آیات وارده در موضوع لعن:

در پایان این قسمت، آیات وارده در قرآن كریم كه به موضوع لعن اشاره دارد را ذكر می‌كنیم:

در قرآن کریم در بیش از 25 آیه از سوی خداوند یا فرشتگان یا مؤمنین دشمنان ایشان مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند:

1 ـ إنّ الله لعن الكافرین وأعدّ لهم سعیرا. الاحزاب (33)، آیه 64.

2 ـ فنردها علی أدبارها أو نلعنهم كما لعنّا أصحاب السبت. النساء (4)، آیه 38.

3 ـ فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم. المائدة (5)، آیه 13.

4 ـ وغضب الله علیه ولعنه وأعدّ له عذابا عظیما. النساء (4)، آیه 93.

5 ـ لعنه الله وقال لأتخذن من عبادك نصیبا مفروضا. النساء (4)، آیه 118.

6 ـ من لعنه الله وغضب علیه وجعل منهم القردة والخنازیر و عبد الطاغوت. المائدة (5)، آیه 60.

7 ـ بل لعنهم الله بكفرهم. البقرة (2)، آیه 88.

8 ـ اولئك الذین لعنهم الله ومن یلعن الله فلن تجد له نصیرا. النساء (4)، آیه 52.

9 ـ ولكن لعنهم الله بكفرهم. النساء(4)، آیه 46.

10 ـ وعد الله المنافقین والمنافقات... نار جهنم هی حسبهم ولعنهم الله. التوبة(9)، آیه 68.

11 ـ إنّ الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخرة. الاحزاب(33)، آیه 57.

12 ـ فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامكم اولئك الذین لعنهم الله فأصمهم وأعمی أبصارهم. محمد (47)، آیه 22و23.

13 ـ و یعذب الله المنافقین والمنافقات... وغضب الله علیهم و لعنهم جهنم وسائت مصیرا. الفتح (48)، آیه 6.

14 ـ ملعونین اینما ثقفوا أخذوا وقتّلوا تقتیلا. الاحزاب (33)، آیه 61.

15 ـ إنّ الذین یكتمون ما أنزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیّنّاه للناس فی الكتاب اولئك یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون. البقرة (2)، آیه 159.

16 ـ لعن الذین كفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود وعیسی بن مریم. المائدة (5)، آیه 78.

17 ـ وقالت الیهود ید الله مغلولة علت أیدیهم ولعنوا بما قالوا. المائدة (5)، آیه 64.

18 ـ إنّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا والآخرة. النور (24)، آیه 23.

19 ـ فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله علی الكافرین. البقرة (2)، آیه 89.

20 ـ إنّ الذین كفروا وماتوا وهم كفار اولئك علیهم لعنة الله والملائكة والناس اجمعین. البقرة (2)، آیه 161.

21 ـ فأذّن مؤذّن بینهم أن لعنة الله علی الظالمین. الاعراف (7)، آیه 44.

22 ـ ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الكاذبین. آل عمران (3)، آیه 61.

23 ـ اولئك جزائهم أنّ علیهم لعنة الله والملائكة والناس اجمعین. آل عمران (3)، آیه 87.

24 ـ ألا لعنة الله علی الظالمین. هود (11)، آیه 18.

25 ـ ویفسدون فی الارض اولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار. الرعد (13)، آیه 25.

همچنین در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید:

«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمهمْ إِنَّا بُرَآَءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ» الممتحنة (60)، آیه 4.

قطعا برای شما ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن‌گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آن‌چه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به شما کفر می‌ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که به خدا ایمان آورید.

خداوند از ابراهیم و قوم وی به خاطر این‌که از دشمنان خدا ابراز بیزاری کردند ستایش می‌کند و ایشان را اسوه مومنین قرار می‌دهد.

چرا سبّ و لعن یزید ممنوع باشد؟

بزرگ‌ترین توجیهى كه بر منع سبّ و لعن یزید دیده مى‌شود، این سخن ابن كثیر است كه مى‌گوید:

از روایاتى كه در باره ترساندن و آزار و اذیّت مردم مدینه از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل شده است، بعضى از علما جواز لعن یزید را استفاده كرده‌اند، مانند: خلال وأبو بكر عبد العزیز و قاضى أبو یعلى و پسرش قاضى أبو الحسین، و أبو الفرج ابن جوزى كه كتابى مستقل نیز نوشته و لعن یزید را جایز دانسته است. اما گروهى دیگر آن را جایز ندانسته و به دفاع از یزید كتاب نوشته اند، چرا؟ «لئلاّ یجعل لعنه وسیلة إلى أبیه، أو أحد من الصحابة، وحملوا ما صدر عنه من سوء التصرّفات على أنّه تأوّل وأخطأ» از سبّ و لعن یزید باید جلوگیرى شود، تا به پدرش معاویه و دیگر أصحاب سرایت نكند و اعمال و كارهاى او را بر كج فهمى و اشتباه در برداشت حمل كرده‌اند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 245.

از این سخن فلسفه حمایت از همه اصحاب و هر كسى كه به اسم صحابى شناخته شده باشد روشن مى‌شود، زیرا در این چتر حمایت، دشمنان سر سخت و منافق صفتى هستند كه وجودشان را كینه و دشمنى اهل بیت پُر كرده است.

بنا بر این، آنان باید حفظ شوند تا آتشدان تنور اختلاف همیشه روشن باشد و مردم از دستیابى به حق محروم باشند.

و جالب‌تر آن كه براى جلوگیرى از آشوب و فتنه و به بهانه حفظ خون و اموال و دارائی‌ها و حفظ جان زنان و كودكان و غیر آن، هر حركت انقلابى را حرام و ممنوع مى‌كنند تا خلیفه فاسد و ستمگر به هر آنچه مى‌خواهد بتازد و هر جنایتى كه خواست انجام دهد، ولى هیچ كس مجاز به انتقاد و تعرّض به حكومتش نباشد.

وقالوا: إنّه(یزید) كان مع ذلك اماماً فاسقاً، والامام إذا فسق لا یعزل بمجرّد فسقه على أصحّ قولی العلماء، بل، ولا یجوز الخروج علیه لما فی ذلك من إثارة الفتنة، ووقع الهرج وسفك الدماء الحرام، ونهب الأموال، وفعل الفواحش مع النساء وغیرهن، وغیر ذلك ممّا كان واحدة فیها من الفساد أضعاف فسقه كما جرى ممّا تقدّم إلى یومنا هذا.

یزید با ارتكاب اعمالى از قبیل حادثه خونین كربلا و مدینه (حرّه) و...فسقش ثابت مى‌شود نه كفر و ارتدادش، و امام فاسق، معزول و از خلافت بر كنار نمى‌شود؛ چرا كه موجب هرج و مرج و شیوع فتنه و... مى‌شود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 245.

با این بینش و تفكّر هر حكومتى كه با نام اسلام تشكیل شود باید از تعرّض و مخالفت مصون باشد و مردم حقّ هیچ‌گونه اعتراض و انتقادى نداشته باشند، اگر چه اساس آن بر ظلم و جنایت و آدم كشى شكل گرفته باشد، البتّه این سخنان در محدوده خلافت و حكومتى است كه مدافع حریم اسلام و فقه سقیفه‌اى باشد و لذا به قول ذهبی:

كان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً جلفاً، یتناول المسكر ویفعل المنكر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

یزید، ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو و سبك‌سر بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز كرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 4، ص 37.

حال برای روشن شدن صحت این كلام ابن ‌كثیر پرونده درخشان یزید را باز خوانی می‌كنیم:

شراب خواری یزید از طفولیت:

ابن كثیر و دیگران این روایت را ذكر كرده‌اند:

كان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

یزید بن معاویعه از كودكی اهل شرب خمر بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403

شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در كنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن كجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی كه خبر دار مى‌شود كه ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 406.

سند ذیل گواهى است گویا كه دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال كثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأكرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وكان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئك الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

وإنّا نشهدكم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

گروهى به نمایندگى مردم مدینه كه از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائكه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد كردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌كردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد كسى آمده‌ایم كه دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید كه ما او را از خلافت عزل كردیم.

مردم مدینه عزل یزید از حكومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت كردند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الكامل، ابن الأثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

علاقه یزید به شراب به قدری بود كه دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده كنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌كند:

سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسكّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

شرابى را یزید به من نوشانید كه هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

یزید تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائكه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این كه ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او كسى است كه در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الكبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب.

آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی كه به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند كه سیره و روشی جبرگرایانه داشتند كه به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌كردند و از روی هوی و هوس حكم می‌كردند و از روی غضب می‌كشتند.

البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

هم‌چنین بلاذری در كتاب خود این‌گونه نقل می‌كند:

قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذكر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الكلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وكتب على أهل المدینة بذلك.

واقدی و غیر او روایت كرده‌اند: هنگامی كه عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد كرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست كه او را از خلافت كنار كنند و برای مردم مدینه حكم جهاد فرستاد.

انساب الاشراف، بلاذری، (279)، ج 2، ص 191.

حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

خطبهم عبد الملك بمكة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملك بن مروان بمكة، ثم قال: اما بعد، فإنه كان من قبلی من الخلفاء یأكلون من هذا المال ویؤكلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لكم ما لم یكن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هكذا، فقلنا بسیفنا هكذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

عبد الملك در مكه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! كسانی كه قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات این امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشیر؛ چرا كه من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوك نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌كنم كه رایت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی كه داشت این‌گونه كردیم و او با سرش این‌‌چنین كرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌كنیم. این خبر‌ها را حاضرین به غائبین برسانند.

تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.

ناصبی بودن یزید:

ذهبی، یزید را ناصبى یعنی دشمن اهل بیت علیهم السلام ‌شمرده‌ و در باره او ‌گفته ‌است:

وكان ناصبیا فظا غلیظا جلفا یتناول المسكر ویفعل المنكر

یزید شخصی ناصبی و تند‌خو و سبك (جلف) بود و شراب می‌نوشید و اعمال منكر انجام می‌داد.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

یزید بی‌توجّه و تارك نماز:

شخصیّت مورد بحث ما نه تنها نسبت به شراب، بلكه نسبت به مهمترین واجب دینى یعنى نماز نیز بى اعتنا بوده و گاهى مى‌خوانده و گاهى نمی‌خوانده است. و به تعبیری كاهل الصلاه بوده است.

وقد كان یزید... فیه أیضاً إقبال على الشهوات، وترك بعض الصلاة فی بعض الأوقات.

 ترجمه قبل از متن آمده است.

البدایة والنهایه، ابن كثیر، ج 8، ص 252

او از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنى نماز طفره مى‌رفت و از تاركان آن بود، همان‌ها كه رسول گرامى در باره آنان فرموده است:

سلّموا على الیهود والنصارى ولاتسلّموا على یهود أمّتی، قیل: ومن یهود أمّتك قال: تارك الصلاة.

بر یهودیان و مسیحیان سلام كنید اما بر یهودیان أمّت من سلام نكنید، سؤال شد: یهودیان أمّت شما كیانند؟ فرمود: آنان كه نماز را ترك كنند.

 كشف الخفاء، ج 1، ص 455، رقم 1484.

لاأُبالی‌گرى محض با عنوان خلیفه پیامبر:

منذر بن زبیر كه از یزید صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدینه گفت:

إنّ یزید واللّه لقد أجازنی بمائة ألف درهم وإنّه لایمنعنی ما صنع إلیّ أن أخبركم خبره وأصدّقكم عنه، واللّه إنّه لیشرب الخمر، وأنّه لیسكر حتّى یدع الصلاة. وعابه بمثل ما عابه به أصحابه الذین كانوا معه وأشدّ.

یزید اگر چه صد هزار درهم به من هدیه داده است ولى این هدیه نمى‌تواند از بازگویى حقایق مانع شود، به خدا سوگند یزید شراب مى‌نوشد و آن‌قدر در حال مستى به سر مى‌برد كه نماز را ترك مى‌كند. سپس دیگران هم همانند او، بلكه شدیدتر از بدی‌هاى یزید گفتند و او را سرزنش كردند.

تاریخ طبری، ج 4، ص 369 ـ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص40 و 41 ـ تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص216 ـ العقد الفرید، ج 4، ص 388.

یكى دیگر از همین افراد مى‌گوید:

قال عبد الله بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة المخزومی... إنّی لأقول هذا وقد وصلنی وأحسن جائزتی، ولكنّ عدوّ اللّه سِكّیر خِمّیر.

جوایز ارزنده یزید مانع از گفتن حقایق نمى‌شود، من او را دشمن خدا كه همیشه در حال مستى و شرب خمر است دیدم.

 الأغانی، ج 1، ص34.

آیا باز هم می‌‌توان از یزید و حكومت كذایی او دفاع نمود و بر جنایت‌هایش آفرین گفت؟