تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب شبهات

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

خشم فاطمه زهرا سلام الله علیها بر ابوبکر و عمر

غضب و خشم فاطمه از ابوبكر

قال البخاری: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ».  صحیح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ

فی روایة أخرى: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَكْرٍ فِی ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ». صحیح البخارى: 5/82، ح 4240) كتاب المغازى، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ.

جلوگیری از عیادت عائشه

قال ابن عبد البر: فقالت فاطمة لأسماء بنت عمیس:... فإذا أنا مِّتُ فاغسلینی أنت وعلی ولا تدخلی علیّ أحدا فلمّا توفّیت جاءت عائشة تدخل، فقالت أسماء: لا تدخلی، فشكت إلى أبی بكر، فقالت: إنّ هذه الخثعمیة تحول بیننا وبین بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم، وقد جعلت لها مثل هودج العروس.

فجاء أبو بكر فوقف على الباب فقال: یا أسماء، ما حملك على أن منعت أزواج النبی صلى الله علیه وسلم أن یدخلن على بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ وجعلت لها مثل هودج العروس!

فقالت: أمَرَتْنِی ألا یدخلَ علیها أحدٌ ... قال أبو بكر: فاصنعی ما أمرتكِ  ثم انصرف، فغسّلها علی وأسماء. الاستیعاب، ج 4، ص 1897 - 1898، أسد الغابة، ج 5، ص 524، السنن الكبرى، للبیهقی ج 4، ص 34 ، كنز العمال، ج 13، ص 687.

ممانعت از نماز ابوبكر بر جنازه حضرت زهرا (س)

روى البخاری عن عائشة: أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ  بِنْتَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم ... وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا، وَكَانَ لِعَلِیٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ النَّاسِ. صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى،  باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُؤرَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ».

برخورد تند فاطمه (س) با ابوبكر وعمر نفرین حضرت بر ابوبكر

قال ابن قتیبة الدینوری: فقال عمر لأبی بكر، رضی اللّه عنهما: انطلق بنا إلى فاطمة، فإنا قد أغضبناها، فانطلقا جمیعا، فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما، فأتیا علیّا فكلّماه، فأدخلهما علیها، فلما قعدا عندها، حوّلت وجهها إلى الحائط، فسلّما علیها، فلم تردّ علیهما السلام، فتكلّم أبو بكر فقال: یا حبیبة رسول اللّه ! واللّه إن قرابة رسول اللّه أحب إلی من قرابتی، وإنك لاحب إلی من عائشة ابنتی، ولوددت یوم مات أبوك أنّی متُّ، ولا أبقى بعده، أفترانی أعرفك واعرف فضلك وشرفك وأمنعك حقّك ومیراثك من رسول اللّه، إلاّ أنّی سمعت أباك رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم یقول: - لا نورث، ما تركنا فهو صدقة -، فقال: أرأیتكما إن حدّثتكما حدیثا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم تعرفانه وتفعلان به ؟ قالا: نعم.

فقالت: نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه یقول: رضا فاطمة من رضای، وسخط فاطمة من سخطی، فمن أحبّ فاطمة ابنتی فقد أحبّنی، ومن أرضى فاطمة فقد أرضانی، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی ؟ قالا: نعم، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم، قالت: فإنّی أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتمانی وما أرضیتمانی، ولئن لقیت النبی لأشكونّكما إلیه.

فقال أبو بكر: أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطك یا فاطمة، ثمّ انتحب أبو بكر یبكی، حتى كادت نفسه أن تزهق. وهی تقول: واللّه لأدعونّ اللّه علیك فی كلّ صلاة أصلّیها. الإمامة والسیاسة، تحقیق الشیری ج 1، ص 31.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :اهل البیت علیهم السلام ،فاطمیه ،شبهات ،
  • نماز سنت (نوافل یومیه)

    بسم الله الرحمن الرحیم

    (فونت این نوشتار b lotus می باشد)

    شیعه و نمازهای سنت (آیا شیعیان نمازهای سنت را قبول ندارند؟)

    یکی از اتهاماتی که مخالفین شیعه به شیعیان وارد می‌کنند این است که شیعه نماز سنت را قبول ندارد و آنرا نمی‌خواند. در حالی که پیامبر فرموده‌اند: من ترک سنتی فلیس منی...

    در پاسخ این اتهام باید گفت که

    1-       پیروان اهل بیت براساس تإسی و متابعت از ثقلین معتقدند که انسان در روابط دینی و اجتماعی خود ممکن است با یکی از پنج حالت رو به رو شود.

     

    رابطه انسان با امور دینی:

    1-       رابطه    وجوب

    2-       رابطه   حرمت

    3-       رابطه استحباب

    4-       رابطه کراهت

    5-       رابطه   اباحه

    که هر کدام تعریف خاصی دارند:

    واجب عملی است که انجام آن موجب رضایت و خشنودی خداوند و پاداش اخروی می‌شود و ترک آن موجب غضب خداوند و عقاب اخروی می‌گردد.

    حرام: عملی است که ترک آن مورد رضایت خداوند و انجام آن موجب سخط الهی است.

    مستحب: انجام آن موجب رضایت خداوند و پاداش اخروی است ولی ترک آن موجب عقاب نیست.

    مکروه: ترک آن موجب رضایت خداوند و انجام آن موجب عقاب نیست.

    مباح: ترک و انجام آن یکسان است.

    شیعیان تمام اعمال را در قالب این پنج حکم می‌دانند.

    2-       از دیدگاه شیعه دستورات رسول خدا با دستورات خداوند هیچ تفاوتی ندارد زیرا قرآن می‌فرماید:

    وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (حشر7)
    (آنچه را که فرستاده ما به شما داد بگیرید و آنچه را که نهی نمود ترک کنید.)

    و نیز خداوند گفته‌های پیامبر را وحی معرفی نموده است،

    وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى (النجم آیات 3و4)

    پیامبر ما از هوی نفس و بیهوده سخن نمی‌گوید، هر آنچه را که بر زبان جای می‌کند وحی الهی است و یا در جایی خداوند اطاعت از رسول خود را همپایه اطاعت از خداوند قرار داده است، اطیعوالله و اطیعوالرسول.(نساء59) از خدا و رسولش اطاعت کنید.

    پس از نظر شیعه تفاوت گذاشتن میان دستورات خدا و رسول امری ناپسند است،  و از نظر قرآن مردود است.

    3- همانگونه که در قران کریم دستوراتی وجود داردکه دلالت بر استحباب دارد؛ مانند انفاق فراتر از واجب ، صدقه دادن ،اطعام فقراء  در حال اعسار و سختی، نماز شب برای غیر پیامبر(ص)[1] دستورات پیامبر گرامی اسلام نیز به دودسته وجوب و حرمت تقسیم میشود.

    الف: دستوراتی که بصورت مولوی و امر وجوبی صادر شده است ، که ترک آن حرام و موجب عقاب میشود مانند ختنه کردن فرزندان، اجراء صیغه عقد، کیفیت و تعداد رکعات نماز های یومیه، و.....

    ب: دستوراتی که بصورت استحبابی صادر شده است؛ مانند: نماز شب، نماز های استجبابی ماه مبارک رمضان، نوافل یومیه[2]، تعیین مهر المثل در مهر زنان، زیارت قبور، اذان و اقامه و....

    4- نمازهای نافله یومیه که اهل سنت از آن به عنوان سنت یاد میکنند داخل در حکم مستحب است و و انجام آن واجب نمی باشد و چنانچه در تعریف عمل مستحبی گذشت انجام آن ثواب دارد و ترک آن عقاب ندارد.

    حکم تارک سنت درمنابع اهل سنت

    برادران اهل سنت بهتر است قبل از متهم نمودن دیگر مسلمانان به منابع روایی خویش مراجعه نمایند و بدون هیچ گونه تعصب و حب و بغض قضاوت نمایند.

    در صحیح بخاری و دیگر منابع روایی اهل سنت در باب های مختلفی نقل شده است که مردی از اهل نجد خدمت رسول خدا (ص) رسید و از احکام اسلام پرسید؛ پیامبر(ص) فرمود: نماز های پنجگانه ، پرسید آیا غیر از این نمازها نماز دیگری برمن هست؟ فرمودند: مگر اینکه مستحب انجام دهی!
    عرض کرد دیگر: فرمود روزه ماه مبارک رمضان ؛ عرض کرد
    ٱیا غیر از  روزه واجب دیگر روزه‌ای بر من است؟ فرمود: مگر اینکه مستحبی انجام دهی! ....پیامبر (ص) از زکاة و بعضی دیگر واجبات برایش فرمودند و او در هر بار سوالش را در باره اضافه بر واجب تکرار نمود و پیامبر هم می فر مودند مگر اینکه مستحبی انجام دهی!.

    مرد نجدی صورت برگرداند در حالیکه میگفت ؛ بخدایی که تورا به پیامبری مبعوث گرداند، سوگند! که هرگز بر آنچه که واجب بر من شده، اضافه نخواهم کرد و از واجبات چیزی کم نمی کنم.
    پیامبر(ص) فرمود: این مرد رستگار شد و یا فرمود این مرد داخل در بهشت است.

    حدثنا قتیبة ... طلحة ابن عبید الله ان اعرابیا جاء إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم ثائر الرأس فقال یا رسول الله أخبرنی ما إذا فرض الله علی من الصلاة فقال الصلوات الخمس الا ان تطوع شیئا فقال أخبرنی بما فرض الله علی من الصیام قال شهر رمضان الا ان تطوع شیئا قال أخبرنی بما فرض الله علی من الزكاة قال فأخبره رسول الله صلى الله علیه وسلم شرائع الاسلام قال والذی أكرمك لا أتطوع شیئا ولا انقص مما فرض الله علی شیئا فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم أفلح ان صدق أو دخل الجنة ان صدق[3]

    این روایت دراکثر کتابهای روایی بویژه صحاح ششگانه که معتبرترین منابع پس از قران نزد اهل سنت است نقل شده است.

    چنانچه در این روایت به وضوح مشخص میشود، پیامبر اکرم(ص) نماز های نافله(سنت) را در شمار مستحبات قرار داده است و اگر این نماز ها حکمی غیر از استحباب داشت، پیامبر گرامی اسلام(ص)نباید وعده بهشتی بودن وی را میداد، در حالیکه مرد نجدی قسم یاد کرد که آن هارا ترک کند.

    بر مطالب فوق این نکته را باید اضافه نمود که میان تارک سنت و منکر سنت تفاوت است، چنانچه از روایات مرد نجدی مشخص شد، شخص میتواند با ترک سنت اهل بهشت باشد، اما منکر سنت ؛ حکمش تفاوت دارد و حتی اگر ش به انکاربه انکار نبوت کشانده شود حتی میتوان گفت چنین شخصی مرتد است.

    قابل یاد آوری است که اشکال کنندگان به شیعه از یک نکته غافل شده اند و  آن اینکه شیعه در شبانه روز پنجاه و یک رکعت نماز واجب و مستحبی دارد.

    هفده رکعت واجبات یومیه و سی و چهار رکعت نماز های نافله که به ترتیب رکعات هر نماز ذکر میشود.

    نماز صبح              2  رکعت

    نماز ظهر               8  رکعت

    نماز عصر              8  رکعت

    نماز مغرب            4  رکعت

    نماز عشاء             2  رکعت (نشسته در حکم یک رکعت ایستاده)

    نماز شب              11  رکعت(نافله شب8 رکعت نماز شفع 2 رکعت نماز وتر 1 رکعت)

    چند سوال:

    آنان که تارک سنت را کافر بحساب میاورند فکر کنند و  وجدانشان را قاضی قرار دهند.

     

    1-  وقتی نماز اهل سنت قضاء می‌شود، نمازهای سنت را قضاء نمی‌کنند (اکثریت قریب به‌اتفاق چنین‌اند) حکم این ترک سنت چیست؟

    2- اگر کسی به مسجد برسد در حالیکه نماز جماعت برپا شده است و فرصتی برای خواندن نماز های سنت نیست؛ حکم این تارک سنت چیست؟

    3- مسافرین معمولاً در سفرها نمازهای سنت را ترک می‌کنند. آیا از دین خارج می‌شوند؟

    4- اهل سنت معتقد به عدالت جمیع صحابه اند.اگر بپذیرند که تارک سنت در حکم منکر سنت است باید ان صحابی نجدی را ـکه سوگند به ترک سنت ها یاد کردـ از دین خارج بدانند. و این برخلاف اصل عدالت صحابه و در حکم تکذیب رسول خدا (ص) است زیرا پیامبر با اینکه او سوگند یاد کرد که سنت‌ها را ترک کند او را اهل بهشت معرفی نمود. (یک عده‌ کاسه‌ی از آش داغتر، حکم تکفیر صادر میکنند.فاعتبروا یا اولی الابصار).

    آخرین نکته و مهمتر از همه:

    ما شیعیان افتخار پیروی از رسول خدا (ص) را بواسطه اهل بیت عصمت و طهارت داریم و فقه ما از اهل البیت، بویژه از امام صادق علیهم السلام است که امامان مذاهب چهارگانه اهل سنت مفتخر به شاگردی ایشان می‌باشند. و گفتار و رفتار ما بر اساس سیره ائمه معصومین علیهم السلام می باشد، آنچه را که آنان واجب بدانند واجب است و آنچه را که مستحب بدانند مستحب است و تخلف از دستورات آنان را بر خود حرام میدانیم.

     

     



    [1] بطور کلی در قران هر عملی نیکی دو مرحله دارد یکی مرحله وجوب و دیگری مرحله نفل و یا استحباب آن که مثالهایش گذشت.

    [2] که در میان اهل سنت به نماز های سنت معروف شده است.

    [3] صحیح البخاری - البخاری - ج 8 - ص 60(کتاب الصوم باب وجوب الصوم حدیث1891)



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تحقیقات شخصی ،شبهات ،
  • چرا شیعیان در نماز بر مهر سجده می‌کنند؟

    چکیده

    در کشور‌ها و یا شهر هایی که معمولا شیعیان در اقلیت هستند، یکی از سوالاتی که گاه اهل‌سنت از نماز گزار شیعه می‌پرسند در باره کیفیت شجده است،‌که چرا شیعیان در نماز مانند دیگر مسلمانان عمل نمی‌کنند و حتما بر روی سنگ یا مهر سجده می‌کنند، در این نوشتار در هفت گام به این پرسش پاسخ داده شده است و اثبات شده است که نه تنها این عملکرد شیعیان جایز بلکه بر اساس سنت و روش و سیره پیامبر ویارانش نیز می‌باشد.

    کلید واژه‌ها

    مهر، نماز، سجده، سیره پیامبر.


      چرا شیعیان در نماز بر مهر سجده می‌کنند؟

     

     

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    درامد

    خواسته یا نخواسته وقتی کسی رفتاری مطابق با رفتار عموم مردم نداشته باشد مورد سوال واقع می‌شود، بویژه که آن رفتار مخالف سنت‌های دینی مردم عوام و سطح متوسط به پائین جامعه باشد، که گاه تا مرز اتهام و درگیری هم پیش می‌رود.

    خود سوال و پاسخ مناسب به سوال و توجیه دینی و عقلانی عمل‌کرد‌های مخالف مردم نه تنها مایه دشمنی نمی‌شود که خود بهترین شیوه در برقراری ارتباط موثر خواهد بود و تاثیر متقابل بر سوال کننده خواهد داشت.

    در این نوشتار ما به یکی از سوالاتی که معمولا ذهن اهل سنت را در مواجهه با شیعیان مخصوصا هنگام مشاهده نماز خواندن شیعیان مشغول می‌کند، پرداخته‌ایم و با بررسی مختصر و کوتاه به این سوال پاسخ داده ایم که چرا شیعیان در هنگام نماز از مهر استفاده می‌کنند.

    این نکته قابل یاد آوری است که، گرچه از دیدگاه فقهاء شیعه سجده علاوه بر خاک بر سنگ، چوب و روئیدنی های غیر خوردنی و پوشیدنی نیز جایز است ولی از آنجایی که معمولا شیعیان در هنگام نماز تا حد امکان از مهر بویژه از نوع خاک کربلا استفاده میکنند در این بحث فقط در باره مهر پرداخته شده است، گرچه غیر مستقیم به دیگر موارد نیز اشاره شده است.

    در پاسخ به این سوال به چند نکته اشاره می‌شود:

    1-  مهر چیست؟

    مهر همان خاک خشک شده است. طبق فتوای مذهب پیروان اهل بیت(ع) نمازگزار باید هنگام سجده پیشانی خویش را بر زمین یا هر چیزی که از زمین می‌روید و خوراک و پوشاک نیست بگذارد.

    زمین شامل: خاک، سنگ، ریگ، کلوخ و هرچه که از اجزاء زمین حساب گردد، می‌شود.

    نیز هر آنچه از زمین می‌روید و خوراک و پوشاک نیست،‌ سجده بر آن جایز است. مثل: چوب، برگ درختان، کاغذی که از چوب گرفته می‌شود.[1]

    2- جواز سجده بر مهر

    همه‌ی مذاهب اسلامی سجده بر خاک، سنگ، کلوخ و هرچه از زمین می‌روید و خوراک و پوشاک نیست را جایز می‌دانند. طبق هیچ مذهب از مذاهب اسلامی سجده بر خاک موجب بطلان نماز نیست. بنابراین دیگر مسلمانان می‌توانند پیشانی‌شان را هنگام سجده بر مهر بگذارند دلیل این ادعا آن است که مذاهب اسلامی سجده بر هر چیزی حتی فرش را جایز می‌دانند و عملاً چنین رفتاری می‌کنند و اگر فرش نباشد روی خاک و سنگ و هر چیز دیگر سجده می‌کنند، مهر هم که همان خاک خشکیده شده است.

    شوکانی یکی از علمای بزرگ اهل سنت سجده بر زمین را اصل در سجود می‌داند.[2]

    بنابراین جواز سجده بر خاک طبق نظر همه‌ی مذاهب اسلامی، جایز بوده  و اجماعی است ، اما در جواز سجده بر فرش و مانند آن اختلاف است که شیعیان به پیروی از اهل بیت علیهم‌السلام آن را جایز نمی‌دانند.

    بنابراین کسی که بر زمین سجده می‌کند اطمینان دارد که نماز او، صحیح و مورد رضای خداست. چون هیچ اختلافی در باره آن نیست و همه مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر و اجماع دارند.

    3- چگونگی سجده پیامبر اسلام(ص)

    هیچ روایتی وجود ندارد که پیامبر گرامی اسلام(ص) بر فرش و مانند آن سجده کرده باشند، بلکه مجموع روایاتی که اهل سنت درباره‌ی سجده‌ی پیامبر(ص) نقل می‌کنند حاکی از آن است که پیامبر یا بر خاک سجده می‌فرمودند یا بر بوریا، و اینک برخی از آن روایات:

    الف: ابن حجر عسقلانی شارح صحیح بخاری در کتاب فتح الباری، کتاب الصلاة، باب الصلاة علی الخمرة، ج 1 ص 390 از قول همسر پیامبر اکرم(ص) می‌نویسد.

    (آن حضرت حصیری (بوریایی) داشت که آن را پهن نموده، بر روی آن نماز می‌خواندند).

    ب: فقیه حنفی، (جصاص) در کتاب احکام القرآن از وائل بن حجر یکی از اصحاب رسول خدا نقل می‌کند:

    (پیامبر(ص) را دیدم که هرگاه سجده می‌نمود، پیشانی و بینی‌اش را بر زمین می‌گذاشت.)[3]

    4- آموزش کیفیت سجده توسط پیامبر(ص)

    پیامبر گرامی اسلام طبق روایات موجود در منابع حدیثی اهل سنت بارها به اصحاب خود دستور دادند که پیشانی خویش را بر زمین بگذارند و میان پیشانی‌شان و زمین چیزی فاصله نشود.

    این روایات هم فراوان است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

    الف: عالم اهل سنت، احمد بن حسین بیهقی در کتاب معروفش (السنن الکبری) می نویسد: عیاض بن عبدالله گفت: پیامبر مردی را دید که بر عمامه‌اش سجده می‌کند، آن حضرت با دست اشاره فرمود که عمامه‌ات را از روی پیشانی‌ات بالا بزن.)[4]

    ب: نیز در کتاب (السنن الکبری) می‌خوانیم:

    یکی از اصحاب رسول خدا(ص) می‌گوید: از سوزش گرما در پیشانی و کف دست‌هایمان (هنگام نماز و سجود) به پیامبر شکوه کردیم، آن حضرت به شکایتمان توجهی نکرد)[5]

    ابن اثیر دانشمند بزرگ لغت شناس اهل سنت در شرح حدیث فوق می‌نویسد:

    برخی از اصحاب به خاطر شدت گرمای زمین بر گوشه‌ی لباس خود سجده می‌کردند که از این کار نهی شدند و هنگامی که این مساله را با رسول خدا در میان گذاشتند، حضرت به آن‌ها اجازه نداد بر گوشه‌ی لباس‌شان سجده نمایند.[6]

     

    5-  سیره اصحاب در باره سجده

    شواهدی وجود دارد که برخی از اصحاب پیامبر اصرار داشته‌اند که بر زمین یعنی خاک و سنگ و مانند آن سجده نمایند. مثلاً:

    الف: جابر بن عبدالله می‌گوید: با پیامبر (ص) نماز ظهر را می‌خواندم و از شدت گرما تعدادی سنگریزه را در دستم می‌گرفتم تا سرد شود و بر آن سجده نمایم)[7]

    واضح است اگر سجده بر زمین لازم نبود می‌توانست بر گوشه لباس یا عمامه‌ی خود سجده کند و این زحمت را تحمل نکند.

    ب: از نافع نقل شده است: عبدالله بن عمر هر زمان سجده می‌کرد و بر سر او عمامه بود، عمامه‌اش را کنار می‌زد، تا پیشانی‌اش بر زمین قرار گیرد.[8]

     

    6-  خاک کربلا؟

    معلوم شدکه سجده بر خاک از نظر همه‌ی مسلمانان بهتر از سجده بر هر چیز دیگر است اکنون می‌گوییم بی شک ارزش معنوی همه‌ی خاک‌ها یکسان نیست. چنانکه در تاریخ می خوانیم:

    فاطمه(س) تسبیحی از بافته‌ای پشمی داشت که برای شمارش ذکرها بر آن گره‌هایی بود، اما پس از شهادت حضرت حمزه علیه‌السلام از خاک قبر آن حضرت برای خود تسبیحی تهیه نمودند.[9]

    خاک کربلای امام حسین(ع) به خاطر شهادت آن وجود نازنین در آن مکان براساس روایات، جایگاه والایی در میان دیگر خاک‌ها پیدا کرده است و پاداش نماز خواندن بیشتر است.

    برخی از نشانه‌های ارزشمندی از خاک کربلا عبارتند از:

    الف: هنگامی که جبرئیل مشتی خاک کربلا را برای رسول خدا(ص) آورد و مصیبت امام حسین(ع) را که در آینده واقع می‌شود به آن حضرت یادآوری نمود رسول خدا آن خاک را بویید و بوسید و اشک ریخت.[10]

    ب: نقل شده که امام صادق(ع) پارچه‌ای داشتند که در آن مقداری از خاک کربلا بود هنگام نماز آن را پهن نموده بر خاک آن سجده می‌کردند، [11]

    و البته از طریق ائمه اهل بیت روایات فراوانی بر فضیلت خاک کربلا رسیده است.

     

    7- فرق است بین سجده برای خدا و سجده بر خاک

    برخی از افراد مغرض می‌گویند: شیعیان در نماز خود غیر خدا را پرستش می‌کنند چرا که آن‌ها مهر را پرستش می‌کنند.

    از مطالب گذشته روشن شد که سجده برای خدا است امّا پیشانی روی خاک گذاشته می‌شود. 

    اگر هر کس با گذاشتن پیشانی بر روی چیزی آن را بپرستد، باید گفته شود: کسی که بر فرش سجده می‌کند فرش را پرستش می‌کند در حالی که هر عاقلی می‌داند که این سخن غلط است.

    نتیجه‌گیری:

    حال که روشن شد جواز سجده بر خاک و صحت نماز با سجده بر خاک مورد اتفاق همه‌ی مسلمانان است و نیز واضح شد که پیامبر(ص) و اصحاب بر خاک یا سنگ یا حصیر سجده کرده‌اند نه غیر آن و اهل بیت پیامبر(ص) تاکید دارند که سجده باید بر زمین و آنچه از زمین می‌روید و خوراک و پوشاک نیست باشد، جا دارد از برادران اهل سنت پرسیده شود: دلیل شما بر جواز سجده بر فرش و مانند آن چیست؟ و آیا این کار با سیره و سنت پیامبر خدا(ص) منافات ندارد؟

      محمد هادی عباسی

    2/2/92

    فهرست منابع

    1-   احمد بن الحسین بن علی البیهقی وفات : 458، السنن الکبری، ناشر : دار الفكر

    2-   أحمد بن شعیب أبوعبد الرحمن النسائی ، وفات : 303، السنن الكبرى تحقیق : عبد الغفار سلیمان البنداری ، سید كسروی حسن، سال چاپ : 1411 - 1991 م، ناشر : دار الكتب العلمیة - بیروت – لبنان

    3-   أحمد بن علی الرازی الجصاص أبو بكر، أحكام القرآن، دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، 1405

    4-   إسماعیل بن عمر بن كثیر القرشی أبو الفداء، وفات : 774، البدایة و نهایة، تحقیق : تحقیق وتدقیق وتعلیق : علی شیری، سال چاپ : 1408 - 1988 م، ناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت – لبنان

    تحقیق : محمد الصادق قمحاوی

    5-   توضیح المسائل مراجع

    6-   محمد بن الحسن الحر العاملی،‌المتوفى سنة 1104 - وسایل الشیعه، ه‍ ، تحقیق وتصحیح وتذییل : الشیخ عبد الرحیم الربانی الشیرازی، سال چاپ : 1403 - 1983 م، ناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت – لبنان.

    7-   محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النیسابوری، وفات : 405، المستدرك علی الصحیحین تحقیق: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، توضیحات : طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة

    8-   محمد بن علی، ابن محمد الشوكانی المتوفى سنة 1255 ه‍، نیل الأوطار، من أحادیث سید الأخیار شرح منتقى الاخبار؛ دار الجیل، بیروت - لبنان



    [1] نگاه کنید به توضیح المسایل آیت ا... العظمی سیستانی و دیگر مراجع) ص 176، چیزهایی که سجده بر آن‌ها صحیح است

    [2] (نگاه کنید به (نیل الاوطار) کتاب الصلاة ابواب صفة الصلاة باب 28، ج 2، ص 270)

    [3] (نگاه کنید (احکام‌القرآن) باب السجود علی الوجه، ج 5،‌ص 26)

    [4] (نگاه کنید به: السنن الکبری، کتاب الصلاة، باب الکشف عن الجبهة فی السجود، ج 2، ص 105)

    [5] همان

    [6] (نگاه کنید: النهایة ابن اثیر ج 2، ص 497 ذیل کلمه‌ی شکا)

    [7] - السنن الکبری، اثر بیهقی، کتاب الصلاة، باب ماروی فی التعجیل بها من شدة الحر ج 1 ص 439

    [8] - السنن الکبری، کتاب الصلاة، باب الکشف عن الجبهة فی السجود، ج 2 ص 105

    [9] وسایل الشیعه ج 4 ص 1033 کتاب الصلاة باب 16 از ابواب تعقیب حدیث 1

    [10] - المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج 3 ص 194 ایشان پس از نقل حدیث فوق می‌گوید: این حدیث بر اساس شرایط بخاری و مسلم صحیح است.)

    [11] وسایل الشیعة آدرس پیشین



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :تحقیقات شخصی ،شبهات ،
  •  بیان شبهه

    شیعیان، اعتقاد دارند که امام زمان علیه السلام كه بیش از هزار سال است در غیبت به سر می‌برد، حجت خداوند است. این عقیده مخالف قرآن است؛ زیرا قرآن، پیامبران را آخرین حجت خداوند معرفی کرده است:

     «رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ». (نساء 165)

    پیامبرانى كه بشارت‏دهنده و بیم‏دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند، توانا و حكیم است.

    پاسخ اجمالی این شبهه را در این پست میگذارم برای دریافت پاسخ کامل و تفصیلی به سایت ولی عصر مراجعه کنید که در انتهای مطلب لینکش موجود است.

    خلاصه پاسخ

    اولا: معنای آیه این است که خداوند پیامبران را فرستاد تا مردم نگویند: خدایا تو برای ما حجتی قرار ندادی ، نه این که بعد از پیامبران ، خداوند حجتی نخواهد داشت.

    ثانیا: کسانی‌که ادعا می‌کنند بعد از پیامبران حجتی نیست، خود آنان قرآن ، اجماع ، عقل و قیاس را حجت می‌دانند؛ یعنی اگر جایی اجماع باشد، یا عقل حكمی‌ كند، یا قیاس وجود داشته باشد یا آیه ای باشد ، حجت خدا بر مردم تمام می‌شود و مردم نمی‌توانند با آن مخالفت كنند .

    ثالثا: اگر بگویند: این موارد (قرآن ، إجماع ، عقل و قیاس و ....) را پیامبر آورده و او این ها را حجت قرار داده است، می‌گوئیم: امام را نیز پیامبر حجت قرار داده و طبق روایتی كه نقل كردیم خود رسول خدا فرموده است: من علی حجت خدا هستیم.

    رابعا: بسیاری از علمای اهل سنت بزرگان خود را «حجت الله» می دانستند. حال این سوال مطرح است که آیا این بزرگان نمی دانستند، بعد از رسل و انبیاء دیگر حجتی نیست (کما این که وهابی ها آیه را این گونه معنا می کنند) یا آیه را طوری دیگر معنا کرده اند (همانگونه که ما معنا کردیم).

    خامسا: اگر این بزرگان اهل سنت همانند عمر و ابوبكر حجت خدا باشند؛‌ امیر مؤمنان و ائمه اهل البیت علیهم السلام كه از نظر علمی و مقام معنوی بالاتر از همه آنان است،‌ به طریق اولی «حجة الله» هستند.

     موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل ششم2

    پاسخ به ادعای نفرین امام حسین علیه السلام‌

    با توجه به اشكالی كه برخی در این روز‌ها بر علیه شیعه به صورت گشترده دامن زده و آن را به عنوان تصریح امام حسین علیه السلام‌ به قاتل بودن شیعیان در واقعه كربلاء طرح می‌نمایند به و شكل مفصل به پاسخ این این قسمت از اشكال فوق می‌پردازیم:   

    شیعه كیست؟

    قائل شدن به این مطلب كه شیعیان، امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده‌اند دارای تناقض و تضادی آشكار است. چرا كه شیعه به یار و انصار و پیرو و نیز دوست‌دار یك شخص ‌گویند، اما این كه به قاتل و دشمنی كه در صف و سپاه مقابل قرار گیرد نیز شیعه بگویند، كلامی واضح البطلان است. حال با این توصیف چگونه می‌توان میان محبت و یاری و پیروی، و جنگ و دشمنی جمع كرد؟! و اگر بنا باشد افراد در سپاه عمر سعد و عبید الله بن زیاد را شیعه بنامیم پس یاران آن حضرت كه تا آخرین لحظه در كنار آن حضرت ایستادگی و جان‌فشانی كردند و در این راه به شهادت رسیدند را چه بنامیم؟!!

     و اگر بر فرض هم تسلیم شده و این ادعا را بپذیریم كه قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان بوده‌اند، باید گفت: اینان‌‌ شیعیانی بوده‌اند كه از شیعه بودن خود بر‌گشته و به دشمنان آن حضرت پیوسته‌اند و در این حال دیگر به چنین شخصی شیعه نمی‌گویند، بلكه تعبیر دشمن در حق او شایسته‌تر است.

    در این زمینه کلام سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه جالب به نظر می‌رسد:

     حاش لله أن یکون الذین قتلوه هم شیعته، بل الذین قتلوه بعضهم أهل طمع لا یرجع إلى دین، وبعضهم أجلاف أشرار، وبعضهم اتبعوا روءساءهم الذین قادهم حب الدنیا إلى قتاله، ولم یکن فیهم من شیعته ومحبیه أحد، أما شیعته المخلصون فکانوا له أنصاراً، وما برحوا حتى قتلوا دونه، ونصروه بکل ما فی جهدهم، إلى آخر ساعة من حیاتهم، وکثیر منهم لم یتمکن من نصرته، أو لم یکن عالماً بأن الأمر سینتهی إلى ما انتهى إلیه، وبعضهم خاطر بنفسه، وخرق الحصار الذی ضربه ابن زیاد على الکوفة، وجاء لنصرته حتى قتل معه، أما ان أحداً من شیعته ومحبیه قاتله فذلک لم یکن، وهل یعتقد أحد إن شیعته الخلص کانت لهم کثرة مفرطة؟ کلا، فما زال أتباع الحق فی کل زمان أقل قلیل، ویعلم ذلک بالعیان، وبقوله تعالى: «وقلیل من عبادی الشکور».

    منزه است خداوند از این که قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان باشند؛ بلکه کسانی که ایشان را کشتند از اهل طمع بودند که دین نداشتند و بعضی از اشرار نااهل بودند و بعضی از ایشان به دنبال رؤسای خود رفتند؛ رؤسایی که حب دنیا ایشان را به جنگ حسین بن علی علیهما السلام کشانده بود؛ و در بین ایشان کسی از شیعیان و دوست داران حضرت نبود؛ اما شیعیان حضرت و مخلصین برای حضرت همگی یاران او شدند و در این که در راه او کشته شوند درنگ ننمودند؛ و او را تا آخرین لحظات زندگانی با تمام نیرو یاری کردند؛ و بسیاری از ایشان نیز نتوانستد حضرت را یاری بنمایند یا نمی‌دانستند که کار حضرت به اینجا منتهی خواهد شد؛ بعضی نیز در این هنگام جان خود را به خطر انداخته و حصاری را که ابن زیاد دور کوفه کشیده بود شکستند و برای یاری حضرت آمدند تا این که در کربلا شهید شدند؛ اما این که ادعا شود یکی از شیعیان در جنگ با حضرت حضور داشته است این صحت ندارد؛ و آیا کسی می‌تواند اعتقاد داشته باشد که یکی از شیعیان و دوست داران حضرت که چنین علاقه‌ای به حضرت داشته به جنگ ایشان برود؟ هرگز؛ همیشه چنین بوده است که طرف‌داران حق در هر زمانی اندک بوده‌اند و این همیشه دیده شده است و خداوند فرموده‌اند: «و عده کمی از بندگان من شکرگذار هستند.»

    أعیان الشیعة، ج 1، ص 585.

    هویت كوفیان در زمان امام حسین علیه السلام‌:

    درست است كه آن دسته از مردمانی كه برای كشتن امام حسین علیه السلام‌ به كربلا آمده بودند از أهالی كوفه بودند، اما در آن زمان دیگر در كوفه شیعه‌ای كه در تشیع خود شهرتی داشته باشد وجود نداشت. چون زمانی كه معاویه به حكومت رسید زیاد بن أبیه را بر كوفه حاكم نمود و او نیز هر شیعه‌ای را كه می‌شناخت مورد تعقیب قرار داد و آن‌ها را مورد كشت و كشتار و هدم و غارت قرار می‌داد و یا دستگیر كرده و به حبس و زندان می‌فرستاد تا این كه در شهر كوفه، دیگر شخصی كه به شیعه بودن شهرت داشته باشد وجود نداشت.

    پس درحقیقت طبق آن‌چه كه در مصادر تاریخی آمده شیعیان در کوفه تنها عده کمی از جمعیت 15000 نفری کوفه را تشکیل می‌دادند؛ که بسیاری از ایشان در زمان معاویه تبعید شده و یا به زندان افتاده و عده بسیاری نیز به شهادت رسیده بودند. بسیاری از ایشان نیز به خاطر مشکلات فراوان به شهرهای دیگر هم‌چون: موصل، خراسان و قم پناهنده می‌شدند؛ عده زیادی از ایشان نیز مانند: بنی غاضره می‌خواستند به یاری امام بشتابند که سربازان عبید الله بن زیاد مانع شدند.

    ابن أبی الحدید معتزلی در این باره می‌گوید:

    كتب معاویة نسخة واحدة إلى عُمَّاله بعد عام المجُاعة: (أن برئت الذمّة ممن روى شیئاً من فضل أبی تراب وأهل بیته). فقامت الخطباء فی كل كُورة وعلى كل منبر یلعنون علیًّا ویبرأون منه، ویقعون فیه وفی أهل بیته، وكان أشد الناس بلاءاً حینئذ أهل الكوفة لكثرة ما بها من شیعة علی علیه السلام، فاستعمل علیهم زیاد بن سُمیّة، وضم إلیه البصرة، فكان یتتبّع الشیعة وهو بهم عارف، لأنه كان منهم أیام علی علیه السلام، فقتلهم تحت كل حَجَر ومَدَر وأخافهم، وقطع الأیدی والأرجل، وسَمَل العیون وصلبهم على جذوع النخل، وطردهم وشرّدهم عن العراق، فلم یبق بها معروف منهم.

    معاویه بعد از سال خشکسالی، نامه‌ای به یکی از کارگزاران خویش نوشت مبنی بر این که هر کس چیزی از فضایل ابو تراب (امیر المؤمنین علیه السّلام) و خاندان او نقل کرد، در مقابل او هیچ مسئولیتی بر عهده شما نیست. (به این معنا كه: هر اتفاقی برای این شخص افتاد و شما هر بلایی به سر او آوردید جایز است) از این رو سخنرانان در هر كوی و برزن و بر فراز هر منبری علی را لعن کرده و از او بیزاری می‌جستند و به او و اهل بیت او دشنام می‌دادند؛ و بیچاره‌ترین مردم در آن زمان، مردم کوفه بودند؛ زیرا شیعه علی علیه ‌السلام در آن شهر زیاد بود؛ معاویه، زیاد بن سمیه را حاکم كوفه و هم‌زمان شهر بصره را نیز تحت امر او ساخت. و او به دنبال شیعیان می‌گشت ـ او شیعیان را می‌شناخت، زیرا در زمان خلافت علی علیه السلام از طرفداران او بود ـ پس ایشان را حتی زیر هر سنگ و کلوخی هم كه بودند می‌یافت و به قتل می‌رساند و یا تهدید به قتل می‌كرد؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور می‌كرد؛ و ایشان را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌کشید؛ و یا از عراق بیرون می‌کرد؛ تا جایی که کسی از شیعیان شناخته شده در عراق باقی نماند.

    شرح نهج البلاغة، ج11، ص 44 ـ النصایح الکافیة، محمد بن عقیل، ص 72.

    طبرانی در المعجم الكبیر با سند خود از یونس بن عبید از حسن نقل نموده است:

    كان زیاد یتتبع شیعة علی رضی الله عنه فیقتلهم، فبلغ ذلك الحسن بن علی رضی الله عنه فقال: اللهم تفرَّد بموته، فإن القتل كفارة.

    زیاد شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] را مورد تعقیب قرار می‌داد و در صورت دست یافتن به آن‌ها از دم تیغ می‌گذراند، و چون این خبر به حسن بن علی [علیهما السلام‌] رسید فرمود: خدایا او را به مرگی منحصر به فرد مبتلا ساز، كه قتل و مرگ كفاره او می‌باشد.

    المعجم الكبیر، طبرانی، ج 3، ص 68 ـ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 6، ص 266.

    هیثمی بعد از نقل این خبر می‌گوید:

     رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح.

    این روایت را طبرانی نقل كرده و رجال آن صحیح است.

     هم‌چنین ذهبی در سیر أعلام النبلاء می‌گوید:

     قال أبو الشعثاء: كان زیاد أفتك من الحجاج لمن یخالف هواه.

    أبو الشعثاء گفته است: زیاد نسبت به كسانی كه با خواسته‌های او مخالفت می‌ورزیدند از حجاج بن یوسف نیز خون ریز‌تر بودند.

    حسن بصری می‌گوید:

     بلغ الحسن بن علی أن زیاداً یتتبَّع شیعة علی بالبصرة فیقتلهم، فدعا علیه. وقیل: إنه جمع أهل الكوفة لیعرضهم على البراءة من أبی الحسن، فأصابه حینئذ طاعون فی سنة ثلاث وخمسین.

    به [امام] حسن بن علی [علیهما السلام‌] خبر دادند كه زیاد شیعیان علی [امیر المؤمنین علیه السّلام] را در بصره مورد تعقیب قرار داده و می‌كشد، حضرت او را نفرین نمود و گفته شده: او مردم كوفه را جمع كرد تا اعلام برائت و بیزاری از أبی الحسن [امیر المؤمنین علیه السّلام] را به آنان عرضه نماید، كه در همین وقت سال 53 هـ. او مبتلا به بیماری طاعون شد.

    سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص496.

     ابن أثیر در الكامل می‌گوید:

     وكان زیاد أول من شدد أمر السلطان، وأكّد الملك لمعاویة، وجرَّد سیفه، وأخذ بالظنة، وعاقب على الشبهة، وخافه الناس خوفاً شدیداً حتى أمن بعضهم بعضاً.

    زیاد أولین كسی بود كه در سلطنت خود بیش‌ترین سخت‌گیری‌ها را به عمل آورد، و برحكومت و فرمانروایی معاویه تأكید ورزید، و سیف خود را از نیام بركشید، و به مجرد ظن و گمان به كسی او را دستگیر می‌نمود، و بر اساس شبهه عقاب می‌نمود، و مردم از او خوف و ترس شدیدی داشتند؛ مگر این كه بعضی به بعضی دیگر امن بدهند.

     الكامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص450.

    ابن حجر در لسان المیزان می‌نویسد:

     وكان زیاد قوی المعرفة، جید السیاسة، وافر العقل، وكان من شیعة علی، وولاَّه إمرة القدس، فلما استلحقه معاویة صار أشد الناس على آل علی وشیعته، وهو الذی سعى فی قتل حجر بن عدی ومن معه.

    زیاد شخصی آگاه بود، و سیاست را خوب می‌دانست، و از عقلی وافر برخوردار بود، و از شیعیان علی بود كه او را به ولایت امارت قدس می‌نمود، اما زمانی كه به معاویه پیوست شدیدترین و سخت‌گیرین ترین مردم بر علیه خاندان و شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] شد، و او همان كسی بود كه در قتل حجر بن عدی و همراهانش نقش به سزایی داشت.

    لسان المیزان، ابن حجر، ج 2، ص 495.

     از مجموع مباحث گذشته مشخص گردید كه در زمان واقعه كربلاء دیگر شیعه‌ی شناخته شده‌ای در كوفه باقی نمانده بود كه بخواهد در جنگ با امام حسین علیه السلام شركت كرده باشد، پس چگونه می‌توان ادعا كه شیعیان كوفه قاتل امام حسین علیه السلام بوده‌اند؟

     و هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند بگوید: این شیعیان بودند كه برای امام حسین علیه السلام نامه نوشته و او را دعوت نمودند، چرا كه معروف‌ترین نویسند‌گان نامه اشخاصی هم‌چون: شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و عمرو بن حجاج و غیره بودند كه هیچ كس نگفته این‌ها شیعه بودند.

    تغییر هویت كوفیان از زمان خلفای سه‌ گانه:

    بسیاری از روایات و کلمات تاریخی را می بینیم که به خوبی دلالت می‌کند که ایشان از طرفداران خلفای قبل از امیر مومنان علی علیه السلام بوده اند از آن جمله می توان به ماجرای ذیل که آن را بسیاری از مولفین کتب تاریخی روایت کرده اند اشاره کرد: که وقتی امیر مومنان علی علیه السلام خلافت را در کوفه به دست گرفتند خواستند یکی از بدعت های عمر ـ نماز تراویح ـ را ریشه کن نمایند؛ لذا به امام حسن علیه السلام دستور دادند که به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با این عمل مخالفت نمودند، مردم صدا به اعتراض بلند کرده که:«وا عمراه، وا عمراه» به دنبال آن حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «قل لهم صلوا»  به آنان بگویید به هرنحوی که می خواهند نماز بخوانند .

    وقد روى : أن عمر خرج فی شهر رمضان لیلا فرأى المصابیح فی المسجد ، فقال : ما هذا ؟ فقیل له: إن الناس قد اجتمعوا لصلاة التطوع ، فقال : بدعة فنعمت البدعة ! فاعترف كما ترى بأنها بدعة، وقد شهد الرسول صلى الله علیه وآله أن كل بدعة ضلالة . وقد روى أن أمیر المؤمنین علیه السلام لما اجتمعوا إلیه بالكوفة فسألوه أن ینصب لهم إماما یصلى بهم نافلة شهر رمضان ، زجرهم وعرفهم أن ذلك خلاف السنة فتركوه واجتمعوا لأنفسهم وقدموا بعضهم فبعث إلیهم ابنه الحسن علیه السلام فدخل علیهم المسجد ومعه الدرة فلما رأوه تبادروا الأبواب وصاحوا وا عمراه !

     روایت شده است که عمر در ماه رمضان شب هنگام بیرون آمد و در مسجد چراغ هایی را دید ؛ سؤال كرد: این چیست؟ به او گفتند: مردم برای نماز مستحبی جمع شده‌اند (و نماز را به جماعت بخوانند)؛ عمر گفت: این كار بدعت است، اما بدعت خوبی است. پس همان‌گونه كه مشخص است خود اعتراف كرد که این کار بدعت است و رسول خدا شهادت داده‌اند که هر بدعتی گمراهی است. و از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است که وقتی در کوفه گرد ایشان جمع آمدند ، و از حضرت خواستند که برای ایشان امامی قرار دهد که با او نماز مستحب ماه رمضان را بخوانند ، ایشان را از این کار منع کرده و ایشان را آگاه نمود که این کار بر خلاف سنت رسول خداست ؛ آن‌ها امیر مومنان علیه السلام‌ را رها کرده و خودشان گرد هم جمع شدند و یکی را جلو انداختند ( تا امام جماعت شود ) ؛ پس حضرت امام حسن مجتبی را به نزد ایشان فرستادند ؛ حضرت وارد مسجد شدند در حالی‌که شلاقی به همراه داشتند؛ وقتی مردم ایشان را دیدند فرار کرده و فریاد می زدند ای وای سنت عمر از بین رفت!!!

    شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید از علمای اهل سنت، ج 12، ص 283 ـ وسائل الشیعة (الإسلامیة) مرحوم حر عاملی از علمای شیعه، ج 5، ص 192، ح 2.

    این ماجرا به حدی گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه‌ای مفصل می‌فرمایند: من از شورش عمومی و نیز از بر هم خوردن پایه‌های حکومت اسلامی در کوفه ترسیدم!!! این خود بیان‌گر آن است که بیشتر مردم کوفه از طرفداران خلیفه دوم بودند و این با شیعه بودن مردم كوفه آن‌هم سال‌ها قبل از واقعه كربلاء منافات دارد.

    علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عثمان، عن سلیم بن قیس الهلالی قال: خطب أمیر المؤمنین علیه السلام فحمد الله وأثنى علیه ثم صلى على النبی صلى الله علیه وآله، ثم قال... قد عملت الولاة قبلی أعمالا خالفوا فیها رسول الله صلى الله علیه وآله متعمدین لخلافه، ناقضین لعهده مغیرین لسنته ولو حملت الناس على ترکها وحولتها إلى مواضعها وإلى ما کانت فی عهد رسول الله صلى الله علیه وآله لتفرق عنی جندی حتى أبقى وحدی أو قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی وفرض إمامتی من کتاب الله عز وجل وسنة رسول الله صلى الله علیه وآله ... والله لقد أمرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلا فی فریضة وأعلمتهم أن اجتماعهم فی النوافل بدعة فتنادى بعض أهل عسکری ممن یقاتل معی: یا أهل الاسلام غیرت سنة عمر ینهانا عن الصلاة فی شهر رمضان تطوعا ولقد خفت أن یثوروا فی ناحیة جانب عسکری ما لقیت من هذه الأمة من الفرقة وطاعة أئمة الضلالة والدعاة إلى النار.

    امیر مومنان خطبه ای خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا  صلی الله علیه وآله وسلم درود فرستادند؛ سپس فرمودند:...

    خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند. پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می‌مانم و یا با عده کمی از شیعه‌ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم ـ را می‌دانند.

    ... قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است؛ پس عده‌ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند: ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز می‌دارند!!!

    و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همان‌گونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم.

    الکافی، شیخ کلینی، ج 8، ص 58، ح 21

    همان‌طور که در این روایت صحیح آمده است، حضرت حتی در زمان خویش شیعیان را اقلیت کوفه می دانند!!!

    كوفه خالی از شیعیان:

    از معروف‌ترین افرادی كه در تومار قاتلین امام حسین علیه السلام آمده اسامی این افراد به چشم می‌خورد:

    عمر بن سعد بن أبی وقاص و شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و حرملة بن كاهل و سنان و...

    و در این بین نمی‌توان حتی یك نفر معروف به شیعه أهل بیت علیهم السلام را یافت. و تمام افراد نام برده شده بالا نه به تشیع و نه به موالات و دوستی امیر المؤمنین علیه السّلام شناخته شده‌اند.

    کوفه پایگاه حنفیان:

    وقتی در کتب اسلامی و فقهی با این عبارت مواجه می‌شویم که «‌هذا رای کوفی» یعنی: این از نظرات اتباع ابو حنیفه است. این نشان می‌دهد که چند سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام کوفه مرکز احناف شده است و این خود با شیعه بودن اکثر مردم این شهر در گذشته آن منافات دارد.

    قاتلان از شیعیان آل ابی سفیان!

    بعد از فحص و تتبع فراوان در كلمات و فرمایشات امام حسین علیه السلام در كربلاء و خُطبه آن حضرت در باره آن قوم جنایت‌كار و احتجاجات آن حضرت بر علیه آنان هرگز با تعبیری بر‌خورد نكردیم كه حضرت آنان را از شیعیان و یا موالین خود و یا پدر بزرگوارش امیر المؤمنین علیه السّلام دانسته باشد و حال آن‌كه جا داشت اگر ‌چنین می‌بود آن حضرت به عنوان راهی كه می‌توانست احتمال تأثیر در قلوب آنان را بیش‌تر سازد با این تعبیر آنان را خطاب فرماید كه: شما كه از شیعیان و محبین و پیروان پدر و یا خود من هستید پس چرا حال این‌گونه به جنگ و نبرد با من بر‌خواسته‌اید؟ همان‌گونه كه این كلام در كلمات و تعابیر غیر آن حضرت هم دیده و یا شنیده نشده كه آن گروه را با این تعبیر توصیف نموده باشند. و این خود دلیل واضحی است بر این مطلب كه این قوم شیعه اهل بیت علیهم السلام‌ نبوده‌اند.

    بلكه بالعكس در تعبیری كه آن حضرت در لحظات آخر خطاب به آن قوم جنایت پیشه فرمودند مطلب دیگری را ثابت می‌كند.

    امام حسین علیه السلام در روز عاشوراء آنان را با تعبیر شیعه آل أبی سفیان معرفی می‌فرماید:

    ویحكم یا شیعة آل أبی سفیان! إن لم یكن لكم دین، وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحراراً فی دنیاكم هذه، وارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عُرُباً كما تزعمون.

    وای بر شما ای پیروان أبو سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید و آن‌گونه كه می‌پندارید به حسب و نسب خود كه عرب هستید باز گردید.

    مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 38 ـ بحار الأنوار، ج 45، ص 51 ـ اللهوف فی قتلى الطفوف، ص 45.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،



  • در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :