پاسخ به ادعای نفرین امام حسین علیه السلام‌

با توجه به اشكالی كه برخی در این روز‌ها بر علیه شیعه به صورت گشترده دامن زده و آن را به عنوان تصریح امام حسین علیه السلام‌ به قاتل بودن شیعیان در واقعه كربلاء طرح می‌نمایند به و شكل مفصل به پاسخ این این قسمت از اشكال فوق می‌پردازیم:   

شیعه كیست؟

قائل شدن به این مطلب كه شیعیان، امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده‌اند دارای تناقض و تضادی آشكار است. چرا كه شیعه به یار و انصار و پیرو و نیز دوست‌دار یك شخص ‌گویند، اما این كه به قاتل و دشمنی كه در صف و سپاه مقابل قرار گیرد نیز شیعه بگویند، كلامی واضح البطلان است. حال با این توصیف چگونه می‌توان میان محبت و یاری و پیروی، و جنگ و دشمنی جمع كرد؟! و اگر بنا باشد افراد در سپاه عمر سعد و عبید الله بن زیاد را شیعه بنامیم پس یاران آن حضرت كه تا آخرین لحظه در كنار آن حضرت ایستادگی و جان‌فشانی كردند و در این راه به شهادت رسیدند را چه بنامیم؟!!

 و اگر بر فرض هم تسلیم شده و این ادعا را بپذیریم كه قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان بوده‌اند، باید گفت: اینان‌‌ شیعیانی بوده‌اند كه از شیعه بودن خود بر‌گشته و به دشمنان آن حضرت پیوسته‌اند و در این حال دیگر به چنین شخصی شیعه نمی‌گویند، بلكه تعبیر دشمن در حق او شایسته‌تر است.

در این زمینه کلام سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه جالب به نظر می‌رسد:

 حاش لله أن یکون الذین قتلوه هم شیعته، بل الذین قتلوه بعضهم أهل طمع لا یرجع إلى دین، وبعضهم أجلاف أشرار، وبعضهم اتبعوا روءساءهم الذین قادهم حب الدنیا إلى قتاله، ولم یکن فیهم من شیعته ومحبیه أحد، أما شیعته المخلصون فکانوا له أنصاراً، وما برحوا حتى قتلوا دونه، ونصروه بکل ما فی جهدهم، إلى آخر ساعة من حیاتهم، وکثیر منهم لم یتمکن من نصرته، أو لم یکن عالماً بأن الأمر سینتهی إلى ما انتهى إلیه، وبعضهم خاطر بنفسه، وخرق الحصار الذی ضربه ابن زیاد على الکوفة، وجاء لنصرته حتى قتل معه، أما ان أحداً من شیعته ومحبیه قاتله فذلک لم یکن، وهل یعتقد أحد إن شیعته الخلص کانت لهم کثرة مفرطة؟ کلا، فما زال أتباع الحق فی کل زمان أقل قلیل، ویعلم ذلک بالعیان، وبقوله تعالى: «وقلیل من عبادی الشکور».

منزه است خداوند از این که قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان باشند؛ بلکه کسانی که ایشان را کشتند از اهل طمع بودند که دین نداشتند و بعضی از اشرار نااهل بودند و بعضی از ایشان به دنبال رؤسای خود رفتند؛ رؤسایی که حب دنیا ایشان را به جنگ حسین بن علی علیهما السلام کشانده بود؛ و در بین ایشان کسی از شیعیان و دوست داران حضرت نبود؛ اما شیعیان حضرت و مخلصین برای حضرت همگی یاران او شدند و در این که در راه او کشته شوند درنگ ننمودند؛ و او را تا آخرین لحظات زندگانی با تمام نیرو یاری کردند؛ و بسیاری از ایشان نیز نتوانستد حضرت را یاری بنمایند یا نمی‌دانستند که کار حضرت به اینجا منتهی خواهد شد؛ بعضی نیز در این هنگام جان خود را به خطر انداخته و حصاری را که ابن زیاد دور کوفه کشیده بود شکستند و برای یاری حضرت آمدند تا این که در کربلا شهید شدند؛ اما این که ادعا شود یکی از شیعیان در جنگ با حضرت حضور داشته است این صحت ندارد؛ و آیا کسی می‌تواند اعتقاد داشته باشد که یکی از شیعیان و دوست داران حضرت که چنین علاقه‌ای به حضرت داشته به جنگ ایشان برود؟ هرگز؛ همیشه چنین بوده است که طرف‌داران حق در هر زمانی اندک بوده‌اند و این همیشه دیده شده است و خداوند فرموده‌اند: «و عده کمی از بندگان من شکرگذار هستند.»

أعیان الشیعة، ج 1، ص 585.

هویت كوفیان در زمان امام حسین علیه السلام‌:

درست است كه آن دسته از مردمانی كه برای كشتن امام حسین علیه السلام‌ به كربلا آمده بودند از أهالی كوفه بودند، اما در آن زمان دیگر در كوفه شیعه‌ای كه در تشیع خود شهرتی داشته باشد وجود نداشت. چون زمانی كه معاویه به حكومت رسید زیاد بن أبیه را بر كوفه حاكم نمود و او نیز هر شیعه‌ای را كه می‌شناخت مورد تعقیب قرار داد و آن‌ها را مورد كشت و كشتار و هدم و غارت قرار می‌داد و یا دستگیر كرده و به حبس و زندان می‌فرستاد تا این كه در شهر كوفه، دیگر شخصی كه به شیعه بودن شهرت داشته باشد وجود نداشت.

پس درحقیقت طبق آن‌چه كه در مصادر تاریخی آمده شیعیان در کوفه تنها عده کمی از جمعیت 15000 نفری کوفه را تشکیل می‌دادند؛ که بسیاری از ایشان در زمان معاویه تبعید شده و یا به زندان افتاده و عده بسیاری نیز به شهادت رسیده بودند. بسیاری از ایشان نیز به خاطر مشکلات فراوان به شهرهای دیگر هم‌چون: موصل، خراسان و قم پناهنده می‌شدند؛ عده زیادی از ایشان نیز مانند: بنی غاضره می‌خواستند به یاری امام بشتابند که سربازان عبید الله بن زیاد مانع شدند.

ابن أبی الحدید معتزلی در این باره می‌گوید:

كتب معاویة نسخة واحدة إلى عُمَّاله بعد عام المجُاعة: (أن برئت الذمّة ممن روى شیئاً من فضل أبی تراب وأهل بیته). فقامت الخطباء فی كل كُورة وعلى كل منبر یلعنون علیًّا ویبرأون منه، ویقعون فیه وفی أهل بیته، وكان أشد الناس بلاءاً حینئذ أهل الكوفة لكثرة ما بها من شیعة علی علیه السلام، فاستعمل علیهم زیاد بن سُمیّة، وضم إلیه البصرة، فكان یتتبّع الشیعة وهو بهم عارف، لأنه كان منهم أیام علی علیه السلام، فقتلهم تحت كل حَجَر ومَدَر وأخافهم، وقطع الأیدی والأرجل، وسَمَل العیون وصلبهم على جذوع النخل، وطردهم وشرّدهم عن العراق، فلم یبق بها معروف منهم.

معاویه بعد از سال خشکسالی، نامه‌ای به یکی از کارگزاران خویش نوشت مبنی بر این که هر کس چیزی از فضایل ابو تراب (امیر المؤمنین علیه السّلام) و خاندان او نقل کرد، در مقابل او هیچ مسئولیتی بر عهده شما نیست. (به این معنا كه: هر اتفاقی برای این شخص افتاد و شما هر بلایی به سر او آوردید جایز است) از این رو سخنرانان در هر كوی و برزن و بر فراز هر منبری علی را لعن کرده و از او بیزاری می‌جستند و به او و اهل بیت او دشنام می‌دادند؛ و بیچاره‌ترین مردم در آن زمان، مردم کوفه بودند؛ زیرا شیعه علی علیه ‌السلام در آن شهر زیاد بود؛ معاویه، زیاد بن سمیه را حاکم كوفه و هم‌زمان شهر بصره را نیز تحت امر او ساخت. و او به دنبال شیعیان می‌گشت ـ او شیعیان را می‌شناخت، زیرا در زمان خلافت علی علیه السلام از طرفداران او بود ـ پس ایشان را حتی زیر هر سنگ و کلوخی هم كه بودند می‌یافت و به قتل می‌رساند و یا تهدید به قتل می‌كرد؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور می‌كرد؛ و ایشان را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌کشید؛ و یا از عراق بیرون می‌کرد؛ تا جایی که کسی از شیعیان شناخته شده در عراق باقی نماند.

شرح نهج البلاغة، ج11، ص 44 ـ النصایح الکافیة، محمد بن عقیل، ص 72.

طبرانی در المعجم الكبیر با سند خود از یونس بن عبید از حسن نقل نموده است:

كان زیاد یتتبع شیعة علی رضی الله عنه فیقتلهم، فبلغ ذلك الحسن بن علی رضی الله عنه فقال: اللهم تفرَّد بموته، فإن القتل كفارة.

زیاد شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] را مورد تعقیب قرار می‌داد و در صورت دست یافتن به آن‌ها از دم تیغ می‌گذراند، و چون این خبر به حسن بن علی [علیهما السلام‌] رسید فرمود: خدایا او را به مرگی منحصر به فرد مبتلا ساز، كه قتل و مرگ كفاره او می‌باشد.

المعجم الكبیر، طبرانی، ج 3، ص 68 ـ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 6، ص 266.

هیثمی بعد از نقل این خبر می‌گوید:

 رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح.

این روایت را طبرانی نقل كرده و رجال آن صحیح است.

 هم‌چنین ذهبی در سیر أعلام النبلاء می‌گوید:

 قال أبو الشعثاء: كان زیاد أفتك من الحجاج لمن یخالف هواه.

أبو الشعثاء گفته است: زیاد نسبت به كسانی كه با خواسته‌های او مخالفت می‌ورزیدند از حجاج بن یوسف نیز خون ریز‌تر بودند.

حسن بصری می‌گوید:

 بلغ الحسن بن علی أن زیاداً یتتبَّع شیعة علی بالبصرة فیقتلهم، فدعا علیه. وقیل: إنه جمع أهل الكوفة لیعرضهم على البراءة من أبی الحسن، فأصابه حینئذ طاعون فی سنة ثلاث وخمسین.

به [امام] حسن بن علی [علیهما السلام‌] خبر دادند كه زیاد شیعیان علی [امیر المؤمنین علیه السّلام] را در بصره مورد تعقیب قرار داده و می‌كشد، حضرت او را نفرین نمود و گفته شده: او مردم كوفه را جمع كرد تا اعلام برائت و بیزاری از أبی الحسن [امیر المؤمنین علیه السّلام] را به آنان عرضه نماید، كه در همین وقت سال 53 هـ. او مبتلا به بیماری طاعون شد.

سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص496.

 ابن أثیر در الكامل می‌گوید:

 وكان زیاد أول من شدد أمر السلطان، وأكّد الملك لمعاویة، وجرَّد سیفه، وأخذ بالظنة، وعاقب على الشبهة، وخافه الناس خوفاً شدیداً حتى أمن بعضهم بعضاً.

زیاد أولین كسی بود كه در سلطنت خود بیش‌ترین سخت‌گیری‌ها را به عمل آورد، و برحكومت و فرمانروایی معاویه تأكید ورزید، و سیف خود را از نیام بركشید، و به مجرد ظن و گمان به كسی او را دستگیر می‌نمود، و بر اساس شبهه عقاب می‌نمود، و مردم از او خوف و ترس شدیدی داشتند؛ مگر این كه بعضی به بعضی دیگر امن بدهند.

 الكامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص450.

ابن حجر در لسان المیزان می‌نویسد:

 وكان زیاد قوی المعرفة، جید السیاسة، وافر العقل، وكان من شیعة علی، وولاَّه إمرة القدس، فلما استلحقه معاویة صار أشد الناس على آل علی وشیعته، وهو الذی سعى فی قتل حجر بن عدی ومن معه.

زیاد شخصی آگاه بود، و سیاست را خوب می‌دانست، و از عقلی وافر برخوردار بود، و از شیعیان علی بود كه او را به ولایت امارت قدس می‌نمود، اما زمانی كه به معاویه پیوست شدیدترین و سخت‌گیرین ترین مردم بر علیه خاندان و شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] شد، و او همان كسی بود كه در قتل حجر بن عدی و همراهانش نقش به سزایی داشت.

لسان المیزان، ابن حجر، ج 2، ص 495.

 از مجموع مباحث گذشته مشخص گردید كه در زمان واقعه كربلاء دیگر شیعه‌ی شناخته شده‌ای در كوفه باقی نمانده بود كه بخواهد در جنگ با امام حسین علیه السلام شركت كرده باشد، پس چگونه می‌توان ادعا كه شیعیان كوفه قاتل امام حسین علیه السلام بوده‌اند؟

 و هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند بگوید: این شیعیان بودند كه برای امام حسین علیه السلام نامه نوشته و او را دعوت نمودند، چرا كه معروف‌ترین نویسند‌گان نامه اشخاصی هم‌چون: شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و عمرو بن حجاج و غیره بودند كه هیچ كس نگفته این‌ها شیعه بودند.

تغییر هویت كوفیان از زمان خلفای سه‌ گانه:

بسیاری از روایات و کلمات تاریخی را می بینیم که به خوبی دلالت می‌کند که ایشان از طرفداران خلفای قبل از امیر مومنان علی علیه السلام بوده اند از آن جمله می توان به ماجرای ذیل که آن را بسیاری از مولفین کتب تاریخی روایت کرده اند اشاره کرد: که وقتی امیر مومنان علی علیه السلام خلافت را در کوفه به دست گرفتند خواستند یکی از بدعت های عمر ـ نماز تراویح ـ را ریشه کن نمایند؛ لذا به امام حسن علیه السلام دستور دادند که به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با این عمل مخالفت نمودند، مردم صدا به اعتراض بلند کرده که:«وا عمراه، وا عمراه» به دنبال آن حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «قل لهم صلوا»  به آنان بگویید به هرنحوی که می خواهند نماز بخوانند .

وقد روى : أن عمر خرج فی شهر رمضان لیلا فرأى المصابیح فی المسجد ، فقال : ما هذا ؟ فقیل له: إن الناس قد اجتمعوا لصلاة التطوع ، فقال : بدعة فنعمت البدعة ! فاعترف كما ترى بأنها بدعة، وقد شهد الرسول صلى الله علیه وآله أن كل بدعة ضلالة . وقد روى أن أمیر المؤمنین علیه السلام لما اجتمعوا إلیه بالكوفة فسألوه أن ینصب لهم إماما یصلى بهم نافلة شهر رمضان ، زجرهم وعرفهم أن ذلك خلاف السنة فتركوه واجتمعوا لأنفسهم وقدموا بعضهم فبعث إلیهم ابنه الحسن علیه السلام فدخل علیهم المسجد ومعه الدرة فلما رأوه تبادروا الأبواب وصاحوا وا عمراه !

 روایت شده است که عمر در ماه رمضان شب هنگام بیرون آمد و در مسجد چراغ هایی را دید ؛ سؤال كرد: این چیست؟ به او گفتند: مردم برای نماز مستحبی جمع شده‌اند (و نماز را به جماعت بخوانند)؛ عمر گفت: این كار بدعت است، اما بدعت خوبی است. پس همان‌گونه كه مشخص است خود اعتراف كرد که این کار بدعت است و رسول خدا شهادت داده‌اند که هر بدعتی گمراهی است. و از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است که وقتی در کوفه گرد ایشان جمع آمدند ، و از حضرت خواستند که برای ایشان امامی قرار دهد که با او نماز مستحب ماه رمضان را بخوانند ، ایشان را از این کار منع کرده و ایشان را آگاه نمود که این کار بر خلاف سنت رسول خداست ؛ آن‌ها امیر مومنان علیه السلام‌ را رها کرده و خودشان گرد هم جمع شدند و یکی را جلو انداختند ( تا امام جماعت شود ) ؛ پس حضرت امام حسن مجتبی را به نزد ایشان فرستادند ؛ حضرت وارد مسجد شدند در حالی‌که شلاقی به همراه داشتند؛ وقتی مردم ایشان را دیدند فرار کرده و فریاد می زدند ای وای سنت عمر از بین رفت!!!

شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید از علمای اهل سنت، ج 12، ص 283 ـ وسائل الشیعة (الإسلامیة) مرحوم حر عاملی از علمای شیعه، ج 5، ص 192، ح 2.

این ماجرا به حدی گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه‌ای مفصل می‌فرمایند: من از شورش عمومی و نیز از بر هم خوردن پایه‌های حکومت اسلامی در کوفه ترسیدم!!! این خود بیان‌گر آن است که بیشتر مردم کوفه از طرفداران خلیفه دوم بودند و این با شیعه بودن مردم كوفه آن‌هم سال‌ها قبل از واقعه كربلاء منافات دارد.

علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عثمان، عن سلیم بن قیس الهلالی قال: خطب أمیر المؤمنین علیه السلام فحمد الله وأثنى علیه ثم صلى على النبی صلى الله علیه وآله، ثم قال... قد عملت الولاة قبلی أعمالا خالفوا فیها رسول الله صلى الله علیه وآله متعمدین لخلافه، ناقضین لعهده مغیرین لسنته ولو حملت الناس على ترکها وحولتها إلى مواضعها وإلى ما کانت فی عهد رسول الله صلى الله علیه وآله لتفرق عنی جندی حتى أبقى وحدی أو قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی وفرض إمامتی من کتاب الله عز وجل وسنة رسول الله صلى الله علیه وآله ... والله لقد أمرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلا فی فریضة وأعلمتهم أن اجتماعهم فی النوافل بدعة فتنادى بعض أهل عسکری ممن یقاتل معی: یا أهل الاسلام غیرت سنة عمر ینهانا عن الصلاة فی شهر رمضان تطوعا ولقد خفت أن یثوروا فی ناحیة جانب عسکری ما لقیت من هذه الأمة من الفرقة وطاعة أئمة الضلالة والدعاة إلى النار.

امیر مومنان خطبه ای خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا  صلی الله علیه وآله وسلم درود فرستادند؛ سپس فرمودند:...

خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند. پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می‌مانم و یا با عده کمی از شیعه‌ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم ـ را می‌دانند.

... قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است؛ پس عده‌ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند: ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز می‌دارند!!!

و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همان‌گونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم.

الکافی، شیخ کلینی، ج 8، ص 58، ح 21

همان‌طور که در این روایت صحیح آمده است، حضرت حتی در زمان خویش شیعیان را اقلیت کوفه می دانند!!!

كوفه خالی از شیعیان:

از معروف‌ترین افرادی كه در تومار قاتلین امام حسین علیه السلام آمده اسامی این افراد به چشم می‌خورد:

عمر بن سعد بن أبی وقاص و شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و حرملة بن كاهل و سنان و...

و در این بین نمی‌توان حتی یك نفر معروف به شیعه أهل بیت علیهم السلام را یافت. و تمام افراد نام برده شده بالا نه به تشیع و نه به موالات و دوستی امیر المؤمنین علیه السّلام شناخته شده‌اند.

کوفه پایگاه حنفیان:

وقتی در کتب اسلامی و فقهی با این عبارت مواجه می‌شویم که «‌هذا رای کوفی» یعنی: این از نظرات اتباع ابو حنیفه است. این نشان می‌دهد که چند سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام کوفه مرکز احناف شده است و این خود با شیعه بودن اکثر مردم این شهر در گذشته آن منافات دارد.

قاتلان از شیعیان آل ابی سفیان!

بعد از فحص و تتبع فراوان در كلمات و فرمایشات امام حسین علیه السلام در كربلاء و خُطبه آن حضرت در باره آن قوم جنایت‌كار و احتجاجات آن حضرت بر علیه آنان هرگز با تعبیری بر‌خورد نكردیم كه حضرت آنان را از شیعیان و یا موالین خود و یا پدر بزرگوارش امیر المؤمنین علیه السّلام دانسته باشد و حال آن‌كه جا داشت اگر ‌چنین می‌بود آن حضرت به عنوان راهی كه می‌توانست احتمال تأثیر در قلوب آنان را بیش‌تر سازد با این تعبیر آنان را خطاب فرماید كه: شما كه از شیعیان و محبین و پیروان پدر و یا خود من هستید پس چرا حال این‌گونه به جنگ و نبرد با من بر‌خواسته‌اید؟ همان‌گونه كه این كلام در كلمات و تعابیر غیر آن حضرت هم دیده و یا شنیده نشده كه آن گروه را با این تعبیر توصیف نموده باشند. و این خود دلیل واضحی است بر این مطلب كه این قوم شیعه اهل بیت علیهم السلام‌ نبوده‌اند.

بلكه بالعكس در تعبیری كه آن حضرت در لحظات آخر خطاب به آن قوم جنایت پیشه فرمودند مطلب دیگری را ثابت می‌كند.

امام حسین علیه السلام در روز عاشوراء آنان را با تعبیر شیعه آل أبی سفیان معرفی می‌فرماید:

ویحكم یا شیعة آل أبی سفیان! إن لم یكن لكم دین، وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحراراً فی دنیاكم هذه، وارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عُرُباً كما تزعمون.

وای بر شما ای پیروان أبو سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید و آن‌گونه كه می‌پندارید به حسب و نسب خود كه عرب هستید باز گردید.

مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 38 ـ بحار الأنوار، ج 45، ص 51 ـ اللهوف فی قتلى الطفوف، ص 45.


تعبیرات به كار رفته از سوی قاتلان:

از تعبیرات به كار رفته در روز عاشوراء خطاب به امام حسین علیه السلام‌ به خوبی می‌توان پی برد كه آیا این گروه، از چه قوم و قماشی بودند؟ از شیعیان آن حضرت یا از دشمن ترین دشمنان وی؟!!

قاتلان آن حضرت در آن روز به حضرت خطاب می‌كردند و می‌گفتند:

 این جنگ و قتال ما با تو از روی دشمنی و عداوت با پدرت علی بن ابی طالب است.«إنما نقاتلك بغضاً لأبیك» یعنی: ما از روی بغض و كینه‌ای كه با پدرت علی بن ابی طالب داریم با تو به جنگ و نبرد برخاسته‌ایم. ینابیع المودة، قندوزی حنفی، ص 346.

حال با این تعبیر آیا می‌توان گفت:‌ كه قاتلان آن حضرت در روز عاشوراء از شیعیان امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السّلام بوده‌‌اند.

و یا بعضی دیگر را می‌بینیم كه این تعبیر را خطاب به امام حسین علیه السلام‌ دارند:

یا حسین، یا كذّاب ابن الكذّاب.

ای حسین ای درو‌غ‌گوی فرزند دروغ‌گو!

الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص 67.

 و یا در جای دیگر خطاب به امام حسین علیه السلام‌ این جمله را گفتند:

یا حسین أبشر بالنار.

ای حسین تو را بشارت باد به آتش دوزخ.

الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص66 ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص 183.

شخص دیگری خطاب به امام حسین علیه السلام‌ و اصحابش این‌گونه گفت:

إنها لا تُقْبَل منكم.

 این نمازی كه شما‌ها می‌خوانید مورد قبول خداوند واقع نمی‌شود.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 8، ص 185.

و بسیاری از جملات و عبارات دیگر كه به خوبی از حقد و بغض و كینه با أمیر المؤمنین و امام حسین علیهما السلام و أهل بیت علیهم السلام دارد.

اعمال و جنایات، گویای هویت قاتلان:

این قوم نه تنها از شیعیان و موالیان امام حسین علیه السلام‌ نبوده‌اند، بلكه از دشمن‌ترین دشمنان آن حضرت بوده‌اند، چرا كه آن حضرت و اهل بیت و حتی طفل شیر‌خواره آن حضرت را از جرعه‌ای آب محروم ساختند و با همین حال به شهادت رساندند و پیكر‌های مطهر شهدا را با سُمّ ستوران پایمال نموده و سر از بدن‌ها جدا ساخته و زن‌ها و فرزندان آن حضرت را به اسارت گرفتند و اموال آنان را به غارت بردند و ده‌ها جنایت دیگر كه از دشمن‌ترین دشمنان نیز انتظار ارتكاب آن نمی‌رفت؛ چه رسد به این كه این اعمال از شیعیان سرزده باشد.

ابن أثیر در تاریخ خود می‌گوید:

 ثم نادى عمر بن سعد فی أصحابه مَن ینتدب إلى الحسین فیُوطئه فرسه، فانتدب عشرة، منهم إسحاق بن حیوة الحضرمی، وهو الذی سلب قمیص الحسین، فبرص بعدُ، فأتوا فداسوا الحسین بخیولهم حتى رضّوا ظهره وصدره.

عمر بن سعد خطاب به لشكریانش فریاد زد: چه كسی حاضر است با اسب خود پیكر حسین را لگد مال كند. این‌جا بود كه ده نفر از سپاه او كه از جمله آن‌ها إسحاق بن حیوه حضرمی ـ كسی كه جامه و پیراهن آن حضرت را نیز به غارت برد و بعد‌ها به بیماری برص و پیسی مبتلاء شد ـ آمده و پیكر حسین را با اسب‌هایشان آن‌قدر لگد كوب كردند كه سینه و پشت با هم یكی شد.

الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص80.

همو در جای دیگر می‌گوید:

وسُلِب الحسین ما كان علیه، فأخذ سراویله بحر بن كعب، وأخذ قیس بن الأشعث قطیفته، وهی من خز، فكان یُسمَّى بعدُ (قیس قطیفة)، وأخذ نعلیه الأسود الأودی، وأخذ سیفه رجل من دارم، ومال الناس على الورس والحلل فانتهبوها، ونهبوا ثقله وما على النساء، حتى إن كانت المرأة لتنزع الثوب من ظهرها فیؤخذ منها.

تمام اموالی كه متعلق به [امام] حسین [علیه السلام‌] بود به غارت برده شد. شلوار آن حضرت را بحر بن كعب و روپوش ابریشمی آن حضرت را قیس بن أشعث، كه به همین علت از آن به بعد به «قیس قطیفه» اشتهار یافت و نعلین (كفش‌های) آن حضرت را أسود أودی به سرقت برد. و نیز شمشیر آن حضرت را مردی از قبیله دارم برد أخذ، و عده‌ای به جامه سرخ رنگ و بعضی اشیاء قیمتی آن حضرت تمایل نموده و غارت كردند، و نیز هر ‌آن‌چه متعلق به زنان بود را به یغما بردند تا جایی كه اگر زنی می‌خواست جامه‌ای را بر تن كند از پشت سر آن را می‌ربودند.

الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص 79.

ابن كثیر از أبو مخنف نقل می‌كند:

 وأخذ سنان وغیره سلبه، وتقاسم الناس ما كان من أمواله وحواصله، وما فی خبائه حتى ما على النساء من الثیاب الطاهرة.

سنان و بعضی دیگر لیف خرمای آن حضرت را غارت نمودند، و تمام أموال و ما حصل و هر آن‌چه كه در خیمه آن حضرت بود را بین خود تقسیم كردند و حتی لباس‌های زنان را به غارت بردند.

وجاء عمر بن سعد فقال: ألا لا یدخلن على هذه النسوة أحد، ولا یقتل هذا الغلام أحد، ومن أخذ من متاعهم شیئاً فلیردّه علیهم. قال: فوالله ما ردَّ أحد شیئاً.

عمر بن سعد آمد و گفت: همه بدانند! كسی اجازه ندارد متعرض این زنان شود و یا این جوان را بكشد، و هر كس كالا و یا متاعی از اینان به غارت برده به آنان بازگرداند. راوی می‌گوید: به خدا سوگند! هیچ كس چیزی از اشیاء به غارت رفته را برنگرداند.

البدایة والنهایة،‌ ابن كثیر، ج 8، ص190.

حال با این اعمال و رفتاری كه از كسی جز انسان كینه توز و شقی و پست و دشمن‌ترین دشمنان سر نمی‌زند باز هم می‌توان گفت: قاتلین آن حضرت شیعیان او بوده‌اند؟!

اسامی افراد گویای هویت قاتلان:

اگر كسی دلایلی كه تا كنون گفته شد را در شیعه نبودن حاضران در كربلاء نپذیرد و اصرار به شیعه بودن آنان داشته باشد آیا در رابطه با آمرین و حكم‌فرمایانی كه باعث و بانی این حادثه شدند چه می‌خواهد بگوید؟! آیا افرادی كه اسامی بعضی از آن‌ها در ذیل می‌آید نیز از شیعیان و محبین امیر المؤمنین علیه السّلام و امام حسین علیه السلام‌ هستند؟!! افرادی هم‌چون:

یزید بن معاویة ـ عبید الله بن زیاد ـ عمر بن سعد ـ شمر بن ذی الجوشن ـ قیس بن أشعث بن قیس ـ عمرو بن حجاج زبیدی ـ عبد الله بن زهیر أزدی ـ عروة بن قیس أحمسی ـ شبث بن ربعی یربوعی ـ عبد الرحمن بن أبی سبرة جعفی ـحصین بن نمیر ـ حجار بن أبجر.

و نیز عده‌ای دیگر كه اسامی آن‌ها در زیر می‌آید و در جریان واقعه كربلاء و به شهادت رساندن آن حضرت و اصحابش مباشر و مستقیم وارد صحنه شده بودند. افرادی هم‌چون:

سنان بن أنس نخعی ـ حرمله كاهلی ـ منقذ بن مره عبدی ـ أبو الحتوف جعفی ـ مالك بن نسر كندی ـ عبد الرحمن جعفی ـ قشعم بن نذیر جعفی ـ بحر بن كعب بن تیم الله ـ زرعة بن شریك تمیمی ـ صالح بن وهب مری ـ خولی بن یزید أصبحی ـ حصین بن تمیم و غیره...

با مراجعه به حوادث كربلاء در روز عاشوراء صحت ادعا‌ی ما ثابت می‌شود.

گفتار یزید در هویت قاتلان:

خود یزید بن معاویه كه نوك پیكان اتهام را به سوی خود می‌دید هرگز نگفت: این شیعیانش بودند كه حسین را كشتند. در حالی كه اگر چنین دروغی در آن زمان كمترین خریداری می‌داشت حتما در گفتن آن لحظه‌ای درنگ نمی‌كرد. بلكه او مسئولیت شهادت امام حسین علیه السلام‌ را به عهده عبید الله بن زیاد والی و فرماندار كوفه می‌اندازد؛ تا شاید به این وسیله بتواند قدری از بار ننگ و گناه خویش بكاهد.

ابن كثیر و ذهبی و غیر این دو نوشته‌اند:

لما قتل عبیدُ الله الحسینَ وأهله بعث برؤوسهم إلى یزید، فسُرَّ بقتلهم أولاً، ثم لم یلبث حتى ندم على قتلهم، فكان یقول: وما علیَّ لو احتملتُ الأذى، وأنزلتُ الحسین معی، وحكَّمته فیما یرید، وإن كان علیَّ فی ذلك وهن، حفظاً لرسول الله صلى الله علیه وسلم ورعایة لحقه، لعن الله ابن مرجانة یعنی عبید الله فإنه أحرجه واضطره، وقد كان سأل أن یخلی سبیله أن یرجع من حیث أقبل، أو یأتینی فیضع یده فی یدی، أو یلحق بثغر من الثغور، فأبى ذلك علیه وقتله، فأبغضنی بقتله المسلمون، وزرع لی فی قلوبهم العداوة.

زمانی كه عبیدُ الله بن زیاد [امام] حسین [علیه السلام‌] و اصحاب او را به قتل رساند و سر‌های آنان را برای یزید فرستاد، ابتدا یزید از این عمل شاد و خرسند شد، اما طولی نكشید كه از كشته شدن آن‌ها نادم شده و همواره می‌گفت: اگر من احتمال اذیت آنان را می‌دادم اجازه این كار را نمی‌دادم، وحسین را همراه خود در این مكان فرو می‌آوردم و به خواست او فرمان می‌دادم، و حتی اگر با این كار به من توهین صورت می‌گرفت من این كار را برای حفظ حرمت رسول الله صلّی الله علیه و آله وسلّم و رعایت حق او انجام می‌دادم، خدا لعنت كند ابن مرجانه یعنی عبید الله بن زیاد را كه او حسین را به عسر و حرج و اضطرار كشانید، و از او خواست تا از همان‌جا كه آمده بازگردد، یا به سوی من آید و با من بیعت نماید، یا به یكی از سرحدات و مرز‌ها برود. اما حسین از این كار امتناع ورزید و در نتیجه ابن زیاد او را به قتل رسانید، و با این كارش مرا مورد بغض و كینه مسلمانان قرار داد و در دل‌ها تخم دشمنی مرا پاشید.

سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 317 ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص 35 ـ الكامل فی التاریخ، ج 4، ص 87.

اگر چه این گفتار در ابتدای تحقیق مورد نقد قرار گرفت اما در این قسمت فقط به این نكته توجه داریم كه یزید هم نگفت: شیعیان حسین را كشتند بلكه ابن زیاد را در شهادت آن حضرت دخیل می‌داند.

صف بند‌ی در كربلاء گویای هویت قاتلان

 در دسته بندی‌های همان زمان نیز به صرف این‌كه كسی در جبهه آن حضرت حضور می‌یافت از شیعیان او محسوب می‌شد و به كسی كه در صف مقابل او بود هرگز چنین تعبیری اطلاق نمی‌شد. به عنوان مثال زهیر بن قین كه ابتدا عثمانی مذهب بود و از آن حضرت گریزان بود اما وقتی كه در سپاه آن حضرت قرار گرفت او را به عنوان شیعه آن حضرت خطاب كردند.

 تاریخ طبری در مورد زهیر می‌نویسد:

فقال له زهیر یا عزرة إن الله قد زکاها وهداها فاتق الله یا عزرة فإنی لک من الناصحین أنشدک الله یا عزرة أن تکون ممن یعین الضلال على قتل النفوس الزکیة قال یا زهیر ما کنت عندنا من شیعة أهل هذا البیت إنما کنت عثمانیا.

زهیر به عزره گفت: ای عزره خداوند او را پاک گردانید و هدایت نمود؛ پس از خدا بترس که من از خیر خواهان توام؛ تو را به خدا قسم می‌دهم که مبادا از کسانی باشی که گمراهان را در کشتن جان‌های پاک یاری کنی! وی پاسخ داد: ای زهیر! ما تو را از شیعیان این خاندان نمی‌شناختیم (ولی امروز تو را در صف شیعیان او می‌بینیم) در حالی كه تو عثمانی مذهب بودی!!!

تاریخ طبری، ج 4، ص 316.

این عبارت به خوبی نشان‌ می‌دهد كه به صرف حضور در یكی از دو جبهه اطلاق شیعه و یا دشمن آن حضرت صورت می‌پذیرفت.

سعی و تلاش عده قلیل شیعیان كوفه در یاری امام حسین علیه السلام‌

تمامی این شواهد و مدارک جدای از قتل و کشتار هایی است که معاویه در مورد شیعیان امیر مومنان و امام حسن علیهما السلام انجام داد و بسیاری از ایشان را شهید کرده و عده بسیاری را تبعید کرد و یا به زندان انداخت؛ با این همه باز می‌بینیم که طبق مدارک تاریخی همان عده اندک شیعه باقی مانده در کوفه نیز خواستند به یاری امام حسین علیه السلام بیایند اما با نیروهای ابن زیاد مواجه شده و دستگیر شدند، و تنها عده‌ای انگشت شمار مانند زهیر و حبیب بن مظاهر توانستند از این حصار عبور کنند و در بین آن ها هم عده‌ای بعد از شهادت حضرت به کربلا رسیدند.

لذا با این حساب دیگر شیعه ای در کوفه باقی نمی‌ماند که بخواهد به جنگ حسین بن علی علیهما السلام بیاید.

بیعت و دعوت از امام حسین علیه السلام‌ دالّ بر شیعه بودن نیست. 

بعضی می‌گویند: چون اهل كوفه با امام حسین بیعت كرده بودند و آن حضرت را  به كوفه دعوت نموده بودند، پس آن‌ها از شیعیان آن حضرت به حساب می‌آمدند. در حالی كه باید گفت: بیعت هرگز دالّ بر شیعه بودن نمی‌كند، چون لازمه این سخن آن است كه بگوییم: « همه صحابه و تابعین كه با امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت كردند از شیعیان آن حضرت به حساب می‌آمدند!!» در حالی كه تا كنون كسی این سخن را نگفته است؛ و بسیاری از بیعت كنندگان با آن حضرت در صف دشمنان آن حضرت در جنگ‌ها بودند.

پس این‌که در برخی از کتاب‌های تاریخی آمده است: که چون كوفیان برای آن حضرت نامه نوشتند و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند این نوعی بیعت با آن حضرت به حساب ‌آمده و آنان را در زمره شیعیان قرار می‌دهد و از این رو نتیجه گرفته‌اند كه: قاتلان آن حضرت شیعیان او بوده‌اند.

در پاسخی كه بالاتر بیان شد بطلان این سخن آشكار گشت اضافه بر این كه ایشان این عمل را تنها بدین سبب انجام دادند که آن حضرت را از صحابه رسول خدا بلكه بهترین صحابه در  آن زمان و نوه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌دانستند؛ و از سوی دیگر بی‌مبالاتی‌های یزید و اوصاف دیگری كه در بالا در باره شخصیت یزید گفته شد را از او دیده و یا شنیده بودند لذا می‌خواستند با این عمل خود در رویه عمل حاكم اسلامی تغییر ایجاد نمایند و این دعوت و بیعت به این معنا نبود كه آن حضرت را به عنوان امام سوم و معصوم قبول داشته باشند و به این جهت لیاقت آن حضرت را برای خلافت بیشتر از دیگران بدانند.

بنا بر این می‌توان گفت که مردم کوفه در زمان امیر مومنان و امام حسین علیهما السلام‌ دو گروه بودند:

1- شیعه به معنی خاص: یعنی به دوست داشتن اهل بیت و دشمنی با دشمنان ایشان اعتقاد داشتند.

شیعه از این قبیل هرگز در لشکر عمر سعد که با امام حسین علیه السلام جنگید حضور نداشته است. زیرا شیعیان این‌چنینی یا در کنار حضرت و در سپاه او حضور داشته و تا پای جنگ جنگیده و نهایتاً به شهادت رسیدند و یا در زندان عبیدالله و یزید و دیگر نقاط تحت سیطره حكومت وقت به سر می‌بردند و یا تحت محاصره و ممنوعیت جهت پیوستن به سپاه امام حسین علیه السلام‌ بودند و یا بعد از شهادت حضرت به کربلا رسیده‌اند. و یا اساسا تا بعد از وقوع واقعه كربلاء از عزیمت امام حسین علیه السلام‌ به كربلاء بی خبر بوده و بعد از شهادت با خبر شده‌اند.

2- شیعه به معنی عام: یعنی به اهل بیت علاقه مند بودند اما به دشمنی با دشمنان ایشان اعتقاد نداشتند. ایشان همان گروهی هستند که امامت الهی اهل بیت را و سایر شروط تشیع را قبول نداشتند؛ که ممکن است عده‌ای از ایشان در لشکر عمر سعد و یزید حضور داشته‌اند.

 لعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیكم اهل البیت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتبكم الله فیها و لعن الله امة قتلتكم و لعن الله الممهدین لهم بالتمكین من قتالكم. برئتُ الى الله و الیكم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم...و اكرمنى بك ان یرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیّ عصر (عج)