تبلیغات
چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟ - مطالب اردیبهشت 1391

چرا شیعه ؟ چرا سنی ؟

دفاع از مكتب حقه اهل البیت و رسوایی فرق ضاله

سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد دوم سوالات 41-45

سؤال 41. آیا صحیح است كه تقیه براى حفظ جان از اعتقادات مسلّم تمامى مسلمانان بوده و تقیه مسلمان از مسلمانِ دیگر نیز مشروع و جایز است و اختصاص به تقیه از كفار ندارد؟

1. ابن‏عبدربه درباره تقیه عامر شعبى و مُطَرَّف بن عبداللّه‏ شخِّیر از حجاج بن یوسف ثقفى براى حفظ جانشان مى‏نویسد: هنگامى كه حجاج بن یوسف سپاه عبدالرحمن بن اشعث را شكست داد و آنان را به قتل رساند، تعدادى از آنان را نیز به اسارت درآورد. عبدالملك بن مروان طى نامه‏اى به حجاج بن یوسف چنین دستور داد: اسیرانى را كه به خاطر قیام علیه مروانیان به كفر خود اعتراف كردند، آزاد كن. اما كسانى را كه به كافر شدن خودشان اعتراف
نكردند، گردنشان را با شمشیر بزن.

عامر شعبى و مطرف بن عبداللّه‏ هر چند صراحتاً به كفر خود اعتراف نكردند، اما با كنایه و تعریض، كفر خود را پذیرفتند.

حجاج بن یوسف نیز اقرار و اعتراف آن دو را پذیرفت و آن‏ها جان سالم به در بردند، اما سعید بن جبیر حاضر به اعتراف و پذیرفتن كفر خود نشد، لذا توسط حجاج بن یوسف به شهادت رسید.

«لمّا هزم الحجاج عبدالرّحمن بن الاشعث و قتل أصحابه و أسر بعضهم، كتب إلیه عبدالملك بن مروان أن یَعرض الأسرى على السیف، فمن أقرّ منهم بالكفر خلَّى سبیلَه، و من أبى یقتله، فأُتی منهم بعامر الشعبی و مطرف بن عبداللّه‏ الشخیر و سعید بن جبیر، فأمّا الشعبی و مطرف فذهبا إلى التعریض و الكنایة و لم‏یصرّحا بالكفر، فقُبل كلامُهما و عفا عنهما، و أمّا سعید بن جبیر فأبى ذلك فقتل».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 2، ص 464، كتاب الیاقوتة فی العلم و الأدب، الكنایة یورى بها عن الكذب و الكفر.

«لمّا أُتی الحجاج بأسرى الجماجم أُتی فیهم بعامر الشعبی و مطرف بن عبداللّه‏ الشخیر و سعید بن جبیر، و كان الشعبی و مطرف یریان التقیة و كان سعید بن جبیر لایراها...».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 2، ص 176 ـ 177، كتاب المرجانة فی مخاطبة الملوك، حسن التخلص من السلطان، أسرى الجماجم بین یدی الحجاج

2. فخر رازى در تفسیر آیه «إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مَنْهُمْ تُقَـةً» (سوره آل‏عمران 3، آیه 28.) تقیه براى حفظ جان را پذیرفته و مى‏نویسد: این آیه بر این مطلب دلالت دارد كه اگر كفار بر مسلمانان غلبه پیدا كردند، مسلمانان براى حفظ جان خود مى‏توانند تقیه كنند.

فخر رازى در ادامه به نقل از امام شافعى مى‏نویسد: امام شافعى علاوه بر پذیرش تقیه مسلمانان از كفار، معتقد است در صورت درگیرى و جنگ مسلمانان با یكدیگر، تقیه مسلمانان از یكدیگر نیز براى حفظ جانشان جایز است.

«ظاهر الآیة یدلّ على أنّ التقیّة إنّما تحلّ مع الكفار الغالبین، إلاّ أنّ مذهب الشافعی أنّ الحالة بین المسلمین إذا شاكلت الحالة بین المسلمین و المشركین حلّت التقیّة محاماة على النفس».

فخر رازى، التفسیر الكبیر و مفاتیح الغیب: ج 8، ص 14، ذیل آیه 28 سوره آل‏عمران، الحكم الرابع.

3. ذهبى در صدد دفاع از تقیه یحیى بن معین در برابر حاكمان عباسى و هم‏نظر شدن با آنان براى حفظ جانش برآمده و مى‏نویسد: كسانى كه در ماجراى مخلوق یا قدیم بودن قرآن كریم تقیه كرده و با حكومت هم‏نظر و هم‏عقیده شده‏اند، مرتكب گناهى نشده‏اند. كسانى كه مجبور شده و صریحاً مطالب كفرآمیز به زبان جارى ساخته‏اند، به دلیل آیه شریفه، معذور بوده و مورد بازخواست واقع نخواهند شد. یحیى بن معین از پیشوایان اهل سنت بوده و به خاطر ترس از حكومت عباسیان در ماجراى مخلوق یا قدیم بودن قرآن كریم تقیه كرده و با آنان هم‏نظر شده است.

«هذا أمر ضَیِّق و لا حرج على من أجاب فی المحنة، بل و لا على من أُكره على صریح الكفر، عملاً بالآیة و هذا هو الحق. و كان یحیى من أئمة السنة، فخاف من سطوة الدولة، و أجاب تقیّة».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 11، ص 87، شرح حال یحیى بن معین، ش 28.

اگر تقیه مسلمانان از یكدیگر براى حفظ جان جایز است و اگر تقیه عامر شعبى و مطرف بن عبداللّه‏ و یحیى بن معین از حكومت اشكالى ندارد، چرا روافض را به خاطر اعتقاد به تقیه سرزنش مى‏كنیم؟

سؤال 42. آیا صحیح است كه صحابه پیامبر بعد از نزول آیه«یَسْـٔلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنَـفِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَ یَسْـٔلُونَكَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمُ الأَیَـتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ ؛ «درباره شراب و قمار از تو سؤال مى‏كنند، بگو: در آن دو گناه و زیان بزرگى است؛ و منافعى از نظر مادى براى مردم در بر دارد؛ ولى گناه آنها از نفعشان بیشتر است. و از تو مى‏پرسند: چه چیز انفاق كنند؟ بگو از مازاد نیازمندى خود، اینچنین خداوند آیات را براى شما روشن مى‏سازد؛ شاید بیندیشید». سوره بقره (2)، آیه 219.» هشدارها و تذكرات آیه را نادیده گرفته و باز هم شراب مى‏نوشیدند؟

آلوسى با استناد به عمل صحابه و شراب خوردن آنان پس از نزول آیه مورد اشاره، دلالت آیه را بر حرمت شراب نپذیرفته و مى‏نویسد: بزرگان صحابه پس از نزول این آیه به خوردن شراب ادامه دادند.

«و الحق أنّ الآیة لیست نصاً فی التحریم كما قال قتادة، إذ للقائل أن یقول: الإثم بمعنى المفسدة، و لیس رجحان المفسدة مقتضیاً لتحریم الفعل بل لرجحانه، و من هنا شربها كبار الصحابة رضی اللّه‏ تعالى عنهم بعد نزولها، و قالوا: إنّما نشرب ما ینفعنا، و لم‏یمتنعوا حتّى نزلت آیة المائدة».

آلوسى، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی: ج 2، ص 695، تفسیر آیه 219 سوره بقرة.

 

سؤال 43. آیا صحیح است كه سلفى‏ها در انجام اعمال خشونت‏آمیز زبانزد بوده و مخالفین خود را
تحمل نكرده و به قتل مى‏رسانند؟

براى روشن شدن مطلب به چند نمونه از اعمال خشونت‏آمیز، ترور و قتل علما توسط سلفى‏ها اشاره مى‏كنم.

1. حسن بن فرحان مالكى یكى از علماى ما كه الان در ریاض زندگى مى‏كند، به رفتار خشن و برخورد فیزیكى حنابله با سایر مسلمانان اشاره كرده و مى‏نویسد: حنابله علاوه بر سخنان تند و تكفیر مسلمانان به رفتار تند و خشن نیز متوسل شدند. حنابله ابن‏جریر طبرى مورخ و مفسر مشهور را در خانه‏اش محاصره و بازداشت كرده و او را به رفض و الحاد متهم كردند. ابن‏جریر در حالى كه در خانه‏اش محاصره و بازداشت بود، از دنیا رفت و از تشییع جنازه او نیز ممانعت كردند.

«اتّخذ الحنابلة العنف الفعلی بعد عنف الأقوال وسیلة لفرض العقائد و إرهاب المخالفین لهم من المسلمین، كما فی محاصرتهم لابن‏جریر الطبری المؤرخ و المفسر المشهور، حتّى دفن فی بیته و ادعوا علیه الرفض و الإلحاد و كان علی بن عیسى یقول: واللّه‏ لو سئلوا عن الرفض و الإلحاد لما عرفوه».

حسن بن فرحان مالكى، قراءة فی كتب العقائد: ص 145، نقد المذهب الحنبلی فی العقیدة، به نقل از ابن‏مسكویه در تجارب الأمم.

2. ابن‏اثیر جزرى شافعى در مورد ترور و قتل یكى از فقهاى شافعى به نام بورى توسط حنابله مى‏نویسد: بورى با حنابله مخالف بود و آن‏ها را مذمت مى‏كرد. حنابله به وسیله سمّى كه در حلوا ریخته بودند، بورى و تعداد زیادى از اصحابش را مسموم كردند. بورى و تمامى كسانى كه از غذاى مسموم خورده بودند، گرفتار اسهال شده و از دنیا رفتند.

«و فیها سنة 567 مات البوری الفقیه الشافعی، تفقّه على محمد بن یحیى، و قدم بغداد و وعظ، و كان یذمّ الحنابلة، و كثرت أتباعه، فأصابه إسهال، فمات هو و جماعة من أصحابه، فقیل: إنّ الحنابلة أهدوا له حلواء، فمات هو و كلّ من أكل منها».

ابن‏اثیر جزرى، الكامل فی التاریخ: ج 7، ص 225، حوادث سال 567 هجرى قمرى، ذكر عدة حوادث.

3. ابن‏فورك یكى دیگر از علماى بزرگ اهل سنت توسط كرامیه كه ارتباط نزدیكى با حنابله داشتند، مسموم شد و به قتل رسید.

«كان شدید الردّ على ابن‏كرام، ثمّ عاد إلى نیسابور، فسُمَّ فی الطریق، فمات بقرب بست». ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 17، ص 215، شرح حال محمد بن حسن معروف به ابن‏فورك، ش 125.

4. ابن‏اثیر جزرى به مورد دیگرى از رفتارهاى خشونت‏آمیز حنابله اشاره كرده و مى‏نویسد: حنابله در سال 323 هجرى قمرى و در ایام بربهارى عده زیادى از مسلمانان را متهم به فحشا كرده و علیه آنان شهادت دروغ دادند. آنان از افراد نابینا براى ضرب و شتم مخالفان بوسیله عصاى خود استفاده كرده و مخالفانشان را در مساجد كتك مى‏زدند.

«و فیها سنة 323 عظم أمر الحنابلة، و قویت شوكتهم، و صاروا یكبسون من دور القوّاد و العامة، و إن وجدوا نبیذاً أراقوه، و إن وجدوا مغنیة ضربوها و كسروا آلة الغناء، و اعترضوا فی البیع و الشراء، و مشی الرجال مع النساء والصبیان، فإذا رأوا ذلك سألوه عن الذی معه من هو؟ فأخبرهم و إلاّ ضربوه و حملوه إلى صاحب الشرطة، و شهدوا علیه بالفاحشة، فأرهجوا بغداد، فركب بدر الخرشنی و هو صاحب الشرطة عاشر جمادى الآخرة و نادى فی جانبَی بغداد فی أصحاب أبیمحمد البربهاری الحنابلة، ألاّ یجتمع منهم إثنان، و لایتناظروا فی مذهبهم، و لایصلّی منهم إمام إلاّ إذا جهر ببسم‏اللّه‏الرحمن‏الرحیم فی صلاة الصبح و العشاءین، فلم‏یفد فیهم، و زاد شرّهم و فتنتهم، و استظهروا بالعمیان الذین كانوا یأوون المساجد، و كانوا إذا مرّ بهم شافعی المذهب أغروا به العمیان، فیضربونه بعصیهم حتّى یكاد یموت...».

ابن‏اثیر جزرى، الكامل فی التاریخ: ج 5، ص  175، حوادث سال 323 هجرى قمرى.

 

سؤال 44. آیا صحیح است كه سلفى‏ها معتقدند خداوند خودش را از عرق اسب آفریده است؟

حسن بن على اهوازى (حسن بن على اهوازى در سال 362 هجرى قمرى به دنیا آمده و در سال 446 هجرى قمرى از دنیا رفته است. ذهبى از او با عناوینى همچون: «كان رأساً فی القراءات»، «صاحب حدیث و رحلة و إكثار»، «الإمام»، «العلامة»، «بحر فی القراءات» و «مقرى‏ء الآفاق» یاد مى‏كند و او را از پیروان فرقه سالمیه و ظاهرى مسلك معرفى مى‏كند. ذهبى در ادامه انتقادات محدثون از وى را نقل كرده و در پایان به دفاع از اهوازى پرداخته و مى‏نویسد: «یرید ـ أبوبكر الخطیب ـ تركیب الإسناد و ادعاء اللقاء، أما وضع حروف أو متون فحاشا و كلاّ، ما أُجوّز ذلك علیه، و هو بحر فی القراءات، تلقّى المقرئون توالیفه و نقلَه للفنّ بالقبول، و لم‏ینتقدوا علیه انتقاد أصحاب الحدیث». ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 18، ص 13 ـ 18، شرح حال حسن بن على اهوازى، ش 11. این فرقه از نظر فقهى پیرو مالك بن انس بودند، اما بعدها به حنابله پیوستند. حموى، معجم الأدباء: ج 9، ص 37 و فرهنگ فرق اسلامى: ص 222.) كه از بزرگان حنابله و اهل سنت است («هو من غلاة أهل السنة و غلاة أهل السنة حنابلة». حسن بن فرحان مالكى، قراءة فی كتب العقائد نموذجا: ص 129، نقد المذهب الحنبلی فی العقیدة.)، در كتاب «البیان فی شرح عقود أهل الإیمان» مى‏نویسد: هنگامى كه خداوند اراده كرد خود را بیافریند، ابتدا اسب‏ها را آفرید و به آن‏ها دستور حركت و دویدن داد. اسب‏ها بر اثر دویدن عرق كردند. آنگاه خداوند خودش را از عرق اسب‏ها آفرید.

«إنّ اللّه‏ لمّا أراد أن یخلق نفسه خلق الخیل فأجراها حتّى عرقت، ثمّ خلق نفسه من ذلك العرق».

ابن‏عساكر، تاریخ دمشق الكبیر: ج 15، ص 124، شرح حال حسن بن على اهوازى، ش 1656؛ ابن‏حجر عسقلانى، لسان المیزان: ج 2، ص 279، شرح حال حسن بن على اهوازى، ش 2548 1919؛ سیر أعلام النبلاء: ج 18، ص 17، پاورقى 1، در شرح حال اهوازى، ش 11.

حال سؤال این است كه خدایى كه هنوز خلق نشده و معدوم است، چگونه مى‏تواند اسب‏ها را خلق كند؟ و چگونه به اسب‏ها دستور دویدن و حركت مى‏دهد؟

آیا نقل چنین مطالبى باعث تمسخر دین اسلام و مسلمانان توسط كفار و دشمنان اسلام نمى‏شود؟

سؤال 45. آیا صحیح است كه قبر و بارگاه حضرت معاویه مدت‏ها به عنوان بیت‏الخلا و سرویس بهداشتى مسلمانان بود؟

على بن محمد شامى مى‏گوید: یك سال تمام ملازم قبر معاویه بودم و در طول این یك سال بر روى قبر معاویه دستشویى مى‏كردم و چنین وانمود مى‏كردم كه در حال تبرك جستن به قبر معاویه هستم. از ترس امویان و هواداران معاویه، پس از یك سال تغوط بر روى قبر معاویه از آنجا گریختم.

«ذكر الباخرزی أنّه لازم قبر معاویة سنة كاملة، و كان یتغوط على قبره، و یظهر التبرك به للناس، و لمّا خاف أن یشعروا به هرب».

شیخ حر عاملى، أمل الآمل: ج 1، ص 127، شرح حال شیخ على بن محمد جزرى عاملى شامى، ش  135، به نقل از كتاب «دمیة القصر» باخرزى، ص 52 و خوئى، معجم رجال الحدیث: ج 12، ص 168، شرح حال على بن محمد جزرى، ش 8480، به نقل از شیخ حر عاملى.

چرا قبر و بارگاه حضرت معاویه این قدر بى‏ارزش بوده و مسلمانان نه تنها هیچ احترامى براى آن مكان قائل نبودند، بلكه به عنوان دستشویى و بیت‏الخلا از آن مكان استفاده مى‏كردند؟

اگر قبر و بارگاه حضرت معاویه مورد احترام مسلمانان بوده، چرا شخصى یك سال در آنجا دستشویى كرده، اما احدى از این مطلب مطلع نشده و اعتراض نكرده است؟

آیا چنین مطالبى نشانگر عدم اهتمام مسلمانان به معاویه و تنفر از او و خاندانش نیست؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد دوم 36-40

سؤال 36. آیا صحیح است كه هشتصد نفر از صحابه پیامبر در كشتن عثمان بن عفان مشاركت داشتند؟

غیاث بكرى مى‏گوید: از ابوسعید خُدرى صحابى بزرگ پیامبر درباره چگونگى كشته شدن عثمان و مشاركت صحابه در قتل وى پرسیدم. ابوسعید در پاسخ فرمود: آرى هشتصد نفر از صحابه پیامبر در قتل عثمان بن عفان مشاركت داشتند.

«عن غیاث البكری قال: سألت أباسعید الخدری رضى‏الله‏عنه عن قتل عثمان، هل شهده أحد من أصحاب رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم؟ قال: نعم، لقد شهده ثمانمائة».

ابن‏شبه نمیرى، تاریخ المدینة المنورة: ج 4، ص 1175، ما روی من الإختلاف فیمن أعان عثمان أو أعان علیه من أصحاب النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و أزواجه و غیرهم، و ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغة: ج 3، ص 28، ذكر مطاعن التی طعن بها على عثمان، الطعن الأوّل.

اگر خلافت با رأى دادن یك یا دو نفر براى شخصى محقق مى‏شود، چرا با مخالفت هشتصد صحابى از بین نرفته و باز هم حضرت عثمان رضى‏الله‏عنه خلیفه مسلمانان محسوب مى‏شود؟

آیا مخالفت هشتصد صحابى با عثمان و مشاركت آنان در قتل وى، باعث عزل او از منصب خلافت نمى‏شود؟

سؤال 37. آیا صحیح است كه اعتقاد به جسم بودن خداوند كه سلفى‏ها به آن معتقد بوده و آن را ترویج مى‏كنند، توسط متوكل عباسى ناصبى و دشمن اهل بیت شروع و ترویج شده است؟

متوكل بر خلاف الواثق باللّه‏ و مأمون با معتزله و شیعیان كه به تنزیه خداوند اصرار مى‏ورزیدند، مخالف بود، لذا روش‏هاى گوناگونى را براى مبارزه با آن‏ها به كار مى‏برد. به كارگیرى محدثان و نقل نمونه‏هاى خاص از احادیث یكى از مهمترینِ این روش‏ها بود.

ذهبى درباره متوكل مى‏نویسد:

«و كان فیه نصب و إنحراف».

سیر أعلام النبلاء: ج 12، ص 35، شرح حال متوكل، ش 7.

ابن‏اثیر جزرى نیز با اشاره به دشمنى متوكل با حضرت على رضى‏الله‏عنه و اهل بیت آن حضرت مى‏نویسد:

«و كان المتوكل شدید البغض لعلیّ بن أبیطالب رضى‏الله‏عنه و لأهل بیته، و كان یقصد من یبلغه عنه أنّه یتولّى علیاً و أهله بأخذ المال و الدم، و كان من جملة ندمائه عبادة المُخنَّث و كان یشدُّ على بطنه تحت ثیابه مِخَدّة و یكشف رأسه و هو أصلع و یرقص بین یدی المتوكل و المغنّون یغنّون: قد أقبل الأصلع البطین، خلیفة المسلمین. یحكی بذلك علیاً رضى‏الله‏عنه و المتوكل یشرب و یضحك. ففعل ذلك یوماً و المنتصر حاضر، فأومأ إلى عبادة یتهدّده، فسكت خوفاً منه، فقال المتوكل: ما حالك؟ فقام و أخبره. فقال المنتصر: یا أمیرالمؤمنین! إنّ الذی یحكیه هذا الكاتب الكلب و یضحك منه الناس هو ابن عمك و شیخ أهل بیتك و به فخرك، فكُل أنت لحمَه إذا شئت، و لاتطعم هذا الكلب و أمثاله منه. فقال المتوكل للمغنّین: غنّوا جمعیاً:

غار الفتى لابن عمّه    رأس الفتى فی حر أمّه.

ابن‏اثیر جزرى، الكامل فی التاریخ: ج 4، ص 318 ـ 319، حوادث سال 236 هجرى قمرى، ذكر ما فعله المتوكل بمشهد الحسین بن علی بن أبیطالب.

خطیب بغدادى یكى از علماى بزرگ ما در مورد ترویج تجسیم توسط متوكل عباسى، مى‏نویسد: متوكل عباسى در سال 234 هجرى قمرى فقها و محدثان را از سراسر بلاد اسلامى فرا خواند. مصعب زبیرى، اسحاق بن ابى‏اسرائیل، ابراهیم بن عبداللّه‏ هروى، عبداللّه‏ و عثمان (عبداللّه‏ و عثمان هر دو از مشایخ و اساتید بخارى مى‏باشند و بخارى از هر دو روایت نقل مى‏كند) فرزندان محمد بن ابى‏شیبه كوفى كه از طایفه بنوعبس و جزو حافظان حدیث بودند، از جمله علماى دعوت شده بودند.

متوكل عباسى پس از این كه جوائزى را به علماى دعوت شده داد و براى آن‏ها حقوق و مستمرى مشخصى تعیین كرد، به آنان دستور داد كلاس درس تشكیل داده و احادیثى را كه با عقاید معتزله و جهمیه مخالف بود، براى مردم قرائت كنند. وى همچنین دستور داد احادیثى را كه مربوط به رؤیت خداوند در قیامت مى‏باشد براى مردم بازگو كنند. براى عثمان بن محمد بن ابى‏شیبه در بغداد كلاس درسى آماده شد كه حدود سى هزار نفر در آن شركت مى‏كردند. براى برادرش عبداللّه‏ بن محمد بن ابى‏شیبه نیز در قسمت دیگرى از بغداد كلاس درس دیگرى مهیا شد و حدود سى هزار نفر نیز در كلاس او شركت مى‏كردند.

«سنة أربع و ثلاثین و مأتین فیها أشخص المتوكل الفقهاء و المحدّثین، فكان فیهم مصعب بن عبداللّه‏ الزبیری، و إسحاق بن أبیإسرائیل و ابراهیم بن عبداللّه‏ الهروی، و أبوبكر عبداللّه‏ و عثمان إبنا محمد بن أبیشیبة الكوفیان، و هما من بنیعبس و كانا من حفاظ الناس، فقُسمت بینهم الجوائز و أجریت علیهم الأرزاق، و أمرهم المتوكل أن یجلسوا للناس و أن یُحدّثوا بالأحادیث التی فیها الردّ على المعتزلة و الجهمیة و أن یحدثوا بالأحادیث فی الرؤیة، فجلس عثمان بن أبیشیبة فی مدینة أبیجعفر المنصور و وضع له منبر و اجتمع علیه نحو من ثلاثین ألفاً من الناس... و جلس أبوبكر بن أبیشیبة فی مسجد الرصافة و كان أشدّ تقدماً من أخیه عثمان، و اجتمع علیه نحو من ثلاثین ألفاً».

خطیب بغدادى، تاریخ بغداد أو مدینة السلام: ج 10، ص 67، شرح حال ابوبكر عبداللّه‏ بن محمد بن ابى‏شیبه، ش  5185، و ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 11، ص 125، شرح حال عبداللّه‏ بن محمد بن ابى‏شیبه، ش 44.

سؤال 38. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت ابوطالب را دوست داشت؟ و علماى بزرگ ما نیز كسانى را كه حضرت ابوطالب را دوست نداشتند، كافر مى‏دانستند؟

سفیان بن عیینه یكى از علماى بزرگ ما مى‏گوید: كسى كه با حضرت ابوطالب دشمنى داشته و ایشان را دوست نداشته باشد، كافر است. هنگامى كه علت چنین مطلبى را از او پرسیدند، در پاسخ گفت: زیرا پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت ابوطالب را دوست داشت و هر كس با شخصى كه محبوب پیامبر است، دشمنى داشته باشد و او را دوست نداشته باشد، كافر است.

«قال سفیان بن عیینة: من أبغض أباطالب فهو كافر. فقیل: لِمَ؟ قال: لأنّ النّبیّ كان یحبّه و لذلك قال تعالى «إِنَّكَ لاَتَهْدِى مَنْ أَحْبَبَتَ» وإنّ من أبغض من یحبّه الرسول فهو كافر».

راغب اصفهانى، محاضرات الأدباء: ج 2، ص 41، مناقب جماعة من الصحابة.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا اصرار داریم شخصى را كه محبوب پیامبر بوده، كافر بدانیم؟

آیا پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم شخصى كافر را دوست داشت؟

سؤال 39. آیا صحیح است كه حضرت عایشه مادرِ زنان مسلمان و به اصطلاح «اُمّ‏المؤمنات» نبوده وتنها مادر مردان مسلمان و به اصطلاح «اُم‏المؤمنین» مى‏باشد؟

مسروق مى‏گوید: زنى حضرت عایشه را مادر خطاب كرد. حضرت عایشه خطاب به آن زن گفت: من مادرِ شما زنانِ مسلمان نیستم، و تنها مادرِ مردانِ مسلمان هستم.

«عن مسروق عن عائشة: إنّ إمرأة قالت لها: یا أُمَّه! فقالت: أنا أمّ رجالكم، لستُ بأمّك».

ابن‏سعد، الطبقات الكبرى: ج 8، ص 66، شرح حال عایشه و بیهقى، السنن الكبرى: ج 10، ص 216، كتاب النكاح، جماع أبواب ما خص به رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم دون غیره، باب ما خصّ به من أنّ أزواجه أمهات المؤمنین، ح 13708.

سؤال 40. آیا صحیح است كه سند بیشتر روایاتى كه توسط شامى‏ها نقل شده است، مرسل و مقطوع و به اصطلاح ضعیف است؟

ذهبى درباره روایات یحیى بن ابى‏المطاع از عرباض مى‏گوید: دحیم ملاقات یحیى بن ابى‏المطاع با عرباض را بعید دانسته و مى‏گوید: روایات یحیى بن ابى‏المطاع از عرباض مرسل است.

ذهبى در ادامه به عادت شامیان اشاره كرده و مى‏نویسد: مسند نقل كردنِ روایاتِ مرسل در میان شامیان رواج فراوانى دارد. شامیان از كسانى كه آن‏ها را ندیده‏اند، روایت نقل مى‏كنند.

«و قد استبعد دحیم لقیه للعرباض، فلعلّه أرسل عنه، فهذا فی الشامیین كثیر الوقوع، یروون عمن لم‏یلحقوهم».

ذهبى، میزان الإعتدال فی نقد الرجال: ج 4، ص 410، شرح حال یحیى بن ابى‏المطاع، ش 9635.

با وجود چنین مطالبى، چگونه مى‏توان به روایات نقل شده توسط شامیان ـ همانند روایات عرباض ـ اعتماد كرد؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد دوم سوالات 31-35

سؤال 31. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به حضرت عایشه دستور مى‏داد تا به همسرش زینب بنت جحش دشنام دهد و او را سب كند؟

ابن‏حجر عسقلانى شافعى به نقل از نسائى و ابن‏ماجه دو تن از علماى بزرگ ما مى‏نویسد: عایشه مى‏گوید: زینب دختر جحش نزد من آمده و به من دشنام داد. پیامبر اكرم او را از دشنام دادن منع كردند، اما زینب بنت جحش به دشنام دادن خود ادامه داد. پیامبر اكرم به من فرمود: (تو هم جواب او را بده) و به او فحش و ناسزا بگو. من نیز به دستور پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم طورى به او دشنام دادم كه آب دهانش خشك شد (و مات و مبهوت ماند). پیامبر نیز از پاسخ دندانشكن و قاطعِ من خوشحال و چهره‏اش باز شد.

«روى النسائی و ابن‏ماجة باسناد حسن من طریق التیمی عن عروة عن عائشة قالت: دخلتْ علَیّ زینب بنت جحش، فسبتنی، فردعها النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فأبت، فقال لی: سبیها، فسببتها حتّى جفّ ریقها فی فمها، فرأیت وجهه یتهلل».

ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 5، ص 120، كتاب المظالم، باب 7 عفو المظلوم و عینى، عمدة القاری شرح صحیح البخاری: ج 12، ص 291، كتاب المظالم و الغصب، باب الانتصار من الظالم، شرح حدیث  19.

اصل روایت در سنن ابن‏ماجه با این الفاظ نقل شده است:

«عن عروة بن الزبیر قال: قالت عائشة: ما علمتُ حتّى دخلتْ علَیّ زینب بغیر إذن و هی غضبى، ثمّ قالت: یا رسول‏اللّه‏! أحسبُك إذا قلبتْ لك بُنیّة أبیبكر ذُریعَتیها، ثمّ أقبلتْ علَیّ، فأعرضتُ عنها، حتّى قال النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: دونكِ، فانتصری، فأقبلتُ علیها حتّى رأیتُها و قد یئس ریقُها فی فیها، ما تَرُدُّ علَیّ شیئاً، فرأیتُ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم یتهلَّل وجهُه.

سنن ابن‏ماجه: ج 1، ص 637، كتاب النكاح، ح 1981.

ابوداود یكى دیگر از علماى ما و یكى از نویسندگان صحاح و سنن ششگانه با اشاره به اصل ماجرا به نقل از عایشه مى‏نویسد: پیامبر اكرم وارد خانه من شد در حالى كه زینب بنت جحش نیز در منزل من بود. پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم متوجه حضور زینب نشد و با دستانش مشغول انجام كارى شد (از كارهایى كه زن و شوهر با یكدیگر انجام مى‏دهند ؛ «أی من المسّ و نحوه ممّا یجری بین الزوج و الزوجة». عظیم‏آبادى، عون المعبود شرح سنن أبیداود: ج 13، ص 164، كتاب الأدب، باب فی الانتصار، شرح حدیث 4888.). من پیامبر را متوجه حضور زینب كردم. وقتى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم متوجه حضور زینب شد،
دست نگهداشت. زینب رو به من كرده و به من فحاشى كرد. پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم زینب را از فحاشى كردن نهى كرد، اما او اعتنا نكرد. پیامبر به من فرمود: تو هم او را سب كن و دشنام بده.

هنگامى كه به دستور پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به زینب فحش دادم و به او ناسزا گفتم و بر او غلبه پیدا كردم، زینب بنت جحش نزد حضرت على رضى‏الله‏عنه رفته و گلایه كرد، زیرا مادر زینب از طایفه بنى‏هاشم و از اقوام حضرت على رضى‏الله‏عنه بود.

«قالت أمّ‏المؤمنین: دخل علَیّ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و عندنا زینب بنت جحش، فجعل یصنع شیئاً بیده، فقلت بیده حتّى فطنتُه لها، فأمسك و أقبلتْ زینب تَقحم لعائشة، فنهاها، فأبت أن تنتهی، فقال قال لعائشة: سُبّیها، فسبَّتْها، فغلبتْها، فانطلقتْ زینب إلى علیّ، فقالت: إنّ عائشة وقعتْ بكم، و فعلتْ...».

ابوداود سجستانى، سنن ابى‏داود: ج 4، ص 275، كتاب الأدب، باب فی الإنتصار، ح 4898 و عظیم‏آبادى، عون المعبود شرح سنن أبیداود: ج 13، ص 164، كتاب الأدب، باب فی الانتصار، شرح حدیث 4888.

آیا چنین مطالبى با اخلاق و رفتار پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم سازگار بوده و با دستورات دین مقدس اسلام سازگارى دارد؟

آیا نسبت دادن چنین مطالبى باعث تنقیص شخص پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و آسیب دیدن اسلام نمى‏شود؟

سؤال 32. آیا صحیح است كه ما معتقدیم حضرت ابوبكر رضى‏الله‏عنهاز پیامبران الهى برتر و بالاتر است؟

محمد بن عقیل به نقل از حضرت على رضى‏الله‏عنه مى‏گوید: پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم صحابه را مخاطب قرار داده و پرسیدند: آیا مؤمن آل‏فرعون برتر است یا ابوبكر؟ هنگامى كه پیامبر اكرم با سكوت صحابه مواجه شده و جوابى نشنیدند، فرمودند: به خدا قسم یك لحظه از زندگى و حیات ابوبكر از (تمامى عمر) نظائر مؤمن آل‏فرعون برتر است، زیرا مؤمن آل‏فرعون (سختى‏ها را تحمل نكرده و) ایمان خود را كتمان كرد، اما ابوبكر (سختى‏ها و شكنجه‏ها را تحمل و) ایمان خود را اظهار و علنى كرد.

«أنشدكم اللّه‏ أمؤمن آل‏فرعون خیر أم أبوبكر؟ فسكت القوم، فقال: ألا تجیبونی؟ فواللّه‏ لساعة من أبیبكر خیر من مثل مؤمن آل‏فرعون، ذاك رجل كتم إیمانه و هذا رجل أعلن إیمانه».

هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 9، ص  47، كتاب المناقب، باب جامع فی فضله أبیبكر، به نقل از بزار و متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 12، ص 525، ح 35690، به نقل از بزار.

آیا چنین مطالبى غلو در حق حضرت ابوبكر رضى‏الله‏عنه محسوب نمى‏شود؟ در حالى كه طبق روایاتِ ما مؤمن آل فرعون از پیامبران الهى بود، چنانچه سبط بن جوزى از پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نقل كرده است كه:

«الصدیقون ثلاثة، حزقیل مؤمن آل فرعون و حبیب النجار و هو مؤمن آل یاسین و علی بن أبیطالب و هو أفضلهم» و در ادامه مى‏نویسد: «و حزقیل (مؤمن آل فرعون) كان نبیاً من أنبیاء بنی اسرائیل».

سبط بن جوزى، تذكرة الخواص من الأمة بذكر خصائص الأئمة: ج 1، ص  340 ـ 341، الباب الثانی، فضائل أمیرالمؤمنین، حدیث فی ردّ الشمس له.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا به شیعیان نسبت غلو داده و معتقدیم آن‏ها در مورد ائمه و اهل بیت غلو مى‏كنند؟ در حالى كه ما حضرت ابوبكر را از پیامبران الهى بالاتر مى‏دانیم.

سؤال 33. آیا صحیح است كه ما معتقدیم ابوبكر هیچ اشتباه و خطایى نكرده و معصوم از خطا و اشتباه است؟ در حالى كه پیامبران و انبیاى الهى را معصوم از خطا و اشتباه نمى‏دانیم؟

معاذ بن جبل مى‏گوید: پیامبر اكرم فرمودند: اهل آسمان و ملائكه نمى‏پسندند كه انسان‏ها و اهل زمین ابوبكر را تخطئه كرده و نسبت خطا و اشتباه به او بدهند.

«إنّ اللّه‏ یكره فی السماء أن یخطأ أبوبكر الصدیق فی الأرض». متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 11، ص 558، كتاب الفضائل من قسم الأفعال، الباب الثالث فی ذكر الصحابة و فضلهم، الفضل الثانی فی فضائل الخلفاء الأربعة.

آیا معصوم دانستن حضرت ابوبكر و نسبت دادن چنین مطالبى به پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم با سخن خود ابوبكر كه مى‏گفت: من نیز شیطانى دارم كه مرا وسوسه مى‏كند، منافات ندارد؟

«إنّ لی شیطاناً یحضرنی».

هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 5، ص  183، كتاب الخلافة، باب الخلفاء الأربعة؛ متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 5، ص 631، كتاب الخلافة مع الإمارة من قسم الأفعال، الباب الأوّل فی خلافة الخلفاء، خلافة أبی بكر، ح 14112.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا ما معصوم دانستن امامان روافض را نپذیرفته و در مورد چنین اعتقادى به آنان اعتراض مى‏كنیم؟

سؤال 34. آیا صحیح است كه ما معتقدیم حضرت عمر اولین كسى است كه خداوند در روز قیامت با او دست داده و احوال‏پرسى و مصافحه مى‏كند و دست او را گرفته و وارد بهشت مى‏كند؟

ابن‏ماجه یكى از نویسندگان صحاح و سنن ششگانه و چند تن دیگر از علماى بزرگ ما به نقل از اُبى بن كعب مى‏نویسند: پیامبر اكرم فرمودند: عمر بن خطاب اولین كسى است كه خداوند به او سلام كرده و با او دست داده و مصافحه مى‏كند و دست او را گرفته و وارد بهشت مى‏كند.

«قال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: أوّل من یصافحه الحق عمر، و أوّل من یُسَلِّمُ علیه، و أوّل من یأخذ بیده فیُدخله الجنة».

ابن‏ماجه، سنن ابن‏ماجه: ج 1، ص  39، باب 11 فی فضائل أصحاب رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، باب فضل عمر، ح 104؛ متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 11، ص  578، كتاب الفضائل من قسم الأفعال، الباب الثالث فی ذكر الصحابة و فضلهم، الفضل الثانی فی فضائل الخلفاء الأربعة، باب فضل عمر، ح 32741.

حاكم نیشابورى با كمى اختلاف این‏چنین نقل مى‏كند:

«عن أبی بن كعب قال: سمعت النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم یقول: أوّل من یعانقه الحق یوم القیامة عمر، و أوّل من یصافحه الحق یوم القیامة عمر، و أوّل من یؤخذ بیده فینطلق به إلى الجنة عمر بن الخطاب».

المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 90، كتاب معرفة الصحابة، مناقب عمر بن الخطاب، ح 4489/78.

آیا حضرت عمر از رسول گرامى اسلام صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نیز برتر بوده و قبل از ایشان وارد بهشت مى‏شود؟

آیا نقل چنین مطالبى و نسبت دادن آن به پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و خداوند، باعث تجسیم و تنقیص خداوند نمى‏شود؟

آیا چنین مطالبى غلو ما اهل سنت در حق حضرت عمر به شمار نمى‏رود؟

سؤال 35. آیا صحیح است كه صحابه پیامبر و اهل حل و عقد، حضرت عثمان را كشتند؟

هاشم بن عتبة یكى از صحابه پیامبر، در جنگ صفین، در پاسخ جوان شامى مى‏گوید: اى جوان! تو را با عثمان (و قاتلین او) چه كار؟! یاران محمد و قاریان قرآن، عثمان را به خاطر بدعت‏هایى كه در دین اسلام به وجود آورده و با احكام قرآن مخالفت كرد، به قتل رساندند. صحابه پیامبر دین خدا را (از تو) بهتر مى‏فهمیدند و در اداره امور مسلمانان از دیگران اولى و سزاوارترند. گمان نمى‏كنم اداره امور مسلمانان و مسائل مربوط به دین خدا حتى یك لحظه هم به تو ارتباط پیدا كرده (و مسئولیت اداره این امور بر عهده تو گذاشته شود).

«و ما أنت و إبن‏عفان؟ إنّما قتله أصحاب محمد و قُرّاء الناس حین أحدث أحداثاً و خالف حكم الكتاب، و أصحاب محمد هم أصحاب الدین و أولى بالنظر فی أمور المسلمین، و ما أظنّ أنّ أمر هذه الأمّة و لا أمر هذا الدین عناك طرفة عینٍ قطّ».

ابن‏مزاحم منقرى، وقعة صفین: ص 354، هاشم و الفتى الغسانی و طبرى، تاریخ الأمم و الملوك: ج 3، ص 94، حوادث سال 37 هجرى قمرى، خبر هاشم بن عتبة المرقال.

با توجه به این واقعیت، آیا سبّ و لعن قاتلان عثمان جایز است؟

آیا سبّ و لعن قاتلان عثمان سبّ و لعن صحابه نیست؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد دوم 26-30

سؤال 26. آیا صحیح است كه حضرت ابوبكر و عمر از انسان بودن و بهترین مخلوق خدا بودن اظهار ندامت كرده و آرزوى گیاه و گوسفند بودن و پشگل و مدفوع شدن را داشتند؟

بیهقى، ابن‏ابى‏شیبه، ابن‏عساكر، سیوطى و متقى هندى چند تن از علماى بزرگ ما به نقل از ضحاك مى‏نویسند:
روزى حضرت ابوبكر پرنده‏اى را بر روى درختى دید و گفت: خوشا به حالت اى پرنده! به خدا قسم! من نیز دوست داشتم مثل تو پرنده بودم، زیرا آزادانه پرواز مى‏كنى و بر روى درختان مى‏نشینى و از میوه‏هاى آن‏ها مى‏خورى و در روز قیامت نیز هیچ حساب و كتاب و عذابى ندارى. دوست داشتم درختى بودم در كنار راه، شتران و چهارپایان از كنار من مى‏گذشتند و مرا مى‏خوردند. سپس به عنوان پشگل و غائط از مخرج آنان خارج مى‏شدم.

حضرت عمر نیز مى‏گفت: اى كاش انسان نبودم، بلكه گوسفندى بودم از گوسفندان خانواده‏ام. از من نگهدارى مى‏كردند تا چاق شوم. آنگاه مهمان عزیزى به زیارت خانواده‏ام مى‏آمد و آنان مرا براى مهمانشان مى‏كشتند و با گوشت من كباب و آبگوشت درست مى‏كردند و مى‏خوردند و سپس به عنوان مدفوع از مخرج آنان خارج مى‏شدم.

«رأى أبوبكر طیراً واقعاً على شجرة، فقال: طوبى لك یا طیر! واللّه‏ لوددتُ أنّی كنتُ مثلك، تقع على الشجرة و تأكل من الثمر، ثمّ تطیر و لیس علیك حساب و لا عذاب. واللّه‏ لوددتُ أنّی كنت شجرة إلى جانب الطریق، مرّ علَیَّ بعیرٌ، فأخذنی، فأدخلنی فاه، فلاكنی، ثمّ ازدَرَدَنی، ثمّ أخرجنی بَعراً و لم‏أكن بشراً. قال: فقال عمر: یا لیتنی كنت كبش أهلی سمَّنونی ما بدا لهم حتّى إذا كنتُ كأسمن ما یكون زارهم بعض من یحبّون، فذبحونی لهم، فجعلوا بعضی شِواءً و بعضی (بعضه) قَدیداً، ثمّ أكلونی (ثمّ ألقونی عذرة فی الحش) و (أنّی) لم‏أكن (خلقت) بشراً».

ابن‏ابى‏شیبه، المصنف فی الأحادیث و الآثار: ج 8، ص 144، كتاب الزهد، باب 7 كلام أبیبكر، ح 2؛ بیهقى، شعب الإیمان: ج 1، ص 485، باب فی الخوف من اللّه‏، ح  787؛ سیوطى، تاریخ الخلفاء: ص 112، الخلفاء الراشدون، عمر بن الخطاب، نبذ من أخباره و قضایاه و متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج  12، ص 529، ح 35703.

آیا آرزوى درخت بودن و گوسفند بودن و تبدیل به پشگل و مدفوع شدن با مقام حضرت ابوبكر و عمر سازگار است؟

آیا چنین آرزویى نشانگر زهد و خوف حضرت ابوبكر و عمر است؟

حضرت ابوبكر و عمر مرتكب چه گناهانى شده بودند كه از حساب و كتاب و عذاب روز قیامت مى‏ترسیدند و چنین آرزوهایى مى‏كردند؟

سؤال 27. آیا صحیح است كه حضرت معاویه كاتب وحى و قرآن نبوده و تنها بعضى یا یكى از نامه‏هاى معمولى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را نوشته است؟

اظهارنظرهاى چند تن از علما و بزرگان ما در این‏باره شنیدنى است.

1. ابوالحسن كوفى معتقد است معاویه نامه‏هاى معمولى پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم براى اعراب و قبائل را مى‏نوشت.

«عن أبیالحسن الكوفی قال: كان زید بن ثابت كاتب الوحی، و كان معاویة كاتباً فیما بین النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و بین العرب».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 3، ص 123، شرح حال معاویة، ش 25.

2. عبداللّه‏ بن عمرو بدون اشاره به كاتب وحى بودن معاویه، مى‏گوید: معاویه نامه‏هاى معمولى پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را مى‏نوشت.

«كان معاویة یكتب لرسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 3، ص 123، شرح حال معاویة، ش 25.

3. ابن‏عبدالبر نیز به كاتب وحى بودن حضرت معاویه هیچ اشاره‏اى نكرده و تنها مى‏نویسد:

«و هو أحد الذین كتبوا لرسول‏اللّه‏».

ابن‏عبدالبر، الإستیعاب فی معرفة الأصحاب: ج 3، ص 470 ـ 471، شرح حال معاویه، ش 2464.

4. ابن‏عبدربه اندلسى نیز معتقد است معاویه همانند خالد بن سعید بن عاص از كاتبان وحى نبوده و تنها نامه‏هاى معمولى و مورد نیاز پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را مى‏نوشتند.

«كان خالد بن سعید بن العاص و معاویة بن أبیسفیان یكتبان بین یدیه فی حوائجه».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 4، ص 161، كتاب التوقیعات و الفصول و الصدور، شرف الكتّاب و فضلهم، كتّاب النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم.

5. حضرت حسن رضى‏الله‏عنه نیز معاویه را جزء نویسندگان نامه‏هاى معمولى پیامبر اكرم دانسته و مى‏گوید: رسول گرامى اسلام روزى شخصى را سراغ معاویه گسیل داشت. فرستاده پیامبر نزد معاویه رفت و از او خواست تا جهت نوشتن نامه‏اى خدمت پیامبر بیاید. به او گفته شد: معاویه مشغول خوردن است (و الان نمى‏تواند بیاید). آن شخص نزد پیامبر برگشته و ماجرا را خدمت آن حضرت عرض كرد. پیامبر سه بار سراغ معاویه فرستادند و هنگامى كه هر سه بار با همین پاسخ مواجه شدند، معاویه را نفرین كرده و فرمودند: خدا شكم معاویه را سیر نكند.

«هل تعلمون أنّ معاویة كان یكتب لرسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم الرسائل، فأرسل إلیه یوماً، فقالوا: هو یأكل. فردّ الرسول إلیه ثلاث مرات كلّ ذلك یقول الرسول: هو یأكل. فقال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: لاأشبع اللّه‏ بطنه».

ابن‏الدمشقى، جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی: ج 2، ص 218، باب 71، فیما وقع بین الحسن و المعاویة و أصحابه و ما أفحمهم من الجواب.

6. ابن‏ابى‏الحدید معتزلى نیز با اشاره به اختلاف نظر علما در كاتب وحى بودن معاویه معتقد است اهل تحقیق حضرت على رضى‏الله‏عنه و زید بن ثابت و زید بن أرقم را جزء كاتبان وحى دانسته و معتقدند معاویه و حنظلة بن ربیع نامه‏هاى پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به پادشاهان كشورها و رؤساى قبائل و نامه‏هاى مربوط به ثبت و تقسیم صدقات و سایر نامه‏هاى معمولى آن حضرت را مى‏نوشتند.

«و كان أحد كتّاب رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم. و اختلف فی كتابته له كیف كانت، فالذی علیه المحققون من أهل السیرة أنّ الوحی كان یكتبه علی رضى‏الله‏عنه، و زید بن ثابت، و زید بن أرقم، و أنّ حنظلة بن الربیع التیمی و معاویة بن أبیسفیان كانا یكتبان له إلى الملوك و إلى رؤساء القبائل و یكتبان حوائجه بین یدیه و یكتبان ما یُجبَى من أموال الصدقات ما یُقسم فی أربابها».

ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغة: ج 1، ص 338، باب نسب معاویة بن أبیسفیان و ذكر بعض أخباره.

با وجود چنین مطالبى، چرا برخى علماى ما اصرار دارند حضرت معاویه را جزء كاتبان وحى و قرآن معرفى كنند؟

كسى كه در سال هشتم هجرى و در سال‏هاى آخر عمر پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و تقریبا پس از اتمام نزول قرآن، در ظاهر اظهار اسلام كرده است، چگونه مى‏تواند از كاتبان وحى و قرآن باشد؟

سؤال 28. آیا صحیح است كه حضرت معاویه در دوران خلافتش به تجارت و خرید و فروش بت مشغول بود؟

ابووائل مى‏گوید: همراه با مسروق در منطقه سلسله بودیم. به مركب‏هایى كه مجسمه‏هایى از مس بر آن‏ها بار شده بود، برخورد كردیم. درباره محموله و صاحب آن‏ها سؤال كردیم. گفتند: این بت‏ها به درخواست و سفارش معاویه از سرزمین هِند و سِنْد تهیه شده است. مسروق گفت: اگر مطمئن بودم معاویه بدون این كه مرا شكنجه كند، به قتل مى‏رساند، همه این مركب‏ها را غرق كرده و بت‏ها را از بین مى‏بردم، اما مى‏ترسم معاویه قبل از كشتن، مرا شكنجه كند. به خدا قسم نمى‏دانم معاویه چگونه انسانى است؟ آیا از قیامت مأیوس شده و تلاش مى‏كند دنیا را از دست ندهد؟ یا این كه اعمال زشت او نیكو جلوه داده شده و گمان مى‏كند همه كارهایى كه انجام مى‏دهد اعمال خوب و شایسته است؟!

عن أبیوائل قال: كنت مع مسروق بالسلسلة، فمرت به سفائن فیها أصنام من صُفر تماثیل الرجال، فسألهم عنها، فقالوا: بعث بها معاویة إلى أرض السند و الهند تُباع له. فقال مسروق: لو أعلم أنّهم یقتلونی لغرقتها، و لكنّی أخاف أن یعذّبونی ثمّ یفتنونی، واللّه‏! ما أدری أیّ الرجلین معاویة؟ أرجل قد یئس من الآخرة، فهو یتمتّع من الدنیا أم رجل زیّن له سوء عمله؟».

بلاذرى، أنساب الأشراف: ج 5، ص 137، شرح حال معاویه

آیا حاكم مسلمانان به جاى رسیدگى به امور مسلمانان باید مشغول خرید و فروش بت باشد؟

سؤال 29. آیا صحیح است كه عبداللّه‏ بن مسعود و عده‏اى، سوره‏هاى فاتحه، فلق و ناس را كه در قرآن‏هاى فعلى سوره‏هاى 1، 113 و 114 هستند، جزء قرآن نمى‏دانستند؟ و در نمازهاى خود نیز سوره‏هاى فلق و ناس را قرائت نمى‏كردند؟

به بخشى از روایات نقل شده در این‏باره اشاره مى‏كنم.

1. عبدالرّحمن بن یزید مى‏گوید: عبداللّه‏ بن مسعود سوره‏هاى فلق و ناس را از قرآن پاك مى‏كرد و مى‏گفت: چرا مطالبى را كه جزء قرآن نیست در قرآن‏ها اضافه مى‏كنند.

«قال: رأیت عبداللّه‏ یحك المعوذتین و یقول: لم تزیدون ما لیس فیه». «أنّه كان یحك المعوذتین من مصحفه، فیقول: ألا خلطوا فیه ما لیس فیه». «أنّه كان یحك المعوذتین من المصحف، یقول لیستا من كتاب اللّه‏».

طبرانى، المعجم الكبیر: ج 9، ص 234، ح 9148، 9149 و 9150؛ احمد بن حنبل، المسند: ج 5، ص  129 ـ 130، حدیث زر بن حبیش عن أبی بن كعب و ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 8، ص 615، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 4977.

2. ابوعبدالرّحمن سلمى مى‏گوید: عبداللّه‏ بن مسعود سوره‏هاى فلق و ناس را از قرآن پاك مى‏كرد و مى‏فرمود:

قرآن را با كلمات غیر قرآنى مخلوط نكنید. این دو سوره جزء قرآن نیستند. بلكه پیامبر اكرم صرفا جهت تعوذ و پناه بردن از شر شیطان، این دو سوره را تعلیم دادند.

«عن ابن‏مسعود أنّه كان یقول: لاتخلطوا بالقرآن ما لیس فیه، فإنّما هما معوذتان تعوذ بهما النّبیّ و كان عبداللّه‏ یمحوهما من المصحف»».

طبرانى، المعجم الكبیر: ج 9، ص 235، ح 9151.

امام بخارى براى مخفى نگهداشتن قول عبداللّه‏ بن مسعود و فرار از اشكالات ناشى از این مسأله، ماجراى انكار سوره‏هاى فلق و ناس توسط عبداللّه‏ بن مسعود را به صورت مبهم نقل كرده و مى‏نویسد:

«عن زر قال: سألت أبی بن كعب قلت: یا أباالمنذر ! إنّ أخاك ابن‏مسعود یقول كذا و كذا...».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 3، ص 224، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس.

علماى بزرگ ما اسناد و طرق روایات مربوط به انكار قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس توسط عبداللّه‏ بن مسعود را صحیح دانسته و با توجه به این واقعیت به اظهارنظر در این‏باره پرداخته‏اند.

1. آلوسى در تفسیر سوره فلق مى‏نویسد: عبداللّه‏ بن مسعود قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس را انكار مى‏كرد.
احمد بن حنبل، بزار، طبرانى و ابن‏مردویه با اسناد و طرق صحیح از عبداللّه‏ بن مسعود نقل كرده‏اند كه ایشان سوره‏هاى فلق و ناس را از قرآن پاك مى‏كرد و مى‏گفت: قرآن را با كلمات غیر قرآنى مخلوط نكنید. فلق و ناس جزء سوره‏هاى قرآن نیستند. پیامبر اكرم این دو سوره را صرفا جهت پناه بردن از شر شیطان به مسلمانان تعلیم دادند. ابن‏مسعود این دو سوره را قرائت نمى‏كرد.

«و عن ابن‏مسعود أنّه أنكر قرآنیتهما. أخرج الإمام أحمد و البزار و الطبرانی و ابن‏مردویه من طرق صحیحة عنه أنّه كان یحك المعوذتین من المصحف و یقول: لاتخلطوا القرآن بما لیس منه، إنّهما لیستا من كتاب اللّه‏ تعالى، إنّما أمر النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم أن یتعوذ بهما، و كان ابن‏مسعود لایقرأ بهما».

آلوسى، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی: ج 30، ص 711، تفسیر سوره فلق.

2. قسطلانى و عینى دو تن از شارحان صحیح بخارى مى‏نویسند: در قرآن و وحى بودن سوره‏هاى فلق و ناس اختلاف بود. (عده‏اى این دو سوره را جزء قرآن نمى‏دانستند.) اما بعدها و به مرور زمان اختلاف برطرف شده و همگان بر قرآن بودن این دو سوره اجماع كردند. لذا اگر شخصى قرآن بودن این دو سوره را انكار كند، كافر است.

«و هذا ممّا اختلف فیه الصحابة، ثمّ ارتفع الخلاف و وقع الإجماع علیه، فلو أنكر الیوم أحد قرآنیتهما كفر».

عینی، عمدة القاری شرح صحیح البخاری: ج  20، ص 11، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 473. «و هذا مما اختلف فیه، ثمّ ارتفع الخلاف و وقع الإجماع علیه، فلو أنكر أحد الیوم قرآنیته كفر». قسطلانى، ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری: ج 11، ص  289، كتاب تفسیر القرآن، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 4977.

3. ابن‏حجر عسقلانى یكى دیگر از علماى بزرگ ما و یكى از شارحان صحیح بخارى روایات وارده درباره انكار قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس توسط عبداللّه‏ بن مسعود را صحیح دانسته و توجیه كسانى كه این روایات را تضعیف كرده و گفته‏اند: چنین مطلبى به دروغ به عبداللّه‏ بن مسعود نسبت داده شده است، را نمى‏پذیرد.

«و أما قول النووی فی شرح المهذب: أجمع المسلمون على أنّ المعوذتین و الفاتحة من القرآن و أنّ من جحد منهما شیئاً كفر و ما نقل عن ابن‏مسعود باطل لیس بصحیح، ففیه نظر و قد سبقه لنحو ذلك أبومحمد بن حزم فقال فی أوائل «المحلى»: ما نقل عن ابن‏مسعود من إنكار قرآنیّة المعوذتین فهو كذب باطل، و كذا قال الفخر الرازی فی أوائل تفسیره: الأغلب على الظنّ أنّ هذا النقل عن ابن‏مسعود كذب باطل، و الطعن فی الروایات الصحیحة بغیر مستند لایقبل، بل الروایة صحیحة».

ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 8، ص 615، كتاب التفسیر، تفسیر سوره ناس، شرح حدیث 4977

4. امام فخرالدین رازى با توجه به روایات انكار عبداللّه‏ بن مسعود، به اشكالات ناشى از این قول اشاره كرده و مى‏نویسد:

انكار قرآن بودن سوره‏هاى فاتحه، فلق و ناس مشكلات زیادى را به دنبال دارد، زیرا اگر معتقد باشیم سوره‏هاى قرآن در زمان صحابه به نقل متواتر ثابت شده بود، سوره‏هاى فاتحه، ناس و فلق جزء قرآن هستند و عبداللّه‏ بن مسعود نیز از این مطلب اطلاع داشته و انكار او موجب كفرش مى‏شود. و اگر قائل باشیم سوره‏هاى قرآن در زمان صحابه به نقل متواتر ثابت نشده است، متواتر بودن و حجت قطعى بودن كل قرآن زیر سؤال مى‏رود.

«نقل فی بعض الكتب القدیمة أنّ ابن‏مسعود كان ینكر كون سورة الفاتحة من القرآن، و كان ینكر كون المعوذتین من القرآن، واعلم أنّ هذا فی غایة الصعوبة، لأنّا إن قلنا إنّ النقل المتواتر كان حاصلاً فی عصر الصحابة بكون سورة الفاتحة من القرآن، فحینئذ كان ابن‏مسعود عالماً بذلك، فإنكاره یوجب الكفر أو نقصان العقل، و إن قلنا إنّ النقل المتواتر فی هذا المعنى ما كان حاصلاً فی ذلك الزمان، فهذا یقتضی أن یقال أنّ نقل القرآن لیس بمتواتر فی الأصل و ذلك یخرج القرآن عن كونه حجّة یقینیّة».

فخر رازى، التفسیر الكبیر: ج 1، ص 218، المسألة الخامسة عشرة

5. نووى شافعى یكى از مهمترین شارحان صحیح مسلم با توجه به انكار جزئیت این سوره‏ها توسط عبداللّه‏ بن مسعود مى‏نویسند: مسلمانان اجماع دارند كه سوره‏هاى فاتحه، ناس و فلق جزء قرآن بوده و كسانى كه جزئیت این سوره‏ها را انكار كنند، كافر هستند.

«أجمع المسلمون على أنّ المعوذتین و الفاتحة و سائر السور المكتوبة فی المصحف قرآن و أنّ من جحد شیئاً منه كفر».

نووى، المجموع: ج 3، ص 396، كتاب الصلاة، فصل فی مسائل مهمة تتعلق بقراءة الفاتحة و غیرها فی الصلاة.

سؤال حنظله سدوسى از عكرمه نیز نشانگر این واقعیت است كه مسلمانان در قرآن بودن سوره‏هاى فلق و ناس اختلاف داشته و عبداللّه‏ بن مسعود در این انكار تنها نبوده، بلكه عده‏اى دیگر نیز با او هم‏عقیده و هم‏نظر بوده‏اند.

حنظله سدوسى مى‏گوید: به عكرمه گفتم: من در نماز مغرب سوره‏هاى فلق و ناس را مى‏خوانم، اما عده‏اى از مردم (كه این دو سوره را جزء قرآن نمى‏دانند) مرا سرزنش كرده و به من اعتراض مى‏كنند.

«حنظلة السدوسی قال: قلت لعكرمة: إنّی أقرأ فی صلاة المغرب بقل أعوذ بربّ الفلق و قل أعوذ بربّ الناس و إنّ ناساً یعیبون ذلك علَیّ. فقال: و ما بأس بذلك، إقرأهما فإنّهما من القرآن».

احمد بن حنبل، المسند: ج 1، ص 282، مسند عبداللّه‏ بن عباس.

با توجه به مطالب ذكر شده و واقعیت موجود، آیا نظر ابن‏مسعود را بپذیریم و قائل به تحریف قرآن كریم شده و حجیت آن را زیر سؤال ببریم؟ یا اجماع مسلمانان را بپذیریم و عبداللّه‏ بن مسعود صحابى بزرگ پیامبر را كافر بدانیم؟

آیا با وجود انكار عبداللّه‏ بن مسعود و عده‏اى از مسلمانان، اجماع نقل شده قابل قبول است؟

سؤال 30. آیا صحیح است كه تمامى مسلمانان معتقدند مراد خداوند از شجره ملعونه در قرآن، سلسله امویان مى‏باشد؟

طبرى یكى از علماى بزرگ ما در این‏باره مى‏نویسد: تمامى مسلمانان اتفاق نظر دارند كه مراد خداوند از شجره ملعونه، سلسله بنى‏امیه مى‏باشد.

«و لا اختلاف بین أحد أنّه أراد بها بنی أمیّة».

طبرى، تاریخ طبرى: ج 5، ص  621، حوادث سال 284 هجرى قمرى و ابن‏أبى‏الحدید، شرح نهج البلاغة: ج  15، ص 175، من عهد له رضى‏الله‏عنه إلى محمد بن أبیبكر حین قلّده مصر.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا علما و دانشمندان ما این مطلب را كتمان كرده و براى ما بیان نمى‏كنند؟

چرا از سلسله‏اى كه توسط خداوند مورد لعن قرار گرفته است، دفاع و طرفدارى مى‏كنیم؟



سوالاتی كه اهل سنت پاسخی برایش ندارند جلد دوم 21-25

سؤال 21. آیا صحیح است كه عده‏اى از علماى بزرگ ما همچون احمد زینى‏دحلان مكى شافعى، احمد فیضى جورومى حنفى رومى و شیخ سلیمان ازهرى با نوشتن كتاب‏هاى «أسنى المطالب فی نجاةأبی طالب» (اسماعیل پاشا، هدیة العارفین: ج 1، ص 191 و إیضاح المكنون: ج 1، ص  82.)، «فیض الواهب فی نجاة أبیطالب» (اسماعیل پاشا، هدیة العارفین: ج 1، ص 195.)و «بلوغ المئارب فی إیمان أبیطالب» درباره ابوطالب عموى پیامبر، ایمان او را اثبات كرده‏اند؟

اگر چنین مطلبى صحیح است، چرا با اصرار بر كافر بودن حضرت ابوطالب، فضاى دشمنى با عموى پیامبر اكرم را در جامعه ایجاد مى‏كنیم؟ و از طرف دیگر تلاش مى‏كنیم ابوسفیان را مسلمان جلوه داده و بین مسلمانان و شجره ملعونه امویان، رابطه تنگاتنگ ایجاد كنیم؟

آیا احتمال نمى‏دهیم كافر دانستن ابوطالب و مسلمان جلوه دادن ابوسفیان از توطئه‏هاى امویان علیه اهل بیت پیامبر باشد؟

 

سؤال 22. آیا صحیح است كه سن حضرت عایشه هنگام ازدواج با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بیش از بیست سال بوده است؟

نووى به نقل از ابن‏اسحاق مورخ معروف مى‏نویسد: عایشه در سال‏هاى اول دعوت پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پس از هیجده نفر و در حالى كه سن كمى داشتند، اسلام آوردند.

ذكر أبوبكر بن أبیخیثمة فی تاریخه عن ابن‏إسحاق أنّ عائشة أسلمتْ صغیرة بعد ثمانیه‏عشر إنساناً ممّن أسلم».

نووى، تهذیب الأسماء و اللغات: ج 3، ص 247، شرح حال عایشه، ش 1180.

سن عایشه هنگام پذیرفتن اسلام باید حداقل هفت یا هشت سال بوده باشد تا اسلام او از طرف پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پذیرفته شده باشد.

از طرف دیگر مورخین معتقدند پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم چند ماه قبل از هجرت به مدینه منوره با سوده بنت زمعه ازدواج كرده و تا چهار سال همسر دیگرى اختیار نكرده است.

«قد انفردت سودة بصحبة رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم أربع سنین لاتشاركها فیه امرأة و لا سَریّة، ثمّ بنى بعائشة بعد».

ذهبى، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام: ج 3، ص 288، حوادث سال 23 هجرى قمرى، باب ذكر من توفی فی خلافة عمر، شرح حال سودة بنت زمعة.

با توجه به این كه حضرت عایشه در سال‏هاى اول دعوت پیامبر اكرم حدود هفت یا هشت سال سن داشته، و دعوت پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم در مكه نیز سیزده سال طول كشیده، و بعد از هجرت به مدینه نیز حدود چهار سال تنها با سوده زندگى كرده و با زن دیگرى ازدواج نكرده است، و ازدواج آن حضرت با عایشه بعد از سال چهارم هجرى بوده است، سن عایشه هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حدود بیست و پنج سال بوده است.

اگر چنین مطالبى صحت دارد، چرا حضرت عایشه را هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نوجوان و دخترى هفت یا هشت ساله معرفى مى‏كنیم و زمینه تمسخر دشمنان اسلام ـ همانند كاریكاتورهایى كه در دانمارك كشیده شد ـ را فراهم مى‏كنیم؟

سؤال 23. آیا صحیح است كه حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم باكره بوده و سن ایشان نیز حدود بیست و پنج سال بوده است؟

اسماعیل بن محمد بن فضل اصفهانى مى‏گوید: هنگامى كه پیامبر اكرم به سن بیست و پنج سالگى رسیدند، تمامى اهالى مكه آن حضرت را با نام امین مى‏شناختند. زمانى كه پیامبر به كمال رسیده و تمامى خصلت‏هاى خوب و پسندیده در آن حضرت جمع شد، حضرت ابوطالب پیشنهاد ازدواج با حضرت خدیجه را داده و خطاب به پیامبر عرض كرد: پسر برادرم! خدیجه عده‏اى از اقوام و مردان قبیله‏ات را براى تجارت مى‏فرستد... خدیجه در آن زمان باكره و از جایگاه شریف و ثروت زیادى برخوردار بود.

«لمّا بلغ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم خمساً و عشرین سنة و لیس له بمكة إسم إلاّ الأمین، لمّا تكاملت فیه خصال الخیر، قال له أبوطالب: یابن أخی! خدیجة تبعث رجالاً من قومك فی عیرانها، فیتجرون... و كانت خدیجة امرأة باكرة، ذات شرف و مال كثیر».

اسماعیل بن محمد بن فضل اصفهانى، دلائل النبوة: ج 1، ص  178، ح 227.

ابن‏شهرآشوب نیز به نقل از چند تن از علما مى‏نویسد: حضرت خدیجه علیهاالسلام هنگام ازدواج با پیامبر اكرم باكره بودند.

«و روى أحمد البلاذری و أبوالقاسم الكوفی فی كتابیهما و المرتضى فی الشافی و أبوجعفر فی التلخیص أنّ النّبیّ تزوّج بها و كانت عذراء».

ابن‏شهرآشوب، مناقب آل أبیطالب: ج 1، ص 159، فصل فی أقربائه و خدامه، ترتیب أزواجه.

بیهقى یكى از علماى بزرگ ما معتقد است پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پانزده سال قبل از بعثت، در سن بیست و پنج سالگى با حضرت خدیجه ازدواج كرده است.

«أنّ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم تزوّج بها و هو ابن خمس و عشرین سنة قبل أن یبعثه اللّه‏ نبیاً بخمس عشرة سنة».

بیهقى، دلائل النبوة: ج 1، ص 342، باب ما جاء فی تزوج النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بخدیجة.

وى در مورد سن حضرت خدیجه هنگام رحلت نیز ابتدا قول معروف را نقل كرده و مى‏نویسد: حضرت خدیجه در سن شصت و پنج سالگى رحلت كردند. اما خود بیهقى معتقد است حضرت خدیجه هنگام رحلت در سال دهم بعثت، پنجاه سال بیشتر نداشته و این قول را صحیح‏تر مى‏داند.

«بلغت خدیجة خمساً و ستّین سنة و یقال: خمسین سنة و هو أصحّ».

بیهقى، دلائل النبوة: ج 1، ص 340 ـ 341، باب ما جاء فی تزوج النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بخدیجة.

با توجه به پنجاه ساله بودن حضرت خدیجه هنگام وفات و ازدواج ایشان با حضرت پیامبر پانزده سال قبل از بعثت، ایشان هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حدود بیست و پنج سال از عمر شریفشان مى‏گذشته است.

یكى دیگر از عالمان ما به نام ابن‏عماد حنبلى نیز عجوزه و پیر بودن حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را نپذیرفته و بر بیست و هشت ساله بودن حضرت خدیجه تأكید داشته و مى‏نویسد: بسیارى از علما معتقدند حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر اكرم بیست و هشت سال داشته‏اند.

«رجّح كثیرون أنّها إبنة ثمان و عشرین».

ابن‏عماد، شذرات الذهب فى أخبار من ذهب: ج 1، ص 14، حوادث سال 11 هجرى قمرى.

اگر چنین مطالبى صحت دارد، چرا اصرار داریم حضرت خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم پیر زن و بیوه، و حضرت عایشه را نوجوان و باكره معرفى كنیم؟

آیا انگیزه‏ها و اغراض سیاسى باعث نقل چنین مطالبى نشده است؟

به نظر مى‏رسد ادعاى مسن و عجوزه بودن حضرت خدیجه از دروغ‏هاى هشام بن عروه است. وى معتقد است حضرت خدیجه هنگام رحلت در سال دهم بعثت، شصت و پنج سال سن داشته‏اند.

حاكم نیشابورى این مطلب را از هشام بن عروه نقل كرده و این قول را شاذ دانسته و مى‏نویسد: به نظر من سن حضرت خدیجه هنگام رحلت كمتر از شصت سال بوده است.

«عن هشام بن عروة: توفّیت خدیجة و هی إبنة خمس و ستّین سنة. هذا قول شاذ، فإنّ الذی عندی أنّها لم‏تبلغ ستّین سنة».

حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 201، كتاب معرفة الصحابة، و منهم خدیجة بنت خویلد بن أسد، ح 4838/436.

سؤال 24. آیا صحیح است كه شخصیتى همچون لیث بن سعد بن عبدالرحمن مصرى كه یكى از بزرگترین فقها و محدثان ما به شمار مى‏رود و تمامى صاحبان صحاح و سنن شش‏گانه از او روایت نقل كرده‏اند، در نقل روایات، اهل تسامح و سهل‏انگارى بوده و اصول و موازین نقل حدیث را رعایت نكرده است؟

به چند مورد از اعترافات علماى بزرگ ما در این ارتباط اشاره مى‏كنم.

1. محمد بن حسین مى‏گوید: از احمد بن حنبل شنیدم كه مى‏گفت: لیث بن سعد در اخذ روایات سخت‏گیرى نكرده است.

«سمعت أحمد بن حنبل یقول: اللیث بن سعد ثقة و لكن فی أخذه سهولة».

ابن‏عساكر، تاریخ مدینة دمشق: ج 53، ص 279، شرح حال لیث بن سعد، ش 5980؛ مزى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 15، ص 440، شرح حال لیث بن سعد، ش 5602؛ ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 8، ص 156، شرح حال لیث بن سعد، ش 12 و ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 413، شرح حال لیث بن سعد، ش 834.

2. یحیى بن معین و ازدى دو تن از علماى جرح و تعدیل نیز معتقدند لیث بن سعد در اخذ روایات سهل‏انگارى و تساهل مى‏كرد.

«و قال یحیى بن معین: كان یساهل فی السماع و الشیوخ و قال الأزدی: صدوق إلاّ أنّه كان یساهل».

ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 416، شرح حال لیث بن سعد، ش 834.

3. یعقوب بن شیبه یكى دیگر از بزرگان ما درباره احادیثى كه لیث بن سعد از زهرى نقل كرده است، مى‏گوید:
احادیث لیث بن سعد از زهرى داراى اضطراب مى‏باشد.

«اللیث بن سعد ثقة و فی حدیثه عن الزهری بعض الإضطراب».

ابن‏عساكر، تاریخ مدینة دمشق: ج 53، ص 279، شرح حال لیث بن سعد، ش 5980؛ مزى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 15، ص 441، شرح حال لیث بن سعد، ش  5602؛ ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 8، ص 155، شرح حال لیث بن سعد، ش  12 و ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 414، شرح‏حال لیث  بن سعد، ش 834.

جالب توجه این كه خود لیث بن سعد نیز درباره احادیثى كه از عبیداللّه‏ بن ابى‏جعفر نقل كرده، مى‏گوید: احادیثى را كه از عبیداللّه‏ بن ابى‏جعفر نقل كرده‏ام، از او نشنیده‏ام، بلكه این احادیث به صورت مناوله به من رسیده است.

«لم‏أسمع من عبیداللّه‏ بن أبی جعفر، إنّما هی مناولة».

مزى، تهذیب الكمال فی أسماء الرجال: ج 15، ص 442، شرح حال لیث بن سعد، ش 5602 و ابن‏حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب: ج 8، ص 414، شرح حال لیث بن سعد، ش 834

چرا با وجود چنین مطالبى صاحبان صحاح و سنن به او اعتماد كرده و از او روایت نقل كرده و روایات او را پذیرفته‏اند؟

آیا طرفدارى لیث بن سعد از امویان و دفاع از حضرت عثمان و نقل فضائل او علت چنین اعتمادى نیست؟

سؤال 25. آیا صحیح است كه امام بخارى با صحابه‏اى كه جزء دوستداران حضرت على رضى‏الله‏عنه بودند، مخالف بوده و آن‏ها را به جرم دوستى با حضرت على رضى‏الله‏عنه ثقه و عادل ندانسته و در كتاب خود از آن‏ها حدیث و روایت نقل نكرده است؟

خطیب بغدادى و ابن‏عساكر دمشقى دو تن از علماى بزرگ ما در این‏باره مى‏نویسند: از ابوعبداللّه‏ محمد بن یعقوب اخرم پرسیدند: چرا امام بخارى از ابوالطفیل عامر بن واثله روایت نقل نمى‏كند؟


ابوعبداللّه‏ محمد بن یعقوب اخرم پاسخ داد: زیرا ابوالطفیل از دوستداران حضرت على رضى‏الله‏عنه بود و آن حضرت را زیاد دوست داشت.

«محمد بن نعیم الضبی قال: سمعت أباعبداللّه‏ بن الأخرم الحافظ و سُئل لِمَ تَرَكَ البخاری حدیث أبیالطفیل عامر بن واثلة؟ قال: لأنّه كان یفرط فی التشیع».

خطیب بغدادى، الكفایة فی علم الروایة: ص 208، الجزء الرابع، باب ذكر بعض المنقول عن أئمة أصحاب الحدیث فی جواز الروایة عن أهل الأهواء و البدع و ابن‏عساكر، تاریخ مدینة دمشق: ج 28، ص 89، شرح حال ابوالطفیل عامر بن واثلة، ش 3146.

آیا دوستى و محبت حضرت على رضى‏الله‏عنه جرم است؟ مگر حضرت على رضى‏الله‏عنه خلیفه چهارم ما مسلمانان نیست؟

چرا دوستى و محبت حضرت على رضى‏الله‏عنه جرم محسوب مى‏شود، اما دشمنى و سبّ و لعن آن حضرت هیچ مشكلى نداشته و هیچ پیامدى را به دنبال ندارد؟

چرا دوستان حضرت على رضى‏الله‏عنه از عدالت و وثاقت ساقط مى‏شوند، اما دشمنان آن حضرت توثیق و تعدیل مى‏شوند؟

آیا علماى جرح و تعدیل ما در رابطه با حضرت ابوبكر، عمر و عثمان نیز به همین قاعده و ضابطه عمل مى‏كنند؟

آیا دشمنان حضرت ابوبكر، عمر و عثمان را نیز توثیق و تعدیل مى‏كنند؟

البته به نظر مى‏رسد جرم ابوالطفیل این صحابى بزرگ پیامبر، محبت و دوست داشتن حضرت على رضى‏الله‏عنه نیست،
بلكه او همانند بعضى صحابه كرام، حضرت على رضى‏الله‏عنه را بر خلفاى سه‏گانه مقدم مى‏دانست، چنانچه برخى علماى ما به این مطلب اشاره كرده‏اند.

«یعترف بفضل الشیخین إلاّ أنّه كان یُقدم علیّاً».

ابن‏عبدالبر، الإستیعاب فی أسماء الأصحاب: ج 2، ص 347، شرح حال عامر بن واثله، ش 1352.





  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

در این وبلاگ شما میتوانید به افتضاحات و جهالت کسانی پی ببرید که دست از عترت برداشتند ودنبال هوای نفس حرکت کردند و به خانه سست عنکبوت پناه بردند

هادی عباسی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :