یکی از حقایقی که مورخین به آن بی‌توجهی کردند واز کنارش به سادگی گذشتند، این است که در تاریخ اسلام، اتفاقات دردناک و تلخی افتاده است. مانند قضیه قتل خلیفه سوم، عایشه و قضیه جنگ جمل:

و قد شارک فیها کبار الصحابة و زوجة الرسول.

که بزرگان صحابه و همسر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن شرکت داشتند.

صحابه همدیگر را تکفیر می‌کردند و قتل همدیگر را واجب می‌دانستند و مورخین دیدند که هیچ راهی برای توجیه این کشتارها و تفسیق‌ها و تکفیرها ندارند، جز این‌که:

كان لا بد أن تلقى مسؤولیة هذه الأحداث الجسام على كاهل أحد و لم یكن من المعقول أن یحتمل وزر ذلك كله صحابة أجلاء أبلوا مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بلاء حسنا، فكان لا بد أن یقع عبء ذلك كله على ابن سبأ فهو الذی أثار الفتنة التی أدت لقتل عثمان و هو الذی حرض الجیشین یوم الجمل على الالتحام على حین غفلة من علی و طلحة و الزبیر.

باید این اتفاقات میان صحابه را به گردن یک نفر بیاندازیم و بهترین فردی که در این زمینه می‌توانستند مسئولیت این اتفاقات را به او نسبت دهند، فردی بهتر از عبدالله بن سبأ نیست. لذا آمدند عبدالله بن سبأ را ساختند و تمام درگیری‌های جنگ جمل و قتل عثمان و دیگر مشاجرات صحابه را به گردن او انداختند.[1]

علماء اهل سنت برای توجیه تمام آنچه كه صحابه را از چشم مردم می اندازد فتوا میدهند:

ما ناگزیریم تمام آنچه که از صحابه در تاریخ ثبت شده است، از مطالب خلاف سنت و قرآن و تکفیر همدیگر و واجب دانستن کشتن همدیگر :

إلا أن العلماء لحسن ظنهم بأصحاب رسول الله ( ص ) ذكروا لها محامل و تأویلات.

بزرگان ما آمدند برای این درگیری‌ها و تکفیر صحابه نسبت به یکدیگر و این کشتارها، یک محمل‌ها و تأویلاتی درست کردند.[2]

اما غافل اند از اینكه: وقتی عایشه و طلحه و زبیر ، در برابر حضرت علی (علیه السلام) و عمار و ابن عباس و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می‌ایستند، یعنی معتقد به وجوب قتل آنهاست و امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در برابر اینها می‌ایستند، معتقد به وجوب قتل اینهاست. در جنگ صفینِ 18 ماهه، معاویه و عمروعاص و مروان و دیگران، قتل حضرت علی (علیه السلام) و عمار را واجب می‌دانند و اگر واجب نمی‌دانستند، دست به این جنگ نمی‌زدند و همچنین امیرالمؤمنین (علیه السلام) که کشتن معاویه را واجب می‌داند.

اهل سنت و وهابیت به جای اینكه دست از لجبازی بردارند و حقیقت را بپذیرند شروع میكنند به توجیه كردن عملكرد صحابه و وقتی كه ین بست میرسند.

 میگویند:

گذشته‌ها گذشته و ما نباید بحث گذشته‌ها را مطرح کنیم:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ                 (سوره بقره/آیه134)

به ما ربطی ندارد که حق با حضرت علی (علیه السلام) بود یا حق با طلحه و زبیر و معاویه. ما وظیفه‌مان این است که هم بر معاویه درود بفرستیم و بگوییم که معاویه در بهشت است و هم حضرت علی (علیه السلام) در بهشت است.

اما از این واقعیت غافل اند كه كشتن مسلمان ها و بزرگانی چون ابوذر و عمار یك مساله كوچكی نیست كه بگوئیم به من و تو ربطی ندارد ؛ مساله مساله حق و باطل است و مساله اخذ دین است كه پس از پیامبر صلی الله و علیه وآله وسلم ما دین خود را از چه كسی بگیریم و اگر قرار باشد دین خود را از كسانی بگیریم كه خود با هم به جدال پرداخته اند و در اصول و فروع دین با هم اختلاف دارند در میان آنها منافقینی وجود دارد كه در مدینه و اطراف[3] آن در حال باز گشت به قهقری هستند و خود پیامبر اسلام در احادیث باب حوض گمراهی آنان را پیش بینی نموده است[4] و سیره عملی آنان نیز گواه بر صدق نبی مكرم اسلام است.[5]
هدف از ارسال رسل كه حل اختلافات در میان مردم است و خداوند مردم را به عقیده واحد دعوت نموده است ؛ با این مبلغان این هدف لغو خواهد بود حاشا كه خداوند حكیم كار لغوی انجام نمیدهد! بلكه این مساله به هوای نفس سردمداران مكاتب باطل باز میگردد كه دین خود را به ثمن بخس معامله كرده اند و از میان دین ودنیا جیفه دنیا را انتخاب نموده اند و با تعصب جاهلیت مردم را به گمراهی میكشانند و خود نیز از حزب شیطان گشته اند.

بر هیچ عاقلی پوشیده نیست كه وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستور می‌دهد طلحه و زبیر و معاویه و عمروعاص را بکشند، معتقد است که آنها اهل جهنم‌اند. حضرت علی (علیه السلام) نیامده است که یاران معاویه را بکشد و وارد بهشت کند.
در جنگ جمل، اگر عایشه، مردم را برای کشتن حضرت علی (علیه السلام) و یاران حضرت علی (علیه السلام) تحریک می‌کند، نمی‌خواهد یاران حضرت علی (علیه السلام) را با این کشتن به بهشت بفرستد، بلکه معتقد است که اینها اهل جهنم‌اند و قتل‌شان واجب است و با کشتن‌شان، اینها وارد آتش می‌شوند. اینها با این نیت، این جنگ‌ها را شروع کردند.
[6]

در تمام رسانه ها و ماهواره در بوغ و كرنا كرده اند كه شیعه معتقد به عدالت همه اصحاب نیست ، و این مساله را موجب خروج از دین میدانند اما وقتی شیعه ادله خود را بر اثبات اعتقاد بر حق خود بیان میكند،

می‌گویند که این بحث‌ها را مطرح نکنید و به صلاح نیست.

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ                 (سوره بقره/آیه134)

ابن حجر مکی می‌گوید:

و مما یوجب الإمساک عما شجر بینهم من الإختلاف.

واجب است که تمام اختلافات میان صحابه را چشم پوشی کنیم.[7]

احمد بن حنبل نیز چنین تعبیری را در طبقات الحنابلة دارد و می‌گوید:

واجب است که ما تمام کارهای خلاف صحابه را توجیه کنیم و محمل شرعی برای آنها درست کنیم و عقیده‌مان این باشد که همه اینها، اهل بهشت هستند.[8]

در این بخش از نوشتار به نقش صحابه در قتل عثمان اشاره میكنیم تا اهمیت مساله بیشتر آشكار گردد.

در مساله قتل عثمان صحابه سه گروه بودند كه طبق شریعت اسلام اگر عثمان بر حق باشد هر سه گروه مسئول و گناه كار اند.

گروه اول:

تماشا گران قتل عثمان كه البته با بررسی متوجه میشوم كه این گروه بسیار اندك بوده اند و حتی در جایی نقل هم نشده است مگر اینكه بگوئیم كسانی كه در مدینه حضور نداشته اند و یا بی خبر از ماجرا بوده اند كه این هم بعید است زیرا عثمان چهل و نه روز در محاصره بود و لشكر از مصر و كوفه دو مسیر مهم به طرف مدینه حركت نمود، چگونه است كه مردم با این وضعیت با خبر نشده اند.؟!

گروه دوم قاتلین خلیفه:

نقش صحابه در قتل عثمان بن عفان

طبری ـ مورّخ نامی اهل سنت و کسی که افسانه عبدالله بن سبأ را از سیف بن عمر نقل نموده و به شهرت رسانده است و به نقل از سیف تمام قضایای قتل عثمان را به گردن ابن سباء انداخته ـ به صراحت نقل میكند كه عده ای از صحابه كه در مدینه حضور داشتند برای دعوت بر قیام علیه عثمان چنین نامه نوشتند:

كتب من بالمدینة من أصحاب النبی صلى الله علیه و سلم إلى ما بالآفاق منهم و كانوا قد تفرقوا فی الثغور، انكم إنما خرجتم أن تجاهدوا فی سبیل الله عز وجل تطلبون دین محمد صلى الله علیه و سلم، فإن دین محمد قد أفسد من خلفكم و ترك، فهلموا، فأقیموا دین محمد صلى الله علیه و سلم، فأقبلوا من كل أفق حتى قتلوه.

از تمام اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم که در مدینه هستند به تمام صحابه‌ای که در گوشه و کنار دنیای پهناور اسلامی برای جهاد و کشورگشائی رفته‌اند: شما رفته‌اید برای جهاد در راه خدا و برای حمایت و نشر دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم جهاد می‌کنید. خلیفه شما که او را در مدینه گذاشته‌اید و رفته‌اید، دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را فاسد و ترک کرده است و شما همه به مدینه بیائید و دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را که از بین رفته، اقامه کنید. آقایان صحابه از هر گوشه‌ای که بودند، به مدینه آمدند و عثمان را کشتند.

ابن أثیر در الکامل می‌گوید:

صحابه ای كه در مدینه بودند؛ به تمام صحابه‌ای که در شهرهای مختلف پراکنده بودند نامه نوشتند:

إن أردتم الجهاد فهلمّوا إلیه، فإن دین محمد قد أفسده خلیفتكم، فأقیموه.

اگر به دنبال جهاد می‌گردید، به مدینه بیائید. دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را خلیفه شما فاسد کرده است، بیائید این دین فاسد شده را اقامه کنید.

طبری نقل می‌کند ، فردی در شام، بعضی از افراد را که قاتل عثمان بودند، ناسزا می‌گفت، مرقال هاشم بن عتبة ـ از صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ـ به آن مرد شامی گفت: و ما أنت و ابن عفان؟ إنما قتله أصحاب محمد.

تو را چه که آمده‌ای از عثمان بن عفان دفاع می‌کنی؟ عثمان را اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم)، کشتند.

در جنگ صفین، دو نفر از اصحاب علی و معاویه به نام أبو درداء و أبو أمامه برای ایجاد صلح نزد معاویه رفتند و گفتند: چرا با علی می‌جنگی؟ گفت: من دنبال قاتلان عثمان هستم. علی آنها را به من تحویل بدهد و من دیگر نمی‌جنگم.

فذهبا إلى علی فقالا له ذلك، فقال: هؤلاء الذین تریان، فخرج خلق كثیر، فقالوا: كلنا قتلة عثمان، فمن شاء فلیرمنا. قال: فرجع أبو الدرداء و أبو أمامة فلم یشهدا لهم حربا.

نزد علی آمدند و گفتند: معاویه می‌گوید اگر تو قاتلین عثمان را تحویل بدهی، با تو نمی‌جنگد و صلح می‌کند. علی به آن دو فرمود: از این جمعیت ، سوال کنید که قاتلین عثمان چه کسانی بودند؟ جمعیت انبوهی از لشکر علی بیرون آمدند و گفتند: همه ما در قتل عثمان سهیم بودیم. هر کس که می‌خواهد، ما را بکشد. 

ابن قتیبه دینوری در کتاب الإمامة و السیاسة می‌گوید:

خرج إلیهما أکثر من عشرة آلاف رجل، فقالوا: نحن قتلنا عثمان.

بیش از ده هزار نفر از لشکر علی بیرون آمدند و به این دو نفر گفتند: ما همگی عثمان را کشتیم.

چند سوال :

اگر افرادی تحت تأثیر عبدالله بن سبأ بودند، چرا صحابه‌ای که در مدینه بودند، از عثمان دفاع نکردند؟

چرا معاویه به درخواست كمك عثمان توجهی نكرد؟

چرا وقتی عثمان از دنیا رفت، جنازه‌اش سه شبانه‌روز ماند و کسی هم جرأت نکرد بر جنازه او نماز بخواند؟

چرا جرأت نمی‌کردند جنازه‌اش را دفن کنند؟

وقتی خواستند جنازه‌اش را در قبرستان مسلمانان دفن کنند، تعدادی از مردم بلند شدند و گفتند ما نمی‌گذاریم که عثمان را در قبرستان مسلمانان دفن شود و بردند در قبرستان یهودیان دفن کردند.؟

گیریم که صحابه، در قتل عثمان سهیم نبودند، چرا از خلیفه دفاع نکردند؟

چرا بر جنازه‌اش نماز نخواندند؟

چرا برای دفن او در قبرستان مسلمانان قدم برنداشتند.؟



[1] رك سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) بخش مقالات ؛مقاله افسانه عبدالله بن سباء

[2] شرح المقاصد فی علم الكلام للتفتازانی، ج2، ص306

[3] وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ  / توبه (101)

[4] صحیح البخاری - البخاری - ج 5 - ص 191 – 192 باب وكنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی كنت أنت الرقیب علیهم وأنت على كل شئ شهید حدثنا أبو الولید حدثنا شعبة أخبرنا المغیرة بن النعمان قال سمعت سعید بن جبیر عن ابن عباس رضى الله تعالى عنهما قال خطب رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال یا أیها الناس انكم محشورون إلى الله حفاة عراة غرلا ثم قال كما بدأنا أول خلق نعیده وعدا علینا انا كنا فاعلین إلى آخر الآیة

ثم قال الا وان أول الخلائق یكسى یوم القیامة إبراهیم الا وانه یجاء برجال من أمتی فیؤخذ بهم ذات الشمال فأقول یا رب أصیحابی فیقال انك لا تدرى ما أحدثوا بعدك فأقول كما قال العبد الصالح وكنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی كنت أنت الرقیب علیهم فیقال ان هؤلاء لم یزالوا مرتدین على أعقابهم منذ فارقتهم

[5] اگر خواسته باشیم احادیث باب حوض و اردتداد صحابه را نقل كنیم و اگر قرار باشد از هر كتاب یك حدیث نقل شود به مراتب بیشتر از اصل موضوع ما خواهد شد ولی برای اینكه بقیه نیز استفاده از این روایات ببرند پیشنهاد میكنم كه كلید واژه ‹انك لا تدری ما احدثوا بعدك› را در نرم افزار مكتبه اهل البیت و یا الشامله جستجو كنند. (مولف)

[6] با بررسی زندگی و سیره صحابه و مساله قتل عثمان برای خود اهل سنت آشكار میشود كه عدالت صحابه توهمی بیش نیست.!(مولف)

[7] الصواعق المحرقة، ج2، ص622

[8] طبقات الحنابلة، ج1، ص30