چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند tag:http://eslaami.mihanblog.com 2018-11-15T22:35:13+01:00 mihanblog.com خلافت ابوبكر در ترازوی نقد 2015-04-12T18:33:31+01:00 2015-04-12T18:33:31+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/270 هادی عباسی احادیث جعلی خلافت ابوبکر+سند مهمترین موضوعى كه دست هاى هوى و هوس با آن بازى كرده و احساسات گمراه كننده آن را بازیچه قرار داده، موضوع " خلافت " در سنت وحدیث است كه عامه در آن باره به نام خدا و امین وحى و پیامبر پاكش احادیث دروغى ساخته و صاحبانش تالیفات گمراه كننده به خاطر پوشاندن حق و وارونه جلوه دادن حقیقت، و بى خبر نگاهداشتن مردم جاهل، آنها را پخش كرده اند در صورتى كه به خوبى مى دانستند كه آن احادیث ساختگى است و با مبادى اسلام پیش همه فرقه ها مخالف است.و با هیچیك از مذاهب اسلامى موافقت ندا احادیث جعلی خلافت ابوبکر+سند
 مهمترین موضوعى كه دست هاى هوى و هوس با آن بازى كرده و احساسات گمراه كننده آن را بازیچه قرار داده، موضوع " خلافت " در سنت وحدیث است كه عامه در آن باره به نام خدا و امین وحى و پیامبر پاكش احادیث دروغى ساخته و صاحبانش تالیفات گمراه كننده به خاطر پوشاندن حق و وارونه جلوه دادن حقیقت، و بى خبر نگاهداشتن مردم جاهل، آنها را پخش كرده اند در صورتى كه به خوبى مى دانستند كه آن احادیث ساختگى است و با مبادى اسلام پیش همه فرقه ها مخالف است.و با هیچیك از مذاهب اسلامى موافقت ندارد، بلكه لازمه آن اجتماع امت اسلامى بر خطا است "و حال آنكه به عقیده آنها امت اسلامى برخطا اجتماع نمى كنند".

زیرا امت اسلام یا معتقد به نص درباره خلافت على امیر المومنین است "چنانكه شیعه معتقد است"و یا خلافت را از رهگذر انتخاب وعدم نص مى شناسد و فرقى میان هیچ یك از افراد آن نمى گذارد "چنانكه عامه معتقد است" بنابر این امت اسلامى در دور انداختن این نصوص واعراض كردن از آن، اجتماع بر خطا كرده اند.و اینك نمونه هائى از آن احادیث دروغین را كه ما بر آنها آگاهى یافته ایم ذیلا مى آوریم:

1- از انس بن مالك آمده است كه: رسول خدا وارد بوستانى شد ناگهان كسى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس برخیز و در را برایش بازكن و به او بشارت بهشت و خلافت بعد از من را بده، گفتم: اى رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود: خبر بده، ناگهان ابو بكر را دم درب دیدم و گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از رسول خدا را مى دهم.

سپس كس دیگرى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: برو و در را باز كن و به او بشارت بهشت وخلافت بعد از ابى بكر را بده گفتم: اى رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود:خبر بده، رفتم دیدم عمر است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از ابوبكر را مى دهم.

سپس كس دیگرى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس بلند شو در را برایش باز كن و بهشت و خلافت بعد از عمر بشارتش ده و اینكه كشته خواهد شد، انس مى گوید: رفتم دیدم: عثمان است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از عمر را مى دهم واینكه كشته خواهى شد.او خدمت رسول خدا شرفیاب شد و به او عرض كرد: براى چه اى رسول خدا؟ بخدا قسم بعد از بیعت با شما نه آواز خواندم و نه آروزى چیزى كردم و نه عورتم را با دست راست مس نمودم فرمود: مطلب همانست كه گفته شد.

این حدیث از ساخته هاى صقر بن عبد الرحمن ابى بهر كذاب است.

خطیب بغدادى در تاریخش جلد 9 صفحه 339 از على بن مدینى حكایت كرده كه از او درباره این حدیث سوال شد، در جواب گفت: این حدیث دروغ و ساختگى است.


و ذهبى آن را در " میزان الاعتدال " جلد 1 صفحه467 آورده و گفته است: این حدیث دروغ است.

و ابن حجر در " لسان المیزان " جلد 3 صفحه 192 از على مدینى حكایت كرده كه او گفته است: این حدیث ساختگى است.و در صفحه 193گفته است: اگر این حدیث صحیح بوده عمر خلافت را در شورى قرار نمى داد و خلافت را به عثمان اختصاص مى داد. 

و ذهبى در میزانش جلد 2 صفحه 91 روایت را این طور نقل كرده است:" رسول خدا وارد باغ مردى شد، كسى در باغ را زد، رسول خدا به انس فرمود: در را بازكن و به او بشارت بهشت و اینكه بعد از من زمامدار مسلمان ها خواهد شد بده انس مى گوید: در را باز كردم دیدم: او ابوبكر است.

سپس افزوده كه در سند این روایت عبد الاعلى ابن ابى المساور قرار دارد كه او متروك الحدیث، ضعیف و ناچیز است.او صدر حدیث را در جلد 1 صفحه 162 از بكر بن مختار بن فلفل نقل كرده و گفته است كه ابن حبان گفته است از او جز بر سبیل عبرت گرفتن روایت كردن روا نیست.

و مقدسى در " تذكره الموضوعات " صفحه 15 گفته است: در را برایش باز كن و به او بشارت بهشت بده، و در خلافت و ترتیبش ذكر شده و بكر بن مختار صائغ كذاب آن را روایت كرده است.

امینى در الغدیر ج10 مى گوید:

از اینكه این سه نفر "ابو بكر، عمر، عثمان" هنگام درخواست خلافت، آن زمان كه كار جدال و نزاع بجاى باریكى كشیده دست به شمشیر و تازیانه برده بودند، با همه احتیاج كه داشتند، از این روایت احتجاج نكردند، بخوبى مى توان فهمید كه آنان وارد چنین بستان خیالى نشده و چنین بشارت موهومى را نشنیده بودند و اصلا خداوند این بستان را نیافریده تا در آنجا اساس این فتنه هاى عظیم و تاریك را تثبیت نماید، بعلاوه چرا جناب انس روزى كه به آنها نزدیك شد و براى آنها سر و سینه مى زد، این روایت راشخصا بنفع آنها روایت نكرد و آن را براى یكى از دو نفر "صقر- عبد الاعلى" بعد از خودش پاگذار نمود؟

آیا از دو حافظ بزرگ مانند ابى نعیم كه از متقدمین عامه و سیوطى كه از متاخرین آنها است تعجب نمى كنى كه چگونه اولى این روایت را با اسناد ناهموارش در دلائل النبوه جلد 2 صفحه 201 از طریق ابى بهر كذاب آورده و به آن اعتماد نموده و دومى آن را در خصائص الكبرى جلد 2 صفحه 122 روایت كرده و از روایت آن اظهار خرسندى نیز نموده است و هیچ كدام از آنها كوچكترین سخنى درباره اسناد نادرست این روایت ابراز نداشته اند؟

 2-از عایشه آمده كه گفته است: شبى نوبت من با رسول خدا"ص" بود، هنگامى كه در رختخواب قرار گرفتیم، عرض كردم: اى رسول خدا آیا من گرامى ترین همسرانت نیستم؟ فرمود: چرا اى عایشه، گفتم: پس درباره فضیلت پدرم حدیثى برایم بفرما فرمود: جبرئیل برایم حدیث كرد كه: خداوند هنگامى كه ارواح را خلق فرمود، روح ابى بكر صدیق را از میان آنان اختیاركرد و خاكش را از بهشت و آبش را از حیوان "آب حیات" قرار داد، و در بهشت براى او قصرى از دٌر سفید كه سالن هایش از طلا و نقره سفید است قرار داد، و خداوند به خود سوگند خورده كه حسنه اى را از او سلب نكند و در باره سیئه اى از او نپرسد، و من از ناحیه خدا ضمانت مى كنم چنانكه او ازناحیه خویش ضمانت فرموده است اینكه نباشد برایم همخوابى در قبرم و نه انیسى در تنهائیم و نه جانشینى بر امتم بعد از من مگر پدرت اى عایشه!

 جبرئیل و میكائیل بر این اساس بیعت كردند و خلافتش با پرچم سفید آنهم زیر عرش استوار گردید آنگاه خداوند به فرشتگان فرمود: آیا به آنچه كه من از بنده ام راضى شده، راضى هستید؟

پس همین فخر براى پدرت كافى است كه جبرئیل و میكائیل و فرشتگان آسمان و برخى از شیاطین كه در دریا سكونت دارند با او بیعت نموده اند، پس هر كس این امر را قبول نداشته باشد از من نیست و من نیز او نمى باشم!

عایشه گفت: " میان چشم هایش را بوسیدم رسول خدا"ص" فرمود كافى است ترا اى عایشه! پس هر كس تو مادرش نباشى منهم پیامرش نخواهم بود، و هر كس مى خواهد كه از خدا و من دورى گزیند، از تو اى عایشه دورى خواهد گزید! "


خطیب بغدادى جلد 14 صفحه 36 گفته است: صحت این حدیث ثابت نشده است و ذهبى قسمتى از این حدیث را در " میزان الاعتدال " جلد 3 صفحه 31 آورده و حكم به ساختگى بودنش كرده و قسمت دیگرش رادر صفحه 246 آورده و گفته است: این حدیث باطل است و گویا كه به نام این مسكین "هارون قطان" ساخته شده و او نمى دانسته است، و البته براى آن اسناد باطل دیگرى نیز هست آنگاه گفته است: این حدیث احتمال درستى و سلامت نمى دهد و ظاهراین است كه این حدیث بنام بابشاذ ساخته شده آنگاه او حدیث ساخته شده ورواج پیدا كرده را بدون آنكه توجه داشته باشد، روایت كرده است.

و فیروز آبادى قسمتى از ابتداى این حدیث را در خاتمه " سفر السعاده " و عجلونى در " كشف الخفاء " آورده و آن را از مشهور ترین احادیث ساختگى مشهور و از دروغ هائى كه بطلانش با بداهت عقل معلوم است، شمرده اند و سیوطى نیز در " اللئالى " جلد 1 صفحه 150 آن را باطل دانسته است.

3-از عایشه آمده كه گفته است: " نخستین سنگ بناى مسجد را رسول خدا، سپس ابو بكر سپس عمر، سپس عثمان حمل نمود، من گفتم: اى رسول خدا آیا اینان را نمى بینى كه چگونه كمكت مى كنند؟ فرمود: اى عایشه اینان جانشینان بعد از من هستند."

حاكم در مستدرك " جلد 3 صفحه 97 آن را آورده که از روایت محمد بن فضل بن عطیه مشهور شده كه او متروك الحدیث است.


و ذهبى در تلخیص مستدرك گفته است: احمد منكر الحدیث است و از دلائلى كه علیه مسلم داریم این است كه آن را در زمره احادیث صحیحه آورده است و یحیى، اگرچه ثقه است اما ضعیف است.بعلاوه اگر این حدیث صحیح باشد نص در خلافت این سه نفر است، در صورتى كه بهیچ وجه درست نیست، زیرا عایشه در آن وقت همسر رسول خدا نشده و بچه كوچكى بیش نبوده است، پس این گفتارش دلیل بر بطلان حدیث خواهد بود..

4-از عبد الله بن عمر، آمده كه رسول خدا فرموده است: " اى بلال در میان مردم اعلام كن كه: خلیفه بعد از من ابو بكر است، اى بلال در میان مردم ندا در ده كه خلیفه بعد از ابو بكر عمر است، اى بلال در میان ندا در ده كه: خلیفه بعد از عمر عثمان است، اى بلال این را انجام ده كه خداوند جز این نمى خواهد "سه بار این مطلب را گفت ". ابو نعیم آن را در فضائل صحابه آورده است.و خطیب در تاریخش جلد 7 صفحه 429 آن را بدون آنكه كوچكترین عیبى از آن بگیرد نقل كرده است، و ابن عساكر نیز در تاریخش شام آن را آورده است، و ذهبى نیز در میزان الاعتدال جلد 1 صفحه 387 با اسناد دار قطنى و عمر وبن شاهین، آن را روایت كرده، سپس گفته است.این حدیث ساختگى است و درباره سعید بن عبد الملك كه یكى از رجال اسناد است ابو حاتم گفته است: درباره اش مى گویند كه او احادیث دروغ روایت مى كرده است.

چرا هرگز مردم دنیا نداى بلال را در مورد خلافت "چنانكه در این روایت جعلى آمده" نشنیده است؟ آیا او از فرمان رسول خدا مورد اعلام جانشینى پیامبر اكرم سرپیچى كرده و آن را اعلام نكرده بود؟ هرگز.و یاآنكه خداوند گوش امت محمد "ص" را كر كرده كسى آن را نشنیده بود؟ خیر، بلكه حقیقت این است كه هرگز رسول خدا چنین فرمانى را صادر نفرموده و بلال نیز آن را اعلام نكرده و به گوش مردم نرسانده بود، و لیكن هوى و هوس ها بعد از گذشت روزگارانى گوش هائى آفریده آن را از كسانى كه به آنها اعتماد نمى توان كرد شنیده است!!

5-به طور مرفوع از رسول خدا آمده : " ابو بكر بعد از من زمامدار امتم خواهد بود ".

ذهبى در میزانش جلد 3 صفحه 93 آن را آورده و گفته است: این خبر دروغ است كه محمدبن عبد الرحمن گمنام یا پسر " قرام "كه كذاب و وضاع است و در صفحه 260 ازاو یاد شده آن را آورده است.

از زبیر بن عوام آمده است كه:" از رسول خدا شنیدم كه مى فرمود: خلیفه بعد ازمن ابو بكر و عمر هستند، سپس اختلاف پدید مى آمد."

زبیر مى گوید: " بعد از این خبر ما بر خاستم و پیش على علیه السلام رفتیم وجریان را به او خبر دادیم، حضرت: فرمود زبیر راست مى گوید: من نیز از رسول خدا چنین شنیده ام ".

این حدیث از ساخته هاى عبد الرحمن بن عمرو بن جبله است كه ذهبى در میزانش جلد 1 صفحه 145 آن را آورده و گفته است: این حدیث باطل است و عیب آن از ناحیه عبد الرحمن است اگر امیر المومنین علیه السلام، آنچه را كه زبیر از رسول خدا شنیده بود، شنیده بود، چرا هنگام طلب بیعت، خلافت را براى خودش مى خواست و در آنچه كه رسول خدا تنصیص فرموده بود، مخالفت مى كرد؟

و چگونه مشاجراتش با مدعیان خلافت كه جهان را پر كرده با حدیثش در مورد حقانیت خلافت دیگران با هم مى سازد؟ و چرا زبیرى كه از رسول خدا روایت خلافت ابى بكر را نقل مى كند، در آن روز از بیعت با او تخلف مى نماید و شمشیر از نیام در مى آورد و مى گوید: " آن را در غلاف نمى كنم تا آنكه با على بیعت شود؟ "

6-به طور مرفوع از رسول خدا آمده است كه: جبرئیل گفت " ابوبكر وزیر تو در زمان حیاتت و جانشینت بعد از وفات تو است " این حدیث، از ساخته هاى ابى هارون اسماعیل بن محمد فلسطینى است. ذهبى در كتاب " میزان الاعتدال " جلد 1 صفحه 114 گفته است: ابن جوزى آن را با اسناد تاریك و نادرست آورده و گفته است: ابو هارون كذاب است. شگفتا چه چیز آنها را این چنین بر خداى قادر جبار، و بر امین وحیش، و بر ساحت مقدس رسول خدا جرات بخشید كه به او نسبت دادند حكمى را كه روح الامین بر او نازل كرده تا در میان همه امتش آشكارنماید و آنان از راه پیروى كردن جانشین بعد از او طریق وسیع آشكار طى نمایند اما او در تبلیغش كوتاهى كرد تا انكه مردى از فلسطین "ابو هارون فلسطینى" آمد و رسول خدا آن حكم را به او سپرد، تا آن را به مهاجر و انصارى كه پیرامونش بودند، تبلیغ نماید؟

7-از ابى سعید خدرى به طور مرفوع آمده است كه: رسول خدا فرمود: هنگامى كه به معراج رفتم، گفتم: خدایا على را خلیفه بعد ازمن قرار بده، پس آسمان ها لرزید و فرشتگان به من ندا دادند كه اى محمد بخوان: " نمى خواهید مگر آنچه را كه خدا مى خواهد و خدا ابو بكر را خواسته است "!

این روایت از ساخته هاى یوسف بن جعفر خوارزمى است.ذهبى در میزانش جلد 3 صفحه 329 آن را آورده وگفته است كه جوزى آن را ذكر كرده و گفته است: این از ساخته هاى یوسف است.

و جوزقانى گفته است: این حدیث ساخته یوسف بن جعفر است.

8-از على امیر المومنین بطور مرفوع آمده است: " اى على سه بار از خدا خواستم كه تو را مقدم بدارد، اما قبول نكرد مگر آنكه ابو بكر را مقدم فرمود".

خطیب در تاریخش جلد 11 صفحه 213 آن را با سند نادرست آورده و گفته است: این خبر باطل است و آفت آن على بن حسین كلبى است و ابن حجر در " الفتاوى الحدیثه " صفحه 126 آن را تضعیف كرده و سیوطى در " الجامع الكبیر " چنانكه در ترتیبش جلد 6 صفحه 139 آمده آن را از فضائل ابى بكر به نقل از دیلمى شمرده است.و محب الدین طبرى در الریاض جلد 1 صفحه150 با همان تعبیر و نعبیر: " سه مرتبه در باره تو از خدا درخواست كردم او امتناع فرمود مقدم بدارد مگرابو بكر را " آن را آورده و گفته است: این حدیث بعید است.

امینى در الغدیر ج 10مى گوید:

من از سازنده این روایت و یارانش كه همان حفاظ این حدیثند "یعنى همان امینهای بر ودایع علم و دین" مى پرسم: بعد از آنكه فرض كردیم كه امر خلافت در هیچكس جز با تعیین و مشیت خداوند مستقر نمى شود "خداوند آنچه را بخواهد انجام مى دهد، و نمى خواهد جز آنكه خدا بخواهد آن را در على قرار بدهد پیش از آنكه بداند خلافت نزد خدا درباره چه كسى استقرار یافته است؟

پس بر رسول خدا لازم بود كه از خدا بپرسد خلافت پیش او در باره چه كسى استقرار یافته است نه اینكه از خدا در مورد خلافت على"ع" طورى در خواست كندكه آسمان ها و فرشتگان بلرزند و این امر نشانه نادرستى چنین درخواستى است كه، مقام پیامبرمان را بالاتر از سقوط تا این درجه از پستى مى دانیم!!

وچگونه بر او مخفى بود كه در میان امتش چه كسى شایستگى براى امر خلافت دارد تا از خدا كسى را براى آن بخواهد كه خداوند و آسمانها و كسانى كه در آنها هستند و مومنان چنین مقامى را براى او شایسته ندانسته از قبول آن امتناع ورزند؟ پناه بخدا از این چرندیات.

و از سوى دیگر، چرا باید علم پیامبر در این مورد از علم ملائكه و آسمانها کمتر باشد با آنكه نیازمندى او و امتش ایجاب مى كرد كه چنین علمى را داشته باشد و خطاب تبلیغ متوجه او و تكلیف بخضوع متوجه امتش بوده است؟ بعلاوه همه فرشتگان و آسمانها حاملان وحى بسوى پیامبر نبودند تا علمشان ازعلم او مقدم باشد؟

از اینها كه بگذریم چه چیز پیامبر اكرم را وادار مى كرد كه در مورد خلافت على این چنین مصر باشد و با تاكید و اصرار ازخدا درخواست كند در صورتیكه خداوند ازپاسخگوئى به او امتناع مى ورزید و خلافت در خواستش را مى خواست؟ اینهاو ده ها سوال دیگر، مشكلاتى هستند فكر نمى كنم آنها كه اعتماد بر این روایت دارند بتوانند راهى براى حل آن بیابند، واى بر آن نویسنده اى كه مثل این دروغها را در كتابش نقل كند.

9-خطیب در تاریخش جلد 14 صفحه 24، با اسنادش از ابراهیم بن هانى از هارون مستلمى متوفى در سال 247 ه از یعلى بن اشدق از عبد الله بن جراد آورده كه گفته است: اسبى براى رسول آورده شد تا سوار گردد، او فرمود: كسى سوار این اسب خواهد شد كه خلیفه بعد از من است، آنگاه ابو بكر صدیق سوار آن گردید.

امینى در الغدیرج10 مى گوید: گویا كه اسب خلافت، خطیب را ترسانده است "غافل از اینكه چنین اسبى هنوز خلق نشده است" از این رو از معایب آشكار سند این روایت كه بر مثل خطیب كه قهرمان جرح و تعدیل احادیث است پوشیده نیست سكوت كرده است و اینك مقدارى از معایبى كه در رجال این حدیث وجود دارد ذیلا تذكر داده مى شود:

1- ابراهیم بن هانى كه ابن عدى گفته است: او مجهول و گمنام است و مطالب نادرست را روایت مى كند.

2- هارن مستملى كه ابو نعیم به او گفته است: اى هارون براى خودت شغلى غیر از حدیث جستجو كن زیرا كه گویا توجه خاطر حدیث در مزبله قرار گرفتى.

3- یعلى بن اشدق چنانكه در سلسله دروغگویان گذشت یكى از دروغگویان است.

4- عبد الله بن جراد عموى یعلى كه ذهبى در میزانش گفته است: گمنام است و خبرش صحیح نیست و ابن حجر در " الاصابه جلد 2 صفحه 288 گفته است: یعلى بن اشرق یكى از ضعفاء است و عبدالله بن جراد سست است و نسیان در حدیث دارد و حدیثش ثابت نشده است.وسیوطى این روایت را در زمره احادیث موضوعه آورده و اضافه كرد است كه: ساخته شده است وابن جراد كسى نیست.آنگاه گفتار حفاظ را درباره تضعیف ابن جراد و جعل و تقلب كردنش نقل كرده است.

10-از جابر به طور مرفوع آمده است كه رسول خدا فرمود است: ابو بكر وزیرم و قائم درامتم بعد از من است.و عمر دوست من است كه با زبانم سخن مى- گوید و عثمان از من است و على برادرم و صاحب لواء من است.و در كنز العمال جلد 6 صفحه 160 از انس آمده است: ابو بكر وزیر من است كه قائم مقام من خواهد بود.و عمر با زبانم سخن من گوید، و من از عثمان و عثمان از من است.

این حدیث از ساخته هاى كادح بن رحمت كذاب است ابن سمان در " الموافقه " چنانكه در " الریاض النضره " جلد 1 صفحه 28 آمده آن را آورده است.و ذهبی در میزانش از طریق کادح آن را آورده و گفته است که ابن عدی گفته است:تمام احادیثش غیر محفوظاست و نباید از اسناد و متن هایش پیروى نمود.و حاكم و ابو نعیم گفته اند: او از مسعر و ثورى احادیث ساختگى روایت كرده است.
]]>
نیم نگاهی به بخاری و مسلم (تغییر در دین) 2015-02-23T04:55:07+01:00 2015-02-23T04:55:07+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/269 هادی عباسی تغییر در نماز بدعت تمام خواندن نماز در سفرعثمان اولین کسی است که نماز ها را در سفر تمام خوانده است 1034 - حدثنا قتیبة قال حدثنا عبد الواحد عن الأعمش قال حدثنا إبراهیم قال سمعت عبد الرحمن بن یزیید یقول: صلى بنا عثمان بن عفان رضی الله عنه بمنى أربع ركعات فقیل لعبد الله بن مسعود رضی الله عنه فاسترجع ثم قال صلیت مع رسول الله النبی صلى الله علیه و سلم بمنى ركعتین وصلیت مع أبی بكر رضی الله عنه بمنى ركعتین وصلیت مع عمر بن الظاب رضی الله عنه بمنى ركعتین فلیت حظی من أربع ركعات متقبلتان &nb تغییر در نماز

بدعت تمام خواندن نماز در سفر

عثمان اولین کسی است که نماز ها را در سفر تمام خوانده است

1034 - حدثنا قتیبة قال حدثنا عبد الواحد عن الأعمش قال حدثنا إبراهیم قال سمعت عبد الرحمن بن یزیید یقول: صلى بنا عثمان بن عفان رضی الله عنه بمنى أربع ركعات فقیل لعبد الله بن مسعود رضی الله عنه فاسترجع ثم قال صلیت مع رسول الله النبی صلى الله علیه و سلم بمنى ركعتین وصلیت مع أبی بكر رضی الله عنه بمنى ركعتین وصلیت مع عمر بن الظاب رضی الله عنه بمنى ركعتین فلیت حظی من أربع ركعات متقبلتان

 [ 1574 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی صلاة المسافرین وقصرها باب قصر الصلاة بمنى رقم 695

 ( فاسترجع ) قال إنا لله وإنا إلیه راجعون أی كره ما فعل عثمان رضی الله عنه لمخالفته الأفضل . ( حظی ) نصیبی ]

 

1572 - حدثنا إبراهیم بن المنذر حدثنا ابن وهب أخبرنی یونس عن ابن شهاب قال أخبرنی عبید الله بن عبد الله بن عمر عن أبیه قال

 : صلى رسول الله صلى الله علیه و سلم بمنى ركعتین وأبو بكر وعمر وعثمان صدرا من خلافته

 [ ر 1032 ]

خطبه نماز عید قبل از نماز

913 - حدثنا سعید بن أبی مریم قال حدثنا محمد بن جعفر قال أخبرنی زید عن عیاض بن عبد الله بن أبی سرح عن أبی سعید الخدری قال

 : كان رسول الله صلى الله علیه و سلم یخرج یوم الفطر والأضحى إلى المصلى فأول شییء یبدأ به الصلاة ثم ینصرف فیقوم مقابل الناس والناس جلوس على صفوفهم فیعظهم ویوصیهم ویأمرهم فإن كان یرید أن یقطع بعثا قطعه أو یأمر بشیء أمر به ثم ینصرف

 قال أبو سعید فلم یزال الناس على ذلك حتى خرجت مع مروان وهو أمیر المدینة فی أضحى أو الفطر فلما أتینا المصلى إذا منبر بناه كثیر بن الصلت فإذا مروان یرید أن یرقیه فبل أن یصلی فجبذت بثوبه فجبذنی فارتفع فخطب قبل الصلاة فقلت له غیرتم والله فقال أبا سعید قد ذهب ما تعلم فقلت ما أعلم والله خیر مما لا أعلم فقال إن الناس لم یكونوا یجلسون لنا بعد الصلاة فجعلتها قبل الصلاة

 [ ر 298 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی أوائل كتاب صلاة العیدین رقم 889

 ( أن یقطع بعثا ) أن یفرد جماعة یبعثهم إلى الغزو . ( ینصرف ) إلى المدینة . ( مروان ) بن الحكم. (یرتقیه) یصعد علیه. ( فجبذت ) شددت . (غیرتم) أی السنة فی تقدیم الصلاة على الخطبة یوم العید]


نابودی تمام احکام ومسائل دینی زمان پیامبر

6 - باب تضییع الصلاة عن وقتها

506 - حدثنا موسى بن إسماعیل قال حدثنا مهدی عن غیلان عن أنس قال: ما أعرف شیئا مما كان على عهد النبی صلى الله علیه و سلم . قیل الصلاة ؟ قال ألیس ضعیتم ما ضعیتم فیها

 [ ش ( ما أعرف شیئا ) لا أرى شیئا أعرفه مما كنت أراه . ( ما ضعیتم ) أی أضعتم منها الكثیر بتأخیرها عن وقتها المستحب ]

507 - حدثنا عمرو بن زرارة قال أخبرنا عبد الواحد بن واصل أبو عبیدة الحداد عن عثمان بن أبی رواد أخی عبد العزیز قال سمعت الزهری یقول: دخلت على أنس بن مالك بدمشق وهو یبكی فقلت ما یبكیك ؟ فقال لا أعرف شیئا مما أدركت إلا هذه الصلاة وهذه الصلاة قد ضعیت

 وقال بكر حدثنا محمد بن بكر البرستانی أخبرنا عثمان بن أبی رواد نحوه

 

فقهاء درباری

زهری به خلفاء بنی امیه خدمت کرده است و فقیه شش خلیفه بود ابوهریره نیز به معاویه خدمت کرد.

در زمان منصور مالک بن انس بود در زمان هارون الرشید کرسی قضاوت و تدریس جدا شد دو شاگرد اصلی ابوحنیفه این دو کرسی را بعهده گرفتند

ابویوسف قاضی القضاة شد و محمد بن حسن شیبانی فقیه و مدرس شد.

622 - حدثنا عمر بن حفص قال حدثنا أبی قال حدثنا الأعمش قال سمعت سالما قال سمعت أم الدرداء تقول

 : دخل علی أبو الدرداء وهو مغضب فقلت ما أغضبك ؟ فقال والله ما أعرف من أمة محمد صلى الله علیه و سلم شیئا إلا أنهم یصلون جمیعا

 [ ش ( ما أعرف ) لا أعرف شیئا من الشریعة لم یتغیر عما كان علیه . ( یصلون جمیعا ) مجتمعین ]

 

3937 - حدثنی أحمد بن إشكاب حدثنا محمد بن فضیل عن العلاء بن المسیب عن أبیه قال

 : لقیت البراء بن عازب رضی الله عنهما فقلت طوبى لك صحبت النبی صلى الله علیه و سلم وبایعته تحت الشجرة فقال یا ابن أخی إنك لا تدری ما أحدثنا بعده

 [ ش ( طوبى لك ) لك طیب العیش مثل هنیئا لك . ( ما أحدثنا ) ما جرى من الفتن . ( بعده ) أی بعد النبی صلى الله علیه و سلم ]

 

6526 - حدثنا یحیى بن بكیر حدثنا اللیث عن عقیل عن ابن شهاب أخبرنی عبید الله بن عبد الله بن عتبة أن أبا هریرة قال

 : لما توفی النبی صلى الله علیه و سلم واستخلف أبو بكر وكفر من كفر من العرب قال عمر یا أبا بكر كیف تقاتل الناس وقد قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ( أمرت أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله فمن قال لا إله إلا الله عصم منی ماله ونفسه إلا بحقه وحسابه على الله ) . قال أبو بكر والله لأقاتلن من فرق بین الصلاة والزكاة فإن الزكاة حق المال والله لو منعونی عناقا كانوا یؤدونها إلى رسول الله صلى الله علیه و سلم لقاتلتهم على منعها . قال عمر فوالله ما هو إلا أن رأیت أن قد شرح الله صدر أبی بكر للقتال فعرفت أنه الحق

 [ ر 1335 ]

1335 - حدثنا أبو الیمان الحكم بن نافع أخبرنا شعیب بن أبی حمزة عن الزهری حدثنا عبید الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود أن أبا هریرة رضی الله عنه قال

 : لما توفی رسول الله صلى الله علیه و سلم وكان أبو بكر رضی الله عنه وكفر من كفر من العرب فقال عمر رضی الله عنه كیف تقاتل الناس ؟ وقد قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ( أمرت أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله فمن قالها فقد عصم منی ماله ونفسه إلا بحقه وحسابه على الله ) . فقال والله لأقاتلن من فرق بین الصلاة والزكاة فإن الزكاة حق المال والله لو منعونی عناقا كانوا یؤدونها إلى رسول الله صلى الله علیه و سلم لقاتلتهم على منعها . قال عمر رضی الله عنه فوالله ما هو إلا أن قد شرح الله صدر أبی بكر رضی الله عنه فعرفت أنه الحق

 [ 1388 ، 2786 ، 6526 ، 6855 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی الإیمان باب الأمر بقتال الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله . . رقم 20

 ( عناقا ) الأنثى من ولد المعز التی لم تبلغ سنة . ( شرح الله صدر أبی بكر ) لقتالهم . ( فعرفت أنه الحق ) بما ظهر من الدلیل الذی أقامه أبو بكر رضی الله عنه ]

 

28 - باب قول الله تعالى { وأمرهم شورى بینهم } / الشورى 38 / . { وشاورهم فی الأمر } / آل عمران 159 / . وأن المشاورة قبل العزم والتبین لقوله { فإذا عزمت فتوكل على الله } . / آل عمران 159 / . فإذا عزم الرسول صلى الله علیه و سلم لم یكن لبشر التقدم على الله ورسوله وشاور النبی صلى الله علیه و سلم أصحابه یوم أحد فی المقام والخروج فرأوا له الخروج فلما لبس لأمته وعزم قالوا أقم فلم یمل إلیهم بعد العزم وقال ( لا ینبغی لنبی یلبس لأمته فیضعها حتى یحكم الله )

 وشاور علیا وأسامة فیما رمى به أهل الإفك عائشة فسمع منهما حتى نزل القرآن فجلد الرامین ولم یلتفت إلى تنازعهم ولكن حكم بما أمره الله

 [ ر 6935 ]

 وكانت الأئمة بعد النبی صلى الله علیه و سلم یستشیرون الأمناء من أهل العلم فی الأمور المباحة لیأخذوا بأسهلها فإذا وضح الكتاب أو السنة لم یتعدوه إلى غیره اقتداء بالنبی صلى الله علیه و سلم

 ورأى أبو بكر قتال من منع الزكاة فقال عمر كیف تقاتل الناس وقد قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ( أمرت أن أقاتل الناس حتى یقولوا لا إله إلا الله فإذا قالوا لا إله إلا الله عصموا منی دماءهم وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله ) . فقال أبو بكر والله لأقاتلن من فرق بین ما جمع رسول الله صلى الله علیه و سلم ثم تابعه بعد عمر [ ر 6855 ]

 فلم یلتفت أبو بكر إلى مشورة إذ كان عنده حكم رسول الله صلى الله علیه و سلم فی الذین فرقوا بین الصلاة والزكاة وأرادوا تبدیل الدین وأحكامه وقال النبی صلى الله علیه و سلم ( من بدل دینه فاقتلوه )

 [ ر 6524 ]

 وكان القراء أصحاب مشورة عمر كهولا أو شبانا وكان وقافا عند كتاب الله عز و جل

 [ ر 6856 ]

 [ ش ( لأمته ) آلة الحرب من سلاح وغیره . ( أقم ) ابق فی المدینة ولا تخرج منها . ( تنازعهم ) اختلاف علی وأسامة رضی الله عنهما فی الرأی ]

نتیجه گیری

براساس روایات رده هرکسی که اراده تغییر در دین بکند مرتد است وباید کشته شود در حالیکه ما در روایات قبلی دیدیم که خود اصحاب اعتراف کردند که تمام دین تغییر کرده است و سر دمدار این تغییرات خلفاء بوه اند.

]]>
نیم نگاهی به بخاری و مسلم( نماز با دست بسته یا باز) 2015-01-13T05:12:51+01:00 2015-01-13T05:12:51+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/268 هادی عباسی بحث تكتف این بحث را در بخاری نمیتوان رد کرد ولی میتوان نقض کرد بخاری 724 - حدثنا محمد بن بشار قال حدثنا یحیى عن عبید الله قال حدثنی سعید بن أبی سعید عن أبیه عن أبی هریرة  : أن رسول الله صلى الله علیه و سلم دخل المسجد فدخل رجل فصلى فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فرد وقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . فرجع یصلی كما صلى ثم جاء فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . ثلاثا فقال والذی بعثك بالحق ما أحسن غیره فعلمنی ؟ فقال ( إذا قمت إلى الصلاة فكبر ث بحث تكتف

این بحث را در بخاری نمیتوان رد کرد ولی میتوان نقض کرد

بخاری

724 - حدثنا محمد بن بشار قال حدثنا یحیى عن عبید الله قال حدثنی سعید بن أبی سعید عن أبیه عن أبی هریرة

 : أن رسول الله صلى الله علیه و سلم دخل المسجد فدخل رجل فصلى فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فرد وقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . فرجع یصلی كما صلى ثم جاء فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . ثلاثا فقال والذی بعثك بالحق ما أحسن غیره فعلمنی ؟ فقال ( إذا قمت إلى الصلاة فكبر ثم اقرأ ما تیسر معك من القران ثم اركع حتى تطمئن راكعا ثم ارفع حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تطمئن جالسا وافعل ذلك فی صلاتك كلها )

 [ 760 ، 5897 ، 6290 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی الصلاة باب وجوب قراءة الفاتحة فی كل ركعة . . رقم 397

 ( لم تصل ) صلاة صحیحة . ( تطمئن راكعا ) تستقر فی ركوعك ]

اینجا پیامبر (ص) اصلا اشاره به تکتف نکرده است

760 - حدثنا مسدد قال أخبرنی یحیى بن سعید عن عبید الله قال حدثنا سعید المقبری عن أبیه عن أبی هریرة: أن النبی صلى الله علیه و سلم دخل المسجد فدخل رجل فصلى ثم جاء فسلم على الرسول صلى الله علیه و سلم فرد النبی صلى الله علیه و سلم علیه السلام فقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . فصلى ثم جاء فسلم على النبی صلى الله علیه و سلم فقال ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . ثلاثا فقال والذی بعثك بالحق فما أحسن غیره فعلمنی قال

 : ( إذا قمت إلى الصلاة فكبر واقرأ ما تیسر معك من القرآن ثم اركع حتى تطمئن راكعا ثم ارفع حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تطمئن جالسا ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم افعل ذلك فی صلاتك كلها )

 [ ر 724 ]

6290 - حدثنی إسحق بن منصور حدثنا أبو أسامة حدثنا عبید الله بن عمر عن سعید بن أبی سعید عن أبی هریرة

 : أن رجلا دخل المسجد یصلی ورسول الله صلى الله علیه و سلم فی ناحیة المسجد فجاء فسلم علیه فقال له ( ارجع فصل فإنك لم تصل ) . فرجع فصلى ثم سلم فقال ( وعلیك ارجع فصل فإنك لم تصل ) . قال فی الثالثة فأعلمنی قال ( إذا قمت إلى الصلاة فأسبغ الوضوء ثم استقبل القبلة فكبر واقرأ بما تیسر معك من القرآن ثم اركع حتى تطمئن راكعا ثم ارفع رأسك حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تستوی وتطمئن جالسا ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع حتى تستوی قائما ثم افعل ذلك فی صلاتك كلها )

 [ ر 724 ] 

]]>
نیم نگاهی به بخاری و مسلم( جمع بین صلاتین) 2015-01-12T05:10:19+01:00 2015-01-12T05:10:19+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/267 هادی عباسی جمع صلاتین 518 - حدثنا أبو النعمان قال حدثنا حماد هو ابن زید عن عمرو بن دینار عن جابر بن زید عن ابن عباس  : أن النبی صلى الله علیه و سلم صلى بالمدینة سبعا وثمانیا الظهر والعصر والمغرب والعشاء فقال أیوب لعله فی لیلة مطیرة ؟ قال عسى  [ 537 ، 1120 ]  [ ش ( سبعا ) أی جمع المغرب ولاعشاء . ( وثمانیا ) أی جمع الظهر والعصر . ( أیوب ) هو أیوب السخیتانی والمقول له جابر بن زید . ( مطیرة ) كثیرة المطر ] 537 - حدثنا آدم قال حدثنا شعبة قال حدثنا عمرو بن دینار قال سمعت ج جمع صلاتین

518 - حدثنا أبو النعمان قال حدثنا حماد هو ابن زید عن عمرو بن دینار عن جابر بن زید عن ابن عباس

 : أن النبی صلى الله علیه و سلم صلى بالمدینة سبعا وثمانیا الظهر والعصر والمغرب والعشاء فقال أیوب لعله فی لیلة مطیرة ؟ قال عسى

 [ 537 ، 1120 ]

 [ ش ( سبعا ) أی جمع المغرب ولاعشاء . ( وثمانیا ) أی جمع الظهر والعصر . ( أیوب ) هو أیوب السخیتانی والمقول له جابر بن زید . ( مطیرة ) كثیرة المطر ]

537 - حدثنا آدم قال حدثنا شعبة قال حدثنا عمرو بن دینار قال سمعت جابر بن زید عن ابن عباس قال

 : صلى النبی صلى الله علیه و سلم سبعا جمیعا وثمانیا جمیعا

 [ ر 518 ]

1120 - حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا سفیان عن عمرو قال سمعت أبا الشعثاء جابرا قال سمعت ابن عباس رضی الله عنهما قال

 : صلیت مع رسول الله صلى الله علیه و سلم ثمانیا جمیعا . وسبعا جمیعا

 قلت یا أبا الشعثاء أظنه أخر الظهر وعجل العصر وعجل العشاء وأخر المغرب ؟ قال وأنا أظنه

 [ ر 518 ]

 [ ش أخرجه مسلم فی صلاة المسافرین وقصرها باب جواز الجمع بین الصلاتین فی السفر رقم 705 ]

1589 - حدثنا آدم حدثنا ابن أبی ذئب عن الزهری عن سالم بن عبد الله عن ابن عمر رضی الله عنهما قال جمع النبی صلى الله علیه و سلم بین المغرب والعشاء بجمع كل واحدة منهما بإقامة ولم یسبح بینهما ولا على إثر كل واحدة منهما

 [ ر 1585 ]

1585 - حدثنا موسى بن إسماعیل حدثنا جویریة عن نافع قال

 : كان عبد الله بن عمر رضی الله عنهما یجمع بین المغرب والعشاء بجمع غیر أنه یمر بالشعب الذی أخذه رسول الله صلى الله علیه و سلم فیدخل فینتفض ویتوضأ ولا یصلی حتى یصلی الجمع

 [ 1589 ]

صحیح مسلم

6 - باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر

49 - ( 705 ) حدثنا یحیى بن یحیى قال قرأت على مالك عن أبی الزبیر عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال

 : صلى رسول الله صلى الله علیه و سلم الظهر والعصر جمیعا والمغرب والعشاء جمیعا فی غیر خوف ولا سفر

50 - ( 705 ) وحدثنا أحمد بن یونس وعون بن سلام جمیعا عن زهیر قال ابن یونس حدثنا زهیر حدثنا أبو الزبیر عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال

 : صلى رسول الله صلى الله علیه و سلم الظهر والعصر جمیعا بالمدینة فی غیر خوف ولا سفر

 قال أبو الزبیر فسألت سعیدا لم فعل ذلك ؟ فقال سألت ابن عباس كما سألتنی فقال أراد أن لا یحرج أحدا من أمته

 [ ش ( أن لا یحرج أحدا من أمته ) أی أن لا یوقع أحدا فی الحرج وهو الضیق ]

51 - ( 705 ) وحدثنا یحیى بن حبیب الحارثی حدثنا خالد ( یعنی ابن الحارث ) حدثنا قرة حدثنا أبو الزبیر حدثنا سعید بن جبیر حدثنا ابن عباس أن رسول الله صلى الله علیه و سلم

 

]]>
نیم نگاهی به بخاری و مسلم( سجده بر خاک) 2015-01-11T05:06:06+01:00 2015-01-11T05:06:06+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/266 هادی عباسی سجده بر خاك بحث در سجده بر خاک بود آدرس بخاری گذشت الان به مسلم ح 546 و ح 547 47 - ( 546 ) حدثنا أبو بكر بن أبی شیبة حدثنا وكیع حدثنا هشام الدستوائی عن یحیى بن أبی كثیر عن أبی سلمة عن معیقیب قال  : ذكر النبی صلى الله علیه و سلم المسح فی المسجد یعنی الحصى قال إن كنت لا بد فاعلا فواحدة  [ ش ( الحصى ) جمع حصاة الحجارة الصغار قال النووی اتفق العلماء على كراهة المسح لأنه ینافی التواضع ولأنه یشغل المصلی ( إن كنت لا بد فاعلا فواحدة ) معناه لا تفعل وإن فعلت فافعل واحدة لا سجده بر خاك

بحث در سجده بر خاک بود آدرس بخاری گذشت الان به مسلم ح 546 و ح 547

47 - ( 546 ) حدثنا أبو بكر بن أبی شیبة حدثنا وكیع حدثنا هشام الدستوائی عن یحیى بن أبی كثیر عن أبی سلمة عن معیقیب قال

 : ذكر النبی صلى الله علیه و سلم المسح فی المسجد یعنی الحصى قال إن كنت لا بد فاعلا فواحدة

 [ ش ( الحصى ) جمع حصاة الحجارة الصغار قال النووی اتفق العلماء على كراهة المسح لأنه ینافی التواضع ولأنه یشغل المصلی ( إن كنت لا بد فاعلا فواحدة ) معناه لا تفعل وإن فعلت فافعل واحدة لا تزد ]

48 - ( 546 ) حدثنا محمد بن المثنى حدثنا یحیى بن سعید عن هشام قال حدثنی ابن أبی كثیر عن أبی سلمة عن معیقیب أنهم سألوا النبی صلى الله علیه و سلم عن المسح فی الصلاة ؟ فقال واحدة

( 546 ) وحدثنیه عبیدالله بن عمر القواریری حدثنا خالد ( یعنی ابن الحارث ) حدثنا هشام بهذا الإسناد وقال فیه حدثنی معیقیب ح

سجده بر ماسه گرم

189 - ( 619 ) وحدثنا أبو بكر بن أبی شیبة حدثنا أبو الأحوص سلام بن سلیم عن أبی إسحاق عن سعید بن وهب عن خباب قال

 : شكونا إلى رسول الله صلى الله علیه و سلم الصلاة فی الرمضاء فلم یشكنا

 [ ش ( الصلاة فی الرمضاء ) أی شكونا مشقة إقامة صلاة الظهر فی أول وقتها لأجل ما یصیب أقدامنا من الرمضاء وهی الرمل الذی اشتدت حرارته ( فلم یشكنا ) أی لم یزل شكوانا فالهمزة للسلب ]

190 - ( 619 ) وحدثنا أحمد بن یونس وعون بن سلام ( قال عون أخبرنا وقال ابن یونس ( واللفظ له ) حدثنا زهیر ) قال حدثنا أبو إسحاق عن سعید بن وهب عن خباب قال

 : أتینا رسول الله صلى الله علیه و سلم فشكونا إلیه حر الرمضاء فلم یشكنا قال زهیر قلت لأبی إسحاق أفی الظهر ؟ قال نعم قلت أفی تعجیلها ؟ قال نعم

 [ ش ( حر الرمضاء ) یعنی ما یصیب أقدامهم من حر الشمس فیها بتكبیر الصلاة ]

191 - ( 620 ) حدثنا یحیى بن یحیى حدثنا بشر بن المفضل عن غالب القطان عن بكر بن عبدالله عن أنس بن مالك قال

 : كنا نصلی مع رسول الله صلى الله علیه و سلم فی شدة الحر فإذا لم یستطع أحدنا أن یمكن جبهته من الأرض بسط ثوبه فسجد علیه

بخاری و سجده بر حصیر

822 - حدثنا إسماعیل قال حدثنی مالك عن إسحق بن عبد الله بن أبی طلحة عن أنس بن مالك

 : أن جدته ملیكة دعت رسول الله صلى الله علیه و سلم لطعام صنعته فأكل منه فقال ( قوموا فلأصلی بكم ) . فقمت إلى حصیر لنا قد اسود من طول ما لبس فنضحته بماء فقام رسول الله صلى الله علیه و سلم والیتیم معی والعجوز من ورائنا فصلى بنا ركعتین

 [ ر 373 ]

1125 - حدثنا علی بن الجعد أخبرنا شعبة عن أنس بن سرین قال سمعت أنس بن مالك الأنصاری قال

 : قال رجل من الأنصار وكان ضخما للنبی صلى الله علیه و سلم إنی لا أستطیع الصلاة معك . فصنع للنبی صلى الله علیه و سلم طعاما فدعاه إلى بیته ونضع له طرف حصیر بماء فصلى علیه ركعتین

 وقال فلان بن فلان بن جارود لأنس رضی الله عنه أكان النبی صلى الله علیه و سلم یصلی الضحى ؟ فقال ما رأیته صلى غیر ذلك الیوم

 [ ر 639 ]

 [ ش ( فلان ) قیل هو عبد الحمید بن المنذر رضی الله عنه ]


]]>
نیم نگاهی به بخاری و مسلم( منزلت صحیح بخاری) 2015-01-10T18:51:52+01:00 2015-01-10T18:51:52+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/265 هادی عباسی منزلت صحیح بخاری نزد علماء تسنن عوامل توجه به بخاری 1-    شخصیت بخاری؛ وی سیاسی نبود و فقط به علم پرداخت، و از بیشترین و بهترین مشایخ استفاده کرده است. 2-    قدمت کتاب: قبل ار بحاری در میان اهل سنت دو مجموعه حدیثی بود یکی موطا مالک بود که دو مشکل داشت اولا جامعیت حدیثی و فقهی نداشت ؛ دوم اینکه اجتهادات مالک در آن است. دومین مجموعه هم مسند احمد بود گرچه این دو مشکل را نداشت ولی روایات ضعیف و موضوعه در آن موجود است. با آمدن صحیح بخاری این مشکلات منزلت صحیح بخاری نزد علماء تسنن

عوامل توجه به بخاری

1-    شخصیت بخاری؛ وی سیاسی نبود و فقط به علم پرداخت، و از بیشترین و بهترین مشایخ استفاده کرده است.

2-    قدمت کتاب: قبل ار بحاری در میان اهل سنت دو مجموعه حدیثی بود یکی موطا مالک بود که دو مشکل داشت اولا جامعیت حدیثی و فقهی نداشت ؛ دوم اینکه اجتهادات مالک در آن است.
دومین مجموعه هم مسند احمد بود گرچه این دو مشکل را نداشت ولی روایات ضعیف و موضوعه در آن موجود است.
با آمدن صحیح بخاری این مشکلات بر طرف شد ؛ نه به مذهب خاصی تعلق دارد و نه احادیث ضعیف دران است و ..

3-    دقت و احتیاط بخاری : که از بین ششصد هزار حدیث این ها را جمع کرد ه است.

4-    این کتاب به اساتید بزرگ زمان و اساتید خود بخاری عرضه شده و تایید شده است؛ مثل احمد بن حنبل این کتاب را تایید کرده است.

5-    محتوای این کتاب : این کتاب محتوایی دارد که مورد اقبال متعصبین است ، نیشابوری و احمدبن حنبل روایات فضائل را بصورت گسترده ذکر کرده است.
در باره ابن حاجب نوشته اند که فردی نزدو او آمد و گفت کتاب نوشته ام او نگاه کرد دید فضائل اهل البیت است کتاب را در دجله انداخت و گفت اعجبنی القلب.؛ معتزلی مذهب هم نیست؛ روایاتی که توهین به خلافء در ان است را بگونه ای نقل کرده است که توهین نباشد.

نگاه علماء سنی بر صحیحین

و اما جامعه الصحیح فاجل کتب الاسلام و افضلها بعد کتاب الله تعالی( ذهبی تاریخ الاسلام ج 19 ص 242)

و کتاباهما (مسلم و بخاری) اصح الکتب بعد کتاب الله العزیز.( هدی الساری ج1 ص 10)

در مقدمه ابن الصلاح ج1 ص 18 امده است.

ابن تیمیه راجع به بخاری و مسلم گفته است:

ولکن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین ائمة الحدیث، تلقوها بالقبول و اجمعوا علیها و هم یعلمون علما قطعیا ان النبی قالها( مجموع الفتاوا  ج1 ص 257 و قاعده الجلیلة فی التوسل و الوسیلة ج 1 ص 87.

در باره روات بخاری:

فی الرجل الذی یخرج عنه فی الصحیح، هذا جاز القنطرة؛ هر روای که از او در بخاری نقل شده باشد از پل وثوق و اعتبار گذشته است( هدی الساری ج 1 ص 384)

در تاریخ الکبیر بخاری گاه اسامی را ذکر کرده است بدون اینکه چیزی بنویسید نه تایید و نه ذم؛ علماء اهل سنت گفته اند اینها ثقه اند چون بخاری اسمش را نوشته است.

البانی بزرگترین محدث وهابی قرن گذشته است.(امیر الحدیث؛ امام الحدیث، بخاری زمان) ( کتابی در باره فحشهای البانی در کتابهایش چاپ شده است)

البانی: ان من روا له الشیخان فقد جاوز القنطرة

نوشته اند: اگر کسی قسم بخورد که آنچه که در صحیحن نوشته شده است و مال پیامبر است و اگر صحیح نباشد زن من طلاق باشد زنش را طلاق نداده است.

لو حلف انسان بطلاق امراته ان ما فی کتابی البخاری و مسلم مما حکما بصحته من قول النبی (ص) لما الزمته الطلاق، لاجماع علماء المسلمین علی صحتهم.(شرح نووی بر مسلم ج 1 ص 19 و 20 از غزالی از امام الحرمین)


]]>
یادداشتهایی از بخاری و مسلم(شروط، تعداد روایات و شروح) 2015-01-06T05:22:52+01:00 2015-01-06T05:22:52+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/263 هادی عباسی شروط بخاری در صحیح درواقع شرطی خود ایشان نداشته اند ولی از کتابهایشان در میاید. چنانچه مقدسی در شروط الائمه الخمسه اعتراف میکند که هیچ کدام از بخاری و مسلم شرطی ذکر نکرده است عجاج خطیب میگوید هیچ نصی از بخاری نیست که شرطش چیست ولی علماء منهج اورا از کتابش استخراج کرده اند. علماء برای بخاری دوتا شرط ذکر کرده اند یک معاصرت دوم ملاقات با مروی عنه مسلم معاصرت را کافی میداند و ملاقات را لازم نمیداند. اما وقتی بخاری ملاقات را شرط میکند نشانگر دقت و احتیاط اوست( اصول الحدیث ص 312؛ مناهج المحدثین شروط بخاری در صحیح

درواقع شرطی خود ایشان نداشته اند ولی از کتابهایشان در میاید.

چنانچه مقدسی در شروط الائمه الخمسه اعتراف میکند که هیچ کدام از بخاری و مسلم شرطی ذکر نکرده است

عجاج خطیب میگوید هیچ نصی از بخاری نیست که شرطش چیست ولی علماء منهج اورا از کتابش استخراج کرده اند.

علماء برای بخاری دوتا شرط ذکر کرده اند

یک معاصرت

دوم ملاقات با مروی عنه

مسلم معاصرت را کافی میداند و ملاقات را لازم نمیداند. اما وقتی بخاری ملاقات را شرط میکند نشانگر دقت و احتیاط اوست( اصول الحدیث ص 312؛ مناهج المحدثین ص 45) ظروط الائمه الخمسه ص 43-46

مبارکفوری میگوید: شرائط بخاری بصورت عام این پنج تاست

1-    تمام روات تا صحابه مورد اتفاق نظر در وثاقت باشند. و اهل تخلیط و تدلیس نباشند.

2-    در سند انقطاع نباشد.

3-    اگر سند معنن هست باید ملاقات راوی با مروی عنه اثبات شود.

4-    محدثان قبل یا معاصر بخاری بر صحت حدیث اتفاق داشته باشند.

5-    متن حدیث از علل و شذوذ خالی باشد.

این پنج شرط را علماء از طریق بخاری دراورده اند( سیرة الامام البخارج1 ص 50)

تعداد روایات بخاری

ابن خلدون میگوید: 9200 تاست که سه هزار تکراری است( همان 442)

ابن صلاح : 7275 که با حذف مکررات 4000 میشود

ابن حجر عسقلانی: 7397 روایت است که با حذف مکررات 2602 عدد میشود.

دقیقترین شمارش مربطوبه محقق معاصر محمد فواد عبدالباقی است. 7563 تا روایت است که با حذف مکررات 2607 تا روایت است.

صحیح بخاری 97 کتاب دارد 3450 باب دارد. اکثر باب ها اسم دارد. البته در شرح کرمانی بر بخاری تعداد کتب 100 تا امده ست.

شروح صحیح بخاری

مهمترین ها

به ترتیبت زمانی

1-    اعلام التلویح. ابوسلیمان احمد بن محمد خطابی متوفی 388.

2-    شرح ابن بطال، ابوالحسن علی بن خلف بن عبدالملک معروف به ابن بطال مغربی مالکی متوفی 440.( در این کتاب مذاهب سلف و آراء صحابه را هم اورده است و مباحث فقهی را بر اساس مذهب مالک اورده است که ده جلد است .

3-    النجاح؛ نجم الدین ابوحفص عمر بن محمد نسفی متوفی 507

4-    شرح صحیح البخاری؛ محی الدین یحی بن شرف نووی؛ متوفی 676

5-    الکواکب الدراری ؛ شمس الدین محمد بن یوسف کرمانی متوفی 786 ( می نویسد تا بحال شرح مفیدی نیافتم و لذا ظرح میدهم, به مباحث نحوی و لغوی و ظبط صحیح روایات و روایان و جمع بین تعارض . نوشته است هرکس این شرح داشته باشد از بیش از هزار کتاب بینیاز است.

6-    التلویح؛ علائ الدین مغلطای حنفی؛ متوفی 792. فوت ابن مغلطای بعد از کرمانی است ولی شرحش را قبل از او نوشته است و به ان اشاره کرده است.

7-    التنقیح بشرح الجامع الصحیح؛ بدرالدین محمد بن بهادر زرکشی؛ متوفی 794.

8-    فتح الباری؛ زین الدین ابو الفرج بن شهاب الدین بغدادی, معروف به ابن رجب حنبلی متوفی 795 و متولد 736 در بغداد. ایشان تا کتاب الجنائز نوشته است که در ده جلد چاپ شده است.

9-    اللامع الصحیح ؛ شمس الدین ابوعبدالله محمد بن عبد الدائم؛ متوفی 831

10-فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی متوفای 852؛ کاملترین و شایع ترین شرح صحیح بخاری است که در پانزده ج رحلی است با تحقیق محمد فواد عبدالباقی است؛ این نویسنده تا 270 اثر برایش شمرده اند؛ ایشان هر حدیثی را کع اورده است تکتک افراد سند را بررسی کرده است و آرائ رجالی را ذکر میکند و درجه صحت روایت را ذکر کرده است و در متن حدیث ؛ بحث لغوی و اصطلاحات حدیثی و مباحث کلامی را هم اورده است.

11-عمدة القاری؛ بدر الدین ابومحمد ابن احمد العینی متوفای 855، قاهره. در مقدمه ای که نوشته است که با اصرار این کتاب را شرح کردم. به مسائل اختلافی بصورت ان قلت و قلت پرداخته است؛ کار جالب او تیتر بندی است ؛ بیان رجال، من اخرجه غیره؛ بیان المعانی؛ این کتاب 24 ج است و در 12 مجلد رحلی چاپ شده است.

12-التوشیح ؛ جلال الدین سیوطی متوفی 910،

13-ارشاد الساری ؛ احمد بن محمد قسطلانی شافعی، متوفی 923. (مقدمات پنج گانه دارد که مفیدا است برای خواندن)

14-شرح صحیح البخاری؛ زین الدین عبدالریحم بن عبدالرحمن متوفای 963

15-لامع الدراری علی جامع البخاری، محدث کنکوهی، از اعلام قرن 13.

مهمترین شروح چهار است

التنقیح زرکشی

فتح الباری ابن حجر

عمدة القاری العینی

التوشیح سیوطی.

پس از این ارشاد الساری است که در هند و پاکستان بعد از فتح الباری معروف است.

]]>
یادداشتهایی از بخاری و مسلم (ارزش بخاری) 2015-01-05T05:20:33+01:00 2015-01-05T05:20:33+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/262 هادی عباسی ارزش بخاری بخاری چنانچه قبلا گذشت اسمش محمد بن اسماعیل است. در تمام چاپ های بخاری زندگی نامه دارد از ایران و اهل بخارا است و مدفنش خرتنگ بخارا ؛ جد چهارمش مجوسی بوده و بر مجوسیت مرده است. شخصیت بخاری بین اهل سنت بسیار با ارش است؛ ارزش بخاری بیش از هرچیزی به ابن حجر بر میگردد چون شخصیت ابن حجر انقدر بالابوده که با شرح او کتاب بخاری مشهور شد. اساتید بخاری احمد بن حنبل یحی بن معین اسحاق بن راهویه علی بن عبدالله بن مدینی ابوبکر بن ابی شیبه عثمان بن ابی شیبه ا ارزش بخاری

بخاری چنانچه قبلا گذشت اسمش محمد بن اسماعیل است. در تمام چاپ های بخاری زندگی نامه دارد

از ایران و اهل بخارا است و مدفنش خرتنگ بخارا ؛ جد چهارمش مجوسی بوده و بر مجوسیت مرده است.

شخصیت بخاری بین اهل سنت بسیار با ارش است؛ ارزش بخاری بیش از هرچیزی به ابن حجر بر میگردد چون شخصیت ابن حجر انقدر بالابوده که با شرح او کتاب بخاری مشهور شد.

اساتید بخاری

احمد بن حنبل

یحی بن معین

اسحاق بن راهویه

علی بن عبدالله بن مدینی

ابوبکر بن ابی شیبه

عثمان بن ابی شیبه

ابوزرعه رازی

ابو مصعب زهری

محمدبن یوسف فره بری

این مطالب را میتوان در مقدمه فتح الباری یافت

شاگردانش

ترمذی

ابو عبدالرحمن نسایی

ابوحاتم رازی

ابوبکر بن خزیمه

مسلم بن حجاج نیسابوری


]]>
نیم نگاهی به بخاری و مسلم 2015-01-04T05:43:04+01:00 2015-01-04T05:43:04+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/264 هادی عباسی سلام دوستان عزیزمدتها بود به این فکر بودم که یادداشتهایی که در باره دو کتاب بخاری و مسلم داشته ام و بصورت پراکنده تایپ و ذخیره کرده ام را بصورت منظم در وبلاگ قرار بدممتاسفانه گرفتاری های روزگار این فرصت را از بنده گرفته است.امروز به این فکر افتادم که من هرچه دارم در وبلاگ قرار میدم، نسبت استفاده مفید بودن آن بستگی به توان علمی مخاطب دارد، دوستان میتوانند که موضوع را از موضوع بنده استخراج کنند و خودشان ادامه بدهند لذا اگر جایی بصورت تیتر وار وارد شده ام یا جایی چندین حدیث را مطرح کرده سلام دوستان عزیز
مدتها بود به این فکر بودم که یادداشتهایی که در باره دو کتاب بخاری و مسلم داشته ام و بصورت پراکنده تایپ و ذخیره کرده ام را بصورت منظم در وبلاگ قرار بدم
متاسفانه گرفتاری های روزگار این فرصت را از بنده گرفته است.
امروز به این فکر افتادم که من هرچه دارم در وبلاگ قرار میدم، نسبت استفاده مفید بودن آن بستگی به توان علمی مخاطب دارد، 
دوستان میتوانند که موضوع را از موضوع بنده استخراج کنند و خودشان ادامه بدهند 
لذا اگر جایی بصورت تیتر وار وارد شده ام یا جایی چندین حدیث را مطرح کرده ام به دلیل تنظیم نشدن نوشتار است.
البته گاه برای توضیح مطالب و تبیین از مطالبی که دیگر عزیزان در فضای مجازی زحمت کشیده اند، استفاده کردم ام که بعنوان نمنونه اشنایی مختصر با اصطلاحات حدیثی از این موارد است.

عزیزان میتوانند در فضای مجازی از این مطالب استفاده کنند ولی حق نشر آن را بصورت کتاب بدون اجازه ندارند.
]]>
نیم نگاهی به بخاری و مسلم( آشنایی با اصطلاحات حدیثی) 2015-01-04T04:52:04+01:00 2015-01-04T04:52:04+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/261 هادی عباسی آشنایی مختصر با اصطلاحات حدیثی حدیث: در لغت به معناى: خبر، كلام و چیز جدید است (۳) و جمع آن «احادیث » آمده (۴) و در اصطلاح، كلامى است كه از قول یا فعل یا تقریر معصوم حكایت كند (۵) و بر آن، خبر، سند، روایت، و اثر نیز اطلاق شده است. بعضى حدیث را به كلام معصوم اختصاص داده و خبر را به آنچه از غیر معصوم رسیده است اطلاق كرده اند، و به همین جهت، به مورخانى كه واقعه را با سند نقل مى كردند در مقابل محدثین، اخبارى گویند. (۶) ظاهرا وجه تسمیه خبر به حدیث از آن جهت است كه در مقابل قرآن
آشنایی مختصر با اصطلاحات حدیثی

حدیث:

در لغت به معناى: خبر، كلام و چیز جدید است (۳) و جمع آن «احادیث » آمده (۴) و در اصطلاح، كلامى است كه از قول یا فعل یا تقریر معصوم حكایت كند (۵) و بر آن، خبر، سند، روایت، و اثر نیز اطلاق شده است.

بعضى حدیث را به كلام معصوم اختصاص داده و خبر را به آنچه از غیر معصوم رسیده است اطلاق كرده اند، و به همین جهت، به مورخانى كه واقعه را با سند نقل مى كردند در مقابل محدثین، اخبارى گویند. (۶)

ظاهرا وجه تسمیه خبر به حدیث از آن جهت است كه در مقابل قرآن كه هر دو بیان احكام الهى است قرار گرفته، زیرا بیشتر اهل سنت، قائل به قدم قرآن مى باشند و از این رو، احكامى را كه از شخص پیغمبر صادر شده است (حدیث) در مقابل (كلام قدیم قرآن) نامیده اند. (۷)

در مجمع البحرین حدیث را مرادف كلام دانسته و وجه تسمیه خبر را به این اسم، تجدد و حدوث آن گرفته است، البته وجه تسمیه مزبور، اختصاص به حدیث معصوم ندارد و هر سخنى متجدد و حادث است.

ممكن است از این لحاظ گفته پیغمبر و امام را حدیث نامند كه در تشریع قوانین الهى تازگى و نوى دارد، چنان كه قرآن نیز از این نظر تاره و حدیث است.آنجا كه مى فرماید: فلیاتوا بحدیث مثله (سوره طور، آیه ۳۴) فباى حدیث بعده یؤمنون . (سوره مرسلات، آیه ۵۰) . (۸)

یا اصولا حدیث به همان معناى لغوى كه كلام است، در حدیث پیغمبر و امام استعمال شده، منتهاى ابتدا با اضافه به پیغمبر و امام (مثلا حدیث پیغمبر یا حدیث معصوم) گفته مى شده و سپس به قرینه حال یا مقال، با حذف مضاف الیه استعمال شده و كم كم در عرف محدثین به سر حد حقیقت رسیده و بدون قرینه، منصرف به همان معنا (حدیث) المعصوم ده است) . (۹)


]]>
هزاران سوال بی پاسخ "فیلم" 2014-06-05T04:12:12+01:00 2014-06-05T04:12:12+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/257 هادی عباسی [http://www.aparat.com/v/k0Xut]
[http://www.aparat.com/v/k0Xut]
]]>
پرچم یمانی پرچم هدایت است 2014-05-27T07:57:13+01:00 2014-05-27T07:57:13+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/5 هادی عباسی یکی از ادله ای که پیروان احمد الحسن کاطعی دجال بصره، برای عصمت امام مزعوم خویش ورد زبان خود کرده اند؛ روایتی است که در آن روایت فرموده اند پرچمی هدایت یافته تر از یمانی نیست؛ و با تردستی و زبان بازی سعی میکنند که این نکته را به ذخن مخاطب خویش القا کنند که وقتی پرچمی پرچم هدایت شد یعنی گمراهی درآن راه ندارد و وقتی گمراهی نبود یعنی عصمت صاحب آن پرچم. پس یمانی معصوم است.در پاسخ این شبهه میگوئیم اولا این که پرچم یمانی پرچم هدایت است چه ربطی به احمد بصری دارد؟امام شما از بصره قیام کرده است نه یکی از ادله ای که پیروان احمد الحسن کاطعی دجال بصره، برای عصمت امام مزعوم خویش ورد زبان خود کرده اند؛ روایتی است که در آن روایت فرموده اند پرچمی هدایت یافته تر از یمانی نیست؛ و با تردستی و زبان بازی سعی میکنند که این نکته را به ذخن مخاطب خویش القا کنند که وقتی پرچمی پرچم هدایت شد یعنی گمراهی درآن راه ندارد و وقتی گمراهی نبود یعنی عصمت صاحب آن پرچم. پس یمانی معصوم است.
در پاسخ این شبهه میگوئیم 
اولا این که پرچم یمانی پرچم هدایت است چه ربطی به احمد بصری دارد؟
امام شما از بصره قیام کرده است نه از یمن اتفاقا همان روایتی که شما بدان استدلال میکنید به عصمت یمانی، در سایت خودتان برای اینکه اثبات کنید یمانی از یمن نیست بلکه از بصره هم ممکن است باشد نوشته اید که روایت نشان میدهد که منظور یمانی موعود نیست.
http://almahdyoon.co/ir/14-dalayel1/50-dalayele-shiayan/133-yamaani-yaman
پس اگر عصمتی هم باشد مربوط به یمانی است که ربطی به امام شما ندارد.
ثانیا: شما روایت را ناقص نقل میکنید برای رسیدن به اهدافتان زیررا ادامه روایت خود گویای مساله است. در روایت اشاره به سه پرچم در آوان ظهور دارد که مقدمه ساز ظهورند، امام علیه السلام پرچم یمانی را از میان آن سه پرچم هدایت یافته تر اعلان میکند نه اینکه پرچم یمانی بطور کلی و قطعی پرچم هدایت باشد ، بلکه هدایت آن نسبی است و نزدیک تر به اهداف امام زمان است.

 از جمله بکر بن محمد أزدی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل كرده است: «خروج الثلاثة السفیانی و الخراسانی و الیمانی فی سنة واحدة فی شهر واحد فی یوم واحد و لیس فیها رایة أهدى من رایة الیمانی لأنه یدعو إلى الحق؛[1] خروج سه گروهِ سفیانی و خراسانی و یمانی در یک سال، در یک ماه و در یک روز خواهد بود و در میان این سه، پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نیست؛ چون او به سوی حق فرا می‌خواند.»

همچنین یمانی با سفیانی به مقابله بر می‌خیزد. در حدیثی عبید بن زراره گوید: نام سفیانی را نزد امام جعفر صادق علیه السلام بر زبان آوردم. ایشان فرمود: «أنى یخرج ذلك و لما یخرج كاسر عینیه بصنعاء؛[2] چگونه او خروج می‌کند، در حالی که در آورنده چشمانش، هنوز از صنعا (پایتخت کشور یمن) قیام نکرده است».

در ضمن علت هدایت گری پرچم یمانی دعوت به امام زمان(عج) حال جا دارد به سخنرانی ها و بحث ها ومناظرات پیروان و مبلغان این گروه دقت کنیم. تنها چیزی که وجود ندارد دعوت به امام زمان(عج) است بلکه همه چیز احمد است، اول و آخر احمد است.

[1]ارشاد، ج2، ص375.

[2]غیبت، نعمانی، ص277، باب14، ح60.

]]>
شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ 1 2014-05-11T03:31:30+01:00 2014-05-11T03:31:30+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/256 هادی عباسی شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ   قران 1. نزول آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» در باره عائشه: استهزاء و تمسخر دیگران، اخلاق زشتى است كه خداوند صراحتا از آن نهى كرده است ؛ چنانچه در قرآن كریم مى‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیما شخصیت عایشه از منظر قران، سنت و تاریخ

 

قران

1. نزول آیه «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ...» در باره عائشه:

استهزاء و تمسخر دیگران، اخلاق زشتى است كه خداوند صراحتا از آن نهى كرده است ؛ چنانچه در قرآن كریم مى‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏. الحجرات/11.

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید، بسیار بد است كه بر كسى پس از ایمان نام كفرآمیز بگذارید و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!

معنای تمسخر:

بزرگان اهل سنت در باره معناى تمسخر و استهزا گفته‌اند :

ومعنى السخریة: الاستهانة والتحقیر والتنبیه على العیوب والنقائص على وجه یضحك منه وقد یكون ذلك بالمحاكاة فی الفعل والقول وقد یكون بالإشارة والإیماء وإذا كان بحضرة المستهزأ به لم یسم ذلك غیبة وفیه معنى الغیبة.

معناى تمسخر؛ توهین، تحقیر و گوشزد كردن عیب‌ها و نقص‌هاى دیگران است؛ به صورتى كه (با شنیدن آن) مى‌خندند؛ گاهى به صورت عملى و گاهى با اشاره انجام مى‌شود ، اگر در حضور شخص استهزاء شده باشد، غیبت محسوب نمى‌شود؛ ولى اگر در حضور او نباشد ، غیبت است

الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفای505هـ، إحیاء علوم الدین، ج 3، ص 131 ، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.

حکم تمسخر:

ابن كثیر دمشقى در باره معنا و حكم استهزاى دیگران مى‌گوید:

ینهى تعالى عن السخریة بالناس، وهو احتقارهم والاستهزاء بهم، كما ثبت فی الصحیح عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال: "الكِبْر بطر الحق وغَمْص الناس" ویروى: "وغمط الناس" والمراد من ذلك: احتقارهم واستصغارهم، وهذا حرام، فإنه قد یكون المحتقر أعظم قدرا عند الله وأحب إلیه من الساخر منه المحتقر له.

خداوند از تمسخر مردم نهى كرده است ؛ و آن تحقیر و ریشخند كردن مردم است؛ چنانچه در صحیح (مسلم) از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: «كبر، از بین برنده حق و تحقیر كردن وكوچك شمردن مردم است» و این كار ، حرام است؛ زیرا ممكن است كه شخص تحقیر شده در پیشگاه خداوند مقام بالاترى داشته باشد و خداوند او را بیشتر از شخص تحقیر كننده و مسخره كننده دوست داشته باشد .

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 213 ، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

شأن نزول آیه :

مفسران اهل سنت قائل هستند كه این آیه در باره عائشه كه ام سلمه و یا زینب بنت خزیمة را مسخره كرده بود، نازل شده است .

 مقاتل بن سلیمان ، متوفاى 150، مفسر مشهور و قدیمى اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

« وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ» نزلت فی عائشة بنت أبی بكر ، رضی الله عنهما ، استهزأت من قصر أم سلمة بنت أبی أمیة.

آیه : «ولا نساء ...» در باره عائشه نازل شده است؛ در آن هنگام كه ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش ریشخند كرد.

الأزدی البلخی، أبو الحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر (متوفای150هـ) ، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 262، تحقیق : أحمد فرید ، ناشر : دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م .

قرطبى متوفاى 671 مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

قال المفسرون : نزلت فی امرأتین من أزواج النبی صلى الله علیه وسلم سخرتا من أم سلمة وذلك أنها ربطت خصریها بسبیبة وهو ثوب أبیض ومثلها السب وسدلت طرفیها خلفها فكانت تجرها فقالت عائشة لحفصة رضی الله عنهما : انظری ما تجر خلفها كأنه لسان كلب فهذه كانت سخریتهما.

وقال أنس وبن زید : نزلت فی نساء النبی صلى الله علیه وسلم عیرن أم سلمة بالقصر وقیل : نزلت فی عائشة أشارت بیدها إلى أم سلمة یا نبی الله إنها لقصیرة.

مفسران گفته اند: این آیه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) كه امّ‌سلمه را مسخره كرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسى سفید پوشیده و دو طرف آن را پشت سرش رها كرده بود كه هنگام راه رفتن كشیده مى‌شد، عائشه به حفصه گفت: ببین چه چیزى پشت سرش مى‌كشد كه مانند زبان سگ است ! و این بود مسخره كردن آنان .

انس و ابن زید گفته اند: در باره همسران پیامبر خدا (ص) كه امّ‌سلمه را به جهت كوتاهى قدش سرزنش كرده‌اند نازل شده است، و گفته شده است در باره عائشه است كه با دستش به امّ‌سلمه اشاره كرد و گفت: اى فرستاده خدا بببین چقدر كوتاه قد است.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 16، ص 326 ، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

شهاب الدین آلوسى متوفاى 1270براى اثبات این مطلب كه مسخره دیگران هم براى مردان و هم براى زنان حرام است، به این روایات استناد كرده است:

والآیة على ما روی عن مقاتل نزلت فی قوم من بنی تمیم سخروا من بلال وسلمان وعمار وخباب وصهیب وابن نهیرة وسالم مولى أبی حذیفة رضی الله تعالى عنهم ولا یضر فیه اشتمالها على نهی النساء عن السخریة كما لا یضراشتمالها علی نهی الرجال عنها فیما روی أن عائشة وحفصة رأتا أم سلمة ربطت حقویها بثوب أبیض وسدلت طرفه خلفها فقالت عائشة لحفصة تشیر إلى ما تجر خلفها : كأنه لسان كلب فنزلت وما روی عن عائشة أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة .

این آیه بنابر نقل مقاتل (بن سلیمان) در باره قوم بنى تمیم نازل شده است كه بلال، سلمان، عمار، خباب، صهیب، ابن نهیره و سالم مولى حذیفه را مسخره كرده بودند . نزول این آیه در باره این افراد مشخص، به شمول حكم به زنان كه تمسخر كردن دیگران توسط آنان نیز حرام است، ضررى نمى‌زند؛ همان طورى كه اگر شامل دیگر مردان نیز بشود، ضرر نمى‌زند؛ زیرا روایت شده است كه عائشه و حفصه دیدند كه ام سلمه كمرش را با پارچه سفید بسته است كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود، عائشه در حالى كه به لباس آویزان شده ام سلمه اشاره مى‌كرد گفت: همانند زبان سگ است . پس این آیه نازل شد و نیز نقل شده است كه عائشه، زینب بنت خزیمه هلالى را كه قد كوتاهى داشت، ریشخند كرده بود .

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 26، ص 152 ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و زمخشرى، ادیب و مفسر بنام اهل سنت در ذیل این آیه مى‌نویسد:

وعن عائشة رضی الله عنها أنها كانت تسخر من زینب بنت خزیمة الهلالیة وكانت قصیرة . وعن ابن عباس أن أمّ سلمة ربطت حقویها بسبنیّة وسدلت طرفها خلفها وكانت تجرّه ، فقالت عائشة لحفصة : انظری ما تجرّ خلفها كأنه لسان كلب . وعن أنس : عیرت نساء رسول الله صلى الله علیه وسلم أمّ سلمة بالقصر .

از عائشه نقل شده است كه او زینب بنت خزیمه هلالیه را كه قد كوتاهى داشته، مسخره كرده است و از ابن عباس نقل شده است كه ام سلمه كمربندى از پارچه كتان به كمر خود بسته بود كه یك طرف آن از پشتش آویزان شده بود و به زمین كشیده مى‌شود، عائشه به حفصه گفت: به آن چیزى كه از پشت او كشیده مى‌شود نگاه كن كه همانند زبان سگ آویزان شده است . از أنس نقل شد است كه زنان رسول خدا (ص) ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش تمسخر كرده بودند.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله، الكشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 4، ص 373 ، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

دیگر بزرگان اهل سنت نیز این مطلب را تأیید كرده‌اند كه ما به جهت اختصار فقط به ذكر آدرس كتاب‌هاى آن‌ها اكتفاء مى‌كنیم :

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج 3، ص 311 ، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفكر – بیروت؛

الثعلبی النیسابوری، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ) الكشف والبیان، ج 9، ص 311 ، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 7، ص 466 ، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف (متوفای745هـ)، تفسیر البحر المحیط، ج 8، ص 165، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارك فی التحقیق 1) د.زكریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م؛

النسفی، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفای710هـ)، تفسیر النسفی، ج 4، ص 165 ، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

النیسابوری، نظام الدین الحسن بن محمد بن حسین المعروف بالنظام الأعرج (متوفای 728 هـ)، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 6، ص 165 ، تحقیق: الشیخ زكریا عمیران، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م؛

الثعالبی ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ) ، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن ، ج 9، ص 165 ، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت.

]]>
امام علی النقی 2014-04-12T02:33:20+01:00 2014-04-12T02:33:20+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/255 هادی عباسی آهای شیعه ها اینقد بی غیرت شدید؟؟؟؟؟؟؟؟وقتی اسم امام نقی رو تو گوگل سرچ میکنیم عکسای خیلی خیلی نامناسبی میاداگه واقعا شیعه هستیم سریع پوسترهای امام رو با اسم امام به انگلیسی و فارسیتو برچسب هامون بزنیمامام نقی ,امام نقی(ع) , نقی , naghi , emam naghiیا همین مطلب زیر رو کپی و در وب خودتون پیست کنید.... آهای شیعه ها اینقد بی غیرت شدید؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اسم امام نقی رو تو گوگل سرچ میکنیم عکسای خیلی خیلی نامناسبی میاد

اگه واقعا شیعه هستیم سریع پوسترهای امام رو با اسم امام به انگلیسی و فارسی

تو برچسب هامون بزنیم

امام نقی ,امام نقی(ع) , نقی , naghi , emam naghi

یا همین مطلب زیر رو کپی و در وب خودتون پیست کنید....]]>
خشم فاطمه زهرا سلام الله علیها بر ابوبکر و عمر 2014-04-02T05:51:58+01:00 2014-04-02T05:51:58+01:00 tag:http://eslaami.mihanblog.com/post/254 هادی عباسی غضب و خشم فاطمه از ابوبكر قال البخاری: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ».  صحیح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ فی روایة أخرى: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَكْرٍ فِی ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ». صحیح البخارى: 5/82، ح 4240) كتاب المغازى، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ. جلوگیری از عیادت عائشه قال ابن غضب و خشم فاطمه از ابوبكر

قال البخاری: «فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ».  صحیح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ

فی روایة أخرى: «فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَكْرٍ فِی ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ». صحیح البخارى: 5/82، ح 4240) كتاب المغازى، باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ.

جلوگیری از عیادت عائشه

قال ابن عبد البر: فقالت فاطمة لأسماء بنت عمیس:... فإذا أنا مِّتُ فاغسلینی أنت وعلی ولا تدخلی علیّ أحدا فلمّا توفّیت جاءت عائشة تدخل، فقالت أسماء: لا تدخلی، فشكت إلى أبی بكر، فقالت: إنّ هذه الخثعمیة تحول بیننا وبین بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم، وقد جعلت لها مثل هودج العروس.

فجاء أبو بكر فوقف على الباب فقال: یا أسماء، ما حملك على أن منعت أزواج النبی صلى الله علیه وسلم أن یدخلن على بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ وجعلت لها مثل هودج العروس!

فقالت: أمَرَتْنِی ألا یدخلَ علیها أحدٌ ... قال أبو بكر: فاصنعی ما أمرتكِ  ثم انصرف، فغسّلها علی وأسماء. الاستیعاب، ج 4، ص 1897 - 1898، أسد الغابة، ج 5، ص 524، السنن الكبرى، للبیهقی ج 4، ص 34 ، كنز العمال، ج 13، ص 687.

ممانعت از نماز ابوبكر بر جنازه حضرت زهرا (س)

روى البخاری عن عائشة: أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ  بِنْتَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم ... وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا، وَكَانَ لِعَلِیٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَیَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّیَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ النَّاسِ. صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى،  باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُؤرَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ».

برخورد تند فاطمه (س) با ابوبكر وعمر نفرین حضرت بر ابوبكر

قال ابن قتیبة الدینوری: فقال عمر لأبی بكر، رضی اللّه عنهما: انطلق بنا إلى فاطمة، فإنا قد أغضبناها، فانطلقا جمیعا، فاستأذنا على فاطمة، فلم تأذن لهما، فأتیا علیّا فكلّماه، فأدخلهما علیها، فلما قعدا عندها، حوّلت وجهها إلى الحائط، فسلّما علیها، فلم تردّ علیهما السلام، فتكلّم أبو بكر فقال: یا حبیبة رسول اللّه ! واللّه إن قرابة رسول اللّه أحب إلی من قرابتی، وإنك لاحب إلی من عائشة ابنتی، ولوددت یوم مات أبوك أنّی متُّ، ولا أبقى بعده، أفترانی أعرفك واعرف فضلك وشرفك وأمنعك حقّك ومیراثك من رسول اللّه، إلاّ أنّی سمعت أباك رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم یقول: - لا نورث، ما تركنا فهو صدقة -، فقال: أرأیتكما إن حدّثتكما حدیثا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم تعرفانه وتفعلان به ؟ قالا: نعم.

فقالت: نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه یقول: رضا فاطمة من رضای، وسخط فاطمة من سخطی، فمن أحبّ فاطمة ابنتی فقد أحبّنی، ومن أرضى فاطمة فقد أرضانی، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی ؟ قالا: نعم، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم، قالت: فإنّی أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتمانی وما أرضیتمانی، ولئن لقیت النبی لأشكونّكما إلیه.

فقال أبو بكر: أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطك یا فاطمة، ثمّ انتحب أبو بكر یبكی، حتى كادت نفسه أن تزهق. وهی تقول: واللّه لأدعونّ اللّه علیك فی كلّ صلاة أصلّیها. الإمامة والسیاسة، تحقیق الشیری ج 1، ص 31.

]]>