تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب شخصیت بعضی از مشاهیر صحابه

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ 1

شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ

 

قران

1. نزول آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» در باره عائشه:

استهزاء و تمسخر دیگران، اخلاق زشتى است كه خداوند صراحتا از آن نهى كرده است ؛ چنانچه در قرآن كریم مى‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏. الحجرات/11.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید، بسیار بد است كه بر كسى پس از ایمان نام كفرآمیز بگذارید و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!

معنای تمسخر:

بزرگان اهل سنت در باره معناى تمسخر و استهزا گفته‌اند :

ومعنى السخریة: الاستهانة والتحقیر والتنبیه على العیوب والنقائص على وجه یضحك منه وقد یكون ذلك بالمحاكاة فی الفعل والقول وقد یكون بالإشارة والإیماء وإذا كان بحضرة المستهزأ به لم یسم ذلك غیبة وفیه معنى الغیبة.

معناى تمسخر؛ توهین، تحقیر و گوشزد كردن عیب‌ها و نقص‌هاى دیگران است؛ به صورتى كه (با شنیدن آن) مى‌خندند؛ گاهى به صورت عملى و گاهى با اشاره انجام مى‌شود ، اگر در حضور شخص استهزاء شده باشد، غیبت محسوب نمى‌شود؛ ولى اگر در حضور او نباشد ، غیبت است

الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفای505هـ، إحیاء علوم الدین، ج 3، ص 131 ، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.

حکم تمسخر:

ابن كثیر دمشقى در باره معنا و حكم استهزاى دیگران مى‌گوید:

ینهى تعالى عن السخریة بالناس، وهو احتقارهم والاستهزاء بهم، كما ثبت فی الصحیح عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال: "الكِبْر بطر الحق وغَمْص الناس" ویروى: "وغمط الناس" والمراد من ذلك: احتقارهم واستصغارهم، وهذا حرام، فإنه قد یكون المحتقر أعظم قدرا عند الله وأحب إلیه من الساخر منه المحتقر له.

خداوند از تمسخر مردم نهى كرده است ؛ و آن تحقیر و ریشخند كردن مردم است؛ چنانچه در صحیح (مسلم) از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: «كبر، از بین برنده حق و تحقیر كردن وكوچك شمردن مردم است» و این كار ، حرام است؛ زیرا ممكن است كه شخص تحقیر شده در پیشگاه خداوند مقام بالاترى داشته باشد و خداوند او را بیشتر از شخص تحقیر كننده و مسخره كننده دوست داشته باشد .

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 213 ، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

شأن نزول آیه :

مفسران اهل سنت قائل هستند كه این آیه در باره عائشه كه ام سلمه و یا زینب بنت خزیمة را مسخره كرده بود، نازل شده است .

 مقاتل بن سلیمان ، متوفاى 150، مفسر مشهور و قدیمى اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

« وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ» نزلت فی عائشة بنت أبی بكر ، رضی الله عنهما ، استهزأت من قصر أم سلمة بنت أبی أمیة.

آیه : «ولا نساء ...» در باره عائشه نازل شده است؛ در آن هنگام كه ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش ریشخند كرد.

الأزدی البلخی، أبو الحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر (متوفای150هـ) ، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 262، تحقیق : أحمد فرید ، ناشر : دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م .

قرطبى متوفاى 671 مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

قال المفسرون : نزلت فی امرأتین من أزواج النبی صلى الله علیه وسلم سخرتا من أم سلمة وذلك أنها ربطت خصریها بسبیبة وهو ثوب أبیض ومثلها السب وسدلت طرفیها خلفها فكانت تجرها فقالت عائشة لحفصة رضی الله عنهما : انظری ما تجر خلفها كأنه لسان كلب فهذه كانت سخریتهما.

وقال أنس وبن زید : نزلت فی نساء النبی صلى الله علیه وسلم عیرن أم سلمة بالقصر وقیل : نزلت فی عائشة أشارت بیدها إلى أم سلمة یا نبی الله إنها لقصیرة.

مفسران گفته اند: این آیه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) كه امّ‌سلمه را مسخره كرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسى سفید پوشیده و دو طرف آن را پشت سرش رها كرده بود كه هنگام راه رفتن كشیده مى‌شد، عائشه به حفصه گفت: ببین چه چیزى پشت سرش مى‌كشد كه مانند زبان سگ است ! و این بود مسخره كردن آنان .

انس و ابن زید گفته اند: در باره همسران پیامبر خدا (ص) كه امّ‌سلمه را به جهت كوتاهى قدش سرزنش كرده‌اند نازل شده است، و گفته شده است در باره عائشه است كه با دستش به امّ‌سلمه اشاره كرد و گفت: اى فرستاده خدا بببین چقدر كوتاه قد است.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 16، ص 326 ، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

شهاب الدین آلوسى متوفاى 1270براى اثبات این مطلب كه مسخره دیگران هم براى مردان و هم براى زنان حرام است، به این روایات استناد كرده است:

والآیة على ما روی عن مقاتل نزلت فی قوم من بنی تمیم سخروا من بلال وسلمان وعمار وخباب وصهیب وابن نهیرة وسالم مولى أبی حذیفة رضی الله تعالى عنهم ولا یضر فیه اشتمالها على نهی النساء عن السخریة كما لا یضراشتمالها علی نهی الرجال عنها فیما روی أن عائشة وحفصة رأتا أم سلمة ربطت حقویها بثوب أبیض وسدلت طرفه خلفها فقالت عائشة لحفصة تشیر إلى ما تجر خلفها : كأنه لسان كلب فنزلت وما روی عن عائشة أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة .

این آیه بنابر نقل مقاتل (بن سلیمان) در باره قوم بنى تمیم نازل شده است كه بلال، سلمان، عمار، خباب، صهیب، ابن نهیره و سالم مولى حذیفه را مسخره كرده بودند . نزول این آیه در باره این افراد مشخص، به شمول حكم به زنان كه تمسخر كردن دیگران توسط آنان نیز حرام است، ضررى نمى‌زند؛ همان طورى كه اگر شامل دیگر مردان نیز بشود، ضرر نمى‌زند؛ زیرا روایت شده است كه عائشه و حفصه دیدند كه ام سلمه كمرش را با پارچه سفید بسته است كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود، عائشه در حالى كه به لباس آویزان شده ام سلمه اشاره مى‌كرد گفت: همانند زبان سگ است . پس این آیه نازل شد و نیز نقل شده است كه عائشه، زینب بنت خزیمه هلالى را كه قد كوتاهى داشت، ریشخند كرده بود .

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 26، ص 152 ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و زمخشرى، ادیب و مفسر بنام اهل سنت در ذیل این آیه مى‌نویسد:

وعن عائشة رضی الله عنها أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة . وعن ابن عباس أن أمّ سلمة ربطت حقویها بسبنیّة وسدلت طرفها خلفها وكانت تجرّه ، فقالت عائشة لحفصة : انظری ما تجرّ خلفها كأنه لسان كلب . وعن أنس : عیرت نساء رسول الله صلى الله علیه وسلم أمّ سلمة بالقصر .

از عائشه نقل شده است كه او زینب بنت خزیمه هلالیه را كه قد كوتاهى داشته، مسخره كرده است و از ابن عباس نقل شده است كه ام سلمه كمربندى از پارچه كتان به كمر خود بسته بود كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود و به زمین كشیده مى‌شود، عائشه به حفصه گفت: به آن چیزى كه از پشت او كشیده مى‌شود نگاه كن كه همانند زبان سگ آویزان شده است . از أنس نقل شد است كه زنان رسول خدا (ص) ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش تمسخر كرده بودند.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله، الكشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 4، ص 373 ، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

دیگر بزرگان اهل سنت نیز این مطلب را تأیید كرده‌اند كه ما به جهت اختصار فقط به ذكر آدرس كتاب‌هاى آن‌ها اكتفاء مى‌كنیم :

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج 3، ص 311 ، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفكر – بیروت؛

الثعلبی النیسابوری، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ) الكشف والبیان، ج 9، ص 311 ، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 7، ص 466 ، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف (متوفای745هـ)، تفسیر البحر المحیط، ج 8، ص 165، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارك فی التحقیق 1) د.زكریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م؛

النسفی، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفای710هـ)، تفسیر النسفی، ج 4، ص 165 ، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

النیسابوری، نظام الدین الحسن بن محمد بن حسین المعروف بالنظام الأعرج (متوفای 728 هـ)، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 6، ص 165 ، تحقیق: الشیخ زكریا عمیران، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م؛

الثعالبی ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ) ، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن ، ج 9، ص 165 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت.



ارزوی عمر



ای کاش گوسفندی بودم تا مرا اهل پروار کرده و ذبح میکردند و میخوردندو ....

البیهقی - شعب الإیمان - الحادی عشر

 

800 - قال : ، وحدثنا : یحیى بن یحیى ، أخبرنا : أبو معاویة ، عن جویبر ، عن الضحاك قال : مر أبوبكر (ر) على طیر قد وقع على شجرة فقال : طوبى لك یا طیر تطیر فتقع على الشجر ، ثم تأكل من الثمر ، ثم تطیر لیس علیك حساب ولا عذاب یا لیتنی كنت مثلك ، والله لوددت أنی كنت شجرة إلى جانب الطریق فمر علی بعیر فأخذنی فأدخلنی فاه فلاكنی ، ثم إزدردنی ثم أخرجنی بعراً ولم أكن بشراًً قال : فقال عمر (ر) : یا لیتنی كنت كبش أهلی سمنونی ما بدا لهم حتى إذا كنت كأسمن ما یكون زارهم بعض من یحبون فذبحونی لهم فجعلوا بعضی شواءً وبعضه قدیداً ، ثم أكلونی ولم أكن بشراًً ، قال : وقال أبو الدرداء : یا لیتنی كنت شجرة تعضد وتؤكل ثمرتی ولم أكن بشراًً.




آرزوی ابوبکر ایکاش پشکل شتر بودم!

آرزوی ابوبکر ایکاش پشکل شتر بودم!



بیهقی در شعب الایمان نقل میکند که ابوبکر روزی پرنده ای را دید که بر درختی نشسته است گفت:

خوشا بحالت ای مرغک پرواز میکنی و بر درخت مینشینی, سپس خرما میخوری، باز پرواز میکنی و حساب و کتابی نداری, کاش منهم مثل تو بودم؛

بخدا سوگند ارزو میکنم که درختی در مسیر راه بودم که شتری بر من میگذشت و مرا میخورد میجوید و هضم میکرد و بصورت پشکل مرا دفع میکرد.

چند نکته:

1- ابوبکر از انسان بودن خسته شده است و ارزوی حیوان شدن دارد.

2- ارزو میکند که حساب و کتابی نمیداشت! چرا؟

3- حتی ارزو میکند که درخت میبود که یک مرحله پائین تر از حیوان است.

4- باز آرزو میکند که کاش پشکل شتر میبود



چرا ابوبکر این ارزوها را داشته است؟؟؟؟


البیهقیشعب الإیمان - الحادی عشر...

 

800 - قال : وحدثنا : یحیى بن یحیى ، أخبرنا : أبو معاویة ، عن جویبر ، عن الضحاك قال : مر أبوبكر (ر) على طیر قد وقع على شجرة فقال : طوبى لك یا طیر تطیر فتقع على الشجر ، ثم تأكل من الثمر ، ثم تطیر لیس علیك حساب ولا عذاب یا لیتنی كنت مثلك ، والله لوددت أنی كنت شجرة إلى جانب الطریق فمر علی بعیر فأخذنی فأدخلنی فاه فلاكنی ، ثم إزدردنی ثم أخرجنی بعراً ولم أكن بشراًً ،



شهادت مولی الموحدین امیر المومنین علی علیه السلام

سالروز شهادت امام الحق امیر المومنین علی علیه السلام را خدمت همه دوستداران و شیعیان ان حضرت تسلیت عرض میکنم

برای شناخت حق و باطل همین کلمه هنگام شهادت حضرت علی علیه السلام که فرمود:

فزت و رب الکعبه » کفایت میکند...

در حالی عمر هنگامی که خنجر حضرت ابو لولو به وی زخم زد فریاد زد  

دونکم هذا الکلب قدقتلنی - این سگ را بگیرید که مرا کشت

- فتح الباری - ابن حجر - ج 7 صفحات : 50
- عمدة القاری - العینی - ج 16 صفحات : 210

- الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 3 صفحات : 341

- العثمانیة - الجاحظ صفحات : 172

فقط کافی است که انسان حقجو به این دو جمله دقت کند تا خدایی  بودن و شیطانی بودن مرگ را تشخیص دهد

 



عدالت صحابه

معاویه

به نظر من، اگر علماى اهل‏سنّت با قصد كشف واقعیت‏هاى تاریخ زندگىِ معاویه كتب تاریخ مورّخان بزرگ اهل‏سنّت را مطالعه كنند كافى است كه با شخصیت واقعى او آشنا شوند. به عقیده من، اكثر كسانى كه از معاویه حمایت مى‏كنند مطالعه واطلاعى درباره نقاط منفى او ندارند. اكنون بخشى از نقاط ضعف ایشان را به نقل از كتب معتبر خودتان تشریح مى‏كنم و قضاوت را به عهده خود شما واگذار مى‏كنم.

معاویه نمازجمعه را در روز چهارشنبه خواند

مسعودى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در تاریخ مروج الذهب مى‏نویسد: مردى از اهل كوفه سوار بر جمل (شتر نر) خویش به شام آمد. مردى از اهل شام كه در آن شتر طمع كرده بود به دادگاه شكایت برد كه این ناقه (شتر ماده) من بوده و این مرد كوفى در جنگ صفین از من گرفته است. قاضى از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پیشگاه قاضى شهادت دادند كه این ناقه (شتر ماده) از آنِ مرد شامى بوده است! مرد كوفى شكایت نزد معاویه برد و گفت: این شتر من اصلاً ناقه (شتر ماده) نیست، بلكه جمل (شتر نر) است. معاویه كه با این حادثه شگفت روبه رو شده بود، گفت: لب فروبند! حال كه حكمش صادر شده قیمتش را به تو مى‏پردازم. اما وقتى به كوفه نزد على بن ابى طالب(ع)برگشتى به ایشان بگو من با ارتشى صدهزار نفرى آماده جنگ با او هستم كه بین شتر نر و ماده فرق نمى‏گذارند، بلكه در مسیر جنگ صفین نماز جمعه را در روز چهارشنبه براى آن‏ها خوانده‏ام و آن‏ها سكوت كردند.[1]

بدعت در نماز عید
ابن حجر عسقلانى در كتاب گرانقدر «فتح البارى فى شرح صحیح البخارى» مى‏نویسد: معاویه اولین كسى بود كه اذان را در نماز عید احداث كرد، هم چنان كه او اولین‏كسى بود كه خطبه نماز عید را به جاى آن كه پس از نماز ادا كند قبل از نمازخواند.[2]
سپس نظریات دیگرى در تعیین اولین كسى كه این دو بدعت را ایجاد كرد نقل مى‏كند و نتیجه مى‏گیرد كه افراد دیگر هم مثل زیاد و مروان از معاویه تقلید كردند.

------------------------
1). ابلغ علیاً انى اقابله بمأة ألف ما فیهم من یفرق بین الناقة و الجمل و لقد بلغ من أمرهم له انه صلّى بهم عند مسیرهم إلى صفین الجمعة یوم الاربعاء (مروج الذهب، ج 2، ص 172، به نقل از: الغدیر، ج 10،
2). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 2، ص 452 - 453، كتاب العیدین، ح‏961 و 965.

پوشیدن لباس حرام و استفاده از ظرف‏هاى حرام

ابن ابى الحدید مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در شرح كبیرش بر نهج البلاغه مى‏نویسد: معاویه لباس حریر و زیبا مى‏پوشید، در ظرف‏هاى طلا و نقره مى‏آشامید و بر استرهایى سوار مى‏شد كه به دیبا تزیین شده بودند.[1]

معاویه شراب مى‏نوشید

امام احمد بن حنبل پیشواى مذهب حنبلى در كتاب مسند خویش مى‏نویسد: عبدالله بن بریده نقل كرده است كه من و پدرم به حضور معاویه رسیدیم.
او ما را احترام كرد، بر فرش نشاند، غذا آورد و ما هم میل كردیم. سپس شراب آوردند، معاویه از آن شراب نوشید و به پدرم نوشانید. سپس به پدرم گفت: از زمانى كه رسول‏خدا(ص) شراب را حرام كرده است من اكنون ننوشیده‏ام. پس از آن معاویه شروع به تعریف از افتخارات دوران جاهلى خود در قبل از اسلام كرد كه زیباترین جوانان قریش بوده و....[2]

--------------
1). ابن ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 130 و ج 16، ص 161، خطبه 59، نامه 39.
2). عبدالله بن بریدة قال: دخلت أنا و أبی على معاویه، فاجلسنا على الفرش ثم اتینا بالطعام فاكلنا ثم اتینا بالشراب فشرب معاویه ثم ناول أبی ثم قال: ما شربته منذ حرمه رسول‏الله(ص) (امام احمد حنبل،
مسند، ج 5، ص 347).


شراب خوارى معاویه آن قدر تشدید مى‏شود كه شراب مصرفى او و اصحابش را باید كاروان حمل مى‏كرد!
به تاریخچه ذیل توجه فرمایید:
عده‏اى از مورّخان بزرگ اهل‏سنّت مثل ابن عساكر در تاریخ دمشق، ابن حجر در الاصابه، ابن عبدالبر در الاستیعاب، ابن اثیر در اسد الغابه و ابن حجر در تهذیب‏التهذیب و ابن سفیان در مسند خود وابستگى معاویه را به شراب خوارى در ضمن نقل واقعه شگفت‏انگیز تاریخى، این چنین نقل كرده‏اند:
در دوران خلافت عثمان و استاندارى معاویه بر شام، عبدالرحمن بن سهل انصارى فرماندهى جنگى را به عهده داشت. در آن زمان كاروانى حامل شراب كه مال معاویه بود از نزدیك او گذشت. او نیزه‏اش را بر گرفت و بر شتران حمله كرد. غلامان محافظ كاروان مقاومت كردند و خبر به معاویه رسید. معاویه فرمان داد دست از مقاومت در برابر عبدالرحمن بردارید، زیرا او عقلش را از دست داده است. عبدالرحمن در پاسخ گفت: هرگز چنین نیست. به خدا سوگند عقل من نرفته است، بلكه انگیزه حمله من آن است كه رسول خدا(ص) ما را از شرب خمر نهى كرده است. به خدا سوگند كه اگر زنده بمانم تا آن حادثه دردناكى را كه پیامبر(ص)درباره معاویه پیش بینى كرده است ببینم، یا شكمش را پاره خواهم كرد و یا در این راه شهید خواهم شد.[1]

در صفحات بعد جریان پیش‏بینى رسول الله(ص) را درباره معاویه توضیح خواهیم داد.

رباخوارى معاویه

مالك بن انس پیشواى مذهب مالكى در كتاب مؤطا، نسائى محدث بزرگ در سنن خود و بیهقى مورّخ بزرگ در سنن خود صدور این گناه كبیره را كه خداوند آن را اعلان جنگ با خدا شمرده است،[2] این چنین نقل كرده‏اند:
معاویه ظرف آبى را كه از طلا بود به طلاى دیگرى كه وزنش بیش‏تر بود فروخت، ابودرداء صحابى بزرگ به او اعتراض كرد و گفت: «من از رسول‏خدا(ص) شنیده‏ام كه این چنین معامله‏اى «ربا» و حرام است». اما
معاویه در پاسخ او جسورانه گفت: «من هیچ اشكالى در این معامله نمى‏بینم».
ابودرداء خشمگین شد و به عنوان استمداد فریاد زد: «كیست كه مرا از این شخص دور گرداند. شخصى كه من فتواى رسول‏خدا(ص)را بر او مى‏خوانم و او متقابلاً از نظر شخصى خودش در برابر پیامبر(ص)خبر مى‏دهد؟ اى معاویه! دیگر هیچ گاه با تو در یك سرزمین مسكن نخواهم گزید».[3]

--------------------
1). اسد الغابه، ج 3، ص 299. ابن حجر، الاصابه، ج 2، ص 401؛ تهذیب التهذیب، ج 6، ص 192؛
الاستیعاب، ج 2، ص‏379، «...فمرت به روایا تحمل خمراً فشقها برمحه و قال ان رسول الله(ص)نهانا
ان ندخل الخمر بیوتنا و اسقیتنا».
2). (یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِىَ مِنَ الرِّبوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ * فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَاْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ
اللَّهِ وَ...)(بقره (2) آیات 278 و 279).
3). مالك بن انس، موطأ، ج 2، ص 159، 634، باب بیع الذهب بالفضه، ح 33؛ نسائى، سنن، ج 7، ص 279؛ بیهقى، سنن‏الكبرى، باب تحریم التفاضل فى جنس واحد، ج 5، ص 280.


معاویه مغضوب درگاه خدا و ملائك

معاویه با اعدام حجر بن عدى و یارانش در صحراى عذرا دو مدال از رسول‏خدا(ص)گرفت:

1. لقب «مغضوب درگاه الهى».
2. لقب «فئه باغیه و گروه تجاوزگر».


براى روشن شدن مطلب به دو حدیث ذیل از مجموعه احادیث درباره این موضوع توجه فرمایید:
1. علامه متقى هندى محدث كبیر در كنز العمال و الخصائص الكبرى، ابن عساكر در تاریخ دمشق، ابن‏كثیر در تاریخ خویش و ابن حجر از ابوالاسود نقل كرده‏اند كه: روزى معاویه به حضور عایشه رسید. عایشه از او پرسید: «چه انگیزه‏اى تو را وادار كرد تا دست خود را به خون كشتگان صحراى عذرا (حجر و یارانش) آلوده كردى؟ معاویه (به عنوان توجیه) در پاسخ گفت: «اى ام‏المؤمنین! من كشتن آن‏ها را مصلحت امت و بقاى آن‏ها را مایه فساد امت (و تفرقه و جدا شدن مردم از خودم) دانستم.» عایشه در جواب (این توجیه) به او گفت: «من از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: «به زودى درمیان عذرا انسان‏هایى (خدایى) كشته خواهند شد كه خداوند و اهل آسمان به خاطر آنان غضب خواهند كرد»[1].

اكنون بفرمایید چه كسى مغضوب خداوند قرار گرفته است؟ آیا خود حجر و یارانش؟ آیا دیگر افراد مسلمانى كه دخیل در این كشتار نبوده‏اند؟ و یا خود معاویه عوامل و كارگزاران او كه این اولیاى خدا را به شهادت رساندند؟

2. حافظ جلال الدین سیوطى در خصائص الكبرى مى‏نویسد:
بخارى و مسلم از ابى سعید، مسلم از ام سلمه همسر رسول خدا(ص) و ابى قتاده صحابى بزرگ نقل كرده‏اند كه حضرت رسول(ص) به عمار گفت: «تقتلك الفئة الباغیة»؛ اى عمار گروه تجاوزگر و یاغى تو را خواهند كشت، سپس سیوطى مى‏افزاید كه این حدیث از احادیث متواتر و یقینى است كه بیش از ده نفر از صحابه آن را از حضرت شنیده و نقل كرده‏اند.[2] امام احمد حنبل هم همین حدیث را در مسند خویش، طبرى در تاریخ خویش، ابن اثیر در كامل و جامع الاصول، حاكم نیشابورى در مستدرك، ابن‏عبدالبر در الاستیعاب و ابن حجر در الاصابه نقل كرده‏اند.[3]
-------------------
1). متقى هندى، كنز العمال، ج 13، ص 587، ح 37509 و 37510؛ سیوطى، الخصائص الكبرى،
تحقیق دكتر محمد خلیل هراس، ج‏2، ص 500؛ ابن عساكر، تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 89؛
تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص 55؛ الاصابه، ج 1، ص 315.
در الاصابه این احادیث با اندك تفاوتى این گونه نقل شده است: عن أبی‏الأسود قال: دخل معاویة على
عایشة فعاتبته فی قتل حجر و أصحابه و قالت: سمعت رسول الله(ص) یقول: یقتل بعدی أناس یغضب
الله لهم و أهل السماء.
2). خصائص الكبرى، ج 2، ص 140.
3). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 315؛ تاریخ طبرى، ج 4، ص 27، حوادث سال 37؛ مستدرك الصحیحین، ج 3، ص‏391.

ابن اثیر مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در كتاب كامل از رسول اكرم(ص)نقل مى‏كند كه فرمود: به خدا سوگند اگر تمام مردم كره زمین شریك در خون عمار شوند همه آن‏ها داخل آتش جهنم خواهند شد.[1]

در كتاب جامع الاصول هم مى‏نویسد: رسول اكرم(ص) فرمود: واى كه عمار را فئه باغیه خواهند كشت. او گروه تجاوزگر را به سوى بهشت دعوت مى‏كند، اما آنان او را به سوى جهنم دعوت مى‏نمایند.[2]
حاكم نیشابورى در مستدرك الصحیحین خود از جنبه عرفى این حدیث را نقل مى‏كند و مى‏گوید:
این حدیث صحیح و بسیار معتبر است و ذهبى در تعلیقه خود بر مستدرك این حدیث را صحیح مى‏شمرد.[3]

قتل امام حسن(ع)

ابوالفرج اصفهانى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در كتاب معروفش در مقاتل الطالبیین مى‏نویسد:
آن هنگام (سال‏هاى 50 هجرى) كه معاویه تصمیم گرفت از مردم مسلمان براى خلافت‏پسرش یزید بیعت بگیرد مانعى مقاوم‏تر از حسن بن على(ع) و سعد بن ابى‏وقاص در پیش پاى خود ندید، لذا دسیسه سم دادن آن‏ها را به اجرا درآورد كه منجربه وفات هر دو شد. براى مسموم كردن حسن بن على(ع) پیامى به دختر اشعث همسر امام حسن(ع)فرستاد كه به پاداش مسموم كردن آن حضرت تو را به ازدواج یزید در خواهم آورد.[4]
---------------
1). ابن اثیر، كامل، ج 3، ص 310، حوادث سال 37 ه'.
2). ابن‏اثیر، جامع الاصول، ج 10، ص 30، ح 6571.
3). مستدرك الصحیحین، ج 3، ص 391.
4). ابى الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، ص 73.

ابن سعد مورّخ بزرگ دیگر اهل‏سنّت در كتاب معروف طبقات مى‏نویسد:
معاویه چند مرتبه حسن بن على(ع) را مسموم كرد. زمخشرى هم این جریان را در كتاب ربیع‏الابرار نقل كرده است.[1]
اكنون بفرمایید اگر قاتل سید شباب اهل الجنة، محبوب خدا، اهل بهشت و محترم نزد ما باشد، پس چه كسى جهنمى و غیر محترم است؟

قتل محمد بن ابى‏بكر

اگر یك شیعه از یك صحابى متخلف انتقاد صحیح كند، جرم است، اما اگر معاویه با یك صحابى بزرگ پیامبر آن چنان رفتار ظالمانه نماید و روى تاریخ را سیاه كند، جرم نیست و قابل تخطئه نمى‏باشد؟! این واقعه را ملاحظه فرمایید: مورّخان بزرگ اهل‏سنّت از قبیل طبرى، ابن كثیر، ابن اثیر و دیگران نقل كرده‏اند كه، معاویه بر محمد بن ابى بكر غضب كرد. او را احضار نمود و به قتل رساند. پس از آن جنازه او را در پوست الاغ مرده‏اى گذاشت و آن را به آتش كشید و سوزاند. وقتى این خبر وحشتناك به گوش عایشه رسید بسیار
ناله و زارى كرد و پس از نماز دست‏ها را به آسمان بلند كرد و در قنوت بر معاویه و عمرو نفرین نمود.[2]

------------------------
1). ابن سعد، طبقات؛ محمد بن عمر زمخشرى، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، باب الموت و ما یتصل به
من ذكر القبر، تحقیق الدكتر سلیم النعمى، ج 4، ص 208.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 60، حوادث سال 38؛ ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج 3، ص 357، حوادث
سال 38 ه'.؛ جمال‏الدین ابى المحاسن یوسف بن تعزى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر والقاهرة، ج 1،
ص 110؛ ابن كثیر، البدایة و النهایه، ج 7، ص 315. «...فغضب معاویة فقدمه فقتله، ثم ألقاه فی جیفة
حمار ثم أحرقه بالنار، فلما بلغ ذلك عایشة جزعت علیه جزعاً شدیداً و قنتت علیه فی دبر الصلوة تدعو
على معاویة و عمرو».


بیعت گرفتن از امت اسلام براى خلافت یزید

معاویه جرثومه رذالت را بر تخت خلافت خاتم النبیین(ص)مى‏نشاند كه‏در مدت سه سال خلافتش، در هر سال جنایت هولناكى را مرتكب‏مى‏شود. در سالى حسین بن على(ع)سید شباب اهل الجنة را به‏شهادت‏مى‏رساند. یك سال بعد خانه خدا (كعبه) را به منجنیق و آتش‏مى‏بندد. سالى‏دیگر مدینةالرسول را مقصد تهاجم لشكر جرار و
وحشى‏خویش قرارمى‏دهد. در این تهاجم، اموال، نفوس و ناموس مدینةالرسول را برسربازان خویش حلال مى‏كند كه تاریخ از نقل آن شرم‏دارد! نمونه‏اى ازكمالات این خلیفه رسول‏الله(ص)را از كتب مهم اهل‏سنّت ملاحظه كنید.

مؤلف كتاب فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، طبرى، ابن اثیر و ابن كثیر كه از مورّخان بزرگ اهل‏سنّت هستند، نقل كرده‏اند كه:
براى شناخت ماهیت یزید كافى است كه این واقعه را بخوانید و شهادت این چند صحابه بزرگوار را درباره او ملاحظه كنید! اهل مدینه گروهى از بزرگان مدینه را از قبیل عبدالله بن حنظله - غسیل الملائكة -، عبدالله ابن
ابى عمرو مخزومى و منذر ابن زبیر را براى بررسى و شناسایى خلیفه جدید، یزید بن معاویه، به شام فرستادند. یزید از آنان پذیرایى خوبى كرد و جوایزى به آنان داد. آنان در آن سفر اعمال و رفتار او را مشاهده كرده به مدینه برگشتند و به افشاى انحرافات آن مدعى خلافت پرداختند و گفتند:
ما از نزد كسى مى‏آییم كه اصلاً دین ندارد، شرب خمر مى‏كند، طنبور مى‏زند، آواز خوان‏ها براى او مى‏خوانند، سگ بازى مى‏كند و قمار باز است. اكنون ما شما را شاهد مى‏گیریم كه او را از خلافت خلع كردیم.
مردم مدینه هم از آنان تبعیت كردند. وقتى یزید مطلع شد، طبق وصیت معاویه (مسلم بن عقبة مرى) را با لشكرى جرّار فرستاد تا پس از كشتار اهل مدینه سه روز جان و مال و ناموس مؤمنان مدینه بر لشكر مباح
باشد. و این كار انجام گرفت.[1]

به نظر شما آیا خود معاویه كه پدر یزید بود، او و بى اعتقادیش را به‏اجراى قوانین اسلامى و گرایش شدیدش را به مفاسد و رواج شهوت‏رانى‏هانمى‏دانست؟ در این صورت، آیا او شریك همه جرایم و جنایات هولناك یزید در دوران سه ساله خلافتش نیست؟ آیا حاكم كردن یك عنصر فاسد به نام خلیفه رسول‏الله بر امت اسلام از بزرگ‏ترین جرایم نابخشودنى نیست؟

لعن و سب على(ع)

ابن عبدربه اندلسى عالم بزرگ اهل‏سنّت در كتاب عقد الفرید مى‏نویسد:
معاویه بر منبر على را لعنت مى‏كرد و به كارگزاران خود نامه نوشته بود كه على را بر منابر لعنت كنند. آنان هم چنین مى‏كردند. ام سلمه همسر رسول خدا(ص) بعد از دیدن این گونه حركات از معاویه، نامه‏اى به او
نوشت كه: «شما خدا و رسولش را بر منابرتان لعنت مى‏كنید، زیرا شما على بن ابى طالب و دوستداران او را لعنت مى‏كنید و من گواهى مى‏دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند».[2]
---------------------
1). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 3، ص 60؛ محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج 4، ص 380، حوادث سال 63 ه'.؛ ابن اثیر، كامل، ج 4، ص 103، حوادث سال 63؛ تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص 216.
2). ابن عبد ربه اندلسى، عقد الفرید، تحقیق محمد سعید عریان، ج 3، 8 جلدى، ص 108.


جاحظ نیز نقل كرده است كه:
معاویه معمولاً در آخر خطبه‏اش مى‏گفت: بارخدایا ابوتراب دین تو را انكار كرده و سد راه تو شده است، پس او را لعنت سخت كن و عذاب دردناكى بر او نازل فرما. معاویه این دستور العمل را نیز به همه شهرها
فرستاد و تا زمان عمر بن عبدالعزیز این سخنان در خطبه‏ها گفته مى‏شد.[1]

صحیح مسلم، سنن ترمذى و مستدرك الصحیحین نیز نوشته‏اند كه: روزى معاویه به سعد بن ابى وقاص گفت: «تو چه مانعى دارى كه ابوتراب را سب و ناسزا نمى‏گویى». او در جواب، شروع به شمردن فضایل على بن
ابى طالب كرد و....[2]

معاویه صحابى نیست
شكى نیست كه معاویه نسبت به على بن ابى طالب(ع) بغض و دشمنى داشته است، زیرا اولاً، معاویه با على(ع) جنگید. ثانیاً، معاویه على(ع) را لعن و سب كرد. ثالثاً، از كشته شدن على(ع) بسیار خوشحال شد. ابن ابى الحدید عالم بزرگ اهل‏سنّت مى‏نویسد: معاویه پس از قتل على(ع) نامه‏اى به كارگزارانش نوشت كه:
سلام بر شما، حمد خدایى را كه دشمن شما را از بین برد. خداوند با لطف و حكمت خویش مردى از بندگانش را مأمور قتل على بن ابى طالب(ع) كرد و بدین وسیله او را كشت.[3]

اكنون روشن است كه معاویه بغض و دشمنى على(ع) را داشت. پیامبر اكرم(ص) به على(ع)فرموده است: «لایبغضك مؤمن و لایحبك منافق»[4]؛ اى على هیچ مؤمنى بغض و دشمنى با تو را ندارد و هیچ منافقى تو را دوست ندارد.
-------------------------
1). الغدیر، ج 1، ص 290.
2). ابى الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم نیشابورى، صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ مستدرك الصحیحین، ج 3، ص‏108.
3). ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 37، نامه (وصیت) 31.
4). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 292؛ خطیب تبریزى، مشكاة المصابیح، ج‏3، ص 1722، حدیث 6091.


بنابراین، معاویه مؤمن نیست، بلكه منافق است، و اگر شرط صحابى بودن‏كسانى كه پیامبر(ص) را مى‏دیده‏اند و با آن حضرت سخن مى‏گفته‏اندایمان‏آن‏هاست و به منافقانى كه خدمت حضرت رفت و آمد هم‏داشته‏اند نام‏مقدس صحابى را نمى‏گذاریم، هم چنان كه ابن حجر عسقلانى‏این شرط رامطرح كرده و در آغاز كتاب الاصابة فى تمییزالصحابة نوشته است:
الفصل الأوّل فی تعریف الصحابى و أصح ما وقفت علیه من ذلك أنّ الصحابى من لقی النبی(ص) مؤمناً به و مات على الاسلام.[1]
پس معاویه منافق از دیدگاه اهل‏سنّت هم صحابى نیست.

معاویه كاتب وحى نبوده است

مولوى محمد عمر: اگر معاویه داراى این همه انحرافات و معاصى بوده است، پس چرا رسول اكرم(ص)ایشان را به عنوان كاتب وحى انتخاب كرد تا كلمات نورانى ذات لایزال الهى را تحریر كند؟

آقاى امینى: از كجا مى‏دانید ایشان كاتب وحى بوده است؟ هیچ دلیل قاطعى بر این مطلب وجود ندارد، زیرا علمایى كه این صفت را براى ایشان نقل كرده‏اند احتمال بى‏پایگى آن را داده و قول به خلاف آن را نیز نقل
كرده‏اند. همین كتاب مشكوة المصابیح را كه یك كتاب درس حوزه‏هاى علمیه اهل‏سنّت است، پس از اظهار نظر مبنى بر كاتب وحى بودن ایشان مى‏نویسد:
نظریه دیگرى هم وجود دارد كه معاویه اصلاً براى نبى اكرم(ص)وحى ننوشته، بلكه نامه‏هاى آن حضرت را مى‏نوشته است.[2]
-------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 7.
2). مشكوة المصابیح، ص 617.

ابن حجر عالم بزرگ دیگر اهل‏سنّت از مدائنى نقل مى‏كند كه: زید بن ثابت براى پیامبر(ص) وحى مى‏نوشت و معاویه نامه‏هاى بین آن حضرت و عرب‏ها را مى‏نوشته است.[1]
علامه ذهبى مورّخ اهل‏سنّت هم همین نظر را از ابى الحسن كوفى نقل مى‏كند.[2]
ابن ابى الحدید هم مى‏نویسد:
نظر محققین اهل‏سنّت آن است كه وحى را على، زید بن ثابت و زید بن ارقم مى‏نوشته‏اند و حنظلة بن ربیع تمیمى و معاویة بن ابى سفیان نامه‏هاى آن حضرت را به پادشاهان و حساب درآمد و پرداخت صدقات و دیگر
نیازمندى‏هاى آن حضرت را مى‏نوشتند.[3]
ابن عبدالبر مؤلف كتاب الاستیعاب پس از این كه نام كاتبان وحى را مى‏نویسد و اسم معاویه را به قلم نمى‏آورد، نام معاویه را جزء لیست بیست نفر از نویسندگان نامه‏هاى حضرت رسول(ص)شمرده است.[4]

-------------------------------
1). الاصابه، ج 3، ص 435.
2). كان زید بن ثابت كاتب الوحى، و كان معاویه كاتباً فیما بین النبیّ(ص) و بین العرب. (محمد بن عثمان ذهبى، سیره‏اعلام النبلا، ج 3، ص 123)
3). فالذی علیه المحققون من أهل السیر أن الوحی كان یكتبه علی(ع) و زید بن ثابت و زید بن أرقم و أنّ حنظلة بن الربیع التمیمى و معاویة بن ابى سفیان كانا یكتبان له إلى الملوك و إلى رؤساء و القبائل (ابن ابى الحدید، شرح‏نهج‏البلاغه، ج 1، ص 338).
4). ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 1، ص 164.



شخصیت معاویه از زبان پیامبر(ص)

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، پس چرا پیامبر اكرم(ص)در طول چند سال رسالت هیچ اشاره‏اى به این نقطه ضعف‏هاى معاویه نفرمودند تا امت روشن شوند و گول او را نخورند، بلكه احادیثى در فضیلت او نقل شده است؟
آقاى امینى: اولاً، فاجعه جعل حدیث به وسیله مزدوران معاویه مطلبى است كه شیعه و سنى آن را در كتب خویش نقل كرده‏اند و بدین دلیل این گونه احادیث در فضیلت این مرد آلوده یا جعلى قطعى است و یا در مظان جعل و لذا بى اعتبار است. ثانیاً، پیامبر بزرگوار اسلام(ص) این وظیفه را انجام داده، نه یك مرتبه، بلكه در چند نوبت ماهیت معاویه را افشا كرده است، اما علماى قرن‏هاى اخیر با زدن مهر سكوت بر آن‏ها كار پیامبر(ص) را در بوته فراموشى گذارده‏اند. به عنوان نمونه، چند حدیث نبوى را درباره شخصیت معاویه از
كتب اهل‏سنّت نقل مى‏كنم:

الف) لعنت پیامبر(ص) بر معاویه:

نصربن مزاحم در كتاب تاریخ صفین و طبرى از عبدالله بن عمر نقل مى‏كند كه: روزى رسول اكرم(ص) ابوسفیان را سوار بر الاغى دید كه معاویه از جلو او را مى‏كشد و یزید پسر دیگر ابوسفیان از عقب مى‏راند. حضرت فرمود: «لعن الله القائد و الراكب و السائق‏[1]؛ خدا هم گیرنده مهار و هم سواره و هم دنبال رونده را لعنت كند».

ب) معاویه بر غیر دین اسلام محشور خواهد شد:

طبرى و نصر بن مزاحم نوشته‏اند:
هم اكنون از این شكاف (كوچه) مردى از امت من داخل خواهد شد كه بر غیر دین من محشور مى‏شود، و آن گاه معاویه داخل شد.[2]

ج) فرمان اعدام معاویه به وسیله پیامبر اسلام(ص):

عده‏اى از علماى بزرگ اهل‏سنّت از قبیل حافظ كبیر جلال الدین سیوطى در كتاب اللئالى المصنوعه، علامه مناوى در كنوزالدقائق و خطیب بغدادى در تاریخ خویش، طبرى و نصر بن مزاحم این حدیث نبوى را از دو صحابى بزرگ، ابى سعید خدرى و عبدالله بن مسعود، نقل كرده‏اند كه پیامبر اكرم(ص)فرمود:
إذا رأیتم معاویة على منبری فاقتلوه فاضربوا عنقه‏[3]؛
هر وقت معاویه را بر منبر من دیدید او را بكشید و گردنش را بزنید.

--------------------------
1). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصربن مزاحم المنقرى، وقعة صفین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، ج 1، ص 220، به نقل از: الغدیر، ج 10، ص 139.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ج 1، ص 217.


مولوى محمد عمر: آقاى امینى، گرچه من تاكنون به هیچ وجه حاضر نبودم یكى از این انتقادها را به معاویه مطرح كنم، اكنون كه همه معاصى و عیوب ایشان را به صورت مستند از مهم‏ترین علماى اهل‏سنّت نقل كردید اعتراف مى‏كنم كه ترسم فروریخته و من هم مثل دیگر بزرگان اهل‏سنّت مى‏توانم انتقادات و اشكالات حقیقى را به معاویه وارد بدانم، اما هنوز هم احتیاط مى‏كنم، زیرا آن همه احادیثى را كه در فضایل معاویه در كتب نقل شده، چگونه مى‏توان توجیه كرد.

جعل حدیث در فضایل معاویه و مذمت على(ع)

مولوى عبدالصمد: مولانا، به نظر من، این مشكل عمده‏اى نیست، چون من و شما جو خفقان و پر از جهالت زمان معاویه و مردم شام را مى‏دانیم، تمام ابزار تبلیغاتى دست او بود و هر خلاف واقع را كه به نفع او بود تبلیغ مى‏كرد و مردم مى‏پذیرفتند. مگر نخوانده‏ایم كه آن قدر دروغ و تهمت‏هاى ناروا را نسبت به حضرت على - كرم الله وجهه - در بین مردم شایع كرده و ایشان را تارك الصلوة معرفى كرده بود كه وقتى خبر شهادت آن حضرت در محراب مسجد كوفه به گوش مردم رسید، مردم شام با تعجب پرسیدند: چه شده كه
على به مسجد رفته است؟ اگر ارادت مندان كسى فضایل او را نقل كنند، خیلى مورد اطمینان نیست، اما اگر دیدى ارادت مندان عیب هایى را از او نقل كردند، بدان كه آن قدر آش شور بوده كه آشپز هم مى‏گوید، شور است.

آقاى امینى: جناب مولوى محمد عمر، شما قبول دارید كه جعل حدیث‏هاى دروغ در تاریخ اسلام یك واقعیت است و عالمان نقاد، محدثان و رجالیون بزرگ سنى و شیعه تاكنون دهها جلد كتاب در خصوص پژوهش و بررسى و شناسایى احادیث دروغ تألیف كرده و در كتابخانه‏هاى ما براى آگاهى و مطالعه‏مان به یادگار گذاشته‏اند؟

مولوى محمد عمر: بله، گرچه ما در كتابخانه مدرسه‏مان درباره این موضوع كتاب زیادى نداریم، ولى در كتابخانه‏هاى بزرگ پاكستان كتاب‏هاى زیادى در این موضوع دیده‏ام.

آقاى امینى: آیا قبول ندارید كه معاویه در گرماگرم سال‏هاى درگیرى و مخالفت با على(ع)تعدادى از حدیث خوانان و سخنران‏هاى مشهور را كه حتى سابقه صحابى بودن داشتند براى جعل حدیث در فضایل خویش و علیه على(ع) مأمور كرده بود و آن‏ها هم این مأموریت را در برابر جوایز مالى چشم‏گیر انجام دادند؟

مولوى محمد عمر: نه، این حرف را دیگر به هیچ وجه قبول ندارم! مگر ممكن است یك صحابى اقدام به جعل حدیث دروغ، آن هم در برابر مال دنیا كند؟ هیچ كس از علماى بزرگ سنى تاكنون این مطلب را نگفته است.

آقاى امینى: جناب مولوى، مقدارى آرام باشید، خودتان فرمودید ما كتاب‏هاى بزرگان و پیشینیان اهل‏سنّت را در كتابخانه‏هایمان زیاد نداریم و خیلى هم وقت مطالعه كتاب ‏هاى موجود را نداریم. پس احتمال بدهید  بزرگان شما این مطالب را در همین كتاب‏ها نوشته باشند. اگر شما اجازه بدهید یك مورد را نقل كنم؟

مولوى محمد عمر: ببخشید كه مقدارى تند شدم. بفرمایید.

آقاى امینى: ابن ابى الحدید در شرح خویش بر نهج‏البلاغه جلد چهارم از صفحه 63 به بعد فصل مشروحى به نام فصل فى ذكر الاحادیث الموضوعة فى ذم على دارد. ایشان از ابوجعفر اسكافى چنین نقل مى‏كند: معاویه تعدادى از صحابه و تابعین را مأمور كرد تا احادیثى مشتمل بر كارهاى زشت درباره على(ع) جعل كنند تا مردم از حضرت بیزار شوند و جوایزى براى آنان قرار داد. برخى از آن افراد، مانند ابوهریره، عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه و نیز از تابعین عروة بن زبیر بودند.

مولوى حافظ: آقاى امینى مى‏توانید یكى از آن احادیثى را كه دروغ بودنش براى ما روشن و قطعى باشد و آقاى مولانا محمد عمر قبولش كنند نقل بفرمایید؟

آقاى امینى: بله، ابن ابى الحدید در همان صفحه دو حدیث را از عروة بن زبیر نقل مى‏كند:
1. روى الزهرى ان عروة بن زبیر حدثه قال: حدثتنی عایشه قالت: كنت عند رسول‏الله إذ اقبل العباس و على، فقال: یا عایشه! ان هذین یموتان على غیر ملتی أو دینی.

از عایشه روایت نموده اند كه گفت :نزد رسول الله بودم كه علی و عباس بسوی ما آمدند پیامبر فرمود  ای عایشه ! ایندو بر غیر دین ویا ملت من خواهند مرد.

2. روى الزهرى... قال(ص): یا عایشه! ان سرّكِ ان تنظری إلى رجلین من أهل النار فانظری إلى هذین قدطلعا، فنظرت فإذاً العباس و علی بن ابى‏طالب!!

باز هم  از عایشه نقل نموده اند كه پیامبر (ص) فرمود ای عایشه اگر دوست داری به دو نفر اتز اهل جهنم نگاه كنی ! به آن دو تن كه وارد شدند نظر كن ! نگاه كردم دیدم كه علی و عباس عموی پیامبر بودند .

مولوى محمد عمر: اعوذ بالله، نعوذ بالله، خدا لعنت كند سازندگان این احادیث را. من اصلاً از این جریان حدیث سازىِ هولناك خبر نداشتم.

آقاى امینى: اگر دوست دارید بدانید حجم این گونه احادیث جعلى در كتب حدیثى چقدر زیاد است و حتى برخى آن‏ها به كتب مشهور و معتبر شما راه پیدا كرده است به كتاب الموضوعات تألیف ابن جوزى و اللئالى المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه حافظ جلال‏الدین سیوطى و غیره مراجعه كنید.

مولوى حافظ: آقاى امینى، من همه این صحبت‏ها و انتقادات شما را به بعضى اصحاب قبول دارم و مى‏دانید كه ما اهل‏سنّت صحابه را معصوم نمى‏دانیم و ممكن نیست هركدام بیش از آن چه شما نقل كردید مرتكب معاصى وجرایم شده باشند. ما از این انتقادات مستدل شما شیعیان در سخنرانى‏ها و نوشته‏هایتان ناراحت نمى‏شویم، اما آن چه براى ما قابل تحمل نیست، انتقاد شما شیعیان از خلفاى راشدین است كه هیچ گونه توجیهى نمى‏تواند داشته باشد.

مولوى محمد عمر: بله، ناراحتى اصلى ما درباره این موضوع است. اكنون اگر جوابى دارید بفرمایید؟

آقاى امینى: آقایان، هم چنان كه خودتان فرمودید، صحابه را معصوم نمى‏دانید، دلیلى هم بر معصوم بودن خلفا ندارید و آنان را هم معصوم نمى‏دانید، به گونه‏اى كه در عمرشان مرتكب حتى یك گناه هم نشده باشند، و الا بعضى از خلفا كه سابقه شرك داشته‏اند، پیشینه سوء آن‏ها آلودگى به بزرگ‏ترین گناه بوده است. واقعاً اگر آن‏ها را معصوم مى‏دانید بفرمایید؟

مولوى محمد عمر: خیر، معصوم نیستند، اما اگر واقعاً شما معاصى و جرایمى را از كتب معتبر اهل‏سنّت سراغ دارید كه پس از مسلمان شدنشان در زندگى مرتكب شده‏اند، بیان كنید.

آقاى امینى: آقاى مولوى، ما چون معتقدیم باید وحدت مسلمین حفظ شود و مطرح كردن این مسائل نسبت به خلفا ایجاد تفرقه مى‏كند، اجازه بدهید صرف نظر كنیم. باور كنید به همین اندازه كه درباره دیگر صحابه به
اجبار سخن گفتم، مایل نبودم، اما چون رفع شبهه از اذهان شما لازم بود و خودتان مایل بودید اطلاعاتتان در این موضوعات بیش‏تر شود تا واقع بینانه‏تر به مسائل بنگرید و پس از رفع این شبهات بهتر بتوانیم باهم الفت و وحدت داشته باشیم، به ناچار به این مقدار سخن گفتم.

مولوى محمد عمر: اگر این اطلاعات مستند و رفع شبهه نسبت به بقیه اصحاب مقدمه‏اى بروحدت واقعى بود، دیدید كه آن چه را مستدل فرمودید، پذیرفتم. حال رفع شبهه نسبت به خلفا هم گامى براى هم فكرى و نزدیكى افكار با یك‏دیگر و مقدمه وحدت واقعى است و ما هم آن چه را مستدل از كتب خودمان بفرمایید مى‏پذیریم.

آقاى امینى: بنده هیچ انتظارى ندارم كه اگر درباره خلفا كه از مقدس‏ترین شخصیت‏ها در اندیشه مذهبى شماست، سخنى مستند به كتب خودتان بگویم، فوراًبپذیرید و او را نامقدس بشمرید، زیرا مى‏دانم این كار بسیار سخت است.بنابراین، اگر اجازه بفرمایید وارد بحث نشوم و فقط براى پاسخ به اصرار شمایك منبع تحقیق‏را خدمت شما معرفى كنم كه اگر مایل بودید مطالعه و تحقیق‏بفرمایید و هر آن‏چه را مستند و صحیح تشخیص دادید بپذیرید و آن‏چه را غیر مستند دیدید، ردكنید. آن منبع كتاب الغدیر است.

درباره خلیفه اول در جلد هفتم، درباره خلیفه دوم‏در جلد ششم و درباره خلیفه سوم در جلد هشتم، آن گونه مطالب را مى‏توانید بیابید.
مولوى حافظ: آقاى امینى، اگر موارد صد در صد اثبات شده‏اى دارید بفرمایید، چون ما دسترسى به این كتاب نداریم.

آقاى امینى: بنده به دلیل اعتقادم به وحدت اصلاً در این باره سخن نمى‏گویم و خواهش مى‏كنم شما هم اصرار نفرمایید.
مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى حافظ، موضع‏گیرى آقاى امینى منطقى است ما درباره غیر خلفا آزادیم بحث كنیم، ولى اگر شما خیلى مشتاق تحقیق و كسب آگاهى و اطلاعات تاریخى هستید به همان كتاب الغدیر مراجعه كنید.


مولوى حافظ: چشم، بنده هم قبول دارم.

عدم زیاده‏روى شیعیان در نقد صحابه

مولوى محمد عمر: آقاى امینى ،با این حساب كه شما فرمودید و مورّخان
اهل‏سنّت جرایم افراد صحابى را نقل كرده‏اند، كسى در بین صحابه سالم  
نمى‏ماند و اشكال ما به شما همین است.

آقاى امینى: آقاى مولوى،!
 اولاً، این اشكال شما به من وارد نیست، زیرا این مطالب را از خودم یا حتى یك كتاب از علماى شیعه نقل نكردم، بلكه علماى بزرگ، محدثان و مورّخان اهل‏سنّت نقل كرده‏اند و شما به عالمان بزرگ در طول تاریخ تسنن اشكال كنید.

ثانیاً، ما این عقیده را نداریم كه همه صحابه این چنین بوده‏اند. مگر فراموش كرده‏اید كه در جلسه قبل صحابه را به چهار گروه تقسیم كردیم، دو گروه در نزد ما محترم و مقدس و دو گروه دیگر غیر محترم‏اند. مگر ما تاكنون نام چند نفر از مجرمان را برده‏ایم كه صحابى سالم باقى نمانده است؟ اگر تاكنون پنجاه نفر را هم شمرده باشیم و تواریخ وكتب حدیث اهل‏سنّت جرایمى براى ده‏برابر این افراد از صحابه نقل كرده باشند باز هم اندك است، زیرا جمعاً پانصد نفر خواهند شد. حال آن كه تعداد كلّ صحابه را ابن اثیر در كتاب اسد الغابة 7554، ابن عبدالبر در استیعاب 3659، ذهبى هشت هزار، بعضى ده هزار، عده‏اى دوازده هزار و جمعى یك صدهزار نفر شمرده‏اند؛ یعنى طبق آمار اخیر اسامى صحابه منافق و فاسق كم‏تر از یك درصد كلّ صحابه مى‏شود، یعنى پنج هزارم و بقیه صحابه از یكصد هراز نفر كه 99/5 درصدند محترم خواهند بود.[1]
------------------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 3 - 4.


مولوى حافظ: این تحلیل شما منطقى است، ولى واقعاً دوست داریم از زبان شما شیعیان بشنویم كه به چند درصد از صحابه احترام مى‏گذارید، نام آن‏ها را صریحاً ببرید.

اكثریت صحابه نزد شیعیان محترم‏اند

آقاى امینى: اولاً، از سخن قبلى من روشن شد كه شاید بیش از 99 درصد صحابه نزد ما محترم‏اند. ثانیاً، اسامى صحابه محترم حضرت رسول(ص)را كه الان در ذهن حاضر دارم، خدمت شما نام مى‏برم:
اسامى برخى نیكان صحابه عباس بن عبدالمطلب، عموى پیامبر و فرزندانش عبدالله، فضل، عبیدالله، قثم و عبدالرحمن؛ ابوطالب و تعدادى از فرزندانش از قبیل: على، عقیل، جعفر طیار و ...؛ عبدالله بن جعفر؛ عون بن جعفر؛ ربیعه و طغیل بن حرث؛ سلمان فارسى؛ مقداد؛ ابوذر غفارى؛ عمار یاسر؛ حذیفة بن نعمان؛ خزیمة بن ثابت؛ ابوایوب انصارى؛ ابى بن كعب؛ سعد بن عباده؛ قیس بن سعد؛ عدى بن حاتم؛ عبادة بن صامت؛ ابورافع مولى رسول الله(ص)؛ بلال؛ عثمان بن حنیف؛ سهل بن حنیف؛ براء بن مالك انصارى؛ رفاعة بن رافع انصارى؛ مالك بن ربیعه؛ عقبة عمرو انصارى؛ اسامة بن زید؛ زید بن ثابت؛ حجر بن عدى؛ عمرو بن حمق خزاعى؛ ابولیلى انصارى؛ زید بن ارقم؛ براء بن عازب اوسى؛ خالد بن سعید بن عاصى؛ ابن‏الحصیب اسلمى؛ عمرو بن ابى سلمه (ربیب النبى)؛ محمد بن ابى بكر وجابربن عبدالله انصارى.[1]
و هزاران صحابى دیگر كه مورّخان بزرگ اسلامى جرم و معصیت مهمى از آن‏هانقل نكرده‏اند. علاوه بر صدها صحابى شهید و بزرگوارى كه در جنگ‏هاى حق وباطل تحت فرمان رسول اكرم(ص) شركت كرده و جان خویش را تقدیم اسلام نمودند.
از یاسر و سمیه، اولین شهیدان اسلام گرفته تا جعفر طیار، عمرو بن جموح‏وحمزه سیدالشهداء، تمام این عزیزان نور چشمان ما هستند و در نزد ما بسیارمحترم‏اند.

مولوى عبدالصمد: گرچه من در مطالعات خودم به این نتیجه اجمالى رسیده بودم، اما این تحقیق عمیق شما براى بنده بسیار ارزش‏مند بود.

مولوى محمد عمر: عجب! بنده تاكنون نسبت به شما شیعیان به گونه‏اى دیگر فكر مى‏كردم و جو عمومى مدرسه‏ها و كتب ما این مطلب غلط را به ما القا كرده بود كه شیعیان با كلّ صحابه گرامى مخالف‏اند، مگر تعداد اندكى. من هم اكنون به سهم خودم از شما تشكر مى‏كنم.
-----------------------
1). سید على خان مدنى، الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه؛ امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 1، ص 40
3). جلال‏الدین سیوطى، اللئالى المصنوعه، ج 1، ص 424.





  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

هادی عباسی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :