تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب بحث عدالت صحابه

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

عدالت صحابه

معاویه

به نظر من، اگر علماى اهل‏سنّت با قصد كشف واقعیت‏هاى تاریخ زندگىِ معاویه كتب تاریخ مورّخان بزرگ اهل‏سنّت را مطالعه كنند كافى است كه با شخصیت واقعى او آشنا شوند. به عقیده من، اكثر كسانى كه از معاویه حمایت مى‏كنند مطالعه واطلاعى درباره نقاط منفى او ندارند. اكنون بخشى از نقاط ضعف ایشان را به نقل از كتب معتبر خودتان تشریح مى‏كنم و قضاوت را به عهده خود شما واگذار مى‏كنم.

معاویه نمازجمعه را در روز چهارشنبه خواند

مسعودى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در تاریخ مروج الذهب مى‏نویسد: مردى از اهل كوفه سوار بر جمل (شتر نر) خویش به شام آمد. مردى از اهل شام كه در آن شتر طمع كرده بود به دادگاه شكایت برد كه این ناقه (شتر ماده) من بوده و این مرد كوفى در جنگ صفین از من گرفته است. قاضى از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پیشگاه قاضى شهادت دادند كه این ناقه (شتر ماده) از آنِ مرد شامى بوده است! مرد كوفى شكایت نزد معاویه برد و گفت: این شتر من اصلاً ناقه (شتر ماده) نیست، بلكه جمل (شتر نر) است. معاویه كه با این حادثه شگفت روبه رو شده بود، گفت: لب فروبند! حال كه حكمش صادر شده قیمتش را به تو مى‏پردازم. اما وقتى به كوفه نزد على بن ابى طالب(ع)برگشتى به ایشان بگو من با ارتشى صدهزار نفرى آماده جنگ با او هستم كه بین شتر نر و ماده فرق نمى‏گذارند، بلكه در مسیر جنگ صفین نماز جمعه را در روز چهارشنبه براى آن‏ها خوانده‏ام و آن‏ها سكوت كردند.[1]

بدعت در نماز عید
ابن حجر عسقلانى در كتاب گرانقدر «فتح البارى فى شرح صحیح البخارى» مى‏نویسد: معاویه اولین كسى بود كه اذان را در نماز عید احداث كرد، هم چنان كه او اولین‏كسى بود كه خطبه نماز عید را به جاى آن كه پس از نماز ادا كند قبل از نمازخواند.[2]
سپس نظریات دیگرى در تعیین اولین كسى كه این دو بدعت را ایجاد كرد نقل مى‏كند و نتیجه مى‏گیرد كه افراد دیگر هم مثل زیاد و مروان از معاویه تقلید كردند.

------------------------
1). ابلغ علیاً انى اقابله بمأة ألف ما فیهم من یفرق بین الناقة و الجمل و لقد بلغ من أمرهم له انه صلّى بهم عند مسیرهم إلى صفین الجمعة یوم الاربعاء (مروج الذهب، ج 2، ص 172، به نقل از: الغدیر، ج 10،
2). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 2، ص 452 - 453، كتاب العیدین، ح‏961 و 965.

پوشیدن لباس حرام و استفاده از ظرف‏هاى حرام

ابن ابى الحدید مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در شرح كبیرش بر نهج البلاغه مى‏نویسد: معاویه لباس حریر و زیبا مى‏پوشید، در ظرف‏هاى طلا و نقره مى‏آشامید و بر استرهایى سوار مى‏شد كه به دیبا تزیین شده بودند.[1]

معاویه شراب مى‏نوشید

امام احمد بن حنبل پیشواى مذهب حنبلى در كتاب مسند خویش مى‏نویسد: عبدالله بن بریده نقل كرده است كه من و پدرم به حضور معاویه رسیدیم.
او ما را احترام كرد، بر فرش نشاند، غذا آورد و ما هم میل كردیم. سپس شراب آوردند، معاویه از آن شراب نوشید و به پدرم نوشانید. سپس به پدرم گفت: از زمانى كه رسول‏خدا(ص) شراب را حرام كرده است من اكنون ننوشیده‏ام. پس از آن معاویه شروع به تعریف از افتخارات دوران جاهلى خود در قبل از اسلام كرد كه زیباترین جوانان قریش بوده و....[2]

--------------
1). ابن ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 130 و ج 16، ص 161، خطبه 59، نامه 39.
2). عبدالله بن بریدة قال: دخلت أنا و أبی على معاویه، فاجلسنا على الفرش ثم اتینا بالطعام فاكلنا ثم اتینا بالشراب فشرب معاویه ثم ناول أبی ثم قال: ما شربته منذ حرمه رسول‏الله(ص) (امام احمد حنبل،
مسند، ج 5، ص 347).


شراب خوارى معاویه آن قدر تشدید مى‏شود كه شراب مصرفى او و اصحابش را باید كاروان حمل مى‏كرد!
به تاریخچه ذیل توجه فرمایید:
عده‏اى از مورّخان بزرگ اهل‏سنّت مثل ابن عساكر در تاریخ دمشق، ابن حجر در الاصابه، ابن عبدالبر در الاستیعاب، ابن اثیر در اسد الغابه و ابن حجر در تهذیب‏التهذیب و ابن سفیان در مسند خود وابستگى معاویه را به شراب خوارى در ضمن نقل واقعه شگفت‏انگیز تاریخى، این چنین نقل كرده‏اند:
در دوران خلافت عثمان و استاندارى معاویه بر شام، عبدالرحمن بن سهل انصارى فرماندهى جنگى را به عهده داشت. در آن زمان كاروانى حامل شراب كه مال معاویه بود از نزدیك او گذشت. او نیزه‏اش را بر گرفت و بر شتران حمله كرد. غلامان محافظ كاروان مقاومت كردند و خبر به معاویه رسید. معاویه فرمان داد دست از مقاومت در برابر عبدالرحمن بردارید، زیرا او عقلش را از دست داده است. عبدالرحمن در پاسخ گفت: هرگز چنین نیست. به خدا سوگند عقل من نرفته است، بلكه انگیزه حمله من آن است كه رسول خدا(ص) ما را از شرب خمر نهى كرده است. به خدا سوگند كه اگر زنده بمانم تا آن حادثه دردناكى را كه پیامبر(ص)درباره معاویه پیش بینى كرده است ببینم، یا شكمش را پاره خواهم كرد و یا در این راه شهید خواهم شد.[1]

در صفحات بعد جریان پیش‏بینى رسول الله(ص) را درباره معاویه توضیح خواهیم داد.

رباخوارى معاویه

مالك بن انس پیشواى مذهب مالكى در كتاب مؤطا، نسائى محدث بزرگ در سنن خود و بیهقى مورّخ بزرگ در سنن خود صدور این گناه كبیره را كه خداوند آن را اعلان جنگ با خدا شمرده است،[2] این چنین نقل كرده‏اند:
معاویه ظرف آبى را كه از طلا بود به طلاى دیگرى كه وزنش بیش‏تر بود فروخت، ابودرداء صحابى بزرگ به او اعتراض كرد و گفت: «من از رسول‏خدا(ص) شنیده‏ام كه این چنین معامله‏اى «ربا» و حرام است». اما
معاویه در پاسخ او جسورانه گفت: «من هیچ اشكالى در این معامله نمى‏بینم».
ابودرداء خشمگین شد و به عنوان استمداد فریاد زد: «كیست كه مرا از این شخص دور گرداند. شخصى كه من فتواى رسول‏خدا(ص)را بر او مى‏خوانم و او متقابلاً از نظر شخصى خودش در برابر پیامبر(ص)خبر مى‏دهد؟ اى معاویه! دیگر هیچ گاه با تو در یك سرزمین مسكن نخواهم گزید».[3]

--------------------
1). اسد الغابه، ج 3، ص 299. ابن حجر، الاصابه، ج 2، ص 401؛ تهذیب التهذیب، ج 6، ص 192؛
الاستیعاب، ج 2، ص‏379، «...فمرت به روایا تحمل خمراً فشقها برمحه و قال ان رسول الله(ص)نهانا
ان ندخل الخمر بیوتنا و اسقیتنا».
2). (یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوااللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِىَ مِنَ الرِّبوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ * فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَاْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ
اللَّهِ وَ...)(بقره (2) آیات 278 و 279).
3). مالك بن انس، موطأ، ج 2، ص 159، 634، باب بیع الذهب بالفضه، ح 33؛ نسائى، سنن، ج 7، ص 279؛ بیهقى، سنن‏الكبرى، باب تحریم التفاضل فى جنس واحد، ج 5، ص 280.


معاویه مغضوب درگاه خدا و ملائك

معاویه با اعدام حجر بن عدى و یارانش در صحراى عذرا دو مدال از رسول‏خدا(ص)گرفت:

1. لقب «مغضوب درگاه الهى».
2. لقب «فئه باغیه و گروه تجاوزگر».


براى روشن شدن مطلب به دو حدیث ذیل از مجموعه احادیث درباره این موضوع توجه فرمایید:
1. علامه متقى هندى محدث كبیر در كنز العمال و الخصائص الكبرى، ابن عساكر در تاریخ دمشق، ابن‏كثیر در تاریخ خویش و ابن حجر از ابوالاسود نقل كرده‏اند كه: روزى معاویه به حضور عایشه رسید. عایشه از او پرسید: «چه انگیزه‏اى تو را وادار كرد تا دست خود را به خون كشتگان صحراى عذرا (حجر و یارانش) آلوده كردى؟ معاویه (به عنوان توجیه) در پاسخ گفت: «اى ام‏المؤمنین! من كشتن آن‏ها را مصلحت امت و بقاى آن‏ها را مایه فساد امت (و تفرقه و جدا شدن مردم از خودم) دانستم.» عایشه در جواب (این توجیه) به او گفت: «من از رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: «به زودى درمیان عذرا انسان‏هایى (خدایى) كشته خواهند شد كه خداوند و اهل آسمان به خاطر آنان غضب خواهند كرد»[1].

اكنون بفرمایید چه كسى مغضوب خداوند قرار گرفته است؟ آیا خود حجر و یارانش؟ آیا دیگر افراد مسلمانى كه دخیل در این كشتار نبوده‏اند؟ و یا خود معاویه عوامل و كارگزاران او كه این اولیاى خدا را به شهادت رساندند؟

2. حافظ جلال الدین سیوطى در خصائص الكبرى مى‏نویسد:
بخارى و مسلم از ابى سعید، مسلم از ام سلمه همسر رسول خدا(ص) و ابى قتاده صحابى بزرگ نقل كرده‏اند كه حضرت رسول(ص) به عمار گفت: «تقتلك الفئة الباغیة»؛ اى عمار گروه تجاوزگر و یاغى تو را خواهند كشت، سپس سیوطى مى‏افزاید كه این حدیث از احادیث متواتر و یقینى است كه بیش از ده نفر از صحابه آن را از حضرت شنیده و نقل كرده‏اند.[2] امام احمد حنبل هم همین حدیث را در مسند خویش، طبرى در تاریخ خویش، ابن اثیر در كامل و جامع الاصول، حاكم نیشابورى در مستدرك، ابن‏عبدالبر در الاستیعاب و ابن حجر در الاصابه نقل كرده‏اند.[3]
-------------------
1). متقى هندى، كنز العمال، ج 13، ص 587، ح 37509 و 37510؛ سیوطى، الخصائص الكبرى،
تحقیق دكتر محمد خلیل هراس، ج‏2، ص 500؛ ابن عساكر، تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 89؛
تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص 55؛ الاصابه، ج 1، ص 315.
در الاصابه این احادیث با اندك تفاوتى این گونه نقل شده است: عن أبی‏الأسود قال: دخل معاویة على
عایشة فعاتبته فی قتل حجر و أصحابه و قالت: سمعت رسول الله(ص) یقول: یقتل بعدی أناس یغضب
الله لهم و أهل السماء.
2). خصائص الكبرى، ج 2، ص 140.
3). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 315؛ تاریخ طبرى، ج 4، ص 27، حوادث سال 37؛ مستدرك الصحیحین، ج 3، ص‏391.

ابن اثیر مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در كتاب كامل از رسول اكرم(ص)نقل مى‏كند كه فرمود: به خدا سوگند اگر تمام مردم كره زمین شریك در خون عمار شوند همه آن‏ها داخل آتش جهنم خواهند شد.[1]

در كتاب جامع الاصول هم مى‏نویسد: رسول اكرم(ص) فرمود: واى كه عمار را فئه باغیه خواهند كشت. او گروه تجاوزگر را به سوى بهشت دعوت مى‏كند، اما آنان او را به سوى جهنم دعوت مى‏نمایند.[2]
حاكم نیشابورى در مستدرك الصحیحین خود از جنبه عرفى این حدیث را نقل مى‏كند و مى‏گوید:
این حدیث صحیح و بسیار معتبر است و ذهبى در تعلیقه خود بر مستدرك این حدیث را صحیح مى‏شمرد.[3]

قتل امام حسن(ع)

ابوالفرج اصفهانى مورّخ بزرگ اهل‏سنّت در كتاب معروفش در مقاتل الطالبیین مى‏نویسد:
آن هنگام (سال‏هاى 50 هجرى) كه معاویه تصمیم گرفت از مردم مسلمان براى خلافت‏پسرش یزید بیعت بگیرد مانعى مقاوم‏تر از حسن بن على(ع) و سعد بن ابى‏وقاص در پیش پاى خود ندید، لذا دسیسه سم دادن آن‏ها را به اجرا درآورد كه منجربه وفات هر دو شد. براى مسموم كردن حسن بن على(ع) پیامى به دختر اشعث همسر امام حسن(ع)فرستاد كه به پاداش مسموم كردن آن حضرت تو را به ازدواج یزید در خواهم آورد.[4]
---------------
1). ابن اثیر، كامل، ج 3، ص 310، حوادث سال 37 ه'.
2). ابن‏اثیر، جامع الاصول، ج 10، ص 30، ح 6571.
3). مستدرك الصحیحین، ج 3، ص 391.
4). ابى الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، ص 73.

ابن سعد مورّخ بزرگ دیگر اهل‏سنّت در كتاب معروف طبقات مى‏نویسد:
معاویه چند مرتبه حسن بن على(ع) را مسموم كرد. زمخشرى هم این جریان را در كتاب ربیع‏الابرار نقل كرده است.[1]
اكنون بفرمایید اگر قاتل سید شباب اهل الجنة، محبوب خدا، اهل بهشت و محترم نزد ما باشد، پس چه كسى جهنمى و غیر محترم است؟

قتل محمد بن ابى‏بكر

اگر یك شیعه از یك صحابى متخلف انتقاد صحیح كند، جرم است، اما اگر معاویه با یك صحابى بزرگ پیامبر آن چنان رفتار ظالمانه نماید و روى تاریخ را سیاه كند، جرم نیست و قابل تخطئه نمى‏باشد؟! این واقعه را ملاحظه فرمایید: مورّخان بزرگ اهل‏سنّت از قبیل طبرى، ابن كثیر، ابن اثیر و دیگران نقل كرده‏اند كه، معاویه بر محمد بن ابى بكر غضب كرد. او را احضار نمود و به قتل رساند. پس از آن جنازه او را در پوست الاغ مرده‏اى گذاشت و آن را به آتش كشید و سوزاند. وقتى این خبر وحشتناك به گوش عایشه رسید بسیار
ناله و زارى كرد و پس از نماز دست‏ها را به آسمان بلند كرد و در قنوت بر معاویه و عمرو نفرین نمود.[2]

------------------------
1). ابن سعد، طبقات؛ محمد بن عمر زمخشرى، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، باب الموت و ما یتصل به
من ذكر القبر، تحقیق الدكتر سلیم النعمى، ج 4، ص 208.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 60، حوادث سال 38؛ ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج 3، ص 357، حوادث
سال 38 ه'.؛ جمال‏الدین ابى المحاسن یوسف بن تعزى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر والقاهرة، ج 1،
ص 110؛ ابن كثیر، البدایة و النهایه، ج 7، ص 315. «...فغضب معاویة فقدمه فقتله، ثم ألقاه فی جیفة
حمار ثم أحرقه بالنار، فلما بلغ ذلك عایشة جزعت علیه جزعاً شدیداً و قنتت علیه فی دبر الصلوة تدعو
على معاویة و عمرو».


بیعت گرفتن از امت اسلام براى خلافت یزید

معاویه جرثومه رذالت را بر تخت خلافت خاتم النبیین(ص)مى‏نشاند كه‏در مدت سه سال خلافتش، در هر سال جنایت هولناكى را مرتكب‏مى‏شود. در سالى حسین بن على(ع)سید شباب اهل الجنة را به‏شهادت‏مى‏رساند. یك سال بعد خانه خدا (كعبه) را به منجنیق و آتش‏مى‏بندد. سالى‏دیگر مدینةالرسول را مقصد تهاجم لشكر جرار و
وحشى‏خویش قرارمى‏دهد. در این تهاجم، اموال، نفوس و ناموس مدینةالرسول را برسربازان خویش حلال مى‏كند كه تاریخ از نقل آن شرم‏دارد! نمونه‏اى ازكمالات این خلیفه رسول‏الله(ص)را از كتب مهم اهل‏سنّت ملاحظه كنید.

مؤلف كتاب فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، طبرى، ابن اثیر و ابن كثیر كه از مورّخان بزرگ اهل‏سنّت هستند، نقل كرده‏اند كه:
براى شناخت ماهیت یزید كافى است كه این واقعه را بخوانید و شهادت این چند صحابه بزرگوار را درباره او ملاحظه كنید! اهل مدینه گروهى از بزرگان مدینه را از قبیل عبدالله بن حنظله - غسیل الملائكة -، عبدالله ابن
ابى عمرو مخزومى و منذر ابن زبیر را براى بررسى و شناسایى خلیفه جدید، یزید بن معاویه، به شام فرستادند. یزید از آنان پذیرایى خوبى كرد و جوایزى به آنان داد. آنان در آن سفر اعمال و رفتار او را مشاهده كرده به مدینه برگشتند و به افشاى انحرافات آن مدعى خلافت پرداختند و گفتند:
ما از نزد كسى مى‏آییم كه اصلاً دین ندارد، شرب خمر مى‏كند، طنبور مى‏زند، آواز خوان‏ها براى او مى‏خوانند، سگ بازى مى‏كند و قمار باز است. اكنون ما شما را شاهد مى‏گیریم كه او را از خلافت خلع كردیم.
مردم مدینه هم از آنان تبعیت كردند. وقتى یزید مطلع شد، طبق وصیت معاویه (مسلم بن عقبة مرى) را با لشكرى جرّار فرستاد تا پس از كشتار اهل مدینه سه روز جان و مال و ناموس مؤمنان مدینه بر لشكر مباح
باشد. و این كار انجام گرفت.[1]

به نظر شما آیا خود معاویه كه پدر یزید بود، او و بى اعتقادیش را به‏اجراى قوانین اسلامى و گرایش شدیدش را به مفاسد و رواج شهوت‏رانى‏هانمى‏دانست؟ در این صورت، آیا او شریك همه جرایم و جنایات هولناك یزید در دوران سه ساله خلافتش نیست؟ آیا حاكم كردن یك عنصر فاسد به نام خلیفه رسول‏الله بر امت اسلام از بزرگ‏ترین جرایم نابخشودنى نیست؟

لعن و سب على(ع)

ابن عبدربه اندلسى عالم بزرگ اهل‏سنّت در كتاب عقد الفرید مى‏نویسد:
معاویه بر منبر على را لعنت مى‏كرد و به كارگزاران خود نامه نوشته بود كه على را بر منابر لعنت كنند. آنان هم چنین مى‏كردند. ام سلمه همسر رسول خدا(ص) بعد از دیدن این گونه حركات از معاویه، نامه‏اى به او
نوشت كه: «شما خدا و رسولش را بر منابرتان لعنت مى‏كنید، زیرا شما على بن ابى طالب و دوستداران او را لعنت مى‏كنید و من گواهى مى‏دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند».[2]
---------------------
1). ابن حجر عسقلانى، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، ج 3، ص 60؛ محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج 4، ص 380، حوادث سال 63 ه'.؛ ابن اثیر، كامل، ج 4، ص 103، حوادث سال 63؛ تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص 216.
2). ابن عبد ربه اندلسى، عقد الفرید، تحقیق محمد سعید عریان، ج 3، 8 جلدى، ص 108.


جاحظ نیز نقل كرده است كه:
معاویه معمولاً در آخر خطبه‏اش مى‏گفت: بارخدایا ابوتراب دین تو را انكار كرده و سد راه تو شده است، پس او را لعنت سخت كن و عذاب دردناكى بر او نازل فرما. معاویه این دستور العمل را نیز به همه شهرها
فرستاد و تا زمان عمر بن عبدالعزیز این سخنان در خطبه‏ها گفته مى‏شد.[1]

صحیح مسلم، سنن ترمذى و مستدرك الصحیحین نیز نوشته‏اند كه: روزى معاویه به سعد بن ابى وقاص گفت: «تو چه مانعى دارى كه ابوتراب را سب و ناسزا نمى‏گویى». او در جواب، شروع به شمردن فضایل على بن
ابى طالب كرد و....[2]

معاویه صحابى نیست
شكى نیست كه معاویه نسبت به على بن ابى طالب(ع) بغض و دشمنى داشته است، زیرا اولاً، معاویه با على(ع) جنگید. ثانیاً، معاویه على(ع) را لعن و سب كرد. ثالثاً، از كشته شدن على(ع) بسیار خوشحال شد. ابن ابى الحدید عالم بزرگ اهل‏سنّت مى‏نویسد: معاویه پس از قتل على(ع) نامه‏اى به كارگزارانش نوشت كه:
سلام بر شما، حمد خدایى را كه دشمن شما را از بین برد. خداوند با لطف و حكمت خویش مردى از بندگانش را مأمور قتل على بن ابى طالب(ع) كرد و بدین وسیله او را كشت.[3]

اكنون روشن است كه معاویه بغض و دشمنى على(ع) را داشت. پیامبر اكرم(ص) به على(ع)فرموده است: «لایبغضك مؤمن و لایحبك منافق»[4]؛ اى على هیچ مؤمنى بغض و دشمنى با تو را ندارد و هیچ منافقى تو را دوست ندارد.
-------------------------
1). الغدیر، ج 1، ص 290.
2). ابى الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم نیشابورى، صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ مستدرك الصحیحین، ج 3، ص‏108.
3). ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 37، نامه (وصیت) 31.
4). احمد حنبل، مسند، ج 6، ص 292؛ خطیب تبریزى، مشكاة المصابیح، ج‏3، ص 1722، حدیث 6091.


بنابراین، معاویه مؤمن نیست، بلكه منافق است، و اگر شرط صحابى بودن‏كسانى كه پیامبر(ص) را مى‏دیده‏اند و با آن حضرت سخن مى‏گفته‏اندایمان‏آن‏هاست و به منافقانى كه خدمت حضرت رفت و آمد هم‏داشته‏اند نام‏مقدس صحابى را نمى‏گذاریم، هم چنان كه ابن حجر عسقلانى‏این شرط رامطرح كرده و در آغاز كتاب الاصابة فى تمییزالصحابة نوشته است:
الفصل الأوّل فی تعریف الصحابى و أصح ما وقفت علیه من ذلك أنّ الصحابى من لقی النبی(ص) مؤمناً به و مات على الاسلام.[1]
پس معاویه منافق از دیدگاه اهل‏سنّت هم صحابى نیست.

معاویه كاتب وحى نبوده است

مولوى محمد عمر: اگر معاویه داراى این همه انحرافات و معاصى بوده است، پس چرا رسول اكرم(ص)ایشان را به عنوان كاتب وحى انتخاب كرد تا كلمات نورانى ذات لایزال الهى را تحریر كند؟

آقاى امینى: از كجا مى‏دانید ایشان كاتب وحى بوده است؟ هیچ دلیل قاطعى بر این مطلب وجود ندارد، زیرا علمایى كه این صفت را براى ایشان نقل كرده‏اند احتمال بى‏پایگى آن را داده و قول به خلاف آن را نیز نقل
كرده‏اند. همین كتاب مشكوة المصابیح را كه یك كتاب درس حوزه‏هاى علمیه اهل‏سنّت است، پس از اظهار نظر مبنى بر كاتب وحى بودن ایشان مى‏نویسد:
نظریه دیگرى هم وجود دارد كه معاویه اصلاً براى نبى اكرم(ص)وحى ننوشته، بلكه نامه‏هاى آن حضرت را مى‏نوشته است.[2]
-------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 7.
2). مشكوة المصابیح، ص 617.

ابن حجر عالم بزرگ دیگر اهل‏سنّت از مدائنى نقل مى‏كند كه: زید بن ثابت براى پیامبر(ص) وحى مى‏نوشت و معاویه نامه‏هاى بین آن حضرت و عرب‏ها را مى‏نوشته است.[1]
علامه ذهبى مورّخ اهل‏سنّت هم همین نظر را از ابى الحسن كوفى نقل مى‏كند.[2]
ابن ابى الحدید هم مى‏نویسد:
نظر محققین اهل‏سنّت آن است كه وحى را على، زید بن ثابت و زید بن ارقم مى‏نوشته‏اند و حنظلة بن ربیع تمیمى و معاویة بن ابى سفیان نامه‏هاى آن حضرت را به پادشاهان و حساب درآمد و پرداخت صدقات و دیگر
نیازمندى‏هاى آن حضرت را مى‏نوشتند.[3]
ابن عبدالبر مؤلف كتاب الاستیعاب پس از این كه نام كاتبان وحى را مى‏نویسد و اسم معاویه را به قلم نمى‏آورد، نام معاویه را جزء لیست بیست نفر از نویسندگان نامه‏هاى حضرت رسول(ص)شمرده است.[4]

-------------------------------
1). الاصابه، ج 3، ص 435.
2). كان زید بن ثابت كاتب الوحى، و كان معاویه كاتباً فیما بین النبیّ(ص) و بین العرب. (محمد بن عثمان ذهبى، سیره‏اعلام النبلا، ج 3، ص 123)
3). فالذی علیه المحققون من أهل السیر أن الوحی كان یكتبه علی(ع) و زید بن ثابت و زید بن أرقم و أنّ حنظلة بن الربیع التمیمى و معاویة بن ابى سفیان كانا یكتبان له إلى الملوك و إلى رؤساء و القبائل (ابن ابى الحدید، شرح‏نهج‏البلاغه، ج 1، ص 338).
4). ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 1، ص 164.



شخصیت معاویه از زبان پیامبر(ص)

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، پس چرا پیامبر اكرم(ص)در طول چند سال رسالت هیچ اشاره‏اى به این نقطه ضعف‏هاى معاویه نفرمودند تا امت روشن شوند و گول او را نخورند، بلكه احادیثى در فضیلت او نقل شده است؟
آقاى امینى: اولاً، فاجعه جعل حدیث به وسیله مزدوران معاویه مطلبى است كه شیعه و سنى آن را در كتب خویش نقل كرده‏اند و بدین دلیل این گونه احادیث در فضیلت این مرد آلوده یا جعلى قطعى است و یا در مظان جعل و لذا بى اعتبار است. ثانیاً، پیامبر بزرگوار اسلام(ص) این وظیفه را انجام داده، نه یك مرتبه، بلكه در چند نوبت ماهیت معاویه را افشا كرده است، اما علماى قرن‏هاى اخیر با زدن مهر سكوت بر آن‏ها كار پیامبر(ص) را در بوته فراموشى گذارده‏اند. به عنوان نمونه، چند حدیث نبوى را درباره شخصیت معاویه از
كتب اهل‏سنّت نقل مى‏كنم:

الف) لعنت پیامبر(ص) بر معاویه:

نصربن مزاحم در كتاب تاریخ صفین و طبرى از عبدالله بن عمر نقل مى‏كند كه: روزى رسول اكرم(ص) ابوسفیان را سوار بر الاغى دید كه معاویه از جلو او را مى‏كشد و یزید پسر دیگر ابوسفیان از عقب مى‏راند. حضرت فرمود: «لعن الله القائد و الراكب و السائق‏[1]؛ خدا هم گیرنده مهار و هم سواره و هم دنبال رونده را لعنت كند».

ب) معاویه بر غیر دین اسلام محشور خواهد شد:

طبرى و نصر بن مزاحم نوشته‏اند:
هم اكنون از این شكاف (كوچه) مردى از امت من داخل خواهد شد كه بر غیر دین من محشور مى‏شود، و آن گاه معاویه داخل شد.[2]

ج) فرمان اعدام معاویه به وسیله پیامبر اسلام(ص):

عده‏اى از علماى بزرگ اهل‏سنّت از قبیل حافظ كبیر جلال الدین سیوطى در كتاب اللئالى المصنوعه، علامه مناوى در كنوزالدقائق و خطیب بغدادى در تاریخ خویش، طبرى و نصر بن مزاحم این حدیث نبوى را از دو صحابى بزرگ، ابى سعید خدرى و عبدالله بن مسعود، نقل كرده‏اند كه پیامبر اكرم(ص)فرمود:
إذا رأیتم معاویة على منبری فاقتلوه فاضربوا عنقه‏[3]؛
هر وقت معاویه را بر منبر من دیدید او را بكشید و گردنش را بزنید.

--------------------------
1). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصربن مزاحم المنقرى، وقعة صفین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، ج 1، ص 220، به نقل از: الغدیر، ج 10، ص 139.
2). تاریخ طبرى، ج 6، ص 357، حوادث سال 284؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ج 1، ص 217.


مولوى محمد عمر: آقاى امینى، گرچه من تاكنون به هیچ وجه حاضر نبودم یكى از این انتقادها را به معاویه مطرح كنم، اكنون كه همه معاصى و عیوب ایشان را به صورت مستند از مهم‏ترین علماى اهل‏سنّت نقل كردید اعتراف مى‏كنم كه ترسم فروریخته و من هم مثل دیگر بزرگان اهل‏سنّت مى‏توانم انتقادات و اشكالات حقیقى را به معاویه وارد بدانم، اما هنوز هم احتیاط مى‏كنم، زیرا آن همه احادیثى را كه در فضایل معاویه در كتب نقل شده، چگونه مى‏توان توجیه كرد.

جعل حدیث در فضایل معاویه و مذمت على(ع)

مولوى عبدالصمد: مولانا، به نظر من، این مشكل عمده‏اى نیست، چون من و شما جو خفقان و پر از جهالت زمان معاویه و مردم شام را مى‏دانیم، تمام ابزار تبلیغاتى دست او بود و هر خلاف واقع را كه به نفع او بود تبلیغ مى‏كرد و مردم مى‏پذیرفتند. مگر نخوانده‏ایم كه آن قدر دروغ و تهمت‏هاى ناروا را نسبت به حضرت على - كرم الله وجهه - در بین مردم شایع كرده و ایشان را تارك الصلوة معرفى كرده بود كه وقتى خبر شهادت آن حضرت در محراب مسجد كوفه به گوش مردم رسید، مردم شام با تعجب پرسیدند: چه شده كه
على به مسجد رفته است؟ اگر ارادت مندان كسى فضایل او را نقل كنند، خیلى مورد اطمینان نیست، اما اگر دیدى ارادت مندان عیب هایى را از او نقل كردند، بدان كه آن قدر آش شور بوده كه آشپز هم مى‏گوید، شور است.

آقاى امینى: جناب مولوى محمد عمر، شما قبول دارید كه جعل حدیث‏هاى دروغ در تاریخ اسلام یك واقعیت است و عالمان نقاد، محدثان و رجالیون بزرگ سنى و شیعه تاكنون دهها جلد كتاب در خصوص پژوهش و بررسى و شناسایى احادیث دروغ تألیف كرده و در كتابخانه‏هاى ما براى آگاهى و مطالعه‏مان به یادگار گذاشته‏اند؟

مولوى محمد عمر: بله، گرچه ما در كتابخانه مدرسه‏مان درباره این موضوع كتاب زیادى نداریم، ولى در كتابخانه‏هاى بزرگ پاكستان كتاب‏هاى زیادى در این موضوع دیده‏ام.

آقاى امینى: آیا قبول ندارید كه معاویه در گرماگرم سال‏هاى درگیرى و مخالفت با على(ع)تعدادى از حدیث خوانان و سخنران‏هاى مشهور را كه حتى سابقه صحابى بودن داشتند براى جعل حدیث در فضایل خویش و علیه على(ع) مأمور كرده بود و آن‏ها هم این مأموریت را در برابر جوایز مالى چشم‏گیر انجام دادند؟

مولوى محمد عمر: نه، این حرف را دیگر به هیچ وجه قبول ندارم! مگر ممكن است یك صحابى اقدام به جعل حدیث دروغ، آن هم در برابر مال دنیا كند؟ هیچ كس از علماى بزرگ سنى تاكنون این مطلب را نگفته است.

آقاى امینى: جناب مولوى، مقدارى آرام باشید، خودتان فرمودید ما كتاب‏هاى بزرگان و پیشینیان اهل‏سنّت را در كتابخانه‏هایمان زیاد نداریم و خیلى هم وقت مطالعه كتاب ‏هاى موجود را نداریم. پس احتمال بدهید  بزرگان شما این مطالب را در همین كتاب‏ها نوشته باشند. اگر شما اجازه بدهید یك مورد را نقل كنم؟

مولوى محمد عمر: ببخشید كه مقدارى تند شدم. بفرمایید.

آقاى امینى: ابن ابى الحدید در شرح خویش بر نهج‏البلاغه جلد چهارم از صفحه 63 به بعد فصل مشروحى به نام فصل فى ذكر الاحادیث الموضوعة فى ذم على دارد. ایشان از ابوجعفر اسكافى چنین نقل مى‏كند: معاویه تعدادى از صحابه و تابعین را مأمور كرد تا احادیثى مشتمل بر كارهاى زشت درباره على(ع) جعل كنند تا مردم از حضرت بیزار شوند و جوایزى براى آنان قرار داد. برخى از آن افراد، مانند ابوهریره، عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه و نیز از تابعین عروة بن زبیر بودند.

مولوى حافظ: آقاى امینى مى‏توانید یكى از آن احادیثى را كه دروغ بودنش براى ما روشن و قطعى باشد و آقاى مولانا محمد عمر قبولش كنند نقل بفرمایید؟

آقاى امینى: بله، ابن ابى الحدید در همان صفحه دو حدیث را از عروة بن زبیر نقل مى‏كند:
1. روى الزهرى ان عروة بن زبیر حدثه قال: حدثتنی عایشه قالت: كنت عند رسول‏الله إذ اقبل العباس و على، فقال: یا عایشه! ان هذین یموتان على غیر ملتی أو دینی.

از عایشه روایت نموده اند كه گفت :نزد رسول الله بودم كه علی و عباس بسوی ما آمدند پیامبر فرمود  ای عایشه ! ایندو بر غیر دین ویا ملت من خواهند مرد.

2. روى الزهرى... قال(ص): یا عایشه! ان سرّكِ ان تنظری إلى رجلین من أهل النار فانظری إلى هذین قدطلعا، فنظرت فإذاً العباس و علی بن ابى‏طالب!!

باز هم  از عایشه نقل نموده اند كه پیامبر (ص) فرمود ای عایشه اگر دوست داری به دو نفر اتز اهل جهنم نگاه كنی ! به آن دو تن كه وارد شدند نظر كن ! نگاه كردم دیدم كه علی و عباس عموی پیامبر بودند .

مولوى محمد عمر: اعوذ بالله، نعوذ بالله، خدا لعنت كند سازندگان این احادیث را. من اصلاً از این جریان حدیث سازىِ هولناك خبر نداشتم.

آقاى امینى: اگر دوست دارید بدانید حجم این گونه احادیث جعلى در كتب حدیثى چقدر زیاد است و حتى برخى آن‏ها به كتب مشهور و معتبر شما راه پیدا كرده است به كتاب الموضوعات تألیف ابن جوزى و اللئالى المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه حافظ جلال‏الدین سیوطى و غیره مراجعه كنید.

مولوى حافظ: آقاى امینى، من همه این صحبت‏ها و انتقادات شما را به بعضى اصحاب قبول دارم و مى‏دانید كه ما اهل‏سنّت صحابه را معصوم نمى‏دانیم و ممكن نیست هركدام بیش از آن چه شما نقل كردید مرتكب معاصى وجرایم شده باشند. ما از این انتقادات مستدل شما شیعیان در سخنرانى‏ها و نوشته‏هایتان ناراحت نمى‏شویم، اما آن چه براى ما قابل تحمل نیست، انتقاد شما شیعیان از خلفاى راشدین است كه هیچ گونه توجیهى نمى‏تواند داشته باشد.

مولوى محمد عمر: بله، ناراحتى اصلى ما درباره این موضوع است. اكنون اگر جوابى دارید بفرمایید؟

آقاى امینى: آقایان، هم چنان كه خودتان فرمودید، صحابه را معصوم نمى‏دانید، دلیلى هم بر معصوم بودن خلفا ندارید و آنان را هم معصوم نمى‏دانید، به گونه‏اى كه در عمرشان مرتكب حتى یك گناه هم نشده باشند، و الا بعضى از خلفا كه سابقه شرك داشته‏اند، پیشینه سوء آن‏ها آلودگى به بزرگ‏ترین گناه بوده است. واقعاً اگر آن‏ها را معصوم مى‏دانید بفرمایید؟

مولوى محمد عمر: خیر، معصوم نیستند، اما اگر واقعاً شما معاصى و جرایمى را از كتب معتبر اهل‏سنّت سراغ دارید كه پس از مسلمان شدنشان در زندگى مرتكب شده‏اند، بیان كنید.

آقاى امینى: آقاى مولوى، ما چون معتقدیم باید وحدت مسلمین حفظ شود و مطرح كردن این مسائل نسبت به خلفا ایجاد تفرقه مى‏كند، اجازه بدهید صرف نظر كنیم. باور كنید به همین اندازه كه درباره دیگر صحابه به
اجبار سخن گفتم، مایل نبودم، اما چون رفع شبهه از اذهان شما لازم بود و خودتان مایل بودید اطلاعاتتان در این موضوعات بیش‏تر شود تا واقع بینانه‏تر به مسائل بنگرید و پس از رفع این شبهات بهتر بتوانیم باهم الفت و وحدت داشته باشیم، به ناچار به این مقدار سخن گفتم.

مولوى محمد عمر: اگر این اطلاعات مستند و رفع شبهه نسبت به بقیه اصحاب مقدمه‏اى بروحدت واقعى بود، دیدید كه آن چه را مستدل فرمودید، پذیرفتم. حال رفع شبهه نسبت به خلفا هم گامى براى هم فكرى و نزدیكى افكار با یك‏دیگر و مقدمه وحدت واقعى است و ما هم آن چه را مستدل از كتب خودمان بفرمایید مى‏پذیریم.

آقاى امینى: بنده هیچ انتظارى ندارم كه اگر درباره خلفا كه از مقدس‏ترین شخصیت‏ها در اندیشه مذهبى شماست، سخنى مستند به كتب خودتان بگویم، فوراًبپذیرید و او را نامقدس بشمرید، زیرا مى‏دانم این كار بسیار سخت است.بنابراین، اگر اجازه بفرمایید وارد بحث نشوم و فقط براى پاسخ به اصرار شمایك منبع تحقیق‏را خدمت شما معرفى كنم كه اگر مایل بودید مطالعه و تحقیق‏بفرمایید و هر آن‏چه را مستند و صحیح تشخیص دادید بپذیرید و آن‏چه را غیر مستند دیدید، ردكنید. آن منبع كتاب الغدیر است.

درباره خلیفه اول در جلد هفتم، درباره خلیفه دوم‏در جلد ششم و درباره خلیفه سوم در جلد هشتم، آن گونه مطالب را مى‏توانید بیابید.
مولوى حافظ: آقاى امینى، اگر موارد صد در صد اثبات شده‏اى دارید بفرمایید، چون ما دسترسى به این كتاب نداریم.

آقاى امینى: بنده به دلیل اعتقادم به وحدت اصلاً در این باره سخن نمى‏گویم و خواهش مى‏كنم شما هم اصرار نفرمایید.
مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى حافظ، موضع‏گیرى آقاى امینى منطقى است ما درباره غیر خلفا آزادیم بحث كنیم، ولى اگر شما خیلى مشتاق تحقیق و كسب آگاهى و اطلاعات تاریخى هستید به همان كتاب الغدیر مراجعه كنید.


مولوى حافظ: چشم، بنده هم قبول دارم.

عدم زیاده‏روى شیعیان در نقد صحابه

مولوى محمد عمر: آقاى امینى ،با این حساب كه شما فرمودید و مورّخان
اهل‏سنّت جرایم افراد صحابى را نقل كرده‏اند، كسى در بین صحابه سالم  
نمى‏ماند و اشكال ما به شما همین است.

آقاى امینى: آقاى مولوى،!
 اولاً، این اشكال شما به من وارد نیست، زیرا این مطالب را از خودم یا حتى یك كتاب از علماى شیعه نقل نكردم، بلكه علماى بزرگ، محدثان و مورّخان اهل‏سنّت نقل كرده‏اند و شما به عالمان بزرگ در طول تاریخ تسنن اشكال كنید.

ثانیاً، ما این عقیده را نداریم كه همه صحابه این چنین بوده‏اند. مگر فراموش كرده‏اید كه در جلسه قبل صحابه را به چهار گروه تقسیم كردیم، دو گروه در نزد ما محترم و مقدس و دو گروه دیگر غیر محترم‏اند. مگر ما تاكنون نام چند نفر از مجرمان را برده‏ایم كه صحابى سالم باقى نمانده است؟ اگر تاكنون پنجاه نفر را هم شمرده باشیم و تواریخ وكتب حدیث اهل‏سنّت جرایمى براى ده‏برابر این افراد از صحابه نقل كرده باشند باز هم اندك است، زیرا جمعاً پانصد نفر خواهند شد. حال آن كه تعداد كلّ صحابه را ابن اثیر در كتاب اسد الغابة 7554، ابن عبدالبر در استیعاب 3659، ذهبى هشت هزار، بعضى ده هزار، عده‏اى دوازده هزار و جمعى یك صدهزار نفر شمرده‏اند؛ یعنى طبق آمار اخیر اسامى صحابه منافق و فاسق كم‏تر از یك درصد كلّ صحابه مى‏شود، یعنى پنج هزارم و بقیه صحابه از یكصد هراز نفر كه 99/5 درصدند محترم خواهند بود.[1]
------------------------------------
1). الاصابه، ج 1، ص 3 - 4.


مولوى حافظ: این تحلیل شما منطقى است، ولى واقعاً دوست داریم از زبان شما شیعیان بشنویم كه به چند درصد از صحابه احترام مى‏گذارید، نام آن‏ها را صریحاً ببرید.

اكثریت صحابه نزد شیعیان محترم‏اند

آقاى امینى: اولاً، از سخن قبلى من روشن شد كه شاید بیش از 99 درصد صحابه نزد ما محترم‏اند. ثانیاً، اسامى صحابه محترم حضرت رسول(ص)را كه الان در ذهن حاضر دارم، خدمت شما نام مى‏برم:
اسامى برخى نیكان صحابه عباس بن عبدالمطلب، عموى پیامبر و فرزندانش عبدالله، فضل، عبیدالله، قثم و عبدالرحمن؛ ابوطالب و تعدادى از فرزندانش از قبیل: على، عقیل، جعفر طیار و ...؛ عبدالله بن جعفر؛ عون بن جعفر؛ ربیعه و طغیل بن حرث؛ سلمان فارسى؛ مقداد؛ ابوذر غفارى؛ عمار یاسر؛ حذیفة بن نعمان؛ خزیمة بن ثابت؛ ابوایوب انصارى؛ ابى بن كعب؛ سعد بن عباده؛ قیس بن سعد؛ عدى بن حاتم؛ عبادة بن صامت؛ ابورافع مولى رسول الله(ص)؛ بلال؛ عثمان بن حنیف؛ سهل بن حنیف؛ براء بن مالك انصارى؛ رفاعة بن رافع انصارى؛ مالك بن ربیعه؛ عقبة عمرو انصارى؛ اسامة بن زید؛ زید بن ثابت؛ حجر بن عدى؛ عمرو بن حمق خزاعى؛ ابولیلى انصارى؛ زید بن ارقم؛ براء بن عازب اوسى؛ خالد بن سعید بن عاصى؛ ابن‏الحصیب اسلمى؛ عمرو بن ابى سلمه (ربیب النبى)؛ محمد بن ابى بكر وجابربن عبدالله انصارى.[1]
و هزاران صحابى دیگر كه مورّخان بزرگ اسلامى جرم و معصیت مهمى از آن‏هانقل نكرده‏اند. علاوه بر صدها صحابى شهید و بزرگوارى كه در جنگ‏هاى حق وباطل تحت فرمان رسول اكرم(ص) شركت كرده و جان خویش را تقدیم اسلام نمودند.
از یاسر و سمیه، اولین شهیدان اسلام گرفته تا جعفر طیار، عمرو بن جموح‏وحمزه سیدالشهداء، تمام این عزیزان نور چشمان ما هستند و در نزد ما بسیارمحترم‏اند.

مولوى عبدالصمد: گرچه من در مطالعات خودم به این نتیجه اجمالى رسیده بودم، اما این تحقیق عمیق شما براى بنده بسیار ارزش‏مند بود.

مولوى محمد عمر: عجب! بنده تاكنون نسبت به شما شیعیان به گونه‏اى دیگر فكر مى‏كردم و جو عمومى مدرسه‏ها و كتب ما این مطلب غلط را به ما القا كرده بود كه شیعیان با كلّ صحابه گرامى مخالف‏اند، مگر تعداد اندكى. من هم اكنون به سهم خودم از شما تشكر مى‏كنم.
-----------------------
1). سید على خان مدنى، الدرجات الرفیعه فى طبقات الشیعه؛ امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 1، ص 40
3). جلال‏الدین سیوطى، اللئالى المصنوعه، ج 1، ص 424.



عدالت صحابه 3

 

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، مطلبتان را ادامه دهید. هنوز یك دسته دیگر از آیات درباره صحابه باقى مانده است.

 

دسته دوم: سیماى منافقان در قرآن

 

آقاى امینى: دسته دوم آیاتى است كه بعضى از مسلمانانى را كه به ظاهر به رسول‏اكرم(ص)ایمان آوردند، همراه ایشان نماز مى‏خواندند، در جهاد شركت مى‏كردند و به دلیل مصاحبت با حضرت عنوان صحابى را براى خویش كسب كرده بودند، منافق معرفى كرده و با زدن مهر نفاق بر پیشانى آنان، پایین‏ترین و پست‏ترین دركات جهنم را به آنان اختصاص داده است؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى‏كنم:

 

1. گروهى از صحابى منافق كه حتى پیامبر آن‏ها را نمى‏شناسد

 

 (وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْاَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ اِلى‏ عَذابٍ عَظیمٍ) [1]؛

 

و بعضى از اعراب اطراف شما منافق‏اند و از اهالى مدینه (شهر) به سوى نفاق خزیدند كه تو آنان را نمى‏شناسى و ما مى‏شناسیم. به زودى آنان را دو مرتبه عذاب خواهیم كرد و سپس به سوى عذابى بزرگ رانده خواهند شد.

 

2. تهمت زنندگان به همسر رسول خدا(ص)

 

عده‏اى از صحابه آن قدر حرمت پیامبر را زیر پا گذاشتند كه به خود اجازه دادند تهمت عمل زشت به همسر رسول خدا(ص) (عایشه یا ماریه قبطیه، بنابراختلاف روایات) بزدند و خشم خدا را براى خویش خریدند.

 

قرآن مى‏فرماید:

(اِنَّ الَّذینَ جَاؤُا بِالْاِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ... وَالَّذى‏ تَوَلّى‏ كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ *... فَاِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَاُولئِكَ عِنْدَاللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ) [2]؛

 

آنان كه تهمت (به همسر رسول خدا(ص)) زدند گروهى از خود شما (مسلمانان صحابى) هستند كه كسى كه منشأ این فساد شد عذاب بزرگى براى اوست. از آن جا كه شاهد براى ادعاى خود نیاوردند در نزد خداوند

دروغ گو مى‏باشند.

 

همه مفسران شیعه و سنى ذیل این آیه شریفه، «عبدالله بن اُبّى»، سردسته منافقان را نام برده‏اند كه عامل رواج این تهمت بوده است و بدون شك تمام شیعیان و اهل‏سنّت بر او لعنت مى‏فرستند.

 

-------------------------

1). توبه (9) آیه 101.

2). نور (24) آیات 11 - 13.

 

3. طرح ترور پیامبر به دست صحابه منافق

 

حافظ كبیر، جلال الدین سیوطى در ذیل آیه: (هَمُّوا بِما لَمْ‏یَنالُوا) [1] (تلاش كردند آنان (منافقان) به دلیل هدفى كه به آن نرسیدند) آورده است كه عده‏اى حدود دوازده نفر از صحابه به نام‏هاى اسود، عبدالله بن ابى سعد، سعدبن ابى سرح، اباحاصر اعرابى، عامر، اباعامر، جلاس بن سوید، مجمع‏ بن حارثه، ملیحا تمیمى، حصین بن نمیر، طعمة بن ابیرق، عبدالله بن عیینه و مرة بن ربیع تصمیم گرفتند كه در جنگ تبوك پیامبر اسلام(ص) را ترور كنند كه خداوند رسولش را مطلع كرد و حضرت با تمهیدات قبلى خود را نجات داد.[2]

 

4.سوره‏اى ویژه منافقان

 

آن قدر منافقان مشكل تراشى كردند و با ماسك اسلام، ایمان و صحابى بودن بقیه صحابه گرامى و مؤمنان مخلص را گول زدند، منحرف كردند و به دردسر انداختند كه خداوند یك سوره را ویژه آنان نازل كرد.

حتماً تأیید مى‏فرمایید كه مقصود خداوند از منافقان، مشركان و بت‏پرستان و كافران نبوده است، بلكه كسانى بوده كه اظهار مسلمانى كرده و خدمت حضرت مى‏رسیدند و با ایشان در برخى كارها حتى عبادت همراهى و مصاحبت داشته و جزو صحابه شمرده مى‏شده‏اند.

 

5.منافقان پست‏ترین انسان‏ها

 

گرچه كفار و مشركان نیز به جهنم معذب خواهند شد، «بدترین عذاب» و «پایین‏ترین دركات جهنم» ویژه «منافقان» است؛ یعنى همان مسلمانان صدر اسلام كه در صف جماعت پیامبر(ص) نماز مى‏خواندند و عنوان صحابى را به خود اختصاص مى‏دادند، اما منافق بودند و بدترین عذاب را دارند. خداوند فرموده است:

(اِنَّ الْمُنافِقینَ فِى الدَّرْكِ الْاَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ‏تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً) [3]؛

 

-----------------------

1). توبه (9) آیه 74.

2). رجع رسول الله(ص) قافلاً من تبوك إلى المدینه حتّى إذا كان ببعض الطریق مكر برسول الله(ص)ناسمن أصحابه فتأمروا أن یطرحوه من عقبه فى الطریق. (الدر المنثور، ج 4، ص 243)

3 ). نساء (4) آیه 145.

 

همانا منافقان در پایین‏ترین طبقه آتش قرار دارند و هرگز یاورى براى آن‏ها نخواهى یافت.

 

اگر اجازه مى‏دهید آیات دیگرى را در این موضوع تلاوت كنم؟

 

مولوى عبدالحمید: مشت نمونه خروار است و اجمالاً این مطلب ثابت شد كه طبق آیات قرآن كریم عده‏اى از صحابه و مسلمانان همراه پیامبر(ص) مرتكب بعضى معاصى صغیره و كبیره مى‏شده‏اند و بعضى هم منافق بوده و در باطن عقیده‏اى به اسلام نداشته‏اند. البته باید این مطلب را در نظر داشت كه مسلمانان منافق، گرچه همراه پیامبر(ص) بوده‏اند، شایسته نام صحابه نیستند و ما نباید آنان را صحابى بدانیم.

 

آقاى امینى: بله، بعضى از علماى محترم اهل‏سنّت این گونه افراد را صحابى نشمرده‏اند، و من هم معتقدم اسم صحابى را بر این‏ها نگذاریم، اما چه كنیم كه اكثر علماى اهل‏سنّت هر مسلمانى را كه چند بار حضرت را دیده و با ایشان همراهى كرده‏اند، «صحابى» مى‏شمرند؟ علاوه بر این، علماى اهل‏سنّت درباره منافقانى كه نشناخته و از نفاقشان خبر ندارند، چه مى‏گویند؟ حال آن كه قرآن، صریحاً مى‏فرماید:

(...وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...) [1]؛

و از ساكنان مدینه (نیز عدّه‏اى) بر نفاق خو گرفته‏اند. تو آنان رانمى‏شناسى، ما آنان را مى‏شناسیم.

 

-------------------------

1). توبه (9) آیه 101.

 

مولوى محمد عمر: ما در بین صحابه غیر از عبدالله بن ابى و دو سه نفر دیگر از اطرافیانش كسى را نمى‏شناسیم كه منافق معرفى شده باشند، شاید منافقان بیش از دو سه نفر نبوده‏اند.

 

آقاى امینى: شما حتماً كتاب (كنزالعمال) را كه از جامع‏ترین كتب حدیثى اهل‏سنّت است در كتابخانه مدرسه دارید، جلد اول این كتاب را ملاحظه فرمایید كه از خود حضرت رسول(ص)نقل كرده كه فرمود:

 در بین «اصحاب» من دوازده منافق وجود دارد:

 

إنّ فى أصحابى اثنى‏عشر منافقاً منهم ثمانیةً لایدخلون الجنة حتّى یلج الجمل فى سمّ الخیاط [1].

 

مولوى محمد عمر: بله، این مطلب قبول، اما چون ما دسترسى به اسامى آن‏ها نداریم باید به همه صحابه احترام كنیم و آن‏ها را غیر منافق بدانیم.

 

نام سى منافق در سیره ابن هشام

 

آقاى امینى: ابن هشام آن عالم بزرگ اهل‏سنّت در جلد دوم كتاب سیره نبویه خود اسامى بیش از سى نفر از منافقان معاصر پیامبر را كه بدان‏ها دست یافته یا نفاق آن‏ها در تاریخ نقل شده است همراه با آیات نازل در شأن آنان را با توضیح اندكى از حركات نفاق آمیزشان به شرح ذیل ارائه مى‏دهد[2]كه ما به عنوان نمونه براى اطلاع شما سى نفر را نام مى‏بریم:

 

1. جلاس بن سوید بن صامت از قبیله بنى حبیب بن عمرو بن عوف كه آیه

 

(یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ‏یَنالُوا وَ ما نَقِمُوا اِلّا اَنْ اَغْنیهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ...) [3]  در شأن او نازل شد.

------------------------------

1). متقى هندى، كنزالعمال، ج 1، ص 169، ح 856.

2). سیره نبویه ابن هشام، ج 2، ص 119 - 125.

3). توبه (9) آیه 74.

 

2. حارث بن سوید برادر جلاس.

 

3. بجاد بن عثمان بن عامر از قبیله بنى ضبیعه.

 

4. نبتل بن حارث از قبیله بنى لوزان كه آیه (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ... وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ رَسُولِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ)[1]، در شأن او نازل شد.

 

5. ابوحنیفه بن ازعر از بانیان مسجد ضرار و از قبیله بنى ضبیعه.

 

6. معتب بن قشیر از قبیله ضبیعه كه آیه (...وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ... یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْاَمْرِ شَىْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هیهُنا...)[2] درباره او نازل شد.

 

7. ثعلبة بن حاطب از قبیله بنى ضبیعه.

 

8. عباد بن حنیف برادر سهل بن حنیف.

 

9. «بحزح» از بانیان مسجد ضرار.

 

10. عمرو بن خذام.

 

11. عبدالله بن نبتل.

 

12، 13، 14. جاریة بن عامر بن عطاف از قبیله بنى ثعلبه و دو پسرش زید و مجمع كه هر سه از بانیان مسجد ضرار بودند. مجمع جوانى بود كه بیش‏تر قرآن را جمع آورى كرده بود و آن را براى نماز مردم مى‏خواند.

 

15. ودیعة بن ثابت از قبیله بنى امیة بن زید كه از بانیان مسجد ضرار بود

 

و آیه (وَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ اِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ اَبِاللَّهِ وَ ایاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ) [3]، درباره او نازل شد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1). همان، آیه 61.

2). آل عمران (3) آیه 154.

3). توبه (9) آیه 65.

 

16. خذام بن خالد كه بخشى از زمین خانه‏اش را براى ساختن مسجد ضرار واگذار كرد.

 

17. بشر.

 

18. رافع بن زید.

 

19. عمرو بن مالك بن اوس از قبیله بنى تبیت.

 

20. مربع بن قبطى از قبیله بنى حارثه.

 

21. اوس بن قبطى برادر مربع كه در جریان جنگ خندق، آیه (...یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ماهِىَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُریدُونَ اِلّا فِراراً)[1]، درباره او نازل شد.

 

22. حاطب بن امیة بن رافع از قبیله بنى ظفر.

 

23. ابو طعمه بشیر بن ابیرق كه آیه (وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذینَ یَخْتانُونَ اَنْفُسَهُمْ اِنَّ اللَّهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً اَثیماً)[2]، درباره او نازل شد.

 

بشیر كسى است كه در جنگ احد بیش از پانزده نفر از مشركان را كشت و خودش زخمى شد، اما پیامبر(ص)درباره او فرمود: «انّه لمن أهل النار».

 

24. رافع بن ودیعه.

 

25. زید بن عمرو.

 

26. عمرو بن قیس.

 

27. قیس بن عمرو بن سهل.

 

28. جد بن قیس.

 

29. عبدالله بن ابى بن سلول از قبیله بنى عوف بن خزرج كه سردسته منافقان بود و سوره منافقین درباره او نازل شد.

 

---------------------------

1). احزاب (33) آیه 13.

2). نساء (4) آیه 107.

 

30. مالك بن ابى قوقل.

 

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى از این كه این گونه اطلاعات گسترده را جهت واقع‏بینى در اختیار ما گذاشتید متشكریم، اما بدانید كه ما روایات همه صحابه و مسلمانان معاصر پیامبر را حجّت نمى‏دانیم، زیرا نسبت به روایات این‏گونه افراد كه نفاقشان در تاریخ روشن شده است احترام و اعتمادى نخواهیم داشت، اما باید قبول كنید كه بقیه اصحاب براى ما محترم و كلّیه روایاتشان براى ما قابل اعتماد است، زیرا ما از نفاق آن‏ها مطلع نیستیم و حق نداریم بدون هیچ‏گونه دلیلى جاهلانه آنان را از صحابه خارج كنیم. از طرفى، هیچ راهى براى شناخت نفاق این گونه منافقان مخفى در صحابه نداریم.

 

ملاك‏هاى منافقان پنهان

 

آقاى امینى: آقاى مولوى عبدالصمد، بنده با نظر شما موافقم و معتقدم كه نباید یك صحابى را بدون دلیل منافق یا فاسق بنامیم، اما اگر رسول گرامى اسلام(ص) راه و ملاكى را براى شناخت منافقان به ما ارائه دهد و احادیثى را در این زمینه بیان كرده باشد، آیا حاضرید هر صحابى را كه داراى آن ملاك بود منافق معرفى كنید؟

 

مولوى عبدالصمد: بله، ما طبق دستور خداوند كه فرمود: (وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) [1]؛ مطیع رسول خدا(ص)هستیم و هیچ گاه به دلیل تعصب و حفظ احترام چند صحابى دست از سخن پیامبر(ص)بر نمى‏داریم.

 

تازه اگر به صحابه هم احترام مى‏گذاریم به‏دلیل فضیلت ارتباط آن‏ها با پیامبر(ص) و محترم شمردنشان به دستور آن حضرت است. ما كاسه داغ‏تر از آش نیستیم كه حضرت بعضى را منافق بداند و ما لجاجت كنیم و آن منافق را «صحابى مقدس» و محترم بشماریم. البته شرطش این است كه حدیثى را كه مشتمل بر بیان ملاك نفاق است از كتب معتبر خود ما بیاورید.

------------------

1). نور (24) آیه 56.

 

آقاى امینى: آقاى مولوى محمد عمر بفرمایید شما هم آیا با نظر آقاى مولوى عبدالصمد موافق هستید؟

 

مولوى محمد عمر: بله، سخن ایشان منطقى است. اگر از كتب معتبر خودمان حدیث بیاورید، قبول مى‏كنیم.

 

آقاى امینى: مانعى ندارد. آیا شما قبول دارید كه عده‏اى از مسلمانان صدر اسلام و صحابه سه جنگ بزرگ را با على(ع) شروع كردند و رو در روى على(ع) و لشكرش ایستادند و تا توانستند كشتند؟

مولوى محمد عمر: اگر مقصودتان جنگ صفین، جمل و نهروان است، وقوع این سه جنگ از مسلمات تاریخ اسلام است.

 

آقاى امینى: آیا سردمداران این جنگ‏ها به دلیل دوستى و حمایت از على(ع) قیام كردند و جنگیدند یا به عنوان دشمن ومخالف على(ع)؟

مولوى محمد عمر: این كه معلوم است و سؤالى ندارد. جنگ و شمشیر كشى براى نابودى طرف مقابل است. اما باید این را بدانید كه این بغض و دشمنى نسبت به على(ع) از طرف این تعداد از صحابه تنها یك اشتباه بود كه مرتكب شده‏اند و شما نباید بر آنان سخت‏گیرى كنید.

 

آقاى امینى: من نسبت به آن‏ها سخت‏گیرى نمى‏كنم، اما اگر پیامبر بزرگوار اسلام(ص) بر آنان سخت‏گیرى كرد و حكمى را نسبت به آنان صادر كرد، آیا شما حاضرید دست از این نظریه شخصى خودتان كه چشم پوشى از این اشتباه آنان است بردارید یا بر نظر خود اصرار خواهید ورزید؟

 

مولوى محمد عمر: نعوذ بالله، خدا فرموده است:

 

(وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ...) [1]؛

 

و هیچ مرد و زنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان  دهند، براى آنان در كارشان اختیارى باشد.

 

اگر پیامبر گرامى اسلام(ص)حكمى درباره این‏ها صادر كرده است، بفرمایید تا ما هم به آن اعتراف كنیم.

 

دشمنى با على(ع) نشانه نفاق

 

آقاى امینى: سنن ترمذى كه از صحاح ستّ شماست، در جلد آخر، باب مناقب على(ع) دو حدیث در این زمینه نقل مى‏كند:

 

1. عن ام سلمه تقول: كان رسول الله(ص) یقول: لایحبّ علیّاً منافق و لایبغضه مؤمن[2]؛

 

ام سلمه همسر رسول خدا(ص) از آن حضرت نقل مى‏كند كه مى‏فرمود:هیچ منافقى على را دوست ندارد و هیچ مؤمنى على را دشمن‏نمى‏دارد.

 

یعنى راه شناخت مؤمنان محبت على(ع) است و راه شناخت منافقان دشمنى با على(ع)است. آن قدر این سخن پیامبر(ص) در بین اصحاب مشهور شده و مورد توجه و عمل قرار گرفته بود كه ابو سعید خدرى، این صحابى بزرگ، طبق نقل سنن ترمذى گفته است.

 

-----------------------

1). احزاب (33) آیه 36.

2). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة  المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على  ابن ابى طالب، ص 195.

 

 

2. عن أبی سعید خدرى قال: انا كنا لنعرف المنافقین نحن معشر الأنصار ببغضهم علیّ بن أبی‏طالب ‏[1]؛

 

ما گروه انصار، منافقان را از این راه مى‏شناختیم كه دشمنى با على بن ابى طالب(ع)داشتند.

 

اكنون بفرمایید آیا قبول مى‏كنید كه بسیارى از سردمداران این جنگ‏هاى سه گانه كه به دلیل دشمنى با على(ع)شمشیر به روى آن حضرت و پیروانش كشیدند و شما آنان را صحابه گرامى مى‏شمارید طبق لعن رسول خدا(ص)منافق بوده و شما هم چون منافقان را از صحابه نمى‏دانید باید نام مقدس صحابى را از آنان بگیرید؟

مولوى محمد عمر: شما فقط از یك كتاب حدیث نقل كردید و مانمى‏توانیم به دلیل این احادیث دست از نظریه قبلى خودمان برداریم.

 

مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى محمد عمر، این سخن از شما بعید است.

 

سنن ترمذى یكى از صحاح شش گانه ماست و ما همه احادیث آن‏ها را صحیح، حجّت شرعى و قابل عمل مى‏دانیم. بنده به سهم خود نظریه آقاى امینى را طبق این حدیث صحیح و منطقى مى‏دانم. علاوه بر این كه من حدیث مهم‏ترى را درباره دشمنان على(ع) دیده‏ام. در كتاب مناقب ابن مغازلى شافعى، عبدالله بن عباس، این صحابى بزرگ، نقل مى‏كند:
«من خدمت رسول‏خدا(ص)نشسته بودم كه ناگهان على بن ابى‏طالب(ع) با ناراحتى و خشم وارد شد. حضرت رسول(ص)فرمود: اى مردم، بدانید هر كس على(ع) را اذیت كند روز قیامت به صورت یهودى یا نصرانى مبعوث خواهد شد و اصلاً از امت اسلام نخواهد بود»[2].

آقاى امینى، شما هم باید به ایشان حق بدهید. دست برداشتن از نظریه‏اى كه همیشه به آن پاى بند بوده‏ایم، حتى در برابر دلیل قاطع و حجّت شرعى كار مشكلى است، لذا لطفاً براى حصول اطمینان خاطر و محكم‏تر شدن پایه‏هاى این نظریه از كتب دیگر حدیث اهل‏سنّت هم همین حدیث را نقل فرمایید.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة

المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على ابن ابى طالب، ص 195.

2). مناقب على بن ابى طالب، ص 52، ح 76.

 

آقاى امینى: بسیارى از محدثان و مورّخان بزرگ اهل‏سنّت این حدیث نبوى را به نقل از بزرگان صحابه، از قبیل عبدالله بن عباس، ام سلمه، انس بن مالك، ابوذر غفارى، عمران بن حصین، ابوسعید خدرى، على بن ابى طالب(ع)و دیگران نقل كرده‏اند، اگر بخواهید آدرس این حدیث را در كتب حدیثى اهل‏سنّت بدانید به كتاب معالم المدرستین جلد اول تألیف علامه مرتضى عسكرى مراجعه كنید.

 

مولوى حافظ: من فكر مى‏كنم این كتاب را داشته باشم، زیرا سال گذشته كه جهت خرید كتاب به نمایشگاه بین‏المللى كتاب تهران رفتم كتب زیادى براى كتابخانه مدرسه خریدم، این كتاب توجه مرا جلب كرد و خریدم تا

معارف و عقاید مذهب شیعه را از قلم یك عالم بزرگ شیعه بخوانم. اما راستش هنوز مطالعه نكرده‏ام.

 

مولوى محمد عمر (با ناراحتى): شما این كتاب را در قفسه‏هاى كتابخانه مدرسه گذاشته‏اید؟

 

مولوى حافظ: خیر، براى این‏كه در دسترس طلاب مبتدى نباشد در میز دفتر خودم نگهدارى مى‏كنم.

 

امینى: پس لطفاً اگر این كتاب الان هست بیاورید تا آدرس ما را براى شما بخوانم.

 

مولوى حافظ بلند شد و از میز دفترش كتاب را آورد و به آقاى امینى تحویل داد.

 

آقاى امینى پس از تورق كتاب گفت: جلد اول این كتاب صفحه 100 آدرس‏هایى را كه علامه عسكرى براى این حدیث در كتب مهم حدیثى و تاریخى و رجالى اهل‏سنّت یافته‏اند، چنین شمرده‏اند:

سنن نسائى، ج 8، ص 116، باب علامة المؤمن و باب علامة المنافق از كتاب الایمان و شرایطه؛ خصائص نسائى، ص 38.

مسند امام احمد ابن حنبل، ج 1، ص 84، 95، 128 و ج 6، ص 292.

تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، ج 2، ص 255 و ج 8، ص 417.

حلیة الاولیاءابى نعیم اصفهانى[1]، ، دارالكتب العربى، لبنان، چاپ دوم، 1387 ه'.، ج 4، ص‏185.

تاریخ معروف ذهبى، ج 2، ص 198.

البدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 7، ص 355.

الاستیعاب فى اسماء الاصحاب، ابن عبدالبرّ، ج 2، ص 461.

اسد الغابة فى معرفة الصحابة[2]، ابن اثیر، دار الاحیاء التراث العربى، بیروت، ج 4، ص 26.

------------------------

1). ابى نعیم بعد از نقل این حدیث گفته است: «هذا حدیث صحیح متفق علیه».

2). ابن اثیر غیر از روایت مورد بحث، روایتى دیگر را نیز در این مورد این گونه نقل كرده است: عن عمار بن یاسر یقول سمعت رسول الله(ص) یقول لعلی بن أبی‏طالب یا علی إنّ الله عزوجل قد زینك بزینة  لم‏یتزین العباد بزینة أحب إلیه منها... فطوبى لمن أحبك و صدق فیك و ویل لمن أبغضك و كذب علیك  فأما الذین أحبوك و صدقوا فیك فهم جیرانك فی دارك و رفقاؤك فى قصرك و أمّا الذین أبغضوك و  كذبوا علیك فحق على الله أن یوقفهم موقف الكذّابین یوم القیامة (اسدالغابه، ج 4، ص 23).

 

كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، على المتقى بن حسام الدین الهندى، مؤسسه ال الرسول، بیروت، 1399 ه'.، ج 11، ص 622، ح‏33027. همین حدیثى را كه از ابى سعید نقل كردیم عبدالله بن عباس - مفسر بزرگ- وجابر بن عبدالله انصارى كه هفده غزوه را در خدمت پیامبر(ص) بوده نقل كرده‏اند كه‏ما منافقان را از دشمنى با على(ع)مى‏شناختیم. [1] آقاى مولوى محمد عمر بفرماییدآیا این كتب مهم حدیث و تاریخ بزرگان اهل‏سنّت براى شما معتبر است؟ آیااین همه مدارك براى شما قانع كننده نیست؟ آیا شما كه گاهى در موضوعى به یك حدیث در یكى از این كتاب‏ها یا به نظریه تاریخى یك مورّخ از این بزرگان اعتمادمى‏كنید و براساس آن نظر

مى‏دهید، این تعداد كتب مهم نمى‏تواند براى شما قانع‏كننده باشد؟

 

مولوى محمد عمر: چرا، الان مسئله برایم روشن شد. همه نویسندگان این كتب‏دروغ گو نبوده‏اند كه عمداً این حدیث را به دروغ به پیامبر خدا(ص) نسبت بدهند.اتفاق این بزرگان بر نقل این حدیث نبوى دلیل آن است كه

حضرت رسول(ص)این حدیث را فرموده و محبت على(ع) را نشانه ایمان و دشمنى و بغض اورا نشانه نفاق شمرده است. بنابراین، هر كس از مسلمانان، اعم از صحابه و غیرصحابه كه با على(ع)دشمنى كرده، منافق خواهد بود.

اكنون كه من این مطلب راپذیرفتم به دلیل اتفاق و اجماع این بزرگان در نقل این حدیث است كه خود موجب ‏تواتر و یقین آور است. اما گلایه من از آقاى مولوى عبدالصمد این است كه‏قبل از ذكر این مأخذ و كتب چگونه با استناد شما به دو حدیث از «سنن ترمذى» فوراًپذیرفتند؟

-----------------------------

1). هیثمى، مجمع الزوائد، باب منه جامع فیمن یحبه و من یبغضه، ج 9، ص 133؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج‏13، ص‏106، ح‏36346.

 

مولوى عبدالصمد: مولانا، اگر دیدى من فوراً پذیرفتم به دو دلیل قاطع بود.

نخست آن كه سنن ترمذى از مهم‏ترین صحاح ما اهل‏سنّت است و اسم این كتاب كه «صحیح» نامیده شده به این دلیل است كه ما اهل‏سنّت همه احادیث موجود در آن را صحیح و قابل عمل مى‏دانیم و نیاز به تأیید از منابع دیگر ندارد.

دوم آن كه وقتى آقاى امینى آن دو حدیث را نقل كردند من موارد دیگرى را كه قبلاً مطالعه كرده بودم به خاطر آوردم و مجموعاً به صورت حدیث متواتر درآمد كه شما هم آن را قانع كننده و حجّت شرعى دانستید.

 

مولوى محمد عمر: شما تاكنون از كجا حدیث دیگرى را در این موضوع مى‏دانستید؟ اگر شما یك مورد دیگر غیر از آدرس‏هاى آقاى امینى، كه قبلاً مطالعه كرده‏اید بفرمایید، بنده قبول مى‏كنم.

 

مولوى عبدالصمد: در همین كتاب مسند امام احمد بن حنبل (ج 6، ص‏292 و 323) كه از ائمه اربعه اهل‏سنّت است، این حدیث در چند مورد نقل شده است.

 

در این هنگام مولوى محمد عمر بلند شد و جلد ششم كتاب مسند حنبل را از قفسه كتابخانه برداشت، صفحات را ورق زد و همین صفحات را پیدا كرد. پس از دقت و ملاحظه در حدیث سرى تكان داد و با حالت تأیید گفت:

عجب! صحیح است. ما تا به حال این حدیث‏ها را مطالعه نكرده‏ایم.

 

راز جنگیدن برخى صحابه با على(ع)

 

مولوى حافظ: من از بحث‏هاى شما بسیار استفاده كردم. مطلبى كه از دوران تحصیل به صورت معضلى در ذهن من مانده بود و جرأت نمى‏كردم از اساتیدم بپرسم‏برایم حل شد. سؤال من این بود كه چطور دو شخصیت متضاد با دو لشكر علیه‏یك‏دیگر شمشیر بكشند، هزاران نفر را بكشند و به خون هم تشنه باشند، اماهردو را محترم، مقدس، صحابى بزرگوار و اهل بهشت بدانیم؟ چگونه مى‏شوددوشخصیتى را كه با اطلاع و شناخت از هدف شخصى مقابل با هم جنگیده‏اند، هر دورا مجاهد فى سبیل الله بدانیم؟ آیا پیامبر بزرگوار اسلام(ص)بارها نفرموده بود: الحقُّ مع علیّ و علیّ مع الحق یَدُور الحق حیث مادار[1]؛

حق همیشه با على(ع) است و على(ع) همیشه با حق است و حقیقت همیشه گرداگرد على(ع) در چرخش است.

آیا سردمداران جنگ هایى كه علیه على(ع) به پا شد از صحابه و یاران پیامبر(ص)نبودند، این سخنان را اصلاً نشنیده بودند و هیچ خبرى نداشتند؟ و اگر ازبزرگان صحابه بودند و مى‏دانستند كه هدف على(ع)      حق و راه خداست، چراآگاهانه با حق درگیر شدند؟ چرا ما آن‏ها را در مقابل این نبرد آگاهانه با حق وحقیقت شایسته اجر اخروى و پاداش الهى بدانیم؟ اكنون تا حدودى مضمون حدیث پیامبر گرامى اسلام كه دشمنى با على - كرم الله وجهه - را ناشى از نفاق شمرده‏است برایم روشن شد، زیرا هیچ توجیهى براى كسانى كه على و مقام معنوى‏وى را از زبان پیامبر(ص)بارها شنیده بودند و آگاهانه به نبرد با وى برخاستند، به‏نظر نمى‏رسد. اما من هنوز نمى‏توانم درباره آن دسته از افراد ناآگاه و جاهل كه نه‏پیامبر(ص)را دیده‏اند و نه این احادیث نبوى را شنیدند، قضاوت كنم. آن‏ها با فریب‏كارىِ منافقان جذب ارتش دشمنان على(ع)شدند و به خیال این كه راه على(ع)باطل است، و او اصلاً قدم به مسجد نمى‏گذارد و نماز نمى‏خواند و راه دشمنان على(ع)، راه خدا و حق است، در لشكر دشمنان على(ع)شركت كردند و علیه حضرت شمشیر كشیدند.

 

-------------------------------

1). مناقب على بن ابى طالب(ع)، ص 244؛ حاكم نیشابورى، مستدرك الصحیحین، كتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص‏119؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 14، ص 321؛ كنزل العمال، ج 11، ص‏621، ح 33018؛ مجمع الزوائد، ج‏7، باب فیما كان فى الجمل و صفین و غیرهما، ص 235 و ج 9،  باب الحق مع على رضى الله عنه، ص 134.

 

مولوى عبدالصمد: بله، این‏ها جزء مستضعفانى خواهند بود كه خداوند در قرآن فرموده است:

 

(وَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِاَمْرِ اللَّهِ اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ اِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ...) [1]؛

 

گروهى دیگر هم هستند كه باید امیدوار به رحمت خدا باشند، زیرا یا آنان را عذاب خواهد كرد یا عفو.

 

در این هنگام دوست مولوى عبدالصمد كه به عنوان مهمان، همراه مولوى عبدالصمد در جلسه بود و تاكنون جز گوش كردن این مباحثات كارى نكرده بود، لب باز كرد و گفت:

آن ارتشیانِ دشمنان على(ع) مستضعف بودند، اما ما كه بیچاره و مستضعف نیستیم، الان دو ساعت است كه این جا نشسته‏ایم و مسئول مدرسه فكرى براى ناهار ما نكرد. (خنده حضار)

 

مولوى حافظ: حالا این‏ها شوخى بود، اما من پس از ورود آقاى امینى سفارش دادم كه ناهار آماده كنند، چون منزل ما نزدیك مدرسه است. الان هم وقت ناهار است و ما در خدمت همه شما هستیم و پیشنهاد مى‏كنم كه براى ناهار برویم. پیشنهاد دوم من هم این است كه انشاء الله پس از نماز و صرف ناهار و مقدارى استراحت، مایلم این جمع پراكنده نشود و ساعتى هم در هواى ملایم عصر بنشینیم و با هم صحبت كنیم تا از معلومات یك دیگر بهره برده، سوء تفاهم‏ها برطرف شود و ما برادران دینى از نظر فكرى به هم نزدیك شویم. آیا موافق هستید؟ همه حاضران: بله.

 

-------------------------

 

1). توبه (9) آیه 106.

 

مولوى حافظ: با پیشنهاد اول موافقید یا دوم؟ (خنده حضار)
مولوى عبدالصمد: با هر دو.

پس از تعارفات مرسوم، همگى بلند شدند و پس از اقامه نماز در مسجد جنب مدرسه، براى صرف ناهار به منزل مولوى حافظ رفتند. دو نفر بلند شدند و سفره را پهن كردند و غذا دور تا دور سفره چیده شد.

 

آقاى امینى: آقاى مولوى حافظ، چرا این قدر زحمت كشیدید.

 

مولوى حافظ: حاج آقا امینى، الان این غذا خرجى و زحمتى براى من نداشت. ما بلوچ‏ها رسم داریم، مهمان عزیزى كه برما وارد مى‏شود، فوراً گوسفندى براى او ذبح كنیم. این گوشت‏ها از همین گوسفندى است كه سه

ساعت قبل به افتخار ورود شما دستور ذبحش را دادم.



عدالت صحابه

 

گروه‏هاى چهارگانه صحابه

 

   آقاى امینى: به نظر ما صحابه رسول خدا(ص) چهار گروه بودند:

  • 1. معصومینى كه خداوند آن‏ها را از هر آلودگى و گناهى پاكیزه و تطهیركرده است كه اهل بیت پیامبرند و خداوند در قرآن به آنان چنین خطاب كرده است:

   (اِنَّما یُریدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً) [1]

 

   البته در این كه اهل بیت پیامبر چه كسانى هستند اختلاف نظر و روایات مختلفى وجود دارد، اما اكثر روایاتى را كه حافظ و مفسر كبیر جلال الدین سیوطى در تفسیر الدرالمنثور[2] ذیل این آیه نقل كرده است دلالت دارد كه مقصود «على، فاطمه، حسن و حسین(ع)» هستند. ما شیعیان هم همین عقیده را داریم و چون این گروه معصوم‏اند همه گفتار و رفتارشان براى ما و دیگر مسلمانان حجّت است.

 

   2 . صحابه‏اى كه همیشه گوش به فرمان پیامبر(ص) بودند و همه دستورات را اجرا مى‏كردند، اما این مؤمنانِ مخلص و مجاهدانِ راه خدا به دلیل معصوم نبودن، ممكن است لغزش‏هاى اندكى از آنان سر زده باشد كه براى لغزش‏هاى اندكشان طلب آمرزش مى‏كنیم و مى‏گوییم: رضى الله عنهم.

 

   3.صحابه‏اى كه به قول قرآن كریم: (وَ اخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ اخَرَ سَیِّئاً) [3]؛


   یعنى ثواب و گناه را مخلوط كردند، هم خدمت كردند هم خیانت، هم در نماز جماعت حضرت شركت مى‏كردند هم شراب مى‏خوردند، هم در غزوات در ركاب پیامبر(ص)جهاد مى‏كردند هم مرتكب زنا مى‏شدند، هم در راه خدا انفاق مى‏كردند هم دست به دزدى مى‏زدند،
هرچند این گروه كافر و غیر مسلم نیستند، امّا فاسق و معصیت كارند         و نمى‏توان شخصى را كه زناى محصنه مى‏كرده یا شراب مى‏خورده یا قتل نفس محترمى را مرتكب مى‏شده یا سرقت مى‏كرده، «عادل» دانست. اگر این‏ها عادل باشند، پس «فاسق» كیست؟ این افراد از صحابه كه تعدادى از آن‏ها رجم شدند یا شلاق خوردند یا دستشان قطع شد یا حدود دیگر به فرمان پیغمبر وخلفا بر آنان اجرا شد نمى‏توانند نزد ما «مقدس» باشند و یا از افراد متقى و پاكدامن قرون بعد كه هیچ كدام از گناهان فوق را مرتكب نشده‏اند، بهتر دانسته شوند. چگونه جرأت كنیم و برخلاف صریح آیه قرآن كه فرمود:
(اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقیكُمْ)[4]؛
 همانا گرامى‏ترین فرد شما نزد خدا، با تقواترین شماست. بایستیم و بگوییم: یك صحابى غیر متقى یا با تقواى اندك، گرامى‏تراز یك غیر صحابى متقى است؟

 

4. گروه چهارم منافقانى هستند كه در ظاهر خود را مسلمان مى‏شمردند، شهادتین مى‏گفتند و پشت سر پیامبر(ص) نماز جماعت مى‏خواندند، اما در دل ایمان واقعى به حقانیت پیامبر(ص) و گفته‏هاى ایشان نداشتند.
سوره منافقون و ده‏ها آیه قرآن كه مبیّن وضعیت منافقان است در شأن همین افراد منافق از صحابه نازل شده است. ما این تعداد افراد منافق را از میان صحابه به پیروى از قرآن لعن مى‏كنیم، گرچه صحابى بوده و در مدینه مصاحبت و همنشینى با پیامبر(ص) داشته‏اند.[5]

-------------------------------

1). احزاب (33) آیه 33.

2). سیوطى، الدر المنثور، ج 6، ذیل آیه تطهیر، ص 600 - 606.

3). توبه (9) آیه 102.

4). حجرات (49) آیه 13.

5). (وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ...) (توبه (9) آیه 101).

 

   به این دلیل ما همه صحابه و مسلمانان صدر اسلام را یك دست نمى‏دانیم و به چهار گروه تقسیم مى‏كنیم و با هر كدام موضع و برخورد خاصى داریم.

اگر لعنت كرده و مى‏كنیم، لعن ما به گروه چهارم بوده و اگر انتقاد كرده و بى مهرى نشان مى‏دهیم، به گروه سوم بوده و اگر احترام مى‏كنیم نسبت به گروه دوم بوده و اگر تبعیت و پیروى مى‏كنیم نسبت به گروه اول بوده است.

 اكنون اگر اشكالى بر این دیدگاه ما نسبت به صحابه وجود دارد بفرمایید تا استفاده كنیم.

 

   مولوى حافظ: اصل تقسیم بندى صحابه مطابق با واقعیت تاریخ زندگى صحابه است، براى من این تقسیم بندى تازگى داشت و تاكنون در كتب علماى خود ندیده‏ام، اما سؤال‏هایى به نظرم مى‏رسد كه باید مطرح كنم تا ازاطلاعات شما استفاده كنم.

 

   اشاره مى‏كنند كه مقدارى میوه تهیه كرده‏اند، اگر اجازه بدهید، تغییر ذایقه‏اى بدهیم و پس از آن به صحبت ادامه دهیم.

 

   مولوى محمد عمر (با عصبانیت): نه آقا، اصلاً همه این‏ها ادعا بود.

 

   آقاى امینى: من متوجه نشدم، مقصودتان حمله به صحبت‏هاى ما بود یا به میوه‏هاى آقاى مولوى. (خنده حضار).

 

   دو نفر از طلاب چاى و میوه مى‏آورند. چاى‏ها پررنگ و غلیظ به نظر مى‏رسید، اما بسیار خوش رنگ و خوش طعم بود. در این هنگام، دو نفرمولوى از مدرسانِ یكى از مدارس دیگر كه براى مشورت با مسئول مدرسه در امور امتحانات آمده بودند، وارد دفتر شدند. همه به احترام آن‏ها بلند شدیم، پس از احوال پرسى و معارفه نشستیم و همگى مشغول صرف چاى و میوه شدیم. در این فرصت یكى از آن دو مهمان جدید به نام مولوى عبدالصمد كه ظاهراً هر دوى آن‏ها فارغ التحصیل از پاكستان بودند، خاطرات شیرینى را از سفر خود در پاكستان تعریف كردند، پس از صرف چاى و میوه، مولوى حافظ شروع به صحبت كرد و گفت: اگر اجازه مى‏فرمایید، به بحثمان ادامه دهیم؟

 

   مولوى عبدالصمد: موضوع بحث جلسه چیست؟ بفرمایید تا ما هم بهره ببریم.


   مولوى حافظ: موضوع بحث، صحابه(رض) از دیدگاه تشیع است. آقاى امینى در پاسخ سؤال ما كه چرا شیعیان حرمت و قداست را نسبت به بعضى از صحابه(رض) نگه نمى‏دارند مطالبى فرمودند و صحابه را به چهار گروه تقسیم كردند كه گروه سوم فساق و معصیت كارند و گروه چهارم منافقان از صحابه بودند كه شیعیان براى آن‏ها احترام قائل نیستند. اكنون قرار است براى اثبات وجود این گونه افراد در بین صحابه دلیل بیاورند. آقاى امینى بفرمایید.

 

   آقاى امینى: بسم الله الرحمن الرحیم. براى شناسایى این گونه افراد فاسق، معصیت‏كار و منافق در بین اصحاب كافى است به كتاب هایى كه بزرگان اهل‏سنّت در شرح تاریخ زندگى صحابه رسول الله(ص)تألیف كرده‏اند، مراجعه كنید؛ كتاب‏هایى از قبیل: الاستیعاب فى اسماء الاصحاب از عالم بزرگ ابن عبدالبر، اسد الغابة فى معرفة الصحابة از ابن اثیر، الاصابة فى تمییز الصحابة از عالم بزرگ سنى ابن حجر عسقلانى و دیگر كتب تاریخ اسلام از تألیفات مورّخان اهل‏سنّت و صحاح ست؛ به عنوان نمونه.

 

   مولوى محمد عمر: آقاى امینى، لطفاً اگر دلیلى بر بدى بعضى صحابه گرامى دارید از قرآن كه كتاب خداست بفرمایید نه از كتاب‏هاى دیگر.

 

   آقاى امینى: آیا كتاب‏هایى را كه نام بردم نزد شما معتبر نیستند و فقط كتاب خدا حجّت شماست؟ اگر شما كتب حدیث، رجال و تاریخ را كنار بگذارید چقدر معارف اسلامى و احكام دینى و مذهبى دارید؟ بفرمایید آیا  در مسائل فقهى به احادیث موجود در این كتاب‏ها عمل نمى‏كنید؟

 

   مولوى محمد عمر: چرا، ما در احكام فقهى به این كتاب‏ها عمل مى‏كنیم.

 

   آقاى امینى: پس چرا در این موضوعات، این كتاب‏ها را قبول ندارید؟

 

   مولوى محمد عمر: زیرا این كتاب‏ها احادیث ضعیف هم دارد و شما همان‏ها را مطرح مى‏كنید.

 

   آقاى امینى: چطور روایاتى را كه مشتمل بر نقص و عیبى از یكى ازصحابه باشد ضعیف یا مجهول مى‏دانید، اما روایاتى كه بر خلاف باشد سندش صحیح است؟ آیا این یك بام و دوهوا نیست؟

 

   مولوى محمد عمر سرش را پایین انداخت و سخنى نگفت.

 

   مولوى حافظ: مقصود مولوى این نیست كه همه روایاتِ مشتمل بر نقص و جرح، ضعیف و مجهول‏اند و همه روایات مخالفش صحیح هستند، چون در هر دو دسته روایات، هم احادیث صحیح وجود دارد و هم احادیث ضعیف، بلكه مقصودشان این است كه چون قرآن، كتاب خدا و داراى اعتبار بیش‏ترى است و شك و شبهه‏اى در سندش نیست، ابتدا از آیات آن دلیل بیاورید و پس از آن از احادیث كتب تاریخ و رجال.

 

گنهكاران صحابه از دیدگاه قرآن

 

   آقاى امینى: مانعى ندارد. مجدداً بسم الله الرحمن الرحیم. قرآن مجید دو دسته آیات در این زمینه دارد:

 

دسته اول: مسلمانان گناه‏كار


   دسته اول آیاتى هستند كه گناهان بعضى از صحابه را نقل و بازگو كرده یا  با توبیخ و تخطئه مسلمانان و صحابه، گناه قبلى آنان را به آنان گوشزد كرده است كه به عنوان نمونه چند آیه را مطرح مى‏كنم:

 

   1.ولید صحابى فاسق در قرآن

   طبق تفسیر ابن كثیر، خداوند در قرآن ولید بن عقبة بن ابى محیط را كه از صحابه برجسته بود، فاسق معرفى مى‏كند. آن گاه كه رسول اكرم(ص) او را براى گرفتن زكات از قبیله بنى المصطلق اعزام كرد، او به دلیل درگیرى شخصى با آنان موفق به اخذ زكات نشد و این خبر دروغ را به پیامبر اسلام(ص)داد كه بنى المصطلق علیه او و اسلام لشكركشى كرده‏اند. رسول اكرم (ص) هم براساس سخن او تصمیم گرفت كه ارتش اسلام را علیه بنى المصطلق بسیج كند، اما جبرئیل از طرف خداوند نازل شد و این آیه را نازل كرد:

(اِنْ جَاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاٍ فَتَبَیَّنُوا اَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ) [1]؛

 

   اگر فاسقى خبرى براى شما آورد (فوراً نپذیرید، بلكه) تحقیق كنید، زیرا ممكن است (براساس خبر دروغ او) جاهلانه با گروهى درگیر شوید و پس از آن پشیمان گردید.


خداوند در این آیه شریفه این صحابى را «دروغ‏گو» و «فاسق» معرفى مى‏كند. حال چگونه شما علماى اهل‏سنّت بر خلاف صریح این آیه قرآن همه صحابه را «عادل» مى‏دانید؟

 

   مولوى محمد عمر: آقاى امینى، تفسیر رسمى و درسى حوزه‏هاى ما، تفسیر شریف بیضاوى است. اگر این مطلب در تفسیر بیضاوى باشد، صددرصد قبول مى‏كنم و دیگر هیچ حرفى ندارم، اما اگر در این كتاب نباشد، قبول نمى‏كنم.

--------------------------

1). حجرات (49) آیه 6؛ اسماعیل بن كثیر، تفسیر قرآن العظیم، ج 4، ص 208؛ سیوطى، الدرالمنثور، ج‏7، تفسیر حجرات، ص 555.

 

   آقاى امینى: البته خودتان هم تفاسیر ارجمند بزرگان اهل‏سنّت مانند ابن كثیر راحجّت و قابل استفاده مى‏دانید، اما چون تفسیر بیضاوى براى معرفى آن فاسق‏علاوه بر «ولید» نام «خالد بن ولید» را مى‏برد و شما خودتان را از نظر روحى‏آماده خواندن این مطالب از قلم بزرگانتان نكرده‏اید، بنده نقل نكردم. بله، مرحوم امام قاضى ناصرالدین بیضاوى در جلد چهارم تفسیر خویش این مطلب را فرموده است.[1]

 

   2.توطئه‏گران و طراحان مسجد ضرار

   دوازده نفر از صحابه رسول الله(ص)از قبیل خذام بن خالد بن عبید كه مالك زمین مسجد بود، ثعلبة بن حاطب از بنى‏امیه، عباد بن حنیف، حارثة بن عامر و معتب بن قشیر و ابوحبیبة بن الازعر و جاریة بن عامر، و دو پسرش مجمّع و زید، نبتل بن حارث، مخرج، بحاد بن عثمان، ودیعة بن ثابت از بنى‏امیه طرح ساختن مسجد ضرار را ریختند. غرض آن‏ها از ساختن این مسجد - طبق آیه قرآن - ضرر زدن به مسلمانان، كفرورزى، پوشاندن حقایق اسلام، ایجاد تفرقه بین مؤمنان و پایگاهى براى دشمنان قسم خورده خدا و رسول بود. با این همه، سوگند یاد مى‏كردند كه غرضى جز خیر نداریم.

 

(وَالّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ اِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ اِنْ اَرَدْنا اِلَّا الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ اِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ... وَ اللَّهُ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمینَ) [2].

 

   خداوند در این آیات مهر دروغ گویى و ستم گرى را بر این عده از اصحاب زده و اعلام كرده است كه آن‏ها قابل هدایت نیستند.


--------------------------------

1). تفسیر بیضاوى، ج 4، ص 167.

2). توبه (9) آیات 107 و 109.

 

آن گاه این طرح منافقانه پنهان را جبرئیل نزد پیامبر(ص) افشا كرد، حضرت دستور تخریب و سوزاندن آن مسجد را به برخى یارانش صادر فرمود. [1]

 

3.فتنه‏گرانى كه جهنم آن‏ها را احاطه مى‏كند

 

   جد بن قیس صحابى از قبیله بن سلمه، هنگام جنگ خدمت پیامبر(ص) رسید و از ایشان اجازه ترك جهاد خواست تا از خطرها و عواقب جنگ سالم بماند. او به پیامبر(ص) گفت: «مرا به فتنه نینداز». خداوند در جواب او مى‏فرماید:

   (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لى‏ وَ لا تَفْتِنّى‏ اَلا فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرینَ) [2]؛

 

   این افراد خود در فتنه غرق شده‏اند و جهنم كافران را احاطه مى‏كند.

 

   مطمئناً جمله (وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرینَ)بى‏ارتباط با اول آیه نیست، بلكه خداوند خواسته سرنوشت این گونه افراد را مانند كافران غرق شدن در جهنم بداند.

 

   4.چشم چرانان در حال نماز


   صحیح ترمذى از ابن عباس نقل مى‏كند كه بعضى از صحابه در نماز جماعت پیامبر(ص)در صف آخر مى‏ایستادند تا در هنگام سجده از زیر شكمشان به زن زیبایى كه در جماعت شركت مى‏كرد، نگاه كنند و لذت ببرند، عده ‏اى هم به دلیل پرهیز از نگاه در صف مقدم جماعت مى‏ایستادند. خداوند آیه‏اى نازل كرد كه:

 

   (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمینَ مِنْكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرینَ) [3]؛


   ما هم آن كسانى را كه در صف مقدم مى‏ایستند مى‏شناسیم و هم كسانى را كه در صف آخر مى‏ایستند.


-------------------------------

1). تفسیر ابن كثیر، ج 2، ص 388؛ سیره نبویه ابن هشام، ج 4، ص 128.

2). توبه (9) آیه 49؛ سیره نبویه ابن هشام، ج 2، ص 332.

3). حجر (15) آیه 24؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 296، ح 3122.

  

 

5.صحابى بخیل، مانع الزكوة و روى گرداننده از حق

 

   یكى از صحابه بزرگوار به نام ثعلبة بن حاطب بن عمر بن امیه كه در جنگ بدر و احد شركت كرده بود و پیوسته در نماز جماعت پیامبر(ص) شركت مى‏كرد و همراه حضرت بود، روزى از شدت فقر خدمت حضرت گلایه كرد و تقاضاى دعا براى ثروت‏مند شدن خود نمود. حضرت فرمود:

«مال اندكى كه همراش شكرگزارى خدا باشد بهتر از ثروت بسیار است كه طاقت انجام وظیفه را نداشته باشى».
   اما او اصرار كرد و حضرت برایش دعا كرد و خداوند او را ثروت‏مند نمود. ثعلبه پس از ثروت‏مند شدن، همراهى با پیامبر(ص)، شركت در نماز جماعت و مسجد ایشان را ترك كرد، حتى زكات مالش را هم پرداخت نمى‏كرد، بخل مى‏ورزید و از خداى روى گردان شد.


   خداوند این آیه را در توبیخ او نازل كرد:

 

(وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ اتینا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ * فَلَمَّا اتیهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ) [1]؛

 

   6.نمازگزاران ریاكار و گمراه از راه خدا

   خداوند در قرآن گروهى از امت اسلام را كه مسلمان شده، نماز به پا مى‏دارند، پیامبر را دیده و جزو صحابه هستند آن قدر پست و بى‏ارزش معرفى مى‏كند كه مى‏فرماید:

 

(اِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى‏ یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْكُرُونَ اللَّهَ اِلّا قَلیلاً * مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِكَ لا اِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا اِلى‏ هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً) [2]؛


   همانا منافقان در صدد خدعه و فریب خدا بر مى‏آیند و حال این كه خداوند فریب آن‏ها را بر ضرر خودشان تمام مى‏گرداند، و آن گاه كه «نماز مى‏خوانند» كسل هستند و مقصودشان خودنمایى است و كم‏تر به یاد خدا

هستند، این‏ها مردد بین حق و باطل‏اند نه كاملاً مؤمن‏اند و نه كاملاً كافر و كسى را كه خداوند «گمراه» كند هرگز راه نجاتى براى او نخواهى یافت.


--------------------------------

1). توبه (9) آیات 75 و 76؛ الدر المنثور، ج 4، ص 246، ذیل آیه 76 سوره توبه؛ ابى‏عبدالله محمد بن

احمد انصارى قرطبى، جامع‏الاحكام القرآن، ج 8، ص 209؛ امام فخر رازى، تفسیر كبیر، ج 16،

ص‏138، ذیل آیه.

2). نساء (4) آیات 142 و 143.

 

 

7. دو همسر پیامبر(ص) افشاگران سرّ رسول خدا(ص)

 

   خداوند بزرگ در سوره تحریم، آیات شدید اللحن و تندى را نسبت به دو تن از همسران رسول خدا(ص)نازل كرده است. جرم افشاگرى سرّ رسول‏الله(ص) را به آنان تذكر داده، توبیخ مى‏كند و به آنان هشدار مى‏دهد كه اگر از این معصیت «توبه» نكنید، پیامبر مى‏تواند شما را طلاق دهد و زنانى بهتر از شما را انتخاب كند.
    در بعضى از تفاسیر، مثل تفسیر الدرّ المنثور سیوطى تصریح شده كه آن دو همسر افشاگر، عایشه و حفصه بوده‏اند و آن سرّ، یا ازدواج پیامبر با «ماریه» بوده و یا پیشگویى زمامدارى جناب ابوبكر وعمر.[1]

 

   (وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى‏ بَعْضِ اَزْواجِهِ حَدیثاً فَلَمَّا نَبَّاَتْ بِهِ وَ اَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّاَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَاَكَ هذا قالَ نَبَّاَنِىَ الْعَلیمُ الْخَبیرُ * اِنْ تَتُوبا اِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ... عَسى‏ رَبُّهُ اِنْ طَلَّقَكُنَّ اَنْ یُبْدِلَهُ اَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیّباتٍ وَ اَبْكاراً) [2].

 


-------------------------------

1). و إذ اسرّ النبى(ص)... قال: حفصه: أبوك و أبوعایشه والیان الناس بعدی فإیاك أن تخبرى أحداً. (الدر المنثور، ج 8، ص‏218).

 2). تحریم (66) آیات 3 - 5.

 

 

8.مؤمنان فرارى از جهاد

 

   در صدر اسلام تعدادى از اصحاب رسول خدا(ص) آن قدر حضرت را در مسئله جهاد زجر مى‏دادند و شانه از زیر بار جهاد فى سبیل الله خالى مى‏كردند كه خداوند ده‏ها آیه در توبیخ، ملامت و تهدید این گروه از صحابه نازل كرده و حتى اعلام نموده است كه مجازات گناه این گونه اصحاب عذاب جهنم است.

 

   آقایان عزیز! آیا خداوند - نعوذبالله - این مجازات را به دروغ گفته یا شوخى كرده است؟ خیر، خداوند جز حق نمى‏گوید و باید بدانیم كه اگر در قانون اسلام هر جرمى عذابى دارد و خداوند براساس عدالت خویش مسلمانان فرارى از جهاد این زمان را نبخشاید و عذاب نماید، دلیلى ندارد كه مسلمان فرارى از جهاد صدر اسلام را عفو كند.

 

   اكنون بعضى از این گونه آیات را از سوره توبه نقل مى‏كنیم تا غضب و خشم خدا را نسبت به این گروه از صحابه كاملاً مشاهده كنید.

 

(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ما لَكُمْ اِذا قیلَ لَكُمُ انْفِرُوا فى‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ اِلَى الْاَرْضِ اَرَضیتُمْ بِالْحیوةِ الدُّنْیا مِنَ الْاخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیوةِ الدُّنْیا فِى الاخِرَةِ اِلّا قَلیلٌ * اِلّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْكُمْ عَذاباً اَلیماً...) [1]؛

 

   اى مؤمنان! چه شده است شما را كه هرگاه به شما گفته مى‏شود در راه خدا (و جهاد مقدس) كوچ كنید به زمین سخت دل بسته‏اید؟ آیا زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مى‏دهید؟ پس (بدانید) كه زندگى دنیا در برابر آخرت

جز اندكى نیست. اگر كوچ نكنید و در جهاد شركت نكنید، خداوند شما را به «عذاب دردناكى» معذّب خواهد كرد.


   (لَوْ كانَ عَرَضاً قَریباً وَ سَفَراً قاصِداً لَّاتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ یُهْلِكُونَ اَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ اِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ)
[2]؛

 

   اگر این مردم را براى منفعت فورى و سفر كوتاه دعوت كنى البته آنان از تو تبعیت خواهند كرد، ولى از سفرى كه مشقتى دارد مى‏پرهیزند و مؤكد به خدا سوگند مى‏خورند كه اگر قدرت داشتیم حتماً با تو (اى رسول خدا) هم‏سفر مى‏شدیم. اینان (كه از فرمان تو به تعلل و دروغ سرمى‏پیچیند) خویش را به دست هلاكت مى‏سپارند و خداوند مى‏داند كه آن‏ها «دروغ مى‏گویند».

 

   (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لى‏ وَ لاتَفْتِنّى‏ اَلا فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرینَ) [3]؛

 

   و بعضى از آنان (مسلمانان صحابه تو) كسانى هستند كه (به تو) مى‏گویند اجازه بده در جهاد شركت نكنیم و مرا در فتنه نینداز. آگاه باشید كه آنان خودشان در فتنه سقوط كرده‏اند و همانا جهنم به كفّار احاطه دارد.

 

(فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لاتَنْفِرُوا فِى الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ كانُوا یَفْقَهُونَ) [4]؛

 

   شادى كردند آنان كه پس از حركت رسول خدا(ص) به سوى جهاد در جاى خود نشستند و خوش نداشتند كه با اموال و جان‏هاى خویش در راه خدا جهاد كنند و به (دیگر مؤمنان مجاهد) مى‏گفتند: در هواى داغ كوچ (براى جهاد) نكنید. بگو (اى پیامبر) «آتش جهنم» حرارت شدیدترى دارد اگر قدرت فكر و تعقل دارند.


   آیا این گناه بزرگ ترك جهاد كه خداوند كریم را به غضب آورده، مایه فسق آن‏ها نشده است؟ اگر مسلمانى با این همه گناه، غضب الهى و به خشم آوردن خداى بزرگ، فاسق نشوند، پس چه كارى موجب فسق مى‏شود؟


---------------------------

1). توبه (9) آیات 38 و 39.

2). همان، آیه 42.

3). همان، آیه 49.

4). همان، آیه 81.

 

9. صحابه‏اى كه رسول خدا را آزار دادند، عذاب دردناكى خواهند داشت

 

   عده‏اى دیگر از صحابه از قبیل نبتل بن حرث‏[1] كه مثلاً خود را باهوش و زیرك‏تر از رسول خدا(ص)مى‏دانستند، وقتى مشاهده مى‏كردند كه آن حضرت سخن هر مسلمانى را گوش مى‏كند و بدون این كه در برابر اشتباهات آنان پرخاش كند، آن چنان در گوش دادن ملایمت و مهربانى به خرج مى‏دهد كه گویا آدم ساده و خوش باورى است و همه حرف‏ها را باور مى‏كند، به حضرت متلك مى‏گفتند و مرتب مطرح مى‏كردند كه حضرت «گوش» است و بسیار ساده و خوش باور است. آن‏ها با این گونه متلك‏ها حضرت را آن قدر «اذیت» كردند كه رب العالمین به خشم آمد و با نازل كردن آیه زیر «عذاب دردناك» را به آنان وعده داد:

 

(وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ) [2].

 

--------------------------------

1). عن ابن عباس قال: كان نبتل بن الحرث یأتى رسول الله(ص) فیجلس إلیه فیسمع منه ثم ینقل حدیثه إلى المنافقین، و هو الذی قال لهم: انما محمد أذن من حدثه شیئاً صدقه (الدر المنثور، ج 4، ص 227).

2). توبه (9) آیه 61.

 

   10.تنها گذارندگان پیامبر به دلیل مال و رفاه دنیا

 

   عده‏اى دیگر از صحابه رسول خدا(ص) كه اهل نماز، مسجد و داراى جهه و احترام مذهبى بودند، آن قدر ضعف ایمان داشتند كه اندك گرایش ادى، معامله، تجارت و حتى بازى و لهو و خوش‏گذرانى پوچ را بر نماز جماعت پیامبر(ص)ترجیح مى‏دادند. همین كه صداى طبل كاروانى را مى‏شنیدند «پیامبر را تنها مى‏گذاشتند» و مى‏رفتند.


   (وَ اِذا رَاَوْا تِجارَةً اَوْ لَهْواً انْفَضُّوا اِلَیْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَاللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقینَ)
[1].

 

   آیا مى‏توان گفت ارزش مؤمنانى كه در این عصر دست از تجارت و كسب شسته و مغازه را مى‏بندند تا در نماز جماعت شركت كنند، از این گروه صحابه ضعیف‏الایمان‏ترند؟ 

   و ده‏ها نمونه دیگر از آیات وجود دارد كه خداوند تعدادى از صحابه را به دلیل ارتكاب معصیتى توبیخ مى‏كنند. اگر نیاز بیش‏ترى هست و آقاى مولوى محمد عمر قانع نشده‏اند، آن موارد را نیز مطرح كنم؟

 

   مولوى محمد عمر: خیر، بیش‏تر لازم نیست. من قبول دارم كه صحابه گرامى معصوم نبودند و انواع گناهان وجرایم در بین آنان بود كه خداوند به خشم آمده و وعده عذاب به برخى از آنان داده است. البته اگر آیات دیگرى در این زمینه لازم داشتم از جناب مولوى حافظ كه حافظ كلّ قرآن هستند، خواهم پرسید.

 

   مولوى حافظ: خواهش مى‏كنم. این نظر لطف شماست، اما من خیلى نمى‏توانم مثل آقاى امینى در این زمینه به شما كمك كنم.


--------------------------

1). جمعه (62) آیه 11.

 

   مولوى محمد عمر: (با تعجب) چطور؟ شما حافظ قرآنید و حاجى آقاى امینى ظاهراً حافظ نیستند.

 

   مولوى حافظ: بله، من حافظم و حاضرم آیات را از اول تا آخر براى شما بخوانم، اما عالم به جایگاه علمى آیات و دلالت و مفاد هر یك از آن‏ها نیستم؛ مثلاً من نمى‏دانم كدام آیات، گروهى از صحابه را مدح و تجلیل كرده و كدام یك مذمت و تقبیح نموده است، جز موارد اندكى، و اصلاً تاكنون متوجه این نكته نبوده‏ام؛ یعنى «عالم» نبوده‏ام. متأسفانه در مدارس دینى ما گرچه به حفظ قرآن اهمیت مى‏دهند، آشنایى با معارف قرآن را كم‏تر به حفاظ مى‏آموزند.

 

   آقاى امینى: گرچه فضیلت كامل در حفظ قرآن و آشنایى با معارف آن است، نباید فراموش كرد كه حفظ قرآن به تنهایى هم خود فضیلتى است ارجمند كه غیر حافظان، هرچند دانشمند باشند، از آن محروم‏اند، چنان‏كه فضیلت حفظ قرآن را شما دارید و بنده ندارم.

 

   مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، مطلبتان را ادامه دهید. هنوز یك دسته دیگر از آیات درباره صحابه باقى مانده است.

 



عدالت صحابه

اولین دیدار با علماى اهل‏سنّت در مدرسه علوم دینى

  در یكى از سفرهایم به بلوچستان كه همراه حجة الاسلام امینى بودم دیدارى با بعضى روحانیون اهل‏سنّت داشتم.
آن‏ها اظهار علاقه كردند كه بازدیدى از مدارس دینى شان داشته باشیم و با متون درسى حوزه‏هاى یك دیگر آشنا شویم.
ما هم از این پیشنهاد استقبال كردیم و با هم وارد یكى ازمدارس دینى اهل‏سنّت شدیم. مدت‏ها بود كه دوست داشتم از نزدیك شاهد دروس، گفتار و رفتار این برادران دینى باشم. همیشه از این موضوع رنج مى‏بردم كه چرا ما مسلمانان كه امت یك پیامبر، اجراكنندگان قانون یك كتاب آسمانى و نمازگزاران به سوى یك قبله هستیم و رهبران ما در صدراسلام - كه شیعیان و اهل‏سنّت به آنان عشق مى‏ورزند -

كنار هم و پشت سر رسول‏الله(ص) صف مى‏بستند و نماز جماعت مى‏خواندند و در یك صف مستحكم شمشیر به دست گرفته و به فرمان پیامبر گرامى اسلام(ص) با دشمنان اسلام و بت‏پرستان قریش به نبرد مى‏پرداختند، اكنون به صورت مذاهب چندگانه از یك دیگر جدا شده و دشمنى و عداوت یك دیگر را به دل گرفته‏ایم و هم گرایى و هم كارى لازم را در فعالیت‏هاى اسلامى، سیاسى و اجتماعى نداریم.

 

پس از ورودمان، مسئول و ناظم مدرسه به استقبالمان آمدند. بعد ازاحوال پرسى، آن‏ها را به ما معرفى كردند. نفر اول كه حدود شصت سال داشت، مولوى حافظ،  مسئول مدرسه و نفر دوم مولوى محمد عمر، ناظم مدرسه بود.


   طلاب مدرسه هم اطراف ما را گرفتند و همراه ما قدم مى‏زدند. پس از بازدید از حجره‏ها، كلاس‏ها و دیگر قسمت‏هاى مدرسه، مولوى حافظ ما را به دفتر مدرسه راهنمایى كرد. دفتر مدرسه، اتاقى بزرگ با دكورى مناسب بود. در یك طرف چند قفسه كتاب، بسیار مرتب و منظم چیده شده بود و در قسمت بالاى اتاق وسایل ادارى دفتر قرار داشت، با چند تن از مولوى‏ها وارد دفتر شدیم. پشت سرمان، عده‏اى از طلاب مدرسه هم آمدند تا ازصحبت‏هاى ما استفاده كنند؛ مولوى محمد عمر كه دید طلاب هم وارد دفتر شدند، با نگاهى خشم آلود، آن‏ها را از دفتر بیرون كرد.


   من كه دوست نداشتم خاطره تلخى از دیدار یك روحانى شیعه در ذهن طلاب به جا بماند، ازمولوى خواستم كه اجازه ورود طلاب را به دفتر بدهد. به هر حال، پس ازاصرار من، ایشان اجازه داد تا بیست نفر از طلاب آمدند و نشستند.


   مولوى حافظ، براى خوش آمدگویى رو به جناب آقاى امینى كردند وگفتند: ما بسیار مشتاق آمدن شما روحانیون شیعه به مدارسمان هستیم تا هم با صحبت‏هاى دوستانه الفت و محبت بیش‏ترى پیدا كنیم و هم از مشكلات وكم بودهاى ما آگاه شوید و به ما كمك كنید؛ البته از كمك‏هاى قبلى مسئولان متشكریم.

 

   ضرورت وحدت مسلمانان و محدوده آن

 

آقاى امینى: بسم الله الرحمن الرحیم. مرحوم آیت الله شرف الدین عاملى فرموده است: «المسلمون اذا تعارفوا تالفوا»، هنگامى كه مسلمانانِ پیروان مذاهب گوناگون با اندیشه‏هاى واقعى هم آشنا شوند، نسبت به یك دیگر الفت و محبت پیدا مى‏كنند، زیرا شبهات، سوءتفاهم‏ها و اطلاعات اشتباهى كه از هم دیگر دارند، برطرف مى‏شود. من معتقدم هر قدر علماى شیعه و سنى با هم بنشینند و شبهات و اشكالاتى را كه نسبت به یك دیگر دارند بازگو كنند و پاسخ‏ها را بشنوند، به صداقت، اصالت و واقعیت تعالیم یك دیگر بیش‏تر پى مى‏برند.

 

   مولوى محمد عمر: بله، مسلمانانى كه واقعاً مسلمان باشند و دین اسلام، پیامبر و قرآن را قبول داشته باشند، خوب است با هم بنشینند، اما كسانى كه اصلاً اعتقادى به پیامبر و اسلام ندارند چگونه مى‏توانند با بقیه مسلمان‏ها به توافق برسند.

  
   آقاى امینى: آقاى مولوى، مقصود شما از این گروه چه كسانى هستند؟


   مولوى محمد عمر: همان كسانى كه تصمیم گرفته‏اند معارف اسلام را بى اعتبار معرفى كنند.


   آقاى امینى: باز هم توضیح ندادید، مقصودتان چه گروهى هستند؟


   مولوى محمد عمر: خوب، معلوم است.


   آقاى امینى: آقاى مولوى حافظ شما توضیح دهید كه مقصود ایشان چیست؟


   مولوى حافظ: البته من نمى‏خواستم موضوع بحث به این شكل مطرح شود، ولى جناب مولوى محمد عمر از وقتى كه از عربستان فارغ التحصیل شده و آمده‏اند، اشكال‏هاى حادى به شیعیان دارند. من تا حدودى با ایشان
بحث كرده‏ام، اما دوست داشتم یك روحانى شیعه مى‏آمد و ایشان پاسخ‏ها را از زبان خود آن روحانى مى‏شنید. به هر حال، این سخن ایشان هم یكى از اشكال‏هاى مهم‏شان است.


   آقاى امینى: خوب، اشكال ایشان را شما بفرمایید تا اطلاعاتى را كه من دارم در اختیار شما قرار دهم. شاید اطلاعات اندك من براى ایشان مفید باشد.

 

عدم ناسازگارى انتقاد به صحابه با مسلمان بودن

 

   مولوى حافظ: نظر ایشان این است كه چون صحابه رسول الله(ص)اولین نسل و اولین طبقه‏اى بودند كه معارف اسلام را از پیامبر گرامى(ص)گرفتند و به نسل‏هاى بعد منتقل كردند تا به دست ما و دیگر مسلمانان برسد، بى اعتبار كردن این‏ها از طریق اشكال گرفتن، عیب تراشى، اهانت، سب و لعن آن‏ها نتیجه‏اش بى اعتبار كردن احادیث و معارفى است كه از طریق آنان به ما رسیده است. بنابراین، این كه شیعیان سعى دارند از راه خدشه‏دار كردن قداست و حرمت صحابه، معارف اسلام و احادیث نبوى را بى‏اعتبار كنند، حركت ناپسندى است.

 

   آقاى امینى: آقاى مولوى محمد عمر، مقصود شما همین است؟


   مولوى محمد عمر: بله، ابن حجر از خطیب (مؤلف كفایه) نقل مى‏كند كه ابى زرعه این مطلب را گفته است.(1


   آقاى امینى: آقاى مولوى، شما از كجا فهمیدید كه قصد ما بى اعتبار كردن اسلام و ساقط كردن دین است. شما كه آگاه به نظریات ما شیعیان نیستید، چطور این ادعا را مى‏كنید و در محضر خداوند جرأت مى‏كنید ما را دشمنان دین، پیغمبر و خدا بشمارید؟ آیا شما مقلد ابى زرعه هستید و خداوند شما را مجبور كرده كه تمام نظریات ابى زرعه را بپذیرید؟


--------------------------------

1). ابن حجر عسقلانى، الاصابه، ج 1، ص 10.

 

   مولوى محمد عمر: مقصودم این نیست كه شما این قصد و نیت را دارید، بلكه مقصودم آن است كه نتیجه سب و لعن صحابه و اهانت به همه یاران پیامبر(ص)، موجب بى اعتبارى احادیث نبوى خواهد شد.

 

   آقاى امینى: ما از ادعاى اولتان چشم مى‏پوشیم و این مقصودتان را قبول مى‏كنیم، اما لطفاً بفرمایید از كجا فهمیده‏اید كه ما شیعیان به همه یاران و صحابه اهانت مى‏كنیم؟ آیا حداقل در یك كتاب از هزاران كتاب شیعه دیده‏اید یا از یك نفر در میان صدها میلیون شیعه شنیده‏اید كه همه صحابه را بد شمرد؟ اگر دیده یاشنیده‏اید، بفرمایید.

 

   مولوى محمد عمر: پس از لحظه‏اى تأمّل گفت: خیر، من ندیده‏ام، ولى مشهور است.

 

   آقاى امینى: آیا یك عالم با انصاف هر اتهام و نسبتى را كه در بین مخالفان یك مذهب مشهور باشد، مى‏پذیرد و براساس آن قضاوت مى‏كند یا حداقل به بعضى كتب و شخصیت‏هاى آن مذهب مراجعه مى‏كند تا بداند حداقل بعضى از افراد آن مذهب آن عقیده را دارند؟

 

   مولوى محمد عمر: خوب، حداقل به بعضى از صحابه كه بد مى‏گویید.

 

   آقاى امینى: آقاى مولوى، خیلى فرق است كه كسى به همه صحابه بد بگوید یا به بعضى از آن‏ها، زیرا بد شمردن بعضى صحابه منجر به بى اعتبار شدن احادیث نبوى نشده و آن اشكال اول شما وارد نمى‏شود.

 

   مولوى محمد عمر: درست است، اما مى‏توانید بگویید چرا به بعضى از صحابه بد مى‏گویید؟

 

   ریشه‏یابى انتقاد شیعه به برخى صحابه

 

   مولوى حافظ: آقاى امینى، گرچه آقاى مولوى تند آمدند و من با گفته‏هاى ایشان موافق نیستم، این سؤال اخیر ایشان سؤالى واقعى است. بنده هم هنوز این شبهه را دارم كه چرا شیعیان به بعضى از صحابه بد مى‏گویند، در حالى كه ما در حدیث داریم: «الصحابة كلهم عدول»؛ یعنى همه صحابه خوب و عادل‏اند.


   البته من چون با علما و بخشى از مردم متدین شیعه آشنایى دارم،مى‏دانم كه هیچ گونه تعمد و غرض سوئى نسبت به پیامبر و اسلام در این مورد ندارند، بلكه فقط اشتباهى است كه علماى شیعه گرفتار آن شده‏اند.


   آقاى امینى: آقاى مولوى، از این متانت شما تقدیر مى‏كنم، ولى جمله‏اى كه فرمودید: «الصحابة كلهم عدول»، حدیث نبوى نیست، بلكه جمله معروفى است كه خود علماى اهل‏سنّت درست كرده‏اند و شما در هیچ كتاب حدیثى نمى‏توانید آن را پیدا كنید. بله، علماى اهل‏سنّت مى‏گویند كه ما این جمله را به دلیل احادیث متعدّدى كه در فضیلت اصحاب نقل شده است، استفاده كرده‏ایم، اما بعضى از خود این احادیث دلالت بر «عدالت» صحابه ندارد و فقط مصاحبت و هم نشینى با پیامبر(ص) را یك «امتیاز و فضیلت» مى‏داند. بنابراین، اگر كسى امتیاز و «فضیلتى» داشت معنایش این نیست كه او «عادل» است، علاوه بر این كه بعضى از آن احادیث سندش از نظر علماى رجالِ اهل‏سنّت ضعیف است.

 

   مولوى حافظ: بله، من این مطلب را قبول دارم كه باید احادیث وارده در فضیلت صحابه را از نظر مفهوم، دلالت و سند بررسى كرد تا نظر عالمانه و دقیقى به دور از تقلید از رأى مشهور داشته باشیم، اما بفرمایید دلیل شما بر اهانت، سب و لعن بعضى صحابه چیست؟

 

   آقاى امینى: اولاً، باید توجه داشته باشید كه اگر ما عیب و نقص یك صحابى را كه مورّخان اسلام، به‏ویژه مورّخان اهل‏سنّت نقل كرده‏اند، بازگو كنیم، اسمش «سب» و «ناسزا» نیست، زیرا سب و ناسزا به كلمه‏اى گفته مى‏شود كه (سزا) و (مطابق با واقع) نباشد و یا حداقل خود این لفظ زشت و مستهجن و دور از ادب باشد، بلكه اسم این كار «انتقاد» از عیوب، اشتباهات و معاصى آن‏ها است؛ ثانیاً، ما لعن را جایز نمى‏دانیم، مگر بر كسانى كه خداوند در قرآن یا پیامبر(ص) و ائمه اهل بیت(ع) در احادیث آن‏ها را «لعن» كرده باشند؛ مثلاً ما مى‏توانیم كسانى را كه معارف حقه الهیه را كتمان مى‏كنند لعنت كنیم، زیرا خداوند در قرآن آن‏ها را لعنت كرده است.[1]

بنابراین، اگر كسى مصداق یكى ازگروه‏هاى ملعون در قرآن و حدیث بود، لعن كردن او جایز و الّا حرام است.

 

   مولوى حافظ: آیا شما در بین صحابه كسى را مى‏شناسید كه قابل انتقاد بوده و عیبى واقعى داشته باشد یا - نعوذ بالله - مصداق یكى از گروه‏هاى ملعون در قرآن و حدیث باشد؟


   آقاى امینى: بله، تعداد زیادى از صحابه این چنین نبودند، ولى تعدادى هم این گونه بودند.


   مولوى محمدعمر: خیر، همه صحابه خوب هستند. اگر شما بین آن‏ها فرق مى‏گذارید دلیل بیاورید؟

 

--------

1). (اِنَّ الَّذینَ یَكْتُمُونَ ما اَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتابِ اُولئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ)(بقره (2) آیه 159).



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :بحث عدالت صحابه  ،
  • عدالت صحابه

     

    به نام خداوند بخشنده عقل

    سخنى با خواننده


    (اُدْعُ اِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى‏ هِىَ
    اَحْسَنُ...).[1]

     

    خداوند متعال، در روزگارى که جهل و تاریکى به اوج خود رسیده بود، رسول گرامیش را به مواجهه عالمانه و حکیمانه با مردم و جدال احسن فرا مى‏خواند.

     

    و اگر امروزه پس از قرن‏ها نزاع و درگیرى زمینه‏اى فراهم آمده که بشر معاصر از اندیشه «گفت‏و گوى تمدن‏ها» استقبال کند و ضرورت چنین مفاهمه‏اى را بپذیرد، بى‏گمان، بى تأثیر از تعالیم انبیاى الهى نیست.

     

    گفت و گو و مفاهمه و تکیه بر مشترکات ادیان آموزه‏اى است که پیامبر اسلام در چهارده قرن قبل بر آن تأکید کرده و در قرآن بدان تصریح شده است:

     

    (قُلْ یَا اَهْلَ‏الْکِتابِ تَعالَوْا اِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ...)[2].

     

    --------------------------------

    1). نحل (16) آیه 125.

    2). آل عمران (2) آیه 64.


    دین اسلام علاوه بر توجه به گفت و گو و مفاهمه میان ادیان بر وحدت
    میان پیروان خود نیز تأکید کرده و همواره آنان را به پرهیز از تفرقه و جدایى دعوت کرده است و چقدر جاى تأسف است که نه تنها به این دعوت الهى پاسخى در خور داده نشد، بلکه اختلاف نظرها و برداشت‏هاى مختلف از کتاب و سنّت، تفرقه و جدایى را در میان امت اسلامى هر روز بیش از گذشته افزایش داد و زمینه تضعیف آن‏ها را فراهم آورد.

     

    خوشبختانه پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران و در پرتو روشن‏گرى‏هاى رهبر فقید انقلاب اسلامى حضرت امام خمینى(قدس)قدم‏هاى مؤثرى در جهت اتحاد امت اسلامى برداشته شد که خود منشأ برکات بسیارى براى طرح مباحث علمى و گفت‏وگوهاى سالم گردید.

     

    به هر جهت، اینک که ضرورت تعامل فکرى در میان اندیشه‏هاى مختلف مورد تصدیق همه صاحبان خرد قرار گرفته است، وقت آن فرا رسیده که زمینه طرح بحث و گفت‏و گو درباره بسیارى از موضوعات مورد اختلاف در فضایى علمى و به دور از پیش‏داورى و تعصب فراهم آید تا در نتیجه زمینه براى اتحاد هر چه بیش‏تر مسلمانان فراهم آید.

     

    یکى از موضوعات مهم و مورد بحث در این زمینه مسئله عدالت صحابه است، صحابه به گواه تاریخ در شرایط سخت و دشوار به یارى پیامبر شتافتند، چه مهاجران که در دوران سخت قبل از هجرت على‏رغم تحمّل شکنجه‏هاى فراوان دست از حمایت پیامبر نکشیدند و چه انصار که با حمایت و تلاش خود زمینه تشکیل حکومت اسلامى را در مهد کفر و شرک فراهم آوردند.

     

    در قرآن کریم نیز آیات متعدّدى در تمجید و ستایش صحابه آمده است، آن‏جا که مى‏فرماید:

     

    (وَ السَّابِقُونَ الاَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْاَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ رَضِىَ‏اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ....)[1]؛

    و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که با نیکوکارى از آنان پیروى کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان (نیز) از او خشنودند....

     

    و یا:

     

    (لَقَدْ رَضِىَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ اِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ...)؛[2]

    به راستى خدا هنگامى که مؤمنان، زیر آن درخت با تو بیعت مى‏کردند از آنان خشنود شد....

     

    بنابر این، در لزوم احترام گذاشتن به صحابه جاى تردید و شک وجود ندارد. اما سؤالى که مطرح است این است که آیا این ستایش‏ها و تمجیدها همه صحابه را در بر مى‏گیرد؟ آیا عدالت آن‏ها را اثبات مى‏کند؟ آیا به استناد این آیات مى‏توان همه صحابه را از گناهان مبرّا دانست؟ چنان که اهل حدیث بر همین اعتقادند، یا این‏که چنین نیست، بلکه مى‏توان از آیات دیگرى هم بر مذمت و نکوهش برخى صحابه استدلال کرد، همانند
     (اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ
    فَتَبَیَّنُوا...)[3] و (اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً...)[4]

    چنان‏که نافیان عدالت ص
    حابه به چنین آیاتى در رد کلّیت عدالت صحابه استدلال مى‏کنند.

    بى‏تردید، گفت‏و گو در این زمینه مى‏تواند در جهت هر چه بیش‏تر روشن شدن حقایق، و بر طرف شدن سوء تفاهم‏ها به منظور ایجاد موافقت نزدیکى بیش‏تر فرق اسلامى تأثیر به سزایى داشته باشد.

     

    ------------------------------

    1). توبه (9) آیه 100.

    2). فتح (48) آیه 18.

    3). حجرات (49) آیه 6.

    4). سجده (32) آیه 18.


     

    کتابى که پیش روى دارید حاصل چندین جلسه گفت‏و گوى برادر فاضل جناب حجةالاسلام و المسلمین محمدحسن زمانى با برخى از علماىاهل‏سنّت است که در فضایى صمیمانه و برادرانه درباره عدالت صحابه انجام شده است.

     

    در خاتمه از مؤلف محترم و جناب حجةالاسلام والمسلمین رحمةالله ضیایى که کوشیدند تا بر غناى منابع و مآخذ بیفزایند تقدیر و تشکر مى‏کنیم.

     

    امید آن که چنین گفت‏وگوهایى بتواند زمینه را براى تفاهم هرچه بیش‏تر مسلمانان با یک‏دیگر فراهم آورد. انشاءالله

     

    مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى

    پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامى



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :بحث عدالت صحابه  ،


    • کل صفحات:4  
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    •   

    در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

    هادی عباسی


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :