فصل چهارم

سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تكفیر او

آیا لعن یزید جایز است؟

آنچه كه لازم به بحث و گفتگو و تحقیق است، موضوع جواز لعن و سبّ یزید است، یعنى كسى كه مرتكب اعمالى از قبیل به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و قتل و كشتار مردم مدینه و ویرانى كعبه شده است، آیا اجازه داریم او را نفرین و لعن كنیم؟

آیا كسى كه در برابر سر بریده امام حسین علیه السلام، سخنان كفر آمیزى بر زبان جارى مى‌كند، مستحقّ لعن و سبّ است یا نه؟

أحمد بن حنبل امام و پیشواى حنبلی‌ها و یكى از چهار استوانه فقه اهل سنّت، در پاسخ سؤالى پیرامون همین موضوع به این آیه قرآن استدلال مى‌كند:

ابن جوزى در كتابش «الردّ على المتعصّب العنید» به نقل از قاضى أبو یعلى محمّد بن حسین بن فراء، از كتابش «المعتمد فی الأصول» به اسنادش از صالح بن أحمد، نقل مى‌كند كه گفت: به پدرم گفتم:

إنّ قوماً ینسبوننا إلى توالی یزید، فقال: یا بنیّ! وهل یتوالى یزید أحد یؤمن باللّه؟! فقلت: لم لا تلعنه؟ فقال: ومتى رأیتنی ألعن شیئاً؟ لم لا یلعن من لعنه اللّه فی كتابه؟ فقلت: وأین لعن اللّه یزید فی كتابه؟

فقرأ: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ أُوْلَئـِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمهمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» محمّد (47)، آیه 22 و 23 فهل یكون فساد أعظم من القتل؟

به پدرم گفتم: گروهى نسبت پیروى از یزید را به ما مى‌دهند، در پاسخ گفت: پسرم آیا كسی كه ایمان به خدا دارد از یزید پیروى مى‌كند؟

گفتم: پس چرا لعنش نمى‌كنى؟ گفت: هیچ دیده‌ای چیزی (كسی) را لعن كنم؟ چرا كسى كه خدا او را در كتابش لعن كرده است لعن نشود؟

گفتم: در كدام آیه خداوند او را لعن كرده است؟ این آیه را خواند:

«پس [اى منافقان] آیا امید بستید كه چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روى] زمین فساد كنید و خویشاوندی‌هاى خود را از هم بگسلید؟». «اینان همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا كرده است».

سپس پدرم گفت: آیا فسادى بزرگتر از قتل و كشتار وجود دارد؟

الردّ على المتعصب العنید، ص 16 و 17.

وفی روایة: یا بنیّ! ما أقول فی رجل لعنه اللّه فی كتابه؟

و در روایتى دیگر آمده است كه گفت: چه بگویم در باره كسى كه خدا او را در قرآن لعن كرده است؟

و نیز به این آیه: «وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَـاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ أُوْلَـئـِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» رعد (13)، آیه 25. «و كسانى كه پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شكنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمین فساد مى‌كنند، بر ایشان لعنت است و بد فرجامى آن سرا برای ایشان است». استناد مى‌كند و مى‌گوید: «وأیّ قطیعة أفظع من قطیعته صلى الله علیه و آله فی ابن بنته الزهراء» كدام پیمان شكنى شنیع تر است از شكستن پیمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در باره فرزند دخترش زهرا.

الاتحاف بحبّ الأشراف، شبراوی، ص 64.

این فقیه مشهور و صاحب نام با استدلال به آیات قرآن، سبّ و لعن یزید را موضوعى قرآنى تلقى ‌كرده و به جواز آن فتوى مى‌دهد.

یكى دیگر از آیات قرآن كه از آن استفاده مذمّت و جواز لعن شده است آیه ذیل است:

وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْءَانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَـنًا كَبِیرًا. الإسراء (17)، آیه 60.

و [یاد كن] هنگامى را كه به تو گفتیم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را كه به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم; و ما آنان را بیم مى‌دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‌افزاید.

مفسّران از شیعه و اهل سنّت با استفاده از روایت، شجره ملعونه را بنو امیّه دانسته‌اند.

أخرج ابن أبی حاتم، وابن مردویه، والبیهقی فی (الدلائل) وابن عساكر عن سعید بن المسیّب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله علیه و آله بنی أمیّة على المنابر، فساءه ذلك.

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم (در خواب) دیدند كه بنی امیه بر منبر نشسته‌اند و این موضوع حضرت را ناراحت ساخت.

الدر المنثور، ج 4، ص 191.

فخر رازی می‌گوید:

وهذا قول ابن عبّاس فی روایة عطاء.

این سخن ابن عباس در روایت عطاء است.

تفسیر فخر رازى، ج 10، ص 238.

سیوطی در جای دیگر می‌گوید:

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: «أریت بنی أمیّة على منابر الأرض، وسیتملّكونكم، فتجدونهم أرباب سوء»، واهتمّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله لذلك، (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ)

تكیه زدن بنی امیّه بر منابر به من نشان داده شد، به زودى بر شما مسلّط خواهند شد و آنان را اربابان بدى خواهید دید.

 الدرّ المنثور، ج 4، ص191.

مانند این حدیث را ابن مردویه از حسین بن على علیهما السلام، نیز نقل كرده است.

ابن حجر هیثمى مكّى این احادیث و اصل داستان را صحیح دانسته و مى‌گوید:

صحّ أنّه صلى الله علیه و آله رأى ثلاثة منهم - یعنی بنی الحكم بن أبی العاص - ینزون على منبره نزو القردة، فغاظه ذلك وما ضحك بعده إلى أن توفّاه اللّه سبحانه وتعالى.

درست است كه رسول خدا سه نفر از فرزندان حكم بن أبى العاص را دید كه هم‌چون میمون بر منبرش بالا مى‌روند و سخت ناراحت شد، از آن پس او را خندان ندیدند تا از دنیا رفت.

تطهیر الجنان واللسان، ص 53.

سوّمین آیه حامل لعن و نفرین خداوند بر كسانى است كه خدا و رسولش را اذیّت كنند:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مهینًا. الأحزاب (33)، آیه 57.

بى گمان، كسانى كه خدا و پیامبر او را آزار مى‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت كرده و برایشان عذابى خفت‌بار آماده ساخته است.

از این آیه آزار و اذیّت و یا دشمنى با پیامبر با صراحت استفاده مى‌شود، ولى خاندان و ذرّیّه آن حضرت را باید به كمك سنّت كه همان روایات تفسیرى است استفاده نمود، كه خوشبختانه علاوه بر آیات «مودّت ذوى القربى» صدها روایت در باره سفارش رسول اكرم صلى الله علیه و آله نسبت به اهل بیت علیهم السلام‌‌ داریم كه این مختصر جاى پرداختن به آن نیست.

ولى به عنوان نمونه به یك روایت اكتفا مى كنیم:

أخرج الامام أحمد فی مسنده عن أبی هریرة، قوله صلى الله علیه و آله لعلیّ وفاطمة والحسنین علیهم السلام: «أنا حرب لمن حاربكم، وسلم لمن سالمكم».

مسند أحمد، ج 2، ص 442.

هم‌چنین ترمذى از زید بن أرقم نقل می‌كند:

أنا حرب لمن حاربتم، وسلم لمن سالمتم.

سنن ترمذی، ج 5، ص 656، ح 3870.

این حدیث ثابت مى‌كند كه جنگ و محاربه با هر یك از اهل بیت علیهم السلام جنگ و محاربه با رسول خداست.

بنا بر این جنگ با حسین علیه السلام جنگ با جدّش پیامبر است، كه نتیجه آن اثبات كفر چنین شخصى و استحقاق لعن و عذاب دردناك الهى است.

این مطلب را مى‌توان به آسانى از قرآن استفاده كرد، به این آیه توجّه كنید:

وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَـالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا. النساء (4)، آیه 93.

و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود; و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

آیا شكّى در كفر یزید و هم پیمانانش آنان كه گروهى از آل رسول را كشتند و زنان و كودكان را به اسارت بردند باقى مى‌ماند؟

به این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله توجّه كنید كه فرمود:

إنّ أهل بیتی سیلقون من بعدی من أمّتی قتلاً وتشریداً، وإنّ أشدّ قومنا لنا بغضاً بنو أمیّة، وبنو المغیرة، وبنو مخزوم.

امّتم پس از من گرفتار كشتار و آوارگى خواهند شد، دشمن ترین افراد امّتم نسبت به خاندانم فرزندان امیّه و فرزندان مغیره و مخزوم هستند.

المستدرك، حاكم نیشابوری، ج 4، ص 534، ح 8500.

این پیش‌گویى را تاریخ به اثبات رساند و كینه و دشمنى و قساوت آنان را در حقّ یكایك فرزندان و ذرّیّه على و فاطمه مشاهده نمود.

در روایتی دیگر از حاكم با سند صحیح این‌گونه آورده‌اند:

وروى الحاكم بسند جید عن فاطمة بنت ( . . . ) امرأة بنی المغیرة أنها سألت عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما: هل تجد یزید بن معاویة فی الكتاب؟ قال: لا أجده باسمه، ولكن أجد رجلا من شجرة معاویة، یسفك الدماء ویستحل الاموال، وینقض هذا البیت حجرا حجرا.

حاكم با سند خوب از فاطمه دختر ( . . . ) همسر بنی مغیره روایت كرده است كه او از عبد الله بن عمرو سؤال كرد: آیا از یزید بن معاویه در قرآن نامی آمده است؟ او گفت: من با اسم نامی از او در قرآن ندیدم ولی مردی از شجره معاویه را در قرآن یافتم، كه خون‌ها می‌ریزد و اموال فراوانی را حلال می‌نماید، و سنگ سنگ این خانه (كعبه) را ویران می‌سازد.

سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10 ، ص 89

ابن عساكر در تاریخ خود از عبد الله بن عمرو روایت می‌كند:

 قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: یزید، لا بارك الله فی یزید الطعان اللعان، أما انه نعی الی حبیبی حسین، أتیت بتربته، ورأیت قاتله، أما انه لا یقتل بین ظهرانی قوم، فلا ینصرونه الا عمهم الله بعقاب.

رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: یزید، كه خداوند او را مبارك نگرداند كه مورد طعن و لعن است. اوست كه حبیب من حسین را به شهادت می‌رساند، و برای من خاك و تربت او را آورده، و قاتلش را به من نشان داده‌اند، بدانید كه او را گروهی به شهادت می‌رسانند و هیچ كس به یاری او نمی‌شتابد مگر گروهی كه خداوند عذاب و عقاب خود را از آن‌ها برداشته است.

كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، اسم المؤلف:  علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاة: 975هـ ، ج 12 ص 59 ، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی ـ سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولى، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10، ص 89.


ممنوعیت از لعن یزید و معاویه چرا؟!!

ابن عساكر در این باره (این‌كه چرا بعضی لعن یزید و معاویه را جایز نمی‌دانند؟) این‌گونه می‌گوید:

قال وَكیع: معاویة بمنزلة حلقة الباب، من حرمه اتهمناه على من فوقه.

وَكیع می‌گوید: معاویه به منزله حلقة دری است، كه اگر آن را به حركت درآوری بالاتر از او نیز در معرض اتهام قرار می‌گیرد.

مختصر تاریخ دمشق، ج 25، ص 75.

تفتازانی در همین باره این‌گونه می‌گوید:

فإن قیل: فمن علماء المذهب من لم یجوز اللعن على یزید مع علمهم بأنه یستحق على ما یربو على ذلك ویزید!! قلنا: تحامیا أن یرتقى إلى الأعلى فالأعلى.

اگر گفته شود: بعضی از علمای مذهب لعن یزید را جایز نمی‌دانند، در حالی كه خود به خوبی آگاهند ‌كه یزید و پیروانش مستحق لعن هستند!! در پاسخ می‌گوییم: این به ‌خاطر فرار و اجتناب از این است كه مبادا لعن یزید سرایت به دیگران كه بالاتر از او هستند نماید.

شرح المقاصد، ج 5، ص 311، (تحقیق الدكتور عبد الرحمن عمیرة).

آلوسی در تفسیر خود در باره لعن یزید می‌نویسد:

«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان»، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها كانت سنة ستین من الهجرة،

این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حكومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده كه علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت كند. چرا كه او در ابتدای سال شصت هجری حكومت می‌نمود.

تفسیر آلوسی، ج 6، ص 192.

و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره لعن یزید می‌گوید:

وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لكثرة أوصافه الخبیثة وارتكابه الكبائر فی جمیع أیام تكلیفه ویكفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومكة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائكة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا كفر صریح فإذا صح عنه فقد كفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یكن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره كان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یكون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذكره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلك لعمری هو الضلال البعید الذی یكاد یزید على ضلال یزید.

بنا بر این قول به خاطر كثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتكاب گناهان كبیره‌ای كه در طول أیام تكلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مكه مرتكب گردید جای شك و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌كند: «خدایا كسی را كه به أهل مدینه ظلم كرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائكه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی كه هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به كفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تكلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شك و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از كسانی كه تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این كفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او كافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى كه قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تكرار كرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است كه یزید شخص خبیثی بوده كه هرگز به رسالت نبی اكرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه كه او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اكرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه كه از سیئات و معاصی از او سر زد كمتر از این نیست كه كسی ورقی از مصحف و قرآن كریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم كار‌هایی كه از یزید سرزده است بر هیچ یك از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم كه بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده كه آن‌قدر گناه كبیره مرتكب شده كه در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌كنم مثل او شخص با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است كه او تا آخر عمر خود توبه نكرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احكام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان و هر كس كه به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان كه چشمی تا روز قیامت برای أبی عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ كس مخالفت ننموده مگر ابن عربی كه قبلاً از آن سخن گفته شد... كه او و بعضی از موافقین او لعن كسی را كه راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است كه بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

تفسیر آلوسی، ج 26، ص 74.