یك احتمال:

شاید كسی بگوید كه در صحیح بخاری از عمر نقل شده است كه «بیعت ابی بكر فلتة وقی الله شرها [1]»،‌ این نشان می دهد كه مسأله توطئه نبوده است.

در پاسخ به این سؤال می  توان چنین گفت:

اولاً: این گفتار با رفتار و كرداری كه اصحاب سقیفه قبل از وفات رسول و هنگام وفات و بعد از وفات چنانچه ذكر شد سازگاری ندارد.

ثانیاً: ممكن است مراد عمر این بوده باشد كه قضیه بیعت با ابی بكر، ناگهانی پیش آمد. و این، اصل قضیه را منتفی نمی كند.

مؤید این گفتار این است كه انصار می خواستند بر این گروه از مهاجرین پیشی گرفته و قضیه را به نفع خود خاتمه دهند، ( شاید انصار از توطئه مهاجرین خبر داشته اند) و حزب مهاجرین تصمیم به عملی كردن قضیه بیعت به این سرعت نداشته و منتظر پایان مراسم كفن و دفن پیامبر(ص) بودند، و شاید گزینه مورد نظر عمر، ابی بكر نبوده است،(چنانچه ابوبكر ابتدا پیشنهاد خلافت را به عمر

و ابو عبیده جراح داد[2]، اما جو حاكم بگونه ای بود كه عمر را نمی پذیرفتند چنانچه وقتی ابی بكر عمر را به عنوان جانشین تعیین كرد، كاتب در حالت اغماء و بیهوشی ابوبكر، اسم عمر را نوشت وقتی ابوبكر به هوش آمد گفت
 چه نوشته ای؟، او وصیت نامه را خواند، ابوبكر گفت درست است
[3].

 وقتی اصحاب رسول الله وصیت نامه او را دیدند، اعتراض نمودند كه چرا ابو بكر، شخص تندخو و زشت گفتار را بر آنها مسلط نموده است.[4]

پس بیعت با ابوبكر از دیدگاه عمر، فلته است.  لذا عمر در  طول دو سال و اندی خلافت او، همواره به او خط می داد و گاهی در برابرش ایستادگی می كرد و خود سرانه عمل می كرد[5] تا جایی كه ابوبكر می گوید،:«انّ لی شیطاناًیعترینی[6]» ابن ابی شیبه در المصنف حدیثی را نقل میكند كه ابوبكر در لحظات آخر عمرش در حالی كه زبانش میگرفت به عمر اشاره كرده و میگفت : این همان است كه مرا به هلاكت كشاند.

دخل عمر على أبی بكر وهو آخذ بلسانه ینضنضه ، فقال له عمر : الله الله یا خلیفة رسول الله ! وهو یقول : هاه إن هذا أوردنی الموارد .[7]

این روایت با روایت عبدالرزاق در المصنف تكمیل میشود كه:  قال الزهری : وأخبرنی أنس قال : لقد رأیت عمر یزعج أبا بكر إلى المنبر إزعاجا[8]

سؤال: چگونه است كه هنگام وصیت رسول خدا می گویند، «انه لیهجر»

اما هنگام وصیت ابی بكر، او «هزیان» نمی گوید؟!

و این شیطان، كیست كه ابوبكر از آن سخن می گوید؟

اگر مراد ابی بكر از شیطان، ابلیس است، بقیه هم آن ابلیس را دارند چرا او شیطان را بصورتی نام می برد كه گویا می خواهد بگوید شیطان من با بقیه فرق دارد؟ . .

پس تا حال اثبات شد كه سقیفه یك نوع كودتا بود بر علیه علی علیه السلام و هیچ كسی در كودتای بر علیه خود شركت نمی كند.

و شركت نمودن امیرالمؤمنین در سقیفه معنی جز رسمیت دادن به این توطئه نداشت.



[1] البخاری-صحیح البخاری ج 8 ص 26

[2] همان

[3] ابن أبی الحدید - شرح نهج البلاغة - ج 1 - ص 163[ عهد أبى بكر بالخلافة إلى عمر بن الخطاب ]

...لما احتضر أبو بكر ، قال للكاتب اكتب : هذا ما عهد عبد الله بن عثمان ، آخر عهده بالدنیا وأول عهده بالآخرة ، فی الساعة التی یبر فیها الفاجر ، ویسلم فیها الكافر . ثم أغمی علیه فكتب الكاتب : عمر بن الخطاب ، ثم أفاق أبو بكر ، فقال : اقرأ ما كتبت ، فقرأ وذكر اسم عمر ، فقال : أنى لك هذا ! قال : ما كنت لتعدوه ، فقال : أصبت

[4] الشهرستانی - الملل والنحل - ج 1 - ص 25 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 1 - ص 164

فلما فرغ من الكتاب ، دخل علیه قوم من الصحابة ، منهم طلحة ، فقال له ما أنت قائل لربك غدا ، وقد ولیت علینا فظا غلیظا ، تفرق منه النفوس ، وتنفض عنه القلوب.

[5] نجاح الطائی اغتیال ابی بكر ص 97

[6] ابن سعد – محمد- الطبقات الكبرى - ج 3 - ص 212 فتح الباری ج 13 ص 180

قال أخبرنا وهب بن جریر قال أخبرنا أبی سمعت الحسن قال لما بویع أبو بكر قام خطیبا فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمد الله وأثنى علیه ثقال أما بعد فإنی ولیت هذا الامر وأنا له كاره ووالله لوددت أن بعضكم كفانیه ألا وإنكم إن كلفتمونی أن أعمل فیكم بمثل عمل رسول الله صلى الله علیه وسلم لم أقم به كان رسول الله صلى الله علیه وسلم عبدا أكرمه الله بالوحی وعصمه به ألا وإنما أنا بشر ولست بخیر من أحد منكم فراعونی فإذا رأیتمونی استقمت فاتبعونی وإن رأیتمونی زغت فقومونی واعلموا أن لی شیطانا یعترینی فإذا رأیتمونی غضبت فاجتنبونی لا أؤثر فی أشعاركم وأبشاركم.

[7] الكوفی - - ابن أبی شیبة - المصنف ج 8 - ص 572

[8] الصنعانی - عبد الرزاق- المصنف - ج 5 - ص 438و ابن حجر- فتح الباری  - ج 13 - ص 180