تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب صحابه از دیدگاه قران

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ 1

شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ

 

قران

1. نزول آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» در باره عائشه:

استهزاء و تمسخر دیگران، اخلاق زشتى است كه خداوند صراحتا از آن نهى كرده است ؛ چنانچه در قرآن كریم مى‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏. الحجرات/11.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید، بسیار بد است كه بر كسى پس از ایمان نام كفرآمیز بگذارید و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!

معنای تمسخر:

بزرگان اهل سنت در باره معناى تمسخر و استهزا گفته‌اند :

ومعنى السخریة: الاستهانة والتحقیر والتنبیه على العیوب والنقائص على وجه یضحك منه وقد یكون ذلك بالمحاكاة فی الفعل والقول وقد یكون بالإشارة والإیماء وإذا كان بحضرة المستهزأ به لم یسم ذلك غیبة وفیه معنى الغیبة.

معناى تمسخر؛ توهین، تحقیر و گوشزد كردن عیب‌ها و نقص‌هاى دیگران است؛ به صورتى كه (با شنیدن آن) مى‌خندند؛ گاهى به صورت عملى و گاهى با اشاره انجام مى‌شود ، اگر در حضور شخص استهزاء شده باشد، غیبت محسوب نمى‌شود؛ ولى اگر در حضور او نباشد ، غیبت است

الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفای505هـ، إحیاء علوم الدین، ج 3، ص 131 ، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.

حکم تمسخر:

ابن كثیر دمشقى در باره معنا و حكم استهزاى دیگران مى‌گوید:

ینهى تعالى عن السخریة بالناس، وهو احتقارهم والاستهزاء بهم، كما ثبت فی الصحیح عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال: "الكِبْر بطر الحق وغَمْص الناس" ویروى: "وغمط الناس" والمراد من ذلك: احتقارهم واستصغارهم، وهذا حرام، فإنه قد یكون المحتقر أعظم قدرا عند الله وأحب إلیه من الساخر منه المحتقر له.

خداوند از تمسخر مردم نهى كرده است ؛ و آن تحقیر و ریشخند كردن مردم است؛ چنانچه در صحیح (مسلم) از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: «كبر، از بین برنده حق و تحقیر كردن وكوچك شمردن مردم است» و این كار ، حرام است؛ زیرا ممكن است كه شخص تحقیر شده در پیشگاه خداوند مقام بالاترى داشته باشد و خداوند او را بیشتر از شخص تحقیر كننده و مسخره كننده دوست داشته باشد .

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 213 ، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

شأن نزول آیه :

مفسران اهل سنت قائل هستند كه این آیه در باره عائشه كه ام سلمه و یا زینب بنت خزیمة را مسخره كرده بود، نازل شده است .

 مقاتل بن سلیمان ، متوفاى 150، مفسر مشهور و قدیمى اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

« وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ» نزلت فی عائشة بنت أبی بكر ، رضی الله عنهما ، استهزأت من قصر أم سلمة بنت أبی أمیة.

آیه : «ولا نساء ...» در باره عائشه نازل شده است؛ در آن هنگام كه ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش ریشخند كرد.

الأزدی البلخی، أبو الحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر (متوفای150هـ) ، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 262، تحقیق : أحمد فرید ، ناشر : دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م .

قرطبى متوفاى 671 مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

قال المفسرون : نزلت فی امرأتین من أزواج النبی صلى الله علیه وسلم سخرتا من أم سلمة وذلك أنها ربطت خصریها بسبیبة وهو ثوب أبیض ومثلها السب وسدلت طرفیها خلفها فكانت تجرها فقالت عائشة لحفصة رضی الله عنهما : انظری ما تجر خلفها كأنه لسان كلب فهذه كانت سخریتهما.

وقال أنس وبن زید : نزلت فی نساء النبی صلى الله علیه وسلم عیرن أم سلمة بالقصر وقیل : نزلت فی عائشة أشارت بیدها إلى أم سلمة یا نبی الله إنها لقصیرة.

مفسران گفته اند: این آیه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) كه امّ‌سلمه را مسخره كرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسى سفید پوشیده و دو طرف آن را پشت سرش رها كرده بود كه هنگام راه رفتن كشیده مى‌شد، عائشه به حفصه گفت: ببین چه چیزى پشت سرش مى‌كشد كه مانند زبان سگ است ! و این بود مسخره كردن آنان .

انس و ابن زید گفته اند: در باره همسران پیامبر خدا (ص) كه امّ‌سلمه را به جهت كوتاهى قدش سرزنش كرده‌اند نازل شده است، و گفته شده است در باره عائشه است كه با دستش به امّ‌سلمه اشاره كرد و گفت: اى فرستاده خدا بببین چقدر كوتاه قد است.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 16، ص 326 ، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

شهاب الدین آلوسى متوفاى 1270براى اثبات این مطلب كه مسخره دیگران هم براى مردان و هم براى زنان حرام است، به این روایات استناد كرده است:

والآیة على ما روی عن مقاتل نزلت فی قوم من بنی تمیم سخروا من بلال وسلمان وعمار وخباب وصهیب وابن نهیرة وسالم مولى أبی حذیفة رضی الله تعالى عنهم ولا یضر فیه اشتمالها على نهی النساء عن السخریة كما لا یضراشتمالها علی نهی الرجال عنها فیما روی أن عائشة وحفصة رأتا أم سلمة ربطت حقویها بثوب أبیض وسدلت طرفه خلفها فقالت عائشة لحفصة تشیر إلى ما تجر خلفها : كأنه لسان كلب فنزلت وما روی عن عائشة أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة .

این آیه بنابر نقل مقاتل (بن سلیمان) در باره قوم بنى تمیم نازل شده است كه بلال، سلمان، عمار، خباب، صهیب، ابن نهیره و سالم مولى حذیفه را مسخره كرده بودند . نزول این آیه در باره این افراد مشخص، به شمول حكم به زنان كه تمسخر كردن دیگران توسط آنان نیز حرام است، ضررى نمى‌زند؛ همان طورى كه اگر شامل دیگر مردان نیز بشود، ضرر نمى‌زند؛ زیرا روایت شده است كه عائشه و حفصه دیدند كه ام سلمه كمرش را با پارچه سفید بسته است كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود، عائشه در حالى كه به لباس آویزان شده ام سلمه اشاره مى‌كرد گفت: همانند زبان سگ است . پس این آیه نازل شد و نیز نقل شده است كه عائشه، زینب بنت خزیمه هلالى را كه قد كوتاهى داشت، ریشخند كرده بود .

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 26، ص 152 ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و زمخشرى، ادیب و مفسر بنام اهل سنت در ذیل این آیه مى‌نویسد:

وعن عائشة رضی الله عنها أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة . وعن ابن عباس أن أمّ سلمة ربطت حقویها بسبنیّة وسدلت طرفها خلفها وكانت تجرّه ، فقالت عائشة لحفصة : انظری ما تجرّ خلفها كأنه لسان كلب . وعن أنس : عیرت نساء رسول الله صلى الله علیه وسلم أمّ سلمة بالقصر .

از عائشه نقل شده است كه او زینب بنت خزیمه هلالیه را كه قد كوتاهى داشته، مسخره كرده است و از ابن عباس نقل شده است كه ام سلمه كمربندى از پارچه كتان به كمر خود بسته بود كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود و به زمین كشیده مى‌شود، عائشه به حفصه گفت: به آن چیزى كه از پشت او كشیده مى‌شود نگاه كن كه همانند زبان سگ آویزان شده است . از أنس نقل شد است كه زنان رسول خدا (ص) ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش تمسخر كرده بودند.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله، الكشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 4، ص 373 ، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

دیگر بزرگان اهل سنت نیز این مطلب را تأیید كرده‌اند كه ما به جهت اختصار فقط به ذكر آدرس كتاب‌هاى آن‌ها اكتفاء مى‌كنیم :

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج 3، ص 311 ، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفكر – بیروت؛

الثعلبی النیسابوری، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ) الكشف والبیان، ج 9، ص 311 ، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 7، ص 466 ، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف (متوفای745هـ)، تفسیر البحر المحیط، ج 8، ص 165، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارك فی التحقیق 1) د.زكریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م؛

النسفی، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفای710هـ)، تفسیر النسفی، ج 4، ص 165 ، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

النیسابوری، نظام الدین الحسن بن محمد بن حسین المعروف بالنظام الأعرج (متوفای 728 هـ)، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 6، ص 165 ، تحقیق: الشیخ زكریا عمیران، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م؛

الثعالبی ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ) ، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن ، ج 9، ص 165 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت.



گفتگو با خانم «م پ» جلسه سوم و چهارم

موضوعات مطرح شده

1- پیامبر در منابع اهل سنت.

2- عدالت صحابه

 هادی عباسی:‌ سلام ابجی

م پ: سلام برادر

هادی عباسی: لینک هایی که دادم مطاله کردین؟

م پ: نه نتونستم

هادی عباسی: سایت پرسمان را دیده اید؟

م پ: نه

هادی عباسی : توی این سایت هم مطالب خوبی در باره امامت دارد

http://www.porseman.org/showarticle.aspx?id=266

م پ: اوكی

هادی عباسی : در باره پیامبر توی کتاب های اهل سنت مخصوصا صحیح بخاری و صحیح مسلم چیزی میدونید؟

م پ:  نه

هادی عباسی: میدونی توی بخاری نقل شده که پیامبر عایشه رو روی شانه اش سوار کرده و به دیدن رقص و اواز رفته است!

م پ: نه

هادی عباسی: ببین این مردمی که ولایت علی علیه السلام را قبول ندارند چنین پیامبری را به مردم معرفی میکنند

م پ: چی بگم

هادی عباسی: خوب به نظر تو این چنین فرقه ای قابل پیروی است؟

در حالیکه خود اهل سنت، این این کار ها را حرام میدانند

هادی عباسی : یعنی به نظر تو پیامبر بر خلاف صریح قران کار میکند؟

م پ: به نظر شما شیعه ها یخورده خرافاتی نیستن؟ تعصبی فكر نكنید!

هادی عباسی : کجای شیعه خرافاتی است؟

م پ: كتاباشون

هادی عباسی :شما یک مورد روایت صحیح السند بیاور تا من قبول کنم

یک تفاوت اساسی میان شیعه وسنی هست و آن اینکه شیعه کتاب های حدیثی خود را صد در صد صحیح نمیداند

ولی اهل سنت حد اقل بخاری و مسلم را صحیح میدانند

که این روایت را در صحیح بخاری اورده اند یعنی خرافه نیست و جزء عقائد است

هادی عباسی: رفتی از سایت های سنی بیاری : زحمت نکش نمیتونی پیدا کنی من قبلا مثل تو تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم

تشریف دارین؟

ببین من نمیخوام عقیده مو تحمیل کنم ولی چون شما به عنوان یک جوان شیعه و یا جستجو گر با من آشنا شدی شما را راهنمایی میکنم

و الا اصراری بر ادامه ندارم

 (به علت پاسخ ندادن خانم «م پ» بحث نا تمام ماند!) 

جلسه چهارم

م پ:  salam

هادی عباسی : سلام
در خدمتتان هستم!

م پ:  ایمیلم رو خوندین!

هادی عباسی : کی فرستادین؟

م پ:  دو ساعت پیش!

هادی عباسی :  نه هنوز باز نکردم

م پ:  برید چك كنید

هادی عباسی : الان باز میکنم
                                 اسلام تکس؟

م پ:  اره
 یكی عنوان نداره، دو تا هست!

هادی عباسی : میخونم

                              خوب ؟

م پ:  نتیجه گیری كشیش های مسیحی...!

هادی عباسی : این ها همه اش ادعا است !
شما به کتاب های شیعه هم مراجعه کنید تا ببینید چه اندازه راست ویا دروغه؟

بیا یکی یکی بررسی کنیم!

. اما ازدواج موقت!

م پ:  كاری به گفته اون ملا نداشته باشید!

من به حرف اون كاری ندارم!

نتیجه گیری كشیش ها خوب بود ( در ایمیل دوم که به علت فبلترینگ باز نشد)

هادی عباسی: کشیش چه نتیجه گرفته؟

م پ:  اون یكی 

 دو تا فرستادم

هادی عباسی: فیلتره!

م پ:  باشه الا اینجا میفرستم

« البته آنها چون منافق هستند کارشان در اینجا تمام میشود و بقیه کار را میسپارند بدست کشیش های مسیحی تا با نتیجه گیری از سخنان ملایان شیعه بگویند: (پیغمبری که دوستان نزدیک و زنانش منافق بودند خودش هم آدم درستی نبوده) و این استدلال قوی را، خیلی از شیعه ها قبول کرده و به مذهب نصارا گرویده اند! و حقیقتا نتیجه گیری درست از (بد بودن یاران پیامبر) همان است که کشیشان میگویند!»
(توجه این گفته مربوط به مسیحیان نیست بلکه نتیجه گیری یک سنی مدافع عدالت صحابه است، عجیب این جاست که سنی ها پس از اثبات عدم عدالت صحابه سر خورده شده و متمایل به کفر می شوند و شیعه، به عقائدش، محکم تر میشود در ضمن این در کتاب های سنی است که در پیامبر را العیاذ بالله دیوانه و نادان معرفی کرده است)

هادی عباسی : نه
در میان همه انبیاء کسانی بوده اند که زنان و فرزندان و یارانشان بد بوده اند

م پ:  اگه استدلال شیعه از تاریخ درست باشه !

هادی عباسی : قران میگوید :زن حضرت نوح و زن حضرت لوط خیانت کرده اند!( خیانت به معنی زنا نیست)

م پ:  پیامبر 23 سال تلاش كرد صحابه تربیت كرد!

بعد از رحلتش همه مرتد بشن غیر از 3 نفر؟

هادی عباسی : مشکل از پیامبر نیست، مشکل از مردم است
. خدا 124 هزار پیامبر فرستاد!
. فکر میکنی چند درصد مردم ایمان آوردند و خوب شدند؟ در ضمن قرار نیست مردم مجبور باشند

م پ:  فرق میكنه ،  محمد اخرین پیامبر بود، .  پیامبران دیگه قومی بودن ،محمد (ص) جهانیه!

هادی عباسی : پیامبران اولوالعزم جهانی بودند! مانند حضرت نوح و ابراهیم

ما به همین دلیل که انسانها جائز الخطا هستند و شیطان قسم خورده، همه را فریب بدهد! میگوییم:
 که باید بعد از پیامبر باید کسانی باشند که خطا نکنند
و مردم را براه راست هدایت کنند
واتفاقا چون دین اخر هست تمام شیاطین دست به دست هم داده اند تا این دین را به انحراف بکشند
.اهل سنت چون دین خود را از کسانی گرفته اند که خوب نبوده اند لذا دست به این توجیهات میزنند
.تا کسی به نقد صحابه نپردازد

م پ:  بعد صد ایه از قران كه در مورد ستایش صحابه هست چی میشه؟

هادی عباسی : ما که نمیگوییم همه بدند
. ابن ایات در باره خوبها امده است
و اتفاقا یک سوره کامل در باره منافقان صحابه نازل شده است

م پ:  از مهاجرین چند نفر خوب بودن؟

هادی عباسی : فکر میکنی اولین کسانی که به عایشه تهمت زنا زدند براساس معرفی خود قران چه کسانی بودند؟

م پ:  نمیدونم

هادی عباسی : همین صحابه بودند !
که قران میگوید «عصبة منکم»
گروه بزرگی بودند از شما
قران صحابه را به چند دسته تقسیم میکند:

1- معصومان که هیچ خطایی نمیکنند که فقط اهل البیت (ع) هستند!

2- خوبان که گاهی خطا میکردند و لی سری توبه میکردند

م پ:  راستی یه سوال داشتم؟
اینكه 14 معصوم بودن تا چه حد معصوم بودن؟

هادی عباسی : یک بحث را تما کنید بعد به دیگری بپردازید،اگر میخواهید به نتیجه ای برسید

م پ:  مگه قبلی تموم نشد ؟

هادی عباسی : بحث عدالت صحابه رو به نظر شما تموم شد؟ و مشکل شما و اشکال بر شیعه حل شد؟

م پ:  خوب بگید!

هادی عباسی :

3- صحابه ای که مرتکب گناه شده و حد بر انها جاری شده است

4- منافقان:که یک سوره کامل در شان شان نازل شده است

6- مذبذبین و سست عنصران

م پ:  5 چی (شماره 5)؟؟؟

هادی عباسی :

خود منافقین دو دسته میشوند!

1- منافقین پنهان

2- منافقین آشکار

که قران به همه این دسته ها اشاره دارد

                                             درست شد؟

م پ:  كه واسه هر كدوم هم ایه نازل شد!

هادی عباسی :
پس از پیامبر خدا چی شد که عده ای امدند و ادعا کردند که همه صحابه خوبند
مشکل اینجا است که اهل سنت تمام صحابه را عادل میدانند !
صحابه منافق پنهان، که خدا میگوید در مدینه واطراف مدینه حضور دارند، کجا شدند؟

ما میگوئیم باید دین را از اهل البیت بگیریم که بر اساس قران وسنت معصوم اند !

اما اهل سنت میگویند، دین را از صحابه میگیریم

در حالیکه صحابه این گونه افرادی بوده اند ( نه تنها معصوم نیستند بلکه خطا هم میکنند وتا حد نفاق و کفر هم پیش میروند)

انسان عاقل به دنبال کدام جریان راه میافتد؟؟

م پ:  هر كدوم بهتر باشه
 و میشه هر دو رو هم داشت

هادی عباسی : ایا به زنا کار میشود اعتماد کرد؟

. مساله گرفتن دین است! نه قبول داشتن صرف!

ایا به کسی که دزدی کرده میشود اعتماد کرد؟

ایا به قاتل میشود اعتماد کرد؟

و هرکدام از این ها به طور صحیح از منابع خود اهل سنت اثبات میشود ( زنا، دزدی، قتل ، تجاوز و و و...)
ببین دین را خدا فرستاده، خود او هم میگوید که از چه کسی بگیریم

این بحث ادامه دارد



عدالت صحابه 3

 

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، مطلبتان را ادامه دهید. هنوز یك دسته دیگر از آیات درباره صحابه باقى مانده است.

 

دسته دوم: سیماى منافقان در قرآن

 

آقاى امینى: دسته دوم آیاتى است كه بعضى از مسلمانانى را كه به ظاهر به رسول‏اكرم(ص)ایمان آوردند، همراه ایشان نماز مى‏خواندند، در جهاد شركت مى‏كردند و به دلیل مصاحبت با حضرت عنوان صحابى را براى خویش كسب كرده بودند، منافق معرفى كرده و با زدن مهر نفاق بر پیشانى آنان، پایین‏ترین و پست‏ترین دركات جهنم را به آنان اختصاص داده است؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى‏كنم:

 

1. گروهى از صحابى منافق كه حتى پیامبر آن‏ها را نمى‏شناسد

 

 (وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْاَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ اِلى‏ عَذابٍ عَظیمٍ) [1]؛

 

و بعضى از اعراب اطراف شما منافق‏اند و از اهالى مدینه (شهر) به سوى نفاق خزیدند كه تو آنان را نمى‏شناسى و ما مى‏شناسیم. به زودى آنان را دو مرتبه عذاب خواهیم كرد و سپس به سوى عذابى بزرگ رانده خواهند شد.

 

2. تهمت زنندگان به همسر رسول خدا(ص)

 

عده‏اى از صحابه آن قدر حرمت پیامبر را زیر پا گذاشتند كه به خود اجازه دادند تهمت عمل زشت به همسر رسول خدا(ص) (عایشه یا ماریه قبطیه، بنابراختلاف روایات) بزدند و خشم خدا را براى خویش خریدند.

 

قرآن مى‏فرماید:

(اِنَّ الَّذینَ جَاؤُا بِالْاِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ... وَالَّذى‏ تَوَلّى‏ كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ *... فَاِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَاُولئِكَ عِنْدَاللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ) [2]؛

 

آنان كه تهمت (به همسر رسول خدا(ص)) زدند گروهى از خود شما (مسلمانان صحابى) هستند كه كسى كه منشأ این فساد شد عذاب بزرگى براى اوست. از آن جا كه شاهد براى ادعاى خود نیاوردند در نزد خداوند

دروغ گو مى‏باشند.

 

همه مفسران شیعه و سنى ذیل این آیه شریفه، «عبدالله بن اُبّى»، سردسته منافقان را نام برده‏اند كه عامل رواج این تهمت بوده است و بدون شك تمام شیعیان و اهل‏سنّت بر او لعنت مى‏فرستند.

 

-------------------------

1). توبه (9) آیه 101.

2). نور (24) آیات 11 - 13.

 

3. طرح ترور پیامبر به دست صحابه منافق

 

حافظ كبیر، جلال الدین سیوطى در ذیل آیه: (هَمُّوا بِما لَمْ‏یَنالُوا) [1] (تلاش كردند آنان (منافقان) به دلیل هدفى كه به آن نرسیدند) آورده است كه عده‏اى حدود دوازده نفر از صحابه به نام‏هاى اسود، عبدالله بن ابى سعد، سعدبن ابى سرح، اباحاصر اعرابى، عامر، اباعامر، جلاس بن سوید، مجمع‏ بن حارثه، ملیحا تمیمى، حصین بن نمیر، طعمة بن ابیرق، عبدالله بن عیینه و مرة بن ربیع تصمیم گرفتند كه در جنگ تبوك پیامبر اسلام(ص) را ترور كنند كه خداوند رسولش را مطلع كرد و حضرت با تمهیدات قبلى خود را نجات داد.[2]

 

4.سوره‏اى ویژه منافقان

 

آن قدر منافقان مشكل تراشى كردند و با ماسك اسلام، ایمان و صحابى بودن بقیه صحابه گرامى و مؤمنان مخلص را گول زدند، منحرف كردند و به دردسر انداختند كه خداوند یك سوره را ویژه آنان نازل كرد.

حتماً تأیید مى‏فرمایید كه مقصود خداوند از منافقان، مشركان و بت‏پرستان و كافران نبوده است، بلكه كسانى بوده كه اظهار مسلمانى كرده و خدمت حضرت مى‏رسیدند و با ایشان در برخى كارها حتى عبادت همراهى و مصاحبت داشته و جزو صحابه شمرده مى‏شده‏اند.

 

5.منافقان پست‏ترین انسان‏ها

 

گرچه كفار و مشركان نیز به جهنم معذب خواهند شد، «بدترین عذاب» و «پایین‏ترین دركات جهنم» ویژه «منافقان» است؛ یعنى همان مسلمانان صدر اسلام كه در صف جماعت پیامبر(ص) نماز مى‏خواندند و عنوان صحابى را به خود اختصاص مى‏دادند، اما منافق بودند و بدترین عذاب را دارند. خداوند فرموده است:

(اِنَّ الْمُنافِقینَ فِى الدَّرْكِ الْاَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ‏تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً) [3]؛

 

-----------------------

1). توبه (9) آیه 74.

2). رجع رسول الله(ص) قافلاً من تبوك إلى المدینه حتّى إذا كان ببعض الطریق مكر برسول الله(ص)ناسمن أصحابه فتأمروا أن یطرحوه من عقبه فى الطریق. (الدر المنثور، ج 4، ص 243)

3 ). نساء (4) آیه 145.

 

همانا منافقان در پایین‏ترین طبقه آتش قرار دارند و هرگز یاورى براى آن‏ها نخواهى یافت.

 

اگر اجازه مى‏دهید آیات دیگرى را در این موضوع تلاوت كنم؟

 

مولوى عبدالحمید: مشت نمونه خروار است و اجمالاً این مطلب ثابت شد كه طبق آیات قرآن كریم عده‏اى از صحابه و مسلمانان همراه پیامبر(ص) مرتكب بعضى معاصى صغیره و كبیره مى‏شده‏اند و بعضى هم منافق بوده و در باطن عقیده‏اى به اسلام نداشته‏اند. البته باید این مطلب را در نظر داشت كه مسلمانان منافق، گرچه همراه پیامبر(ص) بوده‏اند، شایسته نام صحابه نیستند و ما نباید آنان را صحابى بدانیم.

 

آقاى امینى: بله، بعضى از علماى محترم اهل‏سنّت این گونه افراد را صحابى نشمرده‏اند، و من هم معتقدم اسم صحابى را بر این‏ها نگذاریم، اما چه كنیم كه اكثر علماى اهل‏سنّت هر مسلمانى را كه چند بار حضرت را دیده و با ایشان همراهى كرده‏اند، «صحابى» مى‏شمرند؟ علاوه بر این، علماى اهل‏سنّت درباره منافقانى كه نشناخته و از نفاقشان خبر ندارند، چه مى‏گویند؟ حال آن كه قرآن، صریحاً مى‏فرماید:

(...وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...) [1]؛

و از ساكنان مدینه (نیز عدّه‏اى) بر نفاق خو گرفته‏اند. تو آنان رانمى‏شناسى، ما آنان را مى‏شناسیم.

 

-------------------------

1). توبه (9) آیه 101.

 

مولوى محمد عمر: ما در بین صحابه غیر از عبدالله بن ابى و دو سه نفر دیگر از اطرافیانش كسى را نمى‏شناسیم كه منافق معرفى شده باشند، شاید منافقان بیش از دو سه نفر نبوده‏اند.

 

آقاى امینى: شما حتماً كتاب (كنزالعمال) را كه از جامع‏ترین كتب حدیثى اهل‏سنّت است در كتابخانه مدرسه دارید، جلد اول این كتاب را ملاحظه فرمایید كه از خود حضرت رسول(ص)نقل كرده كه فرمود:

 در بین «اصحاب» من دوازده منافق وجود دارد:

 

إنّ فى أصحابى اثنى‏عشر منافقاً منهم ثمانیةً لایدخلون الجنة حتّى یلج الجمل فى سمّ الخیاط [1].

 

مولوى محمد عمر: بله، این مطلب قبول، اما چون ما دسترسى به اسامى آن‏ها نداریم باید به همه صحابه احترام كنیم و آن‏ها را غیر منافق بدانیم.

 

نام سى منافق در سیره ابن هشام

 

آقاى امینى: ابن هشام آن عالم بزرگ اهل‏سنّت در جلد دوم كتاب سیره نبویه خود اسامى بیش از سى نفر از منافقان معاصر پیامبر را كه بدان‏ها دست یافته یا نفاق آن‏ها در تاریخ نقل شده است همراه با آیات نازل در شأن آنان را با توضیح اندكى از حركات نفاق آمیزشان به شرح ذیل ارائه مى‏دهد[2]كه ما به عنوان نمونه براى اطلاع شما سى نفر را نام مى‏بریم:

 

1. جلاس بن سوید بن صامت از قبیله بنى حبیب بن عمرو بن عوف كه آیه

 

(یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ‏یَنالُوا وَ ما نَقِمُوا اِلّا اَنْ اَغْنیهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ...) [3]  در شأن او نازل شد.

------------------------------

1). متقى هندى، كنزالعمال، ج 1، ص 169، ح 856.

2). سیره نبویه ابن هشام، ج 2، ص 119 - 125.

3). توبه (9) آیه 74.

 

2. حارث بن سوید برادر جلاس.

 

3. بجاد بن عثمان بن عامر از قبیله بنى ضبیعه.

 

4. نبتل بن حارث از قبیله بنى لوزان كه آیه (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ... وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ رَسُولِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ)[1]، در شأن او نازل شد.

 

5. ابوحنیفه بن ازعر از بانیان مسجد ضرار و از قبیله بنى ضبیعه.

 

6. معتب بن قشیر از قبیله ضبیعه كه آیه (...وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ... یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْاَمْرِ شَىْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هیهُنا...)[2] درباره او نازل شد.

 

7. ثعلبة بن حاطب از قبیله بنى ضبیعه.

 

8. عباد بن حنیف برادر سهل بن حنیف.

 

9. «بحزح» از بانیان مسجد ضرار.

 

10. عمرو بن خذام.

 

11. عبدالله بن نبتل.

 

12، 13، 14. جاریة بن عامر بن عطاف از قبیله بنى ثعلبه و دو پسرش زید و مجمع كه هر سه از بانیان مسجد ضرار بودند. مجمع جوانى بود كه بیش‏تر قرآن را جمع آورى كرده بود و آن را براى نماز مردم مى‏خواند.

 

15. ودیعة بن ثابت از قبیله بنى امیة بن زید كه از بانیان مسجد ضرار بود

 

و آیه (وَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ اِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ اَبِاللَّهِ وَ ایاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ) [3]، درباره او نازل شد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1). همان، آیه 61.

2). آل عمران (3) آیه 154.

3). توبه (9) آیه 65.

 

16. خذام بن خالد كه بخشى از زمین خانه‏اش را براى ساختن مسجد ضرار واگذار كرد.

 

17. بشر.

 

18. رافع بن زید.

 

19. عمرو بن مالك بن اوس از قبیله بنى تبیت.

 

20. مربع بن قبطى از قبیله بنى حارثه.

 

21. اوس بن قبطى برادر مربع كه در جریان جنگ خندق، آیه (...یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ماهِىَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُریدُونَ اِلّا فِراراً)[1]، درباره او نازل شد.

 

22. حاطب بن امیة بن رافع از قبیله بنى ظفر.

 

23. ابو طعمه بشیر بن ابیرق كه آیه (وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذینَ یَخْتانُونَ اَنْفُسَهُمْ اِنَّ اللَّهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً اَثیماً)[2]، درباره او نازل شد.

 

بشیر كسى است كه در جنگ احد بیش از پانزده نفر از مشركان را كشت و خودش زخمى شد، اما پیامبر(ص)درباره او فرمود: «انّه لمن أهل النار».

 

24. رافع بن ودیعه.

 

25. زید بن عمرو.

 

26. عمرو بن قیس.

 

27. قیس بن عمرو بن سهل.

 

28. جد بن قیس.

 

29. عبدالله بن ابى بن سلول از قبیله بنى عوف بن خزرج كه سردسته منافقان بود و سوره منافقین درباره او نازل شد.

 

---------------------------

1). احزاب (33) آیه 13.

2). نساء (4) آیه 107.

 

30. مالك بن ابى قوقل.

 

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى از این كه این گونه اطلاعات گسترده را جهت واقع‏بینى در اختیار ما گذاشتید متشكریم، اما بدانید كه ما روایات همه صحابه و مسلمانان معاصر پیامبر را حجّت نمى‏دانیم، زیرا نسبت به روایات این‏گونه افراد كه نفاقشان در تاریخ روشن شده است احترام و اعتمادى نخواهیم داشت، اما باید قبول كنید كه بقیه اصحاب براى ما محترم و كلّیه روایاتشان براى ما قابل اعتماد است، زیرا ما از نفاق آن‏ها مطلع نیستیم و حق نداریم بدون هیچ‏گونه دلیلى جاهلانه آنان را از صحابه خارج كنیم. از طرفى، هیچ راهى براى شناخت نفاق این گونه منافقان مخفى در صحابه نداریم.

 

ملاك‏هاى منافقان پنهان

 

آقاى امینى: آقاى مولوى عبدالصمد، بنده با نظر شما موافقم و معتقدم كه نباید یك صحابى را بدون دلیل منافق یا فاسق بنامیم، اما اگر رسول گرامى اسلام(ص) راه و ملاكى را براى شناخت منافقان به ما ارائه دهد و احادیثى را در این زمینه بیان كرده باشد، آیا حاضرید هر صحابى را كه داراى آن ملاك بود منافق معرفى كنید؟

 

مولوى عبدالصمد: بله، ما طبق دستور خداوند كه فرمود: (وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) [1]؛ مطیع رسول خدا(ص)هستیم و هیچ گاه به دلیل تعصب و حفظ احترام چند صحابى دست از سخن پیامبر(ص)بر نمى‏داریم.

 

تازه اگر به صحابه هم احترام مى‏گذاریم به‏دلیل فضیلت ارتباط آن‏ها با پیامبر(ص) و محترم شمردنشان به دستور آن حضرت است. ما كاسه داغ‏تر از آش نیستیم كه حضرت بعضى را منافق بداند و ما لجاجت كنیم و آن منافق را «صحابى مقدس» و محترم بشماریم. البته شرطش این است كه حدیثى را كه مشتمل بر بیان ملاك نفاق است از كتب معتبر خود ما بیاورید.

------------------

1). نور (24) آیه 56.

 

آقاى امینى: آقاى مولوى محمد عمر بفرمایید شما هم آیا با نظر آقاى مولوى عبدالصمد موافق هستید؟

 

مولوى محمد عمر: بله، سخن ایشان منطقى است. اگر از كتب معتبر خودمان حدیث بیاورید، قبول مى‏كنیم.

 

آقاى امینى: مانعى ندارد. آیا شما قبول دارید كه عده‏اى از مسلمانان صدر اسلام و صحابه سه جنگ بزرگ را با على(ع) شروع كردند و رو در روى على(ع) و لشكرش ایستادند و تا توانستند كشتند؟

مولوى محمد عمر: اگر مقصودتان جنگ صفین، جمل و نهروان است، وقوع این سه جنگ از مسلمات تاریخ اسلام است.

 

آقاى امینى: آیا سردمداران این جنگ‏ها به دلیل دوستى و حمایت از على(ع) قیام كردند و جنگیدند یا به عنوان دشمن ومخالف على(ع)؟

مولوى محمد عمر: این كه معلوم است و سؤالى ندارد. جنگ و شمشیر كشى براى نابودى طرف مقابل است. اما باید این را بدانید كه این بغض و دشمنى نسبت به على(ع) از طرف این تعداد از صحابه تنها یك اشتباه بود كه مرتكب شده‏اند و شما نباید بر آنان سخت‏گیرى كنید.

 

آقاى امینى: من نسبت به آن‏ها سخت‏گیرى نمى‏كنم، اما اگر پیامبر بزرگوار اسلام(ص) بر آنان سخت‏گیرى كرد و حكمى را نسبت به آنان صادر كرد، آیا شما حاضرید دست از این نظریه شخصى خودتان كه چشم پوشى از این اشتباه آنان است بردارید یا بر نظر خود اصرار خواهید ورزید؟

 

مولوى محمد عمر: نعوذ بالله، خدا فرموده است:

 

(وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ...) [1]؛

 

و هیچ مرد و زنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان  دهند، براى آنان در كارشان اختیارى باشد.

 

اگر پیامبر گرامى اسلام(ص)حكمى درباره این‏ها صادر كرده است، بفرمایید تا ما هم به آن اعتراف كنیم.

 

دشمنى با على(ع) نشانه نفاق

 

آقاى امینى: سنن ترمذى كه از صحاح ستّ شماست، در جلد آخر، باب مناقب على(ع) دو حدیث در این زمینه نقل مى‏كند:

 

1. عن ام سلمه تقول: كان رسول الله(ص) یقول: لایحبّ علیّاً منافق و لایبغضه مؤمن[2]؛

 

ام سلمه همسر رسول خدا(ص) از آن حضرت نقل مى‏كند كه مى‏فرمود:هیچ منافقى على را دوست ندارد و هیچ مؤمنى على را دشمن‏نمى‏دارد.

 

یعنى راه شناخت مؤمنان محبت على(ع) است و راه شناخت منافقان دشمنى با على(ع)است. آن قدر این سخن پیامبر(ص) در بین اصحاب مشهور شده و مورد توجه و عمل قرار گرفته بود كه ابو سعید خدرى، این صحابى بزرگ، طبق نقل سنن ترمذى گفته است.

 

-----------------------

1). احزاب (33) آیه 36.

2). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة  المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على  ابن ابى طالب، ص 195.

 

 

2. عن أبی سعید خدرى قال: انا كنا لنعرف المنافقین نحن معشر الأنصار ببغضهم علیّ بن أبی‏طالب ‏[1]؛

 

ما گروه انصار، منافقان را از این راه مى‏شناختیم كه دشمنى با على بن ابى طالب(ع)داشتند.

 

اكنون بفرمایید آیا قبول مى‏كنید كه بسیارى از سردمداران این جنگ‏هاى سه گانه كه به دلیل دشمنى با على(ع)شمشیر به روى آن حضرت و پیروانش كشیدند و شما آنان را صحابه گرامى مى‏شمارید طبق لعن رسول خدا(ص)منافق بوده و شما هم چون منافقان را از صحابه نمى‏دانید باید نام مقدس صحابى را از آنان بگیرید؟

مولوى محمد عمر: شما فقط از یك كتاب حدیث نقل كردید و مانمى‏توانیم به دلیل این احادیث دست از نظریه قبلى خودمان برداریم.

 

مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى محمد عمر، این سخن از شما بعید است.

 

سنن ترمذى یكى از صحاح شش گانه ماست و ما همه احادیث آن‏ها را صحیح، حجّت شرعى و قابل عمل مى‏دانیم. بنده به سهم خود نظریه آقاى امینى را طبق این حدیث صحیح و منطقى مى‏دانم. علاوه بر این كه من حدیث مهم‏ترى را درباره دشمنان على(ع) دیده‏ام. در كتاب مناقب ابن مغازلى شافعى، عبدالله بن عباس، این صحابى بزرگ، نقل مى‏كند:
«من خدمت رسول‏خدا(ص)نشسته بودم كه ناگهان على بن ابى‏طالب(ع) با ناراحتى و خشم وارد شد. حضرت رسول(ص)فرمود: اى مردم، بدانید هر كس على(ع) را اذیت كند روز قیامت به صورت یهودى یا نصرانى مبعوث خواهد شد و اصلاً از امت اسلام نخواهد بود»[2].

آقاى امینى، شما هم باید به ایشان حق بدهید. دست برداشتن از نظریه‏اى كه همیشه به آن پاى بند بوده‏ایم، حتى در برابر دلیل قاطع و حجّت شرعى كار مشكلى است، لذا لطفاً براى حصول اطمینان خاطر و محكم‏تر شدن پایه‏هاى این نظریه از كتب دیگر حدیث اهل‏سنّت هم همین حدیث را نقل فرمایید.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة

المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على ابن ابى طالب، ص 195.

2). مناقب على بن ابى طالب، ص 52، ح 76.

 

آقاى امینى: بسیارى از محدثان و مورّخان بزرگ اهل‏سنّت این حدیث نبوى را به نقل از بزرگان صحابه، از قبیل عبدالله بن عباس، ام سلمه، انس بن مالك، ابوذر غفارى، عمران بن حصین، ابوسعید خدرى، على بن ابى طالب(ع)و دیگران نقل كرده‏اند، اگر بخواهید آدرس این حدیث را در كتب حدیثى اهل‏سنّت بدانید به كتاب معالم المدرستین جلد اول تألیف علامه مرتضى عسكرى مراجعه كنید.

 

مولوى حافظ: من فكر مى‏كنم این كتاب را داشته باشم، زیرا سال گذشته كه جهت خرید كتاب به نمایشگاه بین‏المللى كتاب تهران رفتم كتب زیادى براى كتابخانه مدرسه خریدم، این كتاب توجه مرا جلب كرد و خریدم تا

معارف و عقاید مذهب شیعه را از قلم یك عالم بزرگ شیعه بخوانم. اما راستش هنوز مطالعه نكرده‏ام.

 

مولوى محمد عمر (با ناراحتى): شما این كتاب را در قفسه‏هاى كتابخانه مدرسه گذاشته‏اید؟

 

مولوى حافظ: خیر، براى این‏كه در دسترس طلاب مبتدى نباشد در میز دفتر خودم نگهدارى مى‏كنم.

 

امینى: پس لطفاً اگر این كتاب الان هست بیاورید تا آدرس ما را براى شما بخوانم.

 

مولوى حافظ بلند شد و از میز دفترش كتاب را آورد و به آقاى امینى تحویل داد.

 

آقاى امینى پس از تورق كتاب گفت: جلد اول این كتاب صفحه 100 آدرس‏هایى را كه علامه عسكرى براى این حدیث در كتب مهم حدیثى و تاریخى و رجالى اهل‏سنّت یافته‏اند، چنین شمرده‏اند:

سنن نسائى، ج 8، ص 116، باب علامة المؤمن و باب علامة المنافق از كتاب الایمان و شرایطه؛ خصائص نسائى، ص 38.

مسند امام احمد ابن حنبل، ج 1، ص 84، 95، 128 و ج 6، ص 292.

تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، ج 2، ص 255 و ج 8، ص 417.

حلیة الاولیاءابى نعیم اصفهانى[1]، ، دارالكتب العربى، لبنان، چاپ دوم، 1387 ه'.، ج 4، ص‏185.

تاریخ معروف ذهبى، ج 2، ص 198.

البدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 7، ص 355.

الاستیعاب فى اسماء الاصحاب، ابن عبدالبرّ، ج 2، ص 461.

اسد الغابة فى معرفة الصحابة[2]، ابن اثیر، دار الاحیاء التراث العربى، بیروت، ج 4، ص 26.

------------------------

1). ابى نعیم بعد از نقل این حدیث گفته است: «هذا حدیث صحیح متفق علیه».

2). ابن اثیر غیر از روایت مورد بحث، روایتى دیگر را نیز در این مورد این گونه نقل كرده است: عن عمار بن یاسر یقول سمعت رسول الله(ص) یقول لعلی بن أبی‏طالب یا علی إنّ الله عزوجل قد زینك بزینة  لم‏یتزین العباد بزینة أحب إلیه منها... فطوبى لمن أحبك و صدق فیك و ویل لمن أبغضك و كذب علیك  فأما الذین أحبوك و صدقوا فیك فهم جیرانك فی دارك و رفقاؤك فى قصرك و أمّا الذین أبغضوك و  كذبوا علیك فحق على الله أن یوقفهم موقف الكذّابین یوم القیامة (اسدالغابه، ج 4، ص 23).

 

كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، على المتقى بن حسام الدین الهندى، مؤسسه ال الرسول، بیروت، 1399 ه'.، ج 11، ص 622، ح‏33027. همین حدیثى را كه از ابى سعید نقل كردیم عبدالله بن عباس - مفسر بزرگ- وجابر بن عبدالله انصارى كه هفده غزوه را در خدمت پیامبر(ص) بوده نقل كرده‏اند كه‏ما منافقان را از دشمنى با على(ع)مى‏شناختیم. [1] آقاى مولوى محمد عمر بفرماییدآیا این كتب مهم حدیث و تاریخ بزرگان اهل‏سنّت براى شما معتبر است؟ آیااین همه مدارك براى شما قانع كننده نیست؟ آیا شما كه گاهى در موضوعى به یك حدیث در یكى از این كتاب‏ها یا به نظریه تاریخى یك مورّخ از این بزرگان اعتمادمى‏كنید و براساس آن نظر

مى‏دهید، این تعداد كتب مهم نمى‏تواند براى شما قانع‏كننده باشد؟

 

مولوى محمد عمر: چرا، الان مسئله برایم روشن شد. همه نویسندگان این كتب‏دروغ گو نبوده‏اند كه عمداً این حدیث را به دروغ به پیامبر خدا(ص) نسبت بدهند.اتفاق این بزرگان بر نقل این حدیث نبوى دلیل آن است كه

حضرت رسول(ص)این حدیث را فرموده و محبت على(ع) را نشانه ایمان و دشمنى و بغض اورا نشانه نفاق شمرده است. بنابراین، هر كس از مسلمانان، اعم از صحابه و غیرصحابه كه با على(ع)دشمنى كرده، منافق خواهد بود.

اكنون كه من این مطلب راپذیرفتم به دلیل اتفاق و اجماع این بزرگان در نقل این حدیث است كه خود موجب ‏تواتر و یقین آور است. اما گلایه من از آقاى مولوى عبدالصمد این است كه‏قبل از ذكر این مأخذ و كتب چگونه با استناد شما به دو حدیث از «سنن ترمذى» فوراًپذیرفتند؟

-----------------------------

1). هیثمى، مجمع الزوائد، باب منه جامع فیمن یحبه و من یبغضه، ج 9، ص 133؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج‏13، ص‏106، ح‏36346.

 

مولوى عبدالصمد: مولانا، اگر دیدى من فوراً پذیرفتم به دو دلیل قاطع بود.

نخست آن كه سنن ترمذى از مهم‏ترین صحاح ما اهل‏سنّت است و اسم این كتاب كه «صحیح» نامیده شده به این دلیل است كه ما اهل‏سنّت همه احادیث موجود در آن را صحیح و قابل عمل مى‏دانیم و نیاز به تأیید از منابع دیگر ندارد.

دوم آن كه وقتى آقاى امینى آن دو حدیث را نقل كردند من موارد دیگرى را كه قبلاً مطالعه كرده بودم به خاطر آوردم و مجموعاً به صورت حدیث متواتر درآمد كه شما هم آن را قانع كننده و حجّت شرعى دانستید.

 

مولوى محمد عمر: شما تاكنون از كجا حدیث دیگرى را در این موضوع مى‏دانستید؟ اگر شما یك مورد دیگر غیر از آدرس‏هاى آقاى امینى، كه قبلاً مطالعه كرده‏اید بفرمایید، بنده قبول مى‏كنم.

 

مولوى عبدالصمد: در همین كتاب مسند امام احمد بن حنبل (ج 6، ص‏292 و 323) كه از ائمه اربعه اهل‏سنّت است، این حدیث در چند مورد نقل شده است.

 

در این هنگام مولوى محمد عمر بلند شد و جلد ششم كتاب مسند حنبل را از قفسه كتابخانه برداشت، صفحات را ورق زد و همین صفحات را پیدا كرد. پس از دقت و ملاحظه در حدیث سرى تكان داد و با حالت تأیید گفت:

عجب! صحیح است. ما تا به حال این حدیث‏ها را مطالعه نكرده‏ایم.

 

راز جنگیدن برخى صحابه با على(ع)

 

مولوى حافظ: من از بحث‏هاى شما بسیار استفاده كردم. مطلبى كه از دوران تحصیل به صورت معضلى در ذهن من مانده بود و جرأت نمى‏كردم از اساتیدم بپرسم‏برایم حل شد. سؤال من این بود كه چطور دو شخصیت متضاد با دو لشكر علیه‏یك‏دیگر شمشیر بكشند، هزاران نفر را بكشند و به خون هم تشنه باشند، اماهردو را محترم، مقدس، صحابى بزرگوار و اهل بهشت بدانیم؟ چگونه مى‏شوددوشخصیتى را كه با اطلاع و شناخت از هدف شخصى مقابل با هم جنگیده‏اند، هر دورا مجاهد فى سبیل الله بدانیم؟ آیا پیامبر بزرگوار اسلام(ص)بارها نفرموده بود: الحقُّ مع علیّ و علیّ مع الحق یَدُور الحق حیث مادار[1]؛

حق همیشه با على(ع) است و على(ع) همیشه با حق است و حقیقت همیشه گرداگرد على(ع) در چرخش است.

آیا سردمداران جنگ هایى كه علیه على(ع) به پا شد از صحابه و یاران پیامبر(ص)نبودند، این سخنان را اصلاً نشنیده بودند و هیچ خبرى نداشتند؟ و اگر ازبزرگان صحابه بودند و مى‏دانستند كه هدف على(ع)      حق و راه خداست، چراآگاهانه با حق درگیر شدند؟ چرا ما آن‏ها را در مقابل این نبرد آگاهانه با حق وحقیقت شایسته اجر اخروى و پاداش الهى بدانیم؟ اكنون تا حدودى مضمون حدیث پیامبر گرامى اسلام كه دشمنى با على - كرم الله وجهه - را ناشى از نفاق شمرده‏است برایم روشن شد، زیرا هیچ توجیهى براى كسانى كه على و مقام معنوى‏وى را از زبان پیامبر(ص)بارها شنیده بودند و آگاهانه به نبرد با وى برخاستند، به‏نظر نمى‏رسد. اما من هنوز نمى‏توانم درباره آن دسته از افراد ناآگاه و جاهل كه نه‏پیامبر(ص)را دیده‏اند و نه این احادیث نبوى را شنیدند، قضاوت كنم. آن‏ها با فریب‏كارىِ منافقان جذب ارتش دشمنان على(ع)شدند و به خیال این كه راه على(ع)باطل است، و او اصلاً قدم به مسجد نمى‏گذارد و نماز نمى‏خواند و راه دشمنان على(ع)، راه خدا و حق است، در لشكر دشمنان على(ع)شركت كردند و علیه حضرت شمشیر كشیدند.

 

-------------------------------

1). مناقب على بن ابى طالب(ع)، ص 244؛ حاكم نیشابورى، مستدرك الصحیحین، كتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص‏119؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 14، ص 321؛ كنزل العمال، ج 11، ص‏621، ح 33018؛ مجمع الزوائد، ج‏7، باب فیما كان فى الجمل و صفین و غیرهما، ص 235 و ج 9،  باب الحق مع على رضى الله عنه، ص 134.

 

مولوى عبدالصمد: بله، این‏ها جزء مستضعفانى خواهند بود كه خداوند در قرآن فرموده است:

 

(وَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِاَمْرِ اللَّهِ اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ اِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ...) [1]؛

 

گروهى دیگر هم هستند كه باید امیدوار به رحمت خدا باشند، زیرا یا آنان را عذاب خواهد كرد یا عفو.

 

در این هنگام دوست مولوى عبدالصمد كه به عنوان مهمان، همراه مولوى عبدالصمد در جلسه بود و تاكنون جز گوش كردن این مباحثات كارى نكرده بود، لب باز كرد و گفت:

آن ارتشیانِ دشمنان على(ع) مستضعف بودند، اما ما كه بیچاره و مستضعف نیستیم، الان دو ساعت است كه این جا نشسته‏ایم و مسئول مدرسه فكرى براى ناهار ما نكرد. (خنده حضار)

 

مولوى حافظ: حالا این‏ها شوخى بود، اما من پس از ورود آقاى امینى سفارش دادم كه ناهار آماده كنند، چون منزل ما نزدیك مدرسه است. الان هم وقت ناهار است و ما در خدمت همه شما هستیم و پیشنهاد مى‏كنم كه براى ناهار برویم. پیشنهاد دوم من هم این است كه انشاء الله پس از نماز و صرف ناهار و مقدارى استراحت، مایلم این جمع پراكنده نشود و ساعتى هم در هواى ملایم عصر بنشینیم و با هم صحبت كنیم تا از معلومات یك دیگر بهره برده، سوء تفاهم‏ها برطرف شود و ما برادران دینى از نظر فكرى به هم نزدیك شویم. آیا موافق هستید؟ همه حاضران: بله.

 

-------------------------

 

1). توبه (9) آیه 106.

 

مولوى حافظ: با پیشنهاد اول موافقید یا دوم؟ (خنده حضار)
مولوى عبدالصمد: با هر دو.

پس از تعارفات مرسوم، همگى بلند شدند و پس از اقامه نماز در مسجد جنب مدرسه، براى صرف ناهار به منزل مولوى حافظ رفتند. دو نفر بلند شدند و سفره را پهن كردند و غذا دور تا دور سفره چیده شد.

 

آقاى امینى: آقاى مولوى حافظ، چرا این قدر زحمت كشیدید.

 

مولوى حافظ: حاج آقا امینى، الان این غذا خرجى و زحمتى براى من نداشت. ما بلوچ‏ها رسم داریم، مهمان عزیزى كه برما وارد مى‏شود، فوراً گوسفندى براى او ذبح كنیم. این گوشت‏ها از همین گوسفندى است كه سه

ساعت قبل به افتخار ورود شما دستور ذبحش را دادم.



عدالت صحابه

 

گروه‏هاى چهارگانه صحابه

 

   آقاى امینى: به نظر ما صحابه رسول خدا(ص) چهار گروه بودند:

  • 1. معصومینى كه خداوند آن‏ها را از هر آلودگى و گناهى پاكیزه و تطهیركرده است كه اهل بیت پیامبرند و خداوند در قرآن به آنان چنین خطاب كرده است:

   (اِنَّما یُریدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً) [1]

 

   البته در این كه اهل بیت پیامبر چه كسانى هستند اختلاف نظر و روایات مختلفى وجود دارد، اما اكثر روایاتى را كه حافظ و مفسر كبیر جلال الدین سیوطى در تفسیر الدرالمنثور[2] ذیل این آیه نقل كرده است دلالت دارد كه مقصود «على، فاطمه، حسن و حسین(ع)» هستند. ما شیعیان هم همین عقیده را داریم و چون این گروه معصوم‏اند همه گفتار و رفتارشان براى ما و دیگر مسلمانان حجّت است.

 

   2 . صحابه‏اى كه همیشه گوش به فرمان پیامبر(ص) بودند و همه دستورات را اجرا مى‏كردند، اما این مؤمنانِ مخلص و مجاهدانِ راه خدا به دلیل معصوم نبودن، ممكن است لغزش‏هاى اندكى از آنان سر زده باشد كه براى لغزش‏هاى اندكشان طلب آمرزش مى‏كنیم و مى‏گوییم: رضى الله عنهم.

 

   3.صحابه‏اى كه به قول قرآن كریم: (وَ اخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ اخَرَ سَیِّئاً) [3]؛


   یعنى ثواب و گناه را مخلوط كردند، هم خدمت كردند هم خیانت، هم در نماز جماعت حضرت شركت مى‏كردند هم شراب مى‏خوردند، هم در غزوات در ركاب پیامبر(ص)جهاد مى‏كردند هم مرتكب زنا مى‏شدند، هم در راه خدا انفاق مى‏كردند هم دست به دزدى مى‏زدند،
هرچند این گروه كافر و غیر مسلم نیستند، امّا فاسق و معصیت كارند         و نمى‏توان شخصى را كه زناى محصنه مى‏كرده یا شراب مى‏خورده یا قتل نفس محترمى را مرتكب مى‏شده یا سرقت مى‏كرده، «عادل» دانست. اگر این‏ها عادل باشند، پس «فاسق» كیست؟ این افراد از صحابه كه تعدادى از آن‏ها رجم شدند یا شلاق خوردند یا دستشان قطع شد یا حدود دیگر به فرمان پیغمبر وخلفا بر آنان اجرا شد نمى‏توانند نزد ما «مقدس» باشند و یا از افراد متقى و پاكدامن قرون بعد كه هیچ كدام از گناهان فوق را مرتكب نشده‏اند، بهتر دانسته شوند. چگونه جرأت كنیم و برخلاف صریح آیه قرآن كه فرمود:
(اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقیكُمْ)[4]؛
 همانا گرامى‏ترین فرد شما نزد خدا، با تقواترین شماست. بایستیم و بگوییم: یك صحابى غیر متقى یا با تقواى اندك، گرامى‏تراز یك غیر صحابى متقى است؟

 

4. گروه چهارم منافقانى هستند كه در ظاهر خود را مسلمان مى‏شمردند، شهادتین مى‏گفتند و پشت سر پیامبر(ص) نماز جماعت مى‏خواندند، اما در دل ایمان واقعى به حقانیت پیامبر(ص) و گفته‏هاى ایشان نداشتند.
سوره منافقون و ده‏ها آیه قرآن كه مبیّن وضعیت منافقان است در شأن همین افراد منافق از صحابه نازل شده است. ما این تعداد افراد منافق را از میان صحابه به پیروى از قرآن لعن مى‏كنیم، گرچه صحابى بوده و در مدینه مصاحبت و همنشینى با پیامبر(ص) داشته‏اند.[5]

-------------------------------

1). احزاب (33) آیه 33.

2). سیوطى، الدر المنثور، ج 6، ذیل آیه تطهیر، ص 600 - 606.

3). توبه (9) آیه 102.

4). حجرات (49) آیه 13.

5). (وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ...) (توبه (9) آیه 101).

 

   به این دلیل ما همه صحابه و مسلمانان صدر اسلام را یك دست نمى‏دانیم و به چهار گروه تقسیم مى‏كنیم و با هر كدام موضع و برخورد خاصى داریم.

اگر لعنت كرده و مى‏كنیم، لعن ما به گروه چهارم بوده و اگر انتقاد كرده و بى مهرى نشان مى‏دهیم، به گروه سوم بوده و اگر احترام مى‏كنیم نسبت به گروه دوم بوده و اگر تبعیت و پیروى مى‏كنیم نسبت به گروه اول بوده است.

 اكنون اگر اشكالى بر این دیدگاه ما نسبت به صحابه وجود دارد بفرمایید تا استفاده كنیم.

 

   مولوى حافظ: اصل تقسیم بندى صحابه مطابق با واقعیت تاریخ زندگى صحابه است، براى من این تقسیم بندى تازگى داشت و تاكنون در كتب علماى خود ندیده‏ام، اما سؤال‏هایى به نظرم مى‏رسد كه باید مطرح كنم تا ازاطلاعات شما استفاده كنم.

 

   اشاره مى‏كنند كه مقدارى میوه تهیه كرده‏اند، اگر اجازه بدهید، تغییر ذایقه‏اى بدهیم و پس از آن به صحبت ادامه دهیم.

 

   مولوى محمد عمر (با عصبانیت): نه آقا، اصلاً همه این‏ها ادعا بود.

 

   آقاى امینى: من متوجه نشدم، مقصودتان حمله به صحبت‏هاى ما بود یا به میوه‏هاى آقاى مولوى. (خنده حضار).

 

   دو نفر از طلاب چاى و میوه مى‏آورند. چاى‏ها پررنگ و غلیظ به نظر مى‏رسید، اما بسیار خوش رنگ و خوش طعم بود. در این هنگام، دو نفرمولوى از مدرسانِ یكى از مدارس دیگر كه براى مشورت با مسئول مدرسه در امور امتحانات آمده بودند، وارد دفتر شدند. همه به احترام آن‏ها بلند شدیم، پس از احوال پرسى و معارفه نشستیم و همگى مشغول صرف چاى و میوه شدیم. در این فرصت یكى از آن دو مهمان جدید به نام مولوى عبدالصمد كه ظاهراً هر دوى آن‏ها فارغ التحصیل از پاكستان بودند، خاطرات شیرینى را از سفر خود در پاكستان تعریف كردند، پس از صرف چاى و میوه، مولوى حافظ شروع به صحبت كرد و گفت: اگر اجازه مى‏فرمایید، به بحثمان ادامه دهیم؟

 

   مولوى عبدالصمد: موضوع بحث جلسه چیست؟ بفرمایید تا ما هم بهره ببریم.


   مولوى حافظ: موضوع بحث، صحابه(رض) از دیدگاه تشیع است. آقاى امینى در پاسخ سؤال ما كه چرا شیعیان حرمت و قداست را نسبت به بعضى از صحابه(رض) نگه نمى‏دارند مطالبى فرمودند و صحابه را به چهار گروه تقسیم كردند كه گروه سوم فساق و معصیت كارند و گروه چهارم منافقان از صحابه بودند كه شیعیان براى آن‏ها احترام قائل نیستند. اكنون قرار است براى اثبات وجود این گونه افراد در بین صحابه دلیل بیاورند. آقاى امینى بفرمایید.

 

   آقاى امینى: بسم الله الرحمن الرحیم. براى شناسایى این گونه افراد فاسق، معصیت‏كار و منافق در بین اصحاب كافى است به كتاب هایى كه بزرگان اهل‏سنّت در شرح تاریخ زندگى صحابه رسول الله(ص)تألیف كرده‏اند، مراجعه كنید؛ كتاب‏هایى از قبیل: الاستیعاب فى اسماء الاصحاب از عالم بزرگ ابن عبدالبر، اسد الغابة فى معرفة الصحابة از ابن اثیر، الاصابة فى تمییز الصحابة از عالم بزرگ سنى ابن حجر عسقلانى و دیگر كتب تاریخ اسلام از تألیفات مورّخان اهل‏سنّت و صحاح ست؛ به عنوان نمونه.

 

   مولوى محمد عمر: آقاى امینى، لطفاً اگر دلیلى بر بدى بعضى صحابه گرامى دارید از قرآن كه كتاب خداست بفرمایید نه از كتاب‏هاى دیگر.

 

   آقاى امینى: آیا كتاب‏هایى را كه نام بردم نزد شما معتبر نیستند و فقط كتاب خدا حجّت شماست؟ اگر شما كتب حدیث، رجال و تاریخ را كنار بگذارید چقدر معارف اسلامى و احكام دینى و مذهبى دارید؟ بفرمایید آیا  در مسائل فقهى به احادیث موجود در این كتاب‏ها عمل نمى‏كنید؟

 

   مولوى محمد عمر: چرا، ما در احكام فقهى به این كتاب‏ها عمل مى‏كنیم.

 

   آقاى امینى: پس چرا در این موضوعات، این كتاب‏ها را قبول ندارید؟

 

   مولوى محمد عمر: زیرا این كتاب‏ها احادیث ضعیف هم دارد و شما همان‏ها را مطرح مى‏كنید.

 

   آقاى امینى: چطور روایاتى را كه مشتمل بر نقص و عیبى از یكى ازصحابه باشد ضعیف یا مجهول مى‏دانید، اما روایاتى كه بر خلاف باشد سندش صحیح است؟ آیا این یك بام و دوهوا نیست؟

 

   مولوى محمد عمر سرش را پایین انداخت و سخنى نگفت.

 

   مولوى حافظ: مقصود مولوى این نیست كه همه روایاتِ مشتمل بر نقص و جرح، ضعیف و مجهول‏اند و همه روایات مخالفش صحیح هستند، چون در هر دو دسته روایات، هم احادیث صحیح وجود دارد و هم احادیث ضعیف، بلكه مقصودشان این است كه چون قرآن، كتاب خدا و داراى اعتبار بیش‏ترى است و شك و شبهه‏اى در سندش نیست، ابتدا از آیات آن دلیل بیاورید و پس از آن از احادیث كتب تاریخ و رجال.

 

گنهكاران صحابه از دیدگاه قرآن

 

   آقاى امینى: مانعى ندارد. مجدداً بسم الله الرحمن الرحیم. قرآن مجید دو دسته آیات در این زمینه دارد:

 

دسته اول: مسلمانان گناه‏كار


   دسته اول آیاتى هستند كه گناهان بعضى از صحابه را نقل و بازگو كرده یا  با توبیخ و تخطئه مسلمانان و صحابه، گناه قبلى آنان را به آنان گوشزد كرده است كه به عنوان نمونه چند آیه را مطرح مى‏كنم:

 

   1.ولید صحابى فاسق در قرآن

   طبق تفسیر ابن كثیر، خداوند در قرآن ولید بن عقبة بن ابى محیط را كه از صحابه برجسته بود، فاسق معرفى مى‏كند. آن گاه كه رسول اكرم(ص) او را براى گرفتن زكات از قبیله بنى المصطلق اعزام كرد، او به دلیل درگیرى شخصى با آنان موفق به اخذ زكات نشد و این خبر دروغ را به پیامبر اسلام(ص)داد كه بنى المصطلق علیه او و اسلام لشكركشى كرده‏اند. رسول اكرم (ص) هم براساس سخن او تصمیم گرفت كه ارتش اسلام را علیه بنى المصطلق بسیج كند، اما جبرئیل از طرف خداوند نازل شد و این آیه را نازل كرد:

(اِنْ جَاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاٍ فَتَبَیَّنُوا اَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ) [1]؛

 

   اگر فاسقى خبرى براى شما آورد (فوراً نپذیرید، بلكه) تحقیق كنید، زیرا ممكن است (براساس خبر دروغ او) جاهلانه با گروهى درگیر شوید و پس از آن پشیمان گردید.


خداوند در این آیه شریفه این صحابى را «دروغ‏گو» و «فاسق» معرفى مى‏كند. حال چگونه شما علماى اهل‏سنّت بر خلاف صریح این آیه قرآن همه صحابه را «عادل» مى‏دانید؟

 

   مولوى محمد عمر: آقاى امینى، تفسیر رسمى و درسى حوزه‏هاى ما، تفسیر شریف بیضاوى است. اگر این مطلب در تفسیر بیضاوى باشد، صددرصد قبول مى‏كنم و دیگر هیچ حرفى ندارم، اما اگر در این كتاب نباشد، قبول نمى‏كنم.

--------------------------

1). حجرات (49) آیه 6؛ اسماعیل بن كثیر، تفسیر قرآن العظیم، ج 4، ص 208؛ سیوطى، الدرالمنثور، ج‏7، تفسیر حجرات، ص 555.

 

   آقاى امینى: البته خودتان هم تفاسیر ارجمند بزرگان اهل‏سنّت مانند ابن كثیر راحجّت و قابل استفاده مى‏دانید، اما چون تفسیر بیضاوى براى معرفى آن فاسق‏علاوه بر «ولید» نام «خالد بن ولید» را مى‏برد و شما خودتان را از نظر روحى‏آماده خواندن این مطالب از قلم بزرگانتان نكرده‏اید، بنده نقل نكردم. بله، مرحوم امام قاضى ناصرالدین بیضاوى در جلد چهارم تفسیر خویش این مطلب را فرموده است.[1]

 

   2.توطئه‏گران و طراحان مسجد ضرار

   دوازده نفر از صحابه رسول الله(ص)از قبیل خذام بن خالد بن عبید كه مالك زمین مسجد بود، ثعلبة بن حاطب از بنى‏امیه، عباد بن حنیف، حارثة بن عامر و معتب بن قشیر و ابوحبیبة بن الازعر و جاریة بن عامر، و دو پسرش مجمّع و زید، نبتل بن حارث، مخرج، بحاد بن عثمان، ودیعة بن ثابت از بنى‏امیه طرح ساختن مسجد ضرار را ریختند. غرض آن‏ها از ساختن این مسجد - طبق آیه قرآن - ضرر زدن به مسلمانان، كفرورزى، پوشاندن حقایق اسلام، ایجاد تفرقه بین مؤمنان و پایگاهى براى دشمنان قسم خورده خدا و رسول بود. با این همه، سوگند یاد مى‏كردند كه غرضى جز خیر نداریم.

 

(وَالّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْنا اِلَّا الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ... وَ اللَّهُ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمینَ) [2].

 

   خداوند در این آیات مهر دروغ گویى و ستم گرى را بر این عده از اصحاب زده و اعلام كرده است كه آن‏ها قابل هدایت نیستند.


--------------------------------

1). تفسیر بیضاوى، ج 4، ص 167.

2). توبه (9) آیات 107 و 109.

 

آن گاه این طرح منافقانه پنهان را جبرئیل نزد پیامبر(ص) افشا كرد، حضرت دستور تخریب و سوزاندن آن مسجد را به برخى یارانش صادر فرمود. [1]

 

3.فتنه‏گرانى كه جهنم آن‏ها را احاطه مى‏كند

 

   جد بن قیس صحابى از قبیله بن سلمه، هنگام جنگ خدمت پیامبر(ص) رسید و از ایشان اجازه ترك جهاد خواست تا از خطرها و عواقب جنگ سالم بماند. او به پیامبر(ص) گفت: «مرا به فتنه نینداز». خداوند در جواب او مى‏فرماید:

   (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لى‏ وَ لا تَفْتِنّى‏ اَلا فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرینَ) [2]؛

 

   این افراد خود در فتنه غرق شده‏اند و جهنم كافران را احاطه مى‏كند.

 

   مطمئناً جمله (وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرینَ)بى‏ارتباط با اول آیه نیست، بلكه خداوند خواسته سرنوشت این گونه افراد را مانند كافران غرق شدن در جهنم بداند.

 

   4.چشم چرانان در حال نماز


   صحیح ترمذى از ابن عباس نقل مى‏كند كه بعضى از صحابه در نماز جماعت پیامبر(ص)در صف آخر مى‏ایستادند تا در هنگام سجده از زیر شكمشان به زن زیبایى كه در جماعت شركت مى‏كرد، نگاه كنند و لذت ببرند، عده ‏اى هم به دلیل پرهیز از نگاه در صف مقدم جماعت مى‏ایستادند. خداوند آیه‏اى نازل كرد كه:

 

   (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمینَ مِنْكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرینَ) [3]؛


   ما هم آن كسانى را كه در صف مقدم مى‏ایستند مى‏شناسیم و هم كسانى را كه در صف آخر مى‏ایستند.


-------------------------------

1). تفسیر ابن كثیر، ج 2، ص 388؛ سیره نبویه ابن هشام، ج 4، ص 128.

2). توبه (9) آیه 49؛ سیره نبویه ابن هشام، ج 2، ص 332.

3). حجر (15) آیه 24؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 296، ح 3122.

  

 

5.صحابى بخیل، مانع الزكوة و روى گرداننده از حق

 

   یكى از صحابه بزرگوار به نام ثعلبة بن حاطب بن عمر بن امیه كه در جنگ بدر و احد شركت كرده بود و پیوسته در نماز جماعت پیامبر(ص) شركت مى‏كرد و همراه حضرت بود، روزى از شدت فقر خدمت حضرت گلایه كرد و تقاضاى دعا براى ثروت‏مند شدن خود نمود. حضرت فرمود:

«مال اندكى كه همراش شكرگزارى خدا باشد بهتر از ثروت بسیار است كه طاقت انجام وظیفه را نداشته باشى».
   اما او اصرار كرد و حضرت برایش دعا كرد و خداوند او را ثروت‏مند نمود. ثعلبه پس از ثروت‏مند شدن، همراهى با پیامبر(ص)، شركت در نماز جماعت و مسجد ایشان را ترك كرد، حتى زكات مالش را هم پرداخت نمى‏كرد، بخل مى‏ورزید و از خداى روى گردان شد.


   خداوند این آیه را در توبیخ او نازل كرد:

 

(وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ اتینا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ * فَلَمَّا اتیهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ) [1]؛

 

   6.نمازگزاران ریاكار و گمراه از راه خدا

   خداوند در قرآن گروهى از امت اسلام را كه مسلمان شده، نماز به پا مى‏دارند، پیامبر را دیده و جزو صحابه هستند آن قدر پست و بى‏ارزش معرفى مى‏كند كه مى‏فرماید:

 

(اِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى‏ یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْكُرُونَ اللَّهَ اِلّا قَلیلاً * مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِكَ لا اِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا اِلى‏ هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً) [2]؛


   همانا منافقان در صدد خدعه و فریب خدا بر مى‏آیند و حال این كه خداوند فریب آن‏ها را بر ضرر خودشان تمام مى‏گرداند، و آن گاه كه «نماز مى‏خوانند» كسل هستند و مقصودشان خودنمایى است و كم‏تر به یاد خدا

هستند، این‏ها مردد بین حق و باطل‏اند نه كاملاً مؤمن‏اند و نه كاملاً كافر و كسى را كه خداوند «گمراه» كند هرگز راه نجاتى براى او نخواهى یافت.


--------------------------------

1). توبه (9) آیات 75 و 76؛ الدر المنثور، ج 4، ص 246، ذیل آیه 76 سوره توبه؛ ابى‏عبدالله محمد بن

احمد انصارى قرطبى، جامع‏الاحكام القرآن، ج 8، ص 209؛ امام فخر رازى، تفسیر كبیر، ج 16،

ص‏138، ذیل آیه.

2). نساء (4) آیات 142 و 143.

 

 

7. دو همسر پیامبر(ص) افشاگران سرّ رسول خدا(ص)

 

   خداوند بزرگ در سوره تحریم، آیات شدید اللحن و تندى را نسبت به دو تن از همسران رسول خدا(ص)نازل كرده است. جرم افشاگرى سرّ رسول‏الله(ص) را به آنان تذكر داده، توبیخ مى‏كند و به آنان هشدار مى‏دهد كه اگر از این معصیت «توبه» نكنید، پیامبر مى‏تواند شما را طلاق دهد و زنانى بهتر از شما را انتخاب كند.
    در بعضى از تفاسیر، مثل تفسیر الدرّ المنثور سیوطى تصریح شده كه آن دو همسر افشاگر، عایشه و حفصه بوده‏اند و آن سرّ، یا ازدواج پیامبر با «ماریه» بوده و یا پیشگویى زمامدارى جناب ابوبكر وعمر.[1]

 

   (وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى‏ بَعْضِ اَزْواجِهِ حَدیثاً فَلَمَّا نَبَّاَتْ بِهِ وَ اَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّاَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَاَكَ هذا قالَ نَبَّاَنِىَ الْعَلیمُ الْخَبیرُ * اِنْ تَتُوبا اِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ... عَسى‏ رَبُّهُ اِنْ طَلَّقَكُنَّ اَنْ یُبْدِلَهُ اَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیّباتٍ وَ اَبْكاراً) [2].

 


-------------------------------

1). و إذ اسرّ النبى(ص)... قال: حفصه: أبوك و أبوعایشه والیان الناس بعدی فإیاك أن تخبرى أحداً. (الدر المنثور، ج 8، ص‏218).

 2). تحریم (66) آیات 3 - 5.

 

 

8.مؤمنان فرارى از جهاد

 

   در صدر اسلام تعدادى از اصحاب رسول خدا(ص) آن قدر حضرت را در مسئله جهاد زجر مى‏دادند و شانه از زیر بار جهاد فى سبیل الله خالى مى‏كردند كه خداوند ده‏ها آیه در توبیخ، ملامت و تهدید این گروه از صحابه نازل كرده و حتى اعلام نموده است كه مجازات گناه این گونه اصحاب عذاب جهنم است.

 

   آقایان عزیز! آیا خداوند - نعوذبالله - این مجازات را به دروغ گفته یا شوخى كرده است؟ خیر، خداوند جز حق نمى‏گوید و باید بدانیم كه اگر در قانون اسلام هر جرمى عذابى دارد و خداوند براساس عدالت خویش مسلمانان فرارى از جهاد این زمان را نبخشاید و عذاب نماید، دلیلى ندارد كه مسلمان فرارى از جهاد صدر اسلام را عفو كند.

 

   اكنون بعضى از این گونه آیات را از سوره توبه نقل مى‏كنیم تا غضب و خشم خدا را نسبت به این گروه از صحابه كاملاً مشاهده كنید.

 

(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ما لَكُمْ اِذا قیلَ لَكُمُ انْفِرُوا فى‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ اِلَى الْاَرْضِ اَرَضیتُمْ بِالْحیوةِ الدُّنْیا مِنَ الْاخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیوةِ الدُّنْیا فِى الاخِرَةِ اِلّا قَلیلٌ * اِلّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْكُمْ عَذاباً اَلیماً...) [1]؛

 

   اى مؤمنان! چه شده است شما را كه هرگاه به شما گفته مى‏شود در راه خدا (و جهاد مقدس) كوچ كنید به زمین سخت دل بسته‏اید؟ آیا زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دهید؟ پس (بدانید) كه زندگى دنیا در برابر آخرت

جز اندكى نیست. اگر كوچ نكنید و در جهاد شركت نكنید، خداوند شما را به «عذاب دردناكى» معذّب خواهد كرد.


   (لَوْ كانَ عَرَضاً قَریباً وَ سَفَراً قاصِداً لَّاتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ یُهْلِكُونَ اَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ اِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ)
[2]؛

 

   اگر این مردم را براى منفعت فورى و سفر كوتاه دعوت كنى البته آنان از تو تبعیت خواهند كرد، ولى از سفرى كه مشقتى دارد مى‏پرهیزند و مؤكد به خدا سوگند مى‏خورند كه اگر قدرت داشتیم حتماً با تو (اى رسول خدا) هم‏سفر مى‏شدیم. اینان (كه از فرمان تو به تعلل و دروغ سرمى‏پیچیند) خویش را به دست هلاكت مى‏سپارند و خداوند مى‏داند كه آن‏ها «دروغ مى‏گویند».

 

   (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لى‏ وَ لاتَفْتِنّى‏ اَلا فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرینَ) [3]؛

 

   و بعضى از آنان (مسلمانان صحابه تو) كسانى هستند كه (به تو) مى‏گویند اجازه بده در جهاد شركت نكنیم و مرا در فتنه نینداز. آگاه باشید كه آنان خودشان در فتنه سقوط كرده‏اند و همانا جهنم به كفّار احاطه دارد.

 

(فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لاتَنْفِرُوا فِى الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ كانُوا یَفْقَهُونَ) [4]؛

 

   شادى كردند آنان كه پس از حركت رسول خدا(ص) به سوى جهاد در جاى خود نشستند و خوش نداشتند كه با اموال و جان‏هاى خویش در راه خدا جهاد كنند و به (دیگر مؤمنان مجاهد) مى‏گفتند: در هواى داغ كوچ (براى جهاد) نكنید. بگو (اى پیامبر) «آتش جهنم» حرارت شدیدترى دارد اگر قدرت فكر و تعقل دارند.


   آیا این گناه بزرگ ترك جهاد كه خداوند كریم را به غضب آورده، مایه فسق آن‏ها نشده است؟ اگر مسلمانى با این همه گناه، غضب الهى و به خشم آوردن خداى بزرگ، فاسق نشوند، پس چه كارى موجب فسق مى‏شود؟


---------------------------

1). توبه (9) آیات 38 و 39.

2). همان، آیه 42.

3). همان، آیه 49.

4). همان، آیه 81.

 

9. صحابه‏اى كه رسول خدا را آزار دادند، عذاب دردناكى خواهند داشت

 

   عده‏اى دیگر از صحابه از قبیل نبتل بن حرث‏[1] كه مثلاً خود را باهوش و زیرك‏تر از رسول خدا(ص)مى‏دانستند، وقتى مشاهده مى‏كردند كه آن حضرت سخن هر مسلمانى را گوش مى‏كند و بدون این كه در برابر اشتباهات آنان پرخاش كند، آن چنان در گوش دادن ملایمت و مهربانى به خرج مى‏دهد كه گویا آدم ساده و خوش باورى است و همه حرف‏ها را باور مى‏كند، به حضرت متلك مى‏گفتند و مرتب مطرح مى‏كردند كه حضرت «گوش» است و بسیار ساده و خوش باور است. آن‏ها با این گونه متلك‏ها حضرت را آن قدر «اذیت» كردند كه رب العالمین به خشم آمد و با نازل كردن آیه زیر «عذاب دردناك» را به آنان وعده داد:

 

(وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ) [2].

 

--------------------------------

1). عن ابن عباس قال: كان نبتل بن الحرث یأتى رسول الله(ص) فیجلس إلیه فیسمع منه ثم ینقل حدیثه إلى المنافقین، و هو الذی قال لهم: انما محمد أذن من حدثه شیئاً صدقه (الدر المنثور، ج 4، ص 227).

2). توبه (9) آیه 61.

 

   10.تنها گذارندگان پیامبر به دلیل مال و رفاه دنیا

 

   عده‏اى دیگر از صحابه رسول خدا(ص) كه اهل نماز، مسجد و داراى جهه و احترام مذهبى بودند، آن قدر ضعف ایمان داشتند كه اندك گرایش ادى، معامله، تجارت و حتى بازى و لهو و خوش‏گذرانى پوچ را بر نماز جماعت پیامبر(ص)ترجیح مى‏دادند. همین كه صداى طبل كاروانى را مى‏شنیدند «پیامبر را تنها مى‏گذاشتند» و مى‏رفتند.


   (وَ اِذا رَاَوْا تِجارَةً اَوْ لَهْواً انْفَضُّوا اِلَیْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَاللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقینَ)
[1].

 

   آیا مى‏توان گفت ارزش مؤمنانى كه در این عصر دست از تجارت و كسب شسته و مغازه را مى‏بندند تا در نماز جماعت شركت كنند، از این گروه صحابه ضعیف‏الایمان‏ترند؟ 

   و ده‏ها نمونه دیگر از آیات وجود دارد كه خداوند تعدادى از صحابه را به دلیل ارتكاب معصیتى توبیخ مى‏كنند. اگر نیاز بیش‏ترى هست و آقاى مولوى محمد عمر قانع نشده‏اند، آن موارد را نیز مطرح كنم؟

 

   مولوى محمد عمر: خیر، بیش‏تر لازم نیست. من قبول دارم كه صحابه گرامى معصوم نبودند و انواع گناهان وجرایم در بین آنان بود كه خداوند به خشم آمده و وعده عذاب به برخى از آنان داده است. البته اگر آیات دیگرى در این زمینه لازم داشتم از جناب مولوى حافظ كه حافظ كلّ قرآن هستند، خواهم پرسید.

 

   مولوى حافظ: خواهش مى‏كنم. این نظر لطف شماست، اما من خیلى نمى‏توانم مثل آقاى امینى در این زمینه به شما كمك كنم.


--------------------------

1). جمعه (62) آیه 11.

 

   مولوى محمد عمر: (با تعجب) چطور؟ شما حافظ قرآنید و حاجى آقاى امینى ظاهراً حافظ نیستند.

 

   مولوى حافظ: بله، من حافظم و حاضرم آیات را از اول تا آخر براى شما بخوانم، اما عالم به جایگاه علمى آیات و دلالت و مفاد هر یك از آن‏ها نیستم؛ مثلاً من نمى‏دانم كدام آیات، گروهى از صحابه را مدح و تجلیل كرده و كدام یك مذمت و تقبیح نموده است، جز موارد اندكى، و اصلاً تاكنون متوجه این نكته نبوده‏ام؛ یعنى «عالم» نبوده‏ام. متأسفانه در مدارس دینى ما گرچه به حفظ قرآن اهمیت مى‏دهند، آشنایى با معارف قرآن را كم‏تر به حفاظ مى‏آموزند.

 

   آقاى امینى: گرچه فضیلت كامل در حفظ قرآن و آشنایى با معارف آن است، نباید فراموش كرد كه حفظ قرآن به تنهایى هم خود فضیلتى است ارجمند كه غیر حافظان، هرچند دانشمند باشند، از آن محروم‏اند، چنان‏كه فضیلت حفظ قرآن را شما دارید و بنده ندارم.

 

   مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، مطلبتان را ادامه دهید. هنوز یك دسته دیگر از آیات درباره صحابه باقى مانده است.

 







در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

هادی عباسی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :