تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب پشت پرده عبدالله بن سبا

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

نقش عایشه در قتل عثمان
ابو الفداء ـ از مورّخان بنام و مورد اعتماد اهل سنت ـ در کتاب المختصر فی أخبار البشر می‌گوید:

كانت عائشة تنكر على عثمان مع من ینكر علیه و كانت تخرج قمیص رسول الله و تقول: هذا قمیصه و شعره لم یبل و قد بلی دینه.

عایشه جزء انقلابیون بود و با افرادی که در برابر عثمان قیام کرده بودند، همگام بود. پیراهن و تکه‌ای از موی پیامبر را به دستش گرفته بود و می‌گفت: پیراهن و موی پیامبر، هنوز پوسیده نشده، ولی دین پیامبر را پوساندند و از بین بردند. [1]

نقل می‌کنند:

عایشه، نعلین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به دستش گرفته بود و خطاب به عثمان می‌گفت:

ما أسرع ما تركتم سنة نبیكم و هذا شعره و ثوبه و نعله لم یبل بعد. فغضب عثمان غضبا شدیدا حتى ما درى ما یقول.

هنوز پیراهن و کفش و موی پیامبر از بین نرفته است، دین پیامبر را شما کنار گذاشتید .عثمان خیلی عصبانی شد، بطوری‌که نمی‌دانست چه می‌گوید.[2]

أم المؤمنین عایشه به مسلمانان می‌گفت:

اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا.

پیر یهودی را بکشید.[3]

حتی كتب لغت نیز در ماده نعثل به درگیری عایشه با عثمان اشاره نموده اند.

النعثل الشیخ الأحمق و منه حدیث عائشة: "اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا"، تعنى عثمان و هذا كان منها لما غاضبته و ذهبت إلى مكة.[4]

این پیر احمق را بکشید، خدا او را بکشد. مقصودش عثمان بود. از دست عثمان غضبناک شد و به مکه مسافرت کرد.

طلحه ( از عشره مبشره) و قتل خلیفه :
مدائنی در كتاب مقتل عثمان می نویسد كه طلحه بن عبید الله از كسانی بود كه از دفن عثمان جلوگیری می كرد:
«إنّ طلحة منع من دفنه (یعنی عثمان) ثلاثة أیام، وإنّ علیّاً لم یبایع الناس إلاّ بعد قتل عثمان بخمسة أیام، وإنّ حكیم بن حزام وجبیر بن مطعم بن الحرث استنجدا بعلیّ على دفنه، فأقعد طلحة لهم فی الطریق ناساً بالحجارة، فخرج به نفر یسیر من أهله، وهم یریدون به حائطاً بالمدینة یعرف بحش كوكب، كانت الیهود تدفن فیه موتاهم، فلمّا صار هناك رجم سریره وهمّوا بطرحه، فأرسل علیّ إلى الناس یعزم علیهم لیكفّوا عنه، فكفّوا، فانطلقوا به حتّى دفنوه فی حش كوكب».[5]
بلاذری به نقل از ابن سیرین می نویسد: در میان اصحاب سخت تر از طلحه بر عثمان كسی نبود.

«عن ابن سیرین لم یكن من أصحاب النبیّ ( أشدّ على عثمان من طلحة».[6]

ابن كثیر در البدایه و النهایه عمار بن یاسر را نیز از محركین به قتل عثمان معرفی میكند ، او می نویسد:
«وكان عمّاراً متعصّباً على عثمان بسبب تأدیبه له، وضربه إیّاه فی ذلك، وذلك بسبب شتمه عبّاس بن عتبة بن أبی لهب، فتآمر عمّار لذلك وجعل یحرّض الناس علیه».
وقال أیضاً: «لا خلاف أنّه دفن بحش كوكب شرقی البقیع, وقد بنى علیه زمان بنی أُمیّة قبّة عظیمة، وهی باقیة إلى الیوم, وقد اعتنى معاویة فی أیّام إمارته بقبر عثمان، ورفع الجدار بینه وبین البقیع وأمر الناس أن یدفنوا موتاهم حوله حتّى اتصلت بمقابر المسلمین».
[7]

در مورد این‌که برخی خواستند وارد خانه عثمان شوند و از او دفاع کنند و طلحه ممانعت کرد، به کتاب‌های زیر مراجعه کنید:

طلحه مانع از كمك رسانی به عثمان شد.
طبری در تاریخ خود اشاره به نقش طلحه در قتل عثمان میكند
ابن عدیس و یارانش كه عثمان را محاصره نموده بودند به پانصد نفر  میرسیدند كه چهل و نه روز عثمان را در حصر داشتند... تا اینكه طلحه آمد... و با ابن عدیس آهسته گفتگو نمود و بازگشت ...ابن عدیس دستور داد كه نگذارید، كسی بر  این مرد وارد شود و یا خارج گردد...عثمان پس از این دستور گفت: این دستور را طلحه داده است.

وكان ابن عدیس هو وأصحابه هم الذین یحصرون عثمان، فكانوا خمسمائة، فأقاموا على حصاره تسعة وأربعین یوماً.
وسمعنا كلاماً: منهم من یقول: ما تنتظرون به، ومنهم من یقول: انظروا عسى أن یراجع، فبینا أنا وهو واقفان إذ مرّ طلحة بن عبید الله فوقف فقال: أین ابن عدیس؟ فقیل: ها هوذا، قال: فجاءه ابن عدیس، فناجاه بشیء ثمّ رجع إلى ابن عدیس فقال: لا تتركوا أحداً یدخل على هذا الرجل ولا یخرج..
قال: فقال لی عثمان: هذا ما أمر به طلحة بن عبید الله ثمّ قال عثمان: اللهم أكفنی طلحة بن عبید الله فإنّه حمل علیّ هؤلاء وألّبهم، والله إنّی لأرجو أن یكون منها صفراء، وأن یسفك دمه، إنّه انتهك منّی ما لا یحلّ له».
[8]

ابن اعثم كوفی و ابن قتیبه نقش به طلحه در قتل عثمان به خوبی اشاره نموده اند.[9]

بلاذری و ابن قتیبه نقل میكنند كه:
 طلحه، مانع آب‌رسانی به عثمان بوده است.
[10]

طلحه، مردم را دعوت و تحریک  به قتل عثمان.[11]

طلحه و اعتراف به قتل عثمان.[12]

در مورد نامه‌ای که طلحه نوشت به شهرهای مختلف و از مسلمانان دعوت کرد تا در قتل عثمان شرکت کنند، در کتاب‌های معتبر اهل سنت موجود است.

در جنگ جمل که خود مروان، طلحه را کشت و گفت:
من طلحه را به خاطر این‌که در قتل عثمان شرکت داشت، کشتم. من انتقام عثمان ـ پدر زنم ـ را از طلحه گرفتم.

پس از قتل طلحه، مروان به پسر عثمان گفت:
دیگر غصه نداشته باش، من امروز انتقام پدرت را از قاتلش ـ طلحه ـ گرفتم.
[13]

گروه سوم محركین به قتل عثمان.
صحابه ای كه مردم را به قتل عثمان تحریك میكردند:

1-   محمّد بن أبی حذیفة العبشمی :
«إنّ ابن أبی حذیفة كان یكتب الكتب على ألسنة أزواج النبیّ ( فی الطعن على عثمان، كان یأخذ الرواحل فیحصرها ثمّ یأخذ الرجال الذین یریدون أن یبعث بذلك معهم فیجعلهم على ظهور بیت فی الحرّ، فیستقبلون بوجوههم الشمس لیلوحهم تلویح المسافر، ثمّ یأمرهم أن یخرجوا إلى طریق المدینة، ثمّ یرسلوا رسلاً یخبروا بقدومهم.. فیتلقّاهم ابن أبی حذیفة ومعه الناس، فیقول لهم الرسل: علیكم بالمسجد، فیقرأ علیهم الكتب من أمّهات المؤمنین: إنّا نشكو إلیكم یا أهل الإسلام كذا وكذا من الطعن على عثمان، فیضجّ أهل المسجد بالبكاء والدعاء».[14]

2-    عمرو بن زرارة بن قیس النخعی :
إنّه من الصحابة: «وإنّه كان أوّل خلق الله تعالى خلع عثمان»
[15]

3-   «كان أوّل من خلع عثمان رضی الله تعالى عنه ».[16]

4-   صعصعة بن صوحان و فتوای جهاد بر عثمان:
ابن عساكر در تاریخ خود می نویسد:

«قام صعصة بن صوحان إلى عثمان بن عفان وهو على المنبر فقال: یا أمیر المؤمنین، ملت فمالت أُمّتك! اعتدل یا أمیر المؤمنین تعتدل أُمّتك، وتكلّم وأكثر.
فقال عثمان: یا أیّها الناس، إنّ هذا البجباج النفاج ما یدری من الله ولا أین الله!
قال صعصعة: أمّا قولك ما أدری من الله فإنّ الله ربّنا وربّ آبائنا الأوّلین، وأمّا قولك: لا أدری أین الله، فإنّ الله لبالمرصاد، ثمّ قرأ: {أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ}». [17]

5-   حكیم بن جبلة:
كان حامل رایة أهل البصرة الذین خروجوا على عثمان بن عفان.
[18]
زركلی در الأعلام  269:2می نویسد: «حكیم بن جبلة العبدی، من بنی عبد القیس: صحابی، كان شریفاً مطاعاً، من أشجع الناس . ولاّه عثمان إمرة السند، ولم یستطع دخولها فعاد إلى البصرة . واشترك فی الفتنة أیّام عثمان . ولمّا كان یوم الجمل ( بین علی وعائشة ) أقبل فی ثلاث مئة من بنی عبد القیس وربیعة، فقاتل مع أصحاب علی ».

6-   هشام بن الولید المخزومی:
ابن عساكر می نویسد: پس از آنكه عمار بن یاسر را دستگاه خلافت مورد ضرب و شتم قرار داد هشام بن ولید مخزومی عثمان را تهدید به قتل نمود :  «قال: لمّا أصاب عمّار بن یاسر الذی أصابه، قال هشام بن الولید بن المغیرة: لتقتلن به ضخم المنطقة من بنی أُمیّة قال: كأنّه عثمان بن عفان».
[19]

ابن عبد البر در الاستیعاب می نویسد:

«وللحلف والولاء الذی بین بنی مخزوم وبین عمّار وأبیه یاسر كان اجتماع بنی مخزوم إلى عثمان حین نال من عمّار غلمان عثمان ما نالوا من الضرب، حتّى انفتق له فتق فی بطنه ورغموا وكسروا ضلعاً من أضلاعه، فاجتمعت بنو مخزوم وقالوا: والله لئن مات لا قتلنا به أحداً غیر عثمان». [20]

1-     زید بن صوحان العبدی:
طبری و ابن كثیر نقل میكنند زید بن صوحان از امیران لشكر مخالف عثمان بود.
«وخرج أهل الكوفة ـ أی على عثمان ـ فی عدّتهم أربع رقاق أیضاً وأمراؤهم: زید بن صوحان..»
[21]

2-     عبد الرحمن بن عوف:
عبد الرحمن بن عوف؛ كسی بود كه در تعیین عثمان به عنوان خلیفه نقش اساسی داشت ولی همو از اولین كسانی بود كه بر علیه او موضع گرفت و مخالفت نمود.
طبری در تاریخ خود می نویسد:

 ونذكر الآن كیف قتل، وما كان بدء ذلك وافتتاحه، ومن كان المبتدئ والمفتتح للجرأة علیه قبل قتله.
قال: «قدمت إبل من الصدقة على عثمان فوهبها لبعض بنی الحكم، فبلغ ذلك عبد الرحمن بن عوف، فأرسل إلى المسور بن مخرمة وإلى عبد الرحمن بن الأسود بن یغوث فأخذاها، فقسّمها عبد الرحمن فی الناس وعثمان فی الدار».
[22]

3-    جبلة بن عمروالساعدی الأنصاری:
«مرّ عثمان على جبلة بن عمرو الساعدی وهو بفناء داره، ومعه جامعة فقال: یا نعثل، والله لأقتلنك، ولاحملنك على قلوص جرباء، ولاخرجنك إلى حرّة النار، ثمّ جاء مرّة أُخرى وعثمان على المنبر فأنزله عنه».
[23]
و همچنین می نویسد: «عن عامر بن سعد، قال: كان أوّل من اجترأ على عثمان بالمنطق السیّء جبلة بن عمرو الساعدی، مرّ به عثمان وهو جالس فی ندى قومه، وفی یدی جبلة بن عمرو جامعة، فلمّا مرّ عثمان سلّم فردّ القوم فقال جلبة: لِمَ تردّون على رجل فعل كذا وكذا!
قال: ثمّ أقبل على عثمان فقال: والله لأطرحن هذه الجامعة فی عنقك أو لتتركن بطانتك هذه.
قال عثمان: أی بطانة؟ فوالله إنّی لأتخیّر الناس!
فقال: مروان تخیّرته! ومعاویة تخیّرته! وعبد الله بن عامر بن كریز تخیّرته! وعبد الله بن سعد تخیّرته! منهم من نزل القرآن بذمّه، وأباح رسول الله ( دمه».

4-      عمرو بن العاص:
كسی به دنبال خونخواهی عثمان در جنگ صفین بود ولی تاریخ او را نیز رسوا میكند.
ابن جریر طبری در تاریخ خود نقل میكند: قال: «خطب عثمان الناس فی بعض أیّامه، فقال عمرو بن العاص: یا أمیر المؤمنین، إنّك قد ركبت نهابیر (المهالك) وركبنا معك فتب إلى الله».
[24]

5-     جهجاه الغفاری:
طبری و ابن كثیر نقل میكنند كه : «خطب - عثمان- الناس، فقام إلیه جهجاه الغفاری فصاح: یا عثمان، ألا إنّ هذه شارف قد جئنا بها، علیها عباءة وجامعة، فانزل فلندرعك العباءة، ولنطرحك فی الجامعة، ولنحملك على الشارف، ثمّ نطرحك فی جبل الدخان، فقال عثمان: قبّحك الله وقبّح ما جئت به».
وینقل الطبری أیضاً فی نفس المصدر أنّ الجهجاه قال لعثمان: «قم یا نعثل، فانزل عن هذا المنبر، وأخذ العصا فكسّرها على ركبته الیمنى».
وفی نقل آخر یقول: «إنّ جهجاهاً الغفاری أخذ عصاً كانت فی ید عثمان فكسّرها على ركبته..».
[25]

6-           سعد بن أبی وقّاص:
«عن أبی جبیه، قال نظرت إلى سعد بن أبی وقّاص یوم قتل عثمان دخل علیه ثمّ خرج من عنده وهو یسترجع ممّا یرى على الباب فقال له مروان: الآن تندم! أنت أشعرته (أی شهَّر به وطعن فیه)، فاسمع سعداً یقول: استغفر الله لم أكن أظنّ الناس یجترئون هذه الجرأة ولا یطلبون دمه».
[26]

صحابه پس از قتل عثمان؟؟
صحابه كرام نه تنها عثمان را كشتند بلكه از دفن وی در قبرستان مسلمین و نماز بر وی جلو گیری میكردند و بر جنازه وی حتی سنگ پرانی نمودند و آنقدر كینه از او به دل داشتند كه پس از مرگش بر جنازه اش هم رحم نكردند و شكنجه اش كردند.

مورخین در این باره چنین نوشته اند:

1- «نبذ عثمان رضی الله عنه ثلاثة أیام لا یدفن، ثمّ إنّ حكیم بن حزام القرشی ثمّ أحد بن أسد بن عبد العزى، وجبیر بن مطعم بن عدی بن نوفل بن عبد مناف كلّما علیّاً فی دفنه، وطلبا إلیه أن یأذن لأهله فی ذلك، ففعل وأذن لهم علی، فلمّا سمع بذلك قعدوا له بالطریق بالحجارة، وخرج به ناس یسیر من أهله، وهم یریدون به حائطاً بالمدینة یقال له: (حش كوكب) كانت الیهود تدفن فیه موتاهم.. فلمّا ظهر معاویة بن أبی سفیان على الناس أمر بهدم ذلك الحائط حتّى أفضى به إلى البقیع».[27]

2- قال محمّد: «لبث عثمان بعدما قتل لیلتین لا یستطیعون دفنه، ثمّ حمله أربعة.. فَلّما وضع لیصلّى علیه جاء نفر من الأنصار یمنعونهم الصلاة علیه فیهم أسلم بن أوس بن بجرة الساعدی وأبو حیة المازنی فی عدّة ومنعوهم أن یدفن بالبقیع، فقال أبو جهم: ادفنوه...
فقالوا: لا والله لا یدفن فی مقابر المسلمین أبداً.
فدفنوه فی حش كوكب، فلمّا ملكت بنو أُمیّة أدخلوا ذلك الحش فی البقیع فهو الیوم مقبرة بنی أمیّة».
[28]

3- شكنجه پس از مرگ :

«لمّا قتل عثمان أرادوا حزّ رأسه، فوقعت علیه نائلة وأُمّ البنین فمنعنهم وصحن وضربن الوجوه.. فقال ابن عدیس (وهو صحابی من أصحاب بیعة الرضوان): اتركوه، فأُخرج وأرادوا أن یصلّى علیه.. فأبت الأنصار وأقبل عمیر بن ضابئ وعثمان موضوع على باب فنزا علیه فكسر ضلعاً من أضلاعه وقال: سجنت ضائباً حتّى مات فی السجن». [29]

4- دفن خلیفه در قبرستان یهودیان
ابن حجر در الإصابة در ترجمة أسلم بن بجرة الأنصاری ج 1: 214 «قال ابن عبد البّر: هو أحد من منع من دفن عثمان بالبقیع».
ابن الأثیر در الاستیعاب 1: 75  می نویسد :
«أسلم بن أوس بن بجرة بن الحارث بن غیاث.. الأنصاری الساعدی، قال هشام الكلبی: هو الذی منعهم من أن یدفنوا عثمان بالبقیع فدفنوه فی حش كوكب».
ابن شبه النمیری در تاریخ المدینة 1: 112می نویسد:
 «عن عروة بن الزبیر، قال: منعهم من دفن عثمان بالبقیع أسلم بن أوس بن بجرة الساعدی، قال: فانطلقوا به إلى حش كوكب فصلّى علیه حكم بن حزام، وأدخل بنو أُمیّة حش كوكب فی البقیع».

5- جنازه خلیفه در زباله دانی
ابن هیثم در مجمع الزوائد می نویسد:: «عن مالك –یعنی ابن أنس – قال: قتل عثمان فأقام مطروحاً على كناسة بنی فلان ثلاثاً، وأتاه اثنا عشر رجلاً منهم: جدّی مالك بن أبی عامر، وحویطب بن عبد العزّى، وحكیم بن حزام، وعبد الله بن الزبیر، وعائشة بنت عثمان، معهم مصباح فی حُق، فحملوه على باب، وأنّ رأسه تقول على الباب: طق طق حتّى أتوا البقیع، فاختلفوا فی الصلاة علیه..
ثمّ أرادوا دفنه، فقام رجل من بنی مازن فقال: لئن دفنتموه مع المسلمین لأخبرنّ الناس غداً! فحملوه حتّى أتوا به حش كوكب.. قال: رواه الطبری وقال: الحش البستان ورجاله ثقات» [30]

در تمام مدارك تاریخی كه اشاره به قضیه قتل عثمان دارد هیچ رد پایی از عبدالله بن سباء نیست بلكه این صحابه كرام رضی الله عنهم هستند كه در این واقعه نقش اساسی را داشته اند و خلیفه را به قتل رسانده اند.

خلاصه:

تمام ادعاهای مخالفین شیعه پیرامون اینكه شیعه توسط عبدالله بن سباء یهودی ساخته شده است بی اساس است و در حقیقت این اتهام پوششی است برای حفظ عدالت صحابه و مخفی نگه داشتن قتل عثمان و دور نگه داشتن جوانان سنی از تمایل به تفكر ناب شیعی

و من الله التوفیق
     محمد هادی عباسی
مشهد مقدس
10/12/1388



[1] المختصر فی أخبار البشر، ج1، ص172

[2] أنساب الأشراف للبلاذری، ج2، ص276(نرم افزار المکتبة الشاملة) ـ الفتوح لإبن أعثم، ج1، ص4 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج3، ص49

[3] الفتوح لإبن أعثم، ج2، ص421 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص51 ـ روح المعانی للآلوسی، ج22، ص11 ـ المحصول للرازی، ج4، ص343

[4] النهایة فی غریب الحدیث لإبن الأثیر، ج5، ص80 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج11، ص669 ـ تاج العروس للزبیدی، ج15، ص745

[5] مقتل عثمان مدائنی: 110

[6] بلاذری 5: 81

[7] البدایة والنهایة 1: 191

[8]  تاریخ الطبری ج 3ص 411، ج 4، ص478 ـ الکامل لإبن الأثیر، ج2، ص291

[9] الفتوح ابن أعثم، جلد2، صفحه395 و أنساب الأشراف، جلد6، صفحه156

[10] أنساب الأشراف، جلد6، صفحه186 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الشیری، جلد1، صفحه57

[11] الفتوح ابن أعثم، جلد2، صفحه423

[12] تاریخ المدینة لإبن شبة النمیری، جلد4، صفحه 1197

[13] الإستیعاب لإبن عبد البر، ج2، ص766 ـ مستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج3، ص418 ـ الکامل لإبن الأثیر، ج2، ص336 ـ أسد الغابة،‌ ج3، ص88 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج7، ص269 ـ تهذیب التهذیب لإبن حجر العسقلانی، ج5، ص20 ـ تهذیب الکمال للمزی، ج13، ص422 ـ أسد الغابة،‌ ج6، ص161

[14] ابن حجر/ الإصابة 10:6

[15] همان 4: 520

[16] همان  2: 464

[17] تاریخ ابن عساكر 24: 88

[18] ابن كثیر البدایة والنهایة 7: 194.

[19] تاریخ ابن عساكر43: 451

[20] ابن عبد البر / الاستیعاب 2: 422

[21] تاریخ الطبری 3 :386، والبدایة والنهایة لابن كثیر 7: 194

[22] همان  4: 365

[23] طبری 4: 365، وابن كثیر/البدایة والنهایة 7: 197

[24] طبری : 4: 366

[25] تاریخ طبری 4: 366، البدایة والنهایة 7: 197

[26] تاریخ الطبری 3: 375

[27] طبری 3: 412

[28]  همان  3: 440

[29] طبری 3: 414:

[30] مجمع الزوائد 9 :95 / تهذیب الكمال 19 : 457 وتلخیص الحبیر لابن حجر 5:275.



پشت پرده عبدالله بن سباء ( قسمت دوم بخش پنحم)

یکی از حقایقی که مورخین به آن بی‌توجهی کردند واز کنارش به سادگی گذشتند، این است که در تاریخ اسلام، اتفاقات دردناک و تلخی افتاده است. مانند قضیه قتل خلیفه سوم، عایشه و قضیه جنگ جمل:

و قد شارک فیها کبار الصحابة و زوجة الرسول.

که بزرگان صحابه و همسر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن شرکت داشتند.

صحابه همدیگر را تکفیر می‌کردند و قتل همدیگر را واجب می‌دانستند و مورخین دیدند که هیچ راهی برای توجیه این کشتارها و تفسیق‌ها و تکفیرها ندارند، جز این‌که:

كان لا بد أن تلقى مسؤولیة هذه الأحداث الجسام على كاهل أحد و لم یكن من المعقول أن یحتمل وزر ذلك كله صحابة أجلاء أبلوا مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بلاء حسنا، فكان لا بد أن یقع عبء ذلك كله على ابن سبأ فهو الذی أثار الفتنة التی أدت لقتل عثمان و هو الذی حرض الجیشین یوم الجمل على الالتحام على حین غفلة من علی و طلحة و الزبیر.

باید این اتفاقات میان صحابه را به گردن یک نفر بیاندازیم و بهترین فردی که در این زمینه می‌توانستند مسئولیت این اتفاقات را به او نسبت دهند، فردی بهتر از عبدالله بن سبأ نیست. لذا آمدند عبدالله بن سبأ را ساختند و تمام درگیری‌های جنگ جمل و قتل عثمان و دیگر مشاجرات صحابه را به گردن او انداختند.[1]

علماء اهل سنت برای توجیه تمام آنچه كه صحابه را از چشم مردم می اندازد فتوا میدهند:

ما ناگزیریم تمام آنچه که از صحابه در تاریخ ثبت شده است، از مطالب خلاف سنت و قرآن و تکفیر همدیگر و واجب دانستن کشتن همدیگر :

إلا أن العلماء لحسن ظنهم بأصحاب رسول الله ( ص ) ذكروا لها محامل و تأویلات.

بزرگان ما آمدند برای این درگیری‌ها و تکفیر صحابه نسبت به یکدیگر و این کشتارها، یک محمل‌ها و تأویلاتی درست کردند.[2]

اما غافل اند از اینكه: وقتی عایشه و طلحه و زبیر ، در برابر حضرت علی (علیه السلام) و عمار و ابن عباس و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می‌ایستند، یعنی معتقد به وجوب قتل آنهاست و امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در برابر اینها می‌ایستند، معتقد به وجوب قتل اینهاست. در جنگ صفینِ 18 ماهه، معاویه و عمروعاص و مروان و دیگران، قتل حضرت علی (علیه السلام) و عمار را واجب می‌دانند و اگر واجب نمی‌دانستند، دست به این جنگ نمی‌زدند و همچنین امیرالمؤمنین (علیه السلام) که کشتن معاویه را واجب می‌داند.

اهل سنت و وهابیت به جای اینكه دست از لجبازی بردارند و حقیقت را بپذیرند شروع میكنند به توجیه كردن عملكرد صحابه و وقتی كه ین بست میرسند.

 میگویند:

گذشته‌ها گذشته و ما نباید بحث گذشته‌ها را مطرح کنیم:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ                 (سوره بقره/آیه134)

به ما ربطی ندارد که حق با حضرت علی (علیه السلام) بود یا حق با طلحه و زبیر و معاویه. ما وظیفه‌مان این است که هم بر معاویه درود بفرستیم و بگوییم که معاویه در بهشت است و هم حضرت علی (علیه السلام) در بهشت است.

اما از این واقعیت غافل اند كه كشتن مسلمان ها و بزرگانی چون ابوذر و عمار یك مساله كوچكی نیست كه بگوئیم به من و تو ربطی ندارد ؛ مساله مساله حق و باطل است و مساله اخذ دین است كه پس از پیامبر صلی الله و علیه وآله وسلم ما دین خود را از چه كسی بگیریم و اگر قرار باشد دین خود را از كسانی بگیریم كه خود با هم به جدال پرداخته اند و در اصول و فروع دین با هم اختلاف دارند در میان آنها منافقینی وجود دارد كه در مدینه و اطراف[3] آن در حال باز گشت به قهقری هستند و خود پیامبر اسلام در احادیث باب حوض گمراهی آنان را پیش بینی نموده است[4] و سیره عملی آنان نیز گواه بر صدق نبی مكرم اسلام است.[5]
هدف از ارسال رسل كه حل اختلافات در میان مردم است و خداوند مردم را به عقیده واحد دعوت نموده است ؛ با این مبلغان این هدف لغو خواهد بود حاشا كه خداوند حكیم كار لغوی انجام نمیدهد! بلكه این مساله به هوای نفس سردمداران مكاتب باطل باز میگردد كه دین خود را به ثمن بخس معامله كرده اند و از میان دین ودنیا جیفه دنیا را انتخاب نموده اند و با تعصب جاهلیت مردم را به گمراهی میكشانند و خود نیز از حزب شیطان گشته اند.

بر هیچ عاقلی پوشیده نیست كه وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستور می‌دهد طلحه و زبیر و معاویه و عمروعاص را بکشند، معتقد است که آنها اهل جهنم‌اند. حضرت علی (علیه السلام) نیامده است که یاران معاویه را بکشد و وارد بهشت کند.
در جنگ جمل، اگر عایشه، مردم را برای کشتن حضرت علی (علیه السلام) و یاران حضرت علی (علیه السلام) تحریک می‌کند، نمی‌خواهد یاران حضرت علی (علیه السلام) را با این کشتن به بهشت بفرستد، بلکه معتقد است که اینها اهل جهنم‌اند و قتل‌شان واجب است و با کشتن‌شان، اینها وارد آتش می‌شوند. اینها با این نیت، این جنگ‌ها را شروع کردند.
[6]

در تمام رسانه ها و ماهواره در بوغ و كرنا كرده اند كه شیعه معتقد به عدالت همه اصحاب نیست ، و این مساله را موجب خروج از دین میدانند اما وقتی شیعه ادله خود را بر اثبات اعتقاد بر حق خود بیان میكند،

می‌گویند که این بحث‌ها را مطرح نکنید و به صلاح نیست.

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ                 (سوره بقره/آیه134)

ابن حجر مکی می‌گوید:

و مما یوجب الإمساک عما شجر بینهم من الإختلاف.

واجب است که تمام اختلافات میان صحابه را چشم پوشی کنیم.[7]

احمد بن حنبل نیز چنین تعبیری را در طبقات الحنابلة دارد و می‌گوید:

واجب است که ما تمام کارهای خلاف صحابه را توجیه کنیم و محمل شرعی برای آنها درست کنیم و عقیده‌مان این باشد که همه اینها، اهل بهشت هستند.[8]

در این بخش از نوشتار به نقش صحابه در قتل عثمان اشاره میكنیم تا اهمیت مساله بیشتر آشكار گردد.

در مساله قتل عثمان صحابه سه گروه بودند كه طبق شریعت اسلام اگر عثمان بر حق باشد هر سه گروه مسئول و گناه كار اند.

گروه اول:

تماشا گران قتل عثمان كه البته با بررسی متوجه میشوم كه این گروه بسیار اندك بوده اند و حتی در جایی نقل هم نشده است مگر اینكه بگوئیم كسانی كه در مدینه حضور نداشته اند و یا بی خبر از ماجرا بوده اند كه این هم بعید است زیرا عثمان چهل و نه روز در محاصره بود و لشكر از مصر و كوفه دو مسیر مهم به طرف مدینه حركت نمود، چگونه است كه مردم با این وضعیت با خبر نشده اند.؟!

گروه دوم قاتلین خلیفه:

نقش صحابه در قتل عثمان بن عفان

طبری ـ مورّخ نامی اهل سنت و کسی که افسانه عبدالله بن سبأ را از سیف بن عمر نقل نموده و به شهرت رسانده است و به نقل از سیف تمام قضایای قتل عثمان را به گردن ابن سباء انداخته ـ به صراحت نقل میكند كه عده ای از صحابه كه در مدینه حضور داشتند برای دعوت بر قیام علیه عثمان چنین نامه نوشتند:

كتب من بالمدینة من أصحاب النبی صلى الله علیه و سلم إلى ما بالآفاق منهم و كانوا قد تفرقوا فی الثغور، انكم إنما خرجتم أن تجاهدوا فی سبیل الله عز وجل تطلبون دین محمد صلى الله علیه و سلم، فإن دین محمد قد أفسد من خلفكم و ترك، فهلموا، فأقیموا دین محمد صلى الله علیه و سلم، فأقبلوا من كل أفق حتى قتلوه.

از تمام اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم که در مدینه هستند به تمام صحابه‌ای که در گوشه و کنار دنیای پهناور اسلامی برای جهاد و کشورگشائی رفته‌اند: شما رفته‌اید برای جهاد در راه خدا و برای حمایت و نشر دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم جهاد می‌کنید. خلیفه شما که او را در مدینه گذاشته‌اید و رفته‌اید، دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را فاسد و ترک کرده است و شما همه به مدینه بیائید و دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را که از بین رفته، اقامه کنید. آقایان صحابه از هر گوشه‌ای که بودند، به مدینه آمدند و عثمان را کشتند.

ابن أثیر در الکامل می‌گوید:

صحابه ای كه در مدینه بودند؛ به تمام صحابه‌ای که در شهرهای مختلف پراکنده بودند نامه نوشتند:

إن أردتم الجهاد فهلمّوا إلیه، فإن دین محمد قد أفسده خلیفتكم، فأقیموه.

اگر به دنبال جهاد می‌گردید، به مدینه بیائید. دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را خلیفه شما فاسد کرده است، بیائید این دین فاسد شده را اقامه کنید.

طبری نقل می‌کند ، فردی در شام، بعضی از افراد را که قاتل عثمان بودند، ناسزا می‌گفت، مرقال هاشم بن عتبة ـ از صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ـ به آن مرد شامی گفت: و ما أنت و ابن عفان؟ إنما قتله أصحاب محمد.

تو را چه که آمده‌ای از عثمان بن عفان دفاع می‌کنی؟ عثمان را اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم)، کشتند.

در جنگ صفین، دو نفر از اصحاب علی و معاویه به نام أبو درداء و أبو أمامه برای ایجاد صلح نزد معاویه رفتند و گفتند: چرا با علی می‌جنگی؟ گفت: من دنبال قاتلان عثمان هستم. علی آنها را به من تحویل بدهد و من دیگر نمی‌جنگم.

فذهبا إلى علی فقالا له ذلك، فقال: هؤلاء الذین تریان، فخرج خلق كثیر، فقالوا: كلنا قتلة عثمان، فمن شاء فلیرمنا. قال: فرجع أبو الدرداء و أبو أمامة فلم یشهدا لهم حربا.

نزد علی آمدند و گفتند: معاویه می‌گوید اگر تو قاتلین عثمان را تحویل بدهی، با تو نمی‌جنگد و صلح می‌کند. علی به آن دو فرمود: از این جمعیت ، سوال کنید که قاتلین عثمان چه کسانی بودند؟ جمعیت انبوهی از لشکر علی بیرون آمدند و گفتند: همه ما در قتل عثمان سهیم بودیم. هر کس که می‌خواهد، ما را بکشد. 

ابن قتیبه دینوری در کتاب الإمامة و السیاسة می‌گوید:

خرج إلیهما أکثر من عشرة آلاف رجل، فقالوا: نحن قتلنا عثمان.

بیش از ده هزار نفر از لشکر علی بیرون آمدند و به این دو نفر گفتند: ما همگی عثمان را کشتیم.

چند سوال :

اگر افرادی تحت تأثیر عبدالله بن سبأ بودند، چرا صحابه‌ای که در مدینه بودند، از عثمان دفاع نکردند؟

چرا معاویه به درخواست كمك عثمان توجهی نكرد؟

چرا وقتی عثمان از دنیا رفت، جنازه‌اش سه شبانه‌روز ماند و کسی هم جرأت نکرد بر جنازه او نماز بخواند؟

چرا جرأت نمی‌کردند جنازه‌اش را دفن کنند؟

وقتی خواستند جنازه‌اش را در قبرستان مسلمانان دفن کنند، تعدادی از مردم بلند شدند و گفتند ما نمی‌گذاریم که عثمان را در قبرستان مسلمانان دفن شود و بردند در قبرستان یهودیان دفن کردند.؟

گیریم که صحابه، در قتل عثمان سهیم نبودند، چرا از خلیفه دفاع نکردند؟

چرا بر جنازه‌اش نماز نخواندند؟

چرا برای دفن او در قبرستان مسلمانان قدم برنداشتند.؟



[1] رك سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) بخش مقالات ؛مقاله افسانه عبدالله بن سباء

[2] شرح المقاصد فی علم الكلام للتفتازانی، ج2، ص306

[3] وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ  / توبه (101)

[4] صحیح البخاری - البخاری - ج 5 - ص 191 – 192 باب وكنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی كنت أنت الرقیب علیهم وأنت على كل شئ شهید حدثنا أبو الولید حدثنا شعبة أخبرنا المغیرة بن النعمان قال سمعت سعید بن جبیر عن ابن عباس رضى الله تعالى عنهما قال خطب رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال یا أیها الناس انكم محشورون إلى الله حفاة عراة غرلا ثم قال كما بدأنا أول خلق نعیده وعدا علینا انا كنا فاعلین إلى آخر الآیة

ثم قال الا وان أول الخلائق یكسى یوم القیامة إبراهیم الا وانه یجاء برجال من أمتی فیؤخذ بهم ذات الشمال فأقول یا رب أصیحابی فیقال انك لا تدرى ما أحدثوا بعدك فأقول كما قال العبد الصالح وكنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی كنت أنت الرقیب علیهم فیقال ان هؤلاء لم یزالوا مرتدین على أعقابهم منذ فارقتهم

[5] اگر خواسته باشیم احادیث باب حوض و اردتداد صحابه را نقل كنیم و اگر قرار باشد از هر كتاب یك حدیث نقل شود به مراتب بیشتر از اصل موضوع ما خواهد شد ولی برای اینكه بقیه نیز استفاده از این روایات ببرند پیشنهاد میكنم كه كلید واژه ‹انك لا تدری ما احدثوا بعدك› را در نرم افزار مكتبه اهل البیت و یا الشامله جستجو كنند. (مولف)

[6] با بررسی زندگی و سیره صحابه و مساله قتل عثمان برای خود اهل سنت آشكار میشود كه عدالت صحابه توهمی بیش نیست.!(مولف)

[7] الصواعق المحرقة، ج2، ص622

[8] طبقات الحنابلة، ج1، ص30



پشت پرده عبدالله بن سبا (4)

بنام خداوند هدایتگر

در سه بخش گذشته به ریشه یابی وسیر  تاریخی افسانه عبدالله بن سباء پرداختیم از این پس به اهداف و انگیزه های پشت پرده این افسانه میپردازیم

فصل سوم:

انگیزه های پنهان در این افسانه

در این فصل به این پرسش خواهیم پرداخت كه:
چرا با وجود اینكه همه رجالیون اهل سنت به اتفاق آراء سیف ابن عمر را تضعیف میكنند و او را شخصیتی دروغ پرداز و متهم به زندقه میدانند، اما نویسندگان وهابی در مورد افسانه عبدالله بن سباء دروغ های او را در كتاب هایشان تكرار میكنند و دست از این افسانه بر نمیدارند؟.

پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی اوضاع پیش آمده در سال های آخر حكومت خلیفه سوم عثمان بن عفان میباشد.

عثمان بن عفان بر خلاف سیره ظاهری دو خلیفه پیشین به تجملات و مادیات و قبیله گرایی روی آورد و این امر باعث شد كه صحابه بزرگ امثال ابوذر و عمار به اعتراض بپردازند و خلیفه به جای اینكه دست از اعمال خود بردارد ابوذر رحمت الله علیه را به ربذه تبعید نمود و فتق عمار رابا لگد پاره نمود وعبدالله بن مسعود صحابی دیگر پیامبر را به باد كتك گرفت و از طرفی بنی امیه و تبعید شده گان به دستور پیامبر را بر مردم حاكم نمود و هنگامی كه برادر رضاعی اش ولید، حاكم كوفه شراب خورد و در حال مستی به نماز ایستاد برای جلوگیری از اجرای حد صحابه را تهدید نمود و تنها كسی كه جرات اجرای حد را داشت و اجرا نمود حضرت علی علیه السلام بود.چهار صد هزار درهم از بیت المال را به دامادش مروان حكم داد .[1]

رفته رفته این رفتار خلیفه، باعث نا رضایتی های عمومی بین جامعه گردید و صحابه رسول خدا (ص) نیز در برابر این وضعیت مقاومت و ایستادگی نمودند  و وقتی كار از نصیحت گذشت صحابه به مخالفت علنی با عثمان برخواستند.

و از گوشه و كنار مملكت اسلامی جمع شدند و خلیفه را به قتل رساندند.

دو انگیزه مهم پشت پرده این ماجرا وجود دارد كه افسانه پردازان تاریخ نویس امثال سیف و طبری وعلماء وهابی و بعضی از سنی های متشدد با تاثیر پذیری از این عوامل توان دست برداشتن از افسانه عبد الله بن سباء ندارند.

1)             دور كردن افكار پیروان خود از ادعا ها و ادله شیعیان:

هر جا كه بحث منصفانه میان علماء شیعه و پیروان مكتب خلفاء و صحابه صورت گرفته است ، در برابر ادله متقن و بیان معجز علماء شیعه اذعان به شكست و سر خوردگی نموده اند و حتی گاهی در برابر سوالات عوام شیعه ساكت مانده اند. برخی از وهابیت و بعضی از اهل سنت متشدد، می‌بینند که تفکرات شیعی در امامت و خلافت و عصمت اهل بیت (علیهم السلام)، برخاسته از کتاب و سنت و مطابق با عقل است. و در کتاب‌هایی علماء گذشته و معاصر نوشته‌اند، به‌ویژه کتاب گرانسنگ الغدیر از علامه امینی (ره) و کتاب بی‌نظیر عبقات الأنوار مرحوم میر حامد حسین (ره) و کتاب کم نظیر إحقاق الحق قاضی نور الله شوشتری و بعضی از کتاب‌هایی که اخیرا توسط مستبصرین نوشته شده،[2] تمام عقائد شیعه را مستند به کتب اهل سنت بیان کرده‌اند و اقوال مفسرین و محدثین اهل سنت و با سند‌های صحیح، این مطالب را آورده‌اند.

آنان برای برای برون رفت از این گرفتاری به فكر چاره افتادند و بهترین راهی كه بتواند جوانان سنی را از شیعه و افكار شیعی دور نگه دارد و در ضمن، ذهن جوانان شیعه را منحرف كنند، دست به دامن افسانه ئ ساخته و پرداخته سیف بن عمر دروغگو، شدند و گفتند و نوشتند، كه شما گول حرفهای شیعه و آیات و روایاتی را كه نقل میكنند نخورید بلكه شما به ریشه این گروه نگاه كنید كه ساخته وپرداخته شخص یهودی الاصل بنام عبدالله بن سباء ،است. و سرچشمه مذهب شیعه به این شخص بر میگردد.

مکتبی که بنای مقدس آن  در زمان رسول خدا و توسط خود آن حضرت گذاشته شد ولفظ شیعه علی (ع) از زبان مبارک آن حضرت صادر گشته است [3][4]

 



[1] ن ك ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ج 3 ص 11 به بعد

[2] نك اهل سنت واقعی / دكتر تیجانی سماوی

[3] - الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج 6 - ص 379- مجمع الزوائد - الهیثمی - ج 9 - ص 131- ص 132 - 133 المناقب - الموفق الخوارزمی - ص 317- ص 318

[4] - المناقب - الموفق الخوارزمی - ص 319 (323 - وبهذا الاسناد عن الإمام محمد بن أحمد بن شاذان هذا ، حدثنا أبو محمد عبد الله بن الحسین الصالح ، عن محمد بن علی الأعرج ، عن محمد بن الحسین  ابن عبد الوهاب ، عن علی بن الحسین ، عن الربیع بن یزید الرقاشی ، عن أنس قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله : إذا كان یوم القیامة ینادون علی بن أبی طالب علیه السلام بسبعة أسماء : یا صدیق ، یا دال ، یا عابد ، یا هادی ، یا مهدی ، یا فتى ، یا علی ، مروا أنت وشیعتك إلى الجنة بغیر حساب.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :پشت پرده عبدالله بن سبا ،شبهات ،
  • پشت پرده عبدالله بن سبا (3)

    فصل دوم :

    (خلاصه آنچه گذشت: در  تایپیك دوم به ریشه یابی و سیر تاریخی افسانه عبدالله بن سباء پرداختیم و وقتی روشن شد كه همه سر نخ ها به سیف بن عمر میرسد به  بررسی شخصیت رجالی سیف بن عمر؛ دیدگاه علماء اهل سنت پیرامون این شخص را نقل نمودیم و آنچه كه تا اینجا اثبات شد  دروغ گو بودن سیف بن عمر و  اتهام وی به كفر و زندقه  است و هیچ كس از علماء رجالی اهل سنت و حتی یك مورد هم در بین كتابهای عامه پیدا نمیشود كه سیف را تایید و  از او تمجید شده باشد بلكه بالاجماع همگی وی را دروغ گو  و شخصیتی میدانند كه نمیشود به گفتار وی اعتماد كرد.)

    آنچه در این فصل میخوانید:

    1-   نظر علامه عسكری پیرامون این افسانه و ریشه یابی ایشان از  این قصه.

    2-   دیدگاه علماء رجالی شیعه پیرامون شخصیت عبدالله بن سباء

    عبدالله بن سباء واقعیت یا افسانه؟
    اینكه در تاریخ اسلام و در زمان خلافت حضرت علی علیه السلام شخصی بنام عبدالله بن سباء وجود داشته است، مشهور بین علماء رجالی شیعه است و اكثر كتب رجالی شیعه نام وی را ذكر نموده و به جرح و تضعیف و حتی تكفیر وی پرداخته اند. مرحوم علامه عسكری در كتاب افسانه عبدالله بن سباء وجود چنین شخصیتی را از ریشه انكار میكند و دلیل ایشان عدم اعتماد به رجال كشی میباشد.

    علامه عسكری در كتاب عبدالله بن سباء می نویسد :
    تمام روایات رسیده در باره عبدالله ابن سباء و قضیه غلوّ وی بازگشت به رجال كشی دارد و از كتاب كشی در میان كتب حدیثی و رجالی شیعه منتشر شده است. ایشان در صفحات  171 الی 179 ج 2 كتاب عبدالله بن سباء روایات رسیده در باره عبدالله بن سباء را نقل مینماید و سپس به تضعیف آنان می پردازد و در صفحه 178 به نقد رجال كشی میپردازد و به عدم اعتماد علماء شیعه در طول تاریخ به این كتاب را اشاره میكند كه ما در این جا عین متن را  از كتب مذكور را نقل میكنیم.

    وندرس فی هذا الفصل روایات وردت فی كتب الحدیث عن ابن سبأ ونقول :

    ورد ذكر ابن سبأ فی عدة روایات بكتب الحدیث ومعرفة الرجال ومنها الروایات الآتیة :

    1 - روى الكشی : " عن أبی جعفر : إن عبد الله بن سبأ كان یدعی النبوة ، ویزعم أن أمیر المؤمنین علیه السلام هو الله ( تعالى الله عن ذلك ) فبلغ ذلك أمیر المؤمنین علیه السلام فدعاه وسأله ، فأقر بذلك وقال : نعم أنت هو ! وقد كان ألقی فی روعی أنك أنت الله وأنی نبی " .
    فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام :
    " ویلك ! قد سخر منك الشیطان فارجع عن هذا ، ثكلتك أمك ، وتب ! " . فأبى ، فحبسه واستتابه ثلاثة أیام ، فلم یتب ، فأحرقه بالنار وقال : " إن الشیطان استهواه فكان یأتیه ویلقی فی روعه ذلك ".

    2 - وروى - أیضا - عن هشام بن سالم قال : سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول وهو یحدث أصحابه بحدیث عبد الله بن سبأ وما ادعى من الربوبیة فی أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ،

    فقال : " إنه لما ادعى ذلك فیه استتابه أمیر المؤمنین فأبى أن یتوب فأحرقه بالنار " .

    3 - وروى - أیضا - عن أبان بن عثمان قال : سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول : " لعن الله عبد الله بن سبأ ! إنه ادعى الربوبیة فی أمیر المؤمنین علیه السلام وكان والله أمیر المؤمنین علیه السلام عبدا لله طائعا ، الویل لمن كذب علینا ، وإن قوما یقولون فینا مالا نقوله فی أنفسنا ، نبرأ إلى الله منهم ، نبرأ إلى الله منهم ! " .

    4 - وروى - أیضا - عن علی بن الحسین ( ع ) أنه قال : " لعن الله من كذب علینا ، إنی ذكرت عبد الله بن سبأ ، فقامت كل شعرة فی جسدی ، لقد ادعى أمرا عظیما ! ماله لعنه الله ؟ ! كان علی علیه السلام والله عبدا لله صالحا ، أخو رسول الله ، ما نال الكرامة من الله إلا بطاعته لله ولرسوله ، وما نال رسول الله ( ص ) الكرامة من الله إلا بطاعته لله " ( ب ) .

    5 - وروى - أیضا - عن أبی عبد الله أنه قال : " إنا أهل بیت صدیقون لا نخل من كذاب یكذب علینا ، ویسقط صدقنا بكذبه علینا عند الناس ! كان رسول الله ( ص ) أصدق الناس لهجة ، وأصدق البریة كلها ، وكان مسیلمة یكذب علیه ، وكان أمیر المؤمنین علیه السلام أصدق من برأ الله بعد رسول الله وكان الذی یكذب علیه ویعمل فی تكذیب صدقه ویفتری على الله عبد الله بن سبأ " . ( وكان أبو عبد الله الحسین أبتلی بالمختار . . . ) الحدیث ( ج ) .

    ثم قال الكشی بعدها :

    " ذكر بعض أهل العلم أن عبد الله بن سبأ كان یهودیا فأسلم و والى علیا ( ع ) وكان یقول وهو على یهودیته فی یوشع بن نون وصی موسى بالغلو ، فقال فی إسلامه بعد وفاة رسول الله (ص )

    فی علی علیه السلام مثل ذلك ( *[1] ) ، وكان أول من شهر بالقول بفرض إمامة علی وأظهر البراءة من أعدائه وكاشف مخالفیه وأكفرهم . فمن هاهنا قال من خالف الشیعة : أصل التشیع والرفض مأخوذ من الیهودیة " .

    یحوی القسم الأخیر من هذه الأخبار موجز روایات سیف عن ابن سبأ الواردة فی تاریخ الطبری.

    أما الروایات الخمس التی قبله فقد وجدنا مضامینها فی كتب أهل الملل والنحل ممن سبق عصر الشیخ الكشی أو عاصره ، فقد كان الكشی معاصرا لابن قولویه المتوفى ( 369 ه‍  ،) و وردت مضامین روایاته فی :

    كتاب المقالات : لسعد بن عبد الله الأشعری المتوفى ( 301 ه‍ ) .

    وفرق الشیعة ، للنوبختی المتوفى ( 310 ه‍ ) .

    ومقالات الاسلامیین ، لعلی بن إسماعیل المتوفى 330 ه‍ ) ( د ) .

    غیر أن هؤلاء أوردوها بسیاق واحد وبلا سند ، ووردت فی رجال الكشی موزعة على روایات مسندة .ومن رجال الكشی المسمى بمعرفة الناقلین انتشرت هذه الروایات فی كتب الشیعة ، فقد لخص الشیخ الطوسی المتوفى ( 460 ه‍ ) رجال الكشی وسماه ( اختیار معرفة الرجال ) وهو المتداول بأیدینا الیوم .

    وألف أحمد بن طاووس المتوفى ( 673 ه‍ ) كتابه : ( حل الاشكال ) سنة ( 644 ه‍ ) وجمع فیه عبارات الكتب الرجالیة الخمسة ، وهی : ( رجال الشیخ الطوسی ) و ( فهرسته ) و ( اختیار رجال الكشی ) له ، و ( رجال النجاشی ) المتوفى ( 450 ه‍ ) وكتاب ( الضعفاء ) المنسوب لابن الغضائری المتوفى بعد الأربعمائة .

    وتبع ابن طاووس تلمیذاه العلامة الحلی المتوفى ( 726 ه‍ ) فی كتابه : ( الخلاصة ) وابن داود فی ( رجاله ) المؤلف فی سنة ( 707 ه‍ ) وأوردا فی كتابیهما عین ما أدرجه أستاذهما فی كتابه.

    واستخرج الشیخ حسن بن زین الدین العاملی المتوفى ( 1011 ه‍ ) اختیار رجال الكشی من كتاب ( حل الاشكال ) لابن طاووس وسماه ( التحریر الطاووسی ).

    وجمع القهبائی الكتب الخمسة مع الاحتفاظ بعباراتها عینها فی كتابه ( مجمع الرجال ) الذی ألفه سنة ( 1016 ه‍ ) .هكذا أصبحت الكتب الخمسة مصادر للدراسات الرجالیة عند الشیعة ، وإلیها ینتهون فی بحوثهم الرجالیة ، وإن أخذ بعضهم من بعض .

    ومن ثم انتشرت روایات رجال الكشی عن ابن سبأ فی كتب الرجال ، ورمزوا إلیه ب ( كش ) ( ه‍ ) ، ومنه أخذ ترجمة ابن سبأ كل من جاء بعده من علماء الرجال ، مثل :

    1 - التفرشی الذی نقل إحدى روایاته بترجمة عبد الله بن سبأ من كتابه ( نقد الرجال ) الذی ألفه سنة ( 1015 ه‍ ) ورمز إلیه ب ( كش ) .

    2 - والأردبیلی الذی نقل عنه ، وعمن أخذ عنه فی ترجمة عبد الله بن سبأ من كتابه ( جامع الرواة ) الذی تم تألیفه سنة ( 1100 ه‍ ) وسجل رموزهم ، وكذلك فعل غیرهما من المصنفین فی علم الرجال .

    ومن أهل الحدیث ، أخرج المجلسی المتوفى ( 1110 أو 1111 ه‍ ) الروایات الخمس ، والخبر الأخیر عن الكشی فی موسوعته الحدیثیة ( البحار ) .

    وأخرج الشیخ محمد بن الحسن الحر العاملی المتوفى ( 1104 ه‍ ) فی كتابه ( تفصیل الوسائل ) المشهور بالوسائل الروایة الأولى والثانیة عن الكشی .

    وأورد ابن شهرآشوب المتوفى ( 588 ه‍ ) الروایة الأولى فی كتابه ( المناقب ) دونما إشارة إلى مصدرها ( و ) .

    وعلى ما ذكرنا رجع الجمیع فی نقل هذه الروایة إلى الكشی كما یلاحظ فی الجدول التالی :

    " المناقب " لابن شهرآشوب ( ت : 588 ) .

    " حل الاشكال " لأحمد بن طاووس ( ت : 673 ه‍ ) .

    " الرجال " لابن داود ( ت : 707 ه‍ ) .

    " الخلاصة " للعلامة الحلی ( ت : 726 ) .

    " التحریر الطاووسی " للشیخ حسن العاملی ( ت : 1011 ه‍ ) .

    " نقد الرجال " للتفرشی ( ت : 1015 ه‍ ) .

    " مجمع الرجال " للقهبائی ( ت : 1016 ه‍ ) .

    " جامع الرواة " للأردبیلی ( ت : 1100 ه‍ ) .

    " الوسائل " للشیخ الحر العاملی ( ت : 1104 ه‍ ) .

    " بحار الأنوار " للعلامة المجلسی ( ت : 1110 أو 1111 ه‍ ) .

    " معرفة الناقلین " المشهور ب‍ " رجال الكشی " للكشی ( ت حدود :340 ه‍ ) .

    " اختیار رجال الكشی " للشیخ الطوسی ( ت : 460 ه‍ ) .

    هكذا لم نجد فی كتب الشیعة غیر رجال الكشی طریقا لهذه الروایات . ومن الغریب أن أصحاب المجامیع الحدیثیة المعتبرة عند الشیعة لم یخرجوا الروایات الخمس المذكورة ، فلا نجدها فی الكافی للكلینی المتوفى( 329 ه‍ ) ، وكتاب من لا یحضره الفقیه للصدوق المتوفى ( 381 ه‍ ) ،

    والتهذیب والاستبصار للشیخ الطوسی .

    ویدل هذا على أنهم لم یعتمدوا تلك الروایات مع شهرة رجال الكشی عندهم .

    كانت الروایات الخمس السابقة مصدر تألیه ابن سبأ للإمام علی فی كتب رجال الشیعة وكتب حدیثهم ، وكان ذلك مبلغ الاعتماد على الخبر مدى القرون لدى العلماء خریتی الفن .

    أضف إلى ذلك تصریح العلماء مدى القرون بعدم اعتمادهم على رجال الكشی وتضعیفهم لهذا الكتاب كما یأتی :

    عدم اعتماد العلماء على رجال الكشی وتضعیفهم لهذا الكتاب :

    قال النجاشی بترجمة الكشی من رجاله  .

    " الكشی أبو عمرو كان ثقة عینا . وروى عن الضعفاء كثیرا ، وصحب العیاشی وأخذ عنه وتخرج علیه ، له كتاب الرجال كثیر العلم وفیه أغلاط كثیرة " .

    وقال الشیخ أبو علی الحائری المتوفى ( 1216 ه‍ ) فی منتهى المقال : " محمد بن عمر أقول : ذكر جملة من مشایخنا أن كتاب رجاله المذكور كان جامعا لرواة العامة والخاصة ، خالطا بعضهم ببعض ، فعمد إلیه شیخ الطائفة طاب مضجعه فلخصه ، وأسقط منه الفضلات . . . ".

    وقال النجاشی فی ترجمة أستاذه العیاشی :

    " كان یروی عن الضعفاء كثیرا : وكان فی أول أمره عامی المذهب ، وسمع حدیث العامة فأكثر منه . . . "  

    قال النوری فی الفائدة الثالثة من خاتمة المستدرك ، عن اختیار رجال الكشی : " قد ظهر لنا من بعض القرائن أنه قد وقع فی اختیار الشیخ - أیضا - تصرف من بعض العلماء أو النساخ " ( * ) .

    وقال صاحب قاموس الرجال : " وأما رجال الكشی فلم تصل نسخته صحیحة إلى أحد حتى الشیخ والنجاشی ، وقال فیه النجاشی : . . . فیه أغلاط كثیرة " . وتصحیفاته أكثر من أن تحصى وإنما السالم منه معدود ، كأحمد بن عائذ ، وأحمد بن الفضل ، وأسامة بن حفص ، وإسماعیل بن الفضل ، والأشاعثة ، والحسین بن منذر ، ودرست بن أبی منصور ، وأبی جریر القمی ، وعبد الواحد بن المختار ، وعلی بن حدید ، وعلی بن وهبان ، وعمر بن عبد العزیز زحل ، وعنبسة بن بجاد ، ومنذر بن قابوس .

    فإنی لم أقف فیها على تحریف وإن كان محتملا ، وقد تصدینا فی سوى ذلك فی كل ترجمة على تحریفاته ، وقل ما سلمت روایة من روایاته عن التصحیف بل وقع فی كثیر من عناوینه ، بل وقع فیه خلط أخبار ترجمة بأخبار ترجمة أخرى .وخلط طبقة بأخرى .فخلط فیه أخبار أبی بصیر لیث المرادی بأخبار أبی بصیر الأسدی ، وحرف عنوان أبی بصیر ( أبی یحیى ) مع علباء الأسدی بأبی بصیر عبد الله بن محمد الأسدی . وخلط الخبر الأول من عنوان عبد الله بن عباس بعنوان خزیمة قبله . وخلط فی علی بن یقطین بین خبرین بإسقاط ذیل أحدهما وصدر الآخر .[2]

    با اینكه مرحوم علامه عسكری سنگ تمام در این بحث گذاشته است ولی جا دارد تا نگاهی به جایگاه رجالی این شخصیت موهوم، در كتب رجالی شیعه بیندازیم.

    عبدالله بن سبا از دیدگاه علماء علم رجال شیعه

    کشی میگوید : بعضی گفته اند [3] عبد الله بن سبا یهودی الاصل در زمان عثمان  مسلمان شد و خود را محب علی علیه السلام معرفی کرد ؛ او در زمان یهودیت خود در باره یوشع بن نون غلو میکرد و حال اسلامش همان ها را در حق علی بعد از رسول خدا (ص) قائل شد و او اولین کسی بود که قول به وجوب امامت علی را بین مردم شایع کرد و اظهار برائت از دشمنان علی و در صدد معرفی مخالفین علی و تکفیر آنان پرداخت

    رجالیون شیعه به اتفاق آراء عبد الله بن سبا را ازدین خارج دانسته و او را غالی میدانند.

    1-      معجم رجال –آیت الله- خویی
    عبد الله بن سبإ:
    الذی رجع إلى الكفر و أظهر الغلو: من أصحاب علی ع، رجال الشیخ. [4]

    وأما عبد الله بن سبأ ، فعلى فرض وجوده فهذه الروایات تدل على أنه كفر وادعى الألوهیة فی علی ( علیه السلام ) لا أنه قائل بفرض إمامته ( علیه السلام ) ، مضافا إلى أن أسطورة عبد الله بن سبأ وقصص مشاغباته الهائلة موضوعة مختلقة اختلقها سیف بن عمر الوضاع الكذاب ، ولا یسعنا المقام الإطالة فی ذلك والتدلیل علیه ، وقد أغنانا العلامة الجلیل والباحث المحقق السید مرتضى العسكری فی ما قدم من دراسات عمیقة دقیقة عن هذه القصص الخرافیة وعن سیف وموضوعاته فی مجلدین ضخمین طبعا باسم ( عبد الله بن سبأ ) وفی كتابه الآخر ( خمسون ومائة صحابی مختلق ) .[5]

    2-      . .رجال‏الطوسی/أسماءمن‏روى.../باب‏العین/71875 - 80 - عبد الله بن سبإ لذی رجع إلى الكفر و أظهر الغلو.

    3-      رجال‏الكشی/الجزءالأول/الجزءالثانی/170106 /171107 /172107/173108 /174108
    رجال‏الكشی/الجزءالأول/الجزءالرابع/549305

    4-      رجال‏ابن‏داود/[الجزءالثانی.../باب‏العین‏المهملة/267469 - عبد الله بن سبإ ى [جخ‏] رجع إلى الكفر و أظهر الغلو [كش‏] رجال‏ابن‏داود/[الجزءالثانی.../فصل‏فی‏ذكر.../540عبد الله بن سبإ [جخ‏].

    أن علیا علیه السلام إله و أنه نبی لعنه الله.

    بالسین المهملة و الباء المنقطة تحتها نقطة واحدة غال ملعون حرقه أمیر المؤمنین علیه السلام بالنار كان یزعم

    5-      الخلاصةللحلی/الفصل‏السادس‏عشر.../الباب‏الثانی‏عبدالله/19237 - عبد الله بن سبإ

    نكته آخر در این فصل:
    مرحوم شیخ صدوق (ره) در كتاب خصال ص 628 در حدیث اربعمائة که از حیث سند صحیح است،‌ بحث عبدالله بن سبأ را مطرح می‌کند که در برابر امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤالاتی داشت که بوی غلوّ می‌داد و امیرالمؤمنین (علیه السلام) با او برخورد تندی فرمودند.[6]

    به هر حال بر فرض كه به پذیریم چنین شخصیتی وجود داشته باشد طبق منابع شیعه و سنی مطرود اهل البیت بوده است و یک فرد بی‌ارزشی و فاقد اعتبار بود و جزء اشخاص بی اعتبار جامعه آن روز بود و در حدی نبود که چیزی به مذهب شیعه بیافزاید یا بخواهد کسر کند یا موجود تأثیرگذاری در جامعه باشد یا صحابه را تحریک کند و علیه عثمان تشویق کند یا جنگ جمل بسازد.
    اینها همه از بافته‌های سیف بن عمر است که از رُوات کذاب و متهم به زندقه آقای طبری در تاریخش است
    .[7]

     



    [1] * إنما عنى الكشی بقوله : " ذكر بعض أهل العلم . . . " الطبری الذی نقل الأسطورة السبئیة عن سیف بن عمر الزندیق والتی بینا زیفها فی فصل : " عبد الله بن سبأ والأسطورة السبئیة " فی الجزء الأول من هذا الكتاب .

    [2] عبد الله بن سباء السید مرتضى العسكری ج 2

    [3] ر ك پاورقی 18

    [4] معجم رجال الحدیث الخویی ج 11 ص 205 ش 6889

    [5] معجم رجال الحدیث - السید الخوئی - ج 11 - ص 207

    [6] الخصال للشیخ الصدوق، ص628

    [7]  افسانه عبدالله بن سباء/ آیت الله قزوینی / شبکه سلام : 03 / 02 / 88

     



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :پشت پرده عبدالله بن سبا ،شبهات ،
  • پشت پرده عبدالله بن سبا (2)

     

    خلاصه آنچه گذشت

    چرا وهابیت و اهل سنت شیعه را متهم به پیروی از عبدالله بن سباء یهودی میكنند؛

    با اینكه خوب میدانند این اتهام را هرگز نمیتوانند اثبات كنند؟؟

    در پاسخ به این شبهه مقدمه ای درتایپیك گذشته داشتیم و گفتیم كه این بحث را در سه فصل بررسی خواهیم نمود

    فصل اول : بررسی اسناد و اصالت این اتهام.
    الف: آغاز و سیر تاریخی این اتهام.
    ب: بررسی شخصیت مخترع این داستان.

    فصل دوم : بررسی شخصیت عبدالله بن سباء.
    الف: عبدالله بن سباء افسانه با واقعیت.
    ب: نظر علامه عسكری .
    ج: نظر رجالیون شیعه

    فصل سوم : انگیزه های پنهان در این مساله.
    الف: حفظ عدالت صحابه
    ب: اتهام شیعه

     

    فصل اول:

    بررسی سند و ارزش سنجی این ادعا
    الف: ادعای وهابیت و دشمنان شیعه چیست؟
    مدعیان این افسانه میگویند: در زمان خلافت عثمان بن عفان شخصی یهودی بنام عبدالله بن سباء به ظاهر مسلمان شد و در فتنه قتل عثمان نقش كلیدی داشت بگونه ای كه مردم را بر علیه خلیفه سوم شوراند و حتی عده ای از صحابه امثال عمار بن یاسر و ابوذر و... فریب وی را خوردند[1] و عرصه را بر خلیفه تنگ نمودند، او را در مدینه محاصره نمودند و بلاخره كار به قتل خلیفه كشید ، پس از این قضیه نیز عبدالله آرام نگرفت و با ادعا های عجیب و غریب در حق علی و اهل البیت (ع) گروهی را بنام شیعه یا روافض گرد خود جمع نمود و از آن زمان تا به حال این فرقه باقی مانده است كه اساس دینشان بر نفاق و خلیفه كشی و غلو در شان اهل البیت بنا شده است.

    تئورریسین وهابیت، ابن تیمه حرانی در این زمینه میگوید:

    أن أصل الرفض من المنافقین الزنادقة، فإنه ابتدعه ابن سبأ الزندیق و أظهر الغلو فی علی بدعوى الإمامة و النص علیه و ادعى العصمة له.[2]

    اساس مذهب شیعه برمی‌گردد به منافقین و ملحدین به نام عبدالله بن سبأ ملحد که ایشان درباره علی، غلو کرد و گفت او امام است و پیامبر هم او را به نام خلیفه، نصب کرده است و مدعی عصمت علی است.

    همچنین در کتاب‌های متعدد دیگر، این مطالب را مطرح می‌کند و می‌گوید:

    اول من ابتدع القول بالعصمة لعلی و بالنص علیه بالخلافة هو رأس هولاء المنافقین عبدالله بن سبأ، فأظهر الإسلام و أراد فساد دین الإسلام کما أفسد بُلس دین النصارا.

    اول کسی که عصمت را برای علی اختراع کرد و گفت علی از طرف پیامبر برای خلافت نصب شده و نص و روایت داریم، سردسته منافقین، عبدالله بن سبأ بوده است. او تظاهر به اسلام کرد و هدفش، نابودی دین اسلام بود، همانطوری که پولس یهودی برای نابوی دین مسیحیت، مسیحی شد و تغییرات مفصلی را در دین مسیحیت ایجاد کرد.

    می‌گوید:

    شیعیان تابع عبدالله بن سبأ هستند:
    فلا یصلون جمعة و لا جماعة.[3]

    شیعیان، نماز جمعه و نماز جماعت نمی‌خوانند.

    همچنین وی می‌گوید:

    شیعیان، فرقی میان مساجد و مشاهد نمی‌گذارند و به جای این‌که بروند در مساجد و خدا را بپرستند، می‌روند در مقبره‌ها و میت‌ها را می‌پرستند.

    ب : بررسی سند و ریشه این قصه:

    اولین بار افسانه عبدالله بن سباء و ارتباط شیعه با آن و نقش وی در فتنه های سال های خلافت عثمان و حضرت علی علیه السلام در قرن دوم توسط شخصی بنام سیف بن عمر متوفای 170-200 هجری قمری با به عرصه تاریخ گذاشت و در قرن چهارم ابن جریر طبری[4] متوفای 310 ه ق این افسانه را از سیف بن عمر در كتاب تاریخ خودش، نقل نمود. [5]

     

     علامه عسكری در كتاب الاسطورة السبئیه (افسانه عبدالله بن سباء مینویسد:

    اولین بار سیف بن عمر این اسطوره را در كتاب (الرده و الفتوح) و كتاب (الجمل و مسیر عائشه و علی)- تحقیق دكتر قاسم السامرائی- ذكر نموده است و ازاو به طور مستقیم

    1 - طبری (ت 310 هـ) فی در تاریخش .

    2 - ابن عساكر (ت 571 هـ) در تاریخ مدینة دمشق .

    3 - ابن ابی بكر(741 هـ) در كتاب التمهید .

    ... 4 - ذهبی (748 هـ) در تاریخش .

    نقل نموده اند.

    و از تاریخ طبری این قضیه در كتاب های ، تاریخ ابن الاثیر (ت 630 هـ) و تاریخ ابن كثیر (ت 774 هـ) .

    بعد از طبری تمام كسانی كه به نقل این داستان پرداخته اند از طبری گرفته اند.  ابن أثیر نویسنده الکامل فی التاریخ ـ متوفای 630 هجری ـ این قضیه را از طبری نقل می‌کند و در ابتداء می‌گوید:

    فابتدأت بالتاریخ الكبیر الذی صنّفه الإمام أبو جعفر الطبری إذ هو الكتاب المعول عند الكافة علیه.[6]

    من در این کتاب، آغاز می‌کنم به سخنان امام و پیشوا طبری، زیرا کتاب او مورد اعتماد است نزد همه ما اهل سنت.

    ابن کثیر دمشقی ـ متوفای 774 هجری - در البدایة و النهایة قضایا را از طبری نقل می‌کند و در آخرش می‌گوید:

    هذا ملخص ما ذكره أبو جعفر بن جریر.[7]

    ابن خلدون ـ متوفای 808 هجری ـ قضیه را از طبری نقل می‌کند و می‌گوید:

    هذا أمر الجمل، ملخص من کتاب أبی جعفر الطبری.[8]

    در میان متأخرین اهل سنت نیز افرادی، مانند محمد رشید رضا در کتاب السنة و الشیعة از طبری نقل می‌کند. (السنة و الشیعة، ص4 و 6 و 45 و 49 و 103) احمد امین مصری در کتاب فجر الإسلام، مطالبش را مستند به طبری می‌کند.

    فرید وجدی ـ نویسنده دائرة المعارف و متوفای 1370 هجری ـ مطالبش را مستند به طبری می‌کند.

    حسن ابراهیم حسن در تاریخ الاسلام السیاسی، ص347 از طبری نقل می‌کند.

    تمام کسانی که افسانه و اسطوره عبد الله بن سبأ را ـ که به عنوان موسس مذهب شیعه و عامل فتنه عثمان و فتنه جنگ جمل ـ نقل کرده‌اند، به تاریخ طبری برمی‌گردد و طبری هم فقط از سیف بن عمر نقل می‌کند، نه از کسی دیگر. [9]

    ج: سیف بن عمر كیست؟

    تا این جا مشخص شد كه تمام سند این اسطوره به شخصی به نام سیف بن عمر متوفای سال 170یا 200 هجری قمری می رسد ، حال وقت آن رسیده است كه به بررسی شخصیت رجالی و تاریخی سیف بن عمر بپردازیم تا ببینیم كه وی در میزان علم رجال و علمای حدیث چه ارزشی دارد.

    سیف بن عمر از دیدگاه علماء « علم رجال» اهل سنت
     سیف بن عمر اسدی تمیمی از صاحبان سیره ، کوفی الاصل ؛ در بغداد به شهرت رسید و درهمان جا نیز وفات نمود از نوشته های او کتاب های «الجمل» «الفتوح الکبیر» و «الردة» می باشد[10]و در زمان هارون الرشید[11] در سال 200هجری قمری[12] از دنیا رفت.

    علماء رجالی اهل سنت به اتفاق آراء سیف بن عمر را تضعیف میکنند وعده ای نیز او را به زندیق[13] بودن متهم میکنند.

    نظر علماء رجالی پیرامون شخصیت سیف بن عمر

    1- كتاب الضعفاء والمتروكین - النسائی - ص 187 256 ) سیف بن عمر الضبی ضعیف

    2- ضعفاء العقیلی - العقیلی - ج 2 - ص 175 سیف را تضعیف نموده است.

    3-  رازی در کتاب الجرح والتعدیل در هر جایی که اسمی از سیف بن عمر آمده است به تضعیف وی پرداخته است.[14]

    4- ابن حبان در کتاب المجروحین وی را ضعیف و متهم به زندقه میداند.

    سیف بن عمر الضبی الأسیدی ... من أهل البصرة أتهم بالزندقة یروى عن عبید الله ابن عمر روى عنه المحاربی [ والبصریون ] كان أصله من الكوفة یروى الموضوعات عن الاثبات ، ثنا محمد بن عبد الله بن عبد السلام ببیروت سمعت جعفر بن أبان یقول سمعت ابن نمیر یقول : سیف الضبی تمیمی ، وكان جمیع یقول : حدثنی رجل من بنى تمیم وكان سیف یضع الحدیث وكان قداتهم بالزندقة .[15]

    5- ابن عدی در کتاب الکامل به تضعیف وی پرداخته است.
    119 / 851 سیف بن عمر الضبی كوفی سمعت ابن حماد یقول ثنا العباس عن یحیى قال سیف بن عمر الضبی ضعیف وسمعت نعیم بن عبد الملك یقول سمعت أبا جعفر الحضرمی یقول سمعت یحیى بن معین و سئل عن سیف بن عمر فقال فلیس خیرا منه.[16]

    6- ابو نعیم اصبهانی در کتاب الضعفاء او را متهم به دشمنی با دین (زندیق) دانسته و احادیث او را بی ارزش قلمداد میکند.

    سیف بن عمر الضبی الكوفی متهم فی دینه مرمی بالزندقة ساقط الحدیث لا شئ. [17]

    7- ذهبی در کتاب« الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة» در باره سیف بن عمر میگوید: سیف بن عمر التمیمی الاسیدی الکوفی ، صاحب تالیفات متعدد ...او را ابن معین وغیره تضعیف کرده است .[18]

    8- ذهبی در میزان الاعتدال وی را همچون واقدی راوی مجعولات میدانند و میگوید که او از راویان مجهول الحال و ضعیف بسیار روایت میکند.[19]

    9- سبط ابن الاعجمی در «الكشف الحثیث» در باره سیف مینویسد : او حدیث جعل میکرد و متهم به زندقه بود.[20]

    10- ابن حجر در الاصابة بعد از نقل روایتی از سیف بن عمر میگوید سیف متروک الحدیث است، پس روایت باطل است ؛سپس ابن حجر در پاسخ اشکال احتمالی می نویسد ولی من روایت او را به خاطر شناساندنش نقل کردم .[21] 

    11- ابن حجر در تقریب التهذیب نیز او را ضعیف الحدیث میداند .[22]

    12- در تهذیب التهذیب نیز  ابن حجر به نقل اقوال در  تضعیف سیف، پرداخته است .[23]

     

    پاورقی ها

    [1] طبری در تاریخش می‌گوید:

    این دو صحابه جلیل القدر، تحت تأثیر تبلیغات سیف بن عمر قرار گرفتند و بحث وصایت علی و توطئه علیه عثمان و قضایای دیگر را ایجاد کردند.

    تاریخ الطبری، ج3، ص379

    جالب این که آقای احمد امین مصری در کتاب فجر الإسلام می‌گوید:

    أن أبا ذر تلقى فكرة الاشتراكیة من ذلك الیهودی و هو تلقى هذه الفكرة من مزدكیی العراق أو الیمن.

    ابوذر، تفکر اشتراکی و سوسیالیستی را از این یهودی فرا گرفت و آن یهودی از ادیان ساخته مزدکی عراق و یمن فرا گرفت.

    [2] مجموع الفتاوی لإبن‌تیمیه، ج4، ص435

    [3] مجموع فتاوا لإبن‌تیمیه، ج4، ص518

    [4] تاریخ الطبری، ج3، ص378

    [5] علامه عسكری الاسطورة السبئیة ج 1 ص 27- ذكرنا آنفاً انّ سیف بن عمر أوردَ الاسطورة السبئیّة فی كتابه (الجمل ومسیر عائشة وعلی )واخذ منه الطبری وابن عساكر وابن أبی بكر والذهبی ومنهم أخذ غیرهم من المؤرخین كالآ تی بیانه :

    من أخذ عن سیف مباشرة :

    ... 1 - الطبریّ

    ... 2 - ابن عساكر

    ... 3 - ابن ابی بكر

    ... 4 - الذهبیّ

    عن الطبریّ أخذ الاسطورة

    ... 1 - ابن الاثیر

    ... 2 - ابن كثیر

    ... 3 - ابن خلدون

    ... واعتمد على هؤلاء من جاء بعدهم من المؤرّخین مسلمین ومستشرقین كما بینّاه فی جدول منشأ الاسطورة .

    [6] الكامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج1، ص3

    [7] البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج7، ص275

    [8] تاریخ ابن خلدون لإبن خلدون، ج2، بخش2، ص166

    [9] بررسی نظریات متاخرین ، از مقاله استاد قزوینی (افسانه عبدالله بن سباء) موجود در سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه.) نقل شده است.

    -[10] الأعلام - خیر الدین الزركلی - ج 3 - ص 150

    [11] - تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 408

    [12] - فهرست ابن الندیم - ابن الندیم البغدادی - ص 106

    [13] - تاج العروس زبیدی ج 13 ص 201[ زندیق ] : الزندیق ، بالكسر . من الثنویة كما فی الصحاح أو هو : القائل بالنور والظلمة كما فی العباب أو من لا یؤمن بالآخرة ، وبالربوبیة وفی التهذیب : وحدانیة الخالق أو : من یبطن الكفر ، ویظهر الإیمان قال شیخنا : والفرق بینه وبین المنافق مشكل جدا ، كما فی حواشی الملا عبد الحكیم على تفسیر البیضاوی . أو هو معرب زن دین ، أی : دین المرأة نقله الصاغانی هكذا ، وقال الخفاجی فی شفاء الغلیل : بل الصواب أنه معرب " زنده " ، وفی اللسان : الزندیق : القائل ببقاء الدهر ، فارسی معرب ، وهو بالفارسیة : " زنده كر " أی : یقول بدوام بقاء الدهر .

    قلت : والصواب أن الزندیق نسبة إلى الزند ، وهو كتاب مانی المجوسی الذی كان فی رمن بهرام بن هرمز ابن سابور ، ویدعی متابعة المسیح علیه السلام ، وأراد الصیت فوضع هذا الكتاب وخبأه فی شجرة ، ثم استخرجه ، والزند بلغتهم : التفسیر ، یعنی هذا تفسیر لكتاب زرادشت الفارسی ، واعتقد فیه الإلهین : النور ، والظلمة ، النور یخلق الخیر ، والظلمة یخلق الشر ، وحرم إتیان النساء لأن أصل الشهوة من الشیطان ، ولا یتولد من الشهوة إلا الخبیث ، وأباح اللواط لانقطاع النسل ، وحرم ذبح الحیوانات ، وإذا ماتت حل أكلها ، وكانت قد بقیت : منهم طائفة بنواحی الترك والصین وأطراف العراق وكرمان إلى أیام هارون الرشید ، فأحرق كتابه وقلنسوة له كانت معهم ، وأكثر القتل فیهم ، وانقطع أثرهم ، والحمد لله على ذلك . ج : زنادقة ، أو زنادیق وفی الصحاح الجمع : الزنادقة ، والهاء عوض من الیاء المحذوفة وأصلها الزنادیق .

    -[14] الجرح والتعدیل - الرازی - ج 3 - ص 579 - ج 4 - ص 278- ج 7 - ص 136- ج 8 - ص 479

    [15] - كتاب المجروحین - ابن حبان - ج 1 - ص 345 - 346

    [16] - الكامل - عبد الله بن عدی - ج 3 - ص 435

    [17] - كتاب الضعفاء - أبو نعیم الأصبهانی - ص 91

    [18] - الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة- الذهبی - ج 1 - ص 476

    [19] - میزان الاعتدال - الذهبی - ج 2 - ص 255

    [20] - الكشف الحثیث - سبط ابن العجمی - ص 131 - 132

    [21] - الإصابة - ابن حجر - ج 5 - ص 343

    [22] - تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 408

    [23] - تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 4 - ص 259 - 260



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :پشت پرده عبدالله بن سبا ،شبهات ،


    • کل صفحات:2  
    • 1
    • 2
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :