تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب مهدویت

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

توقیعی راهگشا، لزوم پیروی از ولی فقیه در عصر غیبت

توقیع راهگشای امام زمان در عصر غیبت

مقدمه

این که در زمان غیبت مردم نیازمند کسی هستند که به او اطمینان داشته باشند و او امورشان را رتق و فتق کند از مسلمات زندگی اجتماعی است؛ رجوع در مسائل فقهی و اخلاقی به علماء در زمان معصومین مطابق سیره متدینان و مورد تایید حضرات معصومین بوده است، امثال یونس بن عبدالرحمن و زراره و هشام مرجع پاسخگویی به احکام شرعی بودند و خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دو توقیعی که به متکلم و فقیه برجسته اوائل دوران غیبت کبری مرحوم شیخ مفید داده اند از مدیریت فقهی و اعتقادی جامعه از او تقدیر کرده اند و از او بعنوان برادری استوار یاد کرده اند.[1]

 

کلید واژه ها

توقیع، امام زمان(عج)، ولی فقیه، شیخ مفید.

توقیع چیست؟

«توقیع» در لغت به معنای نشانه گذاشتن، امضاء كردن حاكم بر نامه و فرمان، جواب مختصر كه كاتب در نوشته به پرسش‌ها می‌دهد، دستخط فرمانروا و نوشتن عبارتی در ذیل مراسله آمده است1[2]و در اصطلاح علم حدیث به معنای پاسخ پرسش‌ها، یا اطلاعیه‌هایی است كه به صورت كتبی از طرف امام برای آگاهی شیعیان فرستاده شده است. چنانكه توقیعاتی از حضرت امام علی‌النقی و امام حسن عسكری(ع) نقل شده است2[3]. امّا معمولاً توقیع به نامه‌های حضرت حجة‌بن‌الحسن امام زمان(ع) گفته می‌شود كه توسط چهار تن نایبان خاصّ ایشان در زمان غیبت صغرا به دست شیعیان می‌رسیده است[4].

 

تعداد توقیعات رسیده از امام زمان(عج)

در کل بیش از هفتاد توقیع از ناحیه مقدسه صادر شده است[5] توقیعات گاه در جواب سوال و یا درخواست جواب بوده است و گاه نیز بصورت مستقل از ناحیه مقدسه صادر شده است، مانند دو توقیعی که برای شیخ مفید فرستاده شد.

 

نوع شناسی توقیعات امام زمان

1-    توقیع در پاسخ به سوالات شخصی(درخواست دعا برای فرزند دار شدن، مجموعه سوالات که یک نفر جمع اوری کرده و فرستاده بود)

2-    توقیع در پاسخ مشکل جمعی(حل نزاع و اختلاف)

3-    توقیع در برخی توثیق افراد

4-    توقیع در تکذیب برخی افراد؛ مانند غلات، رد جعفر کذاب

5-    توقیع در تعیین نواب.

 

 

راهگشا ترین توقیع در عصر حاضر

تمام توقیعات حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به نوبه خود و در جایگاه خود از اهمیت برخوردارند ولی از آنجایی که برخی از آنها در پاسخ به سوالات شخصی و یا درخواست دعا و ... بوده است، ظاهرا کاربرد مقطعی داشته است؛ اما در میان تمام توقیعات چند توقیع هست که اهمیت اعتقادی و کاربردی برای پیروان اهل البیت(ع) داشته و از عصر صدور تا امروز و تا ظهور آن خورشید عالمتاب راهگشای شیعیان در امور مادی و معنوی خواهد بود.

نکته مهمتری که در توقیع مبارک ولی عصر ارواحنا فداه به اسحاق بن یعقوب  پس از پاسخ به سوالات فقهی و و حتی برخی شبهات اعتقادی مطرح شده است، از جمله و اما الحوادث الواقعة ... مشخص میشود که حوادث مربوط به جریانات اجتماعی میشود زیرا به سوالات فقهی حادثه گفته نمیشود بلکه مسائل اطلاق میگردد.

این توقیع مبارک نشانگر چندین نکته است

نکته اول

لزوم هوشیاری در برابر جریانات انحرافی که بواسطه هواهای نفسانی شکل گرفته و حتی عده ای ظاهرا متدین و بزرگ و منتسب به بزرگان منحرف گشته و بدان دعوت میکنند.

نکته دوم

لزوم رجوع به رواة حدیث در مسائل اجتماعی و حوادث روزگار.

 

رواة حدیث چه کسانی هستند

براساس روایات رسیده از خود معصومین و تنها نقل روایت ارزش ندارد بلکه فهم و درایت حدیث است که با ارزش است. [6]

حال كه مراد واقعی از رواة حدیث مشخص شد جمله الحوادث الواقعه نشان میدهد که باید به عالمی مراجعه کرد که در حوادث زمان درایت و تدبیر داشته باشد و بتواند جامعه را مدیریت کند.

که امروزه با اصل ولایت فقیه این امر در جامعه اسلامی محقق شده است.

متن توقیع

الإحتجاج    ج‏2    469     احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین ..... ص : 461

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْكُلَیْنِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ‏: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنْ یُوصِلَ لِی كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَ التَّوْقِیعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ‏ الزَّمَانِ ع- أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَكَ اللَّهُ وَ ثَبَّتَكَ وَ وَقَاكَ مِنْ أَمْرِ الْمُنْكِرِینَ لِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِنَا وَ بَنِی عَمِّنَا فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ وَ مَنْ أَنْكَرَنِی فَلَیْسَ مِنِّی وَ سَبِیلُهُ سَبِیلُ ابْنِ نُوحٍ وَ أَمَّا سَبِیلُ ابْنِ عَمِّی جَعْفَرٍ وَ وُلْدِهِ فَسَبِیلُ إِخْوَةِ یُوسُفَ ع وَ أَمَّا الْفُقَّاعُ فَشُرْبُهُ حَرَامٌ وَ لَا بَأْسَ بِالشَّلْمَابِ وَ أَمَّا أَمْوَالُكُمْ فَلَا نَقْبَلُهَا إِلَّا لِتُطَهَّرُوا فَمَنْ شَاءَ فَلْیَصِلْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْیَقْطَعْ وَ مَا آتَانَا اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتاكُمْ‏ وَ أَمَّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللَّهِ وَ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ- وَ أَمَّا قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْحُسَیْنَ لَمْ یُقْتَلْ فَكُفْرٌ وَ تَكْذِیبٌ وَ ضَلَالٌ وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِیُّ فَرَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِیهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِی وَ كِتَابُهُ كِتَابِی وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ الْأَهْوَازِیُّ فَسَیُصْلِحُ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ یُزِیلُ عَنْهُ شَكَّهُ وَ أَمَّا مَا وَصَلَنَا بِهِ فَلَا قَبُولَ عِنْدَنَا إِلَّا لِمَا طَابَ وَ طَهُرَ وَ ثَمَنُ الْمُغَنِّیَةِ حَرَامٌ وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ شَاذَانَ بْنِ نُعَیْمٍ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِنْ شِیعَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ أَمَّا أَبُو الْخَطَّابِ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی زَیْنَبَ الْأَجْدَعُ مَلْعُونٌ وَ أَصْحَابُهُ مَلْعُونُونَ فَلَا تُجَالِسْ أَهْلَ مَقَالَتِهِمْ فَإِنِّی مِنْهُمْ بَرِی‏ءٌ وَ آبَائِی ع مِنْهُمْ بِرَاءٌ-وَ أَمَّا الْمُتَلَبِّسُونَ بِأَمْوَالِنَا- فَمَنِ اسْتَحَلَّ مِنْهَا شَیْئاً فَأَكَلَهُ فَإِنَّمَا یَأْكُلُ النِّیرَانَ وَ أَمَّا الْخُمُسُ فَقَدْ أُبِیحَ لِشِیعَتِنَا وَ جُعِلُوا مِنْهُ فِی حِلٍّ إِلَى وَقْتِ ظُهُورِ أَمْرِنَا لِتَطِیبَ وِلَادَتُهُمْ وَ لَا تَخْبُثَ وَ أَمَّا نَدَامَةُ قَوْمٍ شَكُّوا فِی دِینِ اللَّهِ عَلَى مَا وَصَلُونَا بِهِ فَقَدْ أَقَلْنَا مَنِ اسْتَقَالَ فَلَا حَاجَةَ إِلَى صِلَةِ الشَّاكِّینَ وَ أَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ‏ إِنَّهُ لَمْ یَكُنْ أَحَدٌ مِنْ آبَائِی إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمَانِهِ وَ إِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَ لَا بَیْعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی وَ أَمَّا وَجْهُ الِانْتِفَاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَكَالانْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیَّبَهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَابُ وَ إِنِّی لَأَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ فَأَغْلِقُوا أَبْوَابَ السُّؤَالِ عَمَّا لَا یَعْنِیكُمْ وَ لَا تَتَكَلَّفُوا عِلْمَ مَا قَدْ كُفِیتُمْ وَ أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ وَ السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا إِسْحَاقَ بْنَ یَعْقُوبَ وَ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏

ترجمه

اسحاق‌بن یعقوب مى‏گوید: «از محمد بن عثمان - رضى الله عنه - خواهش كردم نامه مرا كه مشتمل بر پاره‏اى از مسائل مشكلى كه برایم پیش آمده بود، به ناحیه مقدسه تقدیم دارد. (او هم پذیرفت) و جواب آن به خط مولایم امام زمان(عج) بدین قرار صادر شد:

«خداوند تو را هدایت كند و بر اعتقاد حق ثابت و پایدار بدارد. این كه سؤال كرده‌اى بعضى از افراد خاندان ما و عمو زادگان ما منكر وجود من هستند. بدان كه بین خداوند و هیچ كس قرابت و خویشى نیست و هر كس منكر وجود من باشد از من نیست؛ و راهى كه او مى‏رود راه پسر نوح است. و راهى كه عمویم جعفر (كذاب) و اولاد او نسبت به من پیش گرفته‏اند، راه برادران یوسف است .

اما فقاع (آبجو) نوشیدنش حرام است، ولى نوشیدن شلماب(14) مانعى ندارد.

اما اموالى كه شما (به عنوان هدیه) به ما مى‏رسانید، ما آن را براى پاك شدن شما از گناهان قبول مى‏كنیم، بنابراین، هر كس مىخواهد به ما برساند، و هر كس نمى‏خواهد قطع كند؛ آنچه خدا به ما داده است، از آنچه شما مى‏دهید بهتر است .

و اما وقت ظهور من وابسته به اراده خداوند متعال است. كسانى كه وقت آن را تعیین مى‏كنند، دروغگو هستند.

و اما حوادثى كه براى شما پدید مى‏آید (و حكم آن را نمى‏دانید) پس رجوع كنید به راویان حدیث ما؛ (15) زیرا آنها حجت من بر شما هستند، و من هم حجت خدا بر آنها هستم.

و اما محمدبن عثمان عمرى كه خداوند از وى و از پدرش خشنود باشد، مورد وثوق من و نوشته او نوشته من است .

و اما محمدبن على بن مهزیار اهوازى، به زودى خداوند دل او را اصلاح مى‏كند و شك و تردیدش را از وى بر طرف مى‏سازد.

و اما مالى را كه براى ما فرستاده‏اى، پذیرفته نمى‏شود، مگر این كه از حرام پاك و پاكیزه گردد و پول زن آواز خوان هم ، حرام است .

و اما محمدبن شاذان بن نعیم ،(16) او مردى از دوستان ما اهل بیت است.

و اما ابوالخطاب محمدبن ابى زینب اجدع (17)، او و پیروانش ملعون هستند، تو با آنها كه عقیده اینان را دارند، رفت و آمد نكن؛ زیرا من از آنها بیزارم، و پدران من هم از آنها بیزار بودند. و اما كسانى كه اموال ما را نزد خود نگاه مى‏دارند، اگر چیزى از آن را براى خود حلال بدانند و بخورند، مثل این است كه آتش خورده‏اند.

و اما خمس (18) براى شیعیان ما مباح و براى آنها تا ظهور ما حلال گشته است، تا به واسطه آن ولادتشان پاك باشد، و پلید و آلوده نگردند.

و اما مردمى كه از فرستادن آن اموال به نزد ما پشیمان شده‏اند، در دین خدا شك و تردید نمودند، اگر اموالى كه به ما داده‏اند، بخواهند به آنها پس مى‏دهیم، ما نیاز به بخشش كسانى كه درباره وجود ما تردید دارند، نداریم.

و اما علت غیبتى كه به وقوع پیوسته است، خداوند مى‏گوید: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید سؤال نكنید از چیزهایى كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را آزرده كند.» هر یك از پدران من در زمان خود بیعت سلطان طاغوت زمان خود را به گردن گرفتند، ولى من زمانى قیام مىكنم كه بیعت هیچ یك از طاغوت‌ها را به گردن ندارم.

و اما چگونگى انتفاعى كه مردم در غیبت من از من مى‏برند، همچون انتفاع از خورشید است هنگامى كه در پشت ابرها پنهان شود. من امان مردم روى زمین هستم، همان طور كه ستارگان امان اهل آسمان‌ها مى‏باشند. بنابراین، سؤال‌هایى كه برای شما سودى ندارد، پرسش نكنید و خود را به خاطر چیزى كه نیازى به آن ندارید، به مشقت نیندازید. براى تعجیل در فرج و ظهور من زیاد دعا كنید كه رهایى شما از قید و بندها در دعا است . سلام بر تو اى اسحاق بن یعقوب و سلام بر كسانى كه راه هدایت را پیش گرفته‏اند.»(19)

 

پی‌نوشت‌ها:

14- شلماب: نوعى نوشیدنى است كه از «شیلم» یعنى دانه‏اى شبیه جو، درست مى‏شود و در انسان یك نوع بیهوشى و خواب آلودگى ایجاد مى‏كند. (كمال الدین، ج 2، ص 484، به نقل از استاد شعرانى).

15- والمراد برواة الحدیث، الفقهاء الذین یفقهون الحدیث و یعلمون خاصه و عامه و محكمه و متشابهه، و یعرفون صحیحه من سقیمه، و حسنه من مختلفه، والذین لهم قوة التفكیك بین الصریح منه و الدخیل و تمییز الاصیل من المزیف المتقول. لا الذین یقرؤون الكتب المعروفة و یحفظون ظاهراً من الفاظه ولا یفهمون معناه و لیس لهم منة الاستنباط و ان زعموا انهم حملة الحدیث. (كمال الدین، ج 2، ص 484، على اكبر الغفارى).

16- از اصحاب امام حسن عسكرى(ع) بوده و بعد از وفات ایشان از وكلاى حضرت مهدى(عج) از منطقه نیشابور به شمار مى‏رفت. (ر.ك كمال الدین، ج 2، ص .442 ح 16) به او شاذانى و نیشابورى نیز مى‏گویند.

17- كشى و ابن الغضائرى او را اجذع ثبت كرده‏اند. او یكى از اصحاب امام صادق(ع) بود و بعد از مدتى منحرف شد و براى خود مذهبى تأسیس نمود و امام صادق(ع) او را چند بار لعنت نموده است. (معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 244).

18- مقصود از خمس، غنایم جنگى است كه از جمله اماء سبیات بوده و در بازار به فروش مى‏رفته، خرید اینها تجویز شده با آنكه خمس آن داده نشده است. این مطلب را فقهاء مفصلاً در باب خمس آورده‏اند و قرائن و شواهد بسیارى بر آن ارائه داده‏اند كه شامل خمس ارباح مكاسب نمى‏شود. (حضرت آیة الله معرفت).

19- این توقیع با استفاده از كتاب «مهدى موعود» ترجمه شده است .



[1] - الإحتجاج    ج‏2    497     ذكر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان ع من المسائل الفقهیة و غیرها فی التوقیعات على أیدی الأبواب الأربعة و غیرهم

[2] - ر.ك به: منتهی‌الارب فی لغة العرب، لغت‌نامة دهخدا، لسان العرب.

[3] - مانند این توقیع كه شیخ صدوق از امام عسكری(ع) نقل كرده: «پنداری است باطل كه مخالفان می‌خواهند با كشتن ما این نسل پاك را منقطع گردانند كه خدای عزّ و جلّ گفتارشان را تكذیب كرده است، و سپاس خدای را بر این نعمت» (كمال‌الدین، ص 407؛ نیز نگاه كنید به: سفینة البحار، ج 2، ص 676.

[4] - ر.ك: الذریعه، ج 8، ص 237.

[5] - رضوانی، علی اصغر، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، چاپ چهارم، انتشارات مسجد مقدس جمکران

[6]- بحار الأنوار    ج‏2    208     باب 26 أن حدیثهم ع صعب مستصعب و أن كلامهم ذو وجوه كثیرة و فضل التدبر فی أخبارهم ع و التسلیم لهم و النهی عن رد أخبارهم ..... ص : 182 101 نی، الغیبة للنعمانی مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ جُمْهُورٍ مَعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ خَبَرٌ تَدْرِیهِ‏ خَیْرٌ مِنْ عَشَرَةٍ «1» تَرْوِیهِ إِنَّ لِكُلِّ حَقِیقَةٍ حَقّاً وَ لِكُلِّ صَوَابٍ نُوراً ثُمَّ قَالَ إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نَعُدُّ الرَّجُلَ مِنْ شِیعَتِنَا فَقِیهاً حَتَّى یُلْحَنَ لَهُ فَیَعْرِفَ اللَّحْن‏

 



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تحقیقات شخصی ،مهدویت ،
  • آیا نام پدر حضرت مهدى (عج)، عبد الله بوده است؟ ب 1

    آیا نام پدر حضرت مهدى (عج)، عبد الله بوده است؟

    نقل شده از سایت ولی عصر (عج)

    پاسخ:

    مقدمه:

    بسیاری از علمای اهل سنت، برای ابطال نظر شیعه در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ادعا کرده‌اند که طبق روایات نام پدر آن حضرت، عبد الله است؛ از جمله ابن تیمیه كه در حقیقت مؤسس فكرى وهابیت به شمار مى‌رود، این شبهه را در كتاب معروفش منهاج السنة، مطرح كرده است:

    أن الاثنى عشریة الذین ادّعوا أن هذا هو مذهبهم، مهدیهم اسمه محمد بن الحسن. والمهدی المنعوت الذی وصفه النبی صلی الله علیه وسلم اسمه محمد بن عبد اللّه‏. ولهذا حذفت طائفة ذكر الأب من لفظ الرسول حتى لا یناقض ما كذبت. وطائفة حرّفته، فقالت: جده الحسین، وكنیته أبو عبد اللّه‏، فمعناه محمد بن أبی عبد اللّه‏، وجعلت الكنیة اسما.

    شیعیان دوازده امامى كه ادعا مى‌كنند مذهب شان دوازده امامى است، اسم مهدى آنان م ح م د بن الحسن است در حالى كه آن مهدى را كه رسول خدا صلى الله علیه وسلم توصیف كرده، اسمش محمد بن عبد الله است. به این جهت گروهى از شیعه، جمله «اسم ابیه اسم ابی»‌ را از روایت رسول خدا حذف كرده تا با دروغ هاى آنان تناقض نداشته باشد و گروهى نیز روایت را تحریف كرده‌اند و گفته‌اند:‌ جد مهدى، حسین و كنیه جدش ابو عبد الله است پس معناى روایت رسول خدا این مى‌شود كه اسم مهدى محمد بن ابى عبد الله است و كنیه اسم قرار داده شده‌است.

    ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج8،‌ ص254 ـ 260، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

    همچنین در جاى دیگری از كتابش مى نویسد:

    وأحادیث المهدی معروفة، رواها الإمام أحمد وأبو داود والترمذی وغیرهم، كحدیث عبد الله بن مسعود عن النبی صلى الله علیه وسلم أنه قال: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم لطول الله ذلك الیوم حتى یبعث فیه رجلا من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی واسم أبیه اسم أبی، یملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا.

    روایات مهدى شناخته شده است كه آن ها را امام احمد حنبل و ابو داود و ترمذى و غیر آنان نقل كرده‌اند. مانند روایت عبد الله بن مسعود از رسول خدا صلى الله علیه وآله كه فرمود: اگر از عمر دنیا تنها یك روز باقى بماند، خداوند آن روز را طولانى كند تا این كه مردى از اهل بیت من كه نام او نام من و نام پدر او نام پدر من است بر انگیخته شود، او زمین را از قسط و عدل آكنده سازد همانگونه كه از ظلم و جور پر شده ‌است.

    ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج4، ص95، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

    برخى از علماى اهل سنت نیز بعد از ابن تیمیه، این سخن او را تكرار كرده كه جهت پرهیز از اطاله سخن، از ذكر كلام آنها خوددارى مى‌كنیم.

    با توجه به متن كلام ابن تیمیه، این شبهه دو بخش دارد:

    1. عقیده شیعه در مورد نسب حضرت مهدى با این روایات مطابقت ندارد.

    2. براى این كه اعتقاد شیعیان با این روایت مطابقت كند، جمله پایانى روایات را حذف و یا دست به تحریف آن زده‌اند.

    قبل از ورود به پاسخ این مطلب، تذكر این نكته لازم است كه ابن تیمیه به روایاتى استناد كرده است كه اصلا براى شیعیان حجت نیست و شیعیان ارزشى براى آن قائل نیستند؛ پس ابن تیمیه و همفكران او نمى‌توانند با استناد به روایاتى كه دشمنان آن‌ها نقل كرده است، شیعیان را ملزم به پذیرش آن‌ها نمایند. ضمن این كه ما در این مقاله ثابت خواهیم كرد كه حتى این روایات براى اهل سنت نیز حجت نیست و آن‌ها را نیز قانع نخواهد كرد.

    پاسخ اجمالی

    در ابتدا به پاسخ شبهه دوم پرداخته و با روایات صحیح السند اهل سنت، ثابت خواهیم کرد که در کتب آنها عبارت «اسمه اسمی» بدون زیاده، با حداقل دو سند صحیح به نظر اهل سنت، و از چندین نفر از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از جمله ابن مسعود،‌ ابو هریره،‌ حذیفه، ابن عباس،‌ ابو سعید خدرى و عبد الله بن عمر در منابع اهل سنت آمده است.

    این دسته علاوه بر این كه طریق صحیح نیز دارند، به حد استفاضه هم مى‌رسند و این نشانگر این است كه روایت این گروه صحیح است. بنابراین، این ادعا که شیعیان، برای اثبات اعتقاد خود، دست به تحریف روایت زده‌اند، ادعایى باطل و کذب است، و نظر شیعیان، مطابق با این دسته از روایات اهل سنت است.

    سپس، به بررسی روایاتی که زیاده «اسم ابیه اسم ابی» در آنها آمده است، ثابت مى شود که تمام طرق آن، غیر از یک طریق (طریق مشهور) ضعیف است، و آن یک طریق نیز توسط یک راوی مضطرب الحدیث نقل شده است که گاهی روایت را با این زیاده و گاهى بدون این زیاده نقل کرده است ! و بنابراین برای اثبات زیاده نمى توان به سخن او اعتماد کرد. و حتى علماى اهل سنت، تصریح كرده‌اند كه این روایت او به خاطر اضطراب حجت نیست !

    همچنین کلام علمای اهل سنت خواهد آمد که بر خلاف نظر ابن تیمیه، این زیاده توسط مدعیان مهدویت در روایات اضافه شده است، تا بتوانند خود را به عنوان مهدی موعود معرفی کنند ! و یا حداقل مهدی شیعه را دروغ جلوه دهند !

    بخش اول: روایات معتبر اهل سنت، بدون تعبیر‌«واسم ابیه اسم ابی».

    روایاتى كه تنها جمله «اسمه اسمی» را دارند، از طرق متعدد از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل شده است.

    الف) از طریق ابو هریره با سند صحیح:

    یکی از اصحابى که طبق روایات صحیح السند اهل سنت، این فرمایش رسول خدا صلى الله علیه وآله را بدون جمله «اسم ابیه اسم ابی» نقل كرده، ابو هریره است و بسیارى از دانشمندان اهل سنت روایت او را در كتابهایشان متذكر شده‌اند:

    1. ابو عیسی ترمذی:

    ترمذى از محدثان پر آوازه اهل سنت، در كتاب سنن خود، ابتدا روایت عبد الله بن مسعود را آورده و در پایان، روایت ابو هریره را نقل كرده و تصریح كرده است كه این روایت حسن و صحیح است:

     حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْیَانُ بن عُیَیْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: یَلِی رَجُلٌ من أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبی هُرَیْرَةَ قال: لو لم یَبْقَ من الدُّنْیَا إلا یَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلك الْیَوْمَ حتى یَلِیَ...

     قال أبو عِیسَى: هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.

    ابن مسعود مى‌گوید:‌ رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرمود: مردى از اهل بیت من كه هم اسم من است مى‌آید. به نقل ابو هریره نیز رسول خدا فرموده است: اگر از عمر دینا تنها یك روز باقى مانده باشد، خداوند آن را آنقدر طولانى كند تا این كه مردى از اهل بیت من كه هم اسم من است بیاید.

    ابو عیسى گفته است:‌ این رویت حسن و صحیح است.

    الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذی، ج4، ص505، تحقیق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

    بررسی سند روایت:

    خود ترمذی این روایت را صحیح دانسته است و البانی نیز این روایت را تصحیح مى کند، اما برای تکمیل بحث، سند آن را به صورت کامل مورد بررسی قرار مى دهیم:

    سند روایت چنین است:

    1- ترمذی 2- عبد الجبار بن العلاء 3- سفیان بن عیینة 4- عاصم بن بهدلة 5- ابو صالح 6- ابی هریرة 7- رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

    1- محمد بن عیسى بن سورة، أبو عیسى الترمذى صاحب سنن

    او صاحب یکی از صحاح سته اهل سنت است و در وثاقت او در نزد اهل سنت هیچ شکی نیست !

    2- عبد الجبار بن العلاء بن عبد الجبار العطار

    او از راویان صحیح مسلم است، ذهبی در مورد او می گوید:

    عبد الجبار بن العلاء بن عبد الجبار الإمام المحدث الثقة أبو بكر البصری

    عبد الجبار بن علاء بن عبد الجبار، امام، محدث، ثقه...

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج11، ص401، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

    3- سفیان بن عیینة بن أبی عمران بن میمون

    روایات او در همه صحاح سته اهل سنت موجود است، ذهبی در مورد او می گوید:

    الإمام الكبیر حافظ العصر شیخ الإسلام

    امام بزرگ، حافظ زمانه، شیخ الاسلام و...

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج8، ص454، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

    4- عاصم بن بهدلة ابی النجود الاسدی الکوفی

    او یکی از قراء ثمانیه و از راویان صحاح سته است.

    ذهبی در مورد او مى گوید:

    الإمام الكبیر مقرىء العصر

    امام بزرگ و مقرء (کسی که تمام قرائت ها در زمان خودش به او می رسد) زمان خود !

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج5، ص256 ش 119، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

    5- ذكوان أبو صالح السمان الزیات المدنى

    او نیز از روات صحاح سته اهل سنت است، ذهبی در مورد او می گوید:

    القدوة الحافظ الحجة... ذكره الإمام أحمد فقال ثقة ثقة من أجل الناس وأوثقهم

    پیشوا، حافظ، حجت... امام احمد او را یاد کرده و گفت: ثق ثقه و از گرامی ترین مردم و موثق ترین آنهاست !

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج5، ص36، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

    6- ابوهریره:

    او نیز از مشهورترین صحابه است، و به نظر اهل سنت، نیازی به بررسی رجالی او نیست !

    بنا بر این، این روایت از جهت سندی، صحیح و بدون اشکال است.

    2. ابن اثیر جزری:

    ابن اثیر جزرى نیز روایت ابو هریره را از سنن ترمذى نقل كرده است.

    ابن أثیر الجزری، المبارك بن محمد ابن الأثیر (متوفاى544هـ)، معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ج10، ص330، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    3. جلال الدین سیوطی:

    جلال الدین سیوطى روایت ابو هریره را در كتاب الفتح الكبیر و جامع الاحادیث این‌گونه آورده‌است كه رسول خدا صلى الله علیه وسلم فرمود:

    لاَ تَذْهَبُ الدُّنْیَا وَلاَ تَنْقَضِی حَتَّى یَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِىءُ اسْمُهُ اسْمِی.

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الفتح الكبیر فی ضم الزیادة إلى الجامع الصغیر، ج3، ص306، تحقیق: یوسف النبهانی، دار النشر: دار الفكر- بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1423هـ - 2003م

    السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج8، ص157، طبق برنامه الجامع الكبیر.

    او روایت ابو هریره را در الفتح الكبیر، با این عبارت آورده است:

    یَلِی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِىءُ اسْمُهُ اسْمِی لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلاَّ یَوْمٌ لَطَوَّلَ الله.

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الفتح الكبیر فی ضم الزیادة إلى الجامع الصغیر، ج3، ص307، تحقیق: یوسف النبهانی، دار النشر: دار الفكر- بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1423هـ - 2003م

    4. ابن كثیر دمشقی:

    ابن كثیر، روایت ابو هریره را از طریق ابو عاصم كه از راویان بخارى و مسلم است، نقل كرده و در پایان، بر صحیح بودن روایت تصریح كرده است:

    قال عاصم: وأخبرنا أبو عاصم عن أبی هریرة قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم لطول الله ذلك الیوم حتى یلی الرجل من أهل بیتی یواطىء اسمه اسمی. هذا حدیث حسن صحیح.

    الدمشقی، الامام أبو الفداء الحافظ ابن كثیر (متوفای774هـ)، النهایة فی الفتن والملاحم، ج1، ص24، تحقیق: ضبطه وصححه: الاستاذ عبد الشافعی، دار النشر: دار الكتب العلمیة، لبنان ـ بیروت، الطبعة: الاولى 1408هـ - 1988م

    ب) از طریق ابن مسعود

    این روایت از ابن مسعود بدون جمله «واسم ابیه اسم ابی» توسط عاصم از زر بن حبیش كه از راویان بخارى و مسلم هستند، نقل شده و بسیارى از بزرگان اهل سنت آن را در كتابهایشان آورده‌اند؛ نقل از ابن مسعود، به دو طریق صورت گرفته است: از طریق عاصم از زر و از طریق عمرو بن مرة از زر كه هر دو نقل را مطرح خواهیم كرد:

    1- نقل توسط عمرو بن مرة از زر از عبد الله بن مسعود با سند صحیح

    این نقل در دو كتاب و با دو سند مختلف ولى دو متن شبیه به هم (ولى بدون زیاده اسم ابیه اسم ابی)‌آمده است:

    نقل اول در در المعجم الكبیر طبرانی:

    حدثنا محمد بن السَّرِیِّ بن مِهْرَانَ النَّاقِدُ ثنا عبد اللَّهِ بن عُمَرَ بن أَبَانَ ثنا یُوسُفُ بن حَوْشَبٍ الشَّیْبَانِیُّ ثنا أبو یَزِیدَ الأَعْوَرُ عن عَمْرِو بن مُرَّةَ عن زِرِّ بن حُبَیْشٍ عن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم لا یَذْهَبُ الدُّنْیَا حتى یَمْلِكَ رَجُلٌ من أَهْلِ بَیْتِی یُوَافِقُ اسْمُهُ اسْمِی.

    از عبد الله بن مسعود از رسول خدا (ص) روایت شده است كه فرمود: دنیا از بین نمى‌رود تا اینكه مردى از اهل بیت من كه اسم او مطابق ‌نام من است، حاكم شود.

    الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبیر، ج10، ص131 ش 10208، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

    بررسی سندی این نقل:

    سند این روایت به صورت ذیل است:

    1- طبرانی صاحب المعجم الكبیر 2- محمد بن سری بن مهران 3- عبد الله بن عمر بن ابان 4- یوسف بن حوشب 5- ابو یزید الاعور 6- عمرو بن مرة 7- زر بن حبیش 8- عبد الله بن مسعود (صحابی)

    1- طبرانی صاحب المعجم الكبیر

    او به اجماع اهل سنت ثقه و مورد اطمینان است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

    86 الطبرانی هو الامام الحافظ الثقة الرحال الجوال محدث الاسلام علم المعمرین أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن ایوب بن مطیر اللخمی الشامی الطبرانی صاحب المعاجم الثلاثة

    طبرانى، امام حافظ ثقه، بسیار سفر كننده، محدث اسلام ! یكتاى معمران (كسانى كه بیش از صد سال عمر كردند)... صاحب سه معجم

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج16، ص119، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

    2- محمد بن سری بن مهران

    او نیز ثقه است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

    محمد بن السری بن مهران الناقد. بغدادی، ثقة.

    محمد بن سرى بن مهران، متخصص علم رجال، بغدادى و ثقه است.

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج22، ص269، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

    3- عبد الله بن عمر بن ابان

    ذهبى در مورد او مى‌گوید:

    مشكدانة المحدث الامام الثقة أبو عبد الرحمن عبد الله بن عمر بن محمد ابن ابان بن صالح بن عمیر القرشی الاموی مولى عثمان رضی الله عنه

    مشكدانه، محدث امام ثقه، ابو عبد الرحمن، عبد الله بن عمر بن بن محمد بن ابان بن صالح بن عمیر قریشى اموى غلام عثمان

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج11، ص155، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

    4- یوسف بن حوشب

    ابن ابى حاتم رازى متوفاى 327، از قدیمى‌ترین ائمه جرح و تعدیل اهل سنت، در باره او مى‌گوید:

    یوسف بن حوشب أخو العوام بن حوشب روى عن عبد الله بن سعید بن أبى هند روى عنه عبد الله بن عمر بن أبان وأبو سعید الأشج سمعت أبى یقول ذلك وسألته عنه فقال شیخ.

    یوسف بن حوشب... از پدرم راجع به او سوال كردم، در مورد او گفت كه «شیخ» است.

    ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج9، ص220 ش 921، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

    و به گفته علماى اهل سنت، شیخ در كلام ابن ابى حاتم، از الفاظ توثیق است؛ ذهبى مى‌گوید:

    قول أبی حاتم شیخ قال ولیس هذا بتضعیف قلت بل عده ابن أبی حاتم فی مقدمة كتابه من ألفاظ التوثیق وكذا الخطیب البغدادی فی الكفایة

    ابى حاتم كه مى‌گوید: شیخ، مراد او تضعیف نیست، بلكه ابن ابى حاتم در مقدمه كتاب خویش این لفظ را از الفاظ توثیق مى داند و همچنین خطیب بغدادى در الكفایة

    الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج8، ص143، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

    بنا بر این، او نیز مورد توثیق علماى اهل سنت است.

    5- خلف بن حوشب الكوفی ابویزید الاعور.

    ابن حجر عسقلانى در تقریب التهذیب در باره او گفته:

    خلف بن حوشب الكوفی ثقة من السادسة مات بعد الأربعین خت عس

    العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص194، رقم: 1728، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

    مزى در تهذیب الكمال در مورد او مى‌گوید:

    أثنى علیه سفیان بن عُیَیْنَة. وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. وذكره ابنُ حِبَّان فی كتاب"الثقات

    سفیان بن عیینه او را مدح كرده است، نسائى در مورد او گفته است هیچ اشكالى ندارد، و ابن حبان او را در ثقات خویش آورده است !

    المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزكی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الكمال، ج8 ص280، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

    6- عمرو بن مرة‌:

    ابن حجر در باره او مى‌نویسد:

    عمر بن مرة الشنی بفتح المعجمة وتشدید النون بصری مقبول من الرابعة د ت

    العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص417، رقم: 4970، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

    7- زِرّ بن حبیش:

    ابن حجر در باره او مى‌نویسد:

    زر بكسر أوله وتشدید الراء بن حبیش بمهملة وموحدة ومعجمة مصغر بن حباشة بضم المهملة بعدها موحدة ثم معجمة الأسدی الكوفی أبو مریم ثقة جلیل مخضرم مات سنة إحدى أو اثنتین أو ثلاث وثمانین وهو بن مائة وسبع وعشرین ع

    العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص215، رقم: 2008، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

    8- عبد الله بن مسعود:

    او صحابى است و به نظر اهل سنت، نیازى به بررسى رجالى ندارد.

    بنا بر این سند این روایت صحیح است.

    نقل دوم تاریخ واسط:

    حدثنا أسلم قال ثنا محمد بن عبدالرحمن بن فهد بن هلال قال ثنا عبدالله بن علی السمسار قال ثنا یوسف بن حوشب قال ثنا أبو یزید الأعور عن عمرو بن مرة عن زر بن حبیش عن عبدالله بن مسعود عن النبی صلى الله علیه وسلم قال لا تذهب الدنیا حتى یملك رجل من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی.

    از عبد الله بن مسعود از رسول خدا (ص) روایت شده است كه فرمود: دنیا از بین نمى‌رود تا اینكه مردى از اهل بیت من كه اسم او هم‌نام من است، حاكم شود.

    الواسطی، أسلم بن سهل الرزاز (متوفاى292هـ)، تاریخ واسط، ج1، ص105، تحقیق: كوركیس عواد، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

    البته در این سند، عبد الله بن على السمسار وجود دارد كه مجهول است، اما به خاطر اینكه سند قبلى تا یوسف بن حوشب، صحیح بود، مجهول بودن او ضررى نمى‌زند و نیازى به بررسى سندى ندارد و موید روایت قبل نیز به حساب مى‌آید.

    2- نقل توسط عاصم بن بهدلة (ثقه مضطرب الحدیث) از زر از عبد الله بن مسعود:

    با وجود اینکه علمای اهل سنت تصریح به صحت سند این روایت کرده‌اند، ولی عاصم به گفته اهل سنت، مضطرب الحدیث است، و این روایت را گاهی با زیاده و گاهی بدون زیاده نقل کرده است، در هر صورت، طبق مبانى علماى علمای اهل سنت، متن بدون زیاده این روایت صحیح است؛ و شیعیان مى توانند به آن استدلال کنند، اما متن با زیاده كه از زر از عبد الله بن مسعود نقل شده است، به خاطر مضطرب الحدیث بودن راوی، قابلیت استدلال ندارد.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مهدویت ،شبهات ،
  • آیا حدیث ثقلین بر وجود حضرت مهدى (ع) دلالت مى‌كند؟

    آیا حدیث ثقلین بر وجود حضرت مهدى (ع) دلالت مى‌كند؟

    سؤال كننده: معصومه محمدی

    پاسخ:

    وجود امام زمان علیه السلام از آیات قرآن، روایات رسول خدا و ائمه معصومین علیهم السلام و ادله قطعى عقلى قابل اثبات است. ان شاء الله در مقالات دیگر، مباحث مربوط به آیات و ادله عقلى بررسى خواهد شد،‌ در این مقاله تلاش مى‌كنیم وجود نازنین آن حضرت را از حدیث ثقلین كه شیعه و سنى صحت و حتى تواتر آن را قبول دارند، مورد بررسى قرار دهیم.

    براى روشن شدن بهتر مسأله، به طور اختصار ابتدا متن روایت را از معتبرترین كتاب‌هاى اهل سنت آورده و سپس دیدگاه علماى آنان را در مورد این حدیث بررسى كرده و بعد از آن چگونگى دلالت این روایت را بر وجود امام زمان علیه السلام بیان خواهیم كرد.

    متن حدیث ثقلین:

    حدیث ثقلین در منابع اهل سنت با الفاظ و عبارت مختلف نقل شده است كه ما عین همان عبارات را از منابع متعبر شان مى‌آوریم.

    احمد بن حنبل در دو كتاب مسند و فضائل الصحابه این روایت را با الفاظ مختلف نقل كرده است:

    1. تارك فیكم الثقلین، لن یفترقا:

    از ابى سعید خدرى و زید بن ارقم نقل كرده ست:

    حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی حدثنا أَسْوَدُ بن عَامِرٍ أخبرنا أبو إِسْرَائِیلَ یعنی إِسْمَاعِیلَ بن أبی إِسْحَاقَ الملائی عن عَطِیةَ عن أبی سَعِیدٍ قال: قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم: انی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی وانهما لَنْ یفْتَرِقَا حتى یرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ.

    ابوسعید خدرى مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: من دو چیز گرانبها را كه یكى بزرگتر از دیگرى است در میان شما مى‌گذارم، یكى كتاب خدا؛ ریسمانى است كه از آسمان تا زمین امتداد دارد، و دیگرى عترت و اهل بیت من. این دو، تا هنگامى كه بر حوض كوثر بر من وارد شوند هرگز از هم جدا نمى‌شوند.

    الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص14، ح11119، و ص371،  ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

    الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص779، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

    2. تارك فیكم خلیفتین، لن یتفرقا:

    روایت فوق، با الفاظ دیگر در مسند و فضائل الصحابه از زید بن ثابت این گونه نقل شده است:

    حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا الأَسْوَدُ بن عَامِرٍ ثنا شَرِیكٌ عَنِ الرُّكَینِ عَنِ الْقَاسِم بن حَسَّانَ عن زَیدِ بن ثَابِتٍ قال: قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم: انى تَارِكٌ فِیكُمْ خَلِیفَتَینِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ ما بین السَّمَاءِ وَالأَرْضِ أو ما بین السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی وَإِنَّهُمَا لَنْ یتَفَرَّقَا حتى یرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ.

    زید بن ثابت مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه و‌آله فرمود: من دو چیز را به عنوان جانشین در میان شما مى‌گذارم، یكى كتاب خدا ریسمان كشیده شده در میان آسمان و زمین و دیگرى عترت اهل بیت من است و این دو تا هنگامى كه بر حوض كوثر بر من وارد مى‌شوند، هرگز از هم جدا نمى‌شوند.

    الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص181، ح21618، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

    الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص603، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

    3. تركت فیكم ما ان اخذتم به... الثقلین:

    حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا بن نُمَیرٍ ثنا عبد الْمَلِكِ بن أبی سُلَیمَانَ عن عَطِیةَ العوفی عن أبی سَعِیدٍ الخدری قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم انی قد تَرَكْتُ فِیكُمْ ما ان أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بعدی الثَّقَلَینِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی الا وانهما لَنْ یفْتَرِقَا حتى یرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ.

    به نقل ابى سعید خدرى رسول خدا فرمود: من دوچیز گرانبها را كه یكى بزرگتر از دیگرى است در میان شما گذاشتم كه اگر به آن تمسك كنید هر گز بعد از من گمراه نمى شوید....

    الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص59، ح11578، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

    ترمذى در سنن و طبرانى در معجم الكبیر، و برخى دیگر نیز روایت را با همین عبارت آورده اند:

    الترمذی السلمی،  ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذی، ج5،  ص663، تحقیق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

    الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبیر، ج5، ص153، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

    در برخى نقل ها، به جاى «ما ان اخذتم به»، عبارت «ما ان تمسكتم به»‌ آمده است.

    4. «لن ینقضیا حتی یردا علی الحوض»:

    طبرانى در معجم الكبیر، حدیث را از دو طریق با این عبارت آورده است:

    حدثنا محمد بن الْفَضْلِ السَّقَطِی ثنا سَعِیدُ بن سُلَیمَانَ ح وَحَدَّثَنَا محمد بن عبد اللَّهِ الْحَضْرَمِی وَزَكَرِیا بن یحیى السَّاجِی قَالا ثنا نَصْرُ بن عبد الرحمن الْوَشَّاءُ ثنا زَیدُ بن الْحَسَنِ الأَنْمَاطِی ثنا مَعْرُوفُ بن خَرَّبُوذَ عن أبی الطُّفَیلِ عن حُذَیفَةَ بن أُسَیدٍ الْغِفَارِی أَنّ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم قال أَیهَا الناس إنی فَرَطٌ لَكُمْ وَارِدُونَ عَلَی الْحَوْضَ حَوْضٌ أَعْرَضُ ما بین صَنْعَاءَ وَبُصْرَى فیه عَدَدُ النُّجُومِ قِدْحانٌ من فِضَّةٍ وَإِنِّی سَائِلُكُمْ حین تَرِدُونَ عَلَی عَنِ الثَّقَلَینِ فَانْظُرُوا كَیفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا السَّبَبُ الأَكْبَرُ كِتَابُ اللَّهِ عز وجل سَبَبٌ طَرَفُهُ بِیدِ اللَّهِ وَطَرَفُهُ بِأَیدِیكُمْ فاسْتَمْسِكُوا بِهِ وَلا تَضِلُّوا وَلا تُبَدِّلُوا وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی فإنه قد نَبَّأَنِی اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ أَنَّهُمَا لَنْ ینْقَضِیا حتى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ.

    حذیفة بن اسید غفارى مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه و‌آله فرمود: اى مردم! من

    الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبیر، ج3، ص67، ح2683، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

    سند دیگر طبرانى این است:

    حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمی وَزَكَرِیا بن یحیى السَّاجی قَالا ثنا نَصْرُ بن عبد الرحمن الْوَشَّاءُ؛ وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن الْقَاسِمِ بن مُسَاوِرٍ الْجَوْهَرِی ثنا سَعِیدُ بن سُلَیمَانَ الْوَاسِطِی قَالا ثنا زَیدُ بن الْحَسَنِ الأَنْمَاطِی ثنا مَعْرُوفُ بن خَرَّبُوذَ عن أبی الطُّفَیلِ عن حُذَیفَةَ بن أُسَیدٍ الْغِفَارِی قال:...

    الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبیر، ج3، ص180، ح3052، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

    اعتبار حدیث ثقلین از دیدگاه علماء اهل سنت

    بسیارى از بزرگان اهل سنت براى این روایت اعتبار ویژه‌ى قائل هستد:

    1. محمد بن عیسی ترمذی

    ترمذى حدیث ثقلین را از زید بن ثابت نقل كرده و در پایان مى‌گوید:

    هذا حدیث حسن غریب.

    الترمذی السلمی،  ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذی، ج5، ص663، تحقیق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

    2. حاكم نیشابوری:

    حاكم در مستدرك بعد از این‌كه این روایت را از زید ابن ارقم نقل كرده، مى‌گوید:

     هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه.

    این حدیث بر شرط مسلم و بخارى صحیح است ولى آن را نیاورده اند.

    الحاكم النیسابوری،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص160، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

    3. ابن كثیر دمشقی:

    ابن كثیر سلفى در تفسیرش مى‌نویسد:

    وقد ثبت فی الصحیح م 2408 أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال فی خطبة بغدیر خم إن تارك فیكم الثقلین كتاب الله وعترتی وإنهما لم یفترقا حتى یردا علی الحوض.

    در صحیح مسلم به شماره 2408 ثبت شده است كه رسول  خدا صلى الله علیه و‌آله در خطبه اش در غدیر خم فرمود: من دو چیز گرانبها را در میان شما مى‌گذارم....

    ابن كثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص114، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

    4. ابو الحسن هیثمی:

    هیثمى در مجمع الزوائد بر اعتبار سند روایتى كه كلمه «خلیفتین» دارد، تصریح كرده و مى‌گوید:

     رواه أحمد وسنده جید.

    این حدیث را احمد بن حنبل در كتاب مسندش نقل كرده و سند آن نیكو است.

     الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص163، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

    و در جاى دیگر مى‌گوید:

    ورجاله ثقات.

    رجال حدیث ثقلین همه موثق اند.

    الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج1، ص170، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

    5. سیوطی و محمد بن یوسف صالحی شامی

    این دو تن نیز كلام ترمذى و حاكم را در حسن و صحیح بودن حدیث ثقلین نقل نموده و سخنان آنها را رد هم نكرده اند:

    وأخرج الترمذی وحسنه والحاكم وصححه عن زید بن أرقم أن النبی صلى الله علیه وسلم قال (إنی تارك فیكم الثقلین كتاب الله وأهل بیتی)

    السیوطی، أبو الفضل جلال الدین عبد الرحمن أبی بكر (متوفای 911هـ)، الخصائص الكبرى، ج2، ص466، دار النشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م. 

    الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج11، ص6، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

    6. حسن بن علی سقاف

    سید سقاف قرشى در شرح صحیح عقیده طحاویه مى‌نویسد:

     ورواه الترمذی (5 / 663 برقم 3788) بسند صحیح بلفظ: «إنی تارك فیكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر: كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض، وعترتی أهل بیتی، ولن یتفرقا حتى یردا على الحوض، فانظروا كیف تخلفونی فیهما».

    ترمذى این حدیث را به این شماره به سند صحیح با این لفظ روایت كرده است: انى تارك... من دو چیز را به عنوان جانشین در میان شما مى‌گذارم، یكى كتاب خدا ریسمان كشیده شده در میان آسمان و زمین و دیگرى عترت اهل بیت من است و این دو تا هنگامى كه بر حوض كوثر بر من وارد مى‌شوند، هرگز از هم جدا نمى‌شوند. پس بنگرید پس از من چگونه با آنها برخورد مى‌كنید.

    السقاف القرشی الهاشمی، حسن بن علی (معاصر) صحیح شرح العقیدة الطحاویة أو المنهج الصحیح فی فهم عقیدة أهل السنة والجماعة مع التنقیح، 654، ناشر: دار الإمام النووی - عمان – الأردن، الطبعة الأولى، 1416 - 1995 م.

    7. البانی از مفتیان اهل سنت

    البانى وهابى (متوفاى 1420) كه از او با عناونى «امیر المؤمنین فى الحدیث» و «بخارى دوران» یاد مى‌كنند، ‌نیز این روایت را در كتاب «صحیح الجامع الصغیر، حدیث شماره 2457، تصحیح كرده است.

    اینها نمونه‌اى از كلام بزرگان اهل سنت در مورد این روایت بود كه به همین مقدار بسنده مى‌كنیم.

    چگونگی دلالت این روایت بر وجود امام زمان (ع)

    این روایت، نكته ها و مطالب ظریف فراوانى را در بردارد؛ از جمله مى‌توان از این روایت، اصل زنده بودن امام زمان و امتداد ائمه علیهم السلام را تا قیامت ثابت كرد.

    استدلال علمای شیعه

    یكى از مراجع تقلید، حضرت آیت الله العظمى وحید خراسانى در باره این روایت مى‌گوید:

    ومن الأدلة النقلیة على ضرورة وجوده حدیث الثقلین، فإن هذا الحدیث المتفق على صحته عند الفریقین یدل على وجود إمام فی كل زمان من أهل بیت النبوة (علیهم السلام) إلى یوم القیامة، لا یفترق عن القرآن، ولا یفترق القرآن عنه (لن یفترقا حتى یردا علی الحوض).

    از دلائل نقلى كه بر ضرورت وجود امام زمان علیه السلام دلالت مى‌كند، حدیث ثقلین است؛ زیرا این حدیثى كه شیعه و سنى بر صحت آن اتفاق دارند بر وجود امامى از اهل بیت رسول خدا علیهم السلام كه از قرآن جدا نمى شود و قرآن نیز از او جدایى ندارد؛ در هر زمانى تا روز قیامت دلالت مى‌كند.

    الخراسانی، الشیخ وحید (معاصر)، منهاج الصالحین، ج1، ص472.

     

    حضرت آیت الله العظمى صافى گلپایگانى از مراجع تقلید، مى‌گوید:

    از حدیث ثقلین شش مطلب مهم استفاده مى‌شود:

    1. وجوب تمسك به قرآن و عترت؛

    2. انحصار راه نجات از ضلالت با تمسك به قرآن و عترت؛

    3. شرط نجات از ضلالت، تمسك به قرآن و عترت است؛ نه یكى از آنها؛

    4. عصمت اهل بیت از خطا و اشتباه؛

    5. عترت دانا ترین مردم بعد از رسول خدا؛

    6. خالى نبودن زمین از وجود حجت الهی.

    «(السادس) بقاء العترة الهادیة إلى یوم القیامة، وعدم خلو الزمان من عالم من أهل البیت تكون أقواله حجة كالكتاب المجید.»

    ششمین موردى كه از حدیث ثقلین استفاده مى شود، باقى ماندن عترت هدایت‌گر  تا روز قیامت است و این كه عالم در هیچ زمانى از وجود یك نفر از اهل بیت  كه سخنان آنان همانند قرآن مجید حجت است، خالى نیست.

     

    و سپس براى اثبات مورد ششم این گونه استدلال مى‌كند:

    ویدل على ذلك أمور:

     1 - قوله صلى الله علیه وآله «انى تارك فیكم الثقلین» وقوله «انى مخلف فیكم» وقوله «انى تارك فیكم خلیفتین» وقوله «انى قد تركت فیكم» وقوله «انى قد خلفت فیكم الثقلین» فإنها تدل على أنه صلى الله علیه وآله ترك فی أمته من یكون مرجعا فی أمورهم وخلیفته علیهم، وهو القرآن والعترة. ومن المعلوم ان احتیاج الأمة الیهما لیس مختصا بزمان دون زمان، فلو لم یبق ما ترك فی الأمة مدى الدهر لا یصدق علیه أنه ترك فیهم من یكون كذلك، وعلیه فلا یصح صدور هذه التعابیر والتصریحات منه. والفرق واضح بین أن یكون تاركا ومخلفا فی الجمیع ما ان تمسكوا به لن یضلوا أو فی البعض، وهذه العبارات كلها صریحة فی الأول دون الثانی.

    2 - قوله صلى الله علیه وآله «ما ان تمسكتم به لن تضلوا» وقوله «ان تمسكتم بهما لن تضلوا» فان نفى الضلال على سبیل التأبید ان تمسكوا بالثقلین لا یصح الا إذا كان ما یتمسك به باقیا متأبدا.

     3 - قوله صلى الله علیه وآله «لن یفترقا حتى یردا علی الحوض» فإنه لو لم یكن فی زمن من الأزمنة من هو عدل الكتاب وقرینه لزم افتراق كل منهما عن الاخر، وهذا ینافی ما هو صریح الحدیث من كونهما عدلین وعدم افتراقهما ابدا.

     4 - قوله صلى الله علیه وآله «لن ینقضیا حتى یردا علی الحوض» فإنه یدل على دوامهما وعدم انقضائهما ابدا.

    این روایت از چند جهت بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت مى‌كند:

    1. جمله هاى «انى تارك فیكم الثقلین»، «انى مخلف فیكم»، «انى تارك فیكم خلیفتین»، «انى قد تركت فیكم» و «انى قد خلفت فیكم الثقلین»، دلالت مى كند كه رسول خدا در میان امتش كسانى را مرجع در امور و جانشین اوست در میان امت باقى گذاشت. و روشن است كه احتیاج امت به آنها منحصر به یك زمان نیست. پس اگر آن مرجع مدت زمانى در میان مردم نباشد این كلام رسول خدا مصداق پیدا نخواهد كرد، و صدور این تعبیرات از رسول خدا صحیح نباشد.

    فرق بین این دو عبارت روشن است كه بگوید: من آن را باقى گذاشتم تا مرجع و جانشین در همه امور باشد كه اگر به آن تمسك كنید گمراه نمى‌شوید و یا این كه بگوید: من آن را در بعض امور مرجع و جانشین قرار دادم، تمام این عبارات حدیث صریح در گفتار نخست است نه دومی.

    2. جمله فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و‌آله «لن تضلوا» مى‌رساند كه اگر به ثقلین تمسك كنید براى همیشه گمراه نمى‌شوید، این نفى ضلالت براى همشه، وقتى درست است كه شى مورد تمسك، براى همیشه باقى باشد.

    3. جمله «لن یفترقا حتی...»‌ مى‌گوید: قرآن و عترت كه عدل قرآن است هرگز ازهم جدا نمى‌شوند و اگر در زمانى از زمانها عدل كتاب نباشد؛ افتراق تحقق مى‌یابد و عدل قرآن حساب نخواهد شد و این منافات با نص حدیث دارد.

    4. جمله «لن ینقضیا حتى یردا... » نیز بر وجود دائمى و همیشگى قرآن و عترت دلالت دارد.

     الصافی، الشیخ لطف الله (معاصر)، أمان الأمة من الضلال والإختلاف، ص140، چاپخانه: العلمیة – قم،‌ الطبعة الأولى1397

    آیت الله سید على میلانى مى‌گوید:

    إن حدیث الثقلین كما یدل على إمامة الأئمة الاثنی عشر من أهل البیت علیهم السلام وإمامة علی علیه السلام بلا فصل بعد رسول الله، كذلك یدل على وجود الإمام الثانی عشر الحجة المنتظر وبقائه عجل الله تعالى ظهوره. وذلك لأن هذا الحدیث یدل على عدم افتراق الكتاب والعترة إلى یوم القیامة وحتى الورود على الحوض، فكما أن القرآن باق إلى یوم القیامة فكذلك یجب وجود من یكون أهلا للتمسك والاقتداء به، وإماما للزمان وحجة للوقت من العترة الطاهرة إلى یوم القیامة.

    حدیث ثقلین همان‌گونه كه بر امامت دوازده امام علیهم السلام و امامت بلا فصل امیرمؤمنان علیه السلام بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله دلالت دارد؛ بر وجود امام دوازدهم،‌ حجت منتظر و بقاء آن حضرت نیز دلالت مى‌كند؛ زیرا این حدیث مى‌رساند كه قرآن و عترت تا روز قیامت و تا هنگام ورود بر حوض، از همدیگر جدا نمى شوند. پس همچنانكه قرآن تا روز قیامت باقى است، واجب است كسى كه مورد تمسك و اقتداء واقع مى شود و امام زمان و حجت وقت از عترت پاك رسول خدا است نیز تا روز قیامت موجود باشد. 

    المیلانی، السید علی (معاصر)، نفحات الأزهار فی خلاصة عبقات الانوار، ج2، ص262،  چاپخانه: مهر، الطبعة الأولى:1414

    استدلال علمای اهل سنت

    علماى اهل سنت نیز با توجه به این روایت، بر وجود امام زمان علیه السلام استدلال كرده اند كه به چند نمونه از آن اشاره مى‌كنیم:

    مناوى از علماى اهل سنت كلام علامه سمهودى را از كتاب جواهر العقدین در باره دلالت حدیث ثقلین این گونه حكایت كرده است:

     إنَّ ذلك یفهم وجود من یكون أهلاً للتمسك من أهل البیت والعترة الطاهرة فی كلِّ زمان وجدوا فیه إلى قیام الساعة حتَّى یتوجَّه الحثُّ المذكور إلى التمسك به، كما أنَّ الكتاب العزیز كذلك، ولهذا كانوا كما سیأتی أمانًا لأهل الأرض، فإذا ذهبوا ذهب أهل الأرض.

    از این حدیث استفاده مى‌شود كه در هر زمان باید فردى اهل بیت و عترت پاك من كه سزاوار تمسك است، تا روز قیامت موجود باشد، تا امر به تمسك در این حدیث معنا پیدا كند؛‌ همان‌گونه كه كتاب عزیز چنین است. و لذا اهل بیت در روایاتى كه بعداً‌ مى‌آید، امان زمین معرفى شده اند كه هرگاه از روى زمین بروند، اهل زمین نیز نابود خواهند شد.

    المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفاى 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج3، ص15، ناشر: المكتبة التجاریة - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

    ابن حجر هیثمى از محدثان اهل سنت، بعد از نقل این روایت بر وجود امام این گونه استدلال كرده است:

    والحاصل ان الحث وقع على التمسك بالكتاب والسنة وبالعلماء بهما من أهل البیت ویستفاد من مجموع ذلك بقاء الأمور الثلثة إلى قیام الساعة.

    آنچه از روایت به دست مى‌آید این است كه تمسك به كتاب و سنت و عالمان به این دو از اهل بیت رسول خدا تشویق و ترغیب شده است. و از مجموع این سخن استفاده مى‌شود كه این امور (كتاب، سنت و عالمان از اهل بیت رسول خدا) تا قیامت باقى هستند.

    الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص439، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

    بعد از این كه روایاتى دیگرى را در مورد تمسك به اهل بیت نقل مى‌كند مى‌گوید:

     وفی أحادیث الحث على التمسك بأهل البیت إشارةٌ إلى عدم انقطاع متأهل منهم للتمسك به إلى یوم القیامة، كما أنَّ الكتاب العزیز كذلك، ولهذا كانوا أماناً لأهل الأرض كما یأتی، ویشهد لذلك الخبر السابق: فی كل خلَفٍ من أمتی عدول من أهل بیتی.

    در احادیثى كه سفارش به اهل بیت شده، به این نكته اشاره دارد كه تا روز قیامت زمین از اهل بیتى كه اهلیت هدایت دارند خالى نخواهد بود؛ همان‌گونه كه كتاب عزیز چنین است، و لذا اهل بیت امان براى اهل زمین معرفى شده اند. شاهد بر این مطلب روایت گذشته است كه مى فرماید: در میان هر قوم و دسته‌‌اى از امت من، عدولى از اهل بیت من وجود.

    الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص442، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

    آیت الله بروجردى رضوان الله تعالى علیه در جامع احادیث شیعه استدلال عجیلى صاحب كتاب ذخیرة المآل را در باره این روایت اینگونه نقل كرده است:

    وقال العجیلی: وهم الحافظون لكتاب الله وسنة رسوله لا یفارقونهما إلى یوم القیمة لأنه لا بد من قیام الله بحجة منهم ووراثة نبوته وخلافة رسوله فمنهم الظاهر ومنهم المختفى حتى یكون خاتمهم فی الوراثة المهدى ولهذا یتقدم على عیسى بن مریم وتقدم ان قطب الأولیاء الذی به صلاح العالم لا یكون الا منهم.

    آنان (عترت رسول خدا) حافظان كتاب خدا و سنت رسول خدا هستند كه تا روز قیامت از قرآن و سنت جدا نخواهند شد؛ زیرا بر خداوند است حجتى از عترت را كه وارث نبوت و جانشین رسول خداهستند بر مردم اقامه كند، برخى از آنان آشكار و برخى از دیدها پنهان اند و خاتم این وارثان، حضرت مهدى علیه السلام است. به این جهت است كه او بر عیسى بن مریم امامت مى‌كند. و در پیش گذشت این كه محور و دائره اولیاء، كه عالم را اصلاح مى‌كنند جز از میان عترت كسى نیست.

    البروجردی، حاج حسین طباطبایی (متوفای1383هـ)، جامع أحادیث الشیعة، ج1، ص75، المطبعة العلمیة – قم، سال چاپ: 1399

    نتیجه:

    اولاً: حدیث ثقلین را بزرگان علماى اهل سنت مانند: مسلم نیشابورى، احمد حنبل، طبرانى هیثمى و بقیه در كتابهاى خود ذكر كرده اند و بسیارى از محدثان و نام آوران آنها سند این روایت را صحیح دانسته و رجال روایت را موثق و مورد اعتبار مى‌دانند و در نتیجه این روایت متواتر بین مسلمانان است.

    ثانیاً: علماى شیعه و برخى از علماى اهل سنت سنى تصریح كرده‌اند كه: اهل بیت علیهم السلام عدل قرآن هستند؛ همان طور كه قرآن تا قیامت باقى است، یك نفر از اهل بیت علیهم السلام باید همواره زنده باشد تا سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله تكذیب نشود.

     

    موفق باشید

    گروه پاسخ به شبهات

    مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،مهدویت ،شبهات ،




  • در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :