2 ـ قتل و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّة)

دوّمین حادثه شوم در خلافت و حكومت یزید بنا به گفته سعید بن مسیّب، هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه یعنى همان حادثه حرّه بود.

والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة

حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله مباح شمرده شد و حرمت شهر مدینه هتك گردید.

قداست مدینه:

شهر مدینه كه به یثرب و پس از هجرت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به «مدینة الرسول» شهرت یافت از شهرهایى است كه در نقشه جغرافیایى جهان جایگاه ویژه‌اى دارد و دنیا به دیده احترام به آن مى‌نگرد، زیرا این عزّت و عظمت را به جهت نام شخصیّتى بلند آوازه كه پایه گذار تمدّن و فرهنگى بى مانند بود به دست آورده است.

این شخصیّت بزرگ و بى همتا آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهى است، كه در دعوتش جز خوبى و زیبایى، سعادت و پیشرفت، گسترش توحید و خداپرستى، رفاه و آرامش چیز دیگرى نخواست.

علاوه بر موقعیّت جغرافیاى طبیعى و اقلیمى، از نظر جغرافیاى دینى و مذهبى نیز ویژه است؛ چرا كه:

اوّلاً: بزرگ‌ترین پایگاه دعوت و نشر اسلام پس از مكه است و حتّى مى‌شود گفت: گسترش اسلام مرهون شهر مدینه است.

ثانیاً: وجود مقبره پیامبر گرامى و خاندان آن حضرت دل‌هاى میلیون‌ها انسان معتقد و ارادتمند را متوجّه آنجا كرده است.

ثالثاً: بیشترین حوادث تاریخ اسلام یا در همین سرزمین اتفاق افتاده است، و یا در رابطه با این شهر و سرزمین بوده است.

لذا با توجّه به نكات فوق در اهمیّت و عظمت این شهر باید گفت: شهر مدینه نه تنها در جغرافیاى جهان بزرگى و عظمتى خاصّ دارد، بلكه در جغرافیاى دل‌هاى مشتاقان و متدیّنان بیشترین عظمت را به خود اختصاص داده است.

مدینه از نگاه پیامبر:

زندگى ده ساله پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در شهر مدینه و گسترش دعوت آن حضرت از این شهر به دیگر نقاط جهان آن روز نوعى وابستگى براى آن حضرت به این شهر ایجاد كرده بود، به همین جهت براى این شهر و مردم آن احترامى خاصّ قائل بود كه در سخنان آن حضرت مشاهده مى‌شود.

در این قسمت براى نمونه به چند حدیث از فرمایشات گهربارشان اشاره مى‌كنیم:

1 ـ عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم أنّه قال: «اللّهمّ من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه، وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه صرفاً ولا عدلاً».

(ترجمه قبلا آمده است)

 المعجم الكبیر، طبرانی: ج 7، ص 144، رقم 6636.

و در نقلى دیگر و به سندى دیگر آورده است:

قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم: من أخاف أهل المدینة أخافه اللّه عزّ وجلّ یوم القیامة، ولعنه، وغضب علیه، ولم یقبل منه صرفاً، ولا عدلاً.

بار خدایا، هر كس به مردم مدینه ستم روا دارد یا آنان را بترساند، تو آنان را بترسان، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى‌پذیرد.

مصدر سابق، رقم 6637..

ورواه الطبرانی أیضاً فی الأوسط والكبیر عن عبادة بن الصامت بإسناد جیّد.

در این حدیث تقاضاى پیامبر اكرم از درگاه حضرت حقّ، حفظ و نگهدارى شهر مدینه و مردم آن است، و براى كسانى كه متعرّض این شهر و مردم آن شوند عذاب و نفرین الهى و فرشتگان و مردم را در خواست فرموده است، و امّتش را از آزار و اذیّت آن و ساكنان آن بر حذر نموده است كه در حقیقت قداست شهر و عظمت آن را بیان مى‌كند.

آیا پس از آن حضرت، حرمت شهر و ساكنان مسلمان آن محفوظ ماند؟

پاسخ این سؤال با تاریخ است.

2 ـ أخرج الطبرانی فی المعجم الكبیر عن عبد اللّه بن عمرو، أنّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله قال: «من آذى أهل المدینة آذاه اللّه، وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل منه صرف ولا عدل».

هر كس مردم مدینه را اذیّت كند خدا او را اذیّت خواهد كرد و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى پذیرد.

 الترغیب والترهیب، ج 2، ص 241.

3 - وروى السنائی من حدیث السائب بن خلاّد رفعه: «من أخاف أهل المدینة ظالماً لهم أخافه اللّه، وكانت علیه لعنة اللّه»

كسی كه أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خداوند بر او باد.

فتح الباری، ج 4، ص94. الحدیث ولابن حبان نحوه من حدیث جابر..

در حدیث بعد مجازات سنگین تر بیان شده است.

4 - حدّثنا ابن أبی عمر، حدّثنا مروان بن معاویة، حدّثنا عثمان بن حكیم الأنصاری، أخبرنی عامر بن سعد بن أبی وقاص، عن أبیه،: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: ثمّ ذكر مثل حدیث ابن نمیر وزاد فی الحدیث «ولا یرید أحد أهل المدینة بسوء إلاّ أذابه اللّه فی النار ذوب الرصاص أو ذوب الملح فی الماء».

فرمود: هر كس قصد آزار مردم مدینه را داشته باشد خداوند همانند ذوب شدن سُرب، او را در آتش ذوب خواهد كرد، یا فرمود: همانند ذوب شدن نمك در آب.

 صحیح مسلم، ج 2، ص992، رقم 1363.

این كلمات گهر بار اندكى بود از احادیث بى شمار در باره مدینه و شهر مدینه، كه بیانگر حرمت و عزّت شهر و مردم آن در نگاه پیامبر است.

سؤال این است كه: آیا این حرمت رعایت شد و مدّعیان خلافت و جانشینى آن حضرت به این توصیه ها عمل كردند؟

قال الامام أحمد: ألیس قد أخاف أهل المدینة؟

أحمد بن حنبل مى گوید: آیا یزید مردم مدینه را نترساند؟

 الردّ على المتعصّب العنید، ص 61.

5 ـ أحمد حنبل از انس بن عیاض از یزید بن خصیفة، از عطاء بن یسار، از سائب بن خلاّد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل مى‌كند كه فرمود: «من أخاف أهل المدینة ظلماً أخافه اللّه وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه یوم القیامة صرفاً ولا عدلاً».

كسی كه أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را می‌ترساند و بر اوست لعنت خدا و ملائكه و همه مردمان، و خداوند در روز قیامت از او هیچ توجیهی را نمی‌پذیرد.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص244 ـ مسند أحمد، ج 4، ص55.

بخارى در كتاب صحیحش از حسین بن حریث، از فضل بن موسى، از جعید، از عائشة دختر سعد بن أبی وقّاص از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: «لا یكید أهل المدینة أحد إلاّ انماع كما ینماع الملح فی الماء».

 صحیح بخاری، كتاب فضائل المدینة، ج 7 رقم 1877 ـ فتح البارى، ج 4، ص94ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص244.

همین حدیث را مسلم با دو سند متفاوت و عبارات مختلف آورده است.

ماجراى تلخ و خونین حرّه:

در سال 63 از هجرت مردم مدینه پس از بازگشت نمایندگانشان از شام و دیدار با یزید و مشاهده اعمال ناشایست او از جمله بى اعتنایى به واجبات و آلودگى به گناهان، بیعت با یزید را لغو و والى و نماینده‌اش را از حكومت عزل و با عبد اللّه بن حنظله بیعت كردند.

پس از انتشار این خبر در شهر شام و آگاهى یزید از بیعت مردم مدینه با عبد اللّه بن حنظله، لشكرى را به فرماندهى مسلم بن عقبه براى سركوب مردم آن شهر فرستاد، كه در مباحث آینده به اهمّ جنایات یزید در این لشكر كشى اشاره خواهیم نمود.

حرّه چیست؟

در اطراف شهر مدینه زمین‌هایى است كه از سنگ‌هاى سیاه و نوك تیز پوشید شده است.

ابن اثیردر توضیح حرّه مى‌گوید:

یوم الحرّة یوم مشهور فی الإسلام أیّام یزید بن معاویة لمّا انتهب المدینة عسكره من أهل الشام الذی ندبهم لقتال أهل المدینة من الصحابة والتابعین وأمّر علیهم مسلم بن عقبة المزی فی ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین وعقیبها هلك یزید، والحرّة هذه أرض بظاهر المدینة بها حجارة سود كثیرة وكانت الوقعة بها.

داستان حرّه در تاریخ اسلام مشهور است و آن همان حادثه‌اى است كه لشكریان شام به امر یزید در ذی حجّه سال 63 كه به هلاكت خود او نیز منتهى شد، شهر مدینه را غارت كردند و صحابه و تابعان را كشتند، و حرّه زمین‌هاى است در اطراف مدینه كه پوشیده از سنگ‌هاى سیاه و نوك تیز است.

 النهایة فی غریب الحدیث، ج 1، ص351.

ذهبى مى‌گوید:

هی حرّة واقع شرقیّ المدینة المنورّة، وفیها كانت الوقعة المشهورة، یقول فیها ابن حزم فی كتابه جوامع السیرة ص 357 ما نصّه: أغزى یزید الجیوش إلى المدینة حرم رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وإلى مكّة حرم اللّه تعالى، فقتل بقایا المهاجرین والأنصار یوم الحرّة، وهی أیضاً أكبر مصائب الإسلام وخرومه، لأنّ أفاضل المسلمین وبقیّة الصحابة، وخیار المسلمین من جلّة التابعین قتلوا جهراً ظلماً فی الحرب وصبراً، وجالت الخیل فی مسجد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وراثت وبالت فی الروضة

محل رویارویى لشكر یزید با مردم مدینه در شرق آن بود كه همان واقعه معروف و مشهور در آن اتفاق افتاد، سپس به نقل از ابن حزم مى‌نویسد: یزید لشكرهایى را به حرم خدا و رسول، دو شهر مكه و مدینه گسیل نمود كه در حادثه حرّه باقى مانده از یاران پیامبر از مهاجر و انصار كشته شدند، كه این نیز از بزرگترین مصائب اسلام و مسلمین بود، زیرا در آن بقیّه صحابه و بزرگانى از مسلمانان و تابعان، ظالمانه و نا جوان ‌مردانه به قتل رسیدند، مسجد رسول اللّه محلّ تاخت و تاز اسبان شد و روضه رسول اللّه صلى الله علیه و آله را آلوده كردند.

سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 4، ص228.

 فرمان یزید به مسلم بن عقبه این چنین بود:

ادع القوم ثلاثاً فإن رجعوا إلى الطاعة فاقبل منهم، وكفّ عنهم، وإلاّ فاستعن باللّه وقاتلهم، وإذا ظهرت علیهم، فأبح المدینة ثلاثاً ثمّ اكفف عن الناس.

مردم را سه روز به بیعت دعوت كن و اگر پذیرفتند قبول كن و از آنان در گذر و اگر نپذیرفتند از خدا كمك بگیر و با آنان مبارزه و جنگ كن، پس از پیروزى سربازانت را سه روز در شهر آزاد بگذار.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 239.

نماینده یزید پس از رو برو شدن با مقاومت مردم دست به كشتارى وسیع زد تا در نهایت مردم مدینه تسلیم شدند.

فهرستى از نتایج این بى حرمتى و بى ادبى كه بر گرفته از گزارش گزارشگران و مورّخان آن‌گونه كه در كتب تاریخى آورده‌اند تقدیم حق جویان و منصفان مى شود تا خود بر اساس این آمار قضاوت كنند.

الف ـ كشتار هزاران نفر از مردم مدینه:

مورّخان از جمله دینورى امار كشته شدگان را بیش از ده هزار نفر اعلام كرده‌اند، كه از این تعداد هشتاد تن از اصحاب پیامبر و هفتصد نفر از مهاجرین و انصار و ده هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند.

قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة، ومن سائر الناس من الموالی والعرب والتابعین عشرة آلاف.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

 الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

قال المدائنی عن شیخ من أهل المدینة. قال: سألت الزهری كم كان القتلى یوم الحرّة قال: سبعمائة من وجوه الناس من المهاجرین والأنصار، ووجوه الموالی وممّن لا أعرف من حرّ وعبد وغیرهم عشرة آلاف. قال: وكانت الوقعة لثلاث بقین من ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین، وانتهبوا المدینة ثلاث أیّام.

مدائنی از شیخ أهل مدینه نقل می‌كند: از زهری سؤال كردم تعداد كشته‌گان مدینه در واقعه حره چند نفر بود. او در پاسخ گفت: هفت‌صد نفر از بزرگان مهاجرین و انصار و موالی و كسانی كه معلوم نبود كه آیا غلام بودند یا آزاد و غیر آنان كه جمعا ده هزار نفر بودند .... و سه روز كامل شهر مدینه در معرض تاخت و تاز و غارت بود.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص242.

ب ـ قتل اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله:

دینورى مى‌نویسد:

قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة

در حادثه خونین حرّه هشتاد تن از اصحاب پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و هفتصد نفر از قریش و انصار كشته شدند.

الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

و مورّخ شهیر مسعودى مى‌نویسد:

قتل من آل أبی طالب اثنان - ومن بنی هاشم ثلاثة وبضع وتسعون رجلاً من سائر قریش ومثلهم من الأنصار، وأربعة آلاف من سائر الناس، ودون من لم یعرف.

از خاندان أبو طالب دو نفر و از بنى هاشم بیش از نود و از قریش به همان تعداد و چهار هزار نفر از مردم دیگر كشته شدند.

مروج الذهب، ج 3، ص 85.

یاقوت حموى مى‌گوید:

وقتل من الموالی ثلاثة آلاف وخمسمائة رجل ومن الأنصار ألفا وأربعمائة وقیل ألفا وسبعمائة ومن قریش ألفا وثلاثمائة.

تعداد كشته ها از مردم عادى سه هزار و پانصد نفر و از انصار هزار و چهارصد نفر بودند و گفته شده است: هزار و هفتصد نفر و از قریش هزار و سیصد نفر.

معجم البلدان، ج 2، ص 249.

ج ـ مخفى شدن بزرگان اصحاب:

ابن كثیر نوشته است:

وقد اختفى جماعة من سادات الصحابة منهم جابر بن عبد اللّه، وخرج أبو سعید الخدری فلجأ إلى غار فی جبل.

گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبد اللّه و أبو سعید خدرى براى حفظ جانشان به كوه پناه برده و أبو سعید در غارى مخفى شد.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 241.

د ـ كشتار حاملان قرآن:

از مالك بن انس نقل شده است كه گفت:

 قتل یوم الحرّة سبعمائة من حملة القرآن وكان فیهم ثلاثة من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم.

در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن كه سه نفر آنان از اصحاب بودند كشته شدند.

 المعرفة والتاریخ، ج 3، ص325.

هـ ـ آزادى سربازان براى استفاده از زنان:

به نقل از ابن كثیر و مورّخان دیگر آمده است كه:

ثم أباح مسلم بن عقبة، الذی یقول فیه السلف مسرف بن عقبة - قبّحه اللّه من شیخ سوء ما أجهله - المدینة ثلاث أیّام كما أمره یزید، لا جزاه اللّه خیراً، وقتل خلقاً من أشرافها، وقرّائها، وانتهب أموالاً كثیرة منها، ووقع شرّ عظیم، وفساد عریض على ما ذكره غیر واحد.

سپس مسلم بن عقبه (كه به او مسرف بن عقبه مى‌گفتند، چون در به قتل رساندن مردم مدینه زیاده روى كرده بود) همان‌گونه كه یزید فرمان داده بود سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به كشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

حافظ ابن حجر نیز بر این امر صحّه گذاشته و مى‌نویسد:

وأبیحت المدینة أیّاما بأمر یزید لعنه اللّه

شهر مدینه به فرمان یزید چند روزى مباح شد.

فتح الباری، ج 13، ص 75 ـ تهذیب التهذیب، ج 6، ص227 ـ الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 65 و 66.

و ـ هزاران زن باردار از راه غیر مشروع:

نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتك عفّت آنان بود كه بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نا مشروع به دنیا آوردند.

قال المدائنی عن أبی قرّة قال: قال هشام بن حسان: ولّدت ألف امرأة من أهل المدینة بعد وقعة الحرّة من غیر زوج.

هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این كه شوهر داشته باشند وضع حمل كردند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

یاقوت حموى مى‌گوید:

ودخل جنده المدینة فنهبوا الأموال وسبوا الذرّیّة واستباحوا الفروج، وحملت منهم ثمانمائة حُرّة وولدن، وكان یقال لأولئك الأولاد: أولاد الحَرّة.

سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت كردند و فرزندانشان را اسیر كردند و زنان براى آنان آزاد شد كه در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند كه به آنان فرزندان حَرّه مى‌گفتند.

 معجم البلدان، ج 2، ص 249.

ز ـ پیمان بردگى مردم مدینه:

مسلم بن عقبه فرمانده لشكر یزید در مدینه دستور داد تا همه مردم به عنوان برده یزید بیعت كنند، و هرگونه كه مى‌خواست با مال و جان و ناموس مردم رفتار مى‌كرد.

فدخل مسلم بن عقبة المدینة فدعا الناس للبیعة على أنّهم خول لیزید بن معاویة، ویحكم فی دمائهم وأموالهم وأهلیهم ما شاء.

مسلم بن عقبه وارد شهر مدینه شد و از مردم خواست تا با زید بن معاویه همچون برده‌ای برای او بیعت كنند، تا بتواند به هر‌گونه‌ای كه خواست در خون و أموال و أهل و عیالشان حكم كند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص243.

مسعودى مى‌نویسد:

ودخل مسلم المدینة فانتهبها ثلاثة أیّام وبایع من بقی من أهلها على أنّهم قنّ لیزید والقنّ العبد الذی ملك أبواه، وعبد مملكة الذی ملك فی نفسه ولیس أبواه مملوكین غیر علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب، لأنّه لم یدخل فیما دخل فیه أهل المدینة، وعلیّ بن عبد اللّه بن العبّاس، فإنّ من كان فی الجیش من أخواله من كندة منعوه. فكان ذلك من أعظم الأحداث فی الإسلام وأجلّها وأفظعها رزء بعد قتل الحسین بن علیّ بن أبی طالب.

مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت كرد و با بازماندگان از مردم بیعت كرد تا بنده و برده قنّ یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلكه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یكى امام سجّاد و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس.

التنبیه والإشراف، مسعودی، ص 262.


ابن كثیر و انكار حقیقت

بعضى از بزرگان اهل سنّت و مورّخان این طایفه، جنایات یزید را در شهر مقدّس مدینه از بزرگ‌ترین و فجیع ترین حوادث در اسلام پس از شهادت امام حسین علیه السلام ذكر كرده‌اند و اصل وقوع این حادثه را از مسلّمات تاریخى تلقّى كرده‌اند، كه در مباحث گذشته به نقل سخنان بعضى از آنان اشاره كردیم.

اما بعضى دیگر پس از نقل همان حوادث به دفاع از یزید پرداخته و از تمام جنایات پیش آمده به گونه‌اى دفاع كرده‌اند. مانند: ابن كثیر دمشقى در كتاب البدایة والنهایة كه در دو فراز از نوشته‌اش دست به توجیه غیر منطقى زده است.

توجیه اوّل:

وى مى‌گوید:

ولمّا خرج أهل المدینة عن طاعته وخلعوه وولّوا علیهم ابن مطیع وابن حنظلة، لم یذكروا عنه - وهم أشدّ الناس عداوة له - إلا ما ذكروه عنه من شرب الخمر، وإتیانه بعض القاذورات، لم یتّهموه بزندقة كما یقذفه بذلك بعض الروافض، بل، قد كان فاسقاً، والفاسق لا یجوز خلعه لأجل ما یثور بسبب ذلك من الفتنة، ووقع الهرج كما وقع زمن الحرّة، فإنّه بعث إلیهم من یردّهم إلى الطاعة وأنظرهم ثلاثة أیّام، فلمّا رجعوا قاتلهم، وغیر ذلك، وقد كان فی قتال أهل الحرّة كفایة، ولكن تجاوز الحدّ بإباحة المدینة ثلاثة أیّام، فوقع بسبب ذلك شرّ عظیم كما قدّمنا.

مردم مدینه پس از شكستن پیمان با یزید و بیعت با ابن مطیع و ابن حنظله با این كه از دشمنان سر سخت یزید بودند آنچه از بدی‌هایش مى‌گفتند شراب خوارى و بعضى از گناهان دیگرش بود و از كفر و زندقه وى آن‌گونه كه بعضى از شیعیان او را متّهم كرده‌اند چیزى نگفته‌اند، یزید با ارتكاب بعضى از اعمال زشت فاسق شده بود و شخص فاسق را نمى شود از خلافت عزل نمود، زیرا موجب فتنه و آشوب مى‌شود، همان‌گونه كه در واقعه حرّه پیش آمد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص255.

آنگاه در مقصّر نشان دادن مردم مدینه و تبرئه یزید مى‌گوید:

یزید كسى را فرستاد تا آنان را به اطاعت از خلیفه بر گرداند؛ لذا سه روز مهلت داد و ناچار شد با آنان بجنگد.

این دفاع با كدام‌یك از ملاكهای شرعى و سنّت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله قابل تأیید و تطبیق است؟

آیا مردمى كه ده سال تمام در كنار پیامبر زندگى كرده و باقى مانده از اصحاب كه در این جنگ كشته شدند از این احكام شرعى بى خبر بودند؟

آیا اگر والى و نماینده اى كارهایش مخالف با موازین اسلام بود و به حقوق مردم تجاوز نمود و مرتكب ظلم به آنان شد نباید سرزنش شود؟

آیا به مجرّد بروز و ظهور فتنه و آشوب هر حركتى و مخالفتى باید سركوب شود، و جنایتكاران به جنایتشان ادامه دهند؟

البتّه افرادى از قبیل آقاى ابن كثیر و هم فكران امروزى‌اش باید یزید را تأیید و براى نجاتش كوشش كنند، زیرا داستان خلافت باید از تنقیص و تعرّض سالم و خاندان بنو امیّه پاك و پاكیزه باقى بمانند.

توجیه دوّم:

ابن كثیر در ادامه روند انكار فجایع صورت گرفته از سوی یزید و نقل قول‌هاى كفر آمیز او، در بخشى دیگر از دفاعیّه‌اش خوشحالى یزید را پس از شنیدن خبر شكست مردم مدینه توجیهى جاهلانه مى‌كند، و سعی در مبرّا ساختن یزید از سر افكندگى در برابر تاریخ نموده و مى‌گوید:

واما ما یذكره بعض الناس من أنّ یزید لمّا بلغه خبر أهل المدینة وما جرى علیهم عند الحرّة من مسلم بن عقبة وجیشه، فرح بذلك فرحاً شدیداً، فإنّه كان یرى أنّه الامام وقد خرجوا عن طاعته، وأمّروا علیهم غیره، فله قتالهم حتّى یرجعوا إلى الطاعة ولزوم الجماعة، كما أنذرهم بذلك على لسان النعمان بن بشیر، ومسلم بن عقبة كما تقدّم، وقد جاء فی الصحیح: «من جاءكم وأمركم جمیع یرید أن یفرّق بینكم فاقتلوه كائناً من كان.»

آن‌چه در بین مردم نقل مى‌شود كه یزید پس از شنیدن خبر مدینه و ماجراهاى حرّه خوشحال شد بى دلیل نیست، زیرا او امام بر مردم بود و چون گروهى از فرمانش خارج شده و بیعتشان را شكسته و افراد دیگرى را به رهبرى انتخاب كرده بودند، بنا بر این او حق داشت با آنان بجنگد تا به جماعت مردم و فرمان خلیفه باز گردند و از تشتّت و پراكندگى جلوگیرى كند.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 8، ص 245.

سپس در نسبت دادن خواندن اشعار كفر آمیز ابن زبعرى كه در جنگ أُحُد آن را خوانده بود و یزید پس از واقعه حرّه به همان اشعار متوسّل شده بود مى‌گوید:

واما ما یوردونه عنه من الشعر فی ذلك واستشهاده بشعر ابن الزبعری فی وقعة أحد التی یقول فیها:

لیت أشیاخی ببدر شهدوا*** جزع الخزرج من وقع الأسل

حین حلت بفنائهم برمها*** واستحر القتل فی عبد الأشل

قد قتلنا الضعف من أشرافهم *** وعدلنا میل بدر فاعتدل

وقد زاد بعض الروافض فیها فقال:

لعبت هاشم بالملك فلا *** ملك جاءه ولا وحی نزل

فهذا إن قاله یزید بن معاویة فلعنة اللّه علیه ولعنة اللاعنین، وإن لم یكن قاله فلعنة اللّه على من وضعه علیه لیشنع به علیه.

اگر این اشعار را یزید خوانده است پس لعنت خدا و لعنت همه لعنت كنندگان بر او باد و اگر نگفته است لعنت و نفرین بر كسانى باد كه این داستان را به او نسبت داده و وضع كرده اند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص245 و 246.

آیا از این سخنان ابن كثیر، چیزى جز دفاع و جانبدارى همه جانبه از جنایتكارى مانند یزید برداشت مى‌شود؟

بغض و كینه این نویسنده نسبت به پیروان اهل بیت علیهم السلام و شیعیان امیر مؤمنان علیه السلام بر هیچ منصفى پوشیده نیست، زیرا به وضوح اضافه شدن یكى از ابیات ابن زبعرى را به شیعه نسبت مى‌دهد، و مى‌گوید: آنان بیت پایانى این شعر را اضافه كرده‌اند.

3 ـ هتك حرمت خانه خدا و به آتش كشیدن كعبه

سوّمین حادثه شوم در خلافت و حكومت یزید بنا به گفته سعید بن مسیّب، هتك حرمت حرم الهى و به آتش كشیدن كعبه، قبله مسلمانان بود.

والثالثة: سفكت الدماء فی حرم اللّه وحرّقت الكعبة.

تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 253.

امتیازات سرزمین مقدّس مكه:

شهر مكه از نظر مسلمانان مقدّس ترین شهر كره زمین است، زیرا:

أوّلاً: قبله و مركز عبادت و خانه خدا در آنجا است.

ثانیاً: سرزمین وحى و مكان بعثت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله است.

ثالثاً: زادگاه و محلّ ولادت پیامبر اسلام است.

این سه ویژگى عوامل اساسى در علاقه بیش از حدّ مؤمنان و مسلمانان به این سرزمین است.

اما نگاه وحى به این سرزمین و آشنایى با آیاتى كه پیرامون این سرزمین در قرآن آمده است عظمت آن را بیشتر و بهتر نمایان مى‌كند.

 1 ـ قرآن كریم كعبه را اوّلین بنایى معرّفى مى‌كند كه در كره زمین ساخته شده است:

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَــلَمِینَ

نخستین خانه‏اى كه براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمین مكه است، كه پر بركت، و مایه هدایت جهانیان است.

آل عمران (3)، آیه 96.

در حقیقت، نخستین خانه‌اى كه براى ]عبادت[ مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانیان ]مایه[ هدایت است.

2 ـ قبله و محلّ روى آوردن به طرف آن هنگام عبادت:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَآءِ فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَـلـهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَیْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُو وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَـبَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَـفِل عَمَّا یَعْمَلُونَ.

بقره (2)، آیه 144.

ما [به هر سو] گردانیدنِ رویت در آسمان را نیك مى‌بینیم. پس [باش تا] تو را به قبله‌اى كه بدان خشنود شوى برگردانیم; پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن; و هر جا بودید، روى خود را به سوى آن بگردانید. در حقیقت، اهل كتاب نیك مى‌دانند كه این [تغییر قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است; و خدا از آنچه مى‌كنند غافل نیست.

3 ـ مركز تجمّع مسلمانان در هنگام اداى فریضه حجّ:

وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً. آل عمران (3)، آیه 97.

و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است; [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه یابد.

4 ـ مركز امن و آرامش پناهجویان:

وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا. آل عمران (3)، آیه 97.

و هر كه در آن درآید در امان است.

با توجّه به نكات فوق تمام مسلمانان دفاع از قداست این شهر و سلامت و پیشرفت آن را وظیفه دینى خویش دانسته و اجازه كوچك‌ترین جسارت به آن را روا ندانسته و با هر حركت سوئى به شدّت برخورد مى‌كنند.

اما متأسّفانه تاریخ اسلام شاهد بى ادبى و جسارت كسانى بوده است كه به نام اسلام و خلیفه مسلمین بر مردم تسلّط یافته و ننگین‌ترین اعمال را در حقّ آنان انجام داده و حرمت و قداست این سرزمین و خانه را شكسته‌اند، كه از آن جمله است لشكر كشى یزید بن معاویه به شهر مكه به بهانه رویارویى با عبد اللّه بن زبیر و به آتش كشیدن كعبه، خانه خدا و قبله مسلمانان.

تخریب و آتش سوزى كعبه به روایت تاریخ:

ابن كثیر به نقل از واقدى مى‌گوید:

فلمّا كان یوم السبت ثالث ربیع الأوّل سنة أربع و ستّین نصبوا المجانیق على الكعبة و رموها بالنار، فأحترق جدار البیت فی یوم السبت.

زمانی كه روز شنبه سوم ربیع الأوّل سال شصت و چهار فرا رسید مجنیق‌ها را به طرف كعبه نشانه رفته و با آتش آن را مورد هدف قرار دادند. كه به همین سبب دیوار خانه خدا در همان به آتش كشیده شد.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 8، ص 247.

سپس ابن كثیر در ادامه متن فوق دو قول دیگر هم به صورت مجهول و با لفظ قیل نقل كرده است:

1 ـ آتش سوزى كعبه بر اثر روشن كردن آتش توسّط مردم اطراف بیت بوده است كه پس از سرایت آن به دیوار و سقف كعبه، خانه در آتش سوخت.

2 ـ در شبى تاریك و ظلمانى ناگهان صداى تكبیر از كوه‌هاى اطراف حرم شنیده شد، عبد اللّه بن زبیر آتشى بر نیزه بلند كرد تا اطراف را شناسایى كند، بر اثر وزش باد شعله اى از آتش بین ركن یمانى و أسود افتاد و پرده حرم شعله ور شد.

یاقوت حموى مى‌گوید:

ورمی الكعبة بالمنجنیق من أشنع شیء جرى فی أیّام یزید

از زشت ترین حوادث در دوران یزید هدف قرار دادن كعبه بود به وسیله منجنیق.

معجم البلدان، ج 2، ص 249.

مقابله و تقاص خداوند با عوامل واقعه حرّه:

نور الدین هیثمى به نقل از عكرمه مى‌نویسد:

مرّ ابن الزبیر، وابن عبّاس فی المسجد، وأهل الشام یرمونها من فوق أبی قبیس بالمنجنیق بالحجارة، فأرسل اللّه علیهم صاعقة فأحرقت منجنیقهم، وأحرقت تحته أربع.

قال أناس من بنى أمیّة: لایهولنّكم، فإنّها أرض صواعق، فأرسل اللّه علیهم أخرى فأحرقت منجنیقهم، وأحرقت تحته أربعین رجلاً.

قال: فبیناهم كذلك أتاهم موت یزید بن معاویة، فتفرّق أهل الشام.

ابن زبیر و ابن عباس در مسجد الحرام بودند و شامیان حرم را از بالاى كوه أبو قبیس با منجنیق هدف قرار داده بودند، خداوند صاعقه‌اى فرستاد كه هم منجنیق سوخت و هم چهار نفر كه زیر آن بودند نابود شدند، گروهى از بنى أمیّه گفتند: نترسید، این سرزمین محل صاعقه هاست، صاعقه‌اى دیگر آمد و همان داستان تكرار شد، در این میان خبر مرگ یزید رسید كه شامیان همه پراكنده شدند.

مجمع الزوائد، ج 3، ص 291 ـ المصنّف، صنعانى، ج 5، ص 124، رقم 9147، و 138، رقم 9183.

ابن حجر در فتح البارى مى‌نویسد:

إن ابن الزبیر حین مات معاویة امتنع من البیعة وأصرّ على ذلك حتّى أغرى یزید بن معاویة مسلم بن عقبة بالمدینة، فكانت وقعة الحرّة، ثمّ توجّه الجیش إلى مكّة فمات أمیرهم مسلم بن عقبة، وقام بأمر الجیش حصین بن نمیر، فحصر ابن الزبیر بمكّة ورموا الكعبة بالمنجنیق حتّى احترقت، ففجأهم الخبر بموت یزید بن معاویة

پس از مرگ معاویه عبد اللّه بن زبیر در مكه از بیعت با یزید امتناع كرد، یزید سپاهى به فرماندهى مسلم بن عقبه روانه مدینه كرد كه داستان فجیع و تلخ حرّه را به وجود آوردند، سپس لشكرش به مكه اعزام كرد كه در بین راه مسلم بن عقبه مى‌میرد و فردى به نام حصین بن نمیر جانشینش مى‌شود، او ابن زبیر را محاصره كرد و به وسیله منجنیق سپاهش را كه در داخل حرم بودند هدف قرار داد كه كعبه در آتش سوخت.

فتح الباری، ج 8، ص 245، رقم 4387.

و نیز به نقل از فاكهى از كتاب مكه مى‌نویسد:

لمّا أحرق أهل الشام الكعبة ورموها بالمنجنیق، وهت الكعبة

وقتى شامیان كعبه را با منجنیق هدف قرار داده و كعبه را به آتش كشیدند سقف و دیوار كعبه شكافته شد.

فتح الباری، ج 8، ص 354.

و قندوزى حنفى گفته است:

ثمّ سار جیشه نحو مكّة إلى قتال ابن الزبیر فرموا الكعبة المكرّمة بالمنجنیق، وأحرقوا كسوتها بالنار، فأىّ شیء أعظم من هذه القبائح التی وقعت فی زمنه ناشئة عنه.

ارتش یزید به طرف مكه رفت و كعبه را با منجنیق زد، و پرده حرم را به آتش كشید، زشت ترین اعمال در زمان یزید اتفاق افتاد.

ینابیع المودّة، ج 3، ص 35.

خلاصه و نتیجه این فصل:

آن‌چه گذشت گوشه‌اى از گزارشات مورّخان بود، حال با نگاهى منصفانه به وقایع دوران یزید، آیا از او به این جهت كه از بنى امیه است و جانشین معاویه، باید جانبدارى و حمایت كرد؟

این فصل را با نقل سخنی از شخصیت ناموری كه سال‌ها در مدرسه هواداران خلفا درس شنیده و افرادى را نیز تربیت كرده است به پایان مى‌بریم.

على محمّد فتح الدین الحنفى متوفاى 1371 هـ (1952 م) از بزرگان اهل سنّت و از اهالى پنجاب پاكستان است، كه به وسیله آشنایى شاگردش «أمیر الدین ابن الحافظ محمّد مستقیم» با یكى از علماى شیعه به نام «عبد العلى هروى» و مناظرات و مباحثات علمى با وى، ابتدا شاگردش كه فردى دانشمند و طبیب بود و سپس خود او در اواخر عمر با دیده باز و انتخابى آزادانه و از سر تحقیق به مذهب حق، یعنى شیعه اثنا عشرى گرایش مى‌یابد و با بیان حقایق تاریخى نامش را در فهرست نیك نامان و مردان آزاده ثبت مى‌كند.

او در كتاب فلك النجاة مى‌گوید:

فی الخمسین الأخیر كانت ولایة یزید و قتل الحسین و ذرّیّته وخیار شیعته، واستباحة المدینة المنوّرة، وقلع منبر النبیصلی الله علیه و آله وهتك ساكنی حرمها، وقتل أكابر الصحابة، والزنا بالجبر، وفضّ أبكار أهلها، ومحاصرة مكّة، ورمی الكعبة بالمنجنیق

در پنجاه سال دوّم، خلافت و رهبرى یزید بود كه شهادت امام حسین و فرزندان و خوبان از شیعیانش و مباح شدن شهر مدینه (واقعه حرّه) و از جاكندن منبر پیامبر و بى حرمتى به ساكنان آن و كشتن بزرگان از صحابه و زنا و از بین بردن پرده عفّت دختران و محاصره مكه و تخریب كعبه با منجنیق اتفاق افتاد.

فلك النجاة، ص 82.