آرزوی ابوبکر ایکاش پشکل شتر بودم!



بیهقی در شعب الایمان نقل میکند که ابوبکر روزی پرنده ای را دید که بر درختی نشسته است گفت:

خوشا بحالت ای مرغک پرواز میکنی و بر درخت مینشینی, سپس خرما میخوری، باز پرواز میکنی و حساب و کتابی نداری, کاش منهم مثل تو بودم؛

بخدا سوگند ارزو میکنم که درختی در مسیر راه بودم که شتری بر من میگذشت و مرا میخورد میجوید و هضم میکرد و بصورت پشکل مرا دفع میکرد.

چند نکته:

1- ابوبکر از انسان بودن خسته شده است و ارزوی حیوان شدن دارد.

2- ارزو میکند که حساب و کتابی نمیداشت! چرا؟

3- حتی ارزو میکند که درخت میبود که یک مرحله پائین تر از حیوان است.

4- باز آرزو میکند که کاش پشکل شتر میبود



چرا ابوبکر این ارزوها را داشته است؟؟؟؟


البیهقیشعب الإیمان - الحادی عشر...

 

800 - قال : وحدثنا : یحیى بن یحیى ، أخبرنا : أبو معاویة ، عن جویبر ، عن الضحاك قال : مر أبوبكر (ر) على طیر قد وقع على شجرة فقال : طوبى لك یا طیر تطیر فتقع على الشجر ، ثم تأكل من الثمر ، ثم تطیر لیس علیك حساب ولا عذاب یا لیتنی كنت مثلك ، والله لوددت أنی كنت شجرة إلى جانب الطریق فمر علی بعیر فأخذنی فأدخلنی فاه فلاكنی ، ثم إزدردنی ثم أخرجنی بعراً ولم أكن بشراًً ،