تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب مناظرات

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

تیمم و علم عمر 2

آیا با وجود تصریح آیات قرآن می توان ادعا کرد وجوب تیمم زمان جناب عمر جعل شده است؟

امام نسائی در سُنَن خود چنین می نویسد که فردی نزد خلیفه دوم آمد و از او پرسید اگر دو ماه بگذرد و آب پیدا نکنم حکم چیست جناب عمر پاسخ می دهد :

 

  اگر چنین اتفاقی برای من بیفتد یعنی دو ماه آب پیدا نکنم نماز را ترک می کنم تا آب پیدا کنم[1]

آیا می توان گفت جناب عمر در دوران خلافتش حکم تیمم را نمی دانست ؟ آیا می توان به خاطر نیافتن آب نماز را ترک کرد  تا آب پیدا شود؟  آیا براستی چنین حکمی که مخالف صریح با قرآن کریم[2] است، از کسیکه ادعای خلافت مسلمین را دارد صادر می شود؟

 


[1] . کتاب سنن النسائی(دارالکتاب العربی بیروت ) - الجزء الاول- کتاب الطهاره- باب نوع آخر من التیمم و النفخ فی الیدین- ص168- (نرم افزار المکتبه الشامله- سنن النسائی (مصدر الكتاب : موقع وزارة الأوقاف المصریة) - کتاب الطهاره- باب نوع آخر من التیمم و النفخ فی الیدین- جزء2- ص18 ) :

« 318 - أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْیَانُ عَنْ سَلَمَةَ عَنْ أَبِى مَالِكٍ وَعَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى قَالَ كُنَّا عِنْدَ عُمَرَ فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ رُبَّمَا نَمْكُثُ الشَّهْرَ وَالشَّهْرَیْنِ وَلاَ نَجِدُ الْمَاءَ. فَقَالَ عُمَرُ أَمَّا أَنَا فَإِذَا لَمْ أَجِدِ الْمَاءَ لَمْ أَكُنْ لأُصَلِّىَ حَتَّى أَجِدَ الْمَاءَ ».

[2]   سوره نساء/ آیه 43 – سوره مائده / آیه 6 :

« فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا ».



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،شبهات ،
  • تیمم و علم عمر 1

    بنام خداوند خالق عقل

    در یکی از وبلاگ های اهل سنت خواسته است به یکی از اشکالات شیعیان بر علم عمر جواب بدهد
    اشکال مربوط به روایتی میشود که در صحیح مسلم امده است
    نویسنده وبلاگ در دفاع از عمر خودش را به زحمت انداخته است و توجیهاتی نموده است که این مساله ربطی به عمل عمر ندارد و عمر قضیه را فراموش نموده بوده است که بنده پاسخ زیر را در بخش نظرات وبلاگ طرف گذاشتم و برای استفاده دیگر عزیزان در این جا نیز میگذارم
    این شما و این مساله تیمم و علم عمر و نتیجه گیری با شما

    اگر به متن روایت به دقت نگاه کنید قضیه را خوب متوجه خواهید شد
    أَنَّ رَجُلاً أَتَى عُمَرَ فَقَالَ إِنِّى أَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدْ مَاءً. فَقَالَ لاَ تُصَلِّ. فَقَالَ عَمَّارٌ أَمَا تَذْكُرُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ أَنَا وَأَنْتَ فِى سَرِیَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فَلَمْ نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فِى التُّرَابِ وَصَلَّیْتُ. فَقَالَ النَّبِىُّ -صلى الله علیه وسلم- « إِنَّمَا كَانَ یَكْفِیكَ أَنْ تَضْرِبَ بِیَدَیْكَ الأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَكَفَّیْكَ ». فَقَالَ عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ یَا عَمَّارُ.
    قَالَ إِنْ شِئْتَ لَمْ أُحَدِّثْ بِهِ. قَالَ الْحَكَمُ وَحَدَّثَنِیهِ ابْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ أَبِیهِ مِثْلَ حَدِیثِ ذَرٍّ قَالَ وَحَدَّثَنِى سَلَمَةُ عَنْ ذَرٍّ فِى هَذَا الإِسْنَادِ الَّذِى ذَكَرَ الْحَكَمُ فَقَالَ عُمَرُ نُوَلِّیكَ مَا تَوَلَّیْتَ.
    1- مردی نزد عمر امد و گفت من جنب شدم چه کنم عمر گفت نماز نخوان
    2- عمار یاسر بر عمر اعتراض کرد که چرا چنین میگویی
    و خاطره ای را نقل نمود و گفت
    بیاد داری که من و تو در سفری هردو نفرمان محتلم شدیم
    تو نماز نخواندی و لی من تمام بدنم را به خاک مالاندم ....
    3- عمر گفت از خدا بترس ای عمار (یعنی چرا چیزی میگویی که نمیدانی)
    چند نکته در همین چند سطر وجود دارد دوستان دقت فرمایند
    1- عمر در زمان خلافت خودش دستور به ترک نماز برای جنبی که اب نیافته است میدهد
    معلوم میشود که از حکم قران خبر نداشته است
    2- قبلا هم عمر این حکم را در حق خود اجرا نموده بوده است و نماز را ترک کرده است
    3- بعد از تذکر عمار یاسر هنوز هم قانع نشده است و حکم خدا را نمیپذیرد.
    4- عمر شهادت صحابه را قبول ندارد
    پس چرا شما سیره عمر را قبول ندارید و همه صحابه را عادل و مورد قبول میدانید
    5- وقتی کسی قران را درست نمیفهمد و حتی پس از دستور خدا و پیامبر و شهادت صریح عمار یاسر بازهم عمار را متهم به بی تقوایی میکند چگونه لیاقت خلافت بر مسلیمن را دارد
    و چه اندازه از این علم سرشار خودش اسلام را بهره مند نموده است
    خداوند به همه عقل عنایت کند تا کور کورانه و از روی تعصب بدنبال جاهلان راه نبفتیم

    و من الله التوفیق محمد هادی عباسی



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،شبهات ،بحث عدالت صحابه  ،
  • خاطرات حج (8) نخود آش از نوع وهابی ایرانی

    سلامی وسعت غربت بقیع

    جای شما خالی امروز مدینه امدم و غربت امامان بقیع را از نزدیک حس نمودم

    دیشب برای اخرین بار به مسجد الحرام رفتم در مسیر راه با یک جوان از اهالی بورکینافاسو اشنا شدم بنده خدا در مکه زندگی میکرد بعد از کمی خوش وبش اسمش را پرسیدم گفت عباس با تعجب پرسیدم شیعه هستی یا سنی گفت سنی هستم
    جوان روشنی برود مقداری در باره حضرت عباس و شجاعتهایش برایش گفتم خیلی خوشحال شد ، بحث را به کربلا و شهادت امام حسین و اهل البیت و اسارت ناموس پیامبر کشاندم خیلی متاثر شد دشاتیم صحبت میکردیم که یکی خودش را قاطی کرد و گفت :
    بله همه بزرگان دین در راه خدا به شهادت رسیده اند و تمامی صحابه کشته شده اند و دستانشان قلم شده است و تا توانست در فضائل صحابه افاضه نمود
    من گفتم چند تا صحابه نام ببر که شهید شده باشند؟
    از عمر و شهادتش گفت گفتم خوب این یکی ؟
    گفت خوب همه شهید شدهاند گفتم من برای تو چند نفر را نام میبرم که نه تنها شهید نشده اند و بلکه ادم کش هم بوده اند مانند معاویه بسر بن ابی ارطاة که دو فرزند خورد سال عبید الله بن عباس را سر برید و وقتی به یمن رسید زنان مسلمان را به کنیزی فروخت و تا توتنست جنایت نمود

    بحث را عوض کرد و گفت نظر شما در باره عمر و ابوبکر چیست ؟

    گفتم جز اهل البیت همه غیر معصومند و انها هم خطا کرده اند و اشتباه داشته اند !

    گفت : اهل بیت زنان پیامبرند ؟

    گفتم تو بهتر میفهمی یا رسول خدا؟
    رسول خدا فرموده است که زنان من از اهل البیت نیستند!
    گفت کجا گفته ؟

    گفتم صحیح مسلم و مسند احمد و کتاب های روایی شما ؟

    گفت اگه راست میگی نشون بده ؟

    اتفاقا لبتابم با من بود سریع بازش کردم و مکتبه اهل البیت را فعال نموده و حدیث را پیدا نمودم ؟

    گفت این کتابخانه شیعه هست  و شما ها کتاب ها  را تحریف نموده اید !
    گفت مکتبه شامله را قبول داری گفت بله !
    گفتم اتفاقا مکتبه شامله را هم دارم تا خواستم حدیث را نشانش بدهم که شروع کرد به نصیحت کردن که این کارها فایده نمداره شما نباید مذهب خودتان را تبلیغ کنید اکروز باید همه متحد باشیم ما نباید به بزرگان دین گیر بدهیم
    گفتم مرد حسابی اگر فردای قیامت حضرت علی یخه تورو بگیره و بگبید من بر حق چی جواب میدهی ؟
    گفت یعنی این همه مردم که پیرو علی هستن گمراهند ؟ پس گناه اینا به گردن کیست؟

    گفتم خدا به تو و من عقل داده است گناه به گردن کسی هست که حق را از علی گرفت
    گفت شما به بزرگان دین تهمت میزنید و سرش انداخت پایین ورفت و منتظر جواب من نشد
    من ماندم و ان جوان بورکینا فاسو اردس را گرفتم تا برایش چند تا کتاب بفر ستم!

    نتیجه این بحث
    وهابی برای اینکه اثر تبلیغ  ما را بگیرند خودشان را نخود هر اشی میکنند و وقتی کم میاورند شروع به تهمت زدن و فحش و نا سزا دادن میکنند



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،
  • خاطرات حج (7) رضاعة الکبار یا ازدواج موقت

    سلام

    چند شب پیش در طبقه سوم مسجد الحرام با چند نفر الجزائری و یمنی آشنا شدیم بعد از خوش و بش  و تعارفات وقتی فهمیدن شیعه هستم گیر دادند به مساله سب ولعن و تقیه در نزد شیعه
    خلاصه به تمام اشکلاتشان جواب دادم تا اینکه یک ریش دراز وهابی هام خودشو قاطی کرد شروع مرد به فحش دادن و کفر فروشی هر چی خواستم ارامش کنم دیدم نمیشه اون حرفای خودشو میزنه و میخواد جلسه رو به هم بریزه
    من هرچی میگفتم، میگفت والله انت کذاب و الله تو تقیه میکنی

    اخرش از جاش بلند شد به همه گفت این شیعیان صیغه میکنند که از زنا بدتر است اتفاقا یک خانم جوان هم با اون بود که به احتمال قوی همسرش بود ایشان با بی شرمی تمام گفت آیا تو حاضری که خواهرت را به من به صیغه بدی ؟
    من یک نگاهی به اطراف نمودم و اهسته به گونه ای که بقیه متوجه نشوند و او خانم هم نشنود گفتم
    آیا تو حاضری همسرت و یا خواهرت و یا دخترت را برای رضاعة الکبار در اختیار من قرار دهی ؟؟؟
    تمام داد وغالش سرد شد و مثل گاو سرش رو انداخت پائین و رفت  وجلسه ما هم تمام شد

    واقعا بعضی از اینارو باید این جوری ساکت کرد والا سوره یاسین در گوش خر خواندن تاثیری ندارد

    خر موسی گر  به مکه رود
    چونکه باز آید همان خر باشد



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،
  • خاطرات حج (6) تبرک به کوری چشم وهابیان

    سلام مجدد

    ببخشید این چند روز نتونسم بیام

    شب دوازدهم ذی  الحجه بود برای انجام اعمال بهه حرم رفتم جای شما خالی کم کم بارون میامد

    وسطای طواف ب.دم که بارون شدید شد بطوری  که از ناودان طلا آب میامد و همه مردم خوشحال بودند و دعا میکردند

    همانطور که داشتم طواف میکردم متوجه شدم که سربازان سعودی هرکدام به بهانه ای  خودشان  را به زیر  ناودان طلا میرسانند  و یه جوری خودشونو خیس میکنند  ؛ یکی چترش را میگرفت زیر ناودان ودیگری خودشو و دیگری کلاهش را و دیگری هم جانماز خودشو متبرک میکرد تا اینکه دیددم  یکی از سربازاان یک لیوان  راا از  آاب ناودان طلا پر  نموده به فرمانده اش  که روی حجر اسماعیل ایستاده بود داد و او هم نوشید

    یکی از شال قرمز های وهابی  که روی حجر ایستاده بود با عصبانیت تشر میزد که این کار شرک است و نکنید  حرام است و بدعت

    ولی  کو گوش شنوا

    من به اینن نتیجه رسیدم که وهابیتت در مرکز تولدش داره از بین میره و اعتقادات ابن تیمیه و ابن عبد الوهاب در عربستان رو به نابودی است تا جایی که سربازان خود سعودی به حرف وهابی ها گوش نمیدن

    واقعا اگه پای صحبت های  جوانان سعودی بنشینید خواید شنید و خواهید دید که از وهابیت و اندیشه های  افراطی اونا بیزارند و دنبال چشمه حیات میگردند

    من تا به حال با هرکدام صحبت کرده ام چنینن بوده است و تشنه معارف ناب اهل  البیت اند



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،



  • در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :