تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب شبهات

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل سوم 1

فصل سوّم

كارنامه سیاسى یزید

سال‌هاى شوم در تاریخ حاكمیّت اسلام

یعقوبى مورّخ مى‌گوید:«وكان سعید بن المسیّب یسمّی سنی یزید بن معاویة بالشؤم» سعید بن مسیّب سال‌هاى حكومت یزید را سال‌هاى شوم نامیده است، زیرا در مدّت خلافت و ریاست وى كه سه سال بیشتر طول نكشید سه واقعه خونین و دردناك اتّفاق افتاد كه در هر سالى از حكومت یزید، یك واقعه روى داده است.

آن هم حوادث و وقایعى كه نه تنها چهره تاریخ، بلكه چهره اسلام را تاریك و سیاه كرد.

این حوادث عبارتند از:

1 ـ به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام.

«فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

حسین بن على و خاندان رسول خدا را در سال اوّل به شهادت رساند.

2 ـ هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّه).

«والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة»

در سال دوّم حرم رسول اللّه و شهر مدینه را بر سربازانش مباح كرد.

3 ـ به آتش كشیدن كعبه و هتك حرمت آن و كشتار بی‌رحمانه مردم مكه.

«والثالثة: سفكت الدماء فی حرم اللّه وحرّقت الكعبة».

در سال سوّم كعبه را به آتش كشید و در حرم الهى خون‌ها بر زمین ریخت.

تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 253.

هر پژوهشگر و مورّخ منصفى با خواندن این بخش از تاریخ و مشاهده این حوادث دردناك، ناخواسته در برابر آن متوقّف مى‌شود و مى‌گوید: كسى كه مرتكب این جنایات وحشتناك شده است، گویا مسلمان نبوده و حرمین شریفین از نگاه او ارزش و اعتبارى نداشته است.

پس از این اشاره كوتاه به توضیح بیشتر پیرامون این حوادث مى‌پردازیم تا حقیقتِ مكتوم، بیشتر و بهتر خودنمایى كند و اذهان و افكار با روشنگرى به تحلیل حوادث و چهره‌هاى منفور تاریخ بپردازند.

1 ـ شهادت امام حسین علیه السلام

«فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

اوّلین حادثه در خلافت و حكومت شوم یزید داستان شهادت امام حسین علیه السلام بود كه یكى از غم انگیزترین فجایع تاریخ است و شاید بتوان آن را در نوع خود كم نظیر و منحصر به فرد دانست، زیرا ویژگی‌ها و امتیازاتى دارد كه آن را از دیگر حوادث خونین تاریخ ممتاز كرده است، مانند: حضور حسین بن على علیهما السلام و خاندان و فرزندان آن حضرت، كیفیّت شهادت و اسارت آنان.

آن‌چه كه در این نوشتار بیشتر مورد توجّه و نظر است، شناسایى عاملان و مرتكبان این ظلم تاریخى است كه چه كسانى در این فاجعه بزرگ نقش داشته و جنبه فرماندهى و اجراى آن را داشته‌اند.

آیا خلیفه وقت یعنى یزید بن معاویّه عامل اساسى و اصلى در قتل و كشتار بوده است یا فرماندهان و سربازانى كه مأمور اجرا بوده‌اند؟

براى یافتن پاسخ، هیچ مدركى بهتر از تاریخ نیست، لذا با مراجعه به تاریخ و نقل سخنان دو گروه از نویسندگان شیعه و سنّی با دیدگاه آنان آشنا مى‌شویم.

اهل سنّت چه مى‌گویند:

داستان شهادت امام حسین علیه السلام از واپسین لحظات و شایع شدن خبر آن قلب مسلمانان را جریحه‌دار كرد. و هر دو گروه شیعه و سنی این عمل را تقبیح و عاملانش را نفرین و سرزنش كردند.

اما به مرور زمان عدّه‌اى در برابر روسیاهى یزید به فكر دفاع از او و چاره جویى براى تطهیر دامن آلوده‌اش از لوث بزرگ‌ترین جنایت و شرم آورترین فاجعه تاریخى برآمدند و با تمام تلاش تا آن‌جا پیش رفتند كه حتّى زبان جسارت به ساحت مقدّس ریحانه رسول و محبوب آن حضرت گشوده و برعكس، سرزنش‌ها را متوجّه آن حضرت كردند، و با صراحت نوشتند: یزید فرمان قتل حسین بن علی را صادر نكرد و اصلا راضى به مرگ و قتل آن حضرت نبود.

در این‌جا روى سخن ما با تمامی اهل سنّت نیست؛ چرا كه اكثریت آنان هم‌صدا با پیروان اهل بیت علیهم السلام حادثه تلخ عاشورا را بزرگ‌ترین ضربه بر پیكره امّت اسلامى و به وجود آورندگان آن را خارج از دین و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام مى‌دانند، بلكه مخاطب ما در این نوشتار احیاگران اندیشه و مكتب ابن تیمیّه و ابن كثیر و دنباله‌های آنان است كه با وقاحت تمام، گروه‌هاى دفاع از یزید تحت عنوان: «جمعیّة الدفاع عن یزید» تشكیل داده و مبادرت به تدوین كتاب درسى تحت عنوان: «حقائق عن أمیر المؤمنین یزید بن معاویة» براى مدارس مى‌كنند و با القابى از قبیل: امام، أمیر المؤمنین، مجتهد، عادل و... از او یاد می‌كنند.

ولى تاریخ حقایق را افشا مى‌كند كه در آن صورت دوستان و مدافعان یزید راهى جز قبول آن نخواهند داشت.

ابن تیمیه و ابن كثیر در خط مقدم دفاع از یزید:

ابن كثیر (متوفای 774 هـ) پس از ابن تیمیّه (متوفای 728 هـ) به میدان مبارزه و دشمنى با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان برآمد و خطّ تخریب و تكذیب و تحریف عقاید شیعه و دفاع همه جانبه از دشمنان سر سخت اهل بیت رسول را به عهده گرفت، و در توجیه اعمال یزید هر آن‌چه خواست نوشت، وى مى‌گوید:

الناس فی یزید بن معاویة أقسام: فمنهم من یحبّه ویتولاّه، وهم طائفة من أهل الشام من النواصب، واما الروافض فیشنعون علیه ویفترون علیه أشیاء كثیرة لیست فیه ویتّهمه كثیر منهم بالزندقة، ولم یكن كذلك، وطائفة أخرى لا یحبّونه ولا یسبّونه لما یعلمون من أنّه لم یكن زندیقاً كما تقوله الرافضة، ولما وقع فی زمانه من الحوادث الفظیعة، والأمور المستنكرة البشعة الشنیعة، فمن أنكرها قتل الحسین بن علی بكربلاء، ولكن لم یكن ذلك من علم منه، ولعلّه لم یرض به ولم یسؤه، وذلك من الأمور المنكرة جدّاً.

مردم در باره یزید بن معاویه چند گروه هستند: یك گروه از مردم شام كه از نواصب هستند و او را دوست دارند و از او پیروى مى‌كنند، گروهى دیگر اتهامات‌ زیادى بر او وارد كرده و به او نسبت كفر و زندقه مى‌دهند، اینان روافض (شیعیان) هستند، وحال آن‌كه این چنین نبوده است. و گروه دیگر نه او را دوست دارند و نه سبّ و نفرینش مى‌كنند، چون مى‌دانند كافر و زندیق نیست آن‌گونه كه شیعه گفته است، بلكه به جهت حوادث دردناك و كارهاى بسیار زشتى كه در زمان او اتفاق افتاد كه زشت ترین آن كشتن حسین بن على در كربلا بود، ولى او از این حادثه آگاه نبود و شاید به چنین كارى راضى نبود؛ زیرا جدّاً از كارهاى بد و منكر بود.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 6، ص 256.

و در نقلى دیگر مى‌گوید:

وقد أورد ابن عساكر أحادیث فی ذم یزید بن معاویة كلها موضوعة لا یصح شئ منها... قلت: یزید بن معاویة أكثر ما نقم علیه فی عمله شرب الخمر، وإتیان بعض الفواحش، فاما قتل الحسین فإنّه كما قال جدّه أبو سفیان یوم أحد لم یأمر بذلك ولم یسؤه. وقیل: إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك. فقال أبو عبیدة معمّر بن المثنى: إنّ یونس بن حبیب الجرمی حدّثه قال: لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فكان یقول: وما كان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحكمته فیما یریده، وإن كان علیّ فی ذلك وكف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یكون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

ابن عساكر روایات زیادى در مذمّت یزید آورده است كه همه آن روایات ضعیف است، ولى من مى‌گویم: بیشترین بدگوئی‌ها در باره یزید شراب خوارى او و انجام بعضى از اعمال ناشایست است، و اما قتل حسین به او ربطى نداشت، زیرا پس از كشته شدن حسین همان سخنى را كه جدّش أبوسفیان در روز أُحُد گفت او هم بر زبان جارى كرد كه نه فرمان به این قتل داد و نه به او ربطى داشت.

نقل شده است كه یزید در ابتداى امر یعنى هنگامى كه سرهاى بریده شهدا را دید خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور كرد، با این‌كه حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نكرد و بر او سخت گرفت تا او را به شهادت رساند، و مرا با این كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كینه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

دو نكته قابل توجّه:

سخن ابن كثیر و نقل او ملاحظه شد، آیا این سخنان براى هر منصفى قابل پذیرش مى‌باشد؟

محورهاى این نقل دو مطلب كاملا متضاد و غیر قابل جمع است.

1 ـ خوشحالى و سرور یزید از دیدن سرهاى شهدا.

2 ـ پشیمانى و ندامت از داستان شهادت امام حسین علیه السلام.

خواننده این بخش از تاریخ حیران و سرگردان مى‌پرسد:

آیا می‌شود بین این دو موضع متضادّ آشتى برقرار كرد؟

كسى كه خوشحال مى‌شود و رضایتش را از واقعه‌اى خونین هم‌چون شهادت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت ابراز مى‌كند چگونه بدون گذشت زمان ابراز ناراحتى مى‌كند؟

آیا این پشیمانى به جهت ترس از خدا و رسول بود، یا ترس از بد نامى و بى اعتقادى مردم به حكومت و سلب اعتقاد و اعتماد از او و دارو دسته‌اش؟

و سؤال دیگر این كه: آیا این پشیمانى سودى هم براى یزید داشت؟

عجبا! كه توجیه‌گر قهّار جنایات بنى امیّه یعنی: «ابن كثیر»، بازگشت محترمانه كاروان به اسارت گرفته شده را دلیل بر بى‌گناهى شخص یزید مى‌داند و تلاش مى‌كند تا او را بى گناه و تقصیر جلوه دهد.

تقبیح عمل یزید توسط بعضی از علمای اهل سنت:

خوشبختانه بر خلاف آن‌چه كه از ابن تیمیّه و ابن كثیر و دیگران در توجیه جنایات یزید وجود دارد، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت نه تنها اعمال یزید را تقبیح كرده‌اند، بلكه خوشنودى و رضایت او از شهادت امام حسین علیه السلام‌ را موجب لعن و نفرین او دانسته‌اند.

تفتازانى در شرح العقائد النسفیّه مى‌گوید:

 والحقّ أنّ رضا یزید بقتل الحسین، واستبشاره بذلك، وإهانته أهل بیت الرسول ممّا تواتر معناه، لعنة اللّه علیه، وعلى أنصاره وأعوانه.

حق این است كه رضایت یزید به قتل و شهادت حسین و خوشحالى او پس از شنیدن خبر آن و توهینش به اهل بیت رسول خدا(علیهم السلام) تواتر معنوى دارد و خبرش بسیار مشهور است، لعنت خدا بر او و یارانش باد.

مجلة تراثنا، مؤسسة آل البیت، ج 50، ص 220 به نقل از شرح العقائد النسفیة، ص 181.

یافعى مى‌نویسد:

واما حكم من قتل الحسین، أو أمر بقتله، ممّن استحلّ ذلك فهو كافر.

از جمله كسانی كه كافر محسوب می‌شوند كسی است كه حكم و یا امر به قتل حسین علیه السّلام نموده است.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

ذهبى مى‌نویسد:

كان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً، یتناول المسكر ویفعل المنكر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

یزید ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز كرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

آلوسی در تفسیر خود در باره جمله‌ای از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌نویسد: منظور آن حضرت از این جمله، یزید و حكومت او بوده است:

«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان»، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها كانت سنة ستین من الهجرة،

این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حكومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده كه علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت كند. چرا كه او در ابتدای سال شصت هجری حكومت می‌نمود.

تفسیر آلوسی، ج 6، ص 192.

و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره یزید می‌گوید:

وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لكثرة أوصافه الخبیثة وارتكابه الكبائر فی جمیع أیام تكلیفه ویكفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومكة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائكة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا كفر صریح فإذا صح عنه فقد كفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یكن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره كان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یكون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذكره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلك لعمری هو الضلال البعید الذی یكاد یزید على ضلال یزید.

بنا بر این قول به خاطر كثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتكاب گناهان كبیره‌ای كه در طول أیام تكلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مكه مرتكب گردید جای شك و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌كند: «خدایا كسی را كه به أهل مدینه ظلم كرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائكه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی كه هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به كفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تكلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شك و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از كسانی كه تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این كفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او كافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى كه قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تكرار كرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است كه یزید شخص خبیثی بوده كه هرگز به رسالت نبی اكرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه كه او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اكرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه كه از سیئات و معاصی از او سر زد كمتر از این نیست كه كسی ورقی از مصحف و قرآن كریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم كار‌هایی كه از یزید سرزده است بر هیچ یك از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم كه بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده كه آن‌قدر گناه كبیره مرتكب شده كه در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌كنم  شخص دیگری مانند یزید با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است كه او تا آخر عمر خود توبه نكرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احكام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان او و هر كس كه به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان كه چشمی تا روز قیامت برای أبا عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او یزید باد،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ كس مخالفت ننموده مگر ابن عربی كه قبلاً از آن سخن گفته شد... كه او و بعضی از موافقین او لعن كسی را كه راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است كه بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

تفسیر آلوسی، ج 26، ص 74.

در ادامه این مباحث در بخشی جداگانه در رابطه با لعن یزید به طور مفصل بحث خواهد شد.



ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل دوم

    فصل دوّم

    كارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه

    اختلاف دیدگاه در ترسیم چهره اخلاقی یزید

    مورّخان منصف بی پروا چهره‌ زشت و خون آشام و بى ادب یزید را به نمایش گذارده‌اند، كه البتّه عدّه اى را ناپسند آمده و بر آن تاخته‌اند و بر همین اساس دو گونه نقل تاریخى در معرفى وى مشاهده مى‌شود.

    نقل اوّل:

    او را شخصی شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتكاب معاصی و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاك نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نیكان و قاتل خوبان مى‌شناساند.

    نقل دوّم:

    او را پیشوایى برگزیده و جانشینى همانند دیگر جانشینان شایسته پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم كه محبوب دلها بودند معرفی نموده است.

    حال كدام‌ یك از این دو نقل با حقایق و واقعیّات تاریخى همسویى دارد؟ پاسخ را از لابلای صفحات تاریخ می‌یابیم.

    نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی یزید

    شراب خواری یزید:

    یكى از نوشیدنی‌هاى حرام و نجس در شریعت اسلامى مایعى است كه از جوشاندن آب انگور و خرما و غیر آن گرفته مى‌شود كه با آشامیدن آن حالتى غیر طبیعى و از خود بی‌خود شدن به انسان دست مى‌دهد، خداوند متعال در كتاب شریفش قرآن، این مایع را تحت عنوان شرب خمر حرام فرموده است.

    یَسْـئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمهمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا البقرة (2)، آیه 219.

    در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو،گناهى بزرگ، و سودهایى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.»

    یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاَْنصَابُ وَالاَْزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ المائدة (5)، آیه 90.

    اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.

    إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَـنُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ المائدة (5)، آیه 91.

    همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا شما دست برمى‌دارید؟

    و رهبران دینى نیز با این مایع نجس به شدّت بر خورد كرده و سخت ترین رفتارها را با مبتلایان به مسكرات داشته‌اند كه سخنانشان در این ارتباط بهترین شاهد بر موضعگیرى آنان است.

    رسول گرامى صلى الله علیه و آله در سخنى جامع انزجار و نفرتش را با نفرین بر همه عوامل تشكیل دهنده و سازنده آن از لحظه كاشت تا آخرین مراحل توزیع و مصرف اعلام مى كند و مى‌فرماید:

    لعن اللّه الخمر وشاربها وساقیها وبائعها ومبتاعها وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إلیه وآكل ثمنها

    (ترجمه با استفاده از متن قبل)

     سنن أبی داود، ج 3، ص324، ح 3674 ـ المستدرك على الصحیحین، ج 2، ص 37، ح 2235.

    و مؤمنان راستین نیز از افراد مبتلا به این نوشیدنى شیطانى متنفّر و در فرهنگ امّت اسلامى چنین افرادى بى دین و گردنكش در برابر حكم خدا تلقى مى‌شوند.

    ولى شخصیّت مورد بحث ما در این تحقیق از كسانى است كه وقایع نگاران حتى از ثبت رفتار ناپسند وى از نوجوانى تا لحظه مرگ چشم پوشى نكرده و نوشته‌اند كه آلوده به مى و شراب بوده است.

    شراب خواری یزید از طفولیت:

    ابن كثیر و دیگران این روایت را ذكر كرده‌اند:

    كان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

    یزید بن معاویعه از كودكی اهل شرب خمر بود.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403

    شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

    در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در كنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن كجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی كه خبر دار مى‌شود كه ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

    عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

    (ترجمه قبل از متن آمده است)

    تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 406.

    آلودگى یزید به شرب خمر آن چنان واضح و آشكار بود كه حتّى در حضور گروه‌هایى كه از شهرهاى دور و نزدیك به دیدنش مى‌آمدند دست بردار نبود و در برابر نگاه دیگران با جرأت آن را مى‌نوشید.

    سند ذیل گواهى است گویا كه دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

    بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال كثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأكرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وكان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئك الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

    وإنّا نشهدكم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

    گروهى به نمایندگى مردم مدینه كه از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائكه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد كردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌كردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد كسى آمده‌ایم كه دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید كه ما او را از خلافت عزل كردیم.

    مردم مدینه عزل یزید از حكومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت كردند.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

    علاقه یزید به شراب به قدری بود كه دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده كنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌كند:

    سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسكّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

    شرابى را یزید به من نوشانید كه هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

    سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

    حكم فقهى شراب خوار در مذاهب اسلامى:

    تمام مذاهب اسلامى با استناد به نصّ قرآن همه انواع مسكرات را نجس و حرام مى‌دانند و شراب خور را فاسق و كسى كه آن را حلال بداند كافر دانسته‌اند.

    محى الدین نووى در كتاب روضة الطالبین، باب حدّ شارب الخمر مى‌گوید:

    شرب الخمر من كبائر المحرّمات....ویفسق شاربه، ویلزمه الحدّ، ومن استحلّه كفر...

    ابن نجیم مصرى شراب خوار را از عدالت ساقط و كسى كه آن را حلال بداند كافر مى شمرد.

     روضة الطالبین، ج 7، ص374.

    یكفّر مستحلّها، و سقوط العدالة إنّما هو سبب شربها.

    كسی كه خمر را حلال بداند كافر به شمار ‌آمده و در صورت شرب آن، از عدالت ساقط می‌گردد.

     البحر الرائق، ج 7، ص 147.

    آیا پسر معاویه (یزید) پس از اثبات شراب خوارى اش، شایستگى مسند نشینى پیامبر اعظم اسلام را دارا بود؟

    آیا فسق و دورى از صفت عدالت براى محكومیّت وى كافى نیست؟

    یزید تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

    عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائكه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

    یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

    به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این كه ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او كسى است كه در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

    الطبقات الكبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

    یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

    جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

    ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب

    آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی كه به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند كه سیره و روشی جبرگرایانه داشتند كه به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌كردند و از روی هوی و هوس حكم می‌كردند و از روی غضب می‌كشتند.

    البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

    یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

    هم‌چنین بلاذری در كتاب خود این‌گونه نقل می‌كند:

    قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذكر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الكلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وكتب على أهل المدینة بذلك

    واقدی و غیر او روایت كرده‌اند: هنگامی كه عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد كرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست كه او را از خلافت كنار كنند و برای مردم مدینه حكم جهاد فرستاد.

    انساب الاشراف، بلاذری (279)، ج 2، ص 191.

    حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

    ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

    خطبهم عبد الملك بمكة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملك بن مروان بمكة، ثم قال: اما بعد، فإنه كان من قبلی من الخلفاء یأكلون من هذا المال ویؤكلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لكم ما لم یكن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هكذا، فقلنا بسیفنا هكذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

    عبد الملك در مكه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! كسانی كه قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات این امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشیر؛ چرا كه من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوك نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌كنم كه رایت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی كه داشت این‌گونه كردیم و او با سرش این‌‌چنین كرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌كنیم. این خبر‌ را حاضرین به غائبین برسانند.

    تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینة دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.


    ادامه مطلب


    آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟

    توضیح سؤال:

    با توجه به این گفته«ابن كثیر» در متن زیر آیا می‌توان گفت: یزید راضی به كشته شدن امام حسین نبوده و این كار از سوی «ابن زیاد» صورت گرفته و به این شكل یزید را تبرئه نمود؟

    ... إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك... لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فكان یقول: وما كان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحكمته فیما یریده، وإن كان علیّ فی ذلك وكف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یكون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

    ... یزید در ابتداى امر با كشته شدن حسین خوشحال گردید اما بعد نادم و پشیمان گردید یعنى: ابتدا با دیدن سرهاى بریده شهدا خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا ـ اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید ـ او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور كرد، با این‌كه حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نكرد و بر او سخت گرفت تا او را كشت، و مرا با این كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كینه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.

    البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

    و یا اگر طبق نظر «ابن تیمیه» بیعت نكردن امام حسین علیه السلام با یزید را ظلم و سركشی و طغیان برعلیه یزید كه خلیفه وقت است بدانیم، در این صورت قضیه برعكس شده و باید تقصیر را از جانب امام حسین علیه السلام دانست و در نهایت كشته شدن امام حسین علیه السلام‌ را نعمت و كرامتی از سوی خدا برای او بدانیم.

    ابن تیمیه در این رابطه می‌گوید:

    فلما ذهب الحسین رضی الله عنه وأرسل ابن عمه عقیل إلیهم، وتابعه طائفة. ثم لما قدم عبید الله بن زیاد الكوفة، قاموا مع ابن زیاد، وقتل عقیل وغیر هما. فبلغ الحسین ذلك، فأراد الرجوع، فوافه سریة عمر بن سعد، وطلبوا منه أن یستأسر لهم، فأبى، وطلب أن یردوه إلى یزید بن عمه، حتى یضع یده فی یده، أو یرجع من حیث جاء، أو یلحق ببعض الثغور، فامتنعوا من إجابته إلى ذلك، بغیا وظلما وعدوانا... ووقع القتل حتى أكرم الله الحسین ومن أكرمه من أهل بیته بالشهادة... وكان ذلك من نعمة الله على الحسین، وكرامته له.

    حسین به سوی كوفه حركت كرد در حالی كه قبلا پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به سوی مردم كوفه فرستاده بود. اما چون عبید الله بن زیاد به كوفه آمد عقیل و عده‌ای دیگر كشته شدند و چون این خبر به حسین رسید خواست كه منصرف شده و برگردد، اما لشكر عمر سعد آن‌ها را محاصره كرد و از حسین خواست كه خود را اسیر آنها كند؛ اما حسین از این كار امتناع ورزید. سپس از حسین خواست كه به سوی یزید رفته و دست در دست او گذارده و با او بیعت نماید و یا بازگردد و به هر جای دیگر یا یكی از سر مرز‌ها برود و از مركز دور شود. اما حسین از روی سركشی و ظلم و دشمنی از تمام این خواسته‌ها امتناع كرد ... حسین كشته شد تا خداوند او و هر آن كس كه همراه او كشته شد را كرامت بخشد. و در حقیقت این كشته شدن برای او نعمت و كرامتی بود از سوی خداوند كه به او بخشیده شد.

    رأس الحسین، ابن تیمیة، ص 200.

    پاسخ:

    در پاسخ به این سؤال شایسته است تا به صورت خلاصه و در شش فصل مجزا شخصیت یزید و جوانبی از زندگی او را از نگاه تاریخ مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، تا به خوبی شخصیت او برای جویندگان حقیقت آشكار گردیده و در پرتو آن، سؤال و شبهات مربوط به این بحث نیز پاسخ داده شود.

     

    دورنمایی از فصول شش ‌گانه این بحث:

     

    فصل اوّل: یزید كیست؟

    فصل دوّم: كارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه.

    فصل سوّم: كارنامه سیاسى یزید.

    فصل چهارم: سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تكفیر او.

    فصل پنجم: امام حسین علیه السلام در قرآن و حدیث نبوی.

    فصل ششم: قاتل امام حسین علیه السلام‌ كیست؟!!

    فصل اوّل

    یزید كیست؟

    نسب یزید

    شناسنامه و نسب یزید این چنین است: او فرزند معاویة بن صخر، أبو سفیان بن حرب بن أمیّة بن عبد شمس است.

    مادرش: میسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة بن عدی بن زهیر بن حارثة بن جَناب.

    سال تولد: در سال 26 یا 27 هـ ق. متولّد شده است.

    سال و روز و ماه وفات: در 14 ماه ربیع الأوّل سال 64 در یكى از روستاهاى دمشق به نام «حوارین» از دنیا رفت.

    شرایط و محیط تربیتى یزید

    انتساب به دستگاه خلافت و حضور در دربار شاهانه معاویه و آماده بودن همه ابزارهاى لازم براى عیش و نوش و خوش گذرانى زمینه را براى یزید از هر جهت فراهم كرده بود تا از ادب اسلامى و تربیت قرآنى فاصله بگیرد و حتّى حرمت حریم قانون خدا را در هم بشكند و دست به مى و شراب و قمار و دیگر ناشایست‌ها بزند.

    شیوه به قدرت رسیدن یزید

    یزید با تعیین خلیفه سابق، یعنى پدرش معاویه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حكومت رسید.

    حال آیا آن‌گونه كه اهل سنّت مى‌گویند یزید واقعاً با رأى و مشورت و رضایت مردم، یا لااقل یك یا دو نفر از صحابه به خلافت رسید؟

    تاریخ در این زمینه پاسخ می‌دهد:

    وى با مصلحت سنجى و علاقه پدر بر تخت سلطنت نشست، زیرا قدرت به ‌دست آمده پس از او باید در اختیار فرزندان امیّه قرار مى‌گرفت.

    نویسنده كتاب تاریخ دمشق مى‌گوید:

    بویع له بالخلافة بعد أبیه بعهد منه

    خلافت و ولایتعهدى یزید توسّط معاویه شكل گرفت.

    تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 394.

    و به نقل از زبیر بن بكّار مى‌نویسد:

    بایع له معاویة من بعده، وكان أوّل من جعل ولیّ عهد فی صحّته، وكان معاویة یقول: لولا هوائى فی یزید لأبصرت قصدی.

    معاویه در حیاتش بر جانشینى و خلافت فرزندش یزید از مردم بیعت گرفت، و این اوّلین قرار داد ولیعهدى در اسلام بود، و معاویه مى‌گفت: اگر علاقه من به یزید نبود نظرم را تغییر مى‌دادم.

     تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 395

    آنان كه مىگفتند: امر جانشینى پیامبر به مردم واگذار شده است و با افتخار آن را دمكراسى اسلامى و مظهر تقدّم مسلمانان بر اروپائیان در تشكیل حكومت مردمى مى‌دانستند، باید جواب بدهند كه مگر فاصله زمانى معاویه و یزید با صدر اسلام و دوران زندگى پیامبر اسلام چقدر است، كه با این سرعت همه چیز حتّى شیوه انتخاب خلیفه فراموش مى‌شود؟

    روش زمامدارى یزید

     ادامه روش پدر، یعنى با زور و قتل و تبعید و اختناق.

    اگر‌چه این موضوع به قدری واضح است كه نیاز به ذكر شاهد تاریخی نیست؛ اما در ادامه مطالب، شواهد متعددی خواهد آمد.



    مساله شکایت جیش یمن

    شبهات غدیر

    مساله شکایت جیش یمن

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مقدمه

    الحمدلله و الصلاۀ والسلام علی خیر خلق الله و علی وصیه علی ولی الله.

    از راه های مبارزه با یک اندیشه، شبهه افکنی پیرامون اصول آن است؛ مخالفین یک مکتب همواره با شبهات گوناگون سعی در مخدوش جلوه دادن اندیشه‌های آن مکتب هستند و با این کار بگمان خود جلو نفوذ آن اندیشه را در طرفداران خود می‌گیرند. در حالی که اگر اندیشه‌یی وصل به حقانیت و متصل به خدا باشد هرچند ممکن است غبار شبهه برای مدتی روی آن را بگیرد اما حکمت الهی بر این تعلق گرفته است که جلای حقیقت خودنمایی کند

    یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (الصف8)

    كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ (الرعد17)

    محمد هادی عباسی

    11/7/1391

    روش صحیح بحث

    همواره بحثی مفید خواهد بود که در گفتگو به منابع مورد اعتماد طرف مقابل و از نکات مورد اتفاق بین دو مذهب استدلال شود. فرق اساسی بین سوالات شیعه از اهل سنت و اهل سنت از شیعه در این است که شیعه معمولا در اثبات امامت حضرت علی علیه السلام و یا رد هرگونه شبهه‌یی به منابع معتبر مخالفین استناد کرده و عقیده خود را از آن اثبات می‌کند؛ ولی شبهه افکنان مخالف، بدون در نظر داشت قواعد مناظره و گفتگوی سالم به آنچه که خود نقل کرده‌اند حتی اگر از حیث استدلال تمام نباشد، استناد می‌کنند، و یا اگر هم به منبعی از شیعه استناد می‌کنند، به صحت و سقم آن مطلب نزد شیعه کاری ندارند و گویا همین‌که مطلبی در منابع شیعه ذکر شده باشد(حتی منقول از منابع مخالفین) کافی است.

    و گویا هر آن، منتظرند تا کسی شبهه‌یی جدید مطرح کند و آنها هم بدون در نظر داشت تبعات و اثار آن، شروع به نشر آن می‌کنند وغافل‌اند از اینکه ممکن است شبهه جدید زیر بنای شبهات قدیم را نابود کند.

    بعنوان نمونه، گاه با انکار اصل مساله غدیر که چنین واقعه‌یی اصلا اتفاق نیافتاده و این شیعیان زرنگ بوده اند که در منابع تاریخی و حدیثی اهل سنت دست برده اند و علماء ساده اندیش سنی هم باور کرده اند، می‌کوشند صورت مساله را پاک کنند؛ و گاه با بیان اینکه ما قبول داریم که حدیث غدیر متواتر است و هیچ جای انکاری ندارد ولی این حدیث دلالت بر مدعای شیعه ندارد، سعی بر مخدوش نشان دادن برداشت شیعه را دارند.

    در نوشتار حاضر، به بررسی شبهة مشهور به شکایت لشکر یمن را می‌پردازیم.

    کلید واژه‌ها:

    غدیر؛ شکایت؛ جیش‌یمن؛ امامت؛  غضب‌پیامبر(ص)؛ عدالت‌صحابه.

    بیان شبهه

    مخالفان پیروی از عترت برای زیر سوال بردن دلالت حدیث شریف غدیر به یک قضیة تاریخی استناد می‌کنند که در صورت اثبات آن، اصل مدعای شیعه زیر سوال رفته و عبارت من کنت مولاه فهذا علی مولاه  در حدیث غدیر جنبه قضیه شخصی یافته و دیگر بدرد استدلال برای امامت نمی‌خورد.

    ادعا می‌کنند: پیامبر، حضرت علی را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کند؛ آن‌حضرت از غنایم جنگی استفاده شخصی کرد، عده‌یی از صحابه،  آزرده خاطر گشته و از آنحضرت به پیامبر شکایت بردند، پیامبر(ص) هنگامی‌که دید این عده از حضرت علی کینه دارند و بدگویی می‌کنند،  پس از رسیدن به سرزمین غدیر خم فرمود:

    من کنت مولاه فعلی مولاه.

    هر کس مرا دوست دارد، علی را هم دوست داشته باشد.

    آنهایی که از حضرت علی (علیه السلام)، دل چرکین بودند، ناراحتی از حضرت علی (علیه السلام) را از قلبشان بیرون کردند؛ و سپس چنین نتیجه می‌گیرند که روایت من کنت مولاه هیچ ارتباطی به مساله امامت ندارد و جنبه شخصی و تاکید پیامبر بر دوستی بین یارانش بوده است، نه بیشتر.

    پیشینه شبهه

    اولین بار بیهقی متوفی 458 در کتاب الاعتقاد به این شبهه اشاره کرده است

    وأما حدیث الموالاة فلیس فیه إن صح إسناده نص على ولایة علی بعده فقد ذكرنا من طرقه فی كتاب الفضائل ما دل على مقصود النبی صلى الله علیه و سلم من ذلك وهو أنه لما بعثه إلى الیمن كثرت الشكاة عنه وأظهروا بغضه فأراد النبی صلى الله علیه و سلم أن یذكر اختصاصه به ومحبته إیاه ویحثهم بذلك على محبته وموالاته وترك معاداته فقال من كنت ولیه فعلی ولیه وفی بعض الروایات من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه والمراد به ولاء الإسلام ومودته وعلى المسلمین أن یوالی بعضهم بعضا ولا یعادی بعضهم بعضا...[1]

    ابن کثیر در البدایه و النهایه؛

    فصل فی إیراد الحدیث الدال على أنه علیه السلام خطب بمكان بین مكة والمدینة مرجعه من حجة الوداع قریب من الجحفة یقال له غدیر خم فبین فیها فضل علی بن أبی طالب وبراءة عرضه مما كان تكلم فیه بعض من كان معه بأرض الیمن بسبب ما كان صدر منه الیهم من المعدلة التی ظنها بعضهم جورا وتضییقا وبخلا والصواب كان معه فی ذلك ولهذا لما تفرغ علیه السلام من بیان المناسك ورجع الى المدینة بین ذلك فی أثناء الطریق فخطب خطبة عظیمة فی الیوم الثامن عشر من ذی الحجة عامئذ وكان یوم الأحد بغدیر خم تحت شجرة هناك فبین فیها أشیاء وذكر من فضل علی وأمانته وعدله وقربه الیه ما أزاح به ما كان فی نفوس كثیر من الناس منه [2]

    همچنین ابن حجر مکی[3] دهلوی و از معاصران، ناصر القفاری این شبهه را مطرح نموده و به آن پر و بال داده اند.

    در این نوشتار ما نخست ارتباط این داستان را با واقعه غدیر بررسی می‌کنیم و سپس تالی فاسدهای این داستان را بر اساس اعتقاد اهل سنت تذکر خواهیم داد.

    پاسخ‌ما

    1-       خلط بین دو واقعه جداگانه

    چنانچه در منابع تاریخی و حدیثی آمده است، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سه مرتبه به یمن رفتند. نخست در سال هشتم هجرت پس از فتح مکه، که این قضیه بریده، مربوط به همان است. بار دیگر برای قضاوت و یک سفر هم در ماه رمضان سال دهم هجرت به دستور نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، هنگامی‌که پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواستند به سمت مکه حرکت کنند، به آن حضرت نامه نوشته و فرمودند که از طریق یمن در حجة الوداع به من بپیوندید.

    مخالفان برای اینکه دلالت حدیث غدیر را زیر سوال ببرند دوقضیه جدا گانه را با هم جمع کرده و بدون اشاره به فاصله زمانی و مکانی عمدا دست به مغالطه زده‌اند تا از مرام باطل خود با چنگ و دندان دفاع کنند.

    همه استدلال مخالفان به حدیث بریده است که علاوه بر شکایت شخصی خودش پیامبر دشمنان علی هم بود؛ اما این استدلال نا تمام است زیرا؟

    1)         قضیه شکوائیه یمن، جیش خالد و بریده، مربوط به سال هشت هجرت است؛ اما واقعه غدیر در سال ده هجرت است.

    احمد زینی دحلان - مفتی مکه مکرمه متوفای1305 هجری، از شخصیت های برجسته عربستان سعودی در کتاب السیرة النبویة، ج2، ص381 صراحت داردکه:

    رفتن علی بن ابی طالب (علیه السلام) برای دعوت اهل یمن به اسلام، مربوط به سال هشتم هجرت است. بعد از فتح مکه، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مأموریت داد تا به یمن برود...پیروزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای بعضی ها سخت تمام شد، نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و شکایت کردند.

    2)         حدیث بریده ، مربوط به مدینه است و ارتباطی به جحفه و غدیر و مکه ندارد.

    این نکته در تمام کتاب‌های اهل سنت با سندهای صحیح نقل شده است.

    چنانچه در متن حدیث از خود بریده نقل شده است:

    و دخلت المسجد و رسول الله فی منزله و ناس من اصحابه علی بابه، فقالوا: ما الخبر یا بریده؟ قلت: خیر فتح الله علی المسلمین، فقالوا: ما اقدمک؟ قال: جاریة أخذها علی من الخمس، فجئت لأخبر النبی؛ قالوا: فأخبره، فانه یسقطه من عین رسول الله.

     وقتی رفتم که از علی شکایت کنم و شکایت سپاه یمن را به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کنم، داخل مسجد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شدم، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داخل خانه اش بود، تعدادی از صحابه کنار درب مسجد ایستاده بودند. صحابه گفتند: از یمن چه خبر؟ گفتم: خدا پیروزی را نصیب مسلمانان کرد. گفتند: چرا زود آمدی؟ گفتم: علی  یكی از كنیزها را برای خودش برداشته و آمده ام به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر بدهم. صحابه گفتند: برو از علی پیش پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کن تا علی را از چشم پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاندازی.[4]

    3)     حتی در روایاتی که احمد و حاکم نیشابوری نقل کرده‌اند و داستان را به واقعه غدیر نزدیک‌تر ساخته‌اند، باز هم نمی‌توان ارتباطی بین واقعه غدیر و قضیه شکایت جیش یمن بر قرار کرد.

    زیرا همانگونه که گفتیم: اولا حدیث مورد استناد (بریده) مربوط به سال هشتم هجرت است و ثانیا در این روایت آمده است که پیامبر پس از شنیدن شکایت خطبه خواند و اعمال حج را به مردم گوشزد کرد.

    فقام خطیبا فینا و قال لا تشكوا علیا فإنه أشد و أخشن فی ذات الله.

    ...کسی حق شکایت از علی را ندارد، او هر کاری انجام داده است، به خاطر رعایت موازین شرعیه است و او در مسائل شرعی هیچ ملاحظه ای ندارد.[5]

    اگر من کنت مولاه به شکایت ربطی می‌داشت پیامبر اکرم(ص) باید در خطبه‌اش حد اقل به طور ضمنی به این مساله اشاره می‌کردند و حتی احتمال نقل ناقص روایت هم نیست زیرا مخالفین در این گونه موارد جدیت تمام به خرج می‌دهند که حتی اضافه کنند تا چه رسد به این‌که ناقص نقل کنند.

    ثم مضى رسول الله صلى الله علیه وعلى آله وسلم على حجه فأرى الناس مناسكهم و اعلمهم سنن حجهم.

    بعد از خطبه، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد برای حج، یعنی برای عرفات و منا و به مردم مناسکشان را نشان داد و سنن و مناسک حج را به مردم یادآور شد و آموزش داد.[6]

    4)     در حدیث غدیر پیامبر گرامی (ص) هیچ گونه اشاره‌ای به شکایت مردم از حضرت علی نمی‌کند و اگر ارتباطی بین این دو قضیه بود، در خطبه غدیر، اشاره ای به قضیه شکایت سپاه یمن می‌کردند حال آن‌که حتی بطور ضمنی هم هیچ‌گونه اشاره‌یی نکرده‌اند.

    5)      عجیب است که در همان روایت بریده‌ هم که در سال هشتم هجری بیان شده دلالت واضحی بر امامت حضرت علی(ع) است ولی مخالفین علی علیه السلام هیچ گونه اعتنائی به آن ندارند؛

    پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد بیرون و فرمود: ماذا تریدون من علی؟ ماذا تریدون من علی؟ انه ولیکم من بعدی.

    از جان علی چه می خواهید؟ از جان علی چه می خواهید؟ ، او ولی شما بعد از من است.[7]

    کلمه ولیکم بعدی به صراحت نشان می‌دهد که پیامبر اکرم(ص) چه چیزی را می‌خواهند بیان کنند.

    جالب است که در جای دیگر به نقد این فراز پرداخته و گفته اند در سند آن اجلح کندی است که رافضی می‌باشد و تمام تصحیحات علماء رجال را در باره این شخص نادیده می‌گیرند و این نشانگر یک بام و دو هوا بودن مخالفین است.



    [1] - أحمد بن الحسین البیهقی، الاعتقاد، ج1، ص354، دار الآفاق الجدیدة، بیروت.

    [2] - إسماعیل بن عمر بن كثیر القرشی أبو الفداء، البدایة والنهایة، ج5، ص208، مكتبة المعارف، بیروت.

    [3]- أحمد بن محمد بن محمد بن علی إبن حجر الهیتمی، الصواعق المحرقة، ج1، ص109، موسسة الرسالة، بیروت.

    [4] - معجم الاوسط للطبرانی، ج6، ص163 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص128.

    [5] - مسند احمد، ج3، ص86 - مستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص134.

    [6] - تاریخ الطبری، ج2، ص402 - السیرة النبویة لإبن هشام الحمیری، ج4، ص1022

    [7] - سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، المعجم الکبیر، ج18، ص128، مكتبة العلوم والحكم – الموصل، الطبعة الثانیة ، 1404 - 1983

    تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تحقیقات شخصی ،غدیر ،شبهات ،
  • روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها

    آیا كسى از علماى اهل سنت، روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها را معتبر دانسته است؟

    پاسخ

    روایت هجوم ابوبكر و دار و دسته او به خانه صدیقه شهیده سلام الله علیها، در كتاب‌هاى متعدد و با سند‌هاى معتبر نقل شده است .

    این روایت ثابت می‌كند كه ابوبكر دستور حمله به خانه آن حضرت را داده ، به زور وارد خانه شده و و مردان غریبه و نامحرم را وارد حریم رسول خدا صلى الله علیه وآله كرده است . خانه‌اى كه جبرئیل بدون اجازه وارد آن نمی‌شد، دشمنان خدا به زور وارد آن شدند و حرمتش را شكستند .

    تعدادى از بزرگان تاریخ اهل سنت؛ از جمله سعید بن منصور از دانشوران قرن سوم اهل سنت در سنن خودش و همچنین ضیاء الدین مقدسى از دانشمندان قرن هفتم اهل سنت در كتاب الأحادیث المختارة، تصریح كرده‌اند كه روایت هجوم ابوبكر به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها معتبر است.

    اصل روایت

    ابن زنجویه در الأموال، ابن قتیبه دینورى در الإمامة والسیاسة، طبرى در تاریخش، ابن عبد ربه در العقد الفرید، طبرانى درالمعجم الكبیر، مقدسى در الأحادیث المختاره، شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام و... داستان اعتراف ابوبكر را با اختلاف‌هاى جزئى نقل كرده‌اند كه متن آن را از كتاب الأموال ابن زنجویه،‌ از دانشمندان قرن سوم اهل سنت نقل مى‌كنیم:

    أنا حمید أنا عثمان بن صالح، حدثنی اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی، حدثنی علوان، عن صالح بن كیسان، عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبی بكر الصدیق رحمة الله علیه....

    عبد الرحمن بن عوف به هنگام بیمارى ابوبكر به دیدارش رفت و پس از سلام و احوال‌پرسی، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنین گفت:

    إنی لا آسى من الدنیا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّی تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أنی فعلتهن، وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتی وددت أنی تركتهن، فوددت أنی لم أَكُنْ كَشَفْتُ بیتَ فاطِمَةَ عن شیء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب ... .

    من در زندگی‌ام تأسف نمى‌خورم مگر بر سه چیزى كه انجام دادم و دوست داشتم كه آن‌ها را انجام نمى‌دادم، و سه چیزى كه انجام ندادم و دوست داشتم آن‌ها را انجام مى‌دادم، و سه چیزى كه اى كاش از رسول خدا (ص) در باره آن‌ها مى‌پرسیدم. دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند ... .

    الخرسانی، أبو أحمد حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛

    الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 21، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م، با تحقیق شیری، ج1، ص36، و با تحقیق، زینی، ج1، ص24؛

    الطبری، محمد بن جریر (متوفای 310هـ)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

    الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: 328هـ)، العقد الفرید، ج 4، ص 254، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

    المسعودی، أبو الحسن على بن الحسین بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج 1، ص 290؛

    الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم (متوفای360هـ)، المعجم الكبیر، ج 1، ص 62، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

    العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج 2، ص 465، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1998م.

    تحسین سعید بن منصور (متوفای 227هـ)

    سعید بن منصور، از بزرگان حدیث در قرن سوم هجرى در سنن خود این روایت را نقل كرده و گفته كه این روایت «حسن» است.

    جلال الدین سیوطى در جامع الأحادیث و مسند فاطمة و متقى هندى در كنز العمّال پس از نقل این روایت مى‌گویند:

    أَبو عبید فی كتاب الأَمْوَالِ عق وخیثمة بن سلیمان الأَطرابلسی فی فضائل الصحابة طب كر ص) وقال إِنَّه حدیث حسن إِلاَّ أَنَّهُ لیس فیه شیءٌ عن النبی.

    این روایت را ابوعبید در كتاب الأموال، عقیلی، طرابلسى در فضائل الصحابه، طبرانى در معجم الكبیر، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و سعید بن منصور در سنن خود نقل كرده‌اند و سعید بن منصور گفته: این حدیث «حسن» است؛ مگر این كه در آن سخنى از رسول خدا (ص) نیست.

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج 13، ص 101 و ج 17، ص 48؛

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ) مسند فاطمه، ص34 و 35، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافیة ـ بیروت، الطبعة‌ الأولی.

    الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 252، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

     

     

     

    عكس جلد كتاب

     

    عكس اصل روایت

     

    عكس صفحه معتبر دانستن روایت

    طبق آن چه سیوطى و متّقى هندى در مقدّمه كتابشان گفته‌اند، مقصود از (ص) سعید بن منصور در سنن او است؛ چنانچه مى‌گوید:

    ص : لسعید ابن منصور فی سننه.

    مسند فاطمه، ص 19

     

    عكس صفحه توضیح رموز توسط سیوطی

     

    السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الشمائل الشریفة، ج 1، ص 16، تحقیق: حسن بن عبید باحبیشی، ناشر: دار طائر العلم للنشر والتوزیع.

    القاسمی، محمد جمال الدین (متوفای1332هـ)، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، ج 1، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م.

    كنز العمال، ج 1، ص 15.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :فاطمیه ،شبهات ،نوشته های دیگر سایت ها ،



  • در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :