احادیث جعلی خلافت ابوبکر+سند
 مهمترین موضوعى كه دست هاى هوى و هوس با آن بازى كرده و احساسات گمراه كننده آن را بازیچه قرار داده، موضوع " خلافت " در سنت وحدیث است كه عامه در آن باره به نام خدا و امین وحى و پیامبر پاكش احادیث دروغى ساخته و صاحبانش تالیفات گمراه كننده به خاطر پوشاندن حق و وارونه جلوه دادن حقیقت، و بى خبر نگاهداشتن مردم جاهل، آنها را پخش كرده اند در صورتى كه به خوبى مى دانستند كه آن احادیث ساختگى است و با مبادى اسلام پیش همه فرقه ها مخالف است.و با هیچیك از مذاهب اسلامى موافقت ندارد، بلكه لازمه آن اجتماع امت اسلامى بر خطا است "و حال آنكه به عقیده آنها امت اسلامى برخطا اجتماع نمى كنند".

زیرا امت اسلام یا معتقد به نص درباره خلافت على امیر المومنین است "چنانكه شیعه معتقد است"و یا خلافت را از رهگذر انتخاب وعدم نص مى شناسد و فرقى میان هیچ یك از افراد آن نمى گذارد "چنانكه عامه معتقد است" بنابر این امت اسلامى در دور انداختن این نصوص واعراض كردن از آن، اجتماع بر خطا كرده اند.و اینك نمونه هائى از آن احادیث دروغین را كه ما بر آنها آگاهى یافته ایم ذیلا مى آوریم:

1- از انس بن مالك آمده است كه: رسول خدا وارد بوستانى شد ناگهان كسى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس برخیز و در را برایش بازكن و به او بشارت بهشت و خلافت بعد از من را بده، گفتم: اى رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود: خبر بده، ناگهان ابو بكر را دم درب دیدم و گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از رسول خدا را مى دهم.

سپس كس دیگرى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: برو و در را باز كن و به او بشارت بهشت وخلافت بعد از ابى بكر را بده گفتم: اى رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود:خبر بده، رفتم دیدم عمر است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از ابوبكر را مى دهم.

سپس كس دیگرى آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس بلند شو در را برایش باز كن و بهشت و خلافت بعد از عمر بشارتش ده و اینكه كشته خواهد شد، انس مى گوید: رفتم دیدم: عثمان است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از عمر را مى دهم واینكه كشته خواهى شد.او خدمت رسول خدا شرفیاب شد و به او عرض كرد: براى چه اى رسول خدا؟ بخدا قسم بعد از بیعت با شما نه آواز خواندم و نه آروزى چیزى كردم و نه عورتم را با دست راست مس نمودم فرمود: مطلب همانست كه گفته شد.

این حدیث از ساخته هاى صقر بن عبد الرحمن ابى بهر كذاب است.

خطیب بغدادى در تاریخش جلد 9 صفحه 339 از على بن مدینى حكایت كرده كه از او درباره این حدیث سوال شد، در جواب گفت: این حدیث دروغ و ساختگى است.


و ذهبى آن را در " میزان الاعتدال " جلد 1 صفحه467 آورده و گفته است: این حدیث دروغ است.

و ابن حجر در " لسان المیزان " جلد 3 صفحه 192 از على مدینى حكایت كرده كه او گفته است: این حدیث ساختگى است.و در صفحه 193گفته است: اگر این حدیث صحیح بوده عمر خلافت را در شورى قرار نمى داد و خلافت را به عثمان اختصاص مى داد. 

و ذهبى در میزانش جلد 2 صفحه 91 روایت را این طور نقل كرده است:" رسول خدا وارد باغ مردى شد، كسى در باغ را زد، رسول خدا به انس فرمود: در را بازكن و به او بشارت بهشت و اینكه بعد از من زمامدار مسلمان ها خواهد شد بده انس مى گوید: در را باز كردم دیدم: او ابوبكر است.

سپس افزوده كه در سند این روایت عبد الاعلى ابن ابى المساور قرار دارد كه او متروك الحدیث، ضعیف و ناچیز است.او صدر حدیث را در جلد 1 صفحه 162 از بكر بن مختار بن فلفل نقل كرده و گفته است كه ابن حبان گفته است از او جز بر سبیل عبرت گرفتن روایت كردن روا نیست.

و مقدسى در " تذكره الموضوعات " صفحه 15 گفته است: در را برایش باز كن و به او بشارت بهشت بده، و در خلافت و ترتیبش ذكر شده و بكر بن مختار صائغ كذاب آن را روایت كرده است.

امینى در الغدیر ج10 مى گوید:

از اینكه این سه نفر "ابو بكر، عمر، عثمان" هنگام درخواست خلافت، آن زمان كه كار جدال و نزاع بجاى باریكى كشیده دست به شمشیر و تازیانه برده بودند، با همه احتیاج كه داشتند، از این روایت احتجاج نكردند، بخوبى مى توان فهمید كه آنان وارد چنین بستان خیالى نشده و چنین بشارت موهومى را نشنیده بودند و اصلا خداوند این بستان را نیافریده تا در آنجا اساس این فتنه هاى عظیم و تاریك را تثبیت نماید، بعلاوه چرا جناب انس روزى كه به آنها نزدیك شد و براى آنها سر و سینه مى زد، این روایت راشخصا بنفع آنها روایت نكرد و آن را براى یكى از دو نفر "صقر- عبد الاعلى" بعد از خودش پاگذار نمود؟

آیا از دو حافظ بزرگ مانند ابى نعیم كه از متقدمین عامه و سیوطى كه از متاخرین آنها است تعجب نمى كنى كه چگونه اولى این روایت را با اسناد ناهموارش در دلائل النبوه جلد 2 صفحه 201 از طریق ابى بهر كذاب آورده و به آن اعتماد نموده و دومى آن را در خصائص الكبرى جلد 2 صفحه 122 روایت كرده و از روایت آن اظهار خرسندى نیز نموده است و هیچ كدام از آنها كوچكترین سخنى درباره اسناد نادرست این روایت ابراز نداشته اند؟

 2-از عایشه آمده كه گفته است: شبى نوبت من با رسول خدا"ص" بود، هنگامى كه در رختخواب قرار گرفتیم، عرض كردم: اى رسول خدا آیا من گرامى ترین همسرانت نیستم؟ فرمود: چرا اى عایشه، گفتم: پس درباره فضیلت پدرم حدیثى برایم بفرما فرمود: جبرئیل برایم حدیث كرد كه: خداوند هنگامى كه ارواح را خلق فرمود، روح ابى بكر صدیق را از میان آنان اختیاركرد و خاكش را از بهشت و آبش را از حیوان "آب حیات" قرار داد، و در بهشت براى او قصرى از دٌر سفید كه سالن هایش از طلا و نقره سفید است قرار داد، و خداوند به خود سوگند خورده كه حسنه اى را از او سلب نكند و در باره سیئه اى از او نپرسد، و من از ناحیه خدا ضمانت مى كنم چنانكه او ازناحیه خویش ضمانت فرموده است اینكه نباشد برایم همخوابى در قبرم و نه انیسى در تنهائیم و نه جانشینى بر امتم بعد از من مگر پدرت اى عایشه!

 جبرئیل و میكائیل بر این اساس بیعت كردند و خلافتش با پرچم سفید آنهم زیر عرش استوار گردید آنگاه خداوند به فرشتگان فرمود: آیا به آنچه كه من از بنده ام راضى شده، راضى هستید؟

پس همین فخر براى پدرت كافى است كه جبرئیل و میكائیل و فرشتگان آسمان و برخى از شیاطین كه در دریا سكونت دارند با او بیعت نموده اند، پس هر كس این امر را قبول نداشته باشد از من نیست و من نیز او نمى باشم!

عایشه گفت: " میان چشم هایش را بوسیدم رسول خدا"ص" فرمود كافى است ترا اى عایشه! پس هر كس تو مادرش نباشى منهم پیامرش نخواهم بود، و هر كس مى خواهد كه از خدا و من دورى گزیند، از تو اى عایشه دورى خواهد گزید! "


خطیب بغدادى جلد 14 صفحه 36 گفته است: صحت این حدیث ثابت نشده است و ذهبى قسمتى از این حدیث را در " میزان الاعتدال " جلد 3 صفحه 31 آورده و حكم به ساختگى بودنش كرده و قسمت دیگرش رادر صفحه 246 آورده و گفته است: این حدیث باطل است و گویا كه به نام این مسكین "هارون قطان" ساخته شده و او نمى دانسته است، و البته براى آن اسناد باطل دیگرى نیز هست آنگاه گفته است: این حدیث احتمال درستى و سلامت نمى دهد و ظاهراین است كه این حدیث بنام بابشاذ ساخته شده آنگاه او حدیث ساخته شده ورواج پیدا كرده را بدون آنكه توجه داشته باشد، روایت كرده است.

و فیروز آبادى قسمتى از ابتداى این حدیث را در خاتمه " سفر السعاده " و عجلونى در " كشف الخفاء " آورده و آن را از مشهور ترین احادیث ساختگى مشهور و از دروغ هائى كه بطلانش با بداهت عقل معلوم است، شمرده اند و سیوطى نیز در " اللئالى " جلد 1 صفحه 150 آن را باطل دانسته است.

3-از عایشه آمده كه گفته است: " نخستین سنگ بناى مسجد را رسول خدا، سپس ابو بكر سپس عمر، سپس عثمان حمل نمود، من گفتم: اى رسول خدا آیا اینان را نمى بینى كه چگونه كمكت مى كنند؟ فرمود: اى عایشه اینان جانشینان بعد از من هستند."

حاكم در مستدرك " جلد 3 صفحه 97 آن را آورده که از روایت محمد بن فضل بن عطیه مشهور شده كه او متروك الحدیث است.


و ذهبى در تلخیص مستدرك گفته است: احمد منكر الحدیث است و از دلائلى كه علیه مسلم داریم این است كه آن را در زمره احادیث صحیحه آورده است و یحیى، اگرچه ثقه است اما ضعیف است.بعلاوه اگر این حدیث صحیح باشد نص در خلافت این سه نفر است، در صورتى كه بهیچ وجه درست نیست، زیرا عایشه در آن وقت همسر رسول خدا نشده و بچه كوچكى بیش نبوده است، پس این گفتارش دلیل بر بطلان حدیث خواهد بود..

4-از عبد الله بن عمر، آمده كه رسول خدا فرموده است: " اى بلال در میان مردم اعلام كن كه: خلیفه بعد از من ابو بكر است، اى بلال در میان مردم ندا در ده كه خلیفه بعد از ابو بكر عمر است، اى بلال در میان ندا در ده كه: خلیفه بعد از عمر عثمان است، اى بلال این را انجام ده كه خداوند جز این نمى خواهد "سه بار این مطلب را گفت ". ابو نعیم آن را در فضائل صحابه آورده است.و خطیب در تاریخش جلد 7 صفحه 429 آن را بدون آنكه كوچكترین عیبى از آن بگیرد نقل كرده است، و ابن عساكر نیز در تاریخش شام آن را آورده است، و ذهبى نیز در میزان الاعتدال جلد 1 صفحه 387 با اسناد دار قطنى و عمر وبن شاهین، آن را روایت كرده، سپس گفته است.این حدیث ساختگى است و درباره سعید بن عبد الملك كه یكى از رجال اسناد است ابو حاتم گفته است: درباره اش مى گویند كه او احادیث دروغ روایت مى كرده است.

چرا هرگز مردم دنیا نداى بلال را در مورد خلافت "چنانكه در این روایت جعلى آمده" نشنیده است؟ آیا او از فرمان رسول خدا مورد اعلام جانشینى پیامبر اكرم سرپیچى كرده و آن را اعلام نكرده بود؟ هرگز.و یاآنكه خداوند گوش امت محمد "ص" را كر كرده كسى آن را نشنیده بود؟ خیر، بلكه حقیقت این است كه هرگز رسول خدا چنین فرمانى را صادر نفرموده و بلال نیز آن را اعلام نكرده و به گوش مردم نرسانده بود، و لیكن هوى و هوس ها بعد از گذشت روزگارانى گوش هائى آفریده آن را از كسانى كه به آنها اعتماد نمى توان كرد شنیده است!!

5-به طور مرفوع از رسول خدا آمده : " ابو بكر بعد از من زمامدار امتم خواهد بود ".

ذهبى در میزانش جلد 3 صفحه 93 آن را آورده و گفته است: این خبر دروغ است كه محمدبن عبد الرحمن گمنام یا پسر " قرام "كه كذاب و وضاع است و در صفحه 260 ازاو یاد شده آن را آورده است.

از زبیر بن عوام آمده است كه:" از رسول خدا شنیدم كه مى فرمود: خلیفه بعد ازمن ابو بكر و عمر هستند، سپس اختلاف پدید مى آمد."

زبیر مى گوید: " بعد از این خبر ما بر خاستم و پیش على علیه السلام رفتیم وجریان را به او خبر دادیم، حضرت: فرمود زبیر راست مى گوید: من نیز از رسول خدا چنین شنیده ام ".

این حدیث از ساخته هاى عبد الرحمن بن عمرو بن جبله است كه ذهبى در میزانش جلد 1 صفحه 145 آن را آورده و گفته است: این حدیث باطل است و عیب آن از ناحیه عبد الرحمن است اگر امیر المومنین علیه السلام، آنچه را كه زبیر از رسول خدا شنیده بود، شنیده بود، چرا هنگام طلب بیعت، خلافت را براى خودش مى خواست و در آنچه كه رسول خدا تنصیص فرموده بود، مخالفت مى كرد؟

و چگونه مشاجراتش با مدعیان خلافت كه جهان را پر كرده با حدیثش در مورد حقانیت خلافت دیگران با هم مى سازد؟ و چرا زبیرى كه از رسول خدا روایت خلافت ابى بكر را نقل مى كند، در آن روز از بیعت با او تخلف مى نماید و شمشیر از نیام در مى آورد و مى گوید: " آن را در غلاف نمى كنم تا آنكه با على بیعت شود؟ "

6-به طور مرفوع از رسول خدا آمده است كه: جبرئیل گفت " ابوبكر وزیر تو در زمان حیاتت و جانشینت بعد از وفات تو است " این حدیث، از ساخته هاى ابى هارون اسماعیل بن محمد فلسطینى است. ذهبى در كتاب " میزان الاعتدال " جلد 1 صفحه 114 گفته است: ابن جوزى آن را با اسناد تاریك و نادرست آورده و گفته است: ابو هارون كذاب است. شگفتا چه چیز آنها را این چنین بر خداى قادر جبار، و بر امین وحیش، و بر ساحت مقدس رسول خدا جرات بخشید كه به او نسبت دادند حكمى را كه روح الامین بر او نازل كرده تا در میان همه امتش آشكارنماید و آنان از راه پیروى كردن جانشین بعد از او طریق وسیع آشكار طى نمایند اما او در تبلیغش كوتاهى كرد تا انكه مردى از فلسطین "ابو هارون فلسطینى" آمد و رسول خدا آن حكم را به او سپرد، تا آن را به مهاجر و انصارى كه پیرامونش بودند، تبلیغ نماید؟

7-از ابى سعید خدرى به طور مرفوع آمده است كه: رسول خدا فرمود: هنگامى كه به معراج رفتم، گفتم: خدایا على را خلیفه بعد ازمن قرار بده، پس آسمان ها لرزید و فرشتگان به من ندا دادند كه اى محمد بخوان: " نمى خواهید مگر آنچه را كه خدا مى خواهد و خدا ابو بكر را خواسته است "!

این روایت از ساخته هاى یوسف بن جعفر خوارزمى است.ذهبى در میزانش جلد 3 صفحه 329 آن را آورده وگفته است كه جوزى آن را ذكر كرده و گفته است: این از ساخته هاى یوسف است.

و جوزقانى گفته است: این حدیث ساخته یوسف بن جعفر است.

8-از على امیر المومنین بطور مرفوع آمده است: " اى على سه بار از خدا خواستم كه تو را مقدم بدارد، اما قبول نكرد مگر آنكه ابو بكر را مقدم فرمود".

خطیب در تاریخش جلد 11 صفحه 213 آن را با سند نادرست آورده و گفته است: این خبر باطل است و آفت آن على بن حسین كلبى است و ابن حجر در " الفتاوى الحدیثه " صفحه 126 آن را تضعیف كرده و سیوطى در " الجامع الكبیر " چنانكه در ترتیبش جلد 6 صفحه 139 آمده آن را از فضائل ابى بكر به نقل از دیلمى شمرده است.و محب الدین طبرى در الریاض جلد 1 صفحه150 با همان تعبیر و نعبیر: " سه مرتبه در باره تو از خدا درخواست كردم او امتناع فرمود مقدم بدارد مگرابو بكر را " آن را آورده و گفته است: این حدیث بعید است.

امینى در الغدیر ج 10مى گوید:

من از سازنده این روایت و یارانش كه همان حفاظ این حدیثند "یعنى همان امینهای بر ودایع علم و دین" مى پرسم: بعد از آنكه فرض كردیم كه امر خلافت در هیچكس جز با تعیین و مشیت خداوند مستقر نمى شود "خداوند آنچه را بخواهد انجام مى دهد، و نمى خواهد جز آنكه خدا بخواهد آن را در على قرار بدهد پیش از آنكه بداند خلافت نزد خدا درباره چه كسى استقرار یافته است؟

پس بر رسول خدا لازم بود كه از خدا بپرسد خلافت پیش او در باره چه كسى استقرار یافته است نه اینكه از خدا در مورد خلافت على"ع" طورى در خواست كندكه آسمان ها و فرشتگان بلرزند و این امر نشانه نادرستى چنین درخواستى است كه، مقام پیامبرمان را بالاتر از سقوط تا این درجه از پستى مى دانیم!!

وچگونه بر او مخفى بود كه در میان امتش چه كسى شایستگى براى امر خلافت دارد تا از خدا كسى را براى آن بخواهد كه خداوند و آسمانها و كسانى كه در آنها هستند و مومنان چنین مقامى را براى او شایسته ندانسته از قبول آن امتناع ورزند؟ پناه بخدا از این چرندیات.

و از سوى دیگر، چرا باید علم پیامبر در این مورد از علم ملائكه و آسمانها کمتر باشد با آنكه نیازمندى او و امتش ایجاب مى كرد كه چنین علمى را داشته باشد و خطاب تبلیغ متوجه او و تكلیف بخضوع متوجه امتش بوده است؟ بعلاوه همه فرشتگان و آسمانها حاملان وحى بسوى پیامبر نبودند تا علمشان ازعلم او مقدم باشد؟

از اینها كه بگذریم چه چیز پیامبر اكرم را وادار مى كرد كه در مورد خلافت على این چنین مصر باشد و با تاكید و اصرار ازخدا درخواست كند در صورتیكه خداوند ازپاسخگوئى به او امتناع مى ورزید و خلافت در خواستش را مى خواست؟ اینهاو ده ها سوال دیگر، مشكلاتى هستند فكر نمى كنم آنها كه اعتماد بر این روایت دارند بتوانند راهى براى حل آن بیابند، واى بر آن نویسنده اى كه مثل این دروغها را در كتابش نقل كند.

9-خطیب در تاریخش جلد 14 صفحه 24، با اسنادش از ابراهیم بن هانى از هارون مستلمى متوفى در سال 247 ه از یعلى بن اشدق از عبد الله بن جراد آورده كه گفته است: اسبى براى رسول آورده شد تا سوار گردد، او فرمود: كسى سوار این اسب خواهد شد كه خلیفه بعد از من است، آنگاه ابو بكر صدیق سوار آن گردید.

امینى در الغدیرج10 مى گوید: گویا كه اسب خلافت، خطیب را ترسانده است "غافل از اینكه چنین اسبى هنوز خلق نشده است" از این رو از معایب آشكار سند این روایت كه بر مثل خطیب كه قهرمان جرح و تعدیل احادیث است پوشیده نیست سكوت كرده است و اینك مقدارى از معایبى كه در رجال این حدیث وجود دارد ذیلا تذكر داده مى شود:

1- ابراهیم بن هانى كه ابن عدى گفته است: او مجهول و گمنام است و مطالب نادرست را روایت مى كند.

2- هارن مستملى كه ابو نعیم به او گفته است: اى هارون براى خودت شغلى غیر از حدیث جستجو كن زیرا كه گویا توجه خاطر حدیث در مزبله قرار گرفتى.

3- یعلى بن اشدق چنانكه در سلسله دروغگویان گذشت یكى از دروغگویان است.

4- عبد الله بن جراد عموى یعلى كه ذهبى در میزانش گفته است: گمنام است و خبرش صحیح نیست و ابن حجر در " الاصابه جلد 2 صفحه 288 گفته است: یعلى بن اشرق یكى از ضعفاء است و عبدالله بن جراد سست است و نسیان در حدیث دارد و حدیثش ثابت نشده است.وسیوطى این روایت را در زمره احادیث موضوعه آورده و اضافه كرد است كه: ساخته شده است وابن جراد كسى نیست.آنگاه گفتار حفاظ را درباره تضعیف ابن جراد و جعل و تقلب كردنش نقل كرده است.

10-از جابر به طور مرفوع آمده است كه رسول خدا فرمود است: ابو بكر وزیرم و قائم درامتم بعد از من است.و عمر دوست من است كه با زبانم سخن مى- گوید و عثمان از من است و على برادرم و صاحب لواء من است.و در كنز العمال جلد 6 صفحه 160 از انس آمده است: ابو بكر وزیر من است كه قائم مقام من خواهد بود.و عمر با زبانم سخن من گوید، و من از عثمان و عثمان از من است.

این حدیث از ساخته هاى كادح بن رحمت كذاب است ابن سمان در " الموافقه " چنانكه در " الریاض النضره " جلد 1 صفحه 28 آمده آن را آورده است.و ذهبی در میزانش از طریق کادح آن را آورده و گفته است که ابن عدی گفته است:تمام احادیثش غیر محفوظاست و نباید از اسناد و متن هایش پیروى نمود.و حاكم و ابو نعیم گفته اند: او از مسعر و ثورى احادیث ساختگى روایت كرده است.