تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب عقاید وهابیت

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

هزاران سوال بی پاسخ "فیلم"


[http://www.aparat.com/v/k0Xut]



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل ششم2

    پاسخ به ادعای نفرین امام حسین علیه السلام‌

    با توجه به اشكالی كه برخی در این روز‌ها بر علیه شیعه به صورت گشترده دامن زده و آن را به عنوان تصریح امام حسین علیه السلام‌ به قاتل بودن شیعیان در واقعه كربلاء طرح می‌نمایند به و شكل مفصل به پاسخ این این قسمت از اشكال فوق می‌پردازیم:   

    شیعه كیست؟

    قائل شدن به این مطلب كه شیعیان، امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده‌اند دارای تناقض و تضادی آشكار است. چرا كه شیعه به یار و انصار و پیرو و نیز دوست‌دار یك شخص ‌گویند، اما این كه به قاتل و دشمنی كه در صف و سپاه مقابل قرار گیرد نیز شیعه بگویند، كلامی واضح البطلان است. حال با این توصیف چگونه می‌توان میان محبت و یاری و پیروی، و جنگ و دشمنی جمع كرد؟! و اگر بنا باشد افراد در سپاه عمر سعد و عبید الله بن زیاد را شیعه بنامیم پس یاران آن حضرت كه تا آخرین لحظه در كنار آن حضرت ایستادگی و جان‌فشانی كردند و در این راه به شهادت رسیدند را چه بنامیم؟!!

     و اگر بر فرض هم تسلیم شده و این ادعا را بپذیریم كه قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان بوده‌اند، باید گفت: اینان‌‌ شیعیانی بوده‌اند كه از شیعه بودن خود بر‌گشته و به دشمنان آن حضرت پیوسته‌اند و در این حال دیگر به چنین شخصی شیعه نمی‌گویند، بلكه تعبیر دشمن در حق او شایسته‌تر است.

    در این زمینه کلام سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه جالب به نظر می‌رسد:

     حاش لله أن یکون الذین قتلوه هم شیعته، بل الذین قتلوه بعضهم أهل طمع لا یرجع إلى دین، وبعضهم أجلاف أشرار، وبعضهم اتبعوا روءساءهم الذین قادهم حب الدنیا إلى قتاله، ولم یکن فیهم من شیعته ومحبیه أحد، أما شیعته المخلصون فکانوا له أنصاراً، وما برحوا حتى قتلوا دونه، ونصروه بکل ما فی جهدهم، إلى آخر ساعة من حیاتهم، وکثیر منهم لم یتمکن من نصرته، أو لم یکن عالماً بأن الأمر سینتهی إلى ما انتهى إلیه، وبعضهم خاطر بنفسه، وخرق الحصار الذی ضربه ابن زیاد على الکوفة، وجاء لنصرته حتى قتل معه، أما ان أحداً من شیعته ومحبیه قاتله فذلک لم یکن، وهل یعتقد أحد إن شیعته الخلص کانت لهم کثرة مفرطة؟ کلا، فما زال أتباع الحق فی کل زمان أقل قلیل، ویعلم ذلک بالعیان، وبقوله تعالى: «وقلیل من عبادی الشکور».

    منزه است خداوند از این که قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان باشند؛ بلکه کسانی که ایشان را کشتند از اهل طمع بودند که دین نداشتند و بعضی از اشرار نااهل بودند و بعضی از ایشان به دنبال رؤسای خود رفتند؛ رؤسایی که حب دنیا ایشان را به جنگ حسین بن علی علیهما السلام کشانده بود؛ و در بین ایشان کسی از شیعیان و دوست داران حضرت نبود؛ اما شیعیان حضرت و مخلصین برای حضرت همگی یاران او شدند و در این که در راه او کشته شوند درنگ ننمودند؛ و او را تا آخرین لحظات زندگانی با تمام نیرو یاری کردند؛ و بسیاری از ایشان نیز نتوانستد حضرت را یاری بنمایند یا نمی‌دانستند که کار حضرت به اینجا منتهی خواهد شد؛ بعضی نیز در این هنگام جان خود را به خطر انداخته و حصاری را که ابن زیاد دور کوفه کشیده بود شکستند و برای یاری حضرت آمدند تا این که در کربلا شهید شدند؛ اما این که ادعا شود یکی از شیعیان در جنگ با حضرت حضور داشته است این صحت ندارد؛ و آیا کسی می‌تواند اعتقاد داشته باشد که یکی از شیعیان و دوست داران حضرت که چنین علاقه‌ای به حضرت داشته به جنگ ایشان برود؟ هرگز؛ همیشه چنین بوده است که طرف‌داران حق در هر زمانی اندک بوده‌اند و این همیشه دیده شده است و خداوند فرموده‌اند: «و عده کمی از بندگان من شکرگذار هستند.»

    أعیان الشیعة، ج 1، ص 585.

    هویت كوفیان در زمان امام حسین علیه السلام‌:

    درست است كه آن دسته از مردمانی كه برای كشتن امام حسین علیه السلام‌ به كربلا آمده بودند از أهالی كوفه بودند، اما در آن زمان دیگر در كوفه شیعه‌ای كه در تشیع خود شهرتی داشته باشد وجود نداشت. چون زمانی كه معاویه به حكومت رسید زیاد بن أبیه را بر كوفه حاكم نمود و او نیز هر شیعه‌ای را كه می‌شناخت مورد تعقیب قرار داد و آن‌ها را مورد كشت و كشتار و هدم و غارت قرار می‌داد و یا دستگیر كرده و به حبس و زندان می‌فرستاد تا این كه در شهر كوفه، دیگر شخصی كه به شیعه بودن شهرت داشته باشد وجود نداشت.

    پس درحقیقت طبق آن‌چه كه در مصادر تاریخی آمده شیعیان در کوفه تنها عده کمی از جمعیت 15000 نفری کوفه را تشکیل می‌دادند؛ که بسیاری از ایشان در زمان معاویه تبعید شده و یا به زندان افتاده و عده بسیاری نیز به شهادت رسیده بودند. بسیاری از ایشان نیز به خاطر مشکلات فراوان به شهرهای دیگر هم‌چون: موصل، خراسان و قم پناهنده می‌شدند؛ عده زیادی از ایشان نیز مانند: بنی غاضره می‌خواستند به یاری امام بشتابند که سربازان عبید الله بن زیاد مانع شدند.

    ابن أبی الحدید معتزلی در این باره می‌گوید:

    كتب معاویة نسخة واحدة إلى عُمَّاله بعد عام المجُاعة: (أن برئت الذمّة ممن روى شیئاً من فضل أبی تراب وأهل بیته). فقامت الخطباء فی كل كُورة وعلى كل منبر یلعنون علیًّا ویبرأون منه، ویقعون فیه وفی أهل بیته، وكان أشد الناس بلاءاً حینئذ أهل الكوفة لكثرة ما بها من شیعة علی علیه السلام، فاستعمل علیهم زیاد بن سُمیّة، وضم إلیه البصرة، فكان یتتبّع الشیعة وهو بهم عارف، لأنه كان منهم أیام علی علیه السلام، فقتلهم تحت كل حَجَر ومَدَر وأخافهم، وقطع الأیدی والأرجل، وسَمَل العیون وصلبهم على جذوع النخل، وطردهم وشرّدهم عن العراق، فلم یبق بها معروف منهم.

    معاویه بعد از سال خشکسالی، نامه‌ای به یکی از کارگزاران خویش نوشت مبنی بر این که هر کس چیزی از فضایل ابو تراب (امیر المؤمنین علیه السّلام) و خاندان او نقل کرد، در مقابل او هیچ مسئولیتی بر عهده شما نیست. (به این معنا كه: هر اتفاقی برای این شخص افتاد و شما هر بلایی به سر او آوردید جایز است) از این رو سخنرانان در هر كوی و برزن و بر فراز هر منبری علی را لعن کرده و از او بیزاری می‌جستند و به او و اهل بیت او دشنام می‌دادند؛ و بیچاره‌ترین مردم در آن زمان، مردم کوفه بودند؛ زیرا شیعه علی علیه ‌السلام در آن شهر زیاد بود؛ معاویه، زیاد بن سمیه را حاکم كوفه و هم‌زمان شهر بصره را نیز تحت امر او ساخت. و او به دنبال شیعیان می‌گشت ـ او شیعیان را می‌شناخت، زیرا در زمان خلافت علی علیه السلام از طرفداران او بود ـ پس ایشان را حتی زیر هر سنگ و کلوخی هم كه بودند می‌یافت و به قتل می‌رساند و یا تهدید به قتل می‌كرد؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور می‌كرد؛ و ایشان را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌کشید؛ و یا از عراق بیرون می‌کرد؛ تا جایی که کسی از شیعیان شناخته شده در عراق باقی نماند.

    شرح نهج البلاغة، ج11، ص 44 ـ النصایح الکافیة، محمد بن عقیل، ص 72.

    طبرانی در المعجم الكبیر با سند خود از یونس بن عبید از حسن نقل نموده است:

    كان زیاد یتتبع شیعة علی رضی الله عنه فیقتلهم، فبلغ ذلك الحسن بن علی رضی الله عنه فقال: اللهم تفرَّد بموته، فإن القتل كفارة.

    زیاد شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] را مورد تعقیب قرار می‌داد و در صورت دست یافتن به آن‌ها از دم تیغ می‌گذراند، و چون این خبر به حسن بن علی [علیهما السلام‌] رسید فرمود: خدایا او را به مرگی منحصر به فرد مبتلا ساز، كه قتل و مرگ كفاره او می‌باشد.

    المعجم الكبیر، طبرانی، ج 3، ص 68 ـ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 6، ص 266.

    هیثمی بعد از نقل این خبر می‌گوید:

     رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح.

    این روایت را طبرانی نقل كرده و رجال آن صحیح است.

     هم‌چنین ذهبی در سیر أعلام النبلاء می‌گوید:

     قال أبو الشعثاء: كان زیاد أفتك من الحجاج لمن یخالف هواه.

    أبو الشعثاء گفته است: زیاد نسبت به كسانی كه با خواسته‌های او مخالفت می‌ورزیدند از حجاج بن یوسف نیز خون ریز‌تر بودند.

    حسن بصری می‌گوید:

     بلغ الحسن بن علی أن زیاداً یتتبَّع شیعة علی بالبصرة فیقتلهم، فدعا علیه. وقیل: إنه جمع أهل الكوفة لیعرضهم على البراءة من أبی الحسن، فأصابه حینئذ طاعون فی سنة ثلاث وخمسین.

    به [امام] حسن بن علی [علیهما السلام‌] خبر دادند كه زیاد شیعیان علی [امیر المؤمنین علیه السّلام] را در بصره مورد تعقیب قرار داده و می‌كشد، حضرت او را نفرین نمود و گفته شده: او مردم كوفه را جمع كرد تا اعلام برائت و بیزاری از أبی الحسن [امیر المؤمنین علیه السّلام] را به آنان عرضه نماید، كه در همین وقت سال 53 هـ. او مبتلا به بیماری طاعون شد.

    سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص496.

     ابن أثیر در الكامل می‌گوید:

     وكان زیاد أول من شدد أمر السلطان، وأكّد الملك لمعاویة، وجرَّد سیفه، وأخذ بالظنة، وعاقب على الشبهة، وخافه الناس خوفاً شدیداً حتى أمن بعضهم بعضاً.

    زیاد أولین كسی بود كه در سلطنت خود بیش‌ترین سخت‌گیری‌ها را به عمل آورد، و برحكومت و فرمانروایی معاویه تأكید ورزید، و سیف خود را از نیام بركشید، و به مجرد ظن و گمان به كسی او را دستگیر می‌نمود، و بر اساس شبهه عقاب می‌نمود، و مردم از او خوف و ترس شدیدی داشتند؛ مگر این كه بعضی به بعضی دیگر امن بدهند.

     الكامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص450.

    ابن حجر در لسان المیزان می‌نویسد:

     وكان زیاد قوی المعرفة، جید السیاسة، وافر العقل، وكان من شیعة علی، وولاَّه إمرة القدس، فلما استلحقه معاویة صار أشد الناس على آل علی وشیعته، وهو الذی سعى فی قتل حجر بن عدی ومن معه.

    زیاد شخصی آگاه بود، و سیاست را خوب می‌دانست، و از عقلی وافر برخوردار بود، و از شیعیان علی بود كه او را به ولایت امارت قدس می‌نمود، اما زمانی كه به معاویه پیوست شدیدترین و سخت‌گیرین ترین مردم بر علیه خاندان و شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] شد، و او همان كسی بود كه در قتل حجر بن عدی و همراهانش نقش به سزایی داشت.

    لسان المیزان، ابن حجر، ج 2، ص 495.

     از مجموع مباحث گذشته مشخص گردید كه در زمان واقعه كربلاء دیگر شیعه‌ی شناخته شده‌ای در كوفه باقی نمانده بود كه بخواهد در جنگ با امام حسین علیه السلام شركت كرده باشد، پس چگونه می‌توان ادعا كه شیعیان كوفه قاتل امام حسین علیه السلام بوده‌اند؟

     و هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند بگوید: این شیعیان بودند كه برای امام حسین علیه السلام نامه نوشته و او را دعوت نمودند، چرا كه معروف‌ترین نویسند‌گان نامه اشخاصی هم‌چون: شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و عمرو بن حجاج و غیره بودند كه هیچ كس نگفته این‌ها شیعه بودند.

    تغییر هویت كوفیان از زمان خلفای سه‌ گانه:

    بسیاری از روایات و کلمات تاریخی را می بینیم که به خوبی دلالت می‌کند که ایشان از طرفداران خلفای قبل از امیر مومنان علی علیه السلام بوده اند از آن جمله می توان به ماجرای ذیل که آن را بسیاری از مولفین کتب تاریخی روایت کرده اند اشاره کرد: که وقتی امیر مومنان علی علیه السلام خلافت را در کوفه به دست گرفتند خواستند یکی از بدعت های عمر ـ نماز تراویح ـ را ریشه کن نمایند؛ لذا به امام حسن علیه السلام دستور دادند که به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با این عمل مخالفت نمودند، مردم صدا به اعتراض بلند کرده که:«وا عمراه، وا عمراه» به دنبال آن حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «قل لهم صلوا»  به آنان بگویید به هرنحوی که می خواهند نماز بخوانند .

    وقد روى : أن عمر خرج فی شهر رمضان لیلا فرأى المصابیح فی المسجد ، فقال : ما هذا ؟ فقیل له: إن الناس قد اجتمعوا لصلاة التطوع ، فقال : بدعة فنعمت البدعة ! فاعترف كما ترى بأنها بدعة، وقد شهد الرسول صلى الله علیه وآله أن كل بدعة ضلالة . وقد روى أن أمیر المؤمنین علیه السلام لما اجتمعوا إلیه بالكوفة فسألوه أن ینصب لهم إماما یصلى بهم نافلة شهر رمضان ، زجرهم وعرفهم أن ذلك خلاف السنة فتركوه واجتمعوا لأنفسهم وقدموا بعضهم فبعث إلیهم ابنه الحسن علیه السلام فدخل علیهم المسجد ومعه الدرة فلما رأوه تبادروا الأبواب وصاحوا وا عمراه !

     روایت شده است که عمر در ماه رمضان شب هنگام بیرون آمد و در مسجد چراغ هایی را دید ؛ سؤال كرد: این چیست؟ به او گفتند: مردم برای نماز مستحبی جمع شده‌اند (و نماز را به جماعت بخوانند)؛ عمر گفت: این كار بدعت است، اما بدعت خوبی است. پس همان‌گونه كه مشخص است خود اعتراف كرد که این کار بدعت است و رسول خدا شهادت داده‌اند که هر بدعتی گمراهی است. و از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است که وقتی در کوفه گرد ایشان جمع آمدند ، و از حضرت خواستند که برای ایشان امامی قرار دهد که با او نماز مستحب ماه رمضان را بخوانند ، ایشان را از این کار منع کرده و ایشان را آگاه نمود که این کار بر خلاف سنت رسول خداست ؛ آن‌ها امیر مومنان علیه السلام‌ را رها کرده و خودشان گرد هم جمع شدند و یکی را جلو انداختند ( تا امام جماعت شود ) ؛ پس حضرت امام حسن مجتبی را به نزد ایشان فرستادند ؛ حضرت وارد مسجد شدند در حالی‌که شلاقی به همراه داشتند؛ وقتی مردم ایشان را دیدند فرار کرده و فریاد می زدند ای وای سنت عمر از بین رفت!!!

    شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید از علمای اهل سنت، ج 12، ص 283 ـ وسائل الشیعة (الإسلامیة) مرحوم حر عاملی از علمای شیعه، ج 5، ص 192، ح 2.

    این ماجرا به حدی گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه‌ای مفصل می‌فرمایند: من از شورش عمومی و نیز از بر هم خوردن پایه‌های حکومت اسلامی در کوفه ترسیدم!!! این خود بیان‌گر آن است که بیشتر مردم کوفه از طرفداران خلیفه دوم بودند و این با شیعه بودن مردم كوفه آن‌هم سال‌ها قبل از واقعه كربلاء منافات دارد.

    علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عثمان، عن سلیم بن قیس الهلالی قال: خطب أمیر المؤمنین علیه السلام فحمد الله وأثنى علیه ثم صلى على النبی صلى الله علیه وآله، ثم قال... قد عملت الولاة قبلی أعمالا خالفوا فیها رسول الله صلى الله علیه وآله متعمدین لخلافه، ناقضین لعهده مغیرین لسنته ولو حملت الناس على ترکها وحولتها إلى مواضعها وإلى ما کانت فی عهد رسول الله صلى الله علیه وآله لتفرق عنی جندی حتى أبقى وحدی أو قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی وفرض إمامتی من کتاب الله عز وجل وسنة رسول الله صلى الله علیه وآله ... والله لقد أمرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلا فی فریضة وأعلمتهم أن اجتماعهم فی النوافل بدعة فتنادى بعض أهل عسکری ممن یقاتل معی: یا أهل الاسلام غیرت سنة عمر ینهانا عن الصلاة فی شهر رمضان تطوعا ولقد خفت أن یثوروا فی ناحیة جانب عسکری ما لقیت من هذه الأمة من الفرقة وطاعة أئمة الضلالة والدعاة إلى النار.

    امیر مومنان خطبه ای خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا  صلی الله علیه وآله وسلم درود فرستادند؛ سپس فرمودند:...

    خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند. پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می‌مانم و یا با عده کمی از شیعه‌ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم ـ را می‌دانند.

    ... قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است؛ پس عده‌ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند: ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز می‌دارند!!!

    و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همان‌گونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم.

    الکافی، شیخ کلینی، ج 8، ص 58، ح 21

    همان‌طور که در این روایت صحیح آمده است، حضرت حتی در زمان خویش شیعیان را اقلیت کوفه می دانند!!!

    كوفه خالی از شیعیان:

    از معروف‌ترین افرادی كه در تومار قاتلین امام حسین علیه السلام آمده اسامی این افراد به چشم می‌خورد:

    عمر بن سعد بن أبی وقاص و شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و حرملة بن كاهل و سنان و...

    و در این بین نمی‌توان حتی یك نفر معروف به شیعه أهل بیت علیهم السلام را یافت. و تمام افراد نام برده شده بالا نه به تشیع و نه به موالات و دوستی امیر المؤمنین علیه السّلام شناخته شده‌اند.

    کوفه پایگاه حنفیان:

    وقتی در کتب اسلامی و فقهی با این عبارت مواجه می‌شویم که «‌هذا رای کوفی» یعنی: این از نظرات اتباع ابو حنیفه است. این نشان می‌دهد که چند سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام کوفه مرکز احناف شده است و این خود با شیعه بودن اکثر مردم این شهر در گذشته آن منافات دارد.

    قاتلان از شیعیان آل ابی سفیان!

    بعد از فحص و تتبع فراوان در كلمات و فرمایشات امام حسین علیه السلام در كربلاء و خُطبه آن حضرت در باره آن قوم جنایت‌كار و احتجاجات آن حضرت بر علیه آنان هرگز با تعبیری بر‌خورد نكردیم كه حضرت آنان را از شیعیان و یا موالین خود و یا پدر بزرگوارش امیر المؤمنین علیه السّلام دانسته باشد و حال آن‌كه جا داشت اگر ‌چنین می‌بود آن حضرت به عنوان راهی كه می‌توانست احتمال تأثیر در قلوب آنان را بیش‌تر سازد با این تعبیر آنان را خطاب فرماید كه: شما كه از شیعیان و محبین و پیروان پدر و یا خود من هستید پس چرا حال این‌گونه به جنگ و نبرد با من بر‌خواسته‌اید؟ همان‌گونه كه این كلام در كلمات و تعابیر غیر آن حضرت هم دیده و یا شنیده نشده كه آن گروه را با این تعبیر توصیف نموده باشند. و این خود دلیل واضحی است بر این مطلب كه این قوم شیعه اهل بیت علیهم السلام‌ نبوده‌اند.

    بلكه بالعكس در تعبیری كه آن حضرت در لحظات آخر خطاب به آن قوم جنایت پیشه فرمودند مطلب دیگری را ثابت می‌كند.

    امام حسین علیه السلام در روز عاشوراء آنان را با تعبیر شیعه آل أبی سفیان معرفی می‌فرماید:

    ویحكم یا شیعة آل أبی سفیان! إن لم یكن لكم دین، وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحراراً فی دنیاكم هذه، وارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عُرُباً كما تزعمون.

    وای بر شما ای پیروان أبو سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید و آن‌گونه كه می‌پندارید به حسب و نسب خود كه عرب هستید باز گردید.

    مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 38 ـ بحار الأنوار، ج 45، ص 51 ـ اللهوف فی قتلى الطفوف، ص 45.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل ششم1

    فصل ششم:

    قاتل امام حسین علیه السلام‌ كیست؟!!

    با وجود تمام نصوص و عبارات صریحی كه در متون بالا ذكر گردید و هم‌چون روز روشن قاتل امام حسین علیه السّلام را مشخص می‌گرداند اما با این وجود هم‌چنان برخی افراد در سایت‌ها و كتاب‌های خود در صدد عوام‌ فریبی و سم‌پاشی بر آمده و این جمله از امام حسین علیه السلام در‌ كتاب ارشاد شیخ مفید رحمه الله علیه را خطاب به شیعیان آن حضرت دانسته و به این وسیله آن‌ها را قاتلان واقعی آن حضرت معرفی نموده‌اند. از این رو لازم است توضیحاتی پیرامون این موضوع ذكر گردد.

    گرچه در خلال مباحث گذشته به خوبی پاسخ این پرسش مشخص و واضح گردید؛ اما از باب اهمیت ویژه این بحث كه اخیراً از سوی بسیاری از هواداران بنی امیه و وهابیت مطرح گردیده و به آن دامن زده می‌شود در بخشی جدا‌گانه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    هواداران بنی‌ امیه،چه در آن زمان و چه قرنی بعد و حتی عصر حاضر، كوشیده‏اند حركت آن حضرت را نوعی شورش، آشوب، فتنه‏انگیزی، ایجاد تفرقه در امت و تمرد از خلافت معرفی كنند و در كشتن او، حق را به جانب یزید بدهند كه یك‏ شورش‌گر بر ضد خلافت مركزی را كشته است. در این مورد، به احادیثی هم استناد مى‏كنند كه رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم به كشتن كسی كه یك‌ پارچگی امت را به هم زده فرمان داده‏ است و مى‏گویند: «ان یزید قتل الحسین بسیف جده» (حسین با شمشیر جدش كشته شد)

    و یا با استناد به برخی كتاب‌های علمای شیعه و برداشت‌های ناقص و غیر صحیح خود مردم كوفه را شیعه امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السّلام معرفی كرده و قاتلان آن حضرت را همین گروه بدانند.

    به عنوان نمونه به مواردی از این شبهه افكنی‌ها توجه كنید:

    نفرین امام حسین علیه السّلام خطاب به چه كسانی است؟

    احمد الكاتب و بعضی دیگر از هم مسلكان او می‌گویند: امام حسین علیه السّلام در نفرین به شیعیان خود این‌گونه گفته است:

     اللهم إن مَتَّعْتَهم إلى حین فَفَرِّقْهم فِرَقاً، واجعلهم طرائق قِدَداً، ولا تُرْضِ الوُلاةَ عنهم أبداً، فإنهم دَعَوْنا لِینصرونا، ثم عَدَوا علینا فقتلونا.

    پروردگارا! این گروه را تا مدت معینى از دنیا برخوردار ساز و آنان را در فرقه‏ها و دسته‏جات متعدد قرار بده و هیچ گاه والیان را از آنان خرسند مساز! زیرا اینان ما را دعوت كردند تا یارى كنند اما بر خلاف انتظار با ما دشمنى‏ كردند و ما را كشتند.

     الإرشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 110.

    دولت ایران به خاطر كشتن [امام] حسین [علیه السلام‌] عذرخواهی کند:

    گروهی كه از آن‌ها سخن به میان آمد در راستای سیاست «فرار به جلو» در دشمنی و كینه دیرینه خود با خاندان عصمت و طهارت با طرح بعضی از اد‌عا‌ها سعی در تبرئه خویش از برخی اتهامات دارند. به عنوان مثال به گزارشی كه در ذیل می‌آید دقت نمایید:

    «تعدادی از اهالی مصر كه خود را به واسطه رسیدن نسبشان به ائمه شیعه، «اشراف» می‌خوانند، در نامه‌ای یه یك روزنامه مصری خواستار عذرخواهی شیعیان و دولت ایران به خاطر قتل امام حسین علیه السلام‌ شدند!

    به گزارش «خیمه» این افراد همچنین درخواست کرده‌اند اموال «خمس» و همچنین «فیئ» به ایشان پرداخت شود. آقایان «اشراف» خود را در جایگاه صاحبان دم نشانده و در نامه خود یادآور شده‌اند كه به عنوان «اشراف» (معادل سید) مسئولیت قتل امام حسین علیه السلام‌ را به عهده شیعیان می‌دانند.

    مسئول این گروه در نامه خود آورده است: «دلایل قطعی ثابت شده است كه اجداد شیعیان فعلی كه در عراق و ایران پراكنده‌اند همان كسانی هستند كه در جنگ، [امام] حسین [علیه السلام] را كشتند، روایات شیعه هم به این جنایت شیعیان تصریح می‌كند!»

    هم‌چنین این شخص با ذكر روایاتی از عالمان شیعه و به نقل از ائمه در مذمت كوفیان، این مذمت‌ها را خطاب به شیعیان فرض كرده است.

    البته نویسنده این مطلب خیلی زود و در همین نامه هویت و انگیزه خود را لو داده و از همه نوادگان امام حسین علیه السلام‌ دعوت كرده است تا با اتحاد، انتقام خود را از شیعیان یهودی بگیرند.

    به‌رغم این كه اهل سنت وجوب خمس را تنها در غنائم جنگی صحیح می‌دانند، این افراد از شیعیان قم و نجف و دیگر مناطق خواسته‌اند تا اموالی را كه تاكنون از راه خمس و دیگر اموال كه از نظر شرعی متعلق به ائمه ست، به آنها برگردانند.»

     http://kheimehnews.com/vdcd.k0s2yt0sfa26y.html
    فردا ـ 5 آبان 1387 ساعت 14:03

    كشته شدن امام حسین علیه السلام با شمشیر ...

    و یا ابن العربى (قاضى ابوبكر محمد بن عبد اللَّه ابن العربی المالكى) متوفاى 543 هـ. ق. صاحب كتاب «العواصم من القواصم» (توجه شود كه با ابن عربی عارف معروف كه در متون فارسی ما بدون الف و لام می‌آید اشتباه نشود. و گر چه شخصیت و تفكرات وی در جای خود قابل نقد و مناقشه است اما او نسبت به اهل بیت علیهم السلام ارادت داشته است.) وى كه در طرفدارى از بنى امیه و بغض و دشمنى نسبت به اهل بیت شهره بوده است، براى آن كه دامن یزید را از خون امام حسین علیه السلام‌ تطهیر كند، گفته است:

    «انّ یزید قتل الحسین بسیف جده»

    یزید [امام] حسین [علیه السلام‌] را با شمشیر جدش به قتل رساند.

    المناوى، محمد بن عبد اللَّه، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تحقیق احمد عبد السلام، ج: 1 ص: 265، دارالكتب العلمیة، چاپ اول 1415ق، بیروت. همچنین ر. ك. خلاصة عبقات الانوار، میر سید حامد حسین النقوى، تلخیص المیلانى، ج: 4 ص 237 و 238، مؤسسة البعثة قم 1406.

    پس همان‌طور كه در مباحث گذشته گفتیم: اشخاصی هم‌چون ابن حجر هیثمی و محمد كرد علی و تقی الدین ابن الصلاح و غزالی، و ابن العربی و ابن تیمیه و غیره كه از بزرگان و اسلاف همینان بوده‌اند‌ با عبارات دیگری این شبهات را طرح نموده‌اند.

    مراجعه شود به: الفتاوى الحدیثیة، ص193. و نیز مراجعه شود به: رساله ابن تیمیة: سؤال در رابطه با یزید بن معاویه ص 14 و 15 و 17، و كتاب العواصم من القواصم از ابن العربی ص 232 و233 و إحیاء علوم الدین از غزالی، ج 3، ص 125 و الاتحاف بحب الأشراف، ص67 و 68 و الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 221 و خطط الشام، ج 1، ص 145 و قید الشرید، ص 57 و 59.

    مخالفت با یزید ... !!! 

    محمد الخضری این گونه می‌گوید:

    الحسین أخطأ خطأ عظیماً فی خروجه هذا الذی جر على الأمة وبال الفرقة، وزعزع ألفتها إلى یومنا هذا...

    [امام] حسین [علیه السلام‌] در خروجش بر علیه حكومت كه موجب گرفتاری و تفرقه امت پیامبر شد و تا امروز این ألفت و دوستی از بین آن‌ها رخت بربسته است مرتكب خطا شد...

    محاضرات فی تاریخ الأمم الإسلامیة، ج 2، ص 129.

    محمد أبو الیسر عابدین، مفتی شام این‌گونه گفته است:

    بیعة یزید شرعیة، ومن خرج علیه كان باغیاً.

    بیعت با یزید از وجاهت شرعی برخوردار بوده و هر كس بر علیه او خروج نماید سركشی و طغیان نموده است.

    اغالیط المؤرخین، ص 120.

    یزید مجتهد و امام !!!

    ابو الخیر شافعی قزوینی، یزید را در كارش این‌گونه توصیف می‌كند: «إماماً مجتهداً» (یزید امام و مجتهد بوده است) تراجم رجال القرنین السادس والسابع، ص 6.

    بلكه بعضی ادعا كرده‌اند كه یزید از صحابه، و از خلفاء راشدین مهدیین و یا از أنبیاء بوده است.

    ر. ك. منهاج السنة، ابن تیمیة، ج 4، ص 549 به بعد.

    پاسخ:

    در پاسخ به این گروه از افراد این‌گونه می‌گوییم:



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل پنجم

    فصل پنجم

    امام حسین علیه السلام در قرآن و حدیث نبوی

    بدون شكّ بین مسلمانان در مسائل اعتقادى و فقهى اختلافاتى وجود داشته و دارد، اما در یك موضوع اتفاق و وحدت نظر است و آن برترى اهل بیت علیهم السلام از بعد علمى و معنوى است.

    یعنى خاندان رسول اللّه صلى الله علیه و آله كه امام حسین علیه السلام یكى از اعضاى این جمع است امتیازاتى دارند كه هیچ كس غیر از آنان به این ویژگی‌ها آراسته نیستند.

    بنا بر این در این قسمت با استناد به قرآن و حدیث بخشى از این امتیازات را مرور مى‌كنیم:

    امام حسین علیه السلام در قرآن

    بخشى از امتیازات امام حسین علیه السلام جنبه ملكوتى و الهى دارد:

    امام حسین علیه السلام‌ از اصحاب مباهله:

    فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَـذِبِینَ. آل عمران (3)، آیه 61.

    پس هر كه در این [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فرا خوانیم; سپس مباهله كنیم، و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.

    امام حسین علیه السلام‌ از پاكان و مطهّرین:

    إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا. الاحزاب (33)، آیه 33.

    خدا فقط مى‌خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند.

    امام حسین علیه السلام‌ از ذوى القربى:

    قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى. الشورى (42)، آیه 23.

    بگو: «به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.

    امام حسین علیه السلام‌ از ابرار:

    در سوره انسان در باره اهل بیت كه غذای خود را به یتیم و مسكین و اسیر انفاق نمودند، در وصف آن حضرت و دیگر اهل بیت علیهم السلام‌ این‌گونه آمده است:

    إِنَّ الاَْبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن كَأْس كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا. الانسان (76)، آیه 5.

    به یقین ابرار (و نیكان) از جامى مى‌نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است.

    امام حسین علیه السلام در روایات نبوی

    در بین جامعه عرب هیچ كس از نظر عظمت و ویژگی‌هاى اخلاقى همانند دو فرزند على و فاطمه نبوده‌اند؛ زیرا جدّ بزرگوارى هم‌چون پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله و پدرى همانند: امیر المؤمنین على علیه السلام و مادرى مثل حضرت فاطمه سلام الله علیها داشته‌اند.

    اعمش از أبو جعفر منصور و او از پدرش و پدرش از جدّش و او از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‌كند كه فرمود:

    ألا أدلّكم على خیر الناس جدّاً وجدّةً؟ قالوا بلى یا رسول اللّه، قال: هذا الحسن والحسین جدّهما رسول اللّه سیّد المرسلین، وجدّتهما خدیجة بنت خویلد سیّدة نساء العالمین. أیّها الناس! ألا أدلّكم على خیر الناس أباً واما؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه، قال: هذا الحسن والحسین أبوهما علیّ بن أبی طالب أخو رسول اللّه، وأمهما فاطمة بنت رسول اللّه سیّدة نساء العالمین،...

    آیا شما را راهنمایی كنم به بهترین مردم از نظر جدّ وجدّة؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه فرمودند: این دو حسن و حسین هستند كه جدّ آن‌ها رسول خدا سیّد المرسلین، و جدّه آن‌ها خدیجه بنت خویلد سیّدة زنان عالمیان است. ای مردم! آیا شما را از بهترین مردم از حیث پدر و مادر خبر نسازم؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه! فرمود: این‌ دو حسن و حسین هستند كه پدرشان علیّ بن أبی طالب برادر رسول خدا، و مادرشان فاطمه دختر رسول خدا سرور زنان جهان است ...

    مناقب آل أبی طالب، ج 4، ص 27 ـ المعجم الكبیر، ج 1، ص129 ـ كنز العمّال، ج 6، ص221ـ تذكرة الخواص، ص 234.

    علاوه بر جایگاه برتر امام حسین از حیث حسب و نسب، سخنان و احادیث نبوى نیز بیان‌گر ویژگی‌هاى این دو یادگار و ریحانه رسول خدا هستند كه در این فصل و بنا به ضرورت به پاره‌اى از احادیث نبوى اشاره مى‌كنیم:

    الف ـ حسین محبوب قلب پیامبر

    برترین امتیازها، علاقه و محبّت پیامبر خدا به امام حسین علیه السلام است، زیرا حبّ و دوستى آن حضرت بر اساس ملاكهاى خدایى است.

    انس بن مالك مى‌گوید:

    سئل رسول اللّه صلى الله علیه و آله أیّ أهل بیتك أحبّ إلیك قال: الحسن والحسین.

    از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم سؤال شد: كدام‌یك از اهل بیت خود را بیشتر دوست می‌دارید؟ حضرت فرمودند: حسن و حسین را.

    سنن ترمذی، ج 5، ص323، رقم 3861.

    در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم نقل كرده‌اند:

    قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: من أحبّ الحسن والحسین فقد أحبّنی، ومن أبغضهما فقد أبغضنی.

    رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمودند: هر كس حسن و حسین مرا دوست داشته باشد در حقیقت مرا دوست داشته اشت، و هر كس از آن دو بغض و كینه داشته باشد در حقیقت مرا مورد بغض قرار داده است.

    مسند أبی هریرة، ج 11، ص 78.

    ب ـ حسین سرور جوانان بهشت

    از فضایل منحصر به فرد امام حسن و امام حسین علیهما السلام سرورى جوانان در بهشت است كه در روایتى متواتر از پیامبر خدا به آن اشاره شده است.

    أبو سعید خُدرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل كرده است كه فرمود:

    الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنّة.

     الطبقات الكبرى، ج 8، ص30 ـ المعجم الكبیر، ج 3، ص24 ـ تاریخ بغداد، ج 1، ص 40ـ المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 167.

    ج ـ دشمنى با حسین دشمنى با پیامبر

    متون اهل سنت در روایتی از پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله وسلّم این‌گونه نقل كرده‌اند:

    عن النبیّ صلی الله علیه و آله قال: من أحبّهما فقد أحبّنی ومن أبغضهما فقد أبغضنی.

    هر كس حسن و حسین را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس با من بغض و دشمنی ورزد با من بغض و دشمنی ورزیده است.

    المعجم الكبیر، ج 3، ص40 ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص180.

    د ـ آزار و اذیّت اهل بیت آزار و اذیّت خدا

    ابوسعید خرجوشى متوفاى 409 هـ. از امام على بن ابى طالب علیه السلام نقل مى‌كند كه فرمود: از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله شنیدم:

    من آذانی فی أهل بیتی فقد آذى اللّه عزّ وجلّ، ومن أعان على أذاهم وركن إلى أعدائهم فقد آذن بحرب من اللّه، ولانصیب له غداً فی شفاعة رسول اللّه.

    هر كس اهل بیت مرا اذیّت كند خدا را اذیّت كرده است و هر كس كمك به آزار آنان نماید و یا به دشمنان آنان كمك كند روز قیامت از شفاعت رسول خدا محروم خواهد بود.

    شواهد التنزیل، ج 2، ص93 ـ شرف المصطفى، باب 27.

    هـ ـ پیش‌گویى پیامبر صلى الله علیه و آله از شهادت امام حسین علیه السلام

    در این زمینه روایات بسیاری در متون و منابع اهل سنت وارد شد ه است كه چند نمونه آن را ذكر می‌كنیم:

    1 ـ أبو علیّ بن عثمان بن السكن الحافظ قال:... عن أنس بن الحارث قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «إنّ ابنی هذا یقتل بأرض من أرض العراق، فمن أدركه منكم فلینصره، فقتل أنس معه، یعنی مع الحسین بن علی علیهما السلام».

    این فرزندم (حسین) در سرزمین عراق شهید خواهد شد هر كس او را دید باید یارى‌اش نماید.

    التذكرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بكر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والكتاب من دار الكتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م.

    2 ـ الامام أحمد فی مسنده قال: حدّثنا مؤمّل قال: حدّثنا عمارة بن زاذان، حدّثنا ثابت، عن أنس، إنّ ملك المطر استأذن أن یأتی النبیّ صلی الله علیه و آله فأذن له، فقال لأمّ سلمة: «إملكی علینا الباب لا یدخل علینا أحد، قال: وجاء الحسین لیدخل فمنعته، فوثب فدخل، فجعل یقعد على ظهر النبیّ صلی الله علیه و آله وعلى منكبیه وعلى عاتقه، قال: فقال الملك للنبیّ صلی الله علیه و آله: أتحبّه؟ قال: نعم، قال: اما إنّ أمّتك ستقتله، وإن شئت أریتك المكان الذی یقتل فیه، فضرب بیده، فجاء بطینة حمراء، فأخذتها أمّ سلمة فصرتها فی خمارها». قال ثابت: بلغنا أنها من كربلاء.

    فرشته مأمور باران اجازه ورود به محضر پیامبر اكرم را خواستار شد، پس از اجازه ورود، پیامبر به امّ سلمه فرمود: مواظب درب خانه باش تا كسى وارد نشود، حسین آمد تا نزد جدّش برود، امّ سلمه مانع شد ولى او وارد شد و بر زانو و كتف آن حضرت مى‌نشست و گاهى بر پشت پیامبر بالا مى‌رفت، فرشته پرسید: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى، گفت: امّتت او را خواهند كشت، سپس دستش را دراز كرد و مقدارى خاك سرخ كه در آن سرزمین شهید خواهد شد به پیامبر نشان داد.

    التذكرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بكر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والكتاب من دار الكتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م. ص 404 و 405.

    3 ـ الامام أحمد بن حنبل: حدّثنا عبد الرحمن بن مهدی، حدّثنا حمّاد بن سلمة، عن عمّار بن أبی عمّار عن ابن عباس قال: «رأیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله نصف النهار أشعث أغبر، معه قارورة فیها دم یلتقطه ویتتبّعه فیها، قال قلت: یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله! ما هذا؟ قال: دم الحسین وأصحابه، لم أزل أتّبعه منذ الیوم». قال عمّار: فحفظنا ذلك الیوم فوجدناه قتل ذلك الیوم.

    ابن عبّاس مى‌گوید: هنگام ظهر رسول اللّه را دیدم صورتش از گرد و غبار پوشیده شده بود و شیشه‌اى كه خون داخل آن بود در دست داشت، عرض كردم این چیست؟ فرمود: خون حسین و یاران حسین است كه همیشه همراه دارم.

    التذكرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بكر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والكتاب من دار الكتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م.، ص 646.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،
  • آیا یزید شخصیت قابل دفاعی داشته است؟ فصل چهارم 1

    فصل چهارم

    سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تكفیر او

    آیا لعن یزید جایز است؟

    آنچه كه لازم به بحث و گفتگو و تحقیق است، موضوع جواز لعن و سبّ یزید است، یعنى كسى كه مرتكب اعمالى از قبیل به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و قتل و كشتار مردم مدینه و ویرانى كعبه شده است، آیا اجازه داریم او را نفرین و لعن كنیم؟

    آیا كسى كه در برابر سر بریده امام حسین علیه السلام، سخنان كفر آمیزى بر زبان جارى مى‌كند، مستحقّ لعن و سبّ است یا نه؟

    أحمد بن حنبل امام و پیشواى حنبلی‌ها و یكى از چهار استوانه فقه اهل سنّت، در پاسخ سؤالى پیرامون همین موضوع به این آیه قرآن استدلال مى‌كند:

    ابن جوزى در كتابش «الردّ على المتعصّب العنید» به نقل از قاضى أبو یعلى محمّد بن حسین بن فراء، از كتابش «المعتمد فی الأصول» به اسنادش از صالح بن أحمد، نقل مى‌كند كه گفت: به پدرم گفتم:

    إنّ قوماً ینسبوننا إلى توالی یزید، فقال: یا بنیّ! وهل یتوالى یزید أحد یؤمن باللّه؟! فقلت: لم لا تلعنه؟ فقال: ومتى رأیتنی ألعن شیئاً؟ لم لا یلعن من لعنه اللّه فی كتابه؟ فقلت: وأین لعن اللّه یزید فی كتابه؟

    فقرأ: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ أُوْلَئـِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمهمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» محمّد (47)، آیه 22 و 23 فهل یكون فساد أعظم من القتل؟

    به پدرم گفتم: گروهى نسبت پیروى از یزید را به ما مى‌دهند، در پاسخ گفت: پسرم آیا كسی كه ایمان به خدا دارد از یزید پیروى مى‌كند؟

    گفتم: پس چرا لعنش نمى‌كنى؟ گفت: هیچ دیده‌ای چیزی (كسی) را لعن كنم؟ چرا كسى كه خدا او را در كتابش لعن كرده است لعن نشود؟

    گفتم: در كدام آیه خداوند او را لعن كرده است؟ این آیه را خواند:

    «پس [اى منافقان] آیا امید بستید كه چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روى] زمین فساد كنید و خویشاوندی‌هاى خود را از هم بگسلید؟». «اینان همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا كرده است».

    سپس پدرم گفت: آیا فسادى بزرگتر از قتل و كشتار وجود دارد؟

    الردّ على المتعصب العنید، ص 16 و 17.

    وفی روایة: یا بنیّ! ما أقول فی رجل لعنه اللّه فی كتابه؟

    و در روایتى دیگر آمده است كه گفت: چه بگویم در باره كسى كه خدا او را در قرآن لعن كرده است؟

    و نیز به این آیه: «وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَـاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ أُوْلَـئـِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» رعد (13)، آیه 25. «و كسانى كه پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شكنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمین فساد مى‌كنند، بر ایشان لعنت است و بد فرجامى آن سرا برای ایشان است». استناد مى‌كند و مى‌گوید: «وأیّ قطیعة أفظع من قطیعته صلى الله علیه و آله فی ابن بنته الزهراء» كدام پیمان شكنى شنیع تر است از شكستن پیمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در باره فرزند دخترش زهرا.

    الاتحاف بحبّ الأشراف، شبراوی، ص 64.

    این فقیه مشهور و صاحب نام با استدلال به آیات قرآن، سبّ و لعن یزید را موضوعى قرآنى تلقى ‌كرده و به جواز آن فتوى مى‌دهد.

    یكى دیگر از آیات قرآن كه از آن استفاده مذمّت و جواز لعن شده است آیه ذیل است:

    وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْءَانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَـنًا كَبِیرًا. الإسراء (17)، آیه 60.

    و [یاد كن] هنگامى را كه به تو گفتیم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را كه به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم; و ما آنان را بیم مى‌دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‌افزاید.

    مفسّران از شیعه و اهل سنّت با استفاده از روایت، شجره ملعونه را بنو امیّه دانسته‌اند.

    أخرج ابن أبی حاتم، وابن مردویه، والبیهقی فی (الدلائل) وابن عساكر عن سعید بن المسیّب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله علیه و آله بنی أمیّة على المنابر، فساءه ذلك.

    رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم (در خواب) دیدند كه بنی امیه بر منبر نشسته‌اند و این موضوع حضرت را ناراحت ساخت.

    الدر المنثور، ج 4، ص 191.

    فخر رازی می‌گوید:

    وهذا قول ابن عبّاس فی روایة عطاء.

    این سخن ابن عباس در روایت عطاء است.

    تفسیر فخر رازى، ج 10، ص 238.

    سیوطی در جای دیگر می‌گوید:

    قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: «أریت بنی أمیّة على منابر الأرض، وسیتملّكونكم، فتجدونهم أرباب سوء»، واهتمّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله لذلك، (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ)

    تكیه زدن بنی امیّه بر منابر به من نشان داده شد، به زودى بر شما مسلّط خواهند شد و آنان را اربابان بدى خواهید دید.

     الدرّ المنثور، ج 4، ص191.

    مانند این حدیث را ابن مردویه از حسین بن على علیهما السلام، نیز نقل كرده است.

    ابن حجر هیثمى مكّى این احادیث و اصل داستان را صحیح دانسته و مى‌گوید:

    صحّ أنّه صلى الله علیه و آله رأى ثلاثة منهم - یعنی بنی الحكم بن أبی العاص - ینزون على منبره نزو القردة، فغاظه ذلك وما ضحك بعده إلى أن توفّاه اللّه سبحانه وتعالى.

    درست است كه رسول خدا سه نفر از فرزندان حكم بن أبى العاص را دید كه هم‌چون میمون بر منبرش بالا مى‌روند و سخت ناراحت شد، از آن پس او را خندان ندیدند تا از دنیا رفت.

    تطهیر الجنان واللسان، ص 53.

    سوّمین آیه حامل لعن و نفرین خداوند بر كسانى است كه خدا و رسولش را اذیّت كنند:

    إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مهینًا. الأحزاب (33)، آیه 57.

    بى گمان، كسانى كه خدا و پیامبر او را آزار مى‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت كرده و برایشان عذابى خفت‌بار آماده ساخته است.

    از این آیه آزار و اذیّت و یا دشمنى با پیامبر با صراحت استفاده مى‌شود، ولى خاندان و ذرّیّه آن حضرت را باید به كمك سنّت كه همان روایات تفسیرى است استفاده نمود، كه خوشبختانه علاوه بر آیات «مودّت ذوى القربى» صدها روایت در باره سفارش رسول اكرم صلى الله علیه و آله نسبت به اهل بیت علیهم السلام‌‌ داریم كه این مختصر جاى پرداختن به آن نیست.

    ولى به عنوان نمونه به یك روایت اكتفا مى كنیم:

    أخرج الامام أحمد فی مسنده عن أبی هریرة، قوله صلى الله علیه و آله لعلیّ وفاطمة والحسنین علیهم السلام: «أنا حرب لمن حاربكم، وسلم لمن سالمكم».

    مسند أحمد، ج 2، ص 442.

    هم‌چنین ترمذى از زید بن أرقم نقل می‌كند:

    أنا حرب لمن حاربتم، وسلم لمن سالمتم.

    سنن ترمذی، ج 5، ص 656، ح 3870.

    این حدیث ثابت مى‌كند كه جنگ و محاربه با هر یك از اهل بیت علیهم السلام جنگ و محاربه با رسول خداست.

    بنا بر این جنگ با حسین علیه السلام جنگ با جدّش پیامبر است، كه نتیجه آن اثبات كفر چنین شخصى و استحقاق لعن و عذاب دردناك الهى است.

    این مطلب را مى‌توان به آسانى از قرآن استفاده كرد، به این آیه توجّه كنید:

    وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَـالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا. النساء (4)، آیه 93.

    و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود; و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

    آیا شكّى در كفر یزید و هم پیمانانش آنان كه گروهى از آل رسول را كشتند و زنان و كودكان را به اسارت بردند باقى مى‌ماند؟

    به این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله توجّه كنید كه فرمود:

    إنّ أهل بیتی سیلقون من بعدی من أمّتی قتلاً وتشریداً، وإنّ أشدّ قومنا لنا بغضاً بنو أمیّة، وبنو المغیرة، وبنو مخزوم.

    امّتم پس از من گرفتار كشتار و آوارگى خواهند شد، دشمن ترین افراد امّتم نسبت به خاندانم فرزندان امیّه و فرزندان مغیره و مخزوم هستند.

    المستدرك، حاكم نیشابوری، ج 4، ص 534، ح 8500.

    این پیش‌گویى را تاریخ به اثبات رساند و كینه و دشمنى و قساوت آنان را در حقّ یكایك فرزندان و ذرّیّه على و فاطمه مشاهده نمود.

    در روایتی دیگر از حاكم با سند صحیح این‌گونه آورده‌اند:

    وروى الحاكم بسند جید عن فاطمة بنت ( . . . ) امرأة بنی المغیرة أنها سألت عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما: هل تجد یزید بن معاویة فی الكتاب؟ قال: لا أجده باسمه، ولكن أجد رجلا من شجرة معاویة، یسفك الدماء ویستحل الاموال، وینقض هذا البیت حجرا حجرا.

    حاكم با سند خوب از فاطمه دختر ( . . . ) همسر بنی مغیره روایت كرده است كه او از عبد الله بن عمرو سؤال كرد: آیا از یزید بن معاویه در قرآن نامی آمده است؟ او گفت: من با اسم نامی از او در قرآن ندیدم ولی مردی از شجره معاویه را در قرآن یافتم، كه خون‌ها می‌ریزد و اموال فراوانی را حلال می‌نماید، و سنگ سنگ این خانه (كعبه) را ویران می‌سازد.

    سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10 ، ص 89

    ابن عساكر در تاریخ خود از عبد الله بن عمرو روایت می‌كند:

     قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: یزید، لا بارك الله فی یزید الطعان اللعان، أما انه نعی الی حبیبی حسین، أتیت بتربته، ورأیت قاتله، أما انه لا یقتل بین ظهرانی قوم، فلا ینصرونه الا عمهم الله بعقاب.

    رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: یزید، كه خداوند او را مبارك نگرداند كه مورد طعن و لعن است. اوست كه حبیب من حسین را به شهادت می‌رساند، و برای من خاك و تربت او را آورده، و قاتلش را به من نشان داده‌اند، بدانید كه او را گروهی به شهادت می‌رسانند و هیچ كس به یاری او نمی‌شتابد مگر گروهی كه خداوند عذاب و عقاب خود را از آن‌ها برداشته است.

    كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، اسم المؤلف:  علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاة: 975هـ ، ج 12 ص 59 ، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی ـ سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولى، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10، ص 89.



    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :مطالب سایت ولی عصر ،شبهات ،عقاید وهابیت ،


    • کل صفحات:3  
    • 1
    • 2
    • 3
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :