تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب نوشته های دیگر سایت ها

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟

توضیح سؤال:

با توجه به این گفته«ابن كثیر» در متن زیر آیا می‌توان گفت: یزید راضی به كشته شدن امام حسین نبوده و این كار از سوی «ابن زیاد» صورت گرفته و به این شكل یزید را تبرئه نمود؟

... إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك... لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فكان یقول: وما كان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحكمته فیما یریده، وإن كان علیّ فی ذلك وكف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یكون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

... یزید در ابتداى امر با كشته شدن حسین خوشحال گردید اما بعد نادم و پشیمان گردید یعنى: ابتدا با دیدن سرهاى بریده شهدا خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا ـ اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید ـ او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور كرد، با این‌كه حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نكرد و بر او سخت گرفت تا او را كشت، و مرا با این كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كینه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

و یا اگر طبق نظر «ابن تیمیه» بیعت نكردن امام حسین علیه السلام با یزید را ظلم و سركشی و طغیان برعلیه یزید كه خلیفه وقت است بدانیم، در این صورت قضیه برعكس شده و باید تقصیر را از جانب امام حسین علیه السلام دانست و در نهایت كشته شدن امام حسین علیه السلام‌ را نعمت و كرامتی از سوی خدا برای او بدانیم.

ابن تیمیه در این رابطه می‌گوید:

فلما ذهب الحسین رضی الله عنه وأرسل ابن عمه عقیل إلیهم، وتابعه طائفة. ثم لما قدم عبید الله بن زیاد الكوفة، قاموا مع ابن زیاد، وقتل عقیل وغیر هما. فبلغ الحسین ذلك، فأراد الرجوع، فوافه سریة عمر بن سعد، وطلبوا منه أن یستأسر لهم، فأبى، وطلب أن یردوه إلى یزید بن عمه، حتى یضع یده فی یده، أو یرجع من حیث جاء، أو یلحق ببعض الثغور، فامتنعوا من إجابته إلى ذلك، بغیا وظلما وعدوانا... ووقع القتل حتى أكرم الله الحسین ومن أكرمه من أهل بیته بالشهادة... وكان ذلك من نعمة الله على الحسین، وكرامته له.

حسین به سوی كوفه حركت كرد در حالی كه قبلا پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به سوی مردم كوفه فرستاده بود. اما چون عبید الله بن زیاد به كوفه آمد عقیل و عده‌ای دیگر كشته شدند و چون این خبر به حسین رسید خواست كه منصرف شده و برگردد، اما لشكر عمر سعد آن‌ها را محاصره كرد و از حسین خواست كه خود را اسیر آنها كند؛ اما حسین از این كار امتناع ورزید. سپس از حسین خواست كه به سوی یزید رفته و دست در دست او گذارده و با او بیعت نماید و یا بازگردد و به هر جای دیگر یا یكی از سر مرز‌ها برود و از مركز دور شود. اما حسین از روی سركشی و ظلم و دشمنی از تمام این خواسته‌ها امتناع كرد ... حسین كشته شد تا خداوند او و هر آن كس كه همراه او كشته شد را كرامت بخشد. و در حقیقت این كشته شدن برای او نعمت و كرامتی بود از سوی خداوند كه به او بخشیده شد.

رأس الحسین، ابن تیمیة، ص 200.

پاسخ:

در پاسخ به این سؤال شایسته است تا به صورت خلاصه و در شش فصل مجزا شخصیت یزید و جوانبی از زندگی او را از نگاه تاریخ مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، تا به خوبی شخصیت او برای جویندگان حقیقت آشكار گردیده و در پرتو آن، سؤال و شبهات مربوط به این بحث نیز پاسخ داده شود.

 

دورنمایی از فصول شش ‌گانه این بحث:

 

فصل اوّل: یزید كیست؟

فصل دوّم: كارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه.

فصل سوّم: كارنامه سیاسى یزید.

فصل چهارم: سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تكفیر او.

فصل پنجم: امام حسین علیه السلام در قرآن و حدیث نبوی.

فصل ششم: قاتل امام حسین علیه السلام‌ كیست؟!!

فصل اوّل

یزید كیست؟

نسب یزید

شناسنامه و نسب یزید این چنین است: او فرزند معاویة بن صخر، أبو سفیان بن حرب بن أمیّة بن عبد شمس است.

مادرش: میسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة بن عدی بن زهیر بن حارثة بن جَناب.

سال تولد: در سال 26 یا 27 هـ ق. متولّد شده است.

سال و روز و ماه وفات: در 14 ماه ربیع الأوّل سال 64 در یكى از روستاهاى دمشق به نام «حوارین» از دنیا رفت.

شرایط و محیط تربیتى یزید

انتساب به دستگاه خلافت و حضور در دربار شاهانه معاویه و آماده بودن همه ابزارهاى لازم براى عیش و نوش و خوش گذرانى زمینه را براى یزید از هر جهت فراهم كرده بود تا از ادب اسلامى و تربیت قرآنى فاصله بگیرد و حتّى حرمت حریم قانون خدا را در هم بشكند و دست به مى و شراب و قمار و دیگر ناشایست‌ها بزند.

شیوه به قدرت رسیدن یزید

یزید با تعیین خلیفه سابق، یعنى پدرش معاویه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حكومت رسید.

حال آیا آن‌گونه كه اهل سنّت مى‌گویند یزید واقعاً با رأى و مشورت و رضایت مردم، یا لااقل یك یا دو نفر از صحابه به خلافت رسید؟

تاریخ در این زمینه پاسخ می‌دهد:

وى با مصلحت سنجى و علاقه پدر بر تخت سلطنت نشست، زیرا قدرت به ‌دست آمده پس از او باید در اختیار فرزندان امیّه قرار مى‌گرفت.

نویسنده كتاب تاریخ دمشق مى‌گوید:

بویع له بالخلافة بعد أبیه بعهد منه

خلافت و ولایتعهدى یزید توسّط معاویه شكل گرفت.

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 394.

و به نقل از زبیر بن بكّار مى‌نویسد:

بایع له معاویة من بعده، وكان أوّل من جعل ولیّ عهد فی صحّته، وكان معاویة یقول: لولا هوائى فی یزید لأبصرت قصدی.

معاویه در حیاتش بر جانشینى و خلافت فرزندش یزید از مردم بیعت گرفت، و این اوّلین قرار داد ولیعهدى در اسلام بود، و معاویه مى‌گفت: اگر علاقه من به یزید نبود نظرم را تغییر مى‌دادم.

 تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 395

آنان كه مىگفتند: امر جانشینى پیامبر به مردم واگذار شده است و با افتخار آن را دمكراسى اسلامى و مظهر تقدّم مسلمانان بر اروپائیان در تشكیل حكومت مردمى مى‌دانستند، باید جواب بدهند كه مگر فاصله زمانى معاویه و یزید با صدر اسلام و دوران زندگى پیامبر اسلام چقدر است، كه با این سرعت همه چیز حتّى شیوه انتخاب خلیفه فراموش مى‌شود؟

روش زمامدارى یزید

 ادامه روش پدر، یعنى با زور و قتل و تبعید و اختناق.

اگر‌چه این موضوع به قدری واضح است كه نیاز به ذكر شاهد تاریخی نیست؛ اما در ادامه مطالب، شواهد متعددی خواهد آمد.



روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها

آیا كسى از علماى اهل سنت، روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها را معتبر دانسته است؟

پاسخ

روایت هجوم ابوبكر و دار و دسته او به خانه صدیقه شهیده سلام الله علیها، در كتاب‌هاى متعدد و با سند‌هاى معتبر نقل شده است .

این روایت ثابت می‌كند كه ابوبكر دستور حمله به خانه آن حضرت را داده ، به زور وارد خانه شده و و مردان غریبه و نامحرم را وارد حریم رسول خدا صلى الله علیه وآله كرده است . خانه‌اى كه جبرئیل بدون اجازه وارد آن نمی‌شد، دشمنان خدا به زور وارد آن شدند و حرمتش را شكستند .

تعدادى از بزرگان تاریخ اهل سنت؛ از جمله سعید بن منصور از دانشوران قرن سوم اهل سنت در سنن خودش و همچنین ضیاء الدین مقدسى از دانشمندان قرن هفتم اهل سنت در كتاب الأحادیث المختارة، تصریح كرده‌اند كه روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها معتبر است.

اصل روایت

ابن زنجویه در الأموال، ابن قتیبه دینورى در الإمامة والسیاسة، طبرى در تاریخش، ابن عبد ربه در العقد الفرید، طبرانى درالمعجم الكبیر، مقدسى در الأحادیث المختاره، شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام و... داستان اعتراف ابوبكر را با اختلاف‌هاى جزئى نقل كرده‌اند كه متن آن را از كتاب الأموال ابن زنجویه،‌ از دانشمندان قرن سوم اهل سنت نقل مى‌كنیم:

أنا حمید أنا عثمان بن صالح، حدثنی اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی، حدثنی علوان، عن صالح بن كیسان، عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبی بكر الصدیق رحمة الله علیه....

عبد الرحمن بن عوف به هنگام بیمارى ابوبكر به دیدارش رفت و پس از سلام و احوال‌پرسی، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنین گفت:

إنی لا آسى من الدنیا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّی تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أنی فعلتهن، وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتی وددت أنی تركتهن، فوددت أنی لم أَكُنْ كَشَفْتُ بیتَ فاطِمَةَ عن شیء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب ... .

من در زندگی‌ام تأسف نمى‌خورم مگر بر سه چیزى كه انجام دادم و دوست داشتم كه آن‌ها را انجام نمى‌دادم، و سه چیزى كه انجام ندادم و دوست داشتم آن‌ها را انجام مى‌دادم، و سه چیزى كه اى كاش از رسول خدا (ص) در باره آن‌ها مى‌پرسیدم. دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند ... .

الخرسانی، أبو أحمد حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 21، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م، با تحقیق شیری، ج1، ص36، و با تحقیق، زینی، ج1، ص24؛

الطبری، محمد بن جریر (متوفای 310هـ)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: 328هـ)، العقد الفرید، ج 4، ص 254، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

المسعودی، أبو الحسن على بن الحسین بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج 1، ص 290؛

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم (متوفای360هـ)، المعجم الكبیر، ج 1، ص 62، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج 2، ص 465، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1998م.

تحسین سعید بن منصور (متوفای 227هـ)

سعید بن منصور، از بزرگان حدیث در قرن سوم هجرى در سنن خود این روایت را نقل كرده و گفته كه این روایت «حسن» است.

جلال الدین سیوطى در جامع الأحادیث و مسند فاطمة و متقى هندى در كنز العمّال پس از نقل این روایت مى‌گویند:

أَبو عبید فی كتاب الأَمْوَالِ عق وخیثمة بن سلیمان الأَطرابلسی فی فضائل الصحابة طب كر ص) وقال إِنَّه حدیث حسن إِلاَّ أَنَّهُ لیس فیه شیءٌ عن النبی.

این روایت را ابوعبید در كتاب الأموال، عقیلی، طرابلسى در فضائل الصحابه، طبرانى در معجم الكبیر، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و سعید بن منصور در سنن خود نقل كرده‌اند و سعید بن منصور گفته: این حدیث «حسن» است؛ مگر این كه در آن سخنى از رسول خدا (ص) نیست.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج 13، ص 101 و ج 17، ص 48؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ) مسند فاطمه، ص34 و 35، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافیة ـ بیروت، الطبعة‌ الأولی.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 252، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

 

 

 

عكس جلد كتاب

 

عكس اصل روایت

 

عكس صفحه معتبر دانستن روایت

طبق آن چه سیوطى و متّقى هندى در مقدّمه كتابشان گفته‌اند، مقصود از (ص) سعید بن منصور در سنن او است؛ چنانچه مى‌گوید:

ص : لسعید ابن منصور فی سننه.

مسند فاطمه، ص 19

 

عكس صفحه توضیح رموز توسط سیوطی

 

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الشمائل الشریفة، ج 1، ص 16، تحقیق: حسن بن عبید باحبیشی، ناشر: دار طائر العلم للنشر والتوزیع.

القاسمی، محمد جمال الدین (متوفای1332هـ)، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، ج 1، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م.

كنز العمال، ج 1، ص 15.



ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :فاطمیه ،شبهات ،نوشته های دیگر سایت ها ،
  • بررسی حكم لواط در فقه و عملكرد بزرگان اهل سنت

    گرچه در بین مسلمانان هیچ كسی وجود ندارد كه در حرمت لواط شكی داشته باشد و حتی در حكم و حد آن نیز در بین عامه مسلمانان افتاق است كه باید لواط كار اعدام شود ولی وقتی به فقه اهل سنت كه همگام با حكام ظالم جلو میرفته است مراجعه كنیم به وضوح میبینم كه برای خوشایند حكام و نجات آنان از حدود الهی حكم قتل را به تعزیر یعنی در حد ده شلاق تغییر  داده و حتی گفته اند همیكنه طرف مورد شماتت قرار بگیرد و تنبیه شود كفایت میكند و از طرفی هم میگویند حاكم را باید نصیحت كرد و قیام بر علیه او جایز نیست؟؟!!

     

    هیچ یک از بزرگان مذاهب اربعه اهل سنت این کار را جایز نمی داند ؛ زیرا جایز دانستن این عمل مخالفت صریح با نص آیات قرآن است . 

    حنفیه انجام دهنده این کار را حد نمی زنند بلکه تعزیر می کنند :

    اما در بین ایشان علمای مذهب حنفیه به تبعیت از ابو حنیفه برای انجام این کار ، شخص را حدّ نمی زنند ؛ بلکه او را طبق نظر حاکم تعزیر می نمایند : 

     مطلب فی حكم اللواطة ... فعند أبی حنیفة یعزر بأمثال هذه الأمور .

    حاشیة رد المختار ابن عابدین حنفی ج 4 ص 191 

    در مورد حکم لواط کردن ، در نزد ابو حنیفه برای مثل این کار شخص تعزیر می شود .

    سغدی نیز از علمای حنفیه می گوید : 

    حكم اللواطة بالرجال  : واما اللواط بالرجال فانه لیس فی التحریم كالجماع ولا یحرم شیئا

    وحده كحد الزنا فی قول النخعی وابی یوسف ومحمد وابی عبد الله وفی قول ابی حنیفة لیس فیه حد وفیه التعزیر 

    فتاوى السغدی ج1/ص269

    حکم لواط با مردان ؛ اما لواط با مردان در حرمت مانند حرمت جماع (زنا) نیست ؛ و سبب حرام شدن کسی بر کسی نمی شود ؛ و حد آن در نظر نخعی و ابو یوسف و محمد و ابو عبد الله مانند حد زنا است ؛ اما به نظر ابو حنیفه در این کار حد جاری نمی شود ولی تعزیر می شود . 

    عده ای از علمای شافعی نیز در بعضی موارد در این کار تعزیر می کنند و نه حد :


    در این زمینه از ابن سهل ابی وردی که از مشهور ترین علمای شافعی است چنین نقل شده است که :

    التلوط بالغلام المملوك : ذكر القاضی الحسین فی التعلیقة أنه حكی عن الشیخ ابن سهل وهو الأبیوردی كما هو مصرح به فی بعض نسخ التعلیقة وصرح به ابن الرفعة فی الكفایة أن الحد لا یلزم من یلوط بغلام مملوك له بخلاف مملوك الغیر ؛ قال القاضی وربما قاسه على وطء أمته المجوسیة أوأخته من الرضاع وفیه قولان انتهى . 

    وهذا الوجه محكی فی البحر والذخائر وغیرهما من كتب الأصحاب لكن غیر مضاف إلى قائل معین وعلله صاحب البحر بأن ملكه فیه یصیر شبهة فی سقوط الحد ؛ والذی جزم به الرافعی تبعا لأكثر الأصحاب أنه لا فرق بین مملوكه وغیره ، نعم فی اللواط من أصله قول أن موجبه التعزیز . قال الرافعی : إنه مخرج من القول بنظیره فی إتیان البهیمة ، قال : ومنهم من لم یثبته

    طبقات الشافعیة الكبرى ج4 ص45 

    قاضی حسین در تعلیقه خویش آورده است که از شیخ ابن سهل ابی وردی نقل شده است که اگر کسی با غلام زرخرید خویش لواط کند حد نمی خورد ؛ اما اگر این غلام برای دیگری باشد ، حد خواهد خورد .

    قاضی گفته است که شاید این مطلب را به خاطر قیاس با نزدیکی با کنیز مجوسی یا خواهر رضاعی گفته باشد ، زیرا در این موارد دو قول موجود است (یک قول حد و قول دیگر تعزیر) . 

    و این احتمال در بحر و ذخائر و غیر آن نیز از کتب شافعیان نقل شده است اما گوینده معینی برای آن مشخص نشده است ؛ صاحب بحر علت این فتوا را آن می داند که ملکیت در این موارد سبب وجود شبهه شده و حد را ساقط می کند !!!

    اما آنچه که رافعی و غیر او مانند بیشتر شافعیان بدان یقین پیدا کرده اند آن است که فرقی بین بنده زرخرید و غیر او وجود ندارد . 

    بله در اصل لواط عده ای نظر دارند که موجب تعزیر است و نه حد .

    رافعی گفته است که این کار مانند نزدیکی با حیوانات است و عده ای در آن حد جاری نمی کنند !!! 

    عده ای از علمای حنبلی نیز در بعضی موارد تعزیر جاری می کنند و نه حد :

    ابن قیم جوزیه ، معروفترین شاگرد ابن تیمیه و یکی از رهبران فکری عقیده سلفیه و از بزرگان حنابله می گوید : 

    وقال ابن عقیل فی فصوله فإن كان الوطء فی الدبر فی حق اجنبیة وجب الحد الذى أوجبناه فی اللوط وعلى هذا فحده القتل بكل حالوإن كان فی مملوكه فذهب بعض اصحابنا أنه یعتق علیه وأجراه مجرى المثلة الظاهرة وهو قول بعض السلف

    بدائع الفوائد ج4 ص908 

    ابن عقیل در کتاب فصول خویش می گوید : اگر در پشت زن اجنبیه نزدیکی نماید ، حد لواط را خواهد خورد و کشته خواهد شد ؛ اما اگر در پشت بنده خویش چنین نماید ، عده ای از حنابله فتوا داده اند که بنده خود به خود آزاد خواهد شد (و حد نمی خورد) ؛ و این کار را در حکم قطع کردن عضو بنده به حساب آورده اند و این نظر عده ای از علمای سلف است .


    تعزیر در نظر علمای اهل سنت چیست :

    اما اینکه تعزیر در نظر علمای اهل سنت چیست  : تعزیر آن است که حاکم اگر بخواهد تنها بر او خشم بگیرد  و سپس او را ببخشد و اگر بخواهد او را از یک تا هفتاد ونه ضربه شلاق  می زند ؛ زیلعی حنفی در این باب می گوید : 

      فصل فی التعزیر   ... واجتمعت الأمة على وجوبه فی كبیرة لا توجب الحد أو جنایة لا توجب الحد  ثمّ هو قد یكون بالحبس وقدیكون بالصفع وبتعریك الآذان وقد یكون بالكلام العنیف أو بالضرب وقد یكون بنظر القاضی إلیه بوجه عبوس ولیس فیه شیء مقدر وإنما هو مفوض إلى رأی الإمام على ما تقتضی جنایتهم ... وكذا ینظر فی أحوالهم فإن من الناس من ینزجر بالیسیر ومنهم من لا ینزجر إلا بالكثیر وذكر فی النهایة التعزیر على مراتب تعزیر أشراف الأشراف وهم العلماء والعلویة بالإعلام وهو أن یقول له القاضی بلغنی أنك تفعل كذا وتعزیر الأشراف وهم الأمراء والدهاقین بالإعلام والجر إلى باب القاضی والخصومة فی ذلك وتعزیر الأوساط وهم السوقیة بالإعلام والجر والحبس وتعزیر الأخسة بهذا كله والضرب

    تبیین الحقائق ج3 ص207 

    فصلی در باب تعزیر : ... و امت اجماع دارند که تعزیر در گناهان کبیره ای است که موجب حد نمی گردد ؛ تعزیر می تواند با حبس باشد و یا اینکه به آرامی با کف دست بر پشت او بزند و یا اینکه گوش او را به درد آورد و گاهی نیز با کلام تند است یا با زدن و گاهی نیز با تندی نگاه کردن قاضی به شخص است ؛ و مقدار معینی ندارد ؛ و به نظر امام (حاکم شرع) محول می گردد که به حسب کاری که انجام داده اند ایشان را تنبیه کند ... و همچنین حاکم وضعیت مجرم نگاه می کند ، زیرا بعضی از مردم با تنبیهی کوچک ، ادب شده و بعضی به جز با تنبیه سخت ادب نمی گردند ؛ و در نهایه گفته است که تعزیر به حسب مراتب حالات مردم است ؛ تعزیر بزرگترین بزرگان که علما و سادات هستند و تعزیر ایشان به خبر دادن است !!! به این صورت که قاضی به او بگوید به من خبر رسیده است که تو چنین کرده ای !!! و تعزیر بزرگان که امرا و دهداران هستند به خبر دادن و کشاندن وی به سبب این جرم به در خانه قاضی و دادگاه است ؛ و تعزیر مردمان حد وسط که بازاریان هستند با اعلام و کشاندن به دادگاه و حبس است و تعزیر مردمان پایین دست با همه اینها و زدن .


    حد اکثر تعزیر ده شلاق !!!

    همچنین ایشان در صحاح خویش روایت دارند که حد اکثر تعزیر ده شلاق است : 

    بخاری در صحیح خویش در کتاب المحاربین می گوید :

    حدثنا عبد الله بن یوسف حدثنا اللیث حدثنی یزید بن أبی حبیب عن بكیر بن عبد الله عن سلیمان بن یسار عن عبد الرحمن بن جابر بن عبد الله عن أبی بردة رضی الله عنه قال كان النبی  صلى الله علیه وسلم  یقول لا یجلد فوق عشر جلدات إلا فی حد من حدود الله

    حدثنا عمرو بن علی حدثنا فضیل بن سلیمان حدثنا مسلم بن أبی مریم حدثنی عبد الرحمن بن جابر عمن سمع النبی  صلى الله علیه وسلم  قال لا عقوبة فوق عشر ضربات إلا فی حد من حدود الله

    حدثنا یحیى بن سلیمان حدثنی بن وهب أخبرنی عمرو أن بكیرا حدثه قال بینما أنا جالس عند سلیمان بن یسار إذ جاء عبد الرحمن بن جابر فحدث سلیمان بن یسار ثم أقبل علینا سلیمان بن یسار فقال حدثنی عبد الرحمن بن جابر ان أباه حدثه أنه سمع أبا بردة الأنصاری قال سمعت النبی  صلى الله علیه وسلم  یقول لا تجلدوا فوق عشرة أسواط إلا فی حد من حدود الله 

    صحیح البخاری ج6 ص2512 ش 6456 تا 6458 باب كم التعزیز والأدب

    رسول خدا می فرمودند : کسی نباید در غیر از حدی از حدود الهی بیش از ده ضربه شلاق بزند . 

    مسلم نیز در صحیح خویش در کتاب الحدود شبیه همین روایت را می آورد :

    صحیح مسلم ج3 ص1332 ش 1708 باب قدر أسواط التعزیر 

    متاسفانه همین ساده انگاری در مورد حکم لواط سبب شده است که عده ای از عالم نمایان ایشان (که متاسفانه بعد از گذشتن چند سال از زندگیشان به عنوان علمای معروفی مطرح شدند) و نیز خلفایشان این کار را انجام داده و یا آن را جایز بدانند !!!


    علمای اهل سنت متهم به این عمل شنیع :

        یحیى بن أكثم:

    وی که از دشمنان ائمه بوده و مناظره او با امام جواد علیه السلام مشهور است ، در نظر بزرگان اهل سنت از امامان و علماء بلند رتبه به شمار می رود ؛ ابن کثیر در مورد او می گوید : 

    كان یحیى بن أكثم من أئمّة السنّة ، وعلماء الناس و من المعظمین للفقه.

    البدایة والنهایة ج 10 ص 316 

    یحیی بن اکثم از امامان اهل سنت و از علمای مردم و از بزرگان فقه بود .

    او از معروفترین قاضیان اهل سنت و از علمای بنام ایشان بود ؛ در مورد وی شیعه و سنی مطالب بسیار نقل کرده اند که تنها در این زمینه به کلمات علمای اهل سنت در مورد وی می پردازیم : 

    ثعالبی : یحیی بن اکثم و بنی العباس لواط کارترین افراد عرب!!!

    ثعالبی از علمای به نام اهل سنت و متوفای 420 کتابی در باره القاب مشهور دارد ؛ وی در این کتاب مشهورترین شخص در لواط را یحیی بن اکثم معرفی می کند و می گوید:

       لواط یحیى بن أكثم !!! أصله من مرو فاتصل بالمأمون ایام مقامه بها فاختص به واستولى على قلبه وصحبه إلى بغداد ومحله منه محل الأقارب أو أقرب .وكان متقدما فى الفقه وآداب القضاة حسن العشرة عذب اللسان وافر الحظ من الجد والهزل ولاه المأمون قاضى القضاة وأمر بألا یحجب عنه لیلا ولا نهارا وأفضى إلیه بأسراره وشاوره فى مهماته وكان یحیى ألوط من ثفر ومن قوم لوط وكان إذا رأى غلاما یفسده وقعت علیه الرعدة وسال لعابه وبرق بصره

    وكان لا یستخدم فى داره إلا المرد الملاح ویقول قد اكرم الله تعالى أهل جنته بأن أطاف علیهم الغلمان فى حال رضاه عنهم لفضلهم على الجوارى فما بالى لا أطلب هذه الزلفى والكرامة فى دار الدنیا معهم 

    ویقال إنه هو الذى زین للمأمون اللواط وحبب إلیه الولدان وغرس فى قلبه محاسنهم وفضائلهم وخصائصهم وقال إنهم باللیل عرائس وبالنهار فوارس وهم للفراش والهراش وللسفر والحضر فصدر المأمون عن رأیه وجرى فى طریقه واقتدى به المعتصم حتى اشتهر بهم وملك ثمانیة آلاف منهم وما كان بنو العباس یحومون حولهم اللهم إلا ما كان یؤثر عن محمد الأمین من استخدام الخصیان والعبث بهم دون فحول الولدان

    ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ج1 156 ش 221 


    ادامه مطلب


    فتاوای رسوا, محرمیت با شیر بز

    محمد ابن اسماعیل بخاری نویسنده کتاب صحیح بخاری، کسی است که کتابش هم طراز قران در نزد اهل سنت است و خیلی به این مرد ارادت دارند.

    امروز میخواهم یکی از فتاوای عجیب و غریب این شخص را که خود را در برابر اهل البیت کسی میداند برایتان از سایت ولی عصر(عج) بگذارم تا همه بفهمند و بدانند که دوری از اهل البیت سرانجامش بز مادری است.

    تمام علماى مسلمان بر این مسأله اتفاق دارند كه اگر دو كودك از پستان یك حیوان شیر بخورند، رضاع محقق نمى‌شود و تأثیرى در محرمیت آن دو ندارد؛ اما محمد بن اسماعیل بخارى، نویسنده معروف كتاب صحیح بخارى اعتقاد داشته است كه اگر دو كودك از یك گوسفند شیر بخورند رضاع محقق شده و آن دو باهم محرم خواهند شد و تمام احكام محرمیت بین آن‌ها جارى است.

    این مطلب را بسیارى از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند؛ از جمله سرخسى در دو جا از كتاب مشهور المبسوط این مطلب را نقل كرده است:

    ولو أرضع الصبیان من بهیمة لم یكن ذلك رضاعا وكان بمنزلة طعام أكلاه من إناء واحد ومحمد بن إسماعیل صاحب الإخبار رحمه الله تعالى یقول یثبت به حرمة الرضاع فإنه دخل بخارى فی زمن الشیخ الإمام أبی حفص رحمه الله تعالى وجعل یفتی فقال له الشیخ رحمه الله تعالى لا تفعل فلست هنالك فأبى أن یقبل نصحه حتى استفتى عن هذه المسألة إذا أرضع صبیان بلبن شاة فأفتى بثبوت الحرمة فاجتمعوا وأخرجوه من بخارى بسبب هذه الفتوى وهذا لأن ثبوت الحرمة بسبب الكرامة وذلك یختص بلبن الآدمیة دون لبن الأنعام وشبهة الجزئیة لا یثبت بین الآدمی والأنعام بشرب لبنها فكذلك لا تثبت بین الآدمیین بشرب لبن بهیمة...

    اگر دو كودك از یك حیوان شیر بخورند، رضاع محقق نمى‌شود؛ بلكه به منزله خوردن از یك ظرف است. اما محمد بن اسماعیل بخارى، صاحب اخبار گفته: با این كار سبب حرمت رضاع مى‌شود. بخارى در زمان شیخ امام ابوحفص وارد بخارا شد و قصد فتوا دادن داشت. شیخ به او گفت: این كار را انجام نده؛ زیرا تو شایستگى فتوا را ندارى. بخارى از پذیرش نصیحت او خوددارى كرد؛ تا این كه به این مسأله فتواد كه اگر دو كودك از شیر یك گوسفند بخورند، حرمت محقق مى‌شود؛ پس مردم جمع شدند و او را از بخارا به خاطر این فتوا اخراج كردند.

    السرخسی الحنفی، شمس الدین ابوبكر محمد بن أبی سهل (متوفاى483هـ )، المبسوط، ج 5   ص 139، كتاب النكاح، باب الرضاع، ناشر: دارالمعرفة – بیروت.

    و در جاى دیگر مى‌نویسد:

    ولو أن صبیین شربا من لبن شاة أو بقرة لم تثبت به حرمة الرضاع لأن الرضاع معتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین آدمی وبین البهائم فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم وكان محمد بن إسماعیل البخاری صاحب التاریخ رضی الله عنه یقول تثبت الحرمة وهذه المسألة كانت سبب اخراجه من بخارا فإنه قدم بخارا فی زمن أبی حفص الكبیر رحمه الله وجعل یفتی فنهاه أبو حفص رحمه الله وقال لست بأهل له فلم ینته حتى سأل عن هذه المسألة فأفتى بالحرمة فاجتمع الناس وأخرجوه.

    اگر دو تا كودك، از شیر گوسفند یا گاوى بخورند، محرمیت رضاعى بین آن‌ها محقق نمى‌شود؛ چرا كه در رضا نسب معتبر است؛ همان طورى بین آدمى و بهائم نسبب محقق نمى‌شود، محرمیت رضاعى نیز با خوردن شیر حیوانات محقق نمى‌شود.

    اما محمد بن اسماعیل بخارى صاحب تاریخ گفته است كه محرمیت محقق مى‌شود و همین مسأله سبب اخراج او از بخارا شده است؛ چرا كه او در زمان أبى حفص كبیر وارد بخارا شد تا فتوا دهد، ابوحفص او را منع كرد و گفت  كه تو اهلیت فتوا دادن نداری؛ ولى بخارى گوش نكرد، تا این كه از این مسأله سؤال شد و او فتوا به تحقق حرمت رضاعى از طریق خوردن شیر حیوانات داد، پس مردم جمع شدند و او را از بخارا اخراج كردند.

    السرخسی الحنفی، شمس الدین ابوبكر محمد بن أبی سهل (متوفای483هـ )، المبسوط، ج30، ص 297، كتاب الرضاع, باب تفسیر لبن الفحل، ناشر: دار المعرفة – بیروت.

    زیلعى حنفى در كتاب تبیین الحقائق مى‌نویسد:

    وَحَكَى شَمْسُ الْأَئِمَّةِ أَنَّ الْبُخَارِیَّ صَاحِبَ الْأَخْبَارِ دخل بُخَارَى وَجَعَلَ یُفْتِی فقال له أبو حَفْصٍ الْكَبِیرُ لَا تَفْعَلْ فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَ نُصْحَهُ حتى اُسْتُفْتِیَ فی هذه الْمَسْأَلَةِ فَأَفْتَى بِثُبُوتِ الْحُرْمَةِ بین صَبِیَّیْنِ ارْتَضَعَا من لَبَنِ شَاةٍ فَأَخْرَجُوهُ من بُخَارَى.

    شمس الأئمه حكایت كرده است كه بخارى، صاحب اخبار وارد بخارا شد و در مقام فتوا قرار گرفت. ابوحفص كبیر به او گفت: این كار را انجام نده؛ اما او نصحیتش را نپذیرفت تا این كه در این باره فتوا داد كه حرمت بین دو كودكى كه از شیر یك گوسفند خورده‌اند محقق مى‌شود؛ پس مردم او را از بخارا اخراج كردند.

    الزیلعی الحنفی، فخر الدین عثمان بن علی (متوفاى743 هـ)، تبیین الحقائق شرح كنز الدقائق، ج 2   ص 186، ناشر: دار الكتب الإسلامی. - القاهرة. - 1313هـ.

    ابن نجیم مصرى حنفى نیز در این باره مى‌نویسد:

    قَوْلُهُ ( وَالشَّاةُ ) أَیْ لَبَنُ الشَّاةِ لَا یُوجِبُ الْحُرْمَةَ حتى لو ارْتَضَعَ صَبِیٌّ وَصَبِیَّةٌ على لَبَنِ شَاةٍ فَلَا أُخُوَّةَ بَیْنَهُمَا لِأَنَّ الْأُمُومَةَ لَا تَثْبُتُ بِهِ لِأَنَّهُ لَا حُرْمَةَ له وَلِأَنَّ لَبَنَ الْبَهَائِمِ له حُكْمُ الطَّعَامِ فَلَا فَرْقَ بین الشَّاةِ وَغَیْرِهَا من غَیْرِ الْآدَمِیِّ...

    وقد حُكِیَ فی الْمَبْسُوطِ وَالْكَشْفِ الْكَبِیرِ أَنَّ الْبُخَارِیَّ صَاحِبَ الْأَخْبَارِ دخل بُخَارَى وَجَعَلَ یُفْتِی فقال له أبو حَفْصٍ الْكَبِیرُ لَا تَفْعَلْ فَأَبَى أَنْ یَقْبَلَ نَصِیحَتَهُ حتى اسْتَفْتَى فی هذه المسئلة فَأَفْتَى بِثُبُوتِ الْحُرْمَةِ بین صَبِیَّیْنِ ارْتَضَعَا من ثَدْیِ لَبَنِ شَاةٍ تَمَسُّكًا بِقَوْلِهِ علیه السَّلَامُ كُلُّ صَبِیَّیْنِ اجْتَمَعَا على ثَدْیٍ وَاحِدٍ حُرِّمَ أَحَدُهُمَا على الْآخَرِ وقد أَخْطَأَ لِفَوَاتِ الرَّأْیِ وهو (وهوائه) أنه لم یَتَأَمَّلْ أَنَّ الْحُكْمَ مُتَعَلِّقٌ بِالْجُزْئِیَّةِ وَالْبَعْضِیَّةِ فَأَخْرَجُوهُ من بُخَارَى.

    شیر گوسفند، سبب حرمت نمى‌شود؛ حتى اگر پسر خردسال و دختر خردسال از یك گوسفند شیر بخورند، برادرى بین آن‌ها محقق نمى‌شود؛ چرا كه مادرى محقق نشده است. چرا كه حرمتى براى او نیست و به این دلیل كه شیر بهائم حكم غذا را دارد؛ پس فرقى بین گوسفند و غیر او از غیر انسان‌ها نیست.

    صاحب كتاب المبسوط و و كشف الكبیر حكایت كرده‌اند كه بخارى، صاحب اخبار وارد بخارا شد و بر منصب فتوا نشست. ابوحفص كبیر به او گفت: این كار را انجام نده؛ اما نصیحتش را نپذیرفت تا این كه در این مسأله فتوا داد؛ پس فتوا داد به ثبوت محرمیت بین دو كودكى كه از سینه گوسفندى شیر بخورند و تمسك كرده‌اند به این سخن رسول خدا (ص) كه : اگر دو كودك بر یك سینه جمع شوند (از یك سینه شیر بخورند) هر كدام از آن‌ها بر دیگرى حرام مى‌شوند. بخارى در این باره اشتباهر كرده است و توجه نكرده است كه حكم متعلق به جزئیت و بعضیت است؛ پس او را از بخارا اخراج كردند.

    ابن نجیم المصری الحنفی، زین الدین ابن نجیم بن ابراهیم بن محمد (متوفاى970هـ)، البحر الرائق شرح كنز الدقائق، ج 3   ص 246، ناشر: دار المعرفة - بیروت، الطبعة: الثانیة.

    كمال الدین سیواسى در شرح فتح القدیر مى‌نویسد:

    ونقل أن الإمام محمد بن إسماعیل البخاری صاحب الصحیح أفتى فی بخارى بثبوت الحرمة بین صبیین ارتضعا شاة فاجتمع علماؤها علیه وكان سبب خروجه منها والله سبحانه أعلم ومن لم یدق نظره فی مناطات الأحكام وحكمها كثر خطؤه وكان ذلك فی زمن الشیخ أبی حفص الكبیر.

    نقل شده است كه امام محمد بن اسماعیل بخارى صاحب كتاب صحیح در شهر بخارا فتوا داد به ثبوت حرمت بین دو كودكى كه از شیر یك گوسفند بخورند؛ پس علماى بخارا علیه او دست به دست هم دادند و همین فتوا سبب اخراج او از آن شهر شد.

    كسى كه در معیارهاى احكام و حكم آن دقت نظر نداشته باشد، اشتباهات او زیاد خواهد بود. این مسأل در زمان شیخ ابوحفص كبیر اتفاق افتاده است.

    السیواسی الحنفی، كمال الدین محمد بن عبد الواحد (متوفاى 681هـ)، شرح فتح القدیر، ج 3   ص 457، ناشر:دار الفكر - بیروت، الطبعة: الثانیة.

    عبد القادر قرشى در الجواهر المضیة در شرح حال ابوحفص كبیر مى‌نویسد:

    105 أحمد بن حفص المعروف بأبی حفص الكبیر البخاری الإمام المشهور أخذ العلم عن محمد بن الحسن وله أصحاب لا یحصون ذكر السمعانی أن یخیزاخز قریب من بخارى منها جماعة من الفقهاء من أصحاب أبى حفص الكبیر قال شمس الأئمة قدم محمد بن إسماعیل البخاری ببخارى فى زمن أبی حفص الكبیر وجعل یفتی فنهاه أبو حفص وقال لست بأهل له فلم ینته حتى سئل عن صبیین شربا من لبن شاة أو بقرة فأفتى بثبوت الحرمة فاجتمع الناس علیه وأخرجوه من بخارى والمذهب أنه لا رضاع بینهما لأن الرضاع یعتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین بنی آدم والبهائم فكذلك لا یثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهایم.

    احمد بن حفص، مشهور به ابوحفص كبیر بخارى، پیشواى مشهور بود و دانش را از محمد بن الحسن یاد گرفت. او یاران بى‌شمارى داشت...

    شمس الأئمه گفته: محمد بن اسماعیل بخارى در زمان ابوحفص كبیر وارد بخارا شد و در منصب فتوا نشست، ابوحفص ممانعت كرد و گفت: تو شایستگى فتوا دادن ندارد؛ اما او نپذیرفت تا این كه از او در باره دو كودكى كه از یك گوسفند یا گاو، شیر خورده‌اند سؤال شد؛ پس فتوا به ثبوت محرمیت داد؛ پس مردم علیه او جمع شدند و او را از بخارا اخراج كردند.

    القرشی الحنفی، أبو محمد عبد القادر بن أبی الوفاء محمد بن أبی الوفاء (متوفاى775هـ)، الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیة، ج 1   ص 67، ناشر : میر محمد كتب خانه – كراتشی

    تقى الدین تمیمى نیز همین مطلب را نقل كرده است:

    قال شمس الأئمة: قدم محمد بن إسماعیل البخاری بخارى، فی زمن أبی حفص الكبیر، وجعل یُفتی فیها، فنهاه أبو حفص، وقال: لست بأهل لها. فلم ینته، حتى سئل عن صبیین شربا من لبن شاة أو بقرة، فأفتى بثبوت الحرمة. فاجتمع الناس، وأخرجوه.

    والمذهب أنه لارضاع بینهما؛ لأن الرضاع یعتبر النسب، وكما لا یتحقق النسب بین بنی آدم والبهائم، فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم.

    التمیمی الداری الغزی، تقی الدین بن عبد القادر (متوفاى:1010هـ) الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیة، ج 1   ص 67، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    و ملا على هروى مى‌گوید:

    قال ابن الهمام : [ نقل ] أن الإمام محمد بن إسماعیل البخاری صاحب الصحیح أفتى فی بخار بثبوت الحرمة بین صبیین ارتضعا شاة فاجتمع علماؤها علیه وكان سبب خروجه منها والله سبحانه [ وتعالى ] أعلم. ومن لم یدق نظره فی مناط الأحكام وحكمها كثر خطؤه، وكان ذلك فی زمن [ الشیخ أبى جعفر ] والشیخ أبى حفص الكبیر.

    ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفاى1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح، ج 6   ص 295،تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.

    اما چگونه است كه كتاب همین شخص، برترین كتاب اهل سنت بعد از قرآن مى‌شود؟

     

    موفق باشید


    مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر

     



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :فتاوای رسوا  ،نوشته های دیگر سایت ها ،
  • آیا روایت «من آذى علیا فقد آذانی» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

    پاسخ:

    این روایت با سند‌هاى متعدد و صحیح در منابع اهل سنت نقل شده است.

    اسناد روایت:

    پیش از آوردن تك تك سند‌هاى این روایت، بهتر است كلام البانى وهابى را در باره این روایت براى شما نقل كنیم كه تقریبا تمام سند‌هاى این روایت را آورده است. وى در كتاب السلسلة الصحیحة مى‌نویسد:

    2295 - " من آذى علیا فقد آذانی ".

    روی عن جمع من الصحابة:

    الأول: عن عمرو بن شاس. رواه البخاری فی " التاریخ " (3 / 2 / 307) والفسوی فی " المعرفة " (1 / 329 - 330) و أحمد (3 / 483) و ابن حبان (2202) و الحاكم (3 / 122) و صححه، و وافقه الذهبی (!) و ابن عساكر (12 / 109/ 2) عن محمد بن إسحاق حدثنی أبان بن صالح حدثنی الفضل بن معقل عن عبد الله بننیار الأسلمی عنه.

    ثم روى ابن عساكر من طریق موسى بن عمیر عن عقیل بن نجدة بن هبیرة عن عمرو بن شاس به. قلت: فی الطریق الأولى الفضل بن معقل - و هو ابن سنان الأشجعی - ذكره ابن أبی حاتم (3 / 2 / 67) من روایة أبان هذا فقط، و لم یذكر فیه جرحا و لا تعدیلا. و فی الطریق الأخرى عقیل بن نجدة، لم أجد من ذكره. و موسى بن عمیر، إن كان القرشی الأعمى فهو متروك، و إن كان التمیمی العنبری فهو ثقة.

    الثانی: عن سعد بن أبی وقاص رواه الهیثم بن كلیب فی " المسند " (15 / 2) و أبو یعلى (رقم 770) و البزار (2562) و القطیعی فی زیادته على " فضائل الصحابة " (1078)، و ابن عساكر عن قنان النهمی حدثنا مصعب بن سعد عن أبیه مرفوعا به. قلت: و هذا إسناد حسن، قنان هو ابن عبد الله النهمی، وثقه ابن معین و ابن حبان، و قال النسائی: " لیس بالقوی".

    الثالث: جابر بن عبد الله: رواه ابن عساكر، و كذا السهمی فی " تاریخ جرجان " (325) عن إسماعیل بن بهرام الكوفی حدثنی محمد بن جعفر عن أبیه عن جده عن جابر مرفوعا بمعناه.

    قلت: إسماعیل هذا صدوق، توفی سنة (241) من شیوخ ابن ماجة. لكن محمدا هذا - و هو ابن جعفر الصادق - تكلم فیه.

    و بالجملة، فالحدیث صحیح بمجموع هذه الطرق.

    هر كس على را اذیت كند، مرا اذیت كرده است: این روایت،‌ از گروهى از صحابه نقل شده است. اول: از عمرو بن شاس كه بخارى در تاریخ، فسوى در المعرفة، احمد، ابن حبان و حاكم آن را نقل و سپس تصحیح كرده است. ذهبى نیز با نظر حاكم موافقت نموده. و ابن عساكر از...

    دوم: از سعد بن أبى وقاص نقل شده است كه آن را هیثم بن كلیب در مسند خود،‌ ابویعلى، بزار وقطیعى در، ابن عساكر و...  نقل كرده‌اند كه مى‌گویم: سند این روایت «حسن» است. چون در سند آن قنان بن عبد الله است كه یحیى بن معین و ابن حبان او را توثیق كرده‌اند؛ ولى نسائى گفته كه او قوى نیست.

    سوم: از جابر بن عبد الله. این روایت را ابن عساكر و سهمى در تاریخ جرجان از اسماعیل بن بهرام نقل كرده‌اند.

    من مى‌گویم: اسماعیل راستگو و از اساتید ابن ماجه است؛‌ ولى به محمد بن جعفر ایراد گرفته شده است.

    در نتیجه: این روایت با جمع كردن این طرق، صحیح است.

    ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، السلسلة الصحیحة، ج5، ص373ـ374، ناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزیع ـ الریاض

    سند اول: عمرو بن شاس الأسلمی

    حَدَّثَنَا مَالِكُ بْنُ إسْمَاعِیلَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مِسْعَرُ بْنُ سَعْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَعْقِلٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نِیَارٍ الْأَسْلَمِیِّ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شَاسٍ، قَالَ: قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ (ص): " قَدْ آذَیْتَنِی "، قَالَ: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا أُحِبُّ أَنْ أُوذِیَكَ، قَالَ:

    مَنْ آذَى عَلِیًّا فَقَدْ آذَانِی.

    عمرو بن شاس مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله به من فرمود: به درستى كه تو مرا اذیت كرده‌ای! گفتم: اى پیامبر خدا ! من دوست ندارم شما را اذیت كنم. آن حضرت فرمود:

    هر كس على را اذیت كند، به راستى كه مرا اذیت كرده است.

    إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6   ص 371، ح32108، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

    البخاری الجعفی،  ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، التاریخ الكبیر، ج 6   ص 306، ح2482، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفكر.

    الرویانی، أبو بكر محمد بن هارون (متوفاى307هـ)، مسند الرویانی، ج 2   ص 451، تحقیق: أیمن علی أبو یمانی، ناشر: مؤسسة قرطبة - القاهرة، الطبعة: الأولى، 1416هـ.

    الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب (متوفاى310)، المنتخب من ذیل المذیل، ج 1   ص 78، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    أبو الحسین عبد الباقی بن قانع (متوفاى351هـ)، معجم الصحابة، ج 2   ص 201، تحقیق: صلاح بن سالم المصراتی، ناشر: مكتبة الغرباء الأثریة - المدینة المنورة ، الطبعة: الأولى، 1418هـ.

    التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج 15   ص 365، ح6923، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

    ابن عبد البر النمری القرطبی المالكی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 3   ص 1183،تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

    همین روایت را تعداد دیگرى از علماى اهل سنت به صورت مفصل‌تر نقل كرده‌اند:

    نا یَعْقُوبُ، نا أَبِی، نا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنْ أَبَانَ بْنِ صَالِحٍ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ مَعْقِلِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نِیَارٍ الأَسْلَمِیِّ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شَاسٍ الأَسْلَمِیِّ، قَالَ: وَكَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْحُدَیْبِیَةِ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ عَلِیٍّ إِلَى الْیَمَنِ، فَجَفَانِی فِی سَفَرِی ذَلِكَ، حَتَّى وَجَدْتُ عَلَیْهِ فِی نَفْسِی، فَلَمَّا قَدِمْتُ أَظْهَرْتُ شِكَایَةً فِی الْمَسْجِدِ، حَتَّى بَلَغَ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَدَخَلْتُ الْمَسْجِدَ ذَاتَ غَدَاةٍ وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) فِی نَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَلَمَّا رَآنِی أَحَدَّنِی عَیْنَیْهِ، یَقُولُ: حَدَّدَ إِلَیَّ النَّظَرَ، حَتَّى إِذَا جَلَسْتُ، قَالَ: " یَا عَمْرُو، أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ آذَیْتَنِی "، قُلْتُ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أُؤْذِیَكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «بَلَى، مَنْ آذَى عَلِیًّا فَقَدْ آذَانِی».

    عبد الله بن نیار اسلمى از عمرو بن شاس اسلمى كه از اصحاب حدیبیّه است، نقل كرده است كه گفت: كه در سفرى كه همراه على علیه السّلام به یمن رفته بودم، احساس كردم كه مرا مورد جفا قرار داده است. نسبت به ایشان در دل خود كدورتى یافتم. هنگامى كه به مدینه بازگشتم، از چگونگى برخورد على علیه السّلام با خودم، به اهل مسجد شكایت مى‏كردم تا این كه این شكایت به گوش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله رسید.

    یك روز صبح كه به مسجد وارد شدم. اصحاب گرداگرد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را فرا گرفته بودند، در این هنگام چشم پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به من افتاد، فرمود: اى عمرو! به من نگاه كن! همچنان به آن حضرت چشم دوخته بودم تا در محل خود قرار گرفتم. آنگاه فرمود: اى عمرو! به خدا سوگند! مرا آزرده‏اى. گفتم: پناه مى‏برم به خداى تعالى از اینكه مرتكب كارى بشوم كه موجبات آزار شما را فراهم آورد.

    فرمود: آرى، كسى كه على علیه السّلام را آزرده خاطر و ناراحت سازد، مرا آزرده است.

    الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2   ص 579، ح981، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

    همو: مسند أحمد بن حنبل  ج 3   ص 483، ح16002، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

    الفسوی، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (متوفاى277هـ)، المعرفة والتاریخ، ج 1   ص 153، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1999م.

    الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة، ج 4   ص 1996، ح5013، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 5   ص 394، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 4   ص 255، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

    ابن كثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 5   ص 105، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.

    حاكم نیشابورى همین روایت را نقل و سپس در باره آن مى‌گوید:

    هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

    الحاكم النیسابوری،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3   ص 131، ح4619، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

    شمس الدین ذهبى نیز در تلخیص المستدرك بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

    صحیح.

    المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص122، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

    و هیثمى نیز  در باره این روایت مى‌گوید:

    رواه أحمد والطبرانی باختصار والبزار أخصر منه ورجال أحمد ثقات.

    الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9   ص 129، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

    با این تصریحاتى كه از بزرگان اهل سنت در تأیید صحت این روایت نقل شد، نیازى به بررسى تك تك روات آن نیست.




    لطفا باقی مطلب را در ادامه مطلب مطالعه كنید




    • کل صفحات:5  
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    • 5
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :