ الكبیر، ج 6   ص 306، ح2482، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفكر.

    الرویانی، أبو بكر محمد بن هارون (متوفاى307هـ)، مسند الرویانی، ج 2   ص 451، تحقیق: أیمن علی أبو یمانی، ناشر: مؤسسة قرطبة - القاهرة، الطبعة: الأولى، 1416هـ.

    الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب (متوفاى310)، المنتخب من ذیل المذیل، ج 1   ص 78، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    أبو الحسین عبد الباقی بن قانع (متوفاى351هـ)، معجم الصحابة، ج 2   ص 201، تحقیق: صلاح بن سالم المصراتی، ناشر: مكتبة الغرباء الأثریة - المدینة المنورة ، الطبعة: الأولى، 1418هـ.

    التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج 15   ص 365، ح6923، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

    ابن عبد البر النمری القرطبی المالكی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 3   ص 1183،تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

    همین روایت را تعداد دیگرى از علماى اهل سنت به صورت مفصل‌تر نقل كرده‌اند:

    نا یَعْقُوبُ، نا أَبِی، نا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنْ أَبَانَ بْنِ صَالِحٍ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ مَعْقِلِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نِیَارٍ الأَسْلَمِیِّ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شَاسٍ الأَسْلَمِیِّ، قَالَ: وَكَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْحُدَیْبِیَةِ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ عَلِیٍّ إِلَى الْیَمَنِ، فَجَفَانِی فِی سَفَرِی ذَلِكَ، حَتَّى وَجَدْتُ عَلَیْهِ فِی نَفْسِی، فَلَمَّا قَدِمْتُ أَظْهَرْتُ شِكَایَةً فِی الْمَسْجِدِ، حَتَّى بَلَغَ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَدَخَلْتُ الْمَسْجِدَ ذَاتَ غَدَاةٍ وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) فِی نَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَلَمَّا رَآنِی أَحَدَّنِی عَیْنَیْهِ، یَقُولُ: حَدَّدَ إِلَیَّ النَّظَرَ، حَتَّى إِذَا جَلَسْتُ، قَالَ: " یَا عَمْرُو، أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ آذَیْتَنِی "، قُلْتُ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أُؤْذِیَكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «بَلَى، مَنْ آذَى عَلِیًّا فَقَدْ آذَانِی».

    عبد الله بن نیار اسلمى از عمرو بن شاس اسلمى كه از اصحاب حدیبیّه است، نقل كرده است كه گفت: كه در سفرى كه همراه على علیه السّلام به یمن رفته بودم، احساس كردم كه مرا مورد جفا قرار داده است. نسبت به ایشان در دل خود كدورتى یافتم. هنگامى كه به مدینه بازگشتم، از چگونگى برخورد على علیه السّلام با خودم، به اهل مسجد شكایت مى‏كردم تا این كه این شكایت به گوش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید.

    یك روز صبح كه به مسجد وارد شدم. اصحاب گرداگرد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را فرا گرفته بودند، در این هنگام چشم پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به من افتاد، فرمود: اى عمرو! به من نگاه كن! همچنان به آن حضرت چشم دوخته بودم تا در محل خود قرار گرفتم. آنگاه فرمود: اى عمرو! به خدا سوگند! مرا آزرده‏اى. گفتم: پناه مى‏برم به خداى تعالى از اینكه مرتكب كارى بشوم كه موجبات آزار شما را فراهم آورد.

    فرمود: آرى، كسى كه على علیه السّلام را آزرده خاطر و ناراحت سازد، مرا آزرده است.

    الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2   ص 579، ح981، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

    همو: مسند أحمد بن حنبل  ج 3   ص 483، ح16002، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

    الفسوی، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (متوفاى277هـ)، المعرفة والتاریخ، ج 1   ص 153، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1999م.

    الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة، ج 4   ص 1996، ح5013، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 5   ص 394، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 4   ص 255، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

    ابن كثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 5   ص 105، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.

    حاكم نیشابورى همین روایت را نقل و سپس در باره آن مى‌گوید:

    هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

    الحاكم النیسابوری،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3   ص 131، ح4619، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

    شمس الدین ذهبى نیز در تلخیص المستدرك بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

    صحیح.

    المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص122، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

    و هیثمى نیز  در باره این روایت مى‌گوید:

    رواه أحمد والطبرانی باختصار والبزار أخصر منه ورجال أحمد ثقات.

    الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9   ص 129، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

    با این تصریحاتى كه از بزرگان اهل سنت در تأیید صحت این روایت نقل شد، نیازى به بررسى تك تك روات آن نیست.




    لطفا باقی مطلب را در ادامه مطلب مطالعه كنید




    • کل صفحات:3  
    • 1
    • 2
    • 3
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :