مولوى عبدالصمد: آقاى امینى، مطلبتان را ادامه دهید. هنوز یك دسته دیگر از آیات درباره صحابه باقى مانده است.

 

دسته دوم: سیماى منافقان در قرآن

 

آقاى امینى: دسته دوم آیاتى است كه بعضى از مسلمانانى را كه به ظاهر به رسول‏اكرم(ص)ایمان آوردند، همراه ایشان نماز مى‏خواندند، در جهاد شركت مى‏كردند و به دلیل مصاحبت با حضرت عنوان صحابى را براى خویش كسب كرده بودند، منافق معرفى كرده و با زدن مهر نفاق بر پیشانى آنان، پایین‏ترین و پست‏ترین دركات جهنم را به آنان اختصاص داده است؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى‏كنم:

 

1. گروهى از صحابى منافق كه حتى پیامبر آن‏ها را نمى‏شناسد

 

 (وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْاَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ اِلى‏ عَذابٍ عَظیمٍ) [1]؛

 

و بعضى از اعراب اطراف شما منافق‏اند و از اهالى مدینه (شهر) به سوى نفاق خزیدند كه تو آنان را نمى‏شناسى و ما مى‏شناسیم. به زودى آنان را دو مرتبه عذاب خواهیم كرد و سپس به سوى عذابى بزرگ رانده خواهند شد.

 

2. تهمت زنندگان به همسر رسول خدا(ص)

 

عده‏اى از صحابه آن قدر حرمت پیامبر را زیر پا گذاشتند كه به خود اجازه دادند تهمت عمل زشت به همسر رسول خدا(ص) (عایشه یا ماریه قبطیه، بنابراختلاف روایات) بزدند و خشم خدا را براى خویش خریدند.

 

قرآن مى‏فرماید:

(اِنَّ الَّذینَ جَاؤُا بِالْاِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ... وَالَّذى‏ تَوَلّى‏ كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ *... فَاِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَاُولئِكَ عِنْدَاللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ) [2]؛

 

آنان كه تهمت (به همسر رسول خدا(ص)) زدند گروهى از خود شما (مسلمانان صحابى) هستند كه كسى كه منشأ این فساد شد عذاب بزرگى براى اوست. از آن جا كه شاهد براى ادعاى خود نیاوردند در نزد خداوند

دروغ گو مى‏باشند.

 

همه مفسران شیعه و سنى ذیل این آیه شریفه، «عبدالله بن اُبّى»، سردسته منافقان را نام برده‏اند كه عامل رواج این تهمت بوده است و بدون شك تمام شیعیان و اهل‏سنّت بر او لعنت مى‏فرستند.

 

-------------------------

1). توبه (9) آیه 101.

2). نور (24) آیات 11 - 13.

 

3. طرح ترور پیامبر به دست صحابه منافق

 

حافظ كبیر، جلال الدین سیوطى در ذیل آیه: (هَمُّوا بِما لَمْ‏یَنالُوا) [1] (تلاش كردند آنان (منافقان) به دلیل هدفى كه به آن نرسیدند) آورده است كه عده‏اى حدود دوازده نفر از صحابه به نام‏هاى اسود، عبدالله بن ابى سعد، سعدبن ابى سرح، اباحاصر اعرابى، عامر، اباعامر، جلاس بن سوید، مجمع‏ بن حارثه، ملیحا تمیمى، حصین بن نمیر، طعمة بن ابیرق، عبدالله بن عیینه و مرة بن ربیع تصمیم گرفتند كه در جنگ تبوك پیامبر اسلام(ص) را ترور كنند كه خداوند رسولش را مطلع كرد و حضرت با تمهیدات قبلى خود را نجات داد.[2]

 

4.سوره‏اى ویژه منافقان

 

آن قدر منافقان مشكل تراشى كردند و با ماسك اسلام، ایمان و صحابى بودن بقیه صحابه گرامى و مؤمنان مخلص را گول زدند، منحرف كردند و به دردسر انداختند كه خداوند یك سوره را ویژه آنان نازل كرد.

حتماً تأیید مى‏فرمایید كه مقصود خداوند از منافقان، مشركان و بت‏پرستان و كافران نبوده است، بلكه كسانى بوده كه اظهار مسلمانى كرده و خدمت حضرت مى‏رسیدند و با ایشان در برخى كارها حتى عبادت همراهى و مصاحبت داشته و جزو صحابه شمرده مى‏شده‏اند.

 

5.منافقان پست‏ترین انسان‏ها

 

گرچه كفار و مشركان نیز به جهنم معذب خواهند شد، «بدترین عذاب» و «پایین‏ترین دركات جهنم» ویژه «منافقان» است؛ یعنى همان مسلمانان صدر اسلام كه در صف جماعت پیامبر(ص) نماز مى‏خواندند و عنوان صحابى را به خود اختصاص مى‏دادند، اما منافق بودند و بدترین عذاب را دارند. خداوند فرموده است:

(اِنَّ الْمُنافِقینَ فِى الدَّرْكِ الْاَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ‏تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً) [3]؛

 

-----------------------

1). توبه (9) آیه 74.

2). رجع رسول الله(ص) قافلاً من تبوك إلى المدینه حتّى إذا كان ببعض الطریق مكر برسول الله(ص)ناسمن أصحابه فتأمروا أن یطرحوه من عقبه فى الطریق. (الدر المنثور، ج 4، ص 243)

3 ). نساء (4) آیه 145.

 

همانا منافقان در پایین‏ترین طبقه آتش قرار دارند و هرگز یاورى براى آن‏ها نخواهى یافت.

 

اگر اجازه مى‏دهید آیات دیگرى را در این موضوع تلاوت كنم؟

 

مولوى عبدالحمید: مشت نمونه خروار است و اجمالاً این مطلب ثابت شد كه طبق آیات قرآن كریم عده‏اى از صحابه و مسلمانان همراه پیامبر(ص) مرتكب بعضى معاصى صغیره و كبیره مى‏شده‏اند و بعضى هم منافق بوده و در باطن عقیده‏اى به اسلام نداشته‏اند. البته باید این مطلب را در نظر داشت كه مسلمانان منافق، گرچه همراه پیامبر(ص) بوده‏اند، شایسته نام صحابه نیستند و ما نباید آنان را صحابى بدانیم.

 

آقاى امینى: بله، بعضى از علماى محترم اهل‏سنّت این گونه افراد را صحابى نشمرده‏اند، و من هم معتقدم اسم صحابى را بر این‏ها نگذاریم، اما چه كنیم كه اكثر علماى اهل‏سنّت هر مسلمانى را كه چند بار حضرت را دیده و با ایشان همراهى كرده‏اند، «صحابى» مى‏شمرند؟ علاوه بر این، علماى اهل‏سنّت درباره منافقانى كه نشناخته و از نفاقشان خبر ندارند، چه مى‏گویند؟ حال آن كه قرآن، صریحاً مى‏فرماید:

(...وَ مِنْ اَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...) [1]؛

و از ساكنان مدینه (نیز عدّه‏اى) بر نفاق خو گرفته‏اند. تو آنان رانمى‏شناسى، ما آنان را مى‏شناسیم.

 

-------------------------

1). توبه (9) آیه 101.

 

مولوى محمد عمر: ما در بین صحابه غیر از عبدالله بن ابى و دو سه نفر دیگر از اطرافیانش كسى را نمى‏شناسیم كه منافق معرفى شده باشند، شاید منافقان بیش از دو سه نفر نبوده‏اند.

 

آقاى امینى: شما حتماً كتاب (كنزالعمال) را كه از جامع‏ترین كتب حدیثى اهل‏سنّت است در كتابخانه مدرسه دارید، جلد اول این كتاب را ملاحظه فرمایید كه از خود حضرت رسول(ص)نقل كرده كه فرمود:

 در بین «اصحاب» من دوازده منافق وجود دارد:

 

إنّ فى أصحابى اثنى‏عشر منافقاً منهم ثمانیةً لایدخلون الجنة حتّى یلج الجمل فى سمّ الخیاط [1].

 

مولوى محمد عمر: بله، این مطلب قبول، اما چون ما دسترسى به اسامى آن‏ها نداریم باید به همه صحابه احترام كنیم و آن‏ها را غیر منافق بدانیم.

 

نام سى منافق در سیره ابن هشام

 

آقاى امینى: ابن هشام آن عالم بزرگ اهل‏سنّت در جلد دوم كتاب سیره نبویه خود اسامى بیش از سى نفر از منافقان معاصر پیامبر را كه بدان‏ها دست یافته یا نفاق آن‏ها در تاریخ نقل شده است همراه با آیات نازل در شأن آنان را با توضیح اندكى از حركات نفاق آمیزشان به شرح ذیل ارائه مى‏دهد[2]كه ما به عنوان نمونه براى اطلاع شما سى نفر را نام مى‏بریم:

 

1. جلاس بن سوید بن صامت از قبیله بنى حبیب بن عمرو بن عوف كه آیه

 

(یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ‏یَنالُوا وَ ما نَقِمُوا اِلّا اَنْ اَغْنیهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ...) [3]  در شأن او نازل شد.

------------------------------

1). متقى هندى، كنزالعمال، ج 1، ص 169، ح 856.

2). سیره نبویه ابن هشام، ج 2، ص 119 - 125.

3). توبه (9) آیه 74.

 

2. حارث بن سوید برادر جلاس.

 

3. بجاد بن عثمان بن عامر از قبیله بنى ضبیعه.

 

4. نبتل بن حارث از قبیله بنى لوزان كه آیه (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ... وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ رَسُولِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ)[1]، در شأن او نازل شد.

 

5. ابوحنیفه بن ازعر از بانیان مسجد ضرار و از قبیله بنى ضبیعه.

 

6. معتب بن قشیر از قبیله ضبیعه كه آیه (...وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ... یَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْاَمْرِ شَىْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هیهُنا...)[2] درباره او نازل شد.

 

7. ثعلبة بن حاطب از قبیله بنى ضبیعه.

 

8. عباد بن حنیف برادر سهل بن حنیف.

 

9. «بحزح» از بانیان مسجد ضرار.

 

10. عمرو بن خذام.

 

11. عبدالله بن نبتل.

 

12، 13، 14. جاریة بن عامر بن عطاف از قبیله بنى ثعلبه و دو پسرش زید و مجمع كه هر سه از بانیان مسجد ضرار بودند. مجمع جوانى بود كه بیش‏تر قرآن را جمع آورى كرده بود و آن را براى نماز مردم مى‏خواند.

 

15. ودیعة بن ثابت از قبیله بنى امیة بن زید كه از بانیان مسجد ضرار بود

 

و آیه (وَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ اِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ اَبِاللَّهِ وَ ایاتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ) [3]، درباره او نازل شد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1). همان، آیه 61.

2). آل عمران (3) آیه 154.

3). توبه (9) آیه 65.

 

16. خذام بن خالد كه بخشى از زمین خانه‏اش را براى ساختن مسجد ضرار واگذار كرد.

 

17. بشر.

 

18. رافع بن زید.

 

19. عمرو بن مالك بن اوس از قبیله بنى تبیت.

 

20. مربع بن قبطى از قبیله بنى حارثه.

 

21. اوس بن قبطى برادر مربع كه در جریان جنگ خندق، آیه (...یَقُولُونَ اِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ماهِىَ بِعَوْرَةٍ اِنْ یُریدُونَ اِلّا فِراراً)[1]، درباره او نازل شد.

 

22. حاطب بن امیة بن رافع از قبیله بنى ظفر.

 

23. ابو طعمه بشیر بن ابیرق كه آیه (وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذینَ یَخْتانُونَ اَنْفُسَهُمْ اِنَّ اللَّهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً اَثیماً)[2]، درباره او نازل شد.

 

بشیر كسى است كه در جنگ احد بیش از پانزده نفر از مشركان را كشت و خودش زخمى شد، اما پیامبر(ص)درباره او فرمود: «انّه لمن أهل النار».

 

24. رافع بن ودیعه.

 

25. زید بن عمرو.

 

26. عمرو بن قیس.

 

27. قیس بن عمرو بن سهل.

 

28. جد بن قیس.

 

29. عبدالله بن ابى بن سلول از قبیله بنى عوف بن خزرج كه سردسته منافقان بود و سوره منافقین درباره او نازل شد.

 

---------------------------

1). احزاب (33) آیه 13.

2). نساء (4) آیه 107.

 

30. مالك بن ابى قوقل.

 

مولوى عبدالصمد: آقاى امینى از این كه این گونه اطلاعات گسترده را جهت واقع‏بینى در اختیار ما گذاشتید متشكریم، اما بدانید كه ما روایات همه صحابه و مسلمانان معاصر پیامبر را حجّت نمى‏دانیم، زیرا نسبت به روایات این‏گونه افراد كه نفاقشان در تاریخ روشن شده است احترام و اعتمادى نخواهیم داشت، اما باید قبول كنید كه بقیه اصحاب براى ما محترم و كلّیه روایاتشان براى ما قابل اعتماد است، زیرا ما از نفاق آن‏ها مطلع نیستیم و حق نداریم بدون هیچ‏گونه دلیلى جاهلانه آنان را از صحابه خارج كنیم. از طرفى، هیچ راهى براى شناخت نفاق این گونه منافقان مخفى در صحابه نداریم.

 

ملاك‏هاى منافقان پنهان

 

آقاى امینى: آقاى مولوى عبدالصمد، بنده با نظر شما موافقم و معتقدم كه نباید یك صحابى را بدون دلیل منافق یا فاسق بنامیم، اما اگر رسول گرامى اسلام(ص) راه و ملاكى را براى شناخت منافقان به ما ارائه دهد و احادیثى را در این زمینه بیان كرده باشد، آیا حاضرید هر صحابى را كه داراى آن ملاك بود منافق معرفى كنید؟

 

مولوى عبدالصمد: بله، ما طبق دستور خداوند كه فرمود: (وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) [1]؛ مطیع رسول خدا(ص)هستیم و هیچ گاه به دلیل تعصب و حفظ احترام چند صحابى دست از سخن پیامبر(ص)بر نمى‏داریم.

 

تازه اگر به صحابه هم احترام مى‏گذاریم به‏دلیل فضیلت ارتباط آن‏ها با پیامبر(ص) و محترم شمردنشان به دستور آن حضرت است. ما كاسه داغ‏تر از آش نیستیم كه حضرت بعضى را منافق بداند و ما لجاجت كنیم و آن منافق را «صحابى مقدس» و محترم بشماریم. البته شرطش این است كه حدیثى را كه مشتمل بر بیان ملاك نفاق است از كتب معتبر خود ما بیاورید.

------------------

1). نور (24) آیه 56.

 

آقاى امینى: آقاى مولوى محمد عمر بفرمایید شما هم آیا با نظر آقاى مولوى عبدالصمد موافق هستید؟

 

مولوى محمد عمر: بله، سخن ایشان منطقى است. اگر از كتب معتبر خودمان حدیث بیاورید، قبول مى‏كنیم.

 

آقاى امینى: مانعى ندارد. آیا شما قبول دارید كه عده‏اى از مسلمانان صدر اسلام و صحابه سه جنگ بزرگ را با على(ع) شروع كردند و رو در روى على(ع) و لشكرش ایستادند و تا توانستند كشتند؟

مولوى محمد عمر: اگر مقصودتان جنگ صفین، جمل و نهروان است، وقوع این سه جنگ از مسلمات تاریخ اسلام است.

 

آقاى امینى: آیا سردمداران این جنگ‏ها به دلیل دوستى و حمایت از على(ع) قیام كردند و جنگیدند یا به عنوان دشمن ومخالف على(ع)؟

مولوى محمد عمر: این كه معلوم است و سؤالى ندارد. جنگ و شمشیر كشى براى نابودى طرف مقابل است. اما باید این را بدانید كه این بغض و دشمنى نسبت به على(ع) از طرف این تعداد از صحابه تنها یك اشتباه بود كه مرتكب شده‏اند و شما نباید بر آنان سخت‏گیرى كنید.

 

آقاى امینى: من نسبت به آن‏ها سخت‏گیرى نمى‏كنم، اما اگر پیامبر بزرگوار اسلام(ص) بر آنان سخت‏گیرى كرد و حكمى را نسبت به آنان صادر كرد، آیا شما حاضرید دست از این نظریه شخصى خودتان كه چشم پوشى از این اشتباه آنان است بردارید یا بر نظر خود اصرار خواهید ورزید؟

 

مولوى محمد عمر: نعوذ بالله، خدا فرموده است:

 

(وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ...) [1]؛

 

و هیچ مرد و زنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان  دهند، براى آنان در كارشان اختیارى باشد.

 

اگر پیامبر گرامى اسلام(ص)حكمى درباره این‏ها صادر كرده است، بفرمایید تا ما هم به آن اعتراف كنیم.

 

دشمنى با على(ع) نشانه نفاق

 

آقاى امینى: سنن ترمذى كه از صحاح ستّ شماست، در جلد آخر، باب مناقب على(ع) دو حدیث در این زمینه نقل مى‏كند:

 

1. عن ام سلمه تقول: كان رسول الله(ص) یقول: لایحبّ علیّاً منافق و لایبغضه مؤمن[2]؛

 

ام سلمه همسر رسول خدا(ص) از آن حضرت نقل مى‏كند كه مى‏فرمود:هیچ منافقى على را دوست ندارد و هیچ مؤمنى على را دشمن‏نمى‏دارد.

 

یعنى راه شناخت مؤمنان محبت على(ع) است و راه شناخت منافقان دشمنى با على(ع)است. آن قدر این سخن پیامبر(ص) در بین اصحاب مشهور شده و مورد توجه و عمل قرار گرفته بود كه ابو سعید خدرى، این صحابى بزرگ، طبق نقل سنن ترمذى گفته است.

 

-----------------------

1). احزاب (33) آیه 36.

2). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة  المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على  ابن ابى طالب، ص 195.

 

 

2. عن أبی سعید خدرى قال: انا كنا لنعرف المنافقین نحن معشر الأنصار ببغضهم علیّ بن أبی‏طالب ‏[1]؛

 

ما گروه انصار، منافقان را از این راه مى‏شناختیم كه دشمنى با على بن ابى طالب(ع)داشتند.

 

اكنون بفرمایید آیا قبول مى‏كنید كه بسیارى از سردمداران این جنگ‏هاى سه گانه كه به دلیل دشمنى با على(ع)شمشیر به روى آن حضرت و پیروانش كشیدند و شما آنان را صحابه گرامى مى‏شمارید طبق لعن رسول خدا(ص)منافق بوده و شما هم چون منافقان را از صحابه نمى‏دانید باید نام مقدس صحابى را از آنان بگیرید؟

مولوى محمد عمر: شما فقط از یك كتاب حدیث نقل كردید و مانمى‏توانیم به دلیل این احادیث دست از نظریه قبلى خودمان برداریم.

 

مولوى عبدالصمد: آقاى مولوى محمد عمر، این سخن از شما بعید است.

 

سنن ترمذى یكى از صحاح شش گانه ماست و ما همه احادیث آن‏ها را صحیح، حجّت شرعى و قابل عمل مى‏دانیم. بنده به سهم خود نظریه آقاى امینى را طبق این حدیث صحیح و منطقى مى‏دانم. علاوه بر این كه من حدیث مهم‏ترى را درباره دشمنان على(ع) دیده‏ام. در كتاب مناقب ابن مغازلى شافعى، عبدالله بن عباس، این صحابى بزرگ، نقل مى‏كند:
«من خدمت رسول‏خدا(ص)نشسته بودم كه ناگهان على بن ابى‏طالب(ع) با ناراحتى و خشم وارد شد. حضرت رسول(ص)فرمود: اى مردم، بدانید هر كس على(ع) را اذیت كند روز قیامت به صورت یهودى یا نصرانى مبعوث خواهد شد و اصلاً از امت اسلام نخواهد بود»[2].

آقاى امینى، شما هم باید به ایشان حق بدهید. دست برداشتن از نظریه‏اى كه همیشه به آن پاى بند بوده‏ایم، حتى در برابر دلیل قاطع و حجّت شرعى كار مشكلى است، لذا لطفاً براى حصول اطمینان خاطر و محكم‏تر شدن پایه‏هاى این نظریه از كتب دیگر حدیث اهل‏سنّت هم همین حدیث را نقل فرمایید.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1). سنن ترمذى، باب مناقب على(ع)، ج 5، ص 298 - 299، ح 3800 و 3801؛ خطیب تبریزى، مشكاة

المصابیح، باب مناقب، ج 3، ص 1722، ح 6091؛ كنز العمال، ح 33027؛ ابن مغازلى، مناقب على ابن ابى طالب، ص 195.

2). مناقب على بن ابى طالب، ص 52، ح 76.

 

آقاى امینى: بسیارى از محدثان و مورّخان بزرگ اهل‏سنّت این حدیث نبوى را به نقل از بزرگان صحابه، از قبیل عبدالله بن عباس، ام سلمه، انس بن مالك، ابوذر غفارى، عمران بن حصین، ابوسعید خدرى، على بن ابى طالب(ع)و دیگران نقل كرده‏اند، اگر بخواهید آدرس این حدیث را در كتب حدیثى اهل‏سنّت بدانید به كتاب معالم المدرستین جلد اول تألیف علامه مرتضى عسكرى مراجعه كنید.

 

مولوى حافظ: من فكر مى‏كنم این كتاب را داشته باشم، زیرا سال گذشته كه جهت خرید كتاب به نمایشگاه بین‏المللى كتاب تهران رفتم كتب زیادى براى كتابخانه مدرسه خریدم، این كتاب توجه مرا جلب كرد و خریدم تا

معارف و عقاید مذهب شیعه را از قلم یك عالم بزرگ شیعه بخوانم. اما راستش هنوز مطالعه نكرده‏ام.

 

مولوى محمد عمر (با ناراحتى): شما این كتاب را در قفسه‏هاى كتابخانه مدرسه گذاشته‏اید؟

 

مولوى حافظ: خیر، براى این‏كه در دسترس طلاب مبتدى نباشد در میز دفتر خودم نگهدارى مى‏كنم.

 

امینى: پس لطفاً اگر این كتاب الان هست بیاورید تا آدرس ما را براى شما بخوانم.

 

مولوى حافظ بلند شد و از میز دفترش كتاب را آورد و به آقاى امینى تحویل داد.

 

آقاى امینى پس از تورق كتاب گفت: جلد اول این كتاب صفحه 100 آدرس‏هایى را كه علامه عسكرى براى این حدیث در كتب مهم حدیثى و تاریخى و رجالى اهل‏سنّت یافته‏اند، چنین شمرده‏اند:

سنن نسائى، ج 8، ص 116، باب علامة المؤمن و باب علامة المنافق از كتاب الایمان و شرایطه؛ خصائص نسائى، ص 38.

مسند امام احمد ابن حنبل، ج 1، ص 84، 95، 128 و ج 6، ص 292.

تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، ج 2، ص 255 و ج 8، ص 417.

حلیة الاولیاءابى نعیم اصفهانى[1]، ، دارالكتب العربى، لبنان، چاپ دوم، 1387 ه'.، ج 4، ص‏185.

تاریخ معروف ذهبى، ج 2، ص 198.

البدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 7، ص 355.

الاستیعاب فى اسماء الاصحاب، ابن عبدالبرّ، ج 2، ص 461.

اسد الغابة فى معرفة الصحابة[2]، ابن اثیر، دار الاحیاء التراث العربى، بیروت، ج 4، ص 26.

------------------------

1). ابى نعیم بعد از نقل این حدیث گفته است: «هذا حدیث صحیح متفق علیه».

2). ابن اثیر غیر از روایت مورد بحث، روایتى دیگر را نیز در این مورد این گونه نقل كرده است: عن عمار بن یاسر یقول سمعت رسول الله(ص) یقول لعلی بن أبی‏طالب یا علی إنّ الله عزوجل قد زینك بزینة  لم‏یتزین العباد بزینة أحب إلیه منها... فطوبى لمن أحبك و صدق فیك و ویل لمن أبغضك و كذب علیك  فأما الذین أحبوك و صدقوا فیك فهم جیرانك فی دارك و رفقاؤك فى قصرك و أمّا الذین أبغضوك و  كذبوا علیك فحق على الله أن یوقفهم موقف الكذّابین یوم القیامة (اسدالغابه، ج 4، ص 23).

 

كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، على المتقى بن حسام الدین الهندى، مؤسسه ال الرسول، بیروت، 1399 ه'.، ج 11، ص 622، ح‏33027. همین حدیثى را كه از ابى سعید نقل كردیم عبدالله بن عباس - مفسر بزرگ- وجابر بن عبدالله انصارى كه هفده غزوه را در خدمت پیامبر(ص) بوده نقل كرده‏اند كه‏ما منافقان را از دشمنى با على(ع)مى‏شناختیم. [1] آقاى مولوى محمد عمر بفرماییدآیا این كتب مهم حدیث و تاریخ بزرگان اهل‏سنّت براى شما معتبر است؟ آیااین همه مدارك براى شما قانع كننده نیست؟ آیا شما كه گاهى در موضوعى به یك حدیث در یكى از این كتاب‏ها یا به نظریه تاریخى یك مورّخ از این بزرگان اعتمادمى‏كنید و براساس آن نظر

مى‏دهید، این تعداد كتب مهم نمى‏تواند براى شما قانع‏كننده باشد؟

 

مولوى محمد عمر: چرا، الان مسئله برایم روشن شد. همه نویسندگان این كتب‏دروغ گو نبوده‏اند كه عمداً این حدیث را به دروغ به پیامبر خدا(ص) نسبت بدهند.اتفاق این بزرگان بر نقل این حدیث نبوى دلیل آن است كه

حضرت رسول(ص)این حدیث را فرموده و محبت على(ع) را نشانه ایمان و دشمنى و بغض اورا نشانه نفاق شمرده است. بنابراین، هر كس از مسلمانان، اعم از صحابه و غیرصحابه كه با على(ع)دشمنى كرده، منافق خواهد بود.

اكنون كه من این مطلب راپذیرفتم به دلیل اتفاق و اجماع این بزرگان در نقل این حدیث است كه خود موجب ‏تواتر و یقین آور است. اما گلایه من از آقاى مولوى عبدالصمد این است كه‏قبل از ذكر این مأخذ و كتب چگونه با استناد شما به دو حدیث از «سنن ترمذى» فوراًپذیرفتند؟

-----------------------------

1). هیثمى، مجمع الزوائد، باب منه جامع فیمن یحبه و من یبغضه، ج 9، ص 133؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج‏13، ص‏106، ح‏36346.

 

مولوى عبدالصمد: مولانا، اگر دیدى من فوراً پذیرفتم به دو دلیل قاطع بود.

نخست آن كه سنن ترمذى از مهم‏ترین صحاح ما اهل‏سنّت است و اسم این كتاب كه «صحیح» نامیده شده به این دلیل است كه ما اهل‏سنّت همه احادیث موجود در آن را صحیح و قابل عمل مى‏دانیم و نیاز به تأیید از منابع دیگر ندارد.

دوم آن كه وقتى آقاى امینى آن دو حدیث را نقل كردند من موارد دیگرى را كه قبلاً مطالعه كرده بودم به خاطر آوردم و مجموعاً به صورت حدیث متواتر درآمد كه شما هم آن را قانع كننده و حجّت شرعى دانستید.

 

مولوى محمد عمر: شما تاكنون از كجا حدیث دیگرى را در این موضوع مى‏دانستید؟ اگر شما یك مورد دیگر غیر از آدرس‏هاى آقاى امینى، كه قبلاً مطالعه كرده‏اید بفرمایید، بنده قبول مى‏كنم.

 

مولوى عبدالصمد: در همین كتاب مسند امام احمد بن حنبل (ج 6، ص‏292 و 323) كه از ائمه اربعه اهل‏سنّت است، این حدیث در چند مورد نقل شده است.

 

در این هنگام مولوى محمد عمر بلند شد و جلد ششم كتاب مسند حنبل را از قفسه كتابخانه برداشت، صفحات را ورق زد و همین صفحات را پیدا كرد. پس از دقت و ملاحظه در حدیث سرى تكان داد و با حالت تأیید گفت:

عجب! صحیح است. ما تا به حال این حدیث‏ها را مطالعه نكرده‏ایم.

 

راز جنگیدن برخى صحابه با على(ع)

 

مولوى حافظ: من از بحث‏هاى شما بسیار استفاده كردم. مطلبى كه از دوران تحصیل به صورت معضلى در ذهن من مانده بود و جرأت نمى‏كردم از اساتیدم بپرسم‏برایم حل شد. سؤال من این بود كه چطور دو شخصیت متضاد با دو لشكر علیه‏یك‏دیگر شمشیر بكشند، هزاران نفر را بكشند و به خون هم تشنه باشند، اماهردو را محترم، مقدس، صحابى بزرگوار و اهل بهشت بدانیم؟ چگونه مى‏شوددوشخصیتى را كه با اطلاع و شناخت از هدف شخصى مقابل با هم جنگیده‏اند، هر دورا مجاهد فى سبیل الله بدانیم؟ آیا پیامبر بزرگوار اسلام(ص)بارها نفرموده بود: الحقُّ مع علیّ و علیّ مع الحق یَدُور الحق حیث مادار[1]؛

حق همیشه با على(ع) است و على(ع) همیشه با حق است و حقیقت همیشه گرداگرد على(ع) در چرخش است.

آیا سردمداران جنگ هایى كه علیه على(ع) به پا شد از صحابه و یاران پیامبر(ص)نبودند، این سخنان را اصلاً نشنیده بودند و هیچ خبرى نداشتند؟ و اگر ازبزرگان صحابه بودند و مى‏دانستند كه هدف على(ع)      حق و راه خداست، چراآگاهانه با حق درگیر شدند؟ چرا ما آن‏ها را در مقابل این نبرد آگاهانه با حق وحقیقت شایسته اجر اخروى و پاداش الهى بدانیم؟ اكنون تا حدودى مضمون حدیث پیامبر گرامى اسلام كه دشمنى با على - كرم الله وجهه - را ناشى از نفاق شمرده‏است برایم روشن شد، زیرا هیچ توجیهى براى كسانى كه على و مقام معنوى‏وى را از زبان پیامبر(ص)بارها شنیده بودند و آگاهانه به نبرد با وى برخاستند، به‏نظر نمى‏رسد. اما من هنوز نمى‏توانم درباره آن دسته از افراد ناآگاه و جاهل كه نه‏پیامبر(ص)را دیده‏اند و نه این احادیث نبوى را شنیدند، قضاوت كنم. آن‏ها با فریب‏كارىِ منافقان جذب ارتش دشمنان على(ع)شدند و به خیال این كه راه على(ع)باطل است، و او اصلاً قدم به مسجد نمى‏گذارد و نماز نمى‏خواند و راه دشمنان على(ع)، راه خدا و حق است، در لشكر دشمنان على(ع)شركت كردند و علیه حضرت شمشیر كشیدند.

 

-------------------------------

1). مناقب على بن ابى طالب(ع)، ص 244؛ حاكم نیشابورى، مستدرك الصحیحین، كتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص‏119؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 14، ص 321؛ كنزل العمال، ج 11، ص‏621، ح 33018؛ مجمع الزوائد، ج‏7، باب فیما كان فى الجمل و صفین و غیرهما، ص 235 و ج 9،  باب الحق مع على رضى الله عنه، ص 134.

 

مولوى عبدالصمد: بله، این‏ها جزء مستضعفانى خواهند بود كه خداوند در قرآن فرموده است:

 

(وَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِاَمْرِ اللَّهِ اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ اِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ...) [1]؛

 

گروهى دیگر هم هستند كه باید امیدوار به رحمت خدا باشند، زیرا یا آنان را عذاب خواهد كرد یا عفو.

 

در این هنگام دوست مولوى عبدالصمد كه به عنوان مهمان، همراه مولوى عبدالصمد در جلسه بود و تاكنون جز گوش كردن این مباحثات كارى نكرده بود، لب باز كرد و گفت:

آن ارتشیانِ دشمنان على(ع) مستضعف بودند، اما ما كه بیچاره و مستضعف نیستیم، الان دو ساعت است كه این جا نشسته‏ایم و مسئول مدرسه فكرى براى ناهار ما نكرد. (خنده حضار)

 

مولوى حافظ: حالا این‏ها شوخى بود، اما من پس از ورود آقاى امینى سفارش دادم كه ناهار آماده كنند، چون منزل ما نزدیك مدرسه است. الان هم وقت ناهار است و ما در خدمت همه شما هستیم و پیشنهاد مى‏كنم كه براى ناهار برویم. پیشنهاد دوم من هم این است كه انشاء الله پس از نماز و صرف ناهار و مقدارى استراحت، مایلم این جمع پراكنده نشود و ساعتى هم در هواى ملایم عصر بنشینیم و با هم صحبت كنیم تا از معلومات یك دیگر بهره برده، سوء تفاهم‏ها برطرف شود و ما برادران دینى از نظر فكرى به هم نزدیك شویم. آیا موافق هستید؟ همه حاضران: بله.

 

-------------------------

 

1). توبه (9) آیه 106.

 

مولوى حافظ: با پیشنهاد اول موافقید یا دوم؟ (خنده حضار)
مولوى عبدالصمد: با هر دو.

پس از تعارفات مرسوم، همگى بلند شدند و پس از اقامه نماز در مسجد جنب مدرسه، براى صرف ناهار به منزل مولوى حافظ رفتند. دو نفر بلند شدند و سفره را پهن كردند و غذا دور تا دور سفره چیده شد.

 

آقاى امینى: آقاى مولوى حافظ، چرا این قدر زحمت كشیدید.

 

مولوى حافظ: حاج آقا امینى، الان این غذا خرجى و زحمتى براى من نداشت. ما بلوچ‏ها رسم داریم، مهمان عزیزى كه برما وارد مى‏شود، فوراً گوسفندى براى او ذبح كنیم. این گوشت‏ها از همین گوسفندى است كه سه

ساعت قبل به افتخار ورود شما دستور ذبحش را دادم.