بنام خدا

یکی از ادعا‌ هایی که معمولا اهل‌سنت دارند، احترام به مقام صحابه پیامبر گرامی اسلام(ص) است که حتی گاه به بهانه این‌که شیعیان حرمت اصحاب را نگاه نمی‌دارند فتوای قتل عام شیعیان را صادر می‌کنند و بهانه سب اصحاب و یا نقد آنان در اطراف و اکناف عالم به قتل و غارت اموال و نوامیس شیعیان در طول تاریخ پرداخته اند.

ابن تیمیه در کتاب الصارم المسلول علی شاتم الرسول می نویسد

«کسانی که به اصحاب، نسبتهای ناروایی می دهند و این نسبتها، در عدالت ودین آنها آسیبی نمی رساند؛ مانند اینکه آنها را به بخل یا ترس یا کم دانشی یا عدم زهد و...نسبت دهند، مستحق تأدیب اند و باید تعزیر شوند.»

جای سوال از ابن تیمیه این جاست که آیا سب امیر المومنین قدح و مذمت آن حضرت نیست؟

مولوی های بی خبر و سکوت پیشگان پر مدعا!، آیا نبش قبر صحابه بی احترامی به آنان نیست؟

فکر نمیکنید که بین ادعا و عملکرد تان فاصله است؟‌ اگر در گوشه ای از جهان حرفی گفته شود که به معاویه فرزند هند جگر خوار که خدا و پیامبرش او و خاندانش را شجره ملعونه نامیده اند بر بخورد ، فریاد وامصیبتا و وا اصحابای شما گوش جهان را کر میکند و برای مدتها خوراک تبلیغی شما را بر علیه شیعه تامین میکند، اما نبش قبر حجر بن عدی و سوزاندن گنبد وبارگاه جعفر طیار هیچ تاثیری در روحیه با صلابت تان نمی‌گذارد؛ فکر نمی‌کنید این علامت نفاق باشد که با دوستان علی دشمن هستید؟

شاید بگویند که حجر بن عدی از صحابه نبوده است که ، برای بستن دهان مدعیان سکوت پیشه سند صحابی بودن حجر بن عدی را از ذهبی نقل می‌کنیم.

حجر بن عدی یکی از صحابه خوب پیامبر خدا بوده است که بدلیل دفاع از ولایت اهل البیت شکنجه ها شد و در اخیر جانش را بر سر عهدش با امیرالمومنین گذاشت.

 ذهبی در کتاب تاریخ الاسلام با تحقق بشار در ترجمه ابن حجر بن عدی چنین نوشته است.

 14 - حُجْر بن عَدِیّ ویدعی حُجْر بن الأدبر بن جَبَلَة الكنْدی الكوفی، أَبُو عَبْد الرَّحْمَنِ. [الوفاة: 51 - 60 ه] وقیل لأبیه: الأدبر، لأَنَّهُ طُعن مولیًا. [ص:483]

ولحُجْر صُحْبة و وفادة، ...سَمِعَ مِنْ: عَلِیّ وعمار، وَعَنْهُ: مولاه أَبُو لیلى، وأَبُو البَخْتری الطائی. شهد صِفّین أمیرًا مع عَلِیّ.

حجربن عدی صحابه پیامبر بود و از علی و عمار  روایت نقل کرده است 

در جنگ صفین از فرماندهان علی (علیه السلام) بود

 وَكَانَ صالحًا عابدًا، یلازم الْوَضوء، 

انسانی واریته و عابد و همیشه با وضوء بود

ویكثر من الأمر بالمعروف والنهی عَن المنكر، وَكَانَ یكذب زیاد بن أبیه الأمیر عَلَى المنبر، وحصبه مرة فكتب فیه إلى معاویة،

هموراه امر به معروفو نهی از منکر می‌کرد، دورغ های زیاد بن ابیه(در حق علی علیه السلام) در منبر را آشکار می‌کرد و حتی یک بار او با سنگ زند. او به معوایه شکایت کرد.

 فسر حُجْر عَن الْكُوفَة فی ثلاثة آلاف بالسلاح، ثُمَّ تورع وقعد عَن الخروج، فسیره زیاد إِلَى مُعَاوِیَة، وجاء الشهود فشهدوا عند مُعَاوِیَة عَلَیْهِ، وَكَانَ معه عشرون رجلًا فَهَمَّ مُعَاوِیَة بقتلهم، فأخرجوا إلى عذراء.

 حجر بن عدی را با سه هزار نفر مسلح از کوفه بیرون راندند و سپس اورا در حصر قرار دادند، زیاد اورا به نزد معاویه فرستاد و عده ای نزد معاویه آمده و شهادت دادند(که او هنوز دوست‌دار علی است)  معاویه دستور قتل حجر وهمراهان اورا که بیست نفر بودند. صادر کرد که همه آنان را به منطقه عذرا بردند

وقیل: إن رسول مُعَاوِیَة جاء إلیهم لَمَّا وصلَوْا إِلَى عذراء یعرض علیهم التوبة والبراءة من عَلِیّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فأبى من ذلك عشرة، وتبرأ عشرة، فقتل أولئك، فلما انتهى القتل إِلَى حُجْر رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ جعل یرعد، فقیل له: ما لك ترعد! فَقَالَ: قبر محفور، وكفن منشور، وسیف مشهور.

فرستاده معاویه وقتی به آنان رسید از آنان خواست تا توبه کرده و به علی ناسزا بگویند واز او بیزار بجویند، برخی این کار را کردند ولی حجر با ده نفر دیگر سر باز زدند و کشته شدند.

وَلَمَّا بلغ عَبْد اللَّهِ بن عمر قتلُه حُجْر قَامَ من مجلسه مولیًا یبكی....ابن عون: عَن نافع، قَالَ: كَانَ ابن عمر فی السوق، فنُعی إلیه حُجْر، فأطلق حُبْوَتَهُ وَقَامَ، وقد غلبه النحیب.

وقتی خبر شهادت حجر به عبدالله ابن عمر رسید در از جایش بلند در حالی که رو به مردم کرده بود شروع به گریه کرد. ابن عون نقل کرده است که ابن عمر در بازار بود که خبر کشته شدن حجر را شنید، چیزی که در دستش بود به زمین انداخت و شروع کرد با صدای بلند به گریه کردن ...

هشام: عَن ابن سیرین، قَالَ: لَمَّا أتی مُعَاوِیَة بحُجْر، قَالَ: السلام علیك یا أمیر المؤمنین، قال: أو أمیر المؤمنین أنا! اضربوا عنقه. فصلى ركعتین، وَقَالَ لمن حضر من أَهْله: لَا تطلقوا عنی حدیدًا، وَلَا تغسلَوْا عنی دمًا، فإنی مُلاقٍ مُعَاوِیَة عَلَى الجادة.

هشام نقل کرده است: چون حجر را به نزد معاویه بردند به او گفت السلام علیک یا امیرالمومنین(با حالت تمسخر)  معاویه گفت آیا من امیرالمومنین هستم؟؟!  سپس دستور داد گردن حجر را بزنند؛ حجر دو رکعت نماز خواند و وصیت کرد که زنجیر ها را از من باز نکنید، خون از بدنم نشوئید! همانا من میخواهم معاویه را با همین حالت در صراط ملاقات کنک.


تاریخ الإسلام وَوَفیات المشاهیر وَالأعلام ج2 ص 482

المؤلف: شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَایْماز الذهبی (المتوفى: 748هـ)

المحقق: الدكتور بشار عوّاد معروف

الناشر: دار الغرب الإسلامی

الطبعة: الأولى، 2003 م

عدد الأجزاء: 15




این شعر را یکی از دوستان در بخش نظرات وبلاگ گذاشته اند که خیلی زیبا و بجاست تا در متن اصلی باشد


این نبش قبر، عقده ی دیرینه ی شماست

این ها گواهِ جنگ علیه خودِ خداست

وهاّبیان پست! چرا بس نمی کنید

اندازه ی خصومت یک قوم تا کجاست؟


گیرم که نبش قبر کنیدش، چه فایده؟

دیگر مزارِ ابن عدی در قلوب ماست

... "یک عده آمدند پی نبش قبر"، آه

این حرفها چقدر برای من آشناست

تاریخ چند صفحه ورق خورد تا رسید

آنجا که دور قبر غریبی سر و صداست

...تا نبش قبر فاطمه راهی نداشتند

دیدند ذوالفقار به دستان مرتضاست

ذهنم دوباره رفت به جایی شبیه این

حرف مدینه نیست دگر، حرف کربلاست

ده نیزه دار دور و برِ قبر کوچکی

حلقه زدند... لشگر دشمن چه بی حیاست

حالا رباب مانده و یک شیرخواره که

مثل سرِ حسین، سرش روی نیزه هاست....

شعر از مسعود یوسف پور