تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب فاطمیه

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

خشم فاطمه زهرا سلام الله علیها بر ابوبکر و عمر

غضب و خشم فاطمه از ابوبكر

قال البخاری: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ».  صحیح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ

فی روایة أخرى: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَكْرٍ فِی ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ». صحیح البخارى: 5/82، ح 4240) كتاب المغازى، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ.

جلوگیری از عیادت عائشه

قال ابن عبد البر: فقالت فاطمة لأسماء بنت عمیس:... فإذا أنا مِّتُ فاغسلینی أنت وعلی ولا تدخلی علیّ أحدا فلمّا توفّیت جاءت عائشة تدخل، فقالت أسماء: لا تدخلی، فشكت إلى أبی بكر، فقالت: إنّ هذه الخثعمیة تحول بیننا وبین بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم، وقد جعلت لها مثل هودج العروس.

فجاء أبو بكر فوقف على الباب فقال: یا أسماء، ما حملك على أن منعت أزواج النبی صلى الله علیه وسلم أن یدخلن على بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ وجعلت لها مثل هودج العروس!

فقالت: أمَرَتْنِی ألا یدخلَ علیها أحدٌ ... قال أبو بكر: فاصنعی ما أمرتكِ  ثم انصرف، فغسّلها علی وأسماء. الاستیعاب، ج 4، ص 1897 - 1898، أسد الغابة، ج 5، ص 524، السنن الكبرى، للبیهقی ج 4، ص 34 ، كنز العمال، ج 13، ص 687.

ممانعت از نماز ابوبكر بر جنازه حضرت زهرا (س)

روى البخاری عن عائشة: أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ  بِنْتَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم ... وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا، وَكَانَ لِعَلِیٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ النَّاسِ. صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى،  باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُؤرَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ».

برخورد تند فاطمه (س) با ابوبكر وعمر نفرین حضرت بر ابوبكر

قال ابن قتیبة الدینوری: فقال عمر لأبی بكر، رضی اللّه عنهما: انطلق بنا إلى فاطمة، فإنا قد أغضبناها، فانطلقا جمیعا، فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما، فأتیا علیّا فكلّماه، فأدخلهما علیها، فلما قعدا عندها، حوّلت وجهها إلى الحائط، فسلّما علیها، فلم تردّ علیهما السلام، فتكلّم أبو بكر فقال: یا حبیبة رسول اللّه ! واللّه إن قرابة رسول اللّه أحب إلی من قرابتی، وإنك لاحب إلی من عائشة ابنتی، ولوددت یوم مات أبوك أنّی متُّ، ولا أبقى بعده، أفترانی أعرفك واعرف فضلك وشرفك وأمنعك حقّك ومیراثك من رسول اللّه، إلاّ أنّی سمعت أباك رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم یقول: - لا نورث، ما تركنا فهو صدقة -، فقال: أرأیتكما إن حدّثتكما حدیثا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم تعرفانه وتفعلان به ؟ قالا: نعم.

فقالت: نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه یقول: رضا فاطمة من رضای، وسخط فاطمة من سخطی، فمن أحبّ فاطمة ابنتی فقد أحبّنی، ومن أرضى فاطمة فقد أرضانی، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی ؟ قالا: نعم، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم، قالت: فإنّی أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتمانی وما أرضیتمانی، ولئن لقیت النبی لأشكونّكما إلیه.

فقال أبو بكر: أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطك یا فاطمة، ثمّ انتحب أبو بكر یبكی، حتى كادت نفسه أن تزهق. وهی تقول: واللّه لأدعونّ اللّه علیك فی كلّ صلاة أصلّیها. الإمامة والسیاسة، تحقیق الشیری ج 1، ص 31.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :اهل البیت علیهم السلام ،فاطمیه ،شبهات ،
  • روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها

    آیا كسى از علماى اهل سنت، روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها را معتبر دانسته است؟

    پاسخ

    روایت هجوم ابوبكر و دار و دسته او به خانه صدیقه شهیده سلام الله علیها، در كتاب‌هاى متعدد و با سند‌هاى معتبر نقل شده است .

    این روایت ثابت می‌كند كه ابوبكر دستور حمله به خانه آن حضرت را داده ، به زور وارد خانه شده و و مردان غریبه و نامحرم را وارد حریم رسول خدا صلى الله علیه وآله كرده است . خانه‌اى كه جبرئیل بدون اجازه وارد آن نمی‌شد، دشمنان خدا به زور وارد آن شدند و حرمتش را شكستند .

    تعدادى از بزرگان تاریخ اهل سنت؛ از جمله سعید بن منصور از دانشوران قرن سوم اهل سنت در سنن خودش و همچنین ضیاء الدین مقدسى از دانشمندان قرن هفتم اهل سنت در كتاب الأحادیث المختارة، تصریح كرده‌اند كه روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها معتبر است.

    اصل روایت

    ابن زنجویه در الأموال، ابن قتیبه دینورى در الإمامة والسیاسة، طبرى در تاریخش، ابن عبد ربه در العقد الفرید، طبرانى درالمعجم الكبیر، مقدسى در الأحادیث المختاره، شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام و... داستان اعتراف ابوبكر را با اختلاف‌هاى جزئى نقل كرده‌اند كه متن آن را از كتاب الأموال ابن زنجویه،‌ از دانشمندان قرن سوم اهل سنت نقل مى‌كنیم:

    أنا حمید أنا عثمان بن صالح، حدثنی اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی، حدثنی علوان، عن صالح بن كیسان، عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبی بكر الصدیق رحمة الله علیه....

    عبد الرحمن بن عوف به هنگام بیمارى ابوبكر به دیدارش رفت و پس از سلام و احوال‌پرسی، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنین گفت:

    إنی لا آسى من الدنیا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّی تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أنی فعلتهن، وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتی وددت أنی تركتهن، فوددت أنی لم أَكُنْ كَشَفْتُ بیتَ فاطِمَةَ عن شیء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب ... .

    من در زندگی‌ام تأسف نمى‌خورم مگر بر سه چیزى كه انجام دادم و دوست داشتم كه آن‌ها را انجام نمى‌دادم، و سه چیزى كه انجام ندادم و دوست داشتم آن‌ها را انجام مى‌دادم، و سه چیزى كه اى كاش از رسول خدا (ص) در باره آن‌ها مى‌پرسیدم. دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند ... .

    الخرسانی، أبو أحمد حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛

    الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 21، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م، با تحقیق شیری، ج1، ص36، و با تحقیق، زینی، ج1، ص24؛

    الطبری، محمد بن جریر (متوفای 310هـ)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

    الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: 328هـ)، العقد الفرید، ج 4، ص 254، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

    المسعودی، أبو الحسن على بن الحسین بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج 1، ص 290؛

    الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم (متوفای360هـ)، المعجم الكبیر، ج 1، ص 62، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

    العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج 2، ص 465، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1998م.

    تحسین سعید بن منصور (متوفای 227هـ)

    سعید بن منصور، از بزرگان حدیث در قرن سوم هجرى در سنن خود این روایت را نقل كرده و گفته كه این روایت «حسن» است.

    جلال الدین سیوطى در جامع الأحادیث و مسند فاطمة و متقى هندى در كنز العمّال پس از نقل این روایت مى‌گویند:

    أَبو عبید فی كتاب الأَمْوَالِ عق وخیثمة بن سلیمان الأَطرابلسی فی فضائل الصحابة طب كر ص) وقال إِنَّه حدیث حسن إِلاَّ أَنَّهُ لیس فیه شیءٌ عن النبی.

    این روایت را ابوعبید در كتاب الأموال، عقیلی، طرابلسى در فضائل الصحابه، طبرانى در معجم الكبیر، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و سعید بن منصور در سنن خود نقل كرده‌اند و سعید بن منصور گفته: این حدیث «حسن» است؛ مگر این كه در آن سخنى از رسول خدا (ص) نیست.

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج 13، ص 101 و ج 17، ص 48؛

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ) مسند فاطمه، ص34 و 35، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافیة ـ بیروت، الطبعة‌ الأولی.

    الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 252، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

     

     

     

    عكس جلد كتاب

     

    عكس اصل روایت

     

    عكس صفحه معتبر دانستن روایت

    طبق آن چه سیوطى و متّقى هندى در مقدّمه كتابشان گفته‌اند، مقصود از (ص) سعید بن منصور در سنن او است؛ چنانچه مى‌گوید:

    ص : لسعید ابن منصور فی سننه.

    مسند فاطمه، ص 19

     

    عكس صفحه توضیح رموز توسط سیوطی

     

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الشمائل الشریفة، ج 1، ص 16، تحقیق: حسن بن عبید باحبیشی، ناشر: دار طائر العلم للنشر والتوزیع.

    القاسمی، محمد جمال الدین (متوفای1332هـ)، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، ج 1، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م.

    كنز العمال، ج 1، ص 15.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :فاطمیه ،شبهات ،نوشته های دیگر سایت ها ،
  • شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) افسانه نیست

    بنام خدای منتقم خون زهراء (س)
    این نوشتار در توسط آیت الله مکارم شیرازی در رد مقاله (افسانه شهادت حضرت زهراء‌ ) به رشته تحریر درامده است البته در همان سال انتشار آن چون ایام مناسبت شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها است برای مطالعه خواننده گان محترم این مقاله در وبلاگ قرار میدهیم؛ خدا کند که مورد رضای بی بی دوعالم قرار گیرد.

    افسانه یا واقعیّت؟

    اخیراً یك فرد ناآگاه از تاریخ صحیح اسلام در منطقه سیستان و بلوچستان مقاله اى درباره دخت گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله)نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(علیها السلام)» گذارده است. در این مقاله پس از ذكر مناقب و فضایل آن حضرت، خواسته است شهادت و بى حرمتى را كه درباره آن حضرت انجام گرفته، منكر شود و بعضى دیگر، در سخنرانى هاى خود بر آن تأكید دارند.
    از آنجا كه بخشى از این مقاله، تحریف روشن تاریخ اسلام است، ما را بر آن داشت كه به گوشه اى از این تحریف و بیان بخشى از این حقایق بپردازیم تا ثابت شود شهادت بانوى اسلام یك واقعیّت انكارناپذیر تاریخى است و اگر آنها چنین بحثى را آغاز نكرده بودند، ما در این شرایط، آن را دنبال نمى كردیم.

    در این نوشتار امور ذیل را پى مى گیریم:

    1. حضرت زهرا(علیها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)
    2. احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت.
    3. هتك حرمت خانه آن حضرت.
    به امید آنكه با تشریح این نقاط سه گانه، نویسنده مقاله، در برابر حقیقت سر تسلیم فرود آورد. و از نوشته خود نادم و پشیمان گردد و به جبران كار خود بپردازد.
    این نكته حائز اهمیت است كه تمام مطالب این نوشتار از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است.

    1. حضرت زهرا(علیها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)
    دخت گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مقام والایى برخوردار بود. سخنان رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) در حقّ دخترش حاكى از عصمت و پیراستگى او از گناه است، آنجا كه درباره او مى فرماید:
    حضرت زهرا(علیها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)  
    «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنی(1); فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد مرا خشمگین كرده است». ناگفته پیداست كه خشم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مایه اذیت و ناراحتى اوست و
    سزاى چنان شخصى در قرآن كریم چنین بیان شده است:
    «(وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)(2); آنان كه رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناكى است».
    چه دلیلى استوارتر بر فضیلت و عصمت او كه در حدیث دیگرى رضاى وى در گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله)مایه رضاى خدا، و خشم او مایه خشم خدا معرّفى گردیده است، مى فرماید:
    «یا فاطِمَةُ إِنَّ اللهَ یَغْضِبُ لِغَضَبِكِ وَ یَرْضى لِرِضاكِ(3); دخترم فاطمه! خدا با خشم تو خشمگین،وبا خشنودى تو، خشنود مى شود».
    به سبب داشتن چنین مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در حق او چنین فرموده:
    «یا فاطِمَةُ! أَلا تَرْضینَ أنْ تَكُونَ سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمینَ، وَ سَیِّدَةَ نِساءِ هذِهِ الاُمَّةِ وَ سَیِّدَةَ نِساءِ الْمُوْمِنینَ(4); دخترم فاطمه! آیا به این كرامتى كه خدا به تو داده راضى نمى شوى كه تو، سرور زنان جهان و سرور زنان این امّت و سرور زنان با ایمان باشى».

    2. احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت
    محدّثان یادآور مى شوند، هنگامى كه آیه مباركه (فِى بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ)(5) بر پیامبر نازل شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) این آیه را در مسجد تلاوت كرد،دراین هنگام شخصى برخاست و گفت:
    اى رسول گرامى! مقصود از این بیوت با این اهمیّت كدام است؟
    پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: خانه هاى پیامبران!
    ابوبكر برخاست، درحالى كه به خانه على و فاطمه(علیهما السلام)اشاره مى كرد، گفت:
    آیا این خانه از همان خانه هاست؟
    پیامبر(صلى الله علیه وآله) در پاسخ فرمود:
    بلى از برجسته ترین آنهاست.(6)
     

     هتك حرمت خانه آن حضرت  
    پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) مدت نه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزیزش سلام مى كرد(7) و این آیه را مى خواند: (إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً).(8) خانه اى كه مركز نور الهى است و خدا به ترفیع آن امر فرموده از احترام بسیار بالایى برخوردار است.
    آرى! خانه اى كه اصحاب كسا را در بر مى گیرد و خدا از آن با جلالت و عظمت یاد مى كند، باید مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.
    اكنون باید دید پس از درگذشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا چه اندازه حرمت این خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صریحاً به آن اعتراف دارند؟ این حرمت شكنان چه كسانى بودند، و هدفشان چه بود؟

    3. هتك حرمت خانه آن حضرت!
    با این همه سفارشهاى مؤكّد، متأسفانه برخى حرمت آن را نادیده گرفته، و به هتك آن پرداختند، و این مسئله اى نیست كه بتوان آن را پرده پوشى كرد.
    در این مورد نصوصى را از كتب اهل سنّت نقل مى كنیم، تا روشن شود مسئله هتك حرمت خانه زهرا(علیها السلام) و رویدادهاى بعدى، امرى تاریخى و مسلّم است; نه یك افسانه! و با اینكه در عصر خلفا سخت گیرى فوق العاده اى نسبت به نگارش فضایل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام)در كار بود ولى به حكم اینكه «حقیقت شىء نگهبان آن است» این حقیقت به طور زنده در كتابهاى تاریخى و حدیثى محفوظ مانده است. در نقل مدارك، ترتیب زمانى را از قرنهاى نخستین در نظر مى گیریم، تا برسد به نویسندگان عصر حاضر.

    الف) ابن ابى شیبه، محدّث معروف اهل سنّت، در كتاب «المصنّف»
    ابوبكر ابن ابى شیبه (159-235) مؤلف كتاب المصنّف به سندى صحیح چنین نقل مى كند:
    «إِنَّهُ حینَ بُویِعَ لاِبی بَكْر بَعْدَ رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) كانَ عَلیٌّ وَ الزُّبَیْرُ یَدْخُلانِ عَلى فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ الله، فَیُشاوِرُونَها وَ یَرْتَجِعُونَ فی أَمْرِهِمْ. فَلَمّا بَلَغَ ذلِكَ عُمَرُ بنُ الْخَطّابِ خَرَجَ وَ دَخَلَ عَلى فاطِمَةَ، فَقالَ: یا بِنْتَ رَسُولِ الله(صلى الله علیه وآله) وَ اللهِ ما أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَیْنا مِنْ أَبِیكِ وَ ما مِنْ أَحَد أَحَّبَ إِلَیْنا بَعْدَ أَبیكِ مِنْكِ، وَ أیْمُ اللهِ ما ذاكَ بِمانِعی إِنِ اجْتَمَعَ هؤلاءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ أَنْ أَمرْتُهُمْ أَنْ یُحْرَقَ عَلَیْهِمُ الْبَیْتَ.
    قالَ: فَلَمّا خَرَجَ عُمَرُ جاؤُوها، فَقالَتْ: تَعْلَمُونَ أنَّ عَمَرَ قَدْ جاءَنی، وَ قَدْ حَلَفَ بِاللهِ لَئِنْ عُدْتُم لَیَحرِقَنَّ عَلَیْكُمُ الْبَیْتَ، وَ أیْمُ اللهِ لَیْمِضَیَّن لِما حَلَفَ عَلَیْهِ.
    هنگامى كه مردم با ابى بكر بیعت كردند، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و این مطلب به عمر بن خطّاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوب ترین فرد براى ما پدر تو و بعد از پدرت تو هستى; ولى سوگند به خدا این محبّت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.
    این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على(علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامى پیامبر به على(علیه السلام)و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را هنگامى كه شما در آن هستید آتش مى زنم، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!».(9)
    تكرار مى كنیم كه این رویداد در كتاب المصنّف با سند صحیح نقل شده است.

    ب) بلاذرى،محدّث بزرگ دیگر اهل سنّت،دركتاب«انساب الاشراف»
    احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى (م 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخى را در كتاب انساب الاشراف بدین نحو نقل مى كند:
    «إِنَّ أَبابَكر أَرْسَلَ إلى عَلیٍّ یُریدُ الْبَیْعَةَ فَلَمْ یُبایِعْ، فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتیلةٌ! فَلَقیَِتْهُ فاطِمَةُ عَلَى الْبابِ فَقالَتْ فاطِمَةُ: یَابْنَ الْخَطّاب، أَتَراكَ مُحْرِقاً عَلیَّ بابی؟ قالَ: نَعَمْ، وَذلِكَ أَقْوى فیما جاءَ بِهِ اَبُوكِ....(10)
    ابوبكر به دنبال على(علیه السلام) فرستاد تا بیعت كند; ولى على(علیه السلام)از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتش زا) حركت كرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبه رو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطّاب، مى بینم درصدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، این كار كمك به چیزى است كه پدرت براى آن مبعوث شده است!».

    ج) ابن قتیبه و كتاب «الإمامة و السیاسة»
    مورّخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینورى (212-276) از پیشوایان ادب، نویسندگان پركار حوزه تاریخ اسلامى و مؤلف كتاب تأویل مختلف الحدیث، و ادب الكاتب و... است.(11) وى در كتاب الامامة و السیاسة چنین مى نویسد:
    «إنّ أبابَكْر(رض) تَفَقَّدَ قَوْماً تَخَلَّفُوا عَنْ بَیْعَتِهِ عِنْدَ عَلیّ كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ فَبَعَثَ إِلَیْهِمْ عُمَرُ فَجاءَ فَناداهُمْ وَ هُمْ فی دارِ عَلیٍّ، فَأَبَوْا أَنْ یَخْرُجُوا فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذی نَفْسُ عُمَرَ بِیَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فیها، فَقیلَ لَهُ: یا أبا حَفص إِنَّ فیها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ!(12)
    ابوبكر از كسانى كه از بیعت با او سر برتافتند و در خانه على گردآمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به درِ خانه على(علیه السلام) آمد و همگان را صدا زد كه بیرون بیایند و آنان از خروج ازخانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایى كه جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را با شما آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنیه عمر) در این خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، گفت : باشد!».
    ابن قتیبه دنباله این داستان را سوزناك تر و دردناك تر نوشته است، او مى گوید:
    «ثُمَّ قامَ عَمُرُ فَمَشى مَعَهُ جَماعَةٌ حَتّى أَتَوْا فاطِمَةَ فَدقُّوا الْبابَ فَلَمّا سَمِعَتْ أصْواتَهُم نادَتْ بِأَعْلى صَوْتِها یا أَبَتاهُ یا رَسُولَ الله ماذا لَقینا بَعْدَكَ مِنْ ابنِ الْخَطّابِ وَ ابنِ أبی الْقُحافة فَلَمّا سَمِعَ الْقَوْمُ صَوْتَها وَ بُكائَها انْصَرَفُوا وَ بَقِیَ عُمَرُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوا عَلَیّاً فَمَضَوْا بِهِ إلى أبی بَكْر فَقالُوا لَهُ بایِعْ، فَقالَ: إنْ أَنَا لَمْ أَفْعَلْ فَمَه؟ فَقالُوا: إِذاً وَاللهِ الَّذی لا إلهَ إِلاّ هُوَ نَضْرِبُ عُنُقَكَ...!(13)
    عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، درِ خانه را زدند،
    هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنید، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصیبتهایى به ما از فرزند خطاب و فرزند ابى قحافه رسید، افرادى كه همراه عمر بودند هنگامى كه صداى زهرا و گریه او را شنیدند برگشتند; ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بیرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند: بیعت كن، على(علیه السلام) گفت: اگر بیعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدایى كه جز او خدایى نیست، گردن تو را مى زنیم...».
    این بخش از تاریخ براى علاقه مندان به شیخین قطعاً بسیار سنگین و ناگوار است، لذا برخى در صدد بر آمدند در نسبت كتاب به ابن قتیبه تردید كنند، در حالى كه ابن ابى الحدید استاد فن تاریخ، این كتاب را از آثار او مى داند و پیوسته از آن مطالبى نقل مى كند، متأسفانه این كتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ حذف شده است، در حالى كه همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید آمده است.
    زركلى در كتاب الأعلام این كتاب را از آثار ابن قتیبه مى داند و مى افزاید: برخى از علما در این نسبت نظرى دارند; یعنى شك و تردید را به دیگران نسبت مى دهد; نه به خویش.(14) الیاس سركیس نیز این كتاب را از آثار ابن قتیبه مى شمارد.(15)

    د) طبرى و تاریخ او
    مورّخ معروف محمد بن جریر طبرى (م310) در تاریخ خود رویداد هتك حرمت خانه وحى را چنین بیان مى كند:
    «أتى عُمَرُ بنُ الْخَطّابِ مَنْزِلَ عَلیٍّ وَ فیهِ طَلْحَةٌ وَ الزُّبَیْرُ وَ رِجالٌ مِنَ الْمُهاجِرِینَ، فَقالَ وَاللهِ لاََحْرِقَنَّ عَلَیْكُمْ أَوْ لَتَخْرُجَنَّ إلى الْبَیْعَةِ، فَخَرَج عَلَیْهِ الزُّبیرُ مُصْلِتاً بِالسَّیْفِ فَعَثَرَ فَسَقَطَ السَّیْفُ مِنْ یَدِهِ، فَوَثَبُوا عَلَیْهِ فَأَخَذُوهُ.(16)
    عمر بن خطّاب به خانه على آمد در حالى كه طلحه و زبیر و گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اینكه براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى كه شمشیر كشیده بود، ناگهان پاى او لغزید، شمشیر از دستش افتاد و دیگران بر او هجوم آوردند و او را گرفتند».
    این بخش از تاریخ حاكى از آن است كه اخذ بیعت براى خلیفه با تهدید و ارعاب صورت مى پذیرفت امّا اینكه این گونه بیعت چه ارزشى دارد؟ قضاوت آن با خوانندگان است.

    هـ) ابن عبد ربّه و كتاب «العقد الفرید»
    شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسى مؤلف كتاب العقد الفرید (م463) در كتاب خود بحثى مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده است. وى تحت عنوان كسانى كه از بیعت ابى بكر تخلف جستند، مى نویسد:
    «فَأمّا عَلیٌّ وَ الْعَبّاسُ وَ الزُّبَیرُ فَقَعَدُوا فِی بَیْتِ فاطِمَةَ حَتّى بَعَثَ إِلَیْهِمْ أَبُوبَكْرُ، عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ لِیُخْرِجَهُمْ مِنْ بَیْتِ فاطِمَةَ وَ قالَ لَهُ: إنْ أَبَوْا فَقاتِلْهُمْ، فَأَقْبَلَ بِقَبَس مِنْ نار أَنْ یُضرِمَ عَلَیْهِمُ الدّارَ، فَلَقِیَتْهُ فاطِمَةُ فَقالَ: یا ابْنَ الْخَطّابِ أَجِئْتَ لِتَحْرِقَ دارَنا؟! قالَ: نِعَمْ، أوْ تَدْخُلُوا فیما دَخَلَتْ فیهِ الأُمَّةُ!.(17)
    على و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند كه ابوبكر، عمر بن خطّاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون كند و به او گفت : اگر بیرون نیامدند، با آنان نبرد كن! عمر بن خطّاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، ناگاه با فاطمه روبه رو شد. دختر پیامبر گفت: اى فرزند خطّاب آمده اى خانه ما را بسوزانى؟ او در پاسخ گفت: بلى مگر اینكه در آنچه امّت وارد شدند، شما نیز وارد شوید!».
    تا اینجا بخشى كه در آن تصریح به تصمیم به هتك حرمت شده است پایان پذیرفت، اكنون به بخش دوم كه حاكى از جامه عمل پوشاندن به این نیّت شوم است، مى پردازیم! مبادا تصور شود كه قصد آنها تنها ارعاب و تهدید بود تا على(علیه السلام) و یارانش را مجبور به بیعت كنند، و هدف عملى ساختن چنین تهدیدى را نداشتند.

    یورش انجام گرفت!
    تا اینجا سخنان آن گروه كه فقط به سوء نیّت خلیفه و یاران او اشاره كرده اند به پایان رسید. گروهى كه نخواستند و یا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعكس كنند، در حالى كه برخى دیگر به اصل فاجعه; یعنى یورش به خانه و... اشاره نموده اند و اینك مدارك یورش و هتك حرمت به خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) (در این بخش نیز در نقل مصادر، غالباً ترتیب زمانى را در نظر مى گیریم):

    و) ابوعبید و كتاب «الاموال»
    ابوعبید، قاسم بن سلام (م 224) در كتاب الأموال كه مورد اعتماد فقهاى اهل سنّت است، مى نویسد:
    «عبدالرّحمن بن عوف مى گوید: در بیمارى ابوبكر براى عیادتش به خانه او رفتم. پس از گفتگوى زیاد گفت: اى كاش سه چیز را كه انجام داده ام، انجام نمى دادم، اى كاش سه چیز را كه انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنین آرزو مى كنم سه چیز را از پیامبر سؤال مى كردم; یكى از آن سه چیزى كه انجام داده ام و آرزو مى كنم اى كاش انجام نمى دادم این است كه:
    «وَدَدْتُ أنّی لَمْ أكْشِفْ بَیْتَ فاطِمَةَ وَ تَرَكْتُهُ وَ إنْ أُغْلِقَ عَلَى الْحَرْبِ;
    اى كاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم، هر چند براى جنگ بسته شده بود».(18)
    ابوعبید هنگامى كه به اینجا مى رسد به جاى جمله : «لم أكشف بیت فاطمة و تركته...» مى گوید: «كذا و كذا» و اضافه مى كند كه من مایل به ذكر آن نیستم!
    ابوعبید، هر چند روى تعصّب مذهبى یا علّت دیگر از نقل حقیقت سر برتافته; ولى محقّقان كتاب الأموال در پاورقى مى گویند: جمله هاى حذف شده در كتاب میزان الاعتدال ـ به نحوى كه بیان گردید ـ وارد شده است، افزون بر آن، طبرانى در معجم خود و ابن عبد ربّه در عقد الفرید و افراد دیگر جمله هاى حذف شده را آورده اند. (دقت كنید!)

    ز) طبرانى و «معجم الكبیر»
    ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى (260-360) كه ذهبى در میزان الاعتدال وى را معتبر مى داند.(19) در كتاب المعجم الكبیر كه كراراً چاپ شده، آنجا كه درباره ابوبكر و خطبه ها و وفات او سخن مى گوید، یادآور مى شود:
    ابوبكر به هنگام مرگ، امورى را تمنا كرد و گفت: اى كاش سه چیز را انجام نمى دادم، سه چیز را انجام مى دادم و سه چیز را از رسول خدا سؤال مى كردم: «أمّا الثَّلاثُ اللاّئی وَدَدْتُ أنّى لَمْ أَفْعَلْهُنَّ، فَوَدَدْتُ أنّی لَمْ أَكُنْ أكْشِفَ بَیْتَ فاطِمَةَ وَ تَرَكْتُهُ...; آن سه چیزى كه آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم، آرزو مى كنم اى كاش حرمت خانه فاطمه را هتك نمى كردم و آن را به حال خود واگذار مى كردم!».(20)
    این تعبیرات به خوبى نشان مى دهد كه تهدیدهاى عمر عملى شد و درِ خانه را به زور (یا با آتش زدن) گشودند.

    ح) باز هم ابن عبد ربّه و «عقد الفرید»
    ابن عبد ربّه اندلسى مؤلف كتاب العقد الفرید (م463) در كتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى كند:
    «من در بیمارى ابى بكر بر او وارد شدم تا از او عیادت كنم، او گفت: آرزو مى كنم كه اى كاش سه چیز را انجام نمى دادم و یكى از آن سه چیز این است: «وَدَدْتُ أنّی لَمْ أكْشِفُ بَیْتَ فاطِمَةَ عَنْ شیء وَإنْ كانُوا أَغْلَقُوهُ عَلَى الْحَرْبِ; اى كاش خانه فاطمه را نمى گشودم، هر چند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند».(21)
    در بحثهاى آینده نیز اسامى و عبارات شخصیتهاى دیگرى كه این بخش از گفتار خلیفه را نقل كرده اند، خواهد آمد.

    ط) سخن نظّام در كتاب «الوافى بالوفیات»
    ابراهیم بن سیار نظّام معتزلى (160-231) كه به دلیل زیبایى كلامش در نظم ونثر به نظّام معروف شده است در كتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(علیها السلام)را نقل مى كند. او مى گوید:
    «إِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّى ألْقَتِ الْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها; عمر در روز اخذ بیعت براى ابى بكر، بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد!».(22)

    ى) مبرّد در كتاب «كامل»
    ابن ابى الحدید مى نویسد: محمد بن یزید بن عبدالاكبر بغدادى (210-285) ادیب، و نویسنده معروف و صاحب آثار مشهور، در كتاب الكامل، از عبدالرحمن بن عوف داستان آرزوهاى خلیفه را مى نویسد، و چنین یادآور مى شود:
    «وَدَدْتُ أنّی لَمْ أكُنْ كَشَفْتُ عَنْ بَیْتِ فاطِمَةَ وَ تَرَكْتُهُ وَ لَوْ أُغْلِقَ عَلَى الْحَرْبِ».(23)

    ك) مسعودى و «مروج الذهب»
    مسعودى (م325) در مروج الذهب مى نویسد: «آنگاه كه ابوبكر در حال احتضار بود چنین گفت:
    سه چیز انجام دادم و تمنّا مى كردم كه اى كاش انجام نمى دادم; یكى از آن سه چیز این بود: فَوَدَدْتُ أنّی لَمْ أَكُنْ فَتَّشْتُ بَیْتَ فاطِمَةَ وَ ذَكَرَ فی ذلِكَ كَلاماً كَثیراً!; آرزو مى كردم كه اى كاش حرمت خانه زهرا را هتك نمى كردم.وى در این مورد سخن زیادى گفته است!!».(24)
    مسعودى با اینكه نسبت به اهل بیت گرایشهاى موافقى دارد; ولى اینجا از بازگویى سخن خلیفه خوددارى كرده و با كنایه رد شده است. البتّه سبب را خدا مى داند والبتّه بندگان خدا هم اجمالا مى دانند!

    ل) ذهبى و كتاب «میزان الاعتدال»
    ذهبى در كتاب میزان الاعتدال از محمّد بن احمد كوفى حافظ نقل مى كند كه در محضر احمد بن محمّد معروف به ابن ابى دارم، محدّث كوفى (م 357)، این خبر خوانده شد:
    «إنّ عُمَرَ رَفَسَ فاطِمَةَ حَتّى أسْقَطَتْ بمُحْسِن; عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد!».(25)

    م) عبدالفتاح عبدالمقصود و كتاب «الإمام علی»
    وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از كتاب خود آورده است و ما به نقل یكى از آنها بسنده مى كنیم:
    «عمر گفت: وَالّذی نَفْسُ عُمَرَ بِیَدِهِ، لَیَخْرُجَنَّ أَوْ لاَحْرَقَنّها عَلى مَنْ فیها...! قالَتْ له طائفة خافت اللهَ ورَعَتِ الرَّسولَ فی عقبه: یا أباحَفْص، إِنَّ فیها فاطِمَةَ...»! فَصاحَ: لایُبالی وَ إن...! وَ اقْتَرَبَ وَ قَرَعَ الْبابَ، ثُمَّ ضَرَبَهُ وَ اقْتَحَمَهُ... وَ بَدالَهُ عَلیّ... وَ رَنَّ حینَذاكَ صَوْتُ الزَّهْراءِ عِنْدَ مَدْخَلِ الدّارِ... فَإنْ هِیَ إلاّ طَنینَ اسْتِغاثَة...(26);
    قسم به كسى كه جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساكنانش آتش مى زنم. عدّه اى كه از خدا مى ترسیدند و پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله)رعایت منزلت او را مى كردند، گفتند: اى اباحفص، فاطمه در این خانه است. بى پروا فریاد زد: باشد!. نزدیك شد، در زد، سپس بر در كوبید و وارد خانه شد. على(علیه السلام) پیدا شد... طنین صداى زهرا در نزدیكى مدخل خانه بلند شد... این ناله استغاثه او بود...!».

    * * *

    این بحث را با حدیث دیگرى از مقاتل ابن عطیّه در كتاب الامامة و الخلافة پایان مى دهیم (هر چند هنوز ناگفته ها بسیار است!).
    او در این كتاب چنین مى نویسد:
    «إنّ أبابكر بَعْدَ ما أَخَذَ الْبَیْعَةَ لِنَفْسِهِ مِنَ النّاسِ بِالإرْهابِ وَ السَّیْفِ وَ الْقُوَّةِ أرْسَلَ عُمَرَ وَ قُنْفُذاً وَ جَماعَةً إلى دارِ عَلىّ وَ فاطِمَةَ(علیهما السلام) وَ جَمَعَ عُمَرُ الْحَطَبَ عَلى دارِ فاطِمَةَ وَ أَحْرَق بابَ الدّارِ!...(27); هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(علیهما السلام)فرستاد. عمر هیزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد...».
    در ذیل این روایت، تعبیرات دیگرى است كه قلم از بیان آن عاجز است.

    نتیجه:
    با این همه مدارك روشن كه عموماً از منابع اهل سنّت نقل شده، باز بعضى از آنان تعبیر «افسانه شهادت» را به كار مى برند و این حادثه تلخ را ساختگى مى پندارند! اگر اصرار آنها بر نفى این حقایق نبود ما نیز بحث را این مقدار گسترش نمى دادیم.
    امیدواریم بیان این حقایق افراد خفته را بیدار كند، تا حقایق تاریخى را در لابه لاى تعصّبات پنهان نسازند و آنها را انكار نكنند.

    وما علینا إلاّ البلاغ
     

    مآخذ:
    1. فتح البارى در شرح صحیح بخارى، ج 7، ص 84 و نیز بخارى این حدیث را در بخش علامات نبوّت، ج 6، ص 491، و در اواخر مغازى، ج 8، ص 110 آورده است.
    2. توبه، آیه 61.
    3. مستدرك حاكم، ج 3، ص 154 ; مجمع الزوائد، ج 9، ص 203 و حاكم در كتاب مستدرك احادیثى مى آورد كه جامع شرایطى است كه بخارى و مسلم در صحت حدیث، آنها را لازم دانسته اند.
    4. مستدرك حاكم، ج 3، ص 156.
    5. نور، آیه 36. (نور خدا) در خانه هایى است كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود.
    6. قرأ رسول الله هذه الآیة (فی بُیُوتِ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فیها اِسْمُهُ) فقام إلَیْهِ رَجُلٌ: فَقالَ: أَیُّ بُیُوت هذِهِ یا رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله)؟ قالَ: بُیُوتُ الأنْبِیاءِ، فَقامَ إِلَیْهِ أَبُوبَكْرُ، فَقالَ یا رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) : أَهذَا الْبَیْتُ مِنْها، ـ مُشیراً إلى بَیْتِ عَلِىٍّ وَ فاطِمَةَ(علیهما السلام) ـ قالَ: نَعَمْ، مِنْ أَفاضِلِها (در المنثور، ج 6، ص 203; تفسیر سوره نور، روح المعانى، ج 18، ص 174).
    7. درالمنثور، ج 6، ص 606.
    8. احزاب، آیه 33.
    9. مصنف ابن ابى شیبه، ج 8، ص 572، كتاب المغازى.
    10. انساب الأشراف، ج 1، ص 586، چاپ دار معارف، قاهره.
    11. الاعلام زركلى، ج 4، ص 137.
    12. الامامة و السیاسة ابن قتیبه، ص 12، چاپ مكتبة تجاریة كبرى، مصر.
    13. همان مدرك، ص 13.
    14. معجم المطبوعات العربیة، ج 1، ص 212 .
    15 . الاعلام زركلى، ج 4، ص 137 (چاپ دارالعلم للملایین، بیروت)
    16. تاریخ طبرى، ج 2، ص 443، چاپ بیروت.
    17. عقد الفرید، ج 4، ص 93، چاپ مكتبة هلال.
    18. الأموال، پاورقى 4، چاپ نشر كلیات ازهریة، نیز ص 144، چاپ بیروت. ابن عبد ربّه در عقد الفرید، ج 4، ص 93 نیز آن را نقل كرده است، چنان كه خواهد آمد.
    19. میزان الاعتدال، ج 2، ص 195 .
    20. معجم الكبیر طبرانى، ج 1، ص 62، ح 34، تحقیق حمدى عبدالمجید سلفى.
    21. عقد الفرید، ج 4، ص 93، چاپ مكتبة الهلال.
    22. الوافى بالوفیات، ج 6، ص 17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى، ج 1، ص 57، چاپ دارالمعرفة، بیروت. در ترجمه نظّام به كتاب «بحوث فى الملل والنحل»، ج 3، ص 248-255 مراجعه شود.
    23. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 2، ص 46 و 47، چاپ مصر.
    24. مروج الذهب، ج 2، ص 301، چاپ دارالاندلس، بیروت.
    25. میزان الاعتدال، ج 1، ص 139، شماره 552 .
    26. عبدالفتاح عبدالمقصود، على بن ابى طالب، ج 4، ص 276-277 .
    27. الامامة و الخلافة، ص 160-161، تألیف مقاتل بن عطیة كه با مقدمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده (چاپ بیروت، مؤسّسه البلاغ).

    منیع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :اهل البیت علیهم السلام ،فاطمیه ،شبهات ،
  • چکیده ماجرای یورش به خانه وحی

    چکیده ماجرای یورش به خانه وحی 




    بعد از وفات پیامبر اکرم  صلی الله علیه  وآله  كه عده ای  به زور  با ابوبکر بیعت كردند ،  حضرت امیر علیه السلام در دفاع از حق خود از انصار و یاران رسول خدا طلب یاری نمودند  هیأت حاكمه  از این وضع احساس خطر كرد  و در صدد برآمد  تا با هجوم به بیت وحی ارکان حکومت خود را محکم کنند .

     

    1- طلب یاری از اصحاب رسول خدا

    بعد از جریان بیعت عده ای از مردم با ابوبکر ، سلمان می گوید : امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه صدیقه طاهره سلام الله علیها را سوار بر مرکب می نمودند و شبانه درب خانه انصار و اصحاب بدر می رفتند و از آنها یاری می طلبیدند .

     کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 146 تا 148 ، باب قضایا السقیفة على لسان سلمان الفارسی ؛ الإمامة و السیاسة ج 1 ، ص 19 ، باب إبایة علی كرم الله وجهه بیعة أبی بكر رضی الله عنهما ؛ تاریخ الیعقوبی ج 2 ، ص 126 ، باب خبر سقیفة بنی ساعدة و بیعة ابی بکر .

     

     

    2-  هجوم های متعدد به خانه وحی

     هجوم اول :

      در هجوم اول قنفذ از طرف ابوبکر ، درب خانه حضرت آمد و از ایشان خواست که برای بیعت نزد ابوبکر رود ، حضرت به او فرمود : چقدر سریع به رسول خدا دروغ بستید و خلافت و جانشینی  آن حضرت را ادعا کردید که حق شما نیست ...

     کتاب سلیم بن قیس هلالی ص  148 و 149 ، باب قضایا السقیفة على لسان سلمان الفارسی ، باب هجوم قبائل قریش على بیت الوحی وإحراقه ؛ الإمامة  و السیاسة ـ تحقیق الزینی ـ ج 1 ، ص 19 و 20 ، باب كیف كانت بیعة علی بن أبی طالب كرم الله وجهه ؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586 ؛ تفسیر الروح و المعانی  - الآلوسی - ج 3 - ص 124.

     

    هجوم دوم :

     درهجوم دوم دشمنان بعد از آتش زدن درب بیت وحی و جسارت به ساحت مقدس صدیقه طاهره صلوات الله و سلامه علیها با برخورد شدید آقا امیر المؤمنین علیه السلام  مواجه شدند و موفق نشدند حضرت امیر صلوات الله و سلامه علیه را برای بیعت به مسجد ببرند .

     کتاب سلیم بن قیس هلالی ـ به تحقیق اسماعیل انصاری زنجانی ـ ص 149 و150 ؛ باب قضایا السقیفة علی لسان سلمان الفارسی ؛  تفسیر الروح و المعانی  - الآلوسی - ج 3 - ص 124 ؛ الملل والنحل للشهرستانی المتوفى سنة 548 ( ص 83 طبع مصر تحت إشراف محمد فتح الله بدران ) نقلا عن النظام ؛ اثبات الوصیه، مسعودى شافعی ، ص 143 ؛   الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطیه، ص160 و 161 با مقدمه دكتر حامد داود ؛ المصنف ، ج8 ، ص 572 ؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586 و ...

     

    هجوم سوم:

     در هجوم سوم دشمن وقتی با مقاومت حضرت زهرا و آقا امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیهما مواجه شد بار دیگر وقیحانه به ساحت مقدس ناموس دهر ام ابیها فاطمه زهرا سلام الله علیها جسارت نمودند و حضرتامیر علیه السلام را به زور به مسجد بردند و در این هجوم بود كه حضرت محسن علیه السلام به شهادت رسید.


    کتاب سلیم بن قیس هلالی ـ به تحقیق اسماعیل انصاری زنجانی ـ ص  150 و 151 ؛ باب قضایا السقیفة علی لسان سلمان الفارسی ؛ العقد الفرید، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر ؛ تاریخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسینیة  ؛ أنساب الأشراف ج1، ص 253، باب أمر السقیفة  ؛ كتاب سلیم بن قیس - تحقیق اسماعیل الأنصاری زنجانی - ص 153 ؛ دلائل الإمامة ص 134، باب حدیث فدک ، باب خبر وفاتها و دفنها علیها السلام وما جری لأمیرالمؤمنین علیه السلام مع القوم ؛ بحار الأنوار ج 43  ، ص 170، باب 7 حدیث رقم 11 ؛ مناقب آل أبی طالب ، باب مناقب فاطمة الزهراء سلام الله علیها  فی حلیتها و تواریخها سلام الله علیها ، ج3 ، ص 358 ؛ الاختصاص - الشیخ المفید - ص 183 – 185؛ میزان الإعتدال ترجمه 551 « احمد بن محمد السری بن یحیی بن أبی دارم المحدث » ج 1 ، ص 283  ؛ لسان المیزان: ترجمه 824 ، احمد بن محمد ج1 ، ص 268 ؛ الوافى بالوفیات: ج 5 ، ص347 ؛ فرائد السمطین  ج2 ، ص 34 و 35 .

     
     

    3- طرح ترور  حضرت امیر علیه السلام:

     بعد از هجوم ها  و هتك حرمت ها ،  مخالفان احساس كردند كه نمی توانند از حضرت امیر علیه السلام بیعت بگیرند  از این رو  تصمیم گرفتند با تاکتیک جدیدی وارد میدان شوند  ونقشه  ترور حضرت را طراحی كردند و ابو بکر اجرای  این مأموریت را به خالد بن ولید داد :

     الأنساب - السمعانی - ج 3 - ص 95 ، ذیل ترجمه عباد بن یعقوب الرواجنی ، تقدیم وتعلیق : عبد الله عمر البارودی ، چاپ اول ، سال چاپ :1408 - 1988 م ، ناشر : دار الجنان للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان .

     

     

    4- مصادره فدک :

     دشمن وقتی فهمید کشتن علی علیه السلام به صلاح حکومت نیست دست به تاکتیک دیگر زد  و تصمیم گرفت از راه تحریم اقتصادی جلو بیاید  و دست به غصب فدک زد ، فدکی که رسول رحمت به امر خداوند عزوجل  به صدیقه طاهره سلام الله علیها بخشیده بود و چند سال کارگران حضرت زهرا در آنجا مشغول به کار بودند .

     الاحتجاج ـ الطبرسی ـ ج1 ، ص 119 ، باب احتجاج أمیر المؤمنین علیه السلام على أبی بكر وعمر لما منعا فاطمة الزهراء سلام الله علیها  فدك بالكتاب والسنة .

     

     

    5- سبب شهادت ام ابیها سلام الله علیها :

      با کمی دقت و تأمل در روایات شیعه و سنی این نکته  روشن می شود که سبب شهادت  صدیقه طاهره ، همین آزارها و اذیت ها و سقط جنین  بوده است .

     فرائد السمطین  ج2 ، ص 34 و 35 ؛ دلائل الإمامة ص 134، باب حدیث فدک ، باب خبر وفاتها و دفنها علیها السلام وما جری لأمیرالمؤمنین علیه السلام مع القوم ؛ بحار الأنوار ج 43 ، ص 170، باب 7 حدیث رقم 11 ؛ كامل الزیارات - جعفر بن محمد بن قولویه - ص 547 – 548 ؛ الاختصاص - الشیخ المفید - ص 183 – 185 .

     
    منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج)



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :فاطمیه ،نوشته های دیگر سایت ها ،
  • چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

    بنام خدا

    این کامنت را در پاسخ به سوال دوستی بنام اقا رضا میگذارم

    چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

    طرح شبهه:

    علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هیچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!

    نقد و بررسی:

    یكى از مهمترین شبهاتى كه وهابی‌ها با تحریك احساسات مردم، به منظور انكار قضیه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مى‌كنند، این است كه چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه این كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و...

    عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنیم.

    عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

    امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او كوبید؛ اما از آن جایى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه كرد. در حقیقت با این كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه این فكر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

    سلیم بن قیس هلالى كه از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

    وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

    فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

    عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

    یا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

    علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت كشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش كوبید و خواست او را بكشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

    الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

    همچنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل كرده است:

    أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

    عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.

    الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج3، ص124، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

    آتسلیم وصیت پیامبر اكرم (ص):

    امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

    آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود كه دست به شمشیر نبرد.

    مرحوم سید رضى الدین موسوى در كتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

    أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْكِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی... أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِی الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیكَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غیر لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَیْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [یعنی بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

    امام كاظم علیه السلام مى‌فرماید: از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند كردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:

    برادرم، این مردم مرا رها خواهند كرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتیب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوی.

    الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای406هـ) خصائص‏الأئمة (علیهم السلام)، ص73، تحقیق وتعلیق: الدكتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد – إیران، 1406هـ

    المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

    در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌كند:

    ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ یَدَكَ وَلا تُلْقِ بِیَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.

    پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى كه با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى كه با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانید كه اینان در بهشت همراه منند.

    سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام كرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى كشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و یاورى نیافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیك بود مرا بكشند.

    الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

    همچنین در ادامه روایت پیشین كه از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:

    یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

    اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.

    الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

    البته روایات در این باب بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده مى‌كنیم.

    به راستى چه كسى جز حیدر كرّار مى‌تواند از چنین امتحان سختى بیرون بیاید؟! زمانى ارزش این كار مشخص مى‌شود كه بدانیم علی علیه السلام همان كسى است كه در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و یلان كفر را یكى پس از دیگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى دیگر فرق سر مرهب یهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

    آن روز فرمان خداوند این بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز دیگر فرمان این است كه همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأیوس شوند.

    احتمال شهادت حضرت زهرا علیها السلام هنگام درگیری:

    دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك میان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى این است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست یابند؛ انسان عاقل، با تدبیر و مسلط بر نفس خویش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

    قصد مهاجمین به خانه وحى این بود كه امیرمؤمنان علیه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از این فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علی علیه السلام براى رسیدن به حكومت دنیوى حاضر شد كه افراد زیادى را از دم شمشیر بگذراند.

    و نیز اگر امیرمؤمنان علیه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگیر مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در این درگیری‌ها كشته شود، سپس دشمنان شایع مى‌كردند كه علی علیه السلام براى به دست آوردن حكومت دنیایى، همسرش را نیز فدا كرد و در حقیقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان علیه السلام چنین كردند.

    هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران كه یك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پیامبر اسلام او را دید، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:

    وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ، یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

    عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.

    البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسیر، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

    صدور این روایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت مى‌كرد كه معاویه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از این رو هنگامى كه معاویه شنید عمار كشته شده و لرزه بر دل بسیارى از مردم انداخته، و این فرمایش پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع كردند كه علی علیه السلام او را كشته است و این گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علی وهمراه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.




    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مناظرات ،فاطمیه ،شبهات ،مناسبت های دینی ،


    • کل صفحات:2  
    • 1
    • 2
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :