تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب كودتای سقیفه

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

عرض تسلیت

اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شیئ

بر اساس اعلام غرفة الحق

شیخ محمد علی العمری بزرگ شیعیان مدینه پس از تحمل مشقات و رنج ها و خون دلهای فراوان از دست دشمانان اهل البیت (علیهم السلام )امروز در سن حدود صد و پنج سالگی دار فانی را وداع گفت.

 

انا لله و انا الیه راجعون

مصیبت وارده را به تمامی شیعیان جهان بویژه شیعیان عربستان تسلیت عرض میکنیم و برای ایشان از خداوند متعال علو درجات را خواهانیم شادی روح این مرد برزگ حمد و سوره و صلوات را فراموش نکنید

به امید نابودی وهابیت در سرتاسر گیتی



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :كودتای سقیفه ،
  • كودتای سقیفه بخش هفتم پاسخ سوم

    پاسخ سوم:

     هدف از تشكیل سقیفه حذف آن حضرت بود.

     عده ای پیمان بسته بودند كه خلافت به امیرالمؤمنین نرسد[1] چنانچه ابوبكر[2] در سقیفه ادعا كرد از رسول خدا (ص) شنیده است، كه فرمود: خلافت و نبوت دراهل بیت ما جمع نمی شود[3] و چهار نفر- عمر، ابو عبیده، سالم و معاذ- بر این ادعا، گواهی دادند.

     عمر در مناظره ای كه با ابن عباس داشت به كراهت قریش نسبت به افتادن خلافت به دست بنی هاشم و امیر المومنین علی علیه السلام اشاره میكند و اعتراف ضمنی نسبت به حسادت و كینه قریش میكند ، طبری این قضیه چنین نقل میكند:

    .... عن عكرمة عن ابن عباس قال بینما عمر بن الخطاب رضی الله عنه وبعض أصحابه یتذاكرون الشعر فقال بعضهم فلان أشعر وقال بعضهم بل فلان أشعر قال فأقبلت فقال عمر قد جاءكم أعلم الناس بها فقال عمر من شاعر الشعراء یا ابن عباس قال فقلت زهیر ابن أبی سلمى فقال عمر هلم من شعره ما نستدل به على ما ذكرت فقلت امتدح قوما من بنی عبد الله بن غطفان فقال :

    لو كان یقعد فوق الشمس من كرم * قوم بأولهم أو محدهم قعدوا

    قوم أبوهم سنان حین تنسبهم * طابوا وطاب من الأولاد ما ولدوا

    إنس إذا أمنوا جن إذا فزعوا * مرزءون بها لیل إذا حشدوا

    محسدون على ما كان من نعم * لا ینزع الله منهم ما له حسدوا

    فقال عمر أحسن وما أعلم أحدا أولى بهذا الشعر من هذا الحی من بنی هاشم لفضل رسول الله صلى الله علیه وسلم وقرابتهم منه فقلت وفقت یا أمیر المؤمنین ولم تزل موفقا فقال یا ابن عباس أتدری ما منع قومكم منهم بعد محمد فكرهت أن  أجیبه فقلت إن لم أكن أدری فأمیر المؤمنین یدرینی فقال عمر كرهوا أن یجمعوا لكم النبوة والخلافة فتبجحوا على قومكم بجحا بجحا فاختارت قریش لانفسها فأصابت ووفقت فقلت یا أمیر المؤمنین إن تأذن لی فی كلام وتمط عنی الغضب تكلمت فقال تكلم یا ابن عباس فقلت أما قولك یا أمیر المؤمنین اختارت قریش لانفسها فأصابت ووفقت فلو أن قریشا اختارت لانفسها حیث اختار الله عزوجل لها لكان الصواب بیدها غیر مردود ولا محسود وأما قولك إنهم كرهوا أن تكون لنا النبوة والخلافة فإن الله عز وجل وصف قوما بالكراهیة فقال ( ذلك بأنهم كرهوا ما أنزل الله فأحبط أعمالهم ) فقال عمر هیهات والله یا ابن عباس قد كانت تبلغنی عنك أشیاء كنت أكره أن أفرك عنها فتزیل منزلتك منی فقلت وما هی یا أمیر المؤمنین فإن كانت حقا فما ینبغی أن تزیل منزلتی منك وإن كانت باطلا فمثلی أماط الباطل عن نفسه فقال عمر بلغنی أنك تقول إنما صرفوها عنا حسدا وظلما فقلت أما قولك یا أمیر المؤمنین ظلما فقد تبین للجاهل والحلیم وأما قولك حسدا فإن إبلیس حسد آدم فنحن ولده المحسودون فقال عمر هیهات أبت والله قلوبكم یا بنی هاشم إلا حسدا ما یحول وضغنا وغشا ما یزول فقلت مهلا یا أمیر المؤمنین لا تصب قلوب قوم أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا بالحسد والغش فإن قلب رسول الله صلى الله علیه وسلم من قلوب بنی هاشم فقال عمر إلیك عنی یا ابن عباس فقلت افعل فلما ذهبت لاقوم استحیا منی فقال یا ابن عباس مكانك فوالله إنی لراع لحقك محب لما سرك فقلت یا أمیر المؤمنین إن لی علیك حقا وعلى كل مسلم فمن حفظه فحظه أصاب ومن أضاعه فحظه أخطأ ثم قام فمضى[4]

    ابن قتیبه در الامامه و السیاسه مطلبی را نقل میكند كه اشاره صریح تری به توطئه دارد.[5]

     حال سؤال اینجا است؛ بر فرض نادیده گرفتن حكم خدا، اگرحضرت در سقیفه شركت می كردند آیا می توانست رأی بیاورد؟

    و با وجود رأی نیاوردن، آیا دیگر حضرت علی حق اعتراض علیه غاصبان داشت كه بگوید خلافت حق من است؟.



    [1] كتاب سلیم بن قیس - تحقیق محمد باقر الأنصاری - ص 269 - 270

    فلما بایع علی علیه السلام أخبرنا أن رسول الله صلى الله علیه وآله قال ما قاله ، وأخبر أن هؤلاء الخمسة كتبوا بینهم كتابا تعاهدوا فیه وتعاقدوا فی ظل الكعبة : ( إن مات محمد أو قتل أن یتظاهروا على علی علیه السلام فیزووا عنه هذا الأمر ) ، واستشهد أربعة : سلمان وأبو ذر والمقداد والزبیر ، وشهدوا بعد ما وجبت فی أعناقنا لأبی بكر بیعته الملعونة الضالة . فعلمنا أن علیا علیه السلام لم یكن لیروی عن رسول الله صلى الله علیه وآله باطلا ، وشهد له الأخیار من أصحاب محمد صلى الله علیه وآله

    [2] انتساب این استدلال به ابوبكر در سقیفه مشهور است اما در منابع  اهل سنت بنده نیافتم.

    [3] الطبرسی - الاحتجاج - الشیخ ج 1 - ص 218

    ثم ادعى أنه سمع رسول الله یقول : أبى الله أن یجمع لنا أهل البیت النبوة والخلافة فصدقه بذلك عمر ، وأبو عبیدة ، وسالم ، ومعاذ .

    [4] الطبری - تاریخ الطبری - ج 3 - ص 288 – 290

    ابن الأثیر- الكامل فی التاریخ - ج 3 - ص 62 – 65

    الدینوری- ابن قتیبة- الامامة والسیاسة - ، تحقیق الزینی - ج 1 - ص 18 - 19

    [5] الدینوری -ابن قتیبة - الامامة والسیاسة - ، تحقیق الزینی - ج 1 - ص 18 - 19

    فقیل له بایع أبا بكر ، فقال : أنا أحق بهذا الأمر منكم ، لا أبایعكم وأنتم أولى بالبیعة لی ، أخذتم هذا الأمر من الأنصار ، واحتججتم علیهم بالقرابة من النبی صلى الله علیه وسلم ، وتأخذونه منا أهل البیت غصبا ؟ ألستم زعمتم للأنصار أنكم أولى بهذا الأمر منهم لما كان محمد منكم ، فأعطوكم المقادة ، وسلموا إلیكم الإمارة ، وأنا احتج علیكم بمثل ما احتججتم به على الأنصار نحن أولى برسول الله حیا ومیتا فأنصفونا إن كنتم تؤمنون وإلا فبوءوا بالظلم وأنتم تعلمون . فقال له عمر : إنك لست متروكا حتى تبایع ، فقال له علی : احلب حلبا لك شطره ، واشدد له الیوم أمره یردده علیك غدا . ثم قال : والله یا عمر لا أقبل قولك ولا أبایعه . فقال له أبو بكر : فإن لم تبایع فلا أكرهك ، فقال أبو عبیدة بن الجراح لعلی كرم الله وجهه : یا بن عم إنك حدیث السن وهؤلاء مشیخة قومك ، لیس لك مثل تجربتهم ، ومعرفتهم بالأمور ، ولا أرى أبا بكر إلا أقوى على هذا الأمر منك ، وأشد احتمالا واضطلاعا به ، فسلم لأبی بكر هذا الأمر ، فإنك إن تعش ویطل بك بقاء ، فأنت لهذا الأمر خلیق وبه حقیق ، فی فضلك ودینك ، وعلمك وفهمك ، وسابقتك ونسبك وصهرك . فقال علی كرم الله وجهه : الله الله یا معشر المهاجرین ، لا تخرجوا سلطان محمد فی العرب عن داره وقعر بیته ، إلى دوركم وقعور بیوتكم ، ولا تدفعوا أهله عن مقامه فی الناس وحقه ، فوالله یا معشر المهاجرین ، لنحن أحق الناس به . لأنا أهل البیت ، ونحن أحق بهذا الأمر منكم ما كان فینا القارئ لكتاب الله ، الفقیه فی دین الله ، العالم بسنن رسول الله ، المضطلع بأمر الرعیة ، المدافع عنهم الأمور السیئة ، القاسم بینهم بالسویة ، والله إنه لفینا ، فلا تتبعوا الهوى فتضلوا عن سبیل الله ، فتتزدادوا من الحق بعدا . فقال بشیر بن سعد الأنصاری : لو ان هذا الكلام سمعته الأنصار منك یا علی قبل بیعتها لأبی بكر ، ما اختلف علیك اثنان .



  • نظر شما در این باره() 
  • نوع مطلب :كودتای سقیفه ،
  • كودتای سقیفه بخش هفتم (پاسخ دوم)

    سوال این بود كه چرا حضرت علی علیه السلام در سقیفه برای احقاق حق خود شركت نكردند؟ پاسخ اول مفصلا در هفت تایپیك ارائه شد و حال پاسخ دوم سوال مطرح شده را خدمت خوانندگان عزیز ارائه میكنم

    پاسخ دوم: شركت در سقیفه معصیت الهی بود

    از نظر رسول خدا و امیرالمؤمنین و از طرف خدا قضیه، حل شده تلقی می شد؛ زیرا خلیفه را پیامبر اكرم (ص)به دستور خدا تعیین نموده و در روز غدیر از همه بیعت گرفته بود تا جایی كه خود عمر در حین بیعت گفت: «بخ بخ لك یابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی كل مؤمن و مؤمنه»[1]، یك عده بر خلاف دستور خدا و قرآن و به خاطر حسادت هایی كه نسبت به اهل البیت(ع) داشتند[2] از هوای نفس، پیروی نمودند. و در برابر خدا و پیامبر موضع گرفته و اجتماع سقیفه را تشكیل دادند.

    شركت نمودن امیرالمؤمنین در این قضیه، معصیت خدا و نافرمانی از دستور رسول خدا بود،زیرا، خدا او را تعیین فرموده و رسول خدا نیز اورا معرفی كرده بود،‌

    علی علیه السلام حق اعتراض ندارد و شركت آن حضرت در این سایبان به معنی آن است كه من حكم خدا و رسول خدا را قبول ندارم، كلّا و حاشا كه امیرالمؤمنین چنین شخصیتی داشته باشند.

     



    [1] علامه امینی الغدیر ج 1 ص 270 - 272

    [2] الشیخ الكلینی - الكافی - ج 1 - ص 186

    أحمد بن محمد ، عن محمد بن أبی عمیر ، عن سیف بن عمیرة ، عن أبی الصباح الكنانی قال :

     قال أبو عبد الله علیه السلام : نحن قوم فرض الله عز وجل طاعتنا ، لنا الأنفال ، ولنا صفوا المال ونحن الراسخون فی العلم ، ونحن المحسودون الذین قال الله : " أم یحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله ".

    الحسكانی- حاكم -  شواهد التنزیل - ج 1 - ص 183 – 187 

    الطبری - تاریخ الطبری - ج 3 - ص 288 - 290

    ابن الأثیر - الكامل فی التاریخ - ج 3 - ص 62 – 65

    القندوزی - ینابیع المودة لذوی القربى -ج 1 - ص 362



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :كودتای سقیفه ،
  • كودتای سقیفه ادامه 2 بخش ششم

    یك احتمال:

    شاید كسی بگوید كه در صحیح بخاری از عمر نقل شده است كه «بیعت ابی بكر فلتة وقی الله شرها [1]»،‌ این نشان می دهد كه مسأله توطئه نبوده است.

    در پاسخ به این سؤال می  توان چنین گفت:

    اولاً: این گفتار با رفتار و كرداری كه اصحاب سقیفه قبل از وفات رسول و هنگام وفات و بعد از وفات چنانچه ذكر شد سازگاری ندارد.

    ثانیاً: ممكن است مراد عمر این بوده باشد كه قضیه بیعت با ابی بكر، ناگهانی پیش آمد. و این، اصل قضیه را منتفی نمی كند.

    مؤید این گفتار این است كه انصار می خواستند بر این گروه از مهاجرین پیشی گرفته و قضیه را به نفع خود خاتمه دهند، ( شاید انصار از توطئه مهاجرین خبر داشته اند) و حزب مهاجرین تصمیم به عملی كردن قضیه بیعت به این سرعت نداشته و منتظر پایان مراسم كفن و دفن پیامبر(ص) بودند، و شاید گزینه مورد نظر عمر، ابی بكر نبوده است،(چنانچه ابوبكر ابتدا پیشنهاد خلافت را به عمر

    و ابو عبیده جراح داد[2]، اما جو حاكم بگونه ای بود كه عمر را نمی پذیرفتند چنانچه وقتی ابی بكر عمر را به عنوان جانشین تعیین كرد، كاتب در حالت اغماء و بیهوشی ابوبكر، اسم عمر را نوشت وقتی ابوبكر به هوش آمد گفت
     چه نوشته ای؟، او وصیت نامه را خواند، ابوبكر گفت درست است
    [3].

     وقتی اصحاب رسول الله وصیت نامه او را دیدند، اعتراض نمودند كه چرا ابو بكر، شخص تندخو و زشت گفتار را بر آنها مسلط نموده است.[4]

    پس بیعت با ابوبكر از دیدگاه عمر، فلته است.  لذا عمر در  طول دو سال و اندی خلافت او، همواره به او خط می داد و گاهی در برابرش ایستادگی می كرد و خود سرانه عمل می كرد[5] تا جایی كه ابوبكر می گوید،:«انّ لی شیطاناًیعترینی[6]» ابن ابی شیبه در المصنف حدیثی را نقل میكند كه ابوبكر در لحظات آخر عمرش در حالی كه زبانش میگرفت به عمر اشاره كرده و میگفت : این همان است كه مرا به هلاكت كشاند.

    دخل عمر على أبی بكر وهو آخذ بلسانه ینضنضه ، فقال له عمر : الله الله یا خلیفة رسول الله ! وهو یقول : هاه إن هذا أوردنی الموارد .[7]

    این روایت با روایت عبدالرزاق در المصنف تكمیل میشود كه:  قال الزهری : وأخبرنی أنس قال : لقد رأیت عمر یزعج أبا بكر إلى المنبر إزعاجا[8]

    سؤال: چگونه است كه هنگام وصیت رسول خدا می گویند، «انه لیهجر»

    اما هنگام وصیت ابی بكر، او «هزیان» نمی گوید؟!

    و این شیطان، كیست كه ابوبكر از آن سخن می گوید؟

    اگر مراد ابی بكر از شیطان، ابلیس است، بقیه هم آن ابلیس را دارند چرا او شیطان را بصورتی نام می برد كه گویا می خواهد بگوید شیطان من با بقیه فرق دارد؟ . .

    پس تا حال اثبات شد كه سقیفه یك نوع كودتا بود بر علیه علی علیه السلام و هیچ كسی در كودتای بر علیه خود شركت نمی كند.

    و شركت نمودن امیرالمؤمنین در سقیفه معنی جز رسمیت دادن به این توطئه نداشت.



    [1] البخاری-صحیح البخاری ج 8 ص 26

    [2] همان

    [3] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 1 - ص 163[ عهد أبى بكر بالخلافة إلى عمر بن الخطاب ]

    ...لما احتضر أبو بكر ، قال للكاتب اكتب : هذا ما عهد عبد الله بن عثمان ، آخر عهده بالدنیا وأول عهده بالآخرة ، فی الساعة التی یبر فیها الفاجر ، ویسلم فیها الكافر . ثم أغمی علیه فكتب الكاتب : عمر بن الخطاب ، ثم أفاق أبو بكر ، فقال : اقرأ ما كتبت ، فقرأ وذكر اسم عمر ، فقال : أنى لك هذا ! قال : ما كنت لتعدوه ، فقال : أصبت

    [4] الشهرستانی - الملل والنحل - ج 1 - ص 25 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 1 - ص 164

    فلما فرغ من الكتاب ، دخل علیه قوم من الصحابة ، منهم طلحة ، فقال له ما أنت قائل لربك غدا ، وقد ولیت علینا فظا غلیظا ، تفرق منه النفوس ، وتنفض عنه القلوب.

    [5] نجاح الطائی اغتیال ابی بكر ص 97

    [6] ابن سعد – محمد- الطبقات الكبرى - ج 3 - ص 212 فتح الباری ج 13 ص 180

    قال أخبرنا وهب بن جریر قال أخبرنا أبی سمعت الحسن قال لما بویع أبو بكر قام خطیبا فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمد الله وأثنى علیه ثقال أما بعد فإنی ولیت هذا الامر وأنا له كاره ووالله لوددت أن بعضكم كفانیه ألا وإنكم إن كلفتمونی أن أعمل فیكم بمثل عمل رسول الله صلى الله علیه وسلم لم أقم به كان رسول الله صلى الله علیه وسلم عبدا أكرمه الله بالوحی وعصمه به ألا وإنما أنا بشر ولست بخیر من أحد منكم فراعونی فإذا رأیتمونی استقمت فاتبعونی وإن رأیتمونی زغت فقومونی واعلموا أن لی شیطانا یعترینی فإذا رأیتمونی غضبت فاجتنبونی لا أؤثر فی أشعاركم وأبشاركم.

    [7] الكوفی - - ابن أبی شیبة - المصنف ج 8 - ص 572

    [8] الصنعانی - عبد الرزاق- المصنف - ج 5 - ص 438و ابن حجر- فتح الباری  - ج 13 - ص 180



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :كودتای سقیفه ،
  • كودتای سقیفه ادامه بخش ششم

     ادامه بحث بررسی عوامل و نشانه های كودتای سقیفه

    5- ترك جنازه پیامبر(ص)

    امیرالمؤمنین و اصحاب به غسل دادن پیامبرمشغول می شوند، عده ای در سقیفه گرد هم می آیند تا خلیفه تعیین كنند[1][1]؛ آنها خلیفه را تعیین كرده ، با او بیعت نمودند درحالیكه جنازه پیامبر هنوز دفن نشده بود! آنهاحتی به غسل[2][2] و دفن رسول خدا شركت نكردند[3][3]. و انقدر مشغول بودند تا اینكه با شنیدن صدای بیل و گلنگ فهمیدند كه رسول خدا (ص) دفن شده است [4][4]

    6-  بیعت با چوب و چماق

    عده ای با چوب و چماق،‌ از قبیله بنی اسلم[5][5] وارد مدینه شدند و به هركسی كه می رسیدند به زور برای ابی بكر بیعت می گرفتند و كسی كه تن به بیعت نمیداد، دست او را به زور به دست ابی بكر به عنوان بیعت می فشردند. [6][6]  

    7- تهدید و ضرب و شتم مخالفین

    1- سعدبن عباده:

    سعدبن عباده كه در سقیفه، با بیعت با ابی بكر مخالفت نمود، زیر دست و پا افتاد و لگد مال شد؛ یكی فریاد زد، «قتلتم سعداً»[7][7]،‌ عمر در پاسخ گفت: سعد را بكشید  چون منافق است[8][8]». و قتی پشتیبانی قوم سعد را دیدند از كشتن وی در مقابل قبیله اش صرف نظر كردند.

    طبری در تاریخ خودش این قضیه را چنین نقل نموده است:

    قال هشام قال أبو مخنف فحدثنی أبو بكر بن محمد الخزاعی أن أسلم أقبلت بجماعتها حتى تضایق بهم السكك فبایعوا أبا بكر فكان عمر یقول ما هو إلا أن رأیت أسلم فأیقنت بالنصر قال هشام عن أبی مخنف قال عبد الله بن عبد الرحمن فأقبل الناس من كل جانب یبایعون أبا بكر وكادوا یطؤون سعد بن عبادة فقال ناس من أصحاب سعد سعدا لا تطؤه فقال عمر اقتلوه قتله الله ثم قام على رأسه فقال لقد هممت أن أطأك حتى تندر عضوك فأخذ سعد بلحیة عمر فقال والله لو حصصت منه شعرة ما رجعت وفى فیك واضحة فقال أبو بكر مهلا یا عمر الرفق ههنا أبلغ فأعرض عنه عمر وقال سعد أما والله لو أن بی قوة ما أقوى على النهوض لسمعت منى فی أقطارها وسككها زئیرا یحجرك وأصحابك أما والله إذا لألحقنك بقوم كنت فیهم تابعا غیر متبوع احملونی من هذا المكان فحملوه فأدخلوه فی داره وترك أیاما ثم بعث إلیه أن أقبل فبایع فقد بایع الناس وبایع قومك فقال أما والله حتى أرمیكم بما فی كنانتی من نبل وأخضب سنان رمحی وأضربكم بسیفی ما ملكته یدی وأقاتلكم بأهل بیتی ومن أطاعنی من قومی فلا أفعل وأیم الله لو أن الجن اجتمعت لكم مع الانس ما بایعتكم حتى أعرض على ربى وأعلم ما حسابی فلما أتى أبو بكر بذلك قال له عمر لا تدعه حتى یبایع فقال له بشیر بن سعد إنه قد لج وأبى ولیس بمبایعكم حتى یقتل ولیس بمقتول حتى یقتل معه ولده وأهل بیته وطائفة من عشیرته فاتركوه فلیس تركه بضاركم إنما هو رجل واحد فتركوه وقبلوا مشورة بشیر بن سعد واستنصحوه لما بدا لهم منه فكان سعد لا یصلى بصلاتهم ولا یجمع معهم ویحج ولا یفیض معهم بإفاضتهم فلم یزل كذلك حتى هلك أبو بكر رحمه الله [9][9]

    و عاقبت امر، سعد ابن عباده در شام توسط خالد بن ولید به قتل رسید و در بین مردم شایعه كردند چون سعد، ایستاده ادرار كرده، او را اجنه كشتند.

    ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه برای دفاع از ابی بكر می نویسد:

    ابن كار ممكن است از طرف خالد بن ولید به طور خود سرانه انجام گرفته باشد تا ابوبكر را راضی كند.[10][10]

    ادله و قرائن دیگری نیز وجود دارد كه نشان می دهد غصب خلافت، یك امر ناخواسته و ناگهانی نبوده بلكه توطئه ای از پیش طراحی شده، بوده است.

    2-  هجوم به خانه حضرت زهراء سلام الله علیها و تهدید و ضرب و شتم آن حضرت

    3- زبیر بن عوام صحابی

    یكی از كسانی كه در قضیه سقیفه به او اهانت شد و كتك خورد زبیر بن عوام صحابی بود كه اهل سنت از او به عنوان سیف الاسلام یاد میكنند

     (گزینه 2و3 در حال تكمیل است)






    [1][1] ابن عبد البر - الاستیعاب - ج 4 - ص 1648 –1650- 2942 أبو ذؤیب الهذلی الشاعر... وقدمت المدینة ولها ضجیج بالبكاء كضجیج الحاج إذا أهلوا بالإحرام فقلت مه قالوا قبض رسول الله صلى الله علیه وسلم فجئت إلى المسجد فوجدته خالیا فأتیت بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم فأصبت بابه مرتجا وقیل هو مسجى وقد خلا به أهله فقلت أین الناس فقیل فی سقیفة بنی ساعدة

    [2][2] الطبری - تاریخ الطبری - ج 2 - ص 452 حدثنا ابن حمید قال حدثنا سلمة عن محمد بن إسحاق عن فاطمة بنت محمد بن عمارة امرأة عبد الله یعنى ابن أبی بكر عن عمرة بنت عبد الرحمن بن سعد بن زرارة عن عائشة أم المؤمنین قالت ما علمنا بدفن رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى سمعنا صوت المساحی من جوف اللیل لیلة الأربعاء ( قال ابن إسحاق ) وكان الذی نزل قبر رسول الله صلى الله علیه وسلم علی بن أبی طالب والفضل بن العباس وقثم بن العباس وشقران مولى رسول الله صلى الله علیه وسلم

    [3][3] الكوفی- ابن أبی شیبة - المصنف - ج 8 - ص 572 حدثنا ابن نمیر عن هشام بن عروة عن أبیه أن أبا بكر وعمر لم یشهدا دفن

    النبی ( ص ) ، كانا فی الأنصار فدفن قبل أن یرجعا .

    [4][4] ابن الأثیر - أسد الغابة - ج 1 - ص 34 ‹قالت عائشة ما علمنا بدفن رسول الله  صلى الله علیه وسلم حتى سمعنا صوت المساحی من جوف اللیل لیلة الأربعاء وصلى علیه على والعباس وأهل بیته ثم خرجوا ثم دخل المهاجرون فصلوا علیه ثم الأنصار ثم النساء ثم العبید یصلون علیه أرسالا لم یؤمهم أحد وغسله على والفضل بن العباس والعباس وصالح مولاه وهو شقران وأوس بن خولی الأنصاری. ›

     [5][5] ابن الأثیر- الكامل فی التاریخ- ج 2 - ص 331 وجاءت أسلم فبایعت فقوی أبو بكر بهم وبایع الناس بعد . الطبری - تاریخ الطبری - ج 2 - ص 458 – 459  قال هشام قال أبو مخنف فحدثنی أبو بكر بن محمد الخزاعی أن أسلم أقبلت بجماعتها حتى تضایق بهم السكك فبایعوا أبا بكر فكان عمر یقول ما هو إلا أن رأیت أسلم فأیقنت بالنصر قال هشام عن أبی مخنف قال عبد الله بن عبد الرحمن فأقبل الناس من كل جانب یبایعون أبا بكر . . . . .

    [6][6] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 1 - ص 219 – 220
    وقال البراء بن عازب : لم أزل لبنی هاشم ، محبا فلما قبض رسول الله صلى الله علیه وآله خفت أن تتمالأ قریش على إخراج هذا الامر عنهم ، فأخذنی ما یأخذ الوالهة العجول ،مع ما فی نفسی من الحزن لوفاة رسول الله صلى الله علیه وآله ، فكنت أتردد إلى بنی هاشم

    وهم عند النبی صلى الله علیه وآله فی الحجرة ، وأتفقد وجوه قریش ، فأنى كذلك إذ فقدت أبا بكر وعمر ، وإذا قائل یقول : القوم فی سقیفة بنى ساعدة ، وإذا قائل آخر یقول : قد بویع أبو بكر ، فلم ألبث وإذا أنا بأبی بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبیدة وجماعة من أصحاب السقیفة ، وهم محتجزون بالأزر الصنعانیة لا یمرون بأحد إلا خبطوه ، وقدموه فمدوا یده فمسحوها على ید أبى بكر یبایعه ، شاء ذلك أو أبى ...

    [7][7] احمد بن حنبل-  مسند احمد - ج 1 - ص 56

    فقال قائل من الأنصار أنا جذیلها المحكك وعذیقها المرجب منا أمیر ومنكم أمیر یا معشر قریش فقلت لمالك ما معنى انا جذیلها المحكك وعذیقها المرجب قال كأنه یقول انا داهیتها قال وكثر اللغط وارتفعت الأصوات حتى خشیت الاختلاف فقلت ابسط یدك یا أبا بكر فبسط یده فبایعته وبایعه المهاجرون ثم بایعه الأنصار ونزونا على سعد بن عبادة فقال قائل منهم قتلتم سعدا فقلت قتل الله سعدا

    [8][8] ابن حجر - فتح الباری - ج 7 - ص 25

    ( قوله فقال قائل قتلتم سعد بن عبادة ) أی كدتم تقتلونه وقیل هو كنایة عن الاعراض والخذلان ویرده ما وقع فی روایة موسى بن عقبة عن ابن شهاب فقال قائل من الأنصار ابقوا سعد بن عبادة لا تطؤه فقال عمر اقتلوه قتله الله نعم لم یرد عمر الامر بقتله حقیقة واما قوله قتله الله فهو دعاء علیه وعلى الأول هو أخبار عن إهماله والاعراض عنه وفی حدیث مالك فقلت وانا مغضب قتل الله سعدا فإنه صاحب شر وفتنة
    صحیح ابن حبان - ابن حبان - ج 2 - ص 157

     ونزونا على سعد بن عبادة فقال قائل من الأنصار قتلتم سعدا قال عمر فقلت وأنا مغضب قتل الله سعدا فإنه صاحب فتنة وشر تاریخ الطبری - الطبری - ج 2 - ص 459 - 460

    * حدثنا عبید الله بن سعید قال حدثنا عمى قال أخبرنا سیف بن عمر عن سهل وأبى عثمان عن الضحاك بن خلیفة قال لما قام الحباب بن المنذر انتضى سیفه وقال أنا جذیلها المحكك وغذیقها المرجب أنا أبو شبل فی عرینة الأسد یعزى إلى الأسد فحامله عمر فضرب یده فندر السیف فأخذه ثم وثب على سعد ووثبوا على سعد وتتابع القوم على البیعة وبایع سعد وكانت فلتة كفلتات الجاهلیة قام أبو بكر دونها وقال قائل حین أوطئ سعد قتلتم سعدا فقال عمر قتله الله إنه منافق واعترض عمر بالسیف صخرة فقطعه *

    تاریخ الإسلام - الذهبی - ج 3 - ص 11

    [9][9] الطبری - تاریخ الطبری - ج 2 - ص 458 - 459

    [10][10] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 17 - ص 223 – 224 الطعن الثالث عشر: قولهم : إنه كتب إلى خالد بن الولید وهو على الشام یأمره أن یقتل سعد بن عباده فكمن له هو وآخر معه لیلا ، فلما مر بهما رمیاه فقتلاه ، وهتف صاحب خالد فی ظلام اللیل بعد أن ألقیا سعدا فی بئر هناك فیها ماء ببیتین : نحن قتلنا سید الخزرج * سعد بن عباده

    ورمیناه بسهمین * فلم تخط فؤاده .

    یوهم أن ذلك شعر الجن ، وأن الجن قتلت سعدا فلما أصبح الناس فقدوا سعدا ، وقد سمع قوم منهم ذلك الهاتف فطلبوه فوجدوه بعد ثلاثة أیام فی تلك البئر وقد اخضر، فقالوا هذا مسیس الجن وقال شیطان الطاق لسائل سأله : ما منع علیا أن یخاصم أبا بكر فی الخلافة ؟

    فقال : یا بن أخی ، خاف أن تقتله الجن . والجواب ، أما أنا فلا أعتقد أن الجن قتلت سعدا ، ولا أن هذا شعر الجن ، ولا أرتاب أن البشر قتلوه ، وأن هذا الشعر شعر البشر ، ولكن لم یثبت عندی أن أبا بكر أمر خالدا ، ولا أستبعد أن یكون فعله من تلقاء نفسه لیرضى بذلك أبا بكر - وحاشاه فیكون الاثم على خالد ، وأبو بكر برئ من إثمه وما ذلك من أفعال خالد ببعید .



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :كودتای سقیفه ،


    • کل صفحات:3  
    • 1
    • 2
    • 3
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :