تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب مناظرات

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

گفتگو با خانم (م پ) (جلسه اول بخش یکم)

با عرض سلام و دعا برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

چند مدتی است که با خانم (م پ) بحث هایی پیرامون حقانیت شیعه دارم بنا به درخواست خود ایشان اسم وفامیلشان به صورت مخفف ذکر میشود

چند نکته را دوستان قبل از مطالعه بحث در نظر داشته باشند:

1- این بحثها چون به صورت تایپ بوده است ممکن است نوشته ها با هم مقداری قاطی شده باشد لذا دقت نمایند. چون ممکن است در بین نوشته های بنده ایشان سوالی را مطرح کرده باشند که پاسخ من مرتبط به سوال قبلی باشد و من متوجه این سوال نشده باشم و بعدا پاسخ داده باشم

2- این بحثها ادامه گفتگوی با ایشان در بخش نظرات وبلاگ است.

3- ایشان مدعی هستند که شیعه میباشند لذا بنده به عنوان یک جوان شیعه ای که دنبال حقیقت است بحث کرده ام و کار خیلی سختی است

چون کسی که بگوید من شیعه هستم و از عقائد اهل سنت هم دفاع میکند برایش اگر دلیل از منابع اهل سنت بیاورید نمیپدیرد و ادله شیعه را هم بر اساس مبانی اهل سنت نمیپذیرد.

4- این مطالب بر اساس پاسخ های فوری به سوالات احیانا بی ربط به موضوع بحث داده شده است لذا صد در صد جواب های بهتر و قانع کنند تری هم وجود دارد. که ان شاء الله در فرصتی مناسب به ان خواهم پرداخت.

5- عین مباحث مطرح شده را بدون کم و زیاد و درج نظر خدمت خوانندگان میگذارم امیدوارم که دوستان در بخش نظرات بحث را تکمیل کنند.

6- حتما نظرات مخاطبان را چه شیعه و چه سنی را هم اضافه به بحث خواهم نمود

البته قبل از جلسه اول یک جلسه  معارفه چند سطری داشتیم  ..

هادی عباسی ): خانم م پ : از پیگیری های شما پیرامون عقائدتان تشكر میكنم

هادی عباسی ): این حس خوبیه

م پ : ): درس آخوندی خوندی؟

م پ : ): اگه نجنبی من دارم سنی میشم

هادی عباسی ): بله من طلبه هستم و كارشناسی ارشد كلام اسلامی دارم

هادی عباسی ): شرمنده من تا ده دقیقه دیگر منبر دارم باید برم

هادی عباسی ): فعلا خدا حافظ

م پ :): بای

هادی عباسی (2010/12/31 11:59:20 ب.ظ): http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=147

هادی عباسی (2010/12/31 11:59:54 ب.ظ): http://www.ahlebayt.tv

هادی عباسی (.12:01:58 ق.ظ): سلام

م پ :: 12:02:07 ق.ظ): hi

هادی عباسی (.12:02:47 ق.ظ): اگر در باره مطالب مطرح شده در وبلاگ سوالی داشته باشید در خدمتتان هستم

م پ :: 12:03:26 ق.ظ): ok

م پ :: 12:03:30 ق.ظ): thanx

هادی عباسی (.12:04:01 ق.ظ): شما شیعه هستید یا سنی؟

م پ :: 12:09:44 ق.ظ): ببخشید سیستم هنگ كرد

م پ :: 12:09:51 ق.ظ): من شیعه كه بودم ولی فعلا معلوم نیست

م پ :: 12:09:58 ق.ظ): چی هستم

هادی عباسی (.12:09:59 ق.ظ): چطور؟

م پ :: 12:10:07 ق.ظ): دارم تحقیق میكنم

م پ :: 12:10:16 ق.ظ): تو خانواده شیعه بدنیا اومدم

هادی عباسی (.12:10:19 ق.ظ): خوب

هادی عباسی (.12:10:41 ق.ظ): از چه منابعی تحقیق ld;kdn?

هادی عباسی (.12:10:48 ق.ظ): میکنید

م پ :: 12:11:21 ق.ظ): كتابایی مثل صحیح یا اینها رو كه نمیخونم تو سایتها میرم

هادی عباسی (.12:11:53 ق.ظ): چه اندازه به زبان عربی تسلط دارید؟

م پ :: 12:12:00 ق.ظ): هیچی

هادی عباسی (.12:12:21 ق.ظ): چه اندازه تحصیلات و مطالعات دینی داشته اید؟

م پ :: 12:12:44 ق.ظ): منكه رشتم دینی نیست ولی الا حدود چند ماه كه دارم مطالعه می كنم

هادی عباسی (.12:12:55 ق.ظ): خیلی عالیه

هادی عباسی (.12:13:05 ق.ظ): تحصیلاتتان در چه مورده؟

م پ :: 12:13:14 ق.ظ): نرم افزار

هادی عباسی (.12:13:24 ق.ظ): دانشگاه ؟

م پ :: 12:13:29 ق.ظ): اره

هادی عباسی (.12:13:40 ق.ظ): در چه مقطعی هسیتن

م پ :: 12:13:45 ق.ظ): كاردانی

هادی عباسی (.12:14:08 ق.ظ): چی شد به فکر تحقیق توی دین بپردازین؟

م پ :: 12:14:21 ق.ظ): با یك سنی دوست شدم

م پ :: 12:14:41 ق.ظ): ازش در مورد عقایدشون پرسدم

م پ :: 12:14:44 ق.ظ): پرسیدم

م پ :: 12:15:04 ق.ظ): مثل بلبل هم بهم جواب میداد

هادی عباسی (.12:15:08 ق.ظ): خوبه

هادی عباسی (.12:15:44 ق.ظ): در مورد شیعه نظرش چیه؟

م پ :: 12:16:07 ق.ظ): همه سنی ها این مذهب رو ساختگی میدونن

م پ :: 12:16:30 ق.ظ): كه از اونجایی كه من فهمیدم از زمان صفوی به رسمیت شناخته شد

م پ :: 12:16:35 ق.ظ): اگه اشتباه نكنم

هادی عباسی (.12:17:09 ق.ظ): خوب این ادعاشونه که شیعه رو متهم کنند تا مردم دنبلاشراه نیفتند

هادی عباسی (.12:17:14 ق.ظ): دنبالش

هادی عباسی (.12:17:44 ق.ظ): امکانش هست که منهم با ان دوستتان در ارتباط باشم؟

هادی عباسی (.12:17:54 ق.ظ): در حض.ر شما با هم بحث کنیم؟

م پ :: 12:17:57 ق.ظ): برای چی؟

هادی عباسی (.12:18:01 ق.ظ): در حض.ر شما با هم بحث کنیم؟

هادی عباسی (.12:18:18 ق.ظ): تا مشخص بشه که شیعه از چه زمانی بوده

م پ :: 12:18:36 ق.ظ): الا چندین قرنه شیعه سنی دارن مناظره میكنن ولی هیچ كدوم متقاعد نشدن

هادی عباسی (.12:18:55 ق.ظ): پس بحث شیعه وسنی مال صفویه نیست

هادی عباسی (.12:19:02 ق.ظ): مربوط به قبل از اینها میشه

م پ :: 12:19:18 ق.ظ): اره هست ولی قدرتش از زمان صفویه بود

م پ :: 12:19:39 ق.ظ): الا شما به امام زمان اعتقاد دارید؟

هادی عباسی (.12:19:42 ق.ظ): اینکه حکومت صفویه یک حکومت شیعی بود جای انکار نداره

هادی عباسی (.12:20:12 ق.ظ): ولی مردم ایران از قبل اط صفویه شیعه بودند

م پ :: 12:20:48 ق.ظ): ولی سنی ها طبیعی تر هستند

هادی عباسی (.12:20:49 ق.ظ): در عراق و افغانستان و عربستان شیعه و در اکثریت ایران شیعه به زمان ائمه بر میگردد

هادی عباسی (.12:21:06 ق.ظ): شیعه اصلش به زمان پیامبر بر میگردد

م پ :: 12:21:20 ق.ظ): چرا ولی این یك كلمه هست یعنی پیرو

م پ :: 12:21:28 ق.ظ): یه لحظه بمون

م پ :: 12:21:32 ق.ظ): به شما بگم

م پ :: 12:22:03 ق.ظ): در زمان امامان شیعه بود و اون شیعه ها به امام علی علا قه داشتن

م پ :: 12:22:26 ق.ظ): نه اینكه اعتقاد داشته باشن خلفای قبلی كافر یا..

م پ :: 12:22:45 ق.ظ): و این همیشه هست

هادی عباسی (.12:22:50 ق.ظ): اتفاقا خود ائمه خلفا را غاصب میدانستند

م پ :: 12:23:00 ق.ظ): مثلا شما ممكنه به یكی علاقه داشته باشین پیروش بشین

هادی عباسی (.12:23:04 ق.ظ): به اعتراف عمر در صحیحزبخاری

هادی عباسی (.12:23:08 ق.ظ): صحیح بخاری

م پ :: 12:23:16 ق.ظ): میرم تحقیق میكنم

هادی عباسی (.12:23:24 ق.ظ): من یک سوال دارم

م پ :: 12:23:35 ق.ظ): صحیح بخاری چند صفحه هست؟

هادی عباسی (.12:23:39 ق.ظ): الان

م پ :: 12:23:42 ق.ظ): بپرسید

م پ :: 12:25:22 ق.ظ): اوكی

هادی عباسی (.12:25:26 ق.ظ): دارم حدیث رو پیدا میکنم

م پ :: 12:25:31 ق.ظ): باشه

هادی عباسی (.12:30:02 ق.ظ): ببخشید

م پ :: 12:30:10 ق.ظ): اشكال نداره

هادی عباسی (.12:30:12 ق.ظ): صحیح مسلم باب الفیئ

هادی عباسی (.12:30:20 ق.ظ): ص 151

م پ :: 12:30:29 ق.ظ): چی هست

هادی عباسی (.12:30:41 ق.ظ): چاپ دارالفکر بیروت

م پ :: 12:31:02 ق.ظ): یك سوال داشتید

هادی عباسی (.12:31:15 ق.ظ): در این روایت علی علیه السلا م و عباس پیش عمر رفتند

هادی عباسی (.12:31:40 ق.ظ): عمر میگوید ای علی من و ابوبکر از منظر تو خائن و گنه کار و دروغگو هستم

هادی عباسی (.12:31:50 ق.ظ): و حضرت علی هم سکوت میکند

هادی عباسی (.12:32:04 ق.ظ): و نمی گوید خواهش میکنم این حرفها چیست

هادی عباسی (.12:32:09 ق.ظ): اما سوال من

هادی عباسی (.12:32:29 ق.ظ): بعد از پیامبر خدا دین خود را از چه کسی بگیریم؟

م پ :: 12:33:05 ق.ظ): اتفاقا من این سوالتون تو ذهنم و خیلی هم سوال قشنگیه

م پ :: 12:33:18 ق.ظ): باید برم از دوست سنی ام بپرسم

هادی عباسی (.12:33:30 ق.ظ): خوب خودت جوابت چیه؟

م پ :: 12:33:37 ق.ظ): البته یادم میاد میگفت احادیث

هادی عباسی (.12:33:41 ق.ظ): سنی که به نفع خودش جواب میده

م پ :: 12:33:42 ق.ظ): من میگم احادیث

م پ :: 12:33:58 ق.ظ): حالا احادیث تو كدوم كتابه نمیدونم

هادی عباسی (.12:34:13 ق.ظ): خوب همان احادیث رو باید از کی بگیریم

م پ :: 12:34:30 ق.ظ): نه میخوام برم از یك سنی بپرسم و با شیعه مقایسه كنم

هادی عباسی (.12:34:35 ق.ظ): ببین خدا به ما عقل داده است

م پ :: 12:34:40 ق.ظ): احادیث رو پیامبر گفت

م پ :: 12:34:51 ق.ظ): اهل بیت صحابه

هادی عباسی (.12:35:33 ق.ظ): تمام احادیثی که ادعا میکند دین را از صحابه بگیریم بنا بر مبنای خود اهل سنت ضعیف است

م پ :: 12:35:37 ق.ظ): صحابه خوب

هادی عباسی (.12:35:52 ق.ظ): اهل سنت میگویند همه صحابه خوبند

هادی عباسی (.12:36:07 ق.ظ): مثلا معاویه در نظر تو چه گونه شخصی است؟

م پ :: 12:36:18 ق.ظ): نه به كسی مثل شیعه ها لعنت نمی فرستند

هادی عباسی (.12:36:26 ق.ظ): مثلا معاویه در نظر تو چه گونه شخصی است؟

در ادامه مطلب بقیه بحث شب اول را بخوانید


ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،شبهات ،
  • بسم الله الرحمن الرحیم

     

    موضوع: پاسخ به شبهاتی پیرامون تحریف قرآن، ازدواج موقت و خطبة البیان

    شبکه سلام : 10 / 05 / 1385

     

    آقای هدایتی

    یکی از بینندگان تماس گرفتند و گفتند که شما فرمودید: عمر، قرآن را تحریف کرده است. ولی خداوند وعده داده است که قرآن را حفظ می‌کند.

    آیا شما چنین جمله‌ای را فرموده‌اید یا نه؟ اگر فرموده‌اید، توضیح بدهید.

    استاد حسینی قزوینی

    بنده در رابطه با عبارتی که از خلیفه دوم نقل کردم، عزیزی آمد مطرح کرد که مرحوم نوری (ره) در کتاب فصل الخطاب، معتقد به تحریف قرآن است و روایاتی در رابطه با تحریف قرآن آورده است. بنده هم عرض کردم که اگر بنا باشد وجود یک روایت در یک کتاب، دلیل باشد که صاحب آن کتاب یا صاحبان آن مذهب، معتقد به تحریف قرآن هستند، اولین کسی که معتقد به تحریف قرآن است، جناب خلیفه دوم است. سیوطی در الإتقان فی علوم القرآن از قول عمر بن خطاب می‌گوید:

    القرآن ألف ألف حرف و سبعة و عشرون ألف.

    قرآن، دارای 1 میلیون و 27 هزار حرف بوده است.

    الإتقان فی علوم القرآن للسیوطی، ج1، ص190 – الدر المنثور للسیوطی، ج6، ص422

    با این‌که قرآن موجود، بنابر آنچه که بزرگان اهل سنت مانند امام قرطبی و دیگران می‌گویند، بیش از 340 هزار و 740 حرف بیشتر نیست. من هم گفتم که اگر وجود روایت، دلیل بر تحریف باشد، روایاتی که دلالت بر تحریف می‌کند، در کتب اهل سنت بیش از این است. ولی عقیده ما این است که اگر در کتب ما هم این روایات باشد، ضعیف است و قبول نمی‌کنیم. گرچه عموم این روایاتی که در کافی و مانند آن است، تحریف قرآن نیست و عباراتی است که در تفسیر و تأویل و توجیه یا شأن نزول آیات آورده‌اند و بعضا در درون حدیث و در کنار آیات قرار گرفته شده و افرادی که علم الحدیث نمی‌دانند، تصور می‌کنند که این، کلام معصوم است و قرآن به این شکل است. در آن شب هم عرض کردم که این تعبیر در کتب اهل سنت هست که ابن مسعود می‌گوید:

    کنا نقرأ فی زمن رسول الله: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک» بأن علیا مولی المؤمنین.

    ما در زمان پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، این‌گونه قرائت می‌کردیم ... .

    الدر المنثور للسیوطی، ج2، ص298 - فتح القدیر للشوكانی، ج2، ص60 - مناقب علی بن أبی طالب (ع) لإبن مردویه، ص239

    هم‌چنین عرض کردم که خود سیوطی در الدر المنثور و حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین، روایات متعددی از جناب عمر بن خطاب و حذیفة و أبیّ بن کعب و عایشه آورده‌اند:

    سوره احزاب که الان 73 آیه دارد، در زمان رسول الله (صلی الله علیه و سلم):

    کانت لتقارب سورة البقرة.

    همانند سوره بقره – 283 آیه – بود.

    الدر المنثور للسیوطی، ج5، ص180 – مستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج2، ص415

    ما بر این عقیده هم هستیم که این روایاتی که در کتب اهل سنت آمده، یا ضعیف است یا جعلی و یا شاید توجیهات دیگری دارد و هم‌چنین اگر در کتب شیعه باشد. ولی متأسفانه می‌بینیم که بزرگان اهل سنت نسبت به روایاتی که در کتب خودشان در رابطه با تحریف آمده، توجیه می‌کنند و می‌گویند این آیاتی است که در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است و اصل آیات نسخ شده و قرائت آیات، حکمش مانده است. حضرت آیت الله العظمی خوئی (ره) جواب داده است:

    اگر این نسخ در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صورت گرفته است، باید روایتی داشته باشیم که بر این دلالت کند و اگر این نسخ، بعد از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صورت گرفته است، همان تحریف است و فرقی نمی‌کند.

    ما به هیچ‌وجه نگفتیم که جناب خلیفه دوم معتقد به تحریف قرآن است. می‌گوییم که ایشان هم‌چنین عبارتی را دارد و اگر برادران اهل سنت ملتزم باشند، باید معتقد باشند طبق نظر اهل سنت، دو سوم قرآن موجود حذف شده است.

    آقای هدایتی

    در رابطه با ازدواج موقت هم توضیحی را بفرمائید.

    استاد حسینی قزوینی

    نکته اول:

    در رابطه با ازدواج موقت یا همان متعه و صیغه، قرآن می‌فرماید:

    فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً

    سوره نساء/آیه24

    امام قرطبی – که از اعلام اهل سنت است و همه مذاهب او را قبول دارند – در تفسیر خودش می‌گوید:

    و قال الجمهور المراد نكاح المتعة الذی كان فی صدر الإسلام.

    عموم اهل سنت بر این عقیده هستند که مراد از این، همان ازدواج موقت و متعه‌ای است که در صدر اسلام بود.

    تفسیر القرطبی، ج5، ص130

    سیوطی در الدر المنثور، جلد2، صفحه140 و طبری در جامع البیان، جلد5، صفحه18 و تفسیر أبو حیان، جلد3، صفحه218 و شوکانی در فتح القدیر، جلد1، صفحه 449 و در تفسیر إبن كثیر، جلد1، صفحه486 همین مطلب را آورده‌اند که مراد از این آیه، نکاح متعه است.

     

    نکته دوم:

    علماء اهل سنت در کتاب‌های معتبر خودشان آورده‌اند از قول عمر بن خطاب که می‌گوید:

    متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله علیه و سلم أنا أنهى عنهما و أعاقب علیهما: متعة النساء و متعة الحج.

    دو متعه در زمان رسول الله صلى الله علیه و سلم بود و من نهی می‌کنم و بر انجام دهنده آن هم عقاب می‌کنم: متعة زنان و متعه حج.

    مسند احمد، ج3، ص325 - الاستذكار لإبن عبد البر، ج5، ص505 – كنز العمال للمتقی الهندی، ج16، ص519 - تفسیر الرازی، ج5، ص167 - تفسیر القرطبی، ج2، ص392 – تاریخ الإسلام للذهبی، ج15، ص418 - السنن الكبرى للبیهقی، ج7، ص206 - تذکرة الحفاظ للذهبی، ج1، ص366 - أحكام القرآن للجصاص، ج1، ص352 – الدر المنثور للسیوطی، ج2، ص141

    آقای سرخسی - از علمای بزرگ اهل سنت - می‌گوید:

    و قد صح أن عمر رضی الله عنه نهى الناس عن المتعة، فقال: متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله علیه و سلم و أنا أنهى الناس عنهما: متعة النساء و متعة الحج.

    صحیح است در تاریخ که عمر، مردم را از متعه نهی کرد و گفت: دو متعه در زمان رسول الله صلى الله علیه و سلم بود و من نهی می‌کنم و انجام دهنده آن را هم عقاب می‌کنم: متعة زنان و متعه حج.

    المبسوط للسرخسی، ج4، ص27

    آقای ابن قدامه – از علمای حنفی مذهب و مورد قبول وهابیت که در تمام دار الإفتاء‌های بیت الله الحرام، دوره کامل فقه ایشان به نام المغنی موجود است – در کتاب المغنی می‌گوید:

    أن عمر قال: متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله علیه و سلم أفأنهى عنهما و أعاقب علیهما: متعة النساء و متعة الحج.

    المغنی لإبن قدامه، ج7، ص572

     



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،شبهات ،
  • اثبات عدالت صحابه از منابع شیعی 1

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اثبات عدالت صحابه از منابع شیعی

    در تاریخ یکشنبه ساعت 5/10/89 ساعت یازده و پانزده دقیقه به بعد یکی از برادران اهل سنت با اسم مستعار فدایی حق در پست  عدالت صحابه چند  روایت ظاهرا از منابع شیعی نقل نموده اند که خواسته اند بواسطه انها عدالت صحابه را ثابت نمایند واعتقاد شیعه وایات صریحه قران و روایات مستند و تاریخ معتبر را زیر سوال ببرند.
    كه ما به بررسی و نقد ان روایات از حیث سند و دلالت میپردازیم
    روایت اول :
    امیر المؤمنین فرمودند: الزموا السواد الاعظم فَاِنَّ یَد الله علی الجماعه و ایاکم و الفرقه فَاِنَّ الشَّاذ مِنَ النَّاس لِلشَّیطان کما انَّ الشاذه من الغنم للذِّئبِ ( نهج البلاغه ج 1 ص 285 )
    « پیروی و تبعیت ازجماعت بزرگ (مسلمین) را بر خود لازم بگیرید زیرا دست (نصرت) الله بر روی جماعت است. از تفرقه برحذر باشید زیرا همچنان گوسفند تنها و کناره رو طعمه گرگ می شوند .»
    ایشان با ذکر این روایت خواسته اند اثبان کنند که سواد اعظم همان اهل سنت است که در اکثریت قرار دارند وشیعه را که جدای از اهل سنت و برخلاف انان که معتقد به عدالت جمیع صحابه اند این مساله را قبول ندارد لذا مانند گوسفندی که از رمه جدا شده باشد نصیب گرگ معرفی میکند.
    پاسخ:
    بررسی چند کلمه
    1-    السواد الاعظم
    ایشان این کلمه را به اکثریت جامعه یا جماعت بزرگ مسلمین ترجمه نموده اند
    این ترجمه ایشان که جماعت بزرگ مسلمین را همان اکثریت بدانند مخالف نص صریح قران مجید است زیرا در موارد زیادی قرانم مجید نه تنها اکثریت را بر حق نمیداند بلکه اکثریت را بی عقل و بی شعور معرفی نموده
    در 37 ایه قران کریم اشاره به اکثریت شده و در هیچ یک از این ایات مدحی برای اکثریت نیست بلکه تمام این ایات شریفه به مذمت اکثریت پرداخته و انان را قومی: جاهل، سرکش، نادان، بی خرد، نا سپاس،وپیرو شیطان، معرفی میکند پس انچه که صریح قران بران دلالت دارد اینستکه حق با اکثریت ها نیست.
    01.    أَوَكُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ (بقره 100)
    02.    وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (انعام 37)
    03.    وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَیْهِمْ كُلَّ شَیْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ وَلَكِنَّ َكْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ (انعام 111)
    04.    ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ (اعراف 17)
    05.    وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ (اعراف 102)
    06.    فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (اعراف 131)
    07.    وَمَا لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِیَاءَهُ إِنْ أَوْلِیَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (انفال 34)
    08.    َمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ (یونس 36)
    09.    أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (یونس 55)
    10.    وَمَا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَشْكُرُونَ (یونس60)
    11.    وَمَا یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ (یوسف 106)
    12.    ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا یَقْدِرُ عَلَى شَیْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (النحل 75)
    13.    وَإِذَا بَدَّلْنَا آیَةً مَكَانَ آیَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (النحل 101)
    14.    أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِیَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ (الانبیاء 24)
    15.    أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (الفرقان 44)
    16.    إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (الشعراء 8- 67-104-121-139- 158-174-190)
    17.    وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَشْكُرُونَ (النمل73)
    18.    فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (القصص 13)
    19.    وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا یُجْبَى إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَیْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (القصص 57)
    20.    وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ (العنکبوت63)
    21.    قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِینَ ( روم 42)
    وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (لقمان 25)
    22.    قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِیُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (سباء41)
    23.    لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ (یس 7)
    24.    ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (زمر29)
    25.    فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (زمر49)
    26.    كِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (3) بَشِیرًا وَنَذِیرًا فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ (4) فصلت
    27.    مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (دخان39)
    28.    إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ (حجرات4)
    29.    وَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذَابًا دُونَ ذَلِكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (الطور47)
    بلکه در ایاتی از قران اهل حق را عده ای قلیل معرفی میکند که این گروه با خریدن تمام بلا ها و مصیبات و ارده از طرف اکثریت پیرو شیطان به جانشان، هر گز در خود تزلزلی راه نداده و از جان در پیروی حق مایه گذاشته و بدنبال انبیاء  و ائمه حق راه افتاده اند
    01.    سوره نساء ایات 66- 69
     خَیْرًا لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِیتًا (66) وَإِذًا لَآتَیْنَاهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْرًا عَظِیمًا (67) وَلَهَدَیْنَاهُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا (68) وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِیقًا (69) ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ عَلِیمًا
    در این شریفه خداوند ملاک حقانیت را پیروی از خدا و رسول اعلان میکند و کسانی که واقعا از رسول خدا و خدای متعال اطاعت حقیقی نمایند خداوند انها را با اولیاء خودش که همان کسانی اند که مورد لطف و نعمات خدا قرار گرفته اند قرار میدهد
    02.    وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَیَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (انفال26)
    در این ایه بعد از اینکه خداوند اشاره به کم بودن عده مسلمانها میکند فقط به یاری خود نسبت به مومنین اشاره میکند و هیچ اشاره ای به کثرت انان پس از یاری خود نمیکند تا بعدا عده ای نگویند که خداوند در اینجا از اکثریت حمایت کرده است و حق را به اکثریت داده و ملاک حق بودن کثیر شدن است.
    03.    عده‌ای اندک جهاد گران حقیقی و اکثریت فرار میکنند
    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِیلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ (التوبه 38)
    04.    پیروان حقیقی انبیاء اندک اند
    حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ (هود 40)
    05.    عالمان حقیقی اندک اند
    سَیَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا (کهف22)
    06.    جز عده‌ای اندک اکثریت پیمان شکنند!
    وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (بقره 83)
    07.    اکثریت فرار کننده‌گان از جهاد اند.
    فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (بقره 246)
    08.     اطاعت کنندگان از دستورات الهی اندک‌اند
    فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ (249) فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (بقره246)
    09.    ایمان اورنده گان کم اند
    لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا (نساء46)
    10.    اکثریت خیانت پیشه اند.
    فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (مائده 13)
    11.    اکثریت پیروان شیطانند و عده‌ای اندک نجات یافته‌گانند.
    قَالَ أَرَأَیْتَكَ هَذَا الَّذِی كَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا (62) قَالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءً مَوْفُورًا (اسراء 63)
    12.    جز اندکی اکثریت نادانند.
    فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا (فتح 15)

    تا اینجا مشخص شد که ملاک حقانیت اکثریت نیست بلکه انچه که مورد تایید خداوند است حق اقل نه باطل اکثر.
    2-    ید الله علی الجماعة
    اگر "علی" در این جمله به معنی مع باشد ترجمه اش چنین میشود که دست خدا با جماعت است .
    اشکال کننده خواسته است از این کلمه بازهم حقانیت اهل سنت را اثبات کند و بگوید حق با جماعت است و
    اهل سنت جماعت میباشند ؛اهل سنت به عدالت صحابه اند پس صحابه عادل هستند.
    جماعت صحابه را عدال میدانند.
    پاسخ:
    وقتی قران اکثریت را ملاک حقانیت قرار نداد پس باید دید منظور  ومراد حضرت علی (ع) و پیامبر مکرم اسلام (ص) از جماعت چیست ؟
    وقتی به احادیث رسیده در این باب مراجعه میکنیم می‌بینیم که ان حضرات با دقت نظرالهی این مطالب و سوالات را مد نظر داشته اند و پاسخ داده اند.
    انچه که از روایات رسیده از طریق اهل البیت علیهم السلام در تفسیر جماعت معلوم میشود مراد و منشور از جماعت اهل حقند اگرچه اندک باشند و افتراق اهل باطلند اگرچه فراوان باشند
    متقی هندی در کتاب کنز العمال از امیر المومنین روایتی را در این باره نقل میکند

    1)   جماعت، اهل حقند اگرچه اندک باشند.
     كنز العمال - المتقی الهندی - ج 1 - ص 378-
     1644عن سلیم بن قیس العامری قال : سال ابن الكوا علیا عن السنة والبدعة وعن الجماعة والفرقة فقال یا ابن الكوا حفظت المسألة فافهم الجواب السنة والله سنه محمد صلى الله علیه وسلم والبدعة ما فارقها والجماعة والله مجامعة أهل الحق وان قلوا والفرقة مجامعة أهل الباطل وإن كثروا ( العسكری )

    2)    اهل حق کسانی اند که از حضرت علی علیه السلام پیروی میکنند
    كنز العمال - المتقی الهندی - ج 16 - ص 183 - 191
    ( 44216 - ) عن یحیى بن عبد الله بن الحسن عن أبیه قال : كان علی یخطب فقام إلیه رجل فقال یا أمیر المؤمنین ! أخبرنی من أهل أهل الجماعة ؟ ومن أهل الفرقة ! ومن أهل السنة ؟ ومن أهل البدعة ؟ فقال : ویحك ! أما إذ سألتنی فافهم عنی ، ولا علیك أن لا تسأل عنها أحدا بعدی ، فأما أهل الجماعة فأنا ومن اتبعنی وإن قلوا ، وذلك الحق عن أمر الله وأمر رسوله ، فأما أهل الفرقة فالمخالفون لی ومن اتبعنی وإن كثروا ، وأما أهل السنة المتمسكون بما سنه الله لهم ورسوله وإن قلوا وإن قلوا ، وأما أهل البدعة فالمخالفون لأمر الله ولكتابه ورسوله ، العاملون برأیهم وأهوائهم وإن كثروا ، وقد مضى منه الفوج الأول وبقیت أفواج ، وعلى الله قصمها واستئصالها عن جدبة الأرض ،
    متقی هندی نقل میکند که روزی حضرت علی علیه السلام خطبه میخواندند. که مردی بپا خواست و پرسید : ای امیر مومنان به من خبر بده از اهل جماعت واهل افتراق، اهل سنت و اینکه چه کسانی اهل بدعت می‌باشند؟
    علی علیه السلام فرمودند: سوال کردی پس خوب گوش کن و بفهم!
    اما اهل جماعت من هستم و کسانی که از من پیروی می‌کنند، اگرچه اندک باشند !و این همان حقی است که از جانب خدا و رسولش امده است.
    و اما اهل فرقه و افتراق  ونفاق پس مخالفان من و مخالفان پیروان من میباشند ، اگرچه در تعداد بسیار باشند.!
    و اما اهل سنت : پس کسانی اند تمسک جسته اند به انچه که خدا و رسولش دستور داده اند.اگرچه اندک اندک باشند.
    و اما اهل بدعت: مخالفین دستورات خدا وقران و پیامبر(ص) میباشند؛ کسانی که به رأی و خواسته های نفسانی خود عمل میکنند، اگر چه به تعداد بسیار باشند! و آگاه باشید که یک دسته از اینان (باطل کثیر) امدند و رفتند و فوج های دیگر خواهند امد و بر خداوند است نابودی انها وزمین گیر کردن انها
    اگر خوب دقت کنید در این روایت فراز هایی  وجود دارد که اهل حق را در این زمان نیز معرفی میکند.
    1-    اهل حق پیروان علی علیه السلام اند
    2-    سنت فقط سنت هدا و رسولش است ، نه سنت ابی بکر و عمر  وصحابه که شما سنگشان را به سینه میزنید!.
    3-    کسانی که در دین خدا به رای خود عمل کنند اهل بدعت اند پس در نتیجه:
    نماز تراویح سنت عمر بود
    دست بستن در نماز خواسته عمر بود
    شستن پا در وضو فتوای عثمان بود
    انگشتر بدست چپ کردن سنت معاویه بود
    الصلاة خیر من النوم سنت عمر است
    حذف فراز حی علی خیر العمل از اذان سنت عمر است
    عمل کردن به قیاس سنت شیطان و ابوحنیفه است
    گروهی که امدند و کارشان تمام شد اهل جمل بودند ( این خطبه را حضرت امیر پس از جنگ جمل بیان نمودند) پس عایشه و طلحه و زبیر و عبیدالله بن عمر و تمام کشته شدن در جنگ جمل اهل بدعت و دشمن حق اند و....
    افواج بعدی که میایند:
    مخالفین حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین و نهروان ووو
    امثال معاویه و عمرو بن عاص و دیگر سرکردگان باطل می‌باشند.
    و در امروزه هم القاعده و پیروان عمر و ابی بکر و عایشه همان اهل باطل و بدعتند اگرچه بسیار باشند.

    پیامبر خدا (ص) فرمودند: جماعت امت من اهل حق می‌باشند!
    میزان الحكمة - محمد الریشهری - ج 1 - ص 765 - 766
    الإمام الصادق ( علیه السلام ) : سئل رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) عن جماعة أمته ، فقال : جماعة أمتی أهل الحق وإن قلوا
    از پیامبر خدا(ص) سوال شد که جماعت امت شما چه کسانی اند؟
    انحضرت در پساخ فرمودند:
    کسانی که بر حق باشند اگرچه تعدادشان ده نفر باشد.
    - رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) - وقد سئل : ما جماعة أمتك ؟ - : من كان على الحق وإن كانوا عشرة
    حضرت علی علیه السلام در بیان حالات جماعت و اهل افتراق  و نفاق می‌فرمایند:
    تمام مردم اجتماع بر افتراق(باطل کرده اند) و افتراق و دوری از جماعت نموده اند( گویا پیمان بسته اند بر اینکه دور حق جمع نشوند) گویا خودشان را بر قران مقدم داشته اند در حالیکه قران را امام خویش نمیدانند.
    - عنه ( علیه السلام ) : اجتمع القوم على الفرقة ، وافترقوا على الجماعة ، كأنهم أئمة الكتاب ولیس
    الكتاب إمامهم (نهج البلاغة : الخطبة 147 ) .
    دلیل دوم بر عدالت صحابه

    امیرالمؤمنین در جای دیگر نیز می فرمایند:ماکنتُ اِلا رَجلا من المهاجرین اوردتُّ کَمَا اوردو و اصدرتُ کمااصدروا و ما کان الله لیجعلهم علی الضلال. ( نهج البلاغه و شرح آن)
    «من از زمره مهاجرین هستم برمسیری قدم گذاشته ام که آنها پیمودند و از چیزهایی دوری جستم که آنهادوری جستند و خداوند هیچگاه همه آنها را بر گمراهی رهانمی سازد.»
    پاسخ:
    اولا: این روایت بدون سند ومرسله میباشد.
    ثانیا: این روایت را تقطیع کرده اید و اگر تمام روایت را بیاورید متوجه میشوید که اصل داستانش در باره مساله قتل عثمان است که تیر های اتهام مخالفین ( بنی امیه و معاویه و طلحه وزبیر) بسوی امیر المومنین نشانه رفته بود
     ما کنت اِلا رَجلا من المهاجرین اوردتُّ کَمَا اوردو و اصدرتُ کمااصدروا
    ان حضرت در این مساله فرمودند که من نیز مانند باقی مهاجرین در خانه نشسته بودم یعنی چنانکه دیگر مهاجرین اورا یاری نکردند من نیز یاری نکردم
    چرا شما دیگران را متهم نمی‌کنید
    ما کان الله لیجعلهم علی الضلال
     اشاره به قتل عثمان دارد که خداوند این سکوت مهاجرین را در گمراهی انان قرار نداده است خود این فراز دالالت بر این دارد که یاری نکردن عثمان گمراهی نبود ژس یاری کنندگان عثمان گمراه بوده اند و تو هم ای معاویه که الان مرا متهم میکنی و بدنبال خونخواهی دروغین عثمان راه افتاده ای تو هم در گمراهی هستی زیرا مخالف سیره مهاجرین عمل میکنی.
    و نکته اصلی دیگر این روایت چنانچه پیامبر فرمود علی مع الحق  والحق مع علی در این برهه از زمان کسانی که در برابر قتل عثمان سکوت نموده اند چون خواسته ویا نخواسته مطابق حق عمل کرده اند لذا چون با علی بوده اند خداوند امرشان را بر گمراهی قرار نداده است.
    پس از این روایت نه تنها عدالت صحابه اثبات نمیشود بلکه عثمان و اهل جمل و معاویه نیز اهل ضلالت اند
    در ضمن معاویه چه کاره امت اسلام است که در برابر خلیفه مسلمین و حاکم عادل الهی قد علم نموده وبه امام زمان خود دستور میدهد؟ و خود پیروی نکردن از حضرت علی علیه السلام چنانچه از کنز العمال نقل شد، گمراهی و ضلالت و دشمنی با خدا و رسولش می‌باشد.!

    ادامه دارد



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،بحث عدالت صحابه  ،
  • چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

    بنام خدا

    این کامنت را در پاسخ به سوال دوستی بنام اقا رضا میگذارم

    چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

    طرح شبهه:

    علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هیچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!

    نقد و بررسی:

    یكى از مهمترین شبهاتى كه وهابی‌ها با تحریك احساسات مردم، به منظور انكار قضیه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مى‌كنند، این است كه چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه این كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و...

    عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنیم.

    عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

    امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او كوبید؛ اما از آن جایى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه كرد. در حقیقت با این كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه این فكر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

    سلیم بن قیس هلالى كه از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

    وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

    فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

    عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

    یا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

    علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت كشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش كوبید و خواست او را بكشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

    الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

    همچنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل كرده است:

    أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

    عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.

    الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج3، ص124، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

    آتسلیم وصیت پیامبر اكرم (ص):

    امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

    آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود كه دست به شمشیر نبرد.

    مرحوم سید رضى الدین موسوى در كتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

    أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْكِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی... أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِی الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیكَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غیر لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَیْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [یعنی بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

    امام كاظم علیه السلام مى‌فرماید: از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند كردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:

    برادرم، این مردم مرا رها خواهند كرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتیب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوی.

    الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای406هـ) خصائص‏الأئمة (علیهم السلام)، ص73، تحقیق وتعلیق: الدكتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد – إیران، 1406هـ

    المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

    در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌كند:

    ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ یَدَكَ وَلا تُلْقِ بِیَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.

    پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى كه با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى كه با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانید كه اینان در بهشت همراه منند.

    سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام كرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى كشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و یاورى نیافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیك بود مرا بكشند.

    الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

    همچنین در ادامه روایت پیشین كه از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:

    یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

    اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.

    الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

    البته روایات در این باب بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده مى‌كنیم.

    به راستى چه كسى جز حیدر كرّار مى‌تواند از چنین امتحان سختى بیرون بیاید؟! زمانى ارزش این كار مشخص مى‌شود كه بدانیم علی علیه السلام همان كسى است كه در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و یلان كفر را یكى پس از دیگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى دیگر فرق سر مرهب یهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

    آن روز فرمان خداوند این بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز دیگر فرمان این است كه همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأیوس شوند.

    احتمال شهادت حضرت زهرا علیها السلام هنگام درگیری:

    دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك میان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى این است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست یابند؛ انسان عاقل، با تدبیر و مسلط بر نفس خویش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

    قصد مهاجمین به خانه وحى این بود كه امیرمؤمنان علیه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از این فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علی علیه السلام براى رسیدن به حكومت دنیوى حاضر شد كه افراد زیادى را از دم شمشیر بگذراند.

    و نیز اگر امیرمؤمنان علیه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگیر مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در این درگیری‌ها كشته شود، سپس دشمنان شایع مى‌كردند كه علی علیه السلام براى به دست آوردن حكومت دنیایى، همسرش را نیز فدا كرد و در حقیقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان علیه السلام چنین كردند.

    هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران كه یك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پیامبر اسلام او را دید، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:

    وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ، یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

    عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.

    البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسیر، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

    صدور این روایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت مى‌كرد كه معاویه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از این رو هنگامى كه معاویه شنید عمار كشته شده و لرزه بر دل بسیارى از مردم انداخته، و این فرمایش پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع كردند كه علی علیه السلام او را كشته است و این گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علی وهمراه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.




    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،فاطمیه ،شبهات ،مناسبت های دینی ،
  • تصاویر دست دادن زنان نقاب دار با یک وزیر وهابی

    بنام خدای رسوا کننده ظالمان
    یک خاطره به عنوان مقدمه:
    وقتی در مکه بودم یکی از همین وهابیان را دیدم که دوربین یک زائر را گرفته و میخواهد بشکند
    من از او پرسیدم که چرا این کار میکنی؟
    گفت گرفتن عکس و تصویر کشیدن حرام است !
    گفتم تو 5 ریالی داری ؟ گفت چرا ؟
    گفتم در بیاور میخواهم ببینم
    پول 5 ریالی سعودی را از جیبش بیرون اورد
    گفتم خوب اگر عکس حرام است چرا این ها را چاپ میکنید؟
    گفت این مسائل به ما ربطی ندارد این را باید حکومت چاپ نکند
    گفتم خوب حالا که زور تو میرسد و کسی هم از حکومت این جا نیست بیا و عکس ملک عبئالله را پاره کن !
    ماند چه بگوید!
    به من و من افتاد گفتم چرا ساکتی؟
    مگر نباید اثار حرام را از بین ببریم بده من تا این توفیق را من داشته باشم
    پول را گذاشت توی جیبش گفت :
    ببین از عکس های توی حرم سوء استفاده میشود و این هارا میبرند و توسط کامپیوتر زن و مرد را برهنه میکنند و میگویند مسلمانها عریان طواف میکنند و توهین میکنند
    گفتم : پس اصل عکاسی حرام نیست ولی بدلیل حکم ثانوی که سوء استفاده نشود حرام میشود
    گفت درست است افرین!
    گفتم : به نظر تو کسی که این همه رنج کشیده و به حج امده است ایا این کار را میکند؟
    گفت: نه ولی بقیه که این عکس ها را بگیرند این کار را میکنند :
    گفتم خوب کسی که بخواهد سوء استفاده کند برنامه پخش مستقیم مسجد الحرام را ضبط میکند و هر کاری خواست انجام میدهد
    سکوت کرد ...گفتم دوربین این مسلمان را بده و اذیتش نکن دوربین را با دل و نادلی پس داد
    حرکت کرد ورفت ...
    دنبالش رفتم و گفتم صبر کن با هات کار دارم میخواهم چند تا سوال شرعی از تو بپرسم
    گفت تو شیعه هستی؟ گفتم بله
    گفت برو و این جا توقف نکن که برای هردو مشکل میشود
    و سرش را انداخت ورفت
    بنده خدا زائر با اینکه نه عربی میفهمید و نه فارسی با زبان اندونیزیایی از من تشکر کرد و دعا کرد و رفت

    حالا این تصاویر جدید را میگذارم تا همان رفیق وهابی ام و دیگر طرفداران وهابیت که به بهانه های مختلف شیعیان را کافر میدانند شاید ببینند و بفهمند که مصداق ایه شریفه
    اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم افلا تعقلون؟
    میباشند
    براى چندمین بار پیاپى شاهد دست دادن وزیر فرهنگ به عنوان یکی از مقامات ارشد حکومت عربستان با زنان نامحرم به اصطلاح محجبه در یک جشن بوده اند. در این جشن وزیر فرهنگ با دعوت از چهره هاى سرشناس رسانه که اغلب مجریان زن برنامه هاى تلویزیونى بودند، با فشردن دست آنان، از آنها تقدیر به عمل آورد.


    اتامرون الناس بالبر  و تنسون انفسكم افلا تعقلون
    به گزارش شیعه آنلاین، عربستان سعودی کشورى است که بنا به افراط دینى وهابیون، رانندگى، کار کردن و حضور زنان در فعالیت هاى اجتماعى در این کشور ممنوع به شمار می رود.

    مقامات عربستانی با گرفتن ژست ایمان و تقوا، آزادی زنان را از چارچوب دینی که خداوند متعال آن را در قرآن کریم تعیین کرده نیز محدود تر می کنند اما در همین حال با رفتارهای عجیب نشان می دهند و ثابت می کنند که ایمان و تقوایی که دارند تو خالی و ظاهری است.


    در همین راستا و براى چندمین بار پیاپى شاهد دست دادن وزیر فرهنگ به عنوان یکی از مقامات ارشد حکومت عربستان با زنان نامحرم به اصطلاح محجبه در یک جشن بوده ایم. در این جشن وزیر فرهنگ با دعوت از چهره هاى سرشناس رسانه که اغلب مجریان زن برنامه هاى تلویزیونى بودند، با فشردن دست آنان، از آنها تقدیر به عمل آورد.


    نکته قابل توجه در این جشن این بود که یکی از زنان حاضر در آن، که یک گوینده سرشناس عربستانی است، عبای مردانه ای بر تن کرده بود که بر پشت آن یک عکس قدیمی از شاهزاده "سلطان بن عبدالعزیز آل سعود" ولیعهد عربستان سعودی چاپ شده بود.

    پس کجایند اعضای مؤمن! هیئت امر به معروف و نهی از منکر وهابیت تا دست دادن این زنان نامحرم با این مردان وهابی را ببینند؟! آیا فقط بلدند که به مردم عادی فشار بیاورند و آنان را به هر بهانه ای در کوچه و بازار مورد ضرب و شتم قرار دهند؟!




    حالا یکی نیست به ان وهابی های خر دماغ بگوید چرا به وزیر ارشاد خودتان و ملک شرابخوار و شاهزادگان لواط کار حرفی نمیزنید و اعتراض نمیکنید
    جالب این جاست که همین افراد وقتی به دوربین یک زائر بدبخت میرسند تمام عقده های خود را خالی میکنند.




  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،عقاید وهابیت ،



  • در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :