اجماع امت بر عدالت صحابه

 

   مولوى محمد عمر: آقاى امینى، مطالبى را كه فرمودید مستند و در كتب بزرگ‏ترین علماى ما اهل‏سنّت آمده است و ارتكاب معاصى كبیره و صغیره‏اى را براى بعضى از اصحاب اثبات مى‏كند كه اگر یكى از آن‏ها را امروز یك مسلمان در محیط ما انجام دهد او را طرد كرده منفور مى‏دانیم.

 

   اما فكر نكنید این همه پافشارى من به دلیل لجبازى و عناد است، بلكه به این دلیل است كه «اجماع امت» بر عدالت اصحاب اقامه شده است و من چگونه در مقابل اجماع - كه از ادله شرعیه است - بایستم و «فسق بعضى صحابه» را بپذیرم؟ ابن حجر عسقلانى - عالم بزرگ و متبحر اسلام - در مقدمه كتاب الاصابة فى تمییز الصحابه خود مى‏فرماید: اهل‏سنّت بر عدالت صحابه اجماع كرده‏اند: «اتفق أهل السنة على ان الجمیع عدول و لم یخالف فی ذلك إلا شذوذ من المبتدعة»، سپس براى اثبات صحت نظر اجماع كنندگان به آیات متعدّدى از قرآن كریم استدلال مى‏كند كه انسان نمى‏تواند آن‏ها را نادیده بگیرد، از قبیل:

 

(كُنْتُمْ خَیْرُ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ...)[1]؛


شما بهترین امتى هستید كه براى مردم خارج شدید.


(وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً...)[2]؛


و این چنین شما را امتى نمونه قرار دادیم.

 

(یا اَیُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ)[3]؛

اى پیامبر تو را بس است خداوند و مؤمنانى كه تبعیت و پیروى از تو مى‏كنند.

 

-----------------------

1). آل عمران (3) آیه 110.

2). بقره (2) آیه 143.

3). انفال (8) آیه 64

 

   و دیگر آیات و احادیثى كه ایشان نقل مى‏كند. این اجماع و آیاتى است كه ناچاریم چشم از آن واقعیت‏ها بپوشیم.


   امینى: جناب مولوى، اگر اجازه بدهید این دو دلیل با یك‏دیگر خلط نشود، بنده تاكنون عرض كردم كه آیات و روایات متعدّدى دلالت دارند كه قطعاً برخى صحابه متأسفانه دچار معصیت و فسق شده و فاقد صفت عدالت
شده‏اند. اگر در این آیات و روایات اشكالى به نظر مبارك‏تان مى‏رسد بفرمایید.

 

   مولوى محمد عمر: خیر، آن‏چه فرمودید همه صحیح بود و بنده پاسخى ندارم. اما...


   امینى: بله، صحیح است، شما در برابر این همه آیات و روایات با یك مشكل مواجه هستید و آن، اجماع امت بر عدالت صحابه است و چون اجماع را حجّت شرعى مى‏دانید، نمى‏دانید كه چگونه با این مشكل برخورد كنید.


   مولوى محمد عمر: بله، واقعاً باید به من حق بدهید كه درباره این اجماع تأمل كنم و آن را نادیده نگیرم.

 

   مولوى حافظ: اصلاً من در شگفتم كه این همه علماى دین از آغاز تاریخ  اسلام تاكنون، این همه آیات و روایات را كه بر فسق برخى اصحاب دلالت مى‏كند دیده‏اند، اما چگونه اجماع بر عدالت كلّ اصحاب كرده‏اند؟

 

   مولوى عبدالصمد: آقایان اجازه بدهید آقاى امینى صحبت كنند، شاید معلوم شود كه اصلاً اجماعى در كار نبوده است.

 

   اختلاف عالمان اهل‏سنّت درباره صحابه

 

   امینى: شما حتماً در دوران تحصیل كتب اصول فقه را خوانده‏اید، الان هم حتماً استاد اصول فقه هستید، یكى از مهم‏ترین كتب اصول فقه اهل‏سنّت كتاب الاحكام فى اصول الاحكام تألیف عالم و اصولى بزرگ اهل‏سنّت آمدى است. ایشان شش نظریه از علماى اسلام درباره صحابه پیامبر اكرم(ص) نقل مى‏كند كه عبارت‏اند از:

 

   1. اكثر پیشوایان بر عدالت همه صحابه اتفاق كرده‏اند.

 

   2. صحابه با دیگر مسلمانان در این كه اثبات عدالت هر كدام نیازمند دلیل خاصى است، یكسان‏اند.

 

   3. عدالت اصحاب تا قبل از درگیرى‏ها و فتنه‏ها مسلم بوده، اما پس از آن لازم به تحقیق است.

 

   4. هر صحابى كه با على بن ابى طالب(ع) جنگیده است به دلیل خروج بر امام عادل، فاسق و مردود الروایة است.

 

   5. روایات كلّ صحابه مردود است، چون همه با هم جنگیدند و طرف حق براى ما معین نیست.

 

   6. روایت صحابى كه مشكوك الفسق نباشد، قبول است.[1]

 

----------------------------

1). آمدى، الاحكام فى اصول الاحكام، ج 2، ص 128.

 

   اكنون كه آگاه شدیم امت اسلام به صورت یك پارچه بر عدالت كلّ صحابه اتفاق نظر و اجماع نداشته‏اند، چگونه نقل اجماع را از زبان دیگران باور كنیم؟ آمدى براین مطلب تصریح كرده و مى‏گوید:

   حتى اگر امامان چهارگانه بر یك مطلبى اتفاق نظر داشته باشند و نظر مخالفى هم از صحابه باشد، نزد اكثر علما اجماع منعقد نمى‏شود.[1]

 

   این گونه اتفاق نظر اكثریت بر مطلبى با وجود آراى گوناگون دیگر در بین امت هیچ اعتبار شرعى ندارد، بلكه غزالى مى‏نویسد:

   اگر یك یا دو نفر از امت نظر مخالف اكثریت داشته باشند اجماع محقق نشده است و مخالفت با آنان هیچ مانعى ندارد، زیرا آن چه حرام است مخالفت با نظریه كلّ امت است.[2]

 

   عرض بنده این است كه این ادعاى اجماع كه برخى بزرگان كرده‏اند به سه دلیل هیچ‏گونه اعتبار و ارزش شرعى ندارد:

   اولاً، آن اجماعى كه حجّت شرعى است اجماع «محصل» و «قطعى» است.

 

   اما اگر یك یا چند نفر از علما «نقل اجماع» كرده و «ادعا» كنند كه در زمان گذشته، اجماع امت بر فلان حكم بوده است، هیچ گونه ارزش و حجّت شرعى ندارد.

 

   امام محمد غزالى عالم اصولى بزرگ اهل‏سنّت - در كتاب ارزش‏مند المستصفى مى‏نویسد:

الاجماع لایثبت بخبر الواحد لانه دلیل قاطع‏[3].

-------------------------

1). لو ذهب واحد من الصحابة إلى حكم و اتفق التابعون على خلافه لم یكن اجماعهم منعقداً (همان، ج 1،  ص 329).

2). اذا خالف واحد من الامة او اثنان لم ینعقد الاجماع دونه... و دلیلنا ان المحرم مخالفة الامة كافة  (ابوحامد غزالى، المستصفى من علم الاصول، ج 1، ص 202).

3). همان، ج 1، ص 215.

 

   شما مى‏دانید اگر علماى طبقه اول را كه براى اولین مرتبه ادعاى اجماع كرده‏اند (غیر از علماى متأخرى كه از زبان طبقه اول نقل اجماع كرده‏اند) برشمرید، امثال ابن‏حجر، ابوحاتم رازى‏[1] و ابن اثیر[2]، از انگشتان دست تجاوز نمى‏كند، چه رسد به این كه خبر متواتر شود، بلكه اجماع منقول به خبر واحد و فاقد اعتبار شرعى خواهد بود.


   ثانیاً، بر فرض كه اجماع منقول به خبر واحد حجّت باشد، در صورتى است كه ما یقین به بى‏پایگى آن ادعا نداشته باشیم. اما اگر خود بدانیم كه اجماعى اصلاً در این موضوع واقع نشده است، هر قدر كه دیگران نقل اجماع كنند براى ما ارزشى ندارد و الا ترجیح ظن بر قطع و ترجیح مرجوح بر راجح خواهد بود. شما مى‏دانیدكه موضوع عدالت صحابه مورد اختلاف نظر بین پیشینیان از امت بوده است و نظریات مختلفى در این موضوع داشته‏اند؛ به عنوان نمونه عبارات كتاب ارزشمند الاحكام فى اصول الاحكام تألیف آمدى - اصولى بزرگ اهل‏سنّت - را ملاحظه كردید كه نظریات مختلف امت را در این زمینه نقل كرده است.

در این صورت، بهتر آن است كه دست از واژه «اجماع» بشوییم و بگوییم:

«اكثر» مسلمانان اتفاق نظر در مورد عدالت صحابه دارند، هم چنان كه ابن حجر عسقلانى و آمدى همین تعبیر را به كار برده‏اند.


   ثالثاً، بر فرض كه اتفاق «اكثریت» را «اجماع» بنامیم و آن را حجّت بدانیم، چگونه در موردى كه صریح آیه قرآن با این اجماع تعارض دارد قرآن - را نعوذ بالله - طرد كنیم و نظریه امت را بپذیریم؟


------------------------

1). محمد بن ادریس، تقدمه المعرفة، ص 7.

2). اسد الغابه، ج 1، ص 3.


   مولوى محمد عمر: آقاى امینى، كجاى قرآن با این اجماع تعارض دارد؟


آیا فاسقان صحابه عادل بوده‏اند؟

 

   آقاى امینى: خداوند در آیه شش سوره حجرات، ولید بن عقبه را كه به ظاهر مسلمان، مؤمن، نمازگزار و صحابى بود فاسق شمرده و عدالت این صحابى را نفى كرده است. چگونه ما این آیه كریمه را رها كرده و به تبعیت كوركورانه از عده‏اى بگوییم همه صحابه بدون استثنا عادل بوده‏اند؟

 

   مولوى محمد عمر: این آیه عدالت را از یك صحابى سلب كرده است، اما قرآن نسبت به دیگر صحابه نفى عدالت نكرده است تا با رأى اكثریت معارض باشد.

 

   آقاى امینى: آقاى مولوى، آیا طبق آیات، احادیث و تواریخى كه نقل كردم قبول دارید كه تعداد زیادى از صحابه مرتكب معصیت كبیره و صغیره شده‏اند؟

مولوى محمد عمر: بله، اما شاید آن گناهان و معصیت‏ها باعث سلب عدالت از آن‏ها نشده باشد.

   آقاى امینى: آقاى مولوى، اگر آن معصیت هایى كه شمردیم، مثل زناى محصنه، سرقت، خیانت در امانت، اذیت و متلك گفتن به پیامبر(ص)، رفتن به منزل پیامبر(ص) و نگاه از شكاف دیوار به منزل حضرت، مى‏خوارى، آدم كشى، كشتن زنان مسلمانان و حتى كودكان بى گناه ابن عباس، غارت اموال مردم مدینه، مكه و دیگر آبادى‏هاى اسلام، جاسوسى براى مشركان، افشاى اسرار رسول خدا(ص)، فرار از جنگ، دروغ گفتن به پیامبر(ص) و فرار از پرداخت زكات باعث «فسق» انسان نشود، پس لطفاً بفرمایید چه كارى «عامل فسق» خواهد بود؟!

 

   توبه، عامل بازگشت عدالت


   مولوى عبدالصمد: مطلب شما صحیح است. همین اصولىِ بزرگِ اهل‏سنّت -آمدى- را كه نام بردید، در كتاب الاحكام خویش مى‏فرماید:

یكى از شرایط ارزش حدیث، عدالت راوى آن است و تحقق عدالت مبتنى بر سه پایه است:

 

   1. پرهیز از گناهان كبیره، مثل شرك، قتل مؤمن، قذف محصنه، زنا، فرار از جنگ، دزدى، شرب خمر و....

 

   2. پرهیز از بعضى از گناهان صغیره.

 

   3. پرهیز از بعضى مباحات كه خلاف شأن و آداب اجتماعى است.[1]

 

   لازمه این سخن آن است كه كلّیه افرادى كه در بین صحابه گرامى مرتكب معصیت كبیره یا بعضى صغایر شده‏اند از جمع صحابه عدول - رضى الله عنهم - خارج‏اند و طبق آیه كریمه فوق، به دلیل فسقشان احادیثشان بى اعتبار است.

اما در این جا راه حلّى به نظر مى‏رسد و آن این كه شاید این تعداد صحابه فاسق كه مرتكب معاصى شده‏اند، توبه كرده و صفت عدالت را دو مرتبه باز یافته باشند. با توجه به این احتمال، دیگر نمى‏توان براى هیچ كدام از آن‏ها ادعاى فسق كرد و طبعاً احادیثشان هم معتبر خواهد بود.

 

   آقاى امینى: بله، ما هم علم غیب نداریم و حق نداریم ادعا كنیم كه فلان صحابى شراب خوار یا دروغ‏گو توبه نكرده است یا ولید بن عقبه دائم الخمر توبه نكرده است، اما باید بدانیم كه:

   اولاً، تعدادى از این مرتكبان معاصى، توبه نكردنشان قطعى است، مثل كسانى كه پیامبر(ص)آن‏ها را لعن كرده است یا آن‏ها را از اهل جهنم شمرده است یا حضرت حكم اعدام آن‏ها را غیاباً (بدون مراجعه به حضرت) صادر كرده و آن‏ها فرار كرده‏اند یا افراد فاسد و شرورى كه تا آخر عمر بر فساد و گناهان خویش اصرار ورزیدند، از قبیل: ولید بن عقبه، بسر بن ارطاه، نعمان بن بشیر، ضحاك بن قیس، نعیمان - كه پس از چهار مرتبه اجراى حد سرقت، براى مرتبه پنجم بازداشت و اعدام شد - و دیگر افرادى كه باید به تاریخچه زندگى آن‏ها مراجعه كرد و مسیر آخر زندگى‏اش را شناخت.

 

---------------------

1). الاحكام فى الاصول، ج 2، ص 108 - 109، تحت عنوان «فى شرایط العمل بخبر الواحد».

 

 

   ثانیاً، هم چنان كه شخص عادل تا فسقش ثابت نشود ما باید او را هم چنان عادل بدانیم، شخص فاسق هم تا توبه و عدالت بعدى‏اش ثابت نشود شرعاً فاسق شمرده خواهد شد، شهادتش در دادگاه قبول نیست و حدیثش هم طبق قرآن، شایسته قبول نمى‏باشد. اكنون شما در بین این ده‏ها صحابه‏اى كه مرتكب معاصى كبیره و صغیره شده‏اند و ما آن‏ها را بر شمردیم و صدها نفر دیگر كه در كتب تفسیر، حدیث و رجال اهل‏سنّت معرفى شده‏اند، هر كدام را كه توبه‏شان ثابت شده و مورّخان آن را نقل كرده‏اند باید عادل بدانید و احادیثش را كه در دوران عدالتش نقل كرده بپذیرید، اما دیگران كه توبه‏شان ثابت نشده است، ادعاى توبه و بازگشت عدالت آن‏ها تنها ادعایى بى‏پایه و خلاف واقع خواهد بود.

 

   ثالثاً، بر فرض كه افراد مجهول التوبه را فاسق نشمریم، باز اصولیون اهل‏سنّت، حدیث «مجهول الحال» را فاقد ارزش و «بى اعتبار» دانسته‏اند.

امام محمد غزالى در كتاب المستصفى مى‏نویسد: و مجهول الحال فی العدالة لا یقبل قوله.[1]

 

--------------------

1). المستصفى، ج 1، ص 158.

 

   مولوى حافظ: آقاى امینى، البته تحقیق در زندگى صحابه، شناخت دقیق سیره زندگى آن‏ها، عدالت، فسق و توبه آن‏ها كار آسانى نیست.

 

   مولوى عبدالصمد: بله، نیازمند همت ومطالعه جدّى همه كتب و متون مربوطه است كه اكثر ما مولوى‏ها به دلیل اشتغالات اهل مطالعه آن‏ها نیستیم و اگر بخواهیم آگاهانه و واقع‏بینانه در هر موضوع نظریه‏اى انتخاب كنیم - نه فقط تقلید از گذشتگان - باید جداً مانند آقاى امینى مطالعه كنیم.

 

   150 صحابى دروغین

 

   مولوى حافظ: خیر، مقصودم این نیست، بلكه نظرم این است كه شاید مطلبى، خبرى، ردپایى از بعضى محدثان صحابى در كتب یافت نشود. اخیراً كتابى به نام مأة و خمسون صحابى مختلق، تألیف علامه مرتضى عسكرى را دیدم كه اسامى 150 نفر صحابى دروغین را در آن كتاب نام برده و با دلیل ثابت كرده است كه اصلاً این 150 راوى صحابى در عالم وجود نداشته‏اند.

 

   مولوى محمد عمر: این دیگر یك دروغ و تهمت است. آقا این حرف‏ها را نزن.

 

   آقاى امینى: آقاى مولوى، عصبانى نشوید. بهتر نیست كه شما آن كتاب را تهیه و مطالعه كنید و منصفانه و بى طرفانه بررسى كرده بعد انتخاب نظر كنید؟

 

   مولوى محمد عمر: (سرى تكان داد) و گفت: مانعى ندارد، فردا دنبالش مى‏روم. از این توضیحات مفید و مستدل شما متشكرم. مشكل اجماع و «احتمال توبه» برایم حل شد. اكنون لطفاً از آن آیات كریمه‏اى كه نقل كردم و دلالت بر عدالت كلّ صحابه مى‏كرد بحث كنید، زیرا «آیات قرآن» را كه نمى‏توانید رد كنید.

 

   آقاى امینى: اكنون كه بى‏پایگى ادعاى اجماع روشن شد، باید دانست:

 

آیات كریمه قرآن مجید وحى مطلق و سند اصلى همه مسلمانان و غیر قابل رد است، اما این آیات سه گانه كه قرائت فرمودید هیچ ربطى به «عدالت صحابه» ندارد، زیرا نه سخنى از عدالت گفته و نه اسمى از صحابه برده است، زیرا:

 

   اولاً، مخاطب آیه شریفه (كُنْتُمْ خَیْرُ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَاْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ...)[1] كلّ امت اسلام است، چرا كه همه مسلمانان اعم از صحابه و معاصران پیامبر اكرم(ص) در همه قرن‏ها موظف به امر به معروف و نهى‏از منكر و جهاد فى سبیل‏الله هستند و این آیه هیچ اختصاصى به «صحابه» ندارد.

 

   ثانیاً، این آیه ربطى به «عدالت» ندارد، زیرا عدالت، یعنى پرهیزگارى از گناهان، ولى این آیه شریفه درباره موضوع بهترین امت‏بودن مسلمانان به دلیل عمل به واجبات مهمى چون امر به معروف و نهى‏از منكر و جهاد نازل شده است.

چنان‏كه دو آیه دیگر هم چنین است، نه اختصاص به «صحابه» دارد و نه سخنى از «عدالت» به میان آورده است. دیگر آیات و احادیثى هم كه بر این موضوع اقامه شده به همین صورت است. این جاست كه ما در زمینه عدالت اصحاب تنها با آن همه آیات، احادیث و تواریخى مواجه هستیم كه فسق و معصیت كار بودن بعضى از اصحاب را اثبات مى‏كند و یك عالم محقق هم تابع دلیل شرع و عقل است. اكنون بفرمایید این همه دلایل چه مطلبى را اقتضا مى‏كند؟

 

---------------------

1). آل عمران (3) آیه 110.

 

   مولوى محمد عمر: آقاى امینى، ما صدور این معاصى و جرایم را از اصحاب معمولى حضرت رسول(ص)مى‏توانیم بپذیریم و براساس اسناد و كتب ذكر شده به آن اعتراف كنیم، زیرا آن‏ها معصوم كه نبودند هیچ، همان عرب‏هاى دوران جاهلى بودند كه تا چند سال قبل از آن دخترانشان را زنده به گور مى‏كردند و در خانه خدا براى عبادت بت‏ها هنگام طواف گاهى عریان مى‏شدند، با چهار دست و پا راه مى‏رفتند و صداى حیوانات را از خود بیرون مى‏آوردند و به قول قرآن، مناجات آن‏ها هم در آن حال كف‏زدن و سوت كشیدن بود.


   اما اهانت شما را نسبت به بعضى بزرگان صحابه نمى‏توانیم تحمل كنیم.

 

   افراد برجسته‏اى، مثل خالد بن ولید (سیف الاسلام) ابوهریره (محدث بزرگ) و معاویه، یزید، تمام بنى امیه، حتى مروان حكم و پدرش حكم بن العاص و دیگر افرادى كه نقش چشم‏گیرى در گسترش اسلام داشتند، چگونه مى‏توان این‏ها مورد بى مهرى شما و منفور خدا و رسولش باشند؟

 

   آقاى امینى: آقاى مولوى، همان طور كه خودتان الان فرمودید، عده‏اى از اصحاب رسول الله(ص)جز كسانى كه قبل از بلوغ مسلمان شدند یا از والدین مسلمان متولد شده‏اند، سابقه شرك، بت پرستى و جهالت داشته‏اند و هم چنان كه اصحاب معمولى حضرت معصوم نبوده‏اند، اصحاب بزرگ و سرشناس هم معصوم نبوده‏اند و امكان دارد كه در دوران مسلمان بودنشان نیز معاصى كبیره یا صغیره را مرتكب شده باشند.

 

   مولوى حافظ: اتفاقاً افراد سرشناس در جامعه، هم چنان كه زمینه وتمكّن بیش‏ترى براى خدمت دارند، زمینه بیش‏ترى نیز براى معصیت دارند.