تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب مناظرات

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل دوم

فصل دوّم

كارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه

اختلاف دیدگاه در ترسیم چهره اخلاقی یزید

مورّخان منصف بی پروا چهره‌ زشت و خون آشام و بى ادب یزید را به نمایش گذارده‌اند، كه البتّه عدّه اى را ناپسند آمده و بر آن تاخته‌اند و بر همین اساس دو گونه نقل تاریخى در معرفى وى مشاهده مى‌شود.

نقل اوّل:

او را شخصی شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتكاب معاصی و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاك نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نیكان و قاتل خوبان مى‌شناساند.

نقل دوّم:

او را پیشوایى برگزیده و جانشینى همانند دیگر جانشینان شایسته پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم كه محبوب دلها بودند معرفی نموده است.

حال كدام‌ یك از این دو نقل با حقایق و واقعیّات تاریخى همسویى دارد؟ پاسخ را از لابلای صفحات تاریخ می‌یابیم.

نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی یزید

شراب خواری یزید:

یكى از نوشیدنی‌هاى حرام و نجس در شریعت اسلامى مایعى است كه از جوشاندن آب انگور و خرما و غیر آن گرفته مى‌شود كه با آشامیدن آن حالتى غیر طبیعى و از خود بی‌خود شدن به انسان دست مى‌دهد، خداوند متعال در كتاب شریفش قرآن، این مایع را تحت عنوان شرب خمر حرام فرموده است.

یَسْـئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمهمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا البقرة (2)، آیه 219.

در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو،گناهى بزرگ، و سودهایى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.»

یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاَْنصَابُ وَالاَْزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ المائدة (5)، آیه 90.

اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.

إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَـنُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ المائدة (5)، آیه 91.

همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا شما دست برمى‌دارید؟

و رهبران دینى نیز با این مایع نجس به شدّت بر خورد كرده و سخت ترین رفتارها را با مبتلایان به مسكرات داشته‌اند كه سخنانشان در این ارتباط بهترین شاهد بر موضعگیرى آنان است.

رسول گرامى صلى الله علیه و آله در سخنى جامع انزجار و نفرتش را با نفرین بر همه عوامل تشكیل دهنده و سازنده آن از لحظه كاشت تا آخرین مراحل توزیع و مصرف اعلام مى كند و مى‌فرماید:

لعن اللّه الخمر وشاربها وساقیها وبائعها ومبتاعها وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إلیه وآكل ثمنها

(ترجمه با استفاده از متن قبل)

 سنن أبی داود، ج 3، ص324، ح 3674 ـ المستدرك على الصحیحین، ج 2، ص 37، ح 2235.

و مؤمنان راستین نیز از افراد مبتلا به این نوشیدنى شیطانى متنفّر و در فرهنگ امّت اسلامى چنین افرادى بى دین و گردنكش در برابر حكم خدا تلقى مى‌شوند.

ولى شخصیّت مورد بحث ما در این تحقیق از كسانى است كه وقایع نگاران حتى از ثبت رفتار ناپسند وى از نوجوانى تا لحظه مرگ چشم پوشى نكرده و نوشته‌اند كه آلوده به مى و شراب بوده است.

شراب خواری یزید از طفولیت:

ابن كثیر و دیگران این روایت را ذكر كرده‌اند:

كان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

یزید بن معاویعه از كودكی اهل شرب خمر بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403

شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در كنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن كجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی كه خبر دار مى‌شود كه ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 406.

آلودگى یزید به شرب خمر آن چنان واضح و آشكار بود كه حتّى در حضور گروه‌هایى كه از شهرهاى دور و نزدیك به دیدنش مى‌آمدند دست بردار نبود و در برابر نگاه دیگران با جرأت آن را مى‌نوشید.

سند ذیل گواهى است گویا كه دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال كثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأكرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وكان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئك الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

وإنّا نشهدكم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

گروهى به نمایندگى مردم مدینه كه از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائكه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد كردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌كردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد كسى آمده‌ایم كه دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید كه ما او را از خلافت عزل كردیم.

مردم مدینه عزل یزید از حكومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت كردند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

علاقه یزید به شراب به قدری بود كه دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده كنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌كند:

سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسكّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

شرابى را یزید به من نوشانید كه هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

حكم فقهى شراب خوار در مذاهب اسلامى:

تمام مذاهب اسلامى با استناد به نصّ قرآن همه انواع مسكرات را نجس و حرام مى‌دانند و شراب خور را فاسق و كسى كه آن را حلال بداند كافر دانسته‌اند.

محى الدین نووى در كتاب روضة الطالبین، باب حدّ شارب الخمر مى‌گوید:

شرب الخمر من كبائر المحرّمات....ویفسق شاربه، ویلزمه الحدّ، ومن استحلّه كفر...

ابن نجیم مصرى شراب خوار را از عدالت ساقط و كسى كه آن را حلال بداند كافر مى شمرد.

 روضة الطالبین، ج 7، ص374.

یكفّر مستحلّها، و سقوط العدالة إنّما هو سبب شربها.

كسی كه خمر را حلال بداند كافر به شمار ‌آمده و در صورت شرب آن، از عدالت ساقط می‌گردد.

 البحر الرائق، ج 7، ص 147.

آیا پسر معاویه (یزید) پس از اثبات شراب خوارى اش، شایستگى مسند نشینى پیامبر اعظم اسلام را دارا بود؟

آیا فسق و دورى از صفت عدالت براى محكومیّت وى كافى نیست؟

یزید تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائكه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این كه ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او كسى است كه در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الكبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب

آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی كه به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند كه سیره و روشی جبرگرایانه داشتند كه به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌كردند و از روی هوی و هوس حكم می‌كردند و از روی غضب می‌كشتند.

البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

هم‌چنین بلاذری در كتاب خود این‌گونه نقل می‌كند:

قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذكر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الكلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وكتب على أهل المدینة بذلك

واقدی و غیر او روایت كرده‌اند: هنگامی كه عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد كرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست كه او را از خلافت كنار كنند و برای مردم مدینه حكم جهاد فرستاد.

انساب الاشراف، بلاذری (279)، ج 2، ص 191.

حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

خطبهم عبد الملك بمكة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملك بن مروان بمكة، ثم قال: اما بعد، فإنه كان من قبلی من الخلفاء یأكلون من هذا المال ویؤكلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لكم ما لم یكن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هكذا، فقلنا بسیفنا هكذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

عبد الملك در مكه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! كسانی كه قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات این امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشیر؛ چرا كه من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوك نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌كنم كه رایت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی كه داشت این‌گونه كردیم و او با سرش این‌‌چنین كرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌كنیم. این خبر‌ را حاضرین به غائبین برسانند.

تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینة دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.


ادامه مطلب


خدا در صحیح بخاری (بند شلوار خداوند)

سلام امروز یکی از مراجعه کنندگان به وبلاگ خواسته بودند که حدیثی را که در بخاری وجود دارد و می گوید که خداوند بند شلوار دارد در وبلاگ قرار بدهم.

براساس اعتقاد حقه اسلامی در باره خداوند، خدای متعال شبیه به هیچ موجودی نیست و مادی هم نیست.

اما بر اساس اعتقاد بخاری که کتاب صحیح او پس از قران نزد اهل سنت از معتبر ترین کتابها نزد امت اسلامی است.

خدایی را معرفی میکند که مخالف صریح عقل سلیم و فطرت الهی انسان های وارسته است.

گرچه در این زمینه مطالب فراوانی وجود دارد ولی بنا به درخواست دوست عزیز ما علی آقا که خواسته اند روایت مورد نظر شان را در وبلاگ قرار بدهم بنده نیز امتثال امر میکنم و ان شاء الله در فرصتی مناسب به معرفی خدا از دیدگاه اهل سنت و وهابیت خواهم پرداخت.

خدایی که بند شلوار دارد.

پس از آنکه خداوند از آفرینش فارغ شد، رٍحم بر خاست و بند شلوار خدا (کمربند) را محکم گرفت، خدا به او گفت: دست نگه‌دار! عرض کرد: این جایگاه کسی است که به تو از قطع رحم پناه آورده است، خدا به او گفت: آیا راضی نمی‌شوی که من هرکسی که با تو وصل شد، با او وصل شوم و هرآنکه از تو برید، از وی ببرم! گفت: پروردگارا راضی هستم.

«حدثنا:‏خالد بن مخلد ... عن ‏‏أبی هریرة، عن النبی(ص) قال: خلق الله الخلق فلما فرغ منه قامت الرحم فأخذت بحقو الرحمن فقال له ‏: ‏مه؟‏قالت: هذا مقام العائذ بك من ‏القطیعة ‏ ‏قال: ‏ألاترضین أن أصل من‏وصلك ‏وأقطع من قطعك قالت : بلى یارب قال: فذاك، قال أبو هریرة ‏: ‏إقرءوا إن شئتم:‏ ‏فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا فی الارض وتقطعوا أرحامكم.»[1]

 

شاید در ولهه اول برادران اهل سنت در پاسخ این روایت شروع به توجیه کردن کرده و بگویند که منظور از بند شلوار در این روایت چنین و چنان است.

اما بر اساس اعتقادات ابن تیمیه و سلفیان و پیروان آنها هرگونه تاویل آیات و روایات و تغییر معنای ظاهری آنها بدعت و حرام است وباید ایمان به ظاهر آنان داشته باشیم.(از اینجا فرق اهل سنت با وهابیت مشخص میشود.)

ما شیعیان معتقدیم که امثال این روایات جعلی است و برگرفته شده از تورات و انجیل و کتابهای یهودیان است که در عصر خلیفه دوم و امویان توسط اشخاصی همچون کعب الاحبار و تمیم بن اوس داری و ...وارد در دین اسلام شد.

اگر این روایت صحیح باشد چه مشکلی پیش میاید. 
همانگونه که از کلمه «حقو» مشخص است  چنانچه ابن حجر می نویسد:

قوله : ( فأخذت ) : .... وقال عیاض : الحقو معقد الإزار .. حقو گره بند شلوار است.[2]
حال اگر خداوند بند شلوار داشته باشد

1-    کمر داشته باشد و دور کمرش هم محدود باشد.

2-    لازمه اش این است که شلوار هم داشته باشد.

3-    بالا تنه و پایین تنه داشته باشد. خداوند

4-    طول و عرض داشته باشد تا شلوار را بپوشد.

5-    از آنجا که رحم بخواسته و بند شلوار خدا را گرفته است، باید خدا در محدوه مکانی باشد که بین او و رحم فاصله ایی وجود داشته باشد.

6-    زیر شلوارش هم باید چیزی باشد تا آن را بپوشاند.

 

و اینکه اگر خداوند بندشلوار داشته باشد

شلوار خداوند آیا جزء ذات اوست یا جزء ذاتش نیست.

اگر جزء ذات باشد، لازمه اش ترکیب ذات خداوند از امور مادی خواهد بود

اگر جز ذات نباشد، این بند شلوار و شلوار مخلوق خداوند است یا خیر؟

اگر مخلوق نباشد و از طرفی جزء ذاتش هم نبود پس یک قدیم دیگر درکنار خداوند العیاذ بالله بنام شلوار وجود داشته و بخاری کشفش کرده.

اگر مخلوق خداوند باشد.

قبل از اینکه آنرا بیافریند چی میپوشید؟

آیا بدان نیاز داشت که آن را آفرید یا خیر؟

اگر نیاز داشته خدای محتاج میشود آن هم به شلوار!؟

اگر نیاز نداشت؛ یک چیز زائدی را آفرید تا مضحکه بندگانش شود.

و موجود محتاج و بیهوده کار خدا نیست.

 

تمام این موارد بر خلاف صریح قران و روایات رسیده از اهل البیت است.

زیرا؛ در قران خداوند نامحدود است ولی این روایت خدا را محدود معرفی میکند

خداود محیط علی کل شیئ است ولی این روایت خدا را نه تنها محیط نمیداند بلکه اورا در احاطه مخلوق آنهم شلوار قرار میدهد.

قران میفرماید: خداوند مثل هیچ چیزی نیست؛ اما این روایت خدا را شبیه بندگانش کرده که شلوار میپوشند.

ووووو

 

 



[1]- محمد بن اسماعیل بخاری، همان، ج4 ص1828 ح4552؛ احمد بن حنبل، همان، ج2 ص330؛ محمد بن عبدالله حاكمالنیشابوری، همان، ج4، ص 178، ح7286؛ محمد بن یزید بن جریر الطبری،  جامع البیان، 22ص 178.

[2] إبن حجر - فتح الباری شرح صحیح البخاری - كتاب تفسیر القرآن - سورة محمد (ص) - باب وتقطعوا أرحامكم - رقم الصفحة : ( 444 )

 



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تحقیقات شخصی ،مناظرات ،
  • سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد دوم(بخش 2)

    سؤال 60. آیا صحیح است كه ما اهل سنت و جماعت تابع سنت حضرت عمر و جماعت معاویه هستیم؟

    سؤال 61. آیا صحیح است سنتى كه ما از آن تبعیت مى‏كنیم، همان رفتار و منش و سیره شیخین یعنى همان سنتى است كه در روز شورى و روز تعیین خلیفه سوم، از حضرت على رضى‏الله‏عنهخواسته شد تا از آن تبعیت كند، اما حضرت على رضى‏الله‏عنهتبعیت از چنین سنتى را نپذیرفته و دوازده سال دیگر از حق مسلم خود و خلافت محروم شد، ولى حضرت عثمان تبعیت از آن سنت را پذیرفت و به عنوان خلیفه مسلمانان معرفى شد؟

    سؤال 62. آیا صحیح است كه سر مطهر پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هنگام رحلت در دامن حضرت على رضى‏الله‏عنه بود؟

    سؤال 63. آیا صحیح است كه برخى صحابه، پیامبر را عادل ندانسته و كارهاى آن حضرت را مخلصانه و عادلانه نمى‏دانستند؟

    سؤال 64. آیا صحیح است كه برخى صحابه شراب مى‏نوشیدند؟

    سؤال 65. آیا صحیح است كه صحابه در زمان حیات پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به نام بت‏هاى لات وعزى سوگند مى‏خورند؟

    سؤال 66. آیا صحیح است كه حضرت عایشه و حفصه انسان‏هایى بى‏رحم، قاتل و آدم‏كش بودند و در زمان پیامبر چند نفر را به قتل رسانده و یا دست آنان را قطع كرده و یا دستور قتل افراد را صادر كرده بودند؟

    سؤال 67. آیا صحیح است كه حدیث «خذوا شطر دینكم عن الحمیراء ؛دو ثلث دین یا بخشى از دین خود را از عایشه بگیرید» سند نداشته و در هیچ‏یك از كتاب‏هاى معتبر حدیثى نیز وجود ندارد؟

    سؤال 68. آیا صحیح است كه حضرت عایشه غسل كردن را به طور عملى به مردان یاد مى‏داد؟ یعنى لباس‏هایش را از تن بیرون آورده و به طور برهنه غسل كردن را به مردان یاد مى‏داد؟

    سؤال 69. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم مردان را به دیدن زنان نامحرم تشویق مى‏كرد؟

    سؤال 70. آیا صحیح است كه بسیارى از فقها، قضات، پادشاهان، اُمرا، تجار، نویسندگان و توده اهل سنت به عمل زشت لواط گرفتار شده و مرتكب این عمل مى‏شدند؟

    ؤال 71. آیا صحیح است كه حضرت عایشه در مورد جنگ جمل فریب عبداللّه‏ بن زبیر را خورده و در دام او افتاده است؟

    سؤال 72. آیا صحیح است كه ما معتقدیم پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم مسایل جنسى خود را با همسرش كه دخترى شش ساله بود، انجام داده و با او استمتاع مى‏كرده است؟

    سؤال 73. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم از قیافه حضرت عمر بن خطاب و هیبت او مى‏ترسید؟

    سؤال 74. آیا صحیح است كه حضرت عایشه و حفصه دروغگو، حسود و توطئه‏گر بوده و با حیله و تزویر باعث جدایى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم از یكى دیگر از همسرانش شدند؟

    سؤال 75. آیا صحیح است كه حضرت عایشه خود را به خاطر شركت در جنگ جمل و كشتن بیست هزار مسلمان جهنمى مى‏دانست؟

    سؤال 76. آیا صحیح است كه حضرت عایشه براى شفاى بیمارى خود دست به سوى یهودیان دراز كرده و از آنان براى شفاى بیمارى خود درخواست دعا مى‏كرد؟

    سؤال 77. آیا گفته حضرت عایشه كه مى‏گوید: پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هنگام وفات، حضرت ابوبكررا براى جانشینى خود معین و منصوب كرد، صحیح است یا فرمایش حضرت عمر؟

    سؤال 78. آیا صحیح است كه حضرت عایشه با شنیدن خبر شهادت حضرت على رضى‏الله‏عنه اظهار خوشحالى كرده و سجده شكر به جاى آورد؟

    سؤال 79. آیا صحیح است كه حضرت عایشه نسبت به حضرت على رضى‏الله‏عنه بغض و كینه‏اى دیرینه داشته است؟

    سؤال 80. آیا صحیح است كه حضرت عایشه و حفصه دو تن از همسران پیامبر و امهات المؤمنین با یكدیگر دعوا و قهر كرده و تا آخر عمر با یكدیگر صحبت نكردند؟

    سؤال 81. آیا صحیح است كه حضرت عایشه با خواهرزاده خود عبداللّه‏ بن زبیر دعوا و قهر كرده بود؟

    سؤال 82. آیا صحیح است كه حضرت عایشه با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و سایر همسران آن حضرت رفتار و برخورد درستى نداشته و با خشونت و در نهایت بى‏ادبى با ایشان رفتار مى‏نمود؟

    سؤال 83. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم خانه حضرت عایشه را كانون شرارت و فتنه‏انگیزى معرفى كرده بود؟

    سؤال 84. آیا صحیح است كه حضرت عایشه با رفتن به بصره و جنگ كردن با حضرت على رضى‏الله‏عنه با دستورات قرآن و پیامبر مخالفت كرده است؟

    سؤال 85. آیا صحیح است كه بخارى و مسلم بسیارى از روایات صحیح را در كتاب خود نقل نكرده‏اند؟

    سؤال 86. آیا صحیح است كه علماى ما فتوا داده و گفته‏اند كه اگر مقدار آبى كه در اختیار گروهى از مسلمانان قرار دارد براى وضو گرفتن تمامى آنان كفایت نكند، واجب است عده‏اى در آن آب بول كنند تا آب زیاد شده و براى وضوى همگى آنان كفایت كند؟

    سؤال 88. آیا صحیح است كه مذهب تشیع در میان صحابه رواج داشته و عده‏اى از صحابه بزرگوار پیامبر شیعه بودند؟

    سؤال 89. آیا صحابه پیامبر به دین یهود و كتاب تورات علاقه داشته و از آن نسخه بردارى مى‏كردند؟

    سؤال 90. آیا صحیح است كه سر بریده احمد بن نصر پس از جدا شدن از بدنش، قرآن مى‏خواند؟

    سؤال 91. آیا صحیح است كه ابن‏عساكر دمشقى و ذهبى با نقل مطالبى سعى در دفاع از شمر بن ذى‏الجوشن یكى از جنایتكاران و قاتلان حضرت حسین رضى‏الله‏عنه و توجیه اعمال زشت او داشته و جنایات او را در راستاى اطاعت از ولى امر مى‏دانند؟

    سؤال 92. آیا صحیح است كه امویان از دستورات پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم سرپیچى كرده و با سنت‏هاى آن حضرت به مخالفت پرداختند؟

    سؤال 93. آیا صحیح است كه محمد بن عبدالوهاب مؤسس جریان وهابیت ادعاى نبوت و نزول وحى بر خود نموده است؟

    سؤال 94. آیا صحیح است كه علماى حرمین شریفین وهابى‏ها را كافر دانسته و اجازه ورود به مكه و مسجدالحرام را براى اداى فریضه حج به آنان نمى‏دادند؟

    سؤال 95. آیا صحیح است كه درگیرى وهابى‏ها با مسلمانان و كشتار مسلمین توسط این گروه اكثرا در ماه‏هاى حرام به وقوع پیوسته است؟

    سؤال 96. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت عایشه را درباره جنگ جمل ظالم دانسته و او را از مشاركت در چنین جنگى منع كرده بود؟

    سؤال 97. آیا صحیح است كه صحابه پیامبر از رسول گرامى اسلام اطاعت نكرده و با دستورات و فرامین آن حضرت به مخالفت پرداخته و آن را اجرا نمى‏كردند؟ به گونه‏اى كه رسول گرامى اسلام با ناراحتى از جمع آنان بیرون مى‏رفت و تخلف و اذیت آنان را نزد ام‏سلمه شكوه مى‏كرد؟

    سؤال 98. آیا صحیح است كه عده‏اى از صحابه پیامبر در برابر مرخصات و امورى كه پیامبر آن را مشروع و جایز مى‏دانست، موضع مى‏گرفتند؟

    سؤال 99. آیا صحیح است كه اگر شخصى خود را از احادیث پیامبر اكرم بى‏نیاز بداند و اعتقاد داشته باشد كه كتاب خدا و قرآن كافى است، از دین اسلام خارج شده و جزء كفار مى‏باشد؟

    سؤال 100. آیا صحیح است كه علماى حنفى پیروان امام شافعى را كافر مى‏دانستند و معتقد بودند شافعى‏ها باید همانند یهود و نصارا جزیه بدهند؟

    سؤال 101. آیا صحابه پیامبر پس از رحلت نبى مكرم اسلام به نفاق رو آورده و با همسرانشان بدرفتارى كرده و حقوق همسرانشان را رعایت نمى‏كردند؟

    سؤال 102. هنگامى كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم مى‏فرمودند: «لاتسبوا أصحابی فلو أنّ أحدكم أنفق مثل أحد ذهباً ما بلغ مدّ أحدهم و لا نصیفه» (محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 2، ص 292، كتاب المناقب، باب فضل أبی بكر.)، «أكرموا أصحابی فإنّهم خیاركم» (عبدالرزاق صنعانى، المصنف: ج 11، ص 341، باب لزوم الجماعة، ح 20710.)، «اللّه‏ اللّه‏ فی أصحابی، اللّه‏ اللّه‏ فی أصحابی، لاتتّخذوهم غرضاً بعدی، فمن أحبّهم فبحُبّی أحبّهم، و من أبغضهم فببغضی أبغضهم، و من آذاهم فقد آذانی، و من آذانی فقد آذى اللّه‏، و من آذى اللّه‏ فیوشك أن یَأخُذَه» (ترمذى، الجامع الصحیح: ج 5، ص 696، كتاب المناقب، ح 3863؛ احمد بن حنبل، المسند: ج 5، ص 54، حدیث عبداللّه‏ بن مغفل و كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 11، ص 540، ح 32530.) و «إنّ الناس یكثرون و أصحابی یقلون، فلاتسبوهم، لعن اللّه‏ من سبّهم» (هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 10، ص 21، كتاب المناقب، باب اثم من سبّ الصحابة.) مخاطب سخنان آن حضرت چه كسانى بودند؟ و روى سخن با چه كسانى بود؟ این روایات را چگونه باید معنى كرد؟

    سؤال 103. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم عبداللّه‏ بن خَطَل را با دستان مبارك خودشان به قتل رساندند؟

    كتابنامه



    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد دوم(بخش 1)

    چند سؤال از محضرت استادم

    جلد دوم

    خدا  نظر طوقی پور

     

    سؤال 1. آیا صحیح است كه بغض و دشمنى با حضرت على رضى‏الله‏عنه جزء اعتقادات مذهبى حنبلى‏ها است؟

    سؤال 2. آیا صحیح است كه در زمان امویان بردن نام حضرت على رضى‏الله‏عنه و ذكر فضائل آن حضرت، ممنوع بوده است؟

    سؤال 3. آیا صحیح است كه حضرت زبیر همراه با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و یكى از همسرانش ـ ظاهرا حضرت عایشه ـ در زیر یك لحاف قرار مى‏گرفتند؟

    سؤال 4. آیا صحیح است كه ما سلفیان بر خلاف سلف با ائمه جور مماشات و مسامحه مى‏كنیم و ولایت فاسقین و امامت جمعه و جماعات آنان را قبول مى‏كنیم؟

    سؤال 5. آیا صحیح است كه عبداللّه‏ بن عمر با حضرت على رضى‏الله‏عنه خلیفه چهارم مسلمانان بیعت نكرد، اما بعدها با اختیار خود براى بیعت با عبدالملك بن مروان با پاى حجاج بن یوسف ثقفى بیعت كرد؟

    سؤال 6. آیا صحیح است كه اگر یك راوى ایستاده بول مى‏كرد از نظر راویان حدیث ساقط مى‏شد و هیچ حدیثى از او نقل نمى‏كردند؟

    سؤال 7. آیا صحیح است كه ابوسفیان مورد احترام خلیفه دوم و سوم بود و نزد آنان از مقام و منزلت والایى برخوردار بود، در حالى كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم او و دو فرزندش را لعن كرده و آنان را از مصادیق شجره ملعونه معرفى كرده بود و حضرت على رضى‏الله‏عنه و اهل بیت نیز از او تنفر داشته و او را از خودشان دور مى‏كردند؟

    سؤال 8. آیا صحیح است كه علما و محدثین سلفِ ما در مرگ افراد به سر و صورت خود مى‏زدند و در مصیبت از دست دادن علما و دانشمندان لباس‏هاى خود را پاره مى‏كردند؟

    سؤال 9. آیا صحیح است كه اُم‏المؤمنین حضرت عایشه در حضور بردگانِ نامحرم حجاب و پوشش خود را رعایت نمى‏كرد؟

    سؤال 10. آیا صحیح است كه امام احمد بن حنبل فقیه نبوده و صرفا ناقل حدیث بوده است؟ چنانچه طبرى مورخ به آن تصریح دارد.

    سؤال 11. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم با دستورات خداوند مخالفت مى‏كرد و عمر بن خطاب تخلفات و مخالفت‏هاى آن حضرت را به ایشان تذكر مى‏داد؟

    سؤال 12. آیا صحیح است كه محدثان بزرگ ما و شاگردان امام مالك چیزى از حدیث نمى‏فهمیدند، استماع غنا را جایز دانسته و در مجالس رقص شركت كرده و به غنا و موسیقى گوش مى‏دادند؟

    سؤال 13. آیا صحیح است كه ابوحنیفه امام اعظم حنفى‏ها پرستش قاطر به قصد تقرب به خداوند را جایز مى‏داند؟

    سؤال 14. آیا صحیح است كه ابوحنیفه ایمان حضرت ابوبكر را با ایمان شیطان برابر و یكسان دانسته است؟

    سؤال 15. آیا صحیح است كه طبق فتواى ابوحنیفه اگر شخصى كعبه فعلى واقع در مكه مكرمه را كعبه واقعى نداند هیچ خللى به ایمان او وارد نشده و باز هم مؤمن است؟

    سؤال 16. آیا صحیح است كه حضرت عمر ابوهریره را تنها شایسته و لایق خر چرانى مى‏داند؟

    سؤال 17. آیا صحیح است كه علماى ما دلالت حدیث ثقلین بر خلافت و جانشینى اهل بیت را پذیرفته‏اند؟

    سؤال 18. آیا صحیح است كه تمامى علماى ما حضرت جعفر بن محمد رضى‏الله‏عنه را از امامان دین مى‏دانند؟

    سؤال 19. آیا صحیح است كه 43 احادیث ما ساختگى و دروغ است؟

    سؤال 20. آیا صحیح است كه راویان احادیث، مكشوف بودن ران و نپوشاندن آن را عیب دانسته و اگر شخصى در حضور دیگران ران خود را نمى‏پوشاند، از عدالت ساقط شده و راویان حدیث از چنین شخصى حدیث نقل نمى‏كردند؟

    سؤال 21. آیا صحیح است كه عده‏اى از علماى بزرگ ما همچون احمد زینى‏دحلان مكى شافعى، احمد فیضى جورومى حنفى رومى و شیخ سلیمان ازهرى با نوشتن كتاب‏هاى «أسنى المطالب فی نجاةأبی طالب» (اسماعیل پاشا، هدیة العارفین: ج 1، ص 191 و إیضاح المكنون: ج 1، ص  82.)، «فیض الواهب فی نجاة أبیطالب» (اسماعیل پاشا، هدیة العارفین: ج 1، ص 195.) و «بلوغ المئارب فی إیمان أبیطالب» درباره ابوطالب عموى پیامبر، ایمان او را اثبات كرده‏اند؟

    سؤال 22. آیا صحیح است كه سن حضرت عایشه هنگام ازدواج با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بیش از بیست سال بوده است؟

    سؤال 23. آیا صحیح است كه حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم باكره بوده و سن ایشان نیز حدود بیست و پنج سال بوده است؟

    سؤال 24. آیا صحیح است كه شخصیتى همچون لیث بن سعد بن عبدالرحمن مصرى كه یكى از بزرگترین فقها و محدثان ما به شمار مى‏رود و تمامى صاحبان صحاح و سنن شش‏گانه از او روایت نقل كرده‏اند، در نقل روایات، اهل تسامح و سهل‏انگارى بوده و اصول و موازین نقل حدیث را رعایت نكرده است؟

    سؤال 25. آیا صحیح است كه امام بخارى با صحابه‏اى كه جزء دوستداران حضرت على رضى‏الله‏عنه بودند، مخالف بوده و آن‏ها را به جرم دوستى با حضرت على رضى‏الله‏عنه ثقه و عادل ندانسته و در كتاب خود از آن‏ها حدیث و روایت نقل نكرده است؟

    سؤال 26. آیا صحیح است كه حضرت ابوبكر و عمر از انسان بودن و بهترین مخلوق خدا بودن اظهار ندامت كرده و آرزوى گیاه و گوسفند بودن و پشگل و مدفوع شدن را داشتند؟

    سؤال 27. آیا صحیح است كه حضرت معاویه كاتب وحى و قرآن نبوده و تنها بعضى یا یكى از نامه‏هاى معمولى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را نوشته است؟

    سؤال 28. آیا صحیح است كه حضرت معاویه در دوران خلافتش به تجارت و خرید و فروش بت مشغول بود؟

    سؤال 29. آیا صحیح است كه عبداللّه‏ بن مسعود و عده‏اى، سوره‏هاى فاتحه، فلق و ناس را كه در قرآن‏هاى فعلى سوره‏هاى 1، 113 و 114 هستند، جزء قرآن نمى‏دانستند؟ و در نمازهاى خود نیز سوره‏هاى فلق و ناس را قرائت نمى‏كردند؟

    سؤال 30. آیا صحیح است كه تمامى مسلمانان معتقدند مراد خداوند از شجره ملعونه در قرآن، سلسله امویان مى‏باشد؟

    سؤال 31. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به حضرت عایشه دستور مى‏داد تا به همسرش زینب بنت جحش دشنام دهد و او را سب كند؟

    سؤال 32. آیا صحیح است كه ما معتقدیم حضرت ابوبكر رضى‏الله‏عنهاز پیامبران الهى برتر و بالاتر است؟

    سؤال 33. آیا صحیح است كه ما معتقدیم ابوبكر هیچ اشتباه و خطایى نكرده و معصوم از خطا و اشتباه است؟ در حالى كه پیامبران و انبیاى الهى را معصوم از خطا و اشتباه نمى‏دانیم؟

    سؤال 34. آیا صحیح است كه ما معتقدیم حضرت عمر اولین كسى است كه خداوند در روز قیامت با او دست داده و احوال‏پرسى و مصافحه مى‏كند و دست او را گرفته و وارد بهشت مى‏كند؟

    سؤال 35. آیا صحیح است كه صحابه پیامبر و اهل حل و عقد، حضرت عثمان را كشتند؟

    سؤال 36. آیا صحیح است كه هشتصد نفر از صحابه پیامبر در كشتن عثمان بن عفان مشاركت داشتند؟

    سؤال 37. آیا صحیح است كه اعتقاد به جسم بودن خداوند كه سلفى‏ها به آن معتقد بوده و آن را ترویج مى‏كنند، توسط متوكل عباسى ناصبى و دشمن اهل بیت شروع و ترویج شده است؟

    سؤال 38. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت ابوطالب را دوست داشت؟ و علماى بزرگ ما نیز كسانى را كه حضرت ابوطالب را دوست نداشتند، كافر مى‏دانستند؟

    سؤال 39. آیا صحیح است كه حضرت عایشه مادرِ زنان مسلمان و به اصطلاح «اُمّ‏المؤمنات» نبوده وتنها مادر مردان مسلمان و به اصطلاح «اُم‏المؤمنین» مى‏باشد؟


    ادامه مطلب


    سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند

    مقدمه

    مجموعه حاضر ـ بخشى از پرسشهایى است كه یكى از طلاب مدارس علمیه اهل سنت بنام ع.م مرادزهى از استاد خود جناب مولوى ط ن طىّ نشستها و بحثهاى خصوصى و گاهى سر كلاس درس، پرسیده و بعضاً بى پاسخ مانده، و توسط یكى از دوستان او تنظیم و در نسخه هاى محدود، تكثیر و به دست دیگر اساتید و حضرات مولویها داده تا اگر چیزى به نظرشان رسیده پاسخ دهند.

    از این دوست طلبه كراراً شنیده شده بود كه مى گفت: امیدوارم مرا متّهم به طرفدارى از مكتب مودودى و برلوى، و یا دیگر گرایشهاى اسلامى و غیر اسلامى نكنید، چون من همیشه پیرو دیوبند بوده و هستم ولى انتظار داشته و دارم استادم مرا درك كند و شبهاتم را بى پاسخ نگذارد.

    و ما نیز صلاح ندیدیم كه نام و مشخصات این شخص برده شود. تا مبادا خداى نخواسته از طرف عده اى از جهّال مورد تعرّض قرار گیرد. بویژه ما بخش كمى از سؤالات او را تنظیم كرده ایم و در فرصتهاى آینده به بخشهاى دیگرى از آن مى پردازیم.

    ولى ـ او مدتى در مدارس علمیه دار العلوم زاهدان، و مخزن العلوم خاش و شمس العلوم و حقّانیه ایرانشهر تحصیل و بعضاً تدریس و جهت تبلیغ به پاكستان و هندوستان مسافرتهاى فراوانى داشته و دارد لذا از چهره هایى است كه در قاره هند اكثراً او را مى شناسند و به نیكى و خوبى از او یاد مى كنند.

    او تمام برنامه چهار ساله دوره ابتدایى و اعدادیه اعم از قاعده مولانا ابراهیم دامنى و اسلامیّات یك و دو، و قرآن مجید، و فارسى پنجم و اجتماعى و تعلیم الاسلام و چهل دعاء مسنون و كتاب العربیة للناشئین یك، دو، 3 و 4 و صرف بهایى و شروط الصلاة و چهل حدیث و صرف میر و فقه قدورى و زاد الطالبین، و مختصر ریاض الصالحین، و مرقات و اصول شاشى و فقه اكبر، و تمامى مراحل سطح اول تا چهار: كه از سوره یوسف و هدایه، و نور الانوار (در اصول فقه) و العقیدة الطحاویة و فلسفة میبذى، و تیسیر مصطلح الحدیث، و آثار السنن و الحصون الحمیدیة و تفسیر جلالین و نخبة الفِكَر، و شرح معانى الآثار را طى كرده و همچنین تمامى مراحل كلاس اوّل و دوّم خارج: اعم از كتابهاى مشكوة و تفسیر بیضاوى و علوم القرآن قطان و سراجى، والهیئة الوسطى تا كتاب بخارى اوّل و دوّم و سپس نسائى، و ترمذى و صحیح مسلم و مسند امام اعظم و ابن ماجه، و موطّأ مالك را خوانده و این مراحل را با موفقیت پشت سر گذرانیده، و از طرفى در مدارس علمیه پاكستان همانند دار العلوم ـ منطقه دیوبند ـ اوتراپرادش و مدرسه مظاهر العلوم ـ سعادت على ـ نیز تردد داشته و به كسب معارف پرداخته، و همگى او را مى شناسند.

    پیشتر مجموعه اى از پرسشهاى او مطرح شد و در این دفتر برخى از سوالات جدید او نیز به آن اضافه گردید. امیدواریم بتوانیم در جزوه هاى بعدى مجموعه دیگرى از سؤالات فراوان را در اختیار حضرات بگذاریم و پاسخ قانع كننده اى بشنویم، و ذهن را از شبهات رهایى بخشیم.

     

     

     

     

    چند سؤال

    استاد بزرگورام، دانشمند توانا، علامه، فاضل، جناب مولوى...

    به حق، لیاقت شیخ الاسلامى را دارى، چون واقعاً اهل سنت و جماعت را یارى كردى، و مكتب سلفیت را نصرت، و به خط فكرى و اعتقادى ابن تیمیه و ابن وهاب، كمال مساعدت را داشته و دارى، و در كلاسها و جلسات خصوصى، از شما استفاده ها بردم، و بدون اغراق مى گویم كه ما پیروان سلف، و طرفداران وهابیت، به امثال و نمونه هاى شما سرافراز و سربلند هستیم.

    استاد بزرگوارم

    پیشتر مجموعه اى از پرسش ها و شبهات را با شما در میان گذاشتم! به طور قطع مى دانم كه تمامى شبهات و اشكالات علیه مذهب ما را با قدرت پاسخ مى دهى، و هیچ سؤال و ایرادى را بى پاسخ نمى گذارى، لذا پاره اى از شبهاتى را كه سر كلاس، و در جمع خصوصى خودم و بعضى از شاگردان و هم كلاسیهایم مطرح كرده، و گاهى جواب هم داده شده را دوباره مطرح مى كنم تا به پاسخ آن استاد بزرگوار مزین شده و همگان استفاده كنند و ضمناً شبهات دیگرى نیز در لابلاى مطالعاتم به ذهنم رسیده و بلا جواب مانده است كه برخى از آنها خدمتتان عرضه مى دارم .

    در خاتمه انتظار دارم كه این سؤالات تا پیش از پاسخ، سرّى بماند و عناصر نفوذى از جماعت مودودى و رافضة به آن دست نیابند. چون ممكن است با القاء شبهات بیشتر مخصوصاً در قشر روشنفكر، آنان را از خط و مذهب سلفى گرى ـ خداى نخواسته ـ گمراه كنند.

     

    شاگرد شما: ع . م مرادزهى

     


     خلیفه اول(رضی الله عنه)

    سؤال 1: آیا صحیح است كه مى گویند: ابوبكر(رضی الله عنه) پس از پنجاه نفر و حتى پس از عمربن الخطاب(رضی الله عنه) اسلام آورد، چنانچه از سعدبن أبی وقاص نقل شده است كه ادعاى بعضى، مبنى بر اینكه او اولین مردى است كه اسلام آورد، دروغ و كذب است ; «محمد بن سعد، قلت لأبی، أكان ابوبكر اولكم اسلاماً؟ فقال: لا و لقد اسلم قبله اكثر من خمسین.»([1])

     

    سؤال 2: آیا صحیح است كه خالد بن سعید بن العاص قبل از ابوبكر(رضی الله عنه) اسلام آورده است و اولین كسى كه به اعتراف ـ محمد بن ابى بكر ـ و دهها نفر از محققان و مؤرخان اسلام آورد، حضرت على(رضی الله عنه) بود؟ چنانچه در نامه اى براى معاویه این حقیقت را اعتراف كرده و عمر(رضی الله عنه) نیز قبل از ابوبكر اسلام آورده و ابوبكر بعد از پنجاه و اندى اسلام آورد. اگر این مطالب واقعیت داشته باشد، چرا اینقدر واقعیات را وارونه میكنیم؟ و دائماً چنین مى گوییم كه اولین مردى كه اسلام آورد ابوبكر بود. منظور ما از این جعلیات و دروغ پردازیها تراشیدن فضائل بیشترى براى خلیفه اول است یا انكار فضائل حضرت على(رضی الله عنه) براى ما مهم است؟

    1ـ نامه فرزند ابوبكر: «فكان اوّل من أجاب و أناب و آمن و صدّق و وافق فأسلم، وسلّم، اخوه و ابن عمه علی و هو السابق المبرز فی كلِّ خیر، اوّل الناس إسلاماً»([2]).

    2ـ ابوالیقظان مى گوید: اِنَّ خالد بن سعید بن العاص أسلم قبل أبی بكر الصدیق.([3])

    3ـ سعد و قاص مى گوید: ابوبكر اولین كسى نبود كه مسلمان شد، بلكه قبل از او بیش از پنجاه نفر مسلمان شدند([4]).

    4ـ زهرى مى گوید: عمر پس از چهل و اندى نفر از مرد و زن، اسلام آورد.([5])

     

    سؤال 3: آیا صحیح است كه مى گویند حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) در جنگها و جهاد هیچ نقشى نداشته، حتى یك بار دست به شمشیر نبرده است و یك تیر به طرف دشمن نیانداخته و قطره اى از خون كفار را به زمین نریخته است ; چنانچه ابوجعفر اسكافى این مطلب را فرموده است:

    لم یرم ابوبكر بسهم قط و لاسلّ سیفاً و لا اراق دماً.([6])

    با این حال چرا ما او را جزء مجاهدان و جهاد او را از جهاد حضرت على(رضی الله عنه) بالاتر مى دانیم.([7])

    آیا اگر روافض به ما سلفى ها بگویند: شما درباره حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) غلو مى كنید ما چه جوابى داریم؟

     

    سؤال 4: آیا صحیح است كه مى گویند یار غار حضرت پیامبرـ  صلى الله علیه و سلّم ـ ابن بكر ـ عبداللّه بن بكر بن اریقط ـ همان راهنما و دلیل پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بوده و نه حضرت ابوبكر(رضی الله عنه).([8])

    و این تشابه و تقارب إسمى سبب شده كه آنرا ابوبكر بخوانیم.

    چون اولاً: حضرت ابوبكر در هیچ كجا به این فضیلت اعتراف نكرده است، در حالیكه در روز سقیفه به كمتر از آن اشاره كرد. نحن عشیرة رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیلة من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولادة([9])

    ثانیاً: به گفته عسقلانى، از تابعین كسانى بودند كه منكر ارتباط داشتن آیة غار با ابوبكر بودند; همانند ابوجعفر مؤمن طاق.([10])

    ثالثاً: حضرت عائشه(رضی الله عنه) تصریح دارد كه هرگز آیه اى در حق ما نازل نشده است.([11])

    لم ینزل اللّه فینا شیئاً من القرآن.

    رابعاً: معروف است كه ابوبكر(رضی الله عنه) در مدینه به استقبال پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ آمد و این بدان معناست كه ابوبكر(رضی الله عنه)همراه پیامبر اكرم  ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نبوده است.

    خامساً: وجود حدیث صحیح دال بر اینكه به هنگام هجرت به غار، حضرت تنها بود.([12])

    سادساً: آن قیافه شناس فقط آثار و جاى پاى  پیامبر اكرم ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ را دید و هرگز سخن از ابوبكر(رضی الله عنه) به میان نیاورد([13]) و از یحیى بن معین تشكیك در آن فهمیده مى شود.([14])

    سابعاً: طبق روایت بخارى و دیگران، ابوبكر جزء اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شركت مى كرد.([15])



    [1] .  تاریخ طبرى 1: 540. عسقلانى مى گوید: «... فقد كان حینئذ جماعة ممن أسلم لكنهم كانوا یخفونه من أقاربهم» فتح البارى 7: 29.

    [2] .  شرح نهج البلاغه 3: 188.

    [3] . المستدرك على الصحیحین 3: 278.

    [4] .  محمد بن سعد، قلت لأبی: أكان ابوبكر اوّلكم اسلاما فقال: لا ولقد اسلم قبله أكثر من خمسین... تاریخ طبرى 1: 540.

    [5] .  تاریخ الاسلام (السیرة النبویة) 180 ـ طبقات ابن سعد 3: 269 ـ صفة الصفوة 1: 274.

     ([6])  شرح نهج البلاغه 13: 293

     ([7])  فخر رازى در تفسیر خود جهاد ابوبكر را از جهاد على أفضل مى داند.  10:  173

     ([8])  البدایة و النهایة 3: 176.

     ([9])  البدایة و النهایة 6: 205

     ([10])  لسان المیزان 5: 115

     ([11])  صحیح بخارى 6: 42 ـ تاریخ ابن الاثیر 3: 199 ـ البدایة و النهایة 8: 96 ـ الاغانی 16: 90.

     ([12])  البدایة و النهایة 6: 205.

    [13] . فتوح البلدان 1: 64.

     ([14])  تهذیب الكمال 29: 26.

     ([15])  صحیح بخارى 1: 128، كتاب الاذان ج 4 ص 240، كتاب الاحكام باب إستقضاء الموالی و استعمالهم، سنن البیهقى 3: 89، فتح البارى 13: 179 ج  7: 261 و 307.






    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :