خلاصه آنچه گذشت

چرا وهابیت و اهل سنت شیعه را متهم به پیروی از عبدالله بن سباء یهودی میكنند؛

با اینكه خوب میدانند این اتهام را هرگز نمیتوانند اثبات كنند؟؟

در پاسخ به این شبهه مقدمه ای درتایپیك گذشته داشتیم و گفتیم كه این بحث را در سه فصل بررسی خواهیم نمود

فصل اول : بررسی اسناد و اصالت این اتهام.
الف: آغاز و سیر تاریخی این اتهام.
ب: بررسی شخصیت مخترع این داستان.

فصل دوم : بررسی شخصیت عبدالله بن سباء.
الف: عبدالله بن سباء افسانه با واقعیت.
ب: نظر علامه عسكری .
ج: نظر رجالیون شیعه

فصل سوم : انگیزه های پنهان در این مساله.
الف: حفظ عدالت صحابه
ب: اتهام شیعه

 

فصل اول:

بررسی سند و ارزش سنجی این ادعا
الف: ادعای وهابیت و دشمنان شیعه چیست؟
مدعیان این افسانه میگویند: در زمان خلافت عثمان بن عفان شخصی یهودی بنام عبدالله بن سباء به ظاهر مسلمان شد و در فتنه قتل عثمان نقش كلیدی داشت بگونه ای كه مردم را بر علیه خلیفه سوم شوراند و حتی عده ای از صحابه امثال عمار بن یاسر و ابوذر و... فریب وی را خوردند[1] و عرصه را بر خلیفه تنگ نمودند، او را در مدینه محاصره نمودند و بلاخره كار به قتل خلیفه كشید ، پس از این قضیه نیز عبدالله آرام نگرفت و با ادعا های عجیب و غریب در حق علی و اهل البیت (ع) گروهی را بنام شیعه یا روافض گرد خود جمع نمود و از آن زمان تا به حال این فرقه باقی مانده است كه اساس دینشان بر نفاق و خلیفه كشی و غلو در شان اهل البیت بنا شده است.

تئورریسین وهابیت، ابن تیمه حرانی در این زمینه میگوید:

أن أصل الرفض من المنافقین الزنادقة، فإنه ابتدعه ابن سبأ الزندیق و أظهر الغلو فی علی بدعوى الإمامة و النص علیه و ادعى العصمة له.[2]

اساس مذهب شیعه برمی‌گردد به منافقین و ملحدین به نام عبدالله بن سبأ ملحد که ایشان درباره علی، غلو کرد و گفت او امام است و پیامبر هم او را به نام خلیفه، نصب کرده است و مدعی عصمت علی است.

همچنین در کتاب‌های متعدد دیگر، این مطالب را مطرح می‌کند و می‌گوید:

اول من ابتدع القول بالعصمة لعلی و بالنص علیه بالخلافة هو رأس هولاء المنافقین عبدالله بن سبأ، فأظهر الإسلام و أراد فساد دین الإسلام کما أفسد بُلس دین النصارا.

اول کسی که عصمت را برای علی اختراع کرد و گفت علی از طرف پیامبر برای خلافت نصب شده و نص و روایت داریم، سردسته منافقین، عبدالله بن سبأ بوده است. او تظاهر به اسلام کرد و هدفش، نابودی دین اسلام بود، همانطوری که پولس یهودی برای نابوی دین مسیحیت، مسیحی شد و تغییرات مفصلی را در دین مسیحیت ایجاد کرد.

می‌گوید:

شیعیان تابع عبدالله بن سبأ هستند:
فلا یصلون جمعة و لا جماعة.[3]

شیعیان، نماز جمعه و نماز جماعت نمی‌خوانند.

همچنین وی می‌گوید:

شیعیان، فرقی میان مساجد و مشاهد نمی‌گذارند و به جای این‌که بروند در مساجد و خدا را بپرستند، می‌روند در مقبره‌ها و میت‌ها را می‌پرستند.

ب : بررسی سند و ریشه این قصه:

اولین بار افسانه عبدالله بن سباء و ارتباط شیعه با آن و نقش وی در فتنه های سال های خلافت عثمان و حضرت علی علیه السلام در قرن دوم توسط شخصی بنام سیف بن عمر متوفای 170-200 هجری قمری با به عرصه تاریخ گذاشت و در قرن چهارم ابن جریر طبری[4] متوفای 310 ه ق این افسانه را از سیف بن عمر در كتاب تاریخ خودش، نقل نمود. [5]

 

 علامه عسكری در كتاب الاسطورة السبئیه (افسانه عبدالله بن سباء مینویسد:

اولین بار سیف بن عمر این اسطوره را در كتاب (الرده و الفتوح) و كتاب (الجمل و مسیر عائشه و علی)- تحقیق دكتر قاسم السامرائی- ذكر نموده است و ازاو به طور مستقیم

1 - طبری (ت 310 هـ) فی در تاریخش .

2 - ابن عساكر (ت 571 هـ) در تاریخ مدینة دمشق .

3 - ابن ابی بكر(741 هـ) در كتاب التمهید .

... 4 - ذهبی (748 هـ) در تاریخش .

نقل نموده اند.

و از تاریخ طبری این قضیه در كتاب های ، تاریخ ابن الاثیر (ت 630 هـ) و تاریخ ابن كثیر (ت 774 هـ) .

بعد از طبری تمام كسانی كه به نقل این داستان پرداخته اند از طبری گرفته اند.  ابن أثیر نویسنده الکامل فی التاریخ ـ متوفای 630 هجری ـ این قضیه را از طبری نقل می‌کند و در ابتداء می‌گوید:

فابتدأت بالتاریخ الكبیر الذی صنّفه الإمام أبو جعفر الطبری إذ هو الكتاب المعول عند الكافة علیه.[6]

من در این کتاب، آغاز می‌کنم به سخنان امام و پیشوا طبری، زیرا کتاب او مورد اعتماد است نزد همه ما اهل سنت.

ابن کثیر دمشقی ـ متوفای 774 هجری - در البدایة و النهایة قضایا را از طبری نقل می‌کند و در آخرش می‌گوید:

هذا ملخص ما ذكره أبو جعفر بن جریر.[7]

ابن خلدون ـ متوفای 808 هجری ـ قضیه را از طبری نقل می‌کند و می‌گوید:

هذا أمر الجمل، ملخص من کتاب أبی جعفر الطبری.[8]

در میان متأخرین اهل سنت نیز افرادی، مانند محمد رشید رضا در کتاب السنة و الشیعة از طبری نقل می‌کند. (السنة و الشیعة، ص4 و 6 و 45 و 49 و 103) احمد امین مصری در کتاب فجر الإسلام، مطالبش را مستند به طبری می‌کند.

فرید وجدی ـ نویسنده دائرة المعارف و متوفای 1370 هجری ـ مطالبش را مستند به طبری می‌کند.

حسن ابراهیم حسن در تاریخ الاسلام السیاسی، ص347 از طبری نقل می‌کند.

تمام کسانی که افسانه و اسطوره عبد الله بن سبأ را ـ که به عنوان موسس مذهب شیعه و عامل فتنه عثمان و فتنه جنگ جمل ـ نقل کرده‌اند، به تاریخ طبری برمی‌گردد و طبری هم فقط از سیف بن عمر نقل می‌کند، نه از کسی دیگر. [9]

ج: سیف بن عمر كیست؟

تا این جا مشخص شد كه تمام سند این اسطوره به شخصی به نام سیف بن عمر متوفای سال 170یا 200 هجری قمری می رسد ، حال وقت آن رسیده است كه به بررسی شخصیت رجالی و تاریخی سیف بن عمر بپردازیم تا ببینیم كه وی در میزان علم رجال و علمای حدیث چه ارزشی دارد.

سیف بن عمر از دیدگاه علماء « علم رجال» اهل سنت
 سیف بن عمر اسدی تمیمی از صاحبان سیره ، کوفی الاصل ؛ در بغداد به شهرت رسید و درهمان جا نیز وفات نمود از نوشته های او کتاب های «الجمل» «الفتوح الکبیر» و «الردة» می باشد[10]و در زمان هارون الرشید[11] در سال 200هجری قمری[12] از دنیا رفت.

علماء رجالی اهل سنت به اتفاق آراء سیف بن عمر را تضعیف میکنند وعده ای نیز او را به زندیق[13] بودن متهم میکنند.

نظر علماء رجالی پیرامون شخصیت سیف بن عمر

1- كتاب الضعفاء والمتروكین - النسائی - ص 187 256 ) سیف بن عمر الضبی ضعیف

2- ضعفاء العقیلی - العقیلی - ج 2 - ص 175 سیف را تضعیف نموده است.

3-  رازی در کتاب الجرح والتعدیل در هر جایی که اسمی از سیف بن عمر آمده است به تضعیف وی پرداخته است.[14]

4- ابن حبان در کتاب المجروحین وی را ضعیف و متهم به زندقه میداند.

سیف بن عمر الضبی الأسیدی ... من أهل البصرة أتهم بالزندقة یروى عن عبید الله ابن عمر روى عنه المحاربی [ والبصریون ] كان أصله من الكوفة یروى الموضوعات عن الاثبات ، ثنا محمد بن عبد الله بن عبد السلام ببیروت سمعت جعفر بن أبان یقول سمعت ابن نمیر یقول : سیف الضبی تمیمی ، وكان جمیع یقول : حدثنی رجل من بنى تمیم وكان سیف یضع الحدیث وكان قداتهم بالزندقة .[15]

5- ابن عدی در کتاب الکامل به تضعیف وی پرداخته است.
119 / 851 سیف بن عمر الضبی كوفی سمعت ابن حماد یقول ثنا العباس عن یحیى قال سیف بن عمر الضبی ضعیف وسمعت نعیم بن عبد الملك یقول سمعت أبا جعفر الحضرمی یقول سمعت یحیى بن معین و سئل عن سیف بن عمر فقال فلیس خیرا منه.[16]

6- ابو نعیم اصبهانی در کتاب الضعفاء او را متهم به دشمنی با دین (زندیق) دانسته و احادیث او را بی ارزش قلمداد میکند.

سیف بن عمر الضبی الكوفی متهم فی دینه مرمی بالزندقة ساقط الحدیث لا شئ. [17]

7- ذهبی در کتاب« الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب الستة» در باره سیف بن عمر میگوید: سیف بن عمر التمیمی الاسیدی الکوفی ، صاحب تالیفات متعدد ...او را ابن معین وغیره تضعیف کرده است .[18]

8- ذهبی در میزان الاعتدال وی را همچون واقدی راوی مجعولات میدانند و میگوید که او از راویان مجهول الحال و ضعیف بسیار روایت میکند.[19]

9- سبط ابن الاعجمی در «الكشف الحثیث» در باره سیف مینویسد : او حدیث جعل میکرد و متهم به زندقه بود.[20]

10- ابن حجر در الاصابة بعد از نقل روایتی از سیف بن عمر میگوید سیف متروک الحدیث است، پس روایت باطل است ؛سپس ابن حجر در پاسخ اشکال احتمالی می نویسد ولی من روایت او را به خاطر شناساندنش نقل کردم .[21] 

11- ابن حجر در تقریب التهذیب نیز او را ضعیف الحدیث میداند .[22]

12- در تهذیب التهذیب نیز  ابن حجر به نقل اقوال در  تضعیف سیف، پرداخته است .[23]

 

پاورقی ها

[1] طبری در تاریخش می‌گوید:

این دو صحابه جلیل القدر، تحت تأثیر تبلیغات سیف بن عمر قرار گرفتند و بحث وصایت علی و توطئه علیه عثمان و قضایای دیگر را ایجاد کردند.

تاریخ الطبری، ج3، ص379

جالب این که آقای احمد امین مصری در کتاب فجر الإسلام می‌گوید:

أن أبا ذر تلقى فكرة الاشتراكیة من ذلك الیهودی و هو تلقى هذه الفكرة من مزدكیی العراق أو الیمن.

ابوذر، تفکر اشتراکی و سوسیالیستی را از این یهودی فرا گرفت و آن یهودی از ادیان ساخته مزدکی عراق و یمن فرا گرفت.

[2] مجموع الفتاوی لإبن‌تیمیه، ج4، ص435

[3] مجموع فتاوا لإبن‌تیمیه، ج4، ص518

[4] تاریخ الطبری، ج3، ص378

[5] علامه عسكری الاسطورة السبئیة ج 1 ص 27- ذكرنا آنفاً انّ سیف بن عمر أوردَ الاسطورة السبئیّة فی كتابه (الجمل ومسیر عائشة وعلی )واخذ منه الطبری وابن عساكر وابن أبی بكر والذهبی ومنهم أخذ غیرهم من المؤرخین كالآ تی بیانه :

من أخذ عن سیف مباشرة :

... 1 - الطبریّ

... 2 - ابن عساكر

... 3 - ابن ابی بكر

... 4 - الذهبیّ

عن الطبریّ أخذ الاسطورة

... 1 - ابن الاثیر

... 2 - ابن كثیر

... 3 - ابن خلدون

... واعتمد على هؤلاء من جاء بعدهم من المؤرّخین مسلمین ومستشرقین كما بینّاه فی جدول منشأ الاسطورة .

[6] الكامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج1، ص3

[7] البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج7، ص275

[8] تاریخ ابن خلدون لإبن خلدون، ج2، بخش2، ص166

[9] بررسی نظریات متاخرین ، از مقاله استاد قزوینی (افسانه عبدالله بن سباء) موجود در سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه.) نقل شده است.

-[10] الأعلام - خیر الدین الزركلی - ج 3 - ص 150

[11] - تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 408

[12] - فهرست ابن الندیم - ابن الندیم البغدادی - ص 106

[13] - تاج العروس زبیدی ج 13 ص 201[ زندیق ] : الزندیق ، بالكسر . من الثنویة كما فی الصحاح أو هو : القائل بالنور والظلمة كما فی العباب أو من لا یؤمن بالآخرة ، وبالربوبیة وفی التهذیب : وحدانیة الخالق أو : من یبطن الكفر ، ویظهر الإیمان قال شیخنا : والفرق بینه وبین المنافق مشكل جدا ، كما فی حواشی الملا عبد الحكیم على تفسیر البیضاوی . أو هو معرب زن دین ، أی : دین المرأة نقله الصاغانی هكذا ، وقال الخفاجی فی شفاء الغلیل : بل الصواب أنه معرب " زنده " ، وفی اللسان : الزندیق : القائل ببقاء الدهر ، فارسی معرب ، وهو بالفارسیة : " زنده كر " أی : یقول بدوام بقاء الدهر .

قلت : والصواب أن الزندیق نسبة إلى الزند ، وهو كتاب مانی المجوسی الذی كان فی رمن بهرام بن هرمز ابن سابور ، ویدعی متابعة المسیح علیه السلام ، وأراد الصیت فوضع هذا الكتاب وخبأه فی شجرة ، ثم استخرجه ، والزند بلغتهم : التفسیر ، یعنی هذا تفسیر لكتاب زرادشت الفارسی ، واعتقد فیه الإلهین : النور ، والظلمة ، النور یخلق الخیر ، والظلمة یخلق الشر ، وحرم إتیان النساء لأن أصل الشهوة من الشیطان ، ولا یتولد من الشهوة إلا الخبیث ، وأباح اللواط لانقطاع النسل ، وحرم ذبح الحیوانات ، وإذا ماتت حل أكلها ، وكانت قد بقیت : منهم طائفة بنواحی الترك والصین وأطراف العراق وكرمان إلى أیام هارون الرشید ، فأحرق كتابه وقلنسوة له كانت معهم ، وأكثر القتل فیهم ، وانقطع أثرهم ، والحمد لله على ذلك . ج : زنادقة ، أو زنادیق وفی الصحاح الجمع : الزنادقة ، والهاء عوض من الیاء المحذوفة وأصلها الزنادیق .

-[14] الجرح والتعدیل - الرازی - ج 3 - ص 579 - ج 4 - ص 278- ج 7 - ص 136- ج 8 - ص 479

[15] - كتاب المجروحین - ابن حبان - ج 1 - ص 345 - 346

[16] - الكامل - عبد الله بن عدی - ج 3 - ص 435

[17] - كتاب الضعفاء - أبو نعیم الأصبهانی - ص 91

[18] - الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة- الذهبی - ج 1 - ص 476

[19] - میزان الاعتدال - الذهبی - ج 2 - ص 255

[20] - الكشف الحثیث - سبط ابن العجمی - ص 131 - 132

[21] - الإصابة - ابن حجر - ج 5 - ص 343

[22] - تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 408

[23] - تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 4 - ص 259 - 260