فصل ششم:

قاتل امام حسین علیه السلام‌ كیست؟!!

با وجود تمام نصوص و عبارات صریحی كه در متون بالا ذكر گردید و هم‌چون روز روشن قاتل امام حسین علیه السّلام را مشخص می‌گرداند اما با این وجود هم‌چنان برخی افراد در سایت‌ها و كتاب‌های خود در صدد عوام‌ فریبی و سم‌پاشی بر آمده و این جمله از امام حسین علیه السلام در‌ كتاب ارشاد شیخ مفید رحمه الله علیه را خطاب به شیعیان آن حضرت دانسته و به این وسیله آن‌ها را قاتلان واقعی آن حضرت معرفی نموده‌اند. از این رو لازم است توضیحاتی پیرامون این موضوع ذكر گردد.

گرچه در خلال مباحث گذشته به خوبی پاسخ این پرسش مشخص و واضح گردید؛ اما از باب اهمیت ویژه این بحث كه اخیراً از سوی بسیاری از هواداران بنی امیه و وهابیت مطرح گردیده و به آن دامن زده می‌شود در بخشی جدا‌گانه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

هواداران بنی‌ امیه،چه در آن زمان و چه قرنی بعد و حتی عصر حاضر، كوشیده‏اند حركت آن حضرت را نوعی شورش، آشوب، فتنه‏انگیزی، ایجاد تفرقه در امت و تمرد از خلافت معرفی كنند و در كشتن او، حق را به جانب یزید بدهند كه یك‏ شورش‌گر بر ضد خلافت مركزی را كشته است. در این مورد، به احادیثی هم استناد مى‏كنند كه رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم به كشتن كسی كه یك‌ پارچگی امت را به هم زده فرمان داده‏ است و مى‏گویند: «ان یزید قتل الحسین بسیف جده» (حسین با شمشیر جدش كشته شد)

و یا با استناد به برخی كتاب‌های علمای شیعه و برداشت‌های ناقص و غیر صحیح خود مردم كوفه را شیعه امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السّلام معرفی كرده و قاتلان آن حضرت را همین گروه بدانند.

به عنوان نمونه به مواردی از این شبهه افكنی‌ها توجه كنید:

نفرین امام حسین علیه السّلام خطاب به چه كسانی است؟

احمد الكاتب و بعضی دیگر از هم مسلكان او می‌گویند: امام حسین علیه السّلام در نفرین به شیعیان خود این‌گونه گفته است:

 اللهم إن مَتَّعْتَهم إلى حین فَفَرِّقْهم فِرَقاً، واجعلهم طرائق قِدَداً، ولا تُرْضِ الوُلاةَ عنهم أبداً، فإنهم دَعَوْنا لِینصرونا، ثم عَدَوا علینا فقتلونا.

پروردگارا! این گروه را تا مدت معینى از دنیا برخوردار ساز و آنان را در فرقه‏ها و دسته‏جات متعدد قرار بده و هیچ گاه والیان را از آنان خرسند مساز! زیرا اینان ما را دعوت كردند تا یارى كنند اما بر خلاف انتظار با ما دشمنى‏ كردند و ما را كشتند.

 الإرشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 110.

دولت ایران به خاطر كشتن [امام] حسین [علیه السلام‌] عذرخواهی کند:

گروهی كه از آن‌ها سخن به میان آمد در راستای سیاست «فرار به جلو» در دشمنی و كینه دیرینه خود با خاندان عصمت و طهارت با طرح بعضی از اد‌عا‌ها سعی در تبرئه خویش از برخی اتهامات دارند. به عنوان مثال به گزارشی كه در ذیل می‌آید دقت نمایید:

«تعدادی از اهالی مصر كه خود را به واسطه رسیدن نسبشان به ائمه شیعه، «اشراف» می‌خوانند، در نامه‌ای یه یك روزنامه مصری خواستار عذرخواهی شیعیان و دولت ایران به خاطر قتل امام حسین علیه السلام‌ شدند!

به گزارش «خیمه» این افراد همچنین درخواست کرده‌اند اموال «خمس» و همچنین «فیئ» به ایشان پرداخت شود. آقایان «اشراف» خود را در جایگاه صاحبان دم نشانده و در نامه خود یادآور شده‌اند كه به عنوان «اشراف» (معادل سید) مسئولیت قتل امام حسین علیه السلام‌ را به عهده شیعیان می‌دانند.

مسئول این گروه در نامه خود آورده است: «دلایل قطعی ثابت شده است كه اجداد شیعیان فعلی كه در عراق و ایران پراكنده‌اند همان كسانی هستند كه در جنگ، [امام] حسین [علیه السلام] را كشتند، روایات شیعه هم به این جنایت شیعیان تصریح می‌كند!»

هم‌چنین این شخص با ذكر روایاتی از عالمان شیعه و به نقل از ائمه در مذمت كوفیان، این مذمت‌ها را خطاب به شیعیان فرض كرده است.

البته نویسنده این مطلب خیلی زود و در همین نامه هویت و انگیزه خود را لو داده و از همه نوادگان امام حسین علیه السلام‌ دعوت كرده است تا با اتحاد، انتقام خود را از شیعیان یهودی بگیرند.

به‌رغم این كه اهل سنت وجوب خمس را تنها در غنائم جنگی صحیح می‌دانند، این افراد از شیعیان قم و نجف و دیگر مناطق خواسته‌اند تا اموالی را كه تاكنون از راه خمس و دیگر اموال كه از نظر شرعی متعلق به ائمه ست، به آنها برگردانند.»

 http://kheimehnews.com/vdcd.k0s2yt0sfa26y.html
فردا ـ 5 آبان 1387 ساعت 14:03

كشته شدن امام حسین علیه السلام با شمشیر ...

و یا ابن العربى (قاضى ابوبكر محمد بن عبد اللَّه ابن العربی المالكى) متوفاى 543 هـ. ق. صاحب كتاب «العواصم من القواصم» (توجه شود كه با ابن عربی عارف معروف كه در متون فارسی ما بدون الف و لام می‌آید اشتباه نشود. و گر چه شخصیت و تفكرات وی در جای خود قابل نقد و مناقشه است اما او نسبت به اهل بیت علیهم السلام ارادت داشته است.) وى كه در طرفدارى از بنى امیه و بغض و دشمنى نسبت به اهل بیت شهره بوده است، براى آن كه دامن یزید را از خون امام حسین علیه السلام‌ تطهیر كند، گفته است:

«انّ یزید قتل الحسین بسیف جده»

یزید [امام] حسین [علیه السلام‌] را با شمشیر جدش به قتل رساند.

المناوى، محمد بن عبد اللَّه، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تحقیق احمد عبد السلام، ج: 1 ص: 265، دارالكتب العلمیة، چاپ اول 1415ق، بیروت. همچنین ر. ك. خلاصة عبقات الانوار، میر سید حامد حسین النقوى، تلخیص المیلانى، ج: 4 ص 237 و 238، مؤسسة البعثة قم 1406.

پس همان‌طور كه در مباحث گذشته گفتیم: اشخاصی هم‌چون ابن حجر هیثمی و محمد كرد علی و تقی الدین ابن الصلاح و غزالی، و ابن العربی و ابن تیمیه و غیره كه از بزرگان و اسلاف همینان بوده‌اند‌ با عبارات دیگری این شبهات را طرح نموده‌اند.

مراجعه شود به: الفتاوى الحدیثیة، ص193. و نیز مراجعه شود به: رساله ابن تیمیة: سؤال در رابطه با یزید بن معاویه ص 14 و 15 و 17، و كتاب العواصم من القواصم از ابن العربی ص 232 و233 و إحیاء علوم الدین از غزالی، ج 3، ص 125 و الاتحاف بحب الأشراف، ص67 و 68 و الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 221 و خطط الشام، ج 1، ص 145 و قید الشرید، ص 57 و 59.

مخالفت با یزید ... !!! 

محمد الخضری این گونه می‌گوید:

الحسین أخطأ خطأ عظیماً فی خروجه هذا الذی جر على الأمة وبال الفرقة، وزعزع ألفتها إلى یومنا هذا...

[امام] حسین [علیه السلام‌] در خروجش بر علیه حكومت كه موجب گرفتاری و تفرقه امت پیامبر شد و تا امروز این ألفت و دوستی از بین آن‌ها رخت بربسته است مرتكب خطا شد...

محاضرات فی تاریخ الأمم الإسلامیة، ج 2، ص 129.

محمد أبو الیسر عابدین، مفتی شام این‌گونه گفته است:

بیعة یزید شرعیة، ومن خرج علیه كان باغیاً.

بیعت با یزید از وجاهت شرعی برخوردار بوده و هر كس بر علیه او خروج نماید سركشی و طغیان نموده است.

اغالیط المؤرخین، ص 120.

یزید مجتهد و امام !!!

ابو الخیر شافعی قزوینی، یزید را در كارش این‌گونه توصیف می‌كند: «إماماً مجتهداً» (یزید امام و مجتهد بوده است) تراجم رجال القرنین السادس والسابع، ص 6.

بلكه بعضی ادعا كرده‌اند كه یزید از صحابه، و از خلفاء راشدین مهدیین و یا از أنبیاء بوده است.

ر. ك. منهاج السنة، ابن تیمیة، ج 4، ص 549 به بعد.

پاسخ:

در پاسخ به این گروه از افراد این‌گونه می‌گوییم:


الف: عدم مشروعیت خلافت یزید به شهادت جمع كثیری از صحابه

زمانی كه امام حسین علیه السلام كه برترین و بزرگ‌ترین صحابه رسول خدا صلى الله

علیه و آله و دیگر صحابه حاضر در عهد یزید كه أهل حل و عقد امت بودند أمارت یزید را بالاتفاق ردّ نموده و او را شخصی فاسق، فاجر شراب‌خوار و... دانستند، (عبارات تاریخی آن در ابتدای این تحقیق ذكر گردید) از این‌رو دیگر جایی برای توجیه حاكمیت و خلافت نامشروع یزید باقی نمی‌ماند تا امام حسین علیه السّلام به عنوان شورش‌گر و خروج كننده بر علیه او خوانده شود.

با این تفصیل اصل مشروعیت خلافت یزید زیر سؤال رفته و بطلان گفتار افرادی كه امام حسین علیه السلام‌ را خروج كننده بر علیه یزید دانسته‌اند آشكار می‌‌شود.

ب ـ صدور فرمان از سوی یزید برای كشتن امام حسین علیه السلام

در تبیین قاتل بودن یزید نسبت به امام حسین علیه السّلام لازم نیست كه او خود به صورت مستقیم و مباشر قاتل آن حضرت بوده باشد؛ بلكه زمانی كه تمام حكام و فرماندهان زیر دست او در انجام دستورات و فرامین حكومتی تابع محض او به حساب آیند و شكست و پیروزی آن‌ها به یزید نسبت داده شود دیگر هیچ‌ جایی برای توجیه بی‌گناهی یزید در این اقدام وجود ندارد. به تعبیر دیگر: یزید بن معاویة قاتل امام حسین علیه السلام است اما با شمشیر ابن زیاد، و شمر و عمر بن سعد.

در این زمینه می‌توان به این دسته از روایات تاریخ اشاره نمود:

ذهبی می‌نویسد:

خرج الحسین إلى الكوفة، فكتب یزید إلى والیه بالعراق عبید الله بن زیاد: إن حسینا صائر إلى الكوفة، وقد ابتلی به زمانك من بین الأزمان، وبلدك من بین البلدان، وأنت من بین العمال، وعندها تعتق أو تعود عبدا. فقتله ابن زیاد وبعث برأسه إلیه.

حسین به سوی كوفه، عزیمت نمود. از این رو یزید به والی و حاكم عراق عبید الله بن زیاد نوشت: حسین به سوی كوفه عازم است، و او از میان شهر‌ها سرزمین تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ایام و دوران حكومت توست، او تو از میان عمال و گارگزاران برای این كار برگزیده شده‌ای پس لازم یا خود را آزاد سازی یا به بردگی و غلامی درآیی و از این‌رو بود كه ابن زیاد حسین را كشت و سر او را برای یزید فرستاد.

و نیز سیوطی می‌نویسد:

فكتب یزید إلى والیه بالعراق، عبید الله بن زیاد بقتاله.

یزید به عبید الله بن زیاد والی و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگیدن با حسین را صادر كرد.

تاریخ الخلفاء، ص 193، چاپ دار الفكر سال 1394 هـ. بیروت.

ابن زیاد به مسافر بن شریح یشكری می‌گوید:

أما قتلی الحسین، فإنه أشار علی یزید بقتله أو قتلی، فاخترت قتله.

این كه من حسین را به قتل رساندم به این خاطر بود كه به مرا بین كشته شدن خودم و كشتن حسین مخیر نموده بود و من بین این دو كشتن حسین را انتخاب كردم.

الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 324.

ابن زیاد در نامه‌ای به امام حسین علیه السلام می‌نویسد:

قد بلغنی نزولك كربلاء، وقد كتب إلی أمیر المؤمنین یزید: أن لا أتوسد الوثیر، ولا أشبع من الخمیر، أو ألحقك باللطیف الخبیر، أو تنزل على حكمی، وحكم یزید، والسلام.

به من خبر رسیده است كه تو در سرزمین كربلاء فرود آمده‌ای، و یزید به من نوشته‌ است: كه بر بستر نرم نیارامم و از شكم سیر نكنم تا این كه یا تو را به دیار دیگر نزد خدای لطیف خبیر فرستم ویا این كه تحت فرمان خود و حكومت یزید در‌آورم، والسلام.

بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 383 ـ مقتل العوالم، ص 243 ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 3 و ج 5، ص 85.

یعقوبی می‌گوید: یزید در نامه‌ای به ابن زیاد نوشت:

قد بلغنی: أن أهل الكوفة قد كتبوا إلى الحسین فی القدوم علیهم، وأنه قد خرج من مكة متوجهاً نحوهم، وقد بلی به بلدك من بین البلدان، وأیامك من بین الأیام، فإن قتلته، وإلا رجعت إلى نسبك وأبیك عبید، فاحذر أن یفوت.

به من خبر رسیده است كه اهل كوفه به حسین نامه نوشته‌اند تا به سوی آن‌ها حركت كند، و او از مكه به سوی آن‌ها راه افتاده است، و او از میان شهر‌ها سرزمین تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ایام و دوران حكومت توست، اگر او را به قتل رساندی كه هیچ و الا باید هم‌چون پدرت به بردگی و غلامی درآیی پس بترس از آن كه فرصت از دست برود.

تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 242، چاپ صادر. كتاب الفتوح.

در جای دیگر این‌گونه آمده است:

إن یزید قد أنفذ عمرو بن سعید بن العاص فی عسكر على الحاج، وولاه أمر الموسم، وأوصاه بالفتك بالإمام الحسین علیه السلام، أینما وجد.

یزید، عمرو بن سعید بن عاص را بر لشكری از حاجیان گمارد تا بر مراسم حج سرپرستی كند، و به توصیه نمود تا هر كجا [امام] حسین [علیه السلام‌] را یافت او مورد هجوم قرار دهد.

 المنتخب، طریحی، ج 3، ص 304، اللیلة العاشرة.

در بعضی دیگر از تواریخ آمده كه یزید به ولید بن عتبة نوشت:

خذ الحسین وعبد الله بن عمر، وعبد الرحمان بن أبی بكر، وعبد الله بن الزبیر بالبیعة أخذاً شدیداً، ومن أبى فاضرب عنقه، وابعث إلی برأسه.

حسین و عبد الله بن عمر و عبد الرحمان بن أبو بكر و عبد الله بن زبیر را برای بیعت گرفتن از آن‌ها به سختی با ایشان برخورد كن، و اگر هر كس از این امر سرباز زد گردنش را بزن و سر او را برایم بفرست.

مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 178 و 180 ـ مناقب آل أبی طالب، ج 4، ص 88 چاپ مكتبة مصطفوی ـ قم ـ إیران ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 5، ص 10.

و بر اساس گزارش یعقوبی:

إذا أتاك كتابی، فاحضر الحسین بن علی، وعبد الله بن الزبیر، فخذهما بالبیعة، فإن امتنعا فاضرب أعناقهما، وابعث إلیّ برأسیهما، وخذ الناس بالبیعة، فمن امتنع فانفذ فیه الحكم وفی الحسین بن علی وعبد الله بن الزبیر والسلام.

به محض رسیدن نامه من حسین بن علی و عبد الله بن زبیر را احضار كن، و از آن‌ها ‌بیعت بگیر، و اگر از این كار امتناع ورزیدند آن‌ها را گردن بزن، و سر‌هایشان را برای من بفرست، و از تمام مردم بیعت بگیر و اگر شخصی از این كار امتناع ورزید حكم را در‌باره او و حسین بن علی و عبد الله بن زبیر اجرا كن. والسلام.

تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 241.

یزید به عامل خود در مدینه نوشت:

وعجل علی بجوابه، وبین لی فی كتابك كل من فی طاعتی، أو خرج عنها، ولیكن مع الجواب رأس الحسین بن علی.

در جواب نامه عجله كن، و در آن برای من بیان كن چه كسانی تحت فرمان و چه كسانی خارج از فرامین من هستند، و به همراه جواب نامه من سر حسین بن علی با نیز بفرست.

ألامالی، شیخ صدوق، ص 134 و 135 چاپ سال 1389 نجف أشرف عراق ـ بحار الانوار، ج 44، ص 312.

درعبارتی دیگر آمده كه ولید بن عتبه به یزید اطلاع داد كه بین او و امام حسین علیه السلام و ابن زبیر چه گذشته از این رو یزید غضب‌ناك شد و به او نوشت:

إذا ورد علیك كتابی هذا، فخذ بالبیعة ثانیاً على أهل المدینة بتوكید منك علیهم، وذر عبد الله بن الزبیر، فإنه لن یفوتنا، ولن ینجو منا أبداً ما دام حیاً، ولیكن مع جوابك إلی، رأس الحسین بن علی، فإن فعلت ذلك فقد جعلت لك أعنة الخیل، ولك عندی الجائزة والحظ الأوفر الخ.

زمانی كه نامه من به دست تو رسید بار دیگر از مردم مدینه بیعت بگیر و این را به عنوان تأكید بر بیعت قبل قرار بده، و عبد الله بن زبیر را رها كن، كه فرصت برای بیعت گرفتن از او زیاد است، و او مادامی كه زنده است نمی‌تواند از چنگ ما فرار كتد، و لازم است كه همراه با جواب نامه من سر بریده حسین بن علی را نیز بفرستی، كه اگر این گونه كردی فرماندهی سپاهیان از توست و جایزه‌ و هدیه‌ای ارزشمند نیز نزد من داری.

الفتوح، ابن أعثم، ج 3، جزء 5، ص 18.

ابن عساكر می‌گوید::

بلغ یزید خروجه، فكتب إلى عبید الله بن زیاد، وهو عامله على العراق، یأمره بمحاربته، وحمله إلیه إن ظفر به.

به یزید خبر رسید كه [امام] حسین [علیه السلام‌] خارج شده است، از این رو او به عبید الله بن زیاد كه عامل و كارگزار او در عراق بود نامه نوشت، و او را امر نمود تا با حسین به محاربه بپردازد، و اگر بر او پیروز شد او را به سوی او بفرستد.

تاریخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشیه بغیة الطالب، ج 6، رقم 2614.تاریخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشیه بغیة الطالب، ج 6، رقم 2614.

و ده‌ها و صد‌ها متن و سند دیگر كه بعضی از آن‌ها در این قسمت و نیز ابتدای تحقیق ذكر شد؛ كه هر كدام به خودی خود می‌تواند بهترین شاهد و تأیید برای اثبات قاتل بودن یزید باشد.

حال ما سؤال می‌كنیم امر به محاربه و قتال و جنگیدن و كشتن و سر از تن جدا كردن امام حسین علیه السّلام آیا از كسی غیر از یزید صادر شده است؟!

و از طرفی دیگر، اگر بر فرض، این ادعا كه یزید امر به كشتن امام حسین علیه السّلام نكرده صحیح می‌بود، لازم بود همان‌گونه كه در متون بالا امر نمودن به قتل آن حضرت را ذكر كرده‌اند خلاف آن را نیز ذكر می‌كردند و یا بعد از این اتفاق ـ على الأقل ـ توبیخ و عقاب و تنبیه نمودن عوامل و كارگزاران در این واقعه هم‌چون: ابن زیاد و عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن و غیره ـ لعنهم الله ـ را كه مشاركت در این امر داشتند را صادر می‌نمود.

و اگر یزید قاتل نبود و یا از این عمل رضایت نداشت لااقل لازم بود از عمل سفیانیه أهل دمشق كه از اسرای كاروان كربلاء با دف و ساز و طنبور و خوشحالی و پای‌كوبی استقبال كردند جلوگیری به عمل آورده و آن‌‌ها را از این كار منع نماید!