تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب نوشته های دیگر سایت ها

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

روایت « لو لا علی (ع) لهلک عمر » در چه منابعی آمده است؟

روایت « لو لا علی (ع) لهلک عمر » در چه منابعی آمده است؟

پاسخ

این عبارت که از زبان خلیفه دوم عمر بن خطاب ، در جریانهای مختلفی و بارها از زبان وی نسبت به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام صادر شده است كه ما ابتدا اسناد آن از كتب شیعه نقل كرده و سپس جریانات را از منابع معتبر اهل سنت نقل می كنیم كه برای اهل سنت نیز قابل اعتماد باشد .

لولاعلی در منابع شیعه

كافی ، كلینی ، ج 7 ، ص 424، تهذیب الاحكام ، شیخ طوسی ، ج 6 ، ص 606، ج 10 ، ص50، من لایحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، ج 4 ، ص 36 ،‌ اختصاص ، شیخ مفید ، ص 111 و 149 مناقب آل ابی طالب ، ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 311 ، المسترشد ، طبری شیعی ، ص 548 و 583 ، شرح الاخبار ، قاضی نعمان ، ج 2 ، ص 319 ، مدینه المعاجز ، علامه بحرانی ، ج 2 ، ص 460 و ج 5  ، ص 71، الشافی فی الامامة ، سید مرتضی ، ج 1 ، ص 203، ج 3 ، ص 130 ،  منهاج الكرامة ، علامه حلی ، ص 18، الطرائف ، سید ابن طاووس ، ص 255 و 516.

لولاعلی در منابع اهل سنت :

تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ص 152، مواقف ، ایجی ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازانی ، ج 2 ، ص 294 ، التفسیر الكبیر ، فخررازی ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهید الاوائل ، باقلانی ، ص 476 ، مناقب علی ابن ابیطالب ، ابن مردویه اصفهانی ، ص 88، ینابیع المودة ، قندوزی حنفی ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و  ج 3 ، ص 147 ، تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه، ج 1 ، ص 162، تمهید الاوائل فی تلخیص الدلائل ، باقلانی ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوی الکبیر ، ماوردی شافعی ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسیر سمعانی ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل فی صنعه الاعراب ، زمخشری ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربی ، ج 1 ، ص 203 ، حاشیه الرملی ، رملی ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثیث ، سعودی غزی عامری ، ج 1 ، ص 186، بریقه محمودیه ، محمد بن محمد خادمی ، ج 2 ص 108، منع الجلیل ، محمد علیش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضی عبدالنبی نکری، ج 1 ، ص 80.

ماجراهای بیان این مطلب توسط عمر :

1 . قال أحمد ابن زهیر حدثنا عبید الله بن عمر القواریری حدثنا مؤمل بن إسماعیل حدثنا سفیان الثوری عن یحیى بن سعید عن سعید بن المسیب قال كان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن وقال فی المجنونة التی أمر برجمها وفى التی وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى یقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحدیث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحدیث فكان عمر یقول لولا على لهلك عمر.

استیعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.

و درباره زن دیوانه ای كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زنی كه شش ماهه بچه اش به دنیا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علی به او گفت همانا خدای متعال می گوید : و حمل زن و شیر دادنش سی ماه است ... و همچنین به او گفت : هماا خدا تكلیف را از دیوانه برداشته است ... پس عمر می گفت : ‌اگر علی نبود عمر هلاك می شد.

سند روایت

سعید بن مسیب (از راویان صحیح بخاری)

سعید بن المسیب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانیة اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسیل وقال ابن المدینی لا أعلم فی التابعین أوسع علما منه.

تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 ص 364.

یحیی بن سعید ( از راویان بخاری)

یحیى بن سعید بن قیس بن عمرو ، الإمام أبو سعید الأنصاری ، قاضی السفاح ، عن أنس ، وابن المسیب ، وعنه مالك ، والقطان ، حافظ فقیه حجة ، مات 143

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة - الذهبی - ج 2 ص 366.

یحیى بن سعید بن قیس الأنصاری المدنی أبو سعید القاضی ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعین أو بعدها / ع .

تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 2 ص 303.

3 . سفیان ثوری (از راویان صحیح بخاری )

وقال شعبة ، وسفیان بن عیینة ، وأبو عاصم النبیل ، ویحیى بن معین ، وغیر واحد من العلماء : سفیان أمیر المؤمنین فی الحدیث .

تهذیب الكمال - المزی - ج 11 ص 165.

4 . مومل بن اسماعیل (از روات صحیح بخاری)

مؤمل بن إسماعیل البصری العمری مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شدید فی السنة كثیر الخطأ ... مات 206 . ت س ق .

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة - الذهبی - ج 2 ص 309.

قال ابن أبی خیثمة عن ابن معین ثقة وقال عثمان الدارمی قلت لابن معین أی شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إلیك أو عبید الله یعنی ابن موسى فلم یفضل وقال أبو حاتم صدوق شدید فی السنة كثیر الخطأ .

تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 10 ص 340

5 . عبید الله بن عمر القواریری (از راویان صحیح بخاری)

عبید الله بن عمر القواریری أبو سعید البصری الحافظ روى مائة ألف حدیث ... مات فی ذی الحجة 235 . خ م د س.

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة - الذهبی - ج 1 ص 685.

عبید الله بن عمر بن میسرة القواریری أبو سعید البصری نزیل بغداد ثقة ثبت.

تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 ص 637.

6 . احمد بن زهیر

احمد بن زهیر بن حرب بن شداد ... الحافظ الكبیر ابن الحافظ ... قال الخطیب كان ثقة عالما متقنا حافظا بصیرا بأیام الناس وأئمة الأدب.

لسان المیزان - ابن حجر - ج 1 ص 174

بنابر این این روایت طبق مبانی رجالی اهل سنت صحیح می باشد.

2 . ان رجلا اتى به إلى عمر كأن قال : فی جوابهم لما سألوه كیف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأكره الحق ، واصدق الیهود والنصارى ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم یخلق ، فأرسل عمر إلى علی ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالى : إنما أموالكم وأولادكم فتنة ، ویكره الحق یعنی الموت ، قال الله تعالى وجائت سكرة الموت بالحق ، وصدق الیهود والنصارى قال الله تعالى : وقالت الیهود لیست النصارى على شئ وقالت النصارى لیست الیهود على شئ ، ویؤمن بما لم یره یعنی الله ، ویقر بما لم یخلق یعنی الساعة فقال عمر : لولا علی لهلك عمر .

نظم درر السمطین زرندی حنفی ص 130.

روزی مردی نزد عمر آمد و در پاسخ به این سوال كه به او گفته شد چگونه صبح كردی گفت : صبح كردم در حالیكه فتنه را دوست داشتم و از حق كراهت داشتم و یهود و نصاری را تصدیق می كردم و به چیزی كه ندیدم ایمان داشتم و به چیزی كه خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علی علیه السلام فرستاد پس زمانی كه حضرت آمد آنها را از حرفهایی كه مرد زده بود با خبر كرد و گفت راست می گوید زیرا خدای متعال می گوید : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق كراهت دارد یعنی مرگ (كه حق است) زیرا خدای متعال می گوید  : و سكره موت به حق آمد و تصدیق می كند یهود و نصاری را خدا ی متعال می فرماید: و یهود می گوید نصاری چیزی نیستند و نصاری می گویند یهود چیزی نیست و به چیزی كه ندیده ایمان دارد یعنی خدای عزوجل و به چیزی كه خلق نشده اقرار دارد یعنی ساعة (قیامت )  پس عمر گفت : اگر علی نبود عمر هلاك می شد.

 قاضی عضد الدین ایجی از علمای علم مشهور اهل سنت در علم كلام در كتاب كلامی مواقف در بیان ادله در اعلمیت حضرت علی علیه السلام در میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم این روایت را نقل و آن را تایید می كند :

3 . وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح فی زمان عمر رضی الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علی رضی الله عنه لا سبیل لك علیها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علی لهلك عمر .

مواقف ایجی ج 3 ص 636 ، تفسیر سمعانی ج 5 ص 154.

روایت شده است كه زنی در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنیا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علی علیه السلام فرمود :‌تو اجازه چنین كاری نداری و آین آیه شریفه را تلاوت كرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علی نبود عمر هلاك شده بود .

خوارزمی بعد از نقل این ماجرا كلام عمر را به صورت كاملتر بیان می كند :

عجزت النساء أن تلدن مثل علی بن أبی طالب ، لولا علی لهلك عمر

المناقب موفق خوارزمی ص 81

زنان عاجزند از اینكه مثل علی ابن ابیطالب به دنیا آورند اگر علی نبود عمر هلاك می شد.

اعوذ بالله من كل معضلة

در بسیاری از جریانات خلیفه دوم عبارت دیگری نیز دارد كه جالب است وی به خدا پناه می برد از هر مشكلی كه حضرت علی علیه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نكند.

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری می نویسد :

وفی كتاب النوادر للحمیدی والطبقات لمحمد بن سعد من روایة سعید بن المسیب قال كان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن یعنی علی بن أبی طالب

فتح الباری ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.

وقال أحمد بن زهیر حدثنا أبی قال حدثنا ابن عیینة عن ابن جریح عن ابن أبی ملكیة عن ابن عباس قال قال عمر على أقضانا قال أحمد ابن زهیر حدثنا عبید الله بن عمر القواریری حدثنا مؤمل بن إسماعیل حدثنا سفیان الثوری عن یحیى بن سعید عن سعید بن المسیب قال كان عمر یتعوذ بالله من معضلة لیس لها أبو الحسن.

استیعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .

همچنین در منابعی نظیر : فیض القدیر ، مناوی ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ،‌ ابن اثیر ، ج 4 ، ص 23 ، تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حیاة خلیفة عمر بن الخطاب ، احمد البكری ، ص 320  ، نهج الایمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ینابیع المودة ، قندوزی حنفی ،‌ ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ،‌ ج 15 ، ص497 ، تاویل مختلف الحدیث ، ابن قتیبه ، ص 152 ، الفائق فی غریب الحدیث ، زمخشری ،‌ ج 2 ،‌ ص 375 ، تاریخ مدینه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاریخ الاسلام ، ذهبی ، ج 3 ، ص 638 ، البدایة و النهایة ، ابن كثیر ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمی ، ص 96 ، غریب الحدیث ، ابن قتیبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهایة فی غریب الحدیث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ،‌ ابن منظور ، ج 11 ص 453 .

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)



آیا روایت «من أطاع علیا فقد أطاعنی» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

پاسخ:

یكى از روایاتى كه عصمت مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را به اثبات مى‌رساند، روایت «مَنْ أَطَاعَ عَلِیًّا فَقَدْ أَطَاعَنِی» است؛ چرا كه طبق این روایت اطاعت مطلق از آن حضرت واجب شده است و اطاعت از شخصى، عصمت مطلق او را ثابت خواهد كرد.

این روایت با سند صحیح در منابع اهل سنت نقل شده است كه دو سند آن را بررسى خواهیم كرد:

روایت اول:

حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، ثنا إِبْرَاهِیمُ بْنُ سُلَیْمَانَ الْبُرْنُسِیُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ، ثنا یَحْیَى بْنُ یَعْلَى، ثنا بَسَّامٌ الصَّیْرَفِیُّ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمْرٍو الْفُقَیْمِیِّ، عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ ثَعْلَبَةَ، عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ:

«مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَمَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ أَطَاعَكَ فَقَدْ أَطَاعَنِی، وَمَنْ عَصَاكَ فَقَدْ عَصَانِی».

أبوذر غفارى از رسول خدا (ص) نقل شده است كه به على بن أبى طالب علیه السلام فرمود: هركس از من اطاعت كند، به راستى كه از خداوند اطاعت كرده است، و هر كس از (فرمان) من سرپیچى كند، به راستى كه از (فرمان) خداوند سرپیچى كرده است، هر كس از تو اطاعت كند به راستى كه از من اطاعت كرده ، هر كس از (فرمان) تو سرپیچى كند، از (فرمان) من سرپیچى كرده است.

حاكم نیشابورى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

این روایت سندش صحیح است؛ ولى بخارى و مسلم نقل نكرده‌اند

الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص139، ح4641، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاى694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى ، ج1، ص66 ، ناشر : دار الكتب المصریة – مصر.

العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج3، ص33 ، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة.

الإسماعیلی النیسابوری ، محمد بن إسماعیل بن مهران (متوفاى371هـ)، معجم أسامی شیوخ أبی بكر الإسماعیلی، ج1، ص485، تحقیق: زیاد محمد منصور ، ناشر: العلوم والحكم ـ المدینة المنورة ، الطبعة: الأولى ، 1410-1990م

الأطرابلسی، خیثمة بن سلیمان (متوفاى343هـ)، من حدیث خیثمة بن سلیمان، ج1، ص72، تحقیق: قسم المخطوطات بشركة أفق للبرمجیات، ناشر: شركة أفق للبرمجیات، مصر، الطبعة: الأولى، 2004م.

بررسی سند روایت:

أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

الأصم محمد بن یعقوب بن یوسف بن معقل بن سنان الإمام المحدث مسند العصر رحلة الوقت أبوالعباس الأموی مولاه السنانی المعقلی النیسابوری الأصم ولد المحدث الحافظ أبی الفضل الوراق...

وكان محدث عصره ولم یختلف أحد فی صدقه وصحة سماعاته وضبط أبیه یعقوب الوراق لها وكان یرجع إلى حسن مذهب وتدین وبلغنی أنه أذن سبعین سنة فی مسجده قال وكان حسن الخلق سخی النفس وربما كان یحتاج إلى الشیء لمعاشه فیورق ویأكل من كسب یده...

محمد بن یعقوب، پیشوا محمد، كسى كه همه مردم به او سند مى‌دادند و براى یاد گرفتن روایت به او مراجعه مى‌كردند...

او محدث زمان خودش بود، هیچ كس در راستگویى و صحت آن چه او شنیده و همچنین در آن چه پدرش یعقوب وراق ضبط كرده تردیدى ندار. در انتخاب مذهب و تدین تلاش مى‌كرد، به من خبر رسیده است كه او هفتاد سال در مسجدش اذان گفته است. او داراى اخلاق خوب و سخاوتمند بود، هر زمان كه به چیزى براى گذران زندگى‌اش احتیاج داشت، كتاب مى‌نوشت و از دست رنج خودش غذا مى‌خورد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج15، ص452 ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

إِبْرَاهِیمُ بْنُ سُلَیْمَانَ الْبُرْلُسِیُّ

خطیب بغدادى در باره او مى‌نویسد:

البرلسی هو إبراهیم بن سلیمان بن داود الأسدی ... وكان ثقة متقنا حافظا للحدیث.

ابراهیم بن سلیمان، مورد اعتماد، مطمئن و حافظ حدیث بود.

البغدادی، ابوبكر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، موضح أوهام الجمع والتفریق ، ج1، ص399، تحقیق : د. عبد المعطی أمین قلعجی ، ناشر : دار المعرفة - بیروت ، الطبعة : الأولى 1407هـ .

إبراهیم بن أبی داود البرلُّسیّ .

هو إبراهیم بن سلیمان بن داود الأسدی الكوفیّ الأصل ، الحافظ ولد بصور . وعنی بهذا الشأن ورحل إلى العراق ومصر ... قال ابن یونس : هو أحد الحفّاظ المجوّدین . توفّی بمصر فی شعبان سنة سبعین . وقال ابن جوصا : ذاكرته ، وكان من أوعیة الحدیث .

ابراهیم بن سلیمان، حافظ بود و در صور به دنیا آمد. به نقل حدیث عنایت داشت و به عراق و مصر مسافرت كرد. ابن یونس گفته: او یكى از حافظانى بود كه روایت را خوب نقل و حفظ مى‌كرد. ابن جوصا گفته: با او مذاكره كردم، او از سرچشمه‌هاى حدیث بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج20، ص250 ، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف



سخنان عحیب وغریب قذافی (رهبر شکست نپذیر لیبی)

بسمه تعالی
سخن من!
گاف دادن و حرف های سوتی دار ممکن است از هر کسی سر بزند ولی هر اندازه که جایگاه اجتماعی فرد بر تر باشد سخنانش به همان اندازه که اهمیت می یابد گاف هایش هم خنده دار تر  و مسخره تر می شود. انچه را در نوشته زیر میخوانید مربوط به یکی از اولوالامر های اهل سنت در آفریقا است بنام شاه شاهان امام المسلمین السید معمر القذافی رهبر خستگی نپذیر مردم بدبخت لیبی که عده ای به دروغ او را سرهنگ دیوانه هم خطاب میکنند در حالیکه وی چهل سال است حکومت کرده است و تجارب سیاسی زیادی دارد.

به نقل از
شیعه نیوز

معمر قذافی رهبر لیبی از زمان کودتای مشهور خود علیه ملک ادریس سنوسی در سال 1969 میلادی تاکنون تلاش می کند تا به عنوان یک رهبر متفاوت مطرح شود؛ چه در رفتارهای سیاسی و چه در سخنرانی هایش که عادت کرده از چارچوب های پروتکل سران خارج شود.

به گزارش "شیعه نیوز" مهمترین مکان ظهور متفاوت قذافی نیز اتحادیه عرب و نشست های آن بود که توانسته لقب قهرمان همیشگی این نشست ها را برای خود حفظ کند.

وی در نشست سران کشورهای عربی در شرم الشیخ قبل از حمله نظامی آمریکا  به عراق در هنگام سخنرانی ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی  وارد صحبت های او شد و سیاست های ریاض را به شدت مورد انتقاد قرار داد.

اصولا در هر نشست سران کشورهای عربی، همه خبرنگاران منتظر شاهکار یا شیرین کاری قذافی می مانند و همیشه هم پیش بینی آنها به واقعیت می پیوندند. در یکی از نشست ها، در هنگام سخنرانی سران، سیگار برگ روشن می کند. در نشست دیگری پس از آغاز جلسه، نشست را ترک می کند چرا که سران دیگر کشورها، ایده ها و افکارش را تایید نمی کنند.

وی در سخنرانی های اخیر خود هم عبارت ها و جملاتی را به کار برد که با تعجب بسیاری روبه رو شد.

جهان هیچگاه سخنرانی مشهور قذافی در نشست سران مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 2009 در نیویورک و پاره کردن کتابچه منشور سازمان ملل متحد و پرتاب آن به سمت جایگاه هیئت رئیسه را در میان خنده سران دیگر کشورها و دیپلمات ها فراموش نمی کند.

در نشست سران کشورهای عربی در سال 2009 میلادی در شهر دوحه، قذافی به صورت ناگهانی وارد سخنرانی یکی از سران کشورهای عربی شد و هنگامی که با درخواست امیر قطر به عنوان رئیس جلسه برای توقف صحبت های خارج از دستور مواجه  شد  به شدت برآشفته شد و تعدادی از القاب خود را این گونه اعلام کرد: ارشدترین رئیس و رهبر کشورهای عربی، شاه شاهان آفریقا و امام المسلمین.

وی پیش از این پافشاری کرده بود باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا، اصالتا عرب و نام اصلی اش" ابو عمامه" است.
بیشتر سخنرانی های قذافی، پیشنهادات مختلف وی برای حل مسائل و بحران های منطقه ای و بین المللی هستند. مثلا او برای بحران اشغال فلسطین، پیشنهاد کرد کشور فدرالی به نام اسراطین با حضور یهودیان و فلسطینیان تشکیل شود. این نام نیز از ابتدای اسرائیل و انتهای فلسطین گرفته شده است.

قذافی برای اکثر مشکلات دنیا از جمله کردها، دوکره، ایرلند شمالی، تبت در چین و ... راه کار هایی را مطرح کرده است.

وی همچنین دموکراسی را اینگونه تعریف می کند: "دیمونه الکراسی" یعنی ماندگاری صندلی ها.

قذافی در سال 1975 کتابی را با عنوان "کتاب سبز" تالیف کرد که شامل تمامی افکار و ایده های شخصی وی است. این کتاب پایه و اساس هر فعالیت و اقدامی در لیبی است.

قذافی در یکی از سخنرانی هایش خطاب به معترضین گفته بود: هر اندازه می خواهید می توانید تظاهرات و تجمع کنید اما وارد خیابان ها و میادین نشوید .... در لیبی می مانم تا زمانی که بمیرم یا اینکه عزرائیل مرا همراهی کند. .. آنهایی که در تظاهرات ها و تجمعات کشته شدند بسیار پشیمان خواهند شد.

قذافی پس از آغاز خودسوزی ها در تونس و دیگر کشورهای عربی، دستور داد هر فردی اقدام به خودسوزی کند به 5 سال زندان محکوم خواهد شد.

وی درباره زنان هم عبارت ها و جملات عجیب و قریبی دارد. از جمله گفته است: زن حق کاندیداتوری دارد چه مونث باشد چه مذکر. وی در جای دیگری نیز گفت: فرق زن و مرد این است که زن مونث است و مرد مذکر.

رهبر لیبی قبل از این هم در سخنرانی عمومی گفته بود: من دیکتاتور نیستم که سایت فیس بوک را فیلتر کنم اما آنکه وارد این سایت شود را بازداشت می کنم.

وی در یکی از سخنرانی هایش برای بهینه سازی مصرف برق هم گفته بود: اگر برق نبود ملت مجبور می شد درتاریکی برنامه های تلویزیونی را مشاهده کند.

همه در تحلیل شخصیت قذافی به اختلاف نظر رسیده اند اما همه در عجیب بودن وضعیت وی اتفاق نظر دارند. تعجبی که از 40 سال پیش تاکنون ادامه دارد.



منبع : عصر ایران به نقل از روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نوشته های دیگر سایت ها ،
  • اینجا شیعه بودن جرم است!

    این مطلب را برای همدردی با شیعیان مظلوم پاراچنار پاکستان میگذارم
    لطفا برای اینکه مردم آگاه شوند و مسئولین بیدار! این مطلب را در وبلاگتان بگذارید
    اینجا شیعه بودن جرم است!   
    به گزارش  البرز، سهیل کریمی بعد از شهید آوینی دومین هنرمند ایرانی‌ای بود که پایش را روی خاک پرتلاطم «پاراچنار» گذاشت و هم‌سفره شیعیانی شد که مظلومیت را تا درس آخرخوانده‌اند. سهیل کریمی بیش از دو هفته این منطقه را با چشم‌هایش دیده، درد‌هایشان را لمس کرده و ناگفته‌های زیادی را برای ما از این سفر و منطقه تعریف کرده است. آغاز یک ایده منطقه پاراچنار محاصره شده بود و هیچ خبری به بیرون درز نمی‌کرد که سرنخی پیدا کنم. اتفاقی در نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال، یکی از دوستان، فردی را معرفی کرد و گفت ایشان از اهالی پاراچنار پاکستان است. با این بنده خدا نشستیم و یک سری اطلاعات رد و بدل کردیم و این امید در من جرقه زد که می‌شود یک کار مستند ساخت. جلسات متعدد گذاشتیم تا بتوانیم مقدمات سفر را فراهم کنیم و من هم در همین حین طرحم را در جایی به تصویب برسانم. آن زمان خیلی‌ها نمی‌دانستند پاراچنار کجاست و خیلی‌ها هم می‌گفتند که این خیلی موضوع مهمی نیست، مانور دادن روی آن ارزش ندارد. بحث تیره شدن روابط ایران و پاکستان هم مطرح بود و کلی حرف‌های دیگر. شکر خدا  در مرکز سینما مستند طرحم تصویب شد. بعد از آن شش ماهی دنبال کار روادید و باقی قضایا بودم که خودش داستان متفاوتی داشت  چراکه دولت پاکستان به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهد کسی راهی این منطقه شود. گفتم می‌روم و دیگر برنمی‌گردم در طول این مدت شروع کردم به جمع‌آوری اطلاعات و رایزنی با کسانی که احتمال داشت اطلاعات به درد‌بخوری داشته باشند و بتوانند کمک کنند. این طرف همه گفته بودند نرو؛ خصوصا دوستانی که در کشورهای دیگر کار امنیتی می‌کردند. به یک بنده خدایی زنگ زدم که به منطقه آشنایی داشت. گفتم حاج آقا من فلانی هستم و دارم می‌روم پاراچنار. فقط زنگ زدم بگویم که اگر سر من را بریدند، شما حداقل سرم را برگردانید. ایشان جواب داد شما برو خیالت راحت، من به شما قول می‌دهم که شما بروی یک تار مویت هم برنمی‌گردد! خیلی تاکید کردند که به هیچ عنوان نروید. اما این حرف‌ها به کتم نرفت. به خود شهید عارف حسینی متوسل شدم. موقع رفتن از یکی از علما استخاره گرفتم و اصلا نگفتم که برای رفتن است. به من گفت که یک جایی می‌خواهی بروی که بسیار مقدس است و برای این کار انتخاب شده‌ای. این برایم مهم بود. البته موقع رفتن به عراق هم استخاره گرفته بودم و گفته بودند که تو برای این کار ساخته شده‌ای (همان سفری که توسط آمریکایی‌ها دستگیر شدیم!) اینجا به شوخی گفتم یا اباالفضل! آن موقع که ساخته شده بودیم آن طوری شد، حالا که دیگر انتخاب شدیم! برای یکی از دوستانم هم گرفتم که بد آمد و گفتند صبر ندارد و من هم به آن بنده خدا گفتم و ایشان را نبردم. از‌‌ همان اول با آیه‌الکرسی و «و جعلنا...» خواندن رفتیم جلو. من خودم احتمال اینکه برنگردم را می‌دادم. به همسرم هم گفته بودم که دارم می‌روم و برنمی‌گردم. گفتم اگر کشته هم نشوم، گرفتار می‌شوم حتما. (شکرخدا که اتفاقی نیفتاد!) ورود ممنوع است؛ نیست بعد از صادر شدن ویزا باید راهی بی‌دردسر پیدا می‌شد تا بدون هیچ سر و صدایی بروم پاراچنار. هر اطلاعات کوچکی اگر به دست دولت پاکستان یا وهابی‌ها می‌افتاد، کار نصفه کاره می‌ماند و احتمالا از خودم هم چیزی نمی‌ماند! دوستان به من می‌گفتند که رد شما را می‌گیرند و یک گرا می‌دهند و می‌آیند شما را می‌برند. آنجا هم خودشان را در مقابل ایران خراب نمی‌کنند که علنا بکشند. مثل دیپلمات‌های ایرانی دیگر، اول می‌ربایند و بعدش هم ترور می‌کنند و سر می‌برند تا صدایش درنیاید. به ذهنم رسید که از کشور ثالث استفاده کنم. رفتم قطر و از دوحه مستقیم رفتم پیشاور. ما یا باید پاراچنار را دور می‌زدیم و از خاک افغانستان دوباره وارد خاک پاکستان می‌شدیم که از مناطق کم‌خطر‌تر بگذریم یا باید از مسیر اصلی پیشاور به پاراچنار می‌رفتیم. مسیری که همین هفته گذشته حدود 40 نفر از بچه‌هایی که داشتند برای مردم منطقه آذوقه و دارو می‌بردند، سرشان بریده شد. 18 تا از کامیون‌ها را هم آتش زده بودند و 19 کامیون را غارت کردند. از 40 و خرده‌ای نفر دیگر هم خبر ندارند که احتمالا آنها هم کشته شده‌اند. همین سه روز پیش یک جوان 20 ساله ربوده شد و بعدش تن و سر و دست‌هایش را جدا پیدا کردند. یک دانشجوی دیگر از بچه‌های پاراچنار هم در اسلام آباد ربوده شد و جسم بدون سرش را در مسیر پیشاور ـ‌ پاراچنار پیدا کردند. این اتفاقات هفته‌ای چند بار در آنجا می‌افتد. این مسیر کاملا وحشتناک بود و منتفی شد. یک سری از ژنرال‌های پاکستانی هواپیماهای خصوصی آموزشی داشتند که می‌توانستیم مبلغی بدهیم و با آنها برویم. الحمدلله همین هم شد. نفری 150 دلار به یک ژنرال دادیم و بدون اینکه ما را بگردند و از تجهیزات ما بپرسند، رفتیم. با دلهره و وحشت «و جعلنا...» می‌خواندیم. لباس محلی شبه‌قاره هند تنمان بود و کلاه چترالی تا کسی نشناسدمان. شهری با خانه‌های کاهگلی اگر بخواهم شهر را برایتان توصیف کنم ، چیزی در مایه‌های زمان قاجاریه خودمان بود! جز بعضی‌ از موارد، همه چیز در‌‌ همان حد بود. مثلا یک سری از وسایل نقلیه‌شان تویوتاهایی بود که از افغانستان می‌آوردند. از تکنولوژی هم یک نیمچه برقی بود که 12- 11 ساعت بیشتر در روز نبود و فقط سیم‌های لامپ‌های تنگستن با آن قرمز می‌شد و نوری در کار نبود! سیمکارت موبایل‌هایشان هم افغانی بود و فقط از این برق استفاده می‌کردند تا گوشی‌هایشان را شارژ کنند. دولت پاکستان هیچ‌گونه امکاناتی به آنها نمی‌دهد. در محاصره کامل بودند و سوخت و سوزشان هم چوب درختانی بود که قطع می‌کردند. نفت نداشتند. یک پادگان ارتش هم در شهر بود که نه آنها با مردم کار داشتند و نه مردم با آنها. فقط به خاطر این پادگان دوتا پمپ بنزین ساخته بودند که مردم هم از آن استفاده می‌کردند. در کل، سوختشان با فضولات حیوانات بود و چوب درخت. خانه‌های شهر پاراچنار کاملا کاهگلی است. کاملا حالت روستایی دارند. فقط بناهای عمومی‌شان مثل مدرسه جعفریه کمی مدرن بود و شبیه حوزه علمیه خودمان. در پیشاور تک و توک ساختمان جدید پیدا می‌شد. بازار قصه‌خوانی پیشاور که می‌گویند قدیمی‌ترین بازار جهان است، دقیقا مثل‌‌ همان 3 هزار سال پیش است و هیچ فرقی نکرده! جرم؛ خون شیعه در رگ‌ها در دو، سه هفته‌ای که آنجا بودم، هر لحظه‌اش خاطره‌ای داشت. مثلا یکی از اسرای سلفی تعریف می‌کرد در یک روستایی بعد از کشتن همه، فقط یک بچه شیرخواره در گهواره مانده بود. من به رفیقم گفتم که این را ببریم بدهیم شیعیان یا بدهیم به کسی بزرگش کند. رفیقم گفت این خون شیعه در رگ‌هایش هست و همان‌جا سرنیزه را کرد توی گلوی بچه. این وهابی‌ها در تجمع‌ها انتحاری می‌آیند و خودشان را منفجر می‌کنند تا شیعیان را بکشند. تک و توک آدم پیدا می‌کنید که مشکلی نداشته باشد؛ یا دست ندارند یا پا. شما خانواده‌ای پیدا نمی‌کنید که شهید نداشته باشد. در روستا‌ها در هر کوچه‌ای دو سه‌تا شهید خاک کرده‌اند. بالای سر کوچه‌ها پرچم یا حسین و حتی پرچم ایران را زده‌اند. با همه این حرف‌ها خیلی محکم ایستاده‌اند و اصلا کوتاه نمی‌آیند. همچنان طرفدار ایران و اکثرا مقلدان آیت‌الله خامنه‌ای هستند. یک شیعه دوازده امامی به تمام معنا. دست‌های خالی‌شان نکته اصلی ماجرا اینجاست که مردم این شهر شیعه هستند و در وضعیتی ناگوار از چهار طرف بین وهابی‌ها و طالبانی‌ها گیر افتاده‌اند که ریختن خون شیعیان را مباح می‌دانند. محاصره‌ای همه جانبه که هیچ کس تلاشی برای شکستن آن نمی‌کند. کل کوروم ایجنسی اندازه یک سوم استان تهران ماست. خود کوروم ایجنسی یک میلیون جمعیت دارد که 600 هزار نفر آنها شیعه هستند. الان مردم شیعه کاملا جدای از وهابی‌ها زندگی می‌کنند. آن‌قدر این وهابی‌ها شیعیان را اذیت کردند که از هم جدا شدند. شیعیان صبح از در خانه می‌آمدند بیرون و بسم‌الله نگفته می‌رفتند روی مین. همسایه خانه همسایه را با خمپاره می‌زد. منطقه قبلا کاملا شیعه‌نشین بوده ولی این اواخر طوری شده بود که شیعه‌ها یا مجبور بودند با آنها بجنگند یا آنها را کاملا بیرون کنند. این سلفی‌ها به اسم مهاجر افغانی وارد منطقه شده بودند و کم‌کم آنقدر زیاد شدند که دست به اسلحه بردند برای کشتن شیعیان. اگر فکر کرده‌اید که با یک منطقه کاملا جنگ‌زده طرفید، سخت در اشتباهید. اگر فکر کرده‌اید که اینجا همه چیز در سکون است، اشتباه کرده‌اید؛ اهالی پاراچنار، با همه سختی‌ها، نشاط‌شان را حفظ کرده‌اند، با همه مشکلات، سربلند ایستاده‌اند. اینها که اینجا می‌خوانید، روایت حال و روزشان است در اوج جنگ هر روزه. مقام علمدار شما وقتی وارد روستاها می‌شوید، یک دیرک خیلی بلند است که پرچمی روی آن نصب شده و به مقام علمدار معروف است. روی پرچم اسم حضرت عباس(ع) نوشته شده. هر کس وارد روستا می‌شود مثل مراسم حج که همه به حجرالاسود دست می‌کشند و می‌روند، اینجا هم دستی می‌کشند و می‌روند. این  مقام در همه روستا‌ها هست. جالب این است که مقام‌ها هر روستایی را که اشغال می‌کنند، اولین کاری که می‌کنند این است که این مقام را قطع می‌کنند و آتش می‌زنند. نشان حب اهل بیت(ع) را این جوری از بین می‌برند. خیلی بیشتر از ما شیعه‌اند؛ من این را به یقین دیدم. بحث انتظار ظهور و اعتقاد به اهل بیت(ع) را خیلی پررنگ‌تر از خودمان دیدم. برخلاف ما که خیلی جا‌ها شعاری شیعه هستیم، خیلی عملیاتی‌تر از ما شیعه‌اند. آنجا امامزاده نیست. من به شوخی به آنها می‌گفتم ما امامزاده زیاد داریم و باید چندتایی برای شما صادر کنیم. هر کدامشان یک عشقی دارد. یکی خواب جایی را می‌بیند و اسمش را می‌گذارد مقام امام علی(ع). برای خودشان امامزاده بدون ضریح درست می‌کنند تا به عشق اهل بیت(ع) یک جایی جمع شوند. شهیدی که ماندگار شد زمانی که شهید آوینی به پاکستان رفت، شهر پاراچنار همین وضعیت لرزان و امنیتی را داشت ولی محاصره نبود. شهید آوینی به مناسبت اولین سالگرد شهادت عارف حسینی، از طریق شهر پیشاور به این منطقه سفر کرد. سفر یک ایرانی پرشور که تاثیر زیادی هم بر روحیه مردم شهر داشت. بعضی از خانه‌هایی که می‌رفتم، عکس شهید آوینی را روی دیوارشان می‌دیدم؛ او را می‌شناختند و از شهادتش خبر داشتند. فکرش را بکنید؛ یک ایرانی این همه سال قبل رفته آنجا و چنان تاثیری داشته که هنوز برخی اهالی  وی را به یاد دارند و عکسش را نگه داشته‌اند. ببینید چقدر به ایرانی‌ها نگاه ایده‌آلی دارند. خودشان هوای خودشان را دارند! پاراچناری‌ها الگوی خودشان را ایرانی‌ها می‌دانند؛ این موضوع در کوچه و بازارشان هم پیداست. من این چند روز در روستای پیوار مستقر بودم. یکی از دوستان خانه مجردی‌اش را در اختیار ما قرار داده بود. یک جورهایی پاتوق شده بود. با اینکه از پاراچنار 20 کیلومتری فاصله بود اما شب‌ها بچه‌ها می‌آمدند آنجا. ایرانی که می‌دیدند ذوق می‌کردند. از ایران و شهدا و چیزهای دیگر کلی صحبت می‌کردند و سوال می‌پرسیدند. رهبر خودشان را آقای خامنه‌ای می‌دانند. در همه کوچه‌ها و بازار‌هایشان عکس امام(ع) و رهبری هست. شاید در کل شهر پاراچنار 15 ـ‌ 10 تا مغازه بتوانی پیدا کنی که این عکس‌ها را نداشته باشد. بزرگ‌ترین افتخار برای پاکستانی‌ها این است که ویزا بگیرند و بروند عربستان کار کنند. ولی برای اینها عار است که چنین کاری بکنند. بزرگ‌ترین افتخار برای پاراچناری‌ها این است که بیایند ایران و کار کنند و پول حلال دربیاورند. شاید فکر کنید که با وجود این جنگ، آنها هیچ فعالیتی نمی‌کنند و چشم امیدشان به دولتشان است تا برای آنها کاری کند. اما اصلا همچین خبرهایی نیست و آنها روی پای خودشان ایستاده‌اند؛ خیلی جالب است که فوق‌العاده زندگی با برکتی دارند. خودشان می‌کارند و خودشان هم می‌خورند. از لحاظ اقلیمی شما می‌بینی که در شمال ما برنج هست و گندم نیست. در مناطق ما، گندم هست و برنج نیست اما آنجا پته‌ای هست که یک طرف گندم می‌کارند و طرف دیگرش برنج. یک سری از افراد بازاری هستند و در شهر پاراچنار مغازه دارند، بقیه هم دامدار و کشاورز هستند. یک عده هم راننده‌اند. آنجا کسی ماشین سواری شخصی ندارد. ماشین که داشته باشی باید مسافرکشی کنی. تویوتای استیشن از افغانستان قاچاقی می‌آورند. توی ماشین‌ها چهار نفر جلو می‌نشینند و پنج نفر هم صندلی عقب. سه نفر هم چون استیشن است، پشت می‌نشینند. مهمان‌نوازند وسط جنگ پاراچناری‌ها همه این سختی‌ها را تحمل می‌کنند ولی مهمان‌نوازی را از یاد نمی‌برند؛ آنجا کار نیست و در زمین کشاورزی خودشان زندگی می‌کنند. الحمدلله به اندازه‌ای که می‌خورند درمی‌آورند. اگر شما مهمان باشید به هیچ عنوان کم نمی‌آورند. من را روزی 15 ـ‌ 10 جا به اسم چایی دعوت می‌کردند. مثل تخمه برای ما مرغ سوخاری می‌آوردند. یک جایی دعوت بودم، سر سفره گفتند جنگ شده. پا شدند اسلحه دستشان گرفتند و رفتند پشت خانه جنگیدند. گفتم خب ما هم با آنها برویم بجنگیم یا حداقل فیلم بگیریم. گفتند نه، شما مهمان هستید، بنشینید غذایتان را بخورید. بعد رفتند جنگیدند و آمدند کلی از ما عذرخواهی کردند. گفتند ببخشید پای سفره؛  بی‌شرف‌ها ملاحظه نکردند که مهمان داریم! به خاطر اینکه جبران کنند به ما دوتا مرغ زنده دادند تا شب ببریم و بخوریم! خودشان می‌سازند خیلی از شیعیانی که در دانشگاه‌های شهرهای دیگر بوده‌اند، آمده‌اند پاراچنار دانشگاه و مدرسه غیرانتفاعی زده‌اند و به مردم خودشان خدمت می‌کنند. فوق‌العاده آدم‌های با فرهنگی هستند. از بچه دبستانی تا پیرمردشان انگلیسی فول صحبت می‌کنند. با توجه به شرایطی که دارند خیلی به‌روز هستند. از خیلی از اتفاقات خبر دارند. به‌وفور مدرسه دارند. روستای پیوار با ده‌هزارنفر جمعیت، 16تا مدرسه داشت. برای من عجیب بود. در مدرسه اگر کلاس کم بود، کلاس‌ها را در حسینیه برگزار می‌کردند. یک وقت می‌دیدی که در یک حسینیه بزرگ چهارتا کلاس تشکیل شده. در ایوان هم دوتا کلاس دیگر تشکیل می‌دهند. برخلاف عکس‌ها و تصویرها، بچه‌ها خیلی‌ تر و تمیز هستند. اصلا باورتان نمی‌شود که بچه‌های اینجا باشند. زخمی که خوب نمی‌شود آنها خیلی آدم‌های مظلومی هستند ولی اصلا از ما توقع ندارند. من دو ماه است آمده‌ام و هر جا رفتم  داد زدم ولی هنوز کسی باورش نمی‌شود که آنجا جنگ است. این دست بریدن و سر قطع کردن برای هر روز است. این هنوز ادامه دارد. ریگی نیست که هر چند وقت یک‌بار بیاید و یک جنایت کند و برود. هر روز با چنین قضایایی درگیر هستند. هیچ‌چی هم ندارند که بتوانند خودشان را معالجه کنند. برای یک پروتز پا باید بروند افغانستان و در مجامع جهانی خودشان را افغانی معرفی کنند و با هزار زحمت و دردسر یکی بگیرند و تا آخر عمر با‌‌ همان یکدانه سر کنند. به من می‌گفتند اجازه بدهید ما بیاییم نوکری شما ایرانی‌ها را بکنیم. با همه اینها ما برایشان تره هم خرد نمی‌کنیم. وقتی بحث می‌شود می‌گویند که روابط‌مان با پاکستان تیره می‌شود. پایه‌های انقلاب ما دفاع از مظلومینی مثل فلسطینی‌ها و پاراچناری‌هاست. زمانی که امام علی(ع) می‌گوید  شنیده‌ام در حدود اسلامی خلخال از پای زن یهودی کنده‌اند و اگر مرد مسلمانی بشنود و بمیرد جایز است؛ برای همین موقع‌هاست. اینها حتی اگر یهودی هم باشند مظلومند. من ایرانی، اعتقاد عینی آن شیعه‌ای هستم که آنجا نشسته. وقتی یک ایرانی می‌رود آنجا مثل پروانه دور او می‌چرخند. وقتی من حرف می‌زدم گریه می‌کردند. می‌گفتند حرم امام رضا(ع) رفتید یاد ما هم باشید. همه اینها درد است. شب آخر چنان گریه می‌کردند که من در مسیر برگشت توی ماشین ترکیدم و همین طوری اشک ریختم. کاش این حرف‌ها غیر از مجله‌تان برخی مسوولان را به فکر بیندازد تا برای این بچه‌های مظلوم کاری کنند.  



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نوشته های دیگر سایت ها ،
  • اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد علیهم السلام و آخر تابع له علی ذالک...


    علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن


    پرسش:
    آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟

    پاسخ:

    از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که:
    آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

    برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]
    البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛
    چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

    «در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2]
    مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:
    «فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛
    پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]


    اما منابع اهل سنت:

    1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده:
     «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها

    ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]


    همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود:

    «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ »،
    «عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]


    2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]
    3- مقاتل بن عطیه می‏گوید:
     ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

    4- ابن ابی الحدید نقل نموده است:
    «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏ علیه‏ و‏ آله و سلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد.

    ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

    ابن ابی الحدید می‏گوید:
    «من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏ و ‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»
    ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:
    «آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
    پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

    این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ»
    گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]


    5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید:
    «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

    سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت.
    آن گاه (امام صادق) فرمود:

    «ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]
    چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.


    توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏ گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است.
    با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

    چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:
    « وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْ تَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها،»
    سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]


    ب. منابع شیعه:
    نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:
    هنگامی که خواستند علی علیه‏ السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام رو برو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی ‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.
    خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است.
    در بخشی از آنچنین می‏نویسد:
    «... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏ های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏ تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.

    " فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛
    در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

    آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]

    پایگاه حوزه

    ________________________________________
    1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
    2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
    3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
    4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
    5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
    6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
    7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
    8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
    9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
    10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
    11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
    12- بحار الانوار، ج43، ص170.
    13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.
    14 - کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.





    • کل صفحات:5  
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    • 5
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :