فصل سوّم

كارنامه سیاسى یزید

سال‌هاى شوم در تاریخ حاكمیّت اسلام

یعقوبى مورّخ مى‌گوید:«وكان سعید بن المسیّب یسمّی سنی یزید بن معاویة بالشؤم» سعید بن مسیّب سال‌هاى حكومت یزید را سال‌هاى شوم نامیده است، زیرا در مدّت خلافت و ریاست وى كه سه سال بیشتر طول نكشید سه واقعه خونین و دردناك اتّفاق افتاد كه در هر سالى از حكومت یزید، یك واقعه روى داده است.

آن هم حوادث و وقایعى كه نه تنها چهره تاریخ، بلكه چهره اسلام را تاریك و سیاه كرد.

این حوادث عبارتند از:

1 ـ به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام.

«فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

حسین بن على و خاندان رسول خدا را در سال اوّل به شهادت رساند.

2 ـ هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّه).

«والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة»

در سال دوّم حرم رسول اللّه و شهر مدینه را بر سربازانش مباح كرد.

3 ـ به آتش كشیدن كعبه و هتك حرمت آن و كشتار بی‌رحمانه مردم مكه.

«والثالثة: سفكت الدماء فی حرم اللّه وحرّقت الكعبة».

در سال سوّم كعبه را به آتش كشید و در حرم الهى خون‌ها بر زمین ریخت.

تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 253.

هر پژوهشگر و مورّخ منصفى با خواندن این بخش از تاریخ و مشاهده این حوادث دردناك، ناخواسته در برابر آن متوقّف مى‌شود و مى‌گوید: كسى كه مرتكب این جنایات وحشتناك شده است، گویا مسلمان نبوده و حرمین شریفین از نگاه او ارزش و اعتبارى نداشته است.

پس از این اشاره كوتاه به توضیح بیشتر پیرامون این حوادث مى‌پردازیم تا حقیقتِ مكتوم، بیشتر و بهتر خودنمایى كند و اذهان و افكار با روشنگرى به تحلیل حوادث و چهره‌هاى منفور تاریخ بپردازند.

1 ـ شهادت امام حسین علیه السلام

«فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

اوّلین حادثه در خلافت و حكومت شوم یزید داستان شهادت امام حسین علیه السلام بود كه یكى از غم انگیزترین فجایع تاریخ است و شاید بتوان آن را در نوع خود كم نظیر و منحصر به فرد دانست، زیرا ویژگی‌ها و امتیازاتى دارد كه آن را از دیگر حوادث خونین تاریخ ممتاز كرده است، مانند: حضور حسین بن على علیهما السلام و خاندان و فرزندان آن حضرت، كیفیّت شهادت و اسارت آنان.

آن‌چه كه در این نوشتار بیشتر مورد توجّه و نظر است، شناسایى عاملان و مرتكبان این ظلم تاریخى است كه چه كسانى در این فاجعه بزرگ نقش داشته و جنبه فرماندهى و اجراى آن را داشته‌اند.

آیا خلیفه وقت یعنى یزید بن معاویّه عامل اساسى و اصلى در قتل و كشتار بوده است یا فرماندهان و سربازانى كه مأمور اجرا بوده‌اند؟

براى یافتن پاسخ، هیچ مدركى بهتر از تاریخ نیست، لذا با مراجعه به تاریخ و نقل سخنان دو گروه از نویسندگان شیعه و سنّی با دیدگاه آنان آشنا مى‌شویم.

اهل سنّت چه مى‌گویند:

داستان شهادت امام حسین علیه السلام از واپسین لحظات و شایع شدن خبر آن قلب مسلمانان را جریحه‌دار كرد. و هر دو گروه شیعه و سنی این عمل را تقبیح و عاملانش را نفرین و سرزنش كردند.

اما به مرور زمان عدّه‌اى در برابر روسیاهى یزید به فكر دفاع از او و چاره جویى براى تطهیر دامن آلوده‌اش از لوث بزرگ‌ترین جنایت و شرم آورترین فاجعه تاریخى برآمدند و با تمام تلاش تا آن‌جا پیش رفتند كه حتّى زبان جسارت به ساحت مقدّس ریحانه رسول و محبوب آن حضرت گشوده و برعكس، سرزنش‌ها را متوجّه آن حضرت كردند، و با صراحت نوشتند: یزید فرمان قتل حسین بن علی را صادر نكرد و اصلا راضى به مرگ و قتل آن حضرت نبود.

در این‌جا روى سخن ما با تمامی اهل سنّت نیست؛ چرا كه اكثریت آنان هم‌صدا با پیروان اهل بیت علیهم السلام حادثه تلخ عاشورا را بزرگ‌ترین ضربه بر پیكره امّت اسلامى و به وجود آورندگان آن را خارج از دین و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام مى‌دانند، بلكه مخاطب ما در این نوشتار احیاگران اندیشه و مكتب ابن تیمیّه و ابن كثیر و دنباله‌های آنان است كه با وقاحت تمام، گروه‌هاى دفاع از یزید تحت عنوان: «جمعیّة الدفاع عن یزید» تشكیل داده و مبادرت به تدوین كتاب درسى تحت عنوان: «حقائق عن أمیر المؤمنین یزید بن معاویة» براى مدارس مى‌كنند و با القابى از قبیل: امام، أمیر المؤمنین، مجتهد، عادل و... از او یاد می‌كنند.

ولى تاریخ حقایق را افشا مى‌كند كه در آن صورت دوستان و مدافعان یزید راهى جز قبول آن نخواهند داشت.

ابن تیمیه و ابن كثیر در خط مقدم دفاع از یزید:

ابن كثیر (متوفای 774 هـ) پس از ابن تیمیّه (متوفای 728 هـ) به میدان مبارزه و دشمنى با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان برآمد و خطّ تخریب و تكذیب و تحریف عقاید شیعه و دفاع همه جانبه از دشمنان سر سخت اهل بیت رسول را به عهده گرفت، و در توجیه اعمال یزید هر آن‌چه خواست نوشت، وى مى‌گوید:

الناس فی یزید بن معاویة أقسام: فمنهم من یحبّه ویتولاّه، وهم طائفة من أهل الشام من النواصب، واما الروافض فیشنعون علیه ویفترون علیه أشیاء كثیرة لیست فیه ویتّهمه كثیر منهم بالزندقة، ولم یكن كذلك، وطائفة أخرى لا یحبّونه ولا یسبّونه لما یعلمون من أنّه لم یكن زندیقاً كما تقوله الرافضة، ولما وقع فی زمانه من الحوادث الفظیعة، والأمور المستنكرة البشعة الشنیعة، فمن أنكرها قتل الحسین بن علی بكربلاء، ولكن لم یكن ذلك من علم منه، ولعلّه لم یرض به ولم یسؤه، وذلك من الأمور المنكرة جدّاً.

مردم در باره یزید بن معاویه چند گروه هستند: یك گروه از مردم شام كه از نواصب هستند و او را دوست دارند و از او پیروى مى‌كنند، گروهى دیگر اتهامات‌ زیادى بر او وارد كرده و به او نسبت كفر و زندقه مى‌دهند، اینان روافض (شیعیان) هستند، وحال آن‌كه این چنین نبوده است. و گروه دیگر نه او را دوست دارند و نه سبّ و نفرینش مى‌كنند، چون مى‌دانند كافر و زندیق نیست آن‌گونه كه شیعه گفته است، بلكه به جهت حوادث دردناك و كارهاى بسیار زشتى كه در زمان او اتفاق افتاد كه زشت ترین آن كشتن حسین بن على در كربلا بود، ولى او از این حادثه آگاه نبود و شاید به چنین كارى راضى نبود؛ زیرا جدّاً از كارهاى بد و منكر بود.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 6، ص 256.

و در نقلى دیگر مى‌گوید:

وقد أورد ابن عساكر أحادیث فی ذم یزید بن معاویة كلها موضوعة لا یصح شئ منها... قلت: یزید بن معاویة أكثر ما نقم علیه فی عمله شرب الخمر، وإتیان بعض الفواحش، فاما قتل الحسین فإنّه كما قال جدّه أبو سفیان یوم أحد لم یأمر بذلك ولم یسؤه. وقیل: إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك. فقال أبو عبیدة معمّر بن المثنى: إنّ یونس بن حبیب الجرمی حدّثه قال: لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فكان یقول: وما كان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحكمته فیما یریده، وإن كان علیّ فی ذلك وكف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یكون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

ابن عساكر روایات زیادى در مذمّت یزید آورده است كه همه آن روایات ضعیف است، ولى من مى‌گویم: بیشترین بدگوئی‌ها در باره یزید شراب خوارى او و انجام بعضى از اعمال ناشایست است، و اما قتل حسین به او ربطى نداشت، زیرا پس از كشته شدن حسین همان سخنى را كه جدّش أبوسفیان در روز أُحُد گفت او هم بر زبان جارى كرد كه نه فرمان به این قتل داد و نه به او ربطى داشت.

نقل شده است كه یزید در ابتداى امر یعنى هنگامى كه سرهاى بریده شهدا را دید خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور كرد، با این‌كه حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نكرد و بر او سخت گرفت تا او را به شهادت رساند، و مرا با این كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كینه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

دو نكته قابل توجّه:

سخن ابن كثیر و نقل او ملاحظه شد، آیا این سخنان براى هر منصفى قابل پذیرش مى‌باشد؟

محورهاى این نقل دو مطلب كاملا متضاد و غیر قابل جمع است.

1 ـ خوشحالى و سرور یزید از دیدن سرهاى شهدا.

2 ـ پشیمانى و ندامت از داستان شهادت امام حسین علیه السلام.

خواننده این بخش از تاریخ حیران و سرگردان مى‌پرسد:

آیا می‌شود بین این دو موضع متضادّ آشتى برقرار كرد؟

كسى كه خوشحال مى‌شود و رضایتش را از واقعه‌اى خونین هم‌چون شهادت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت ابراز مى‌كند چگونه بدون گذشت زمان ابراز ناراحتى مى‌كند؟

آیا این پشیمانى به جهت ترس از خدا و رسول بود، یا ترس از بد نامى و بى اعتقادى مردم به حكومت و سلب اعتقاد و اعتماد از او و دارو دسته‌اش؟

و سؤال دیگر این كه: آیا این پشیمانى سودى هم براى یزید داشت؟

عجبا! كه توجیه‌گر قهّار جنایات بنى امیّه یعنی: «ابن كثیر»، بازگشت محترمانه كاروان به اسارت گرفته شده را دلیل بر بى‌گناهى شخص یزید مى‌داند و تلاش مى‌كند تا او را بى گناه و تقصیر جلوه دهد.

تقبیح عمل یزید توسط بعضی از علمای اهل سنت:

خوشبختانه بر خلاف آن‌چه كه از ابن تیمیّه و ابن كثیر و دیگران در توجیه جنایات یزید وجود دارد، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت نه تنها اعمال یزید را تقبیح كرده‌اند، بلكه خوشنودى و رضایت او از شهادت امام حسین علیه السلام‌ را موجب لعن و نفرین او دانسته‌اند.

تفتازانى در شرح العقائد النسفیّه مى‌گوید:

 والحقّ أنّ رضا یزید بقتل الحسین، واستبشاره بذلك، وإهانته أهل بیت الرسول ممّا تواتر معناه، لعنة اللّه علیه، وعلى أنصاره وأعوانه.

حق این است كه رضایت یزید به قتل و شهادت حسین و خوشحالى او پس از شنیدن خبر آن و توهینش به اهل بیت رسول خدا(علیهم السلام) تواتر معنوى دارد و خبرش بسیار مشهور است، لعنت خدا بر او و یارانش باد.

مجلة تراثنا، مؤسسة آل البیت، ج 50، ص 220 به نقل از شرح العقائد النسفیة، ص 181.

یافعى مى‌نویسد:

واما حكم من قتل الحسین، أو أمر بقتله، ممّن استحلّ ذلك فهو كافر.

از جمله كسانی كه كافر محسوب می‌شوند كسی است كه حكم و یا امر به قتل حسین علیه السّلام نموده است.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

ذهبى مى‌نویسد:

كان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً، یتناول المسكر ویفعل المنكر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

یزید ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز كرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

آلوسی در تفسیر خود در باره جمله‌ای از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌نویسد: منظور آن حضرت از این جمله، یزید و حكومت او بوده است:

«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان»، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها كانت سنة ستین من الهجرة،

این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حكومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده كه علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت كند. چرا كه او در ابتدای سال شصت هجری حكومت می‌نمود.

تفسیر آلوسی، ج 6، ص 192.

و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره یزید می‌گوید:

وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لكثرة أوصافه الخبیثة وارتكابه الكبائر فی جمیع أیام تكلیفه ویكفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومكة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائكة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا كفر صریح فإذا صح عنه فقد كفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یكن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره كان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یكون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهم ومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذكره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلك لعمری هو الضلال البعید الذی یكاد یزید على ضلال یزید.

بنا بر این قول به خاطر كثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتكاب گناهان كبیره‌ای كه در طول أیام تكلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مكه مرتكب گردید جای شك و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌كند: «خدایا كسی را كه به أهل مدینه ظلم كرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائكه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی كه هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به كفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تكلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شك و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از كسانی كه تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این كفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او كافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى كه قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تكرار كرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است كه یزید شخص خبیثی بوده كه هرگز به رسالت نبی اكرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه كه او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اكرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه كه از سیئات و معاصی از او سر زد كمتر از این نیست كه كسی ورقی از مصحف و قرآن كریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم كار‌هایی كه از یزید سرزده است بر هیچ یك از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم كه بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده كه آن‌قدر گناه كبیره مرتكب شده كه در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌كنم  شخص دیگری مانند یزید با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است كه او تا آخر عمر خود توبه نكرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احكام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان او و هر كس كه به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان كه چشمی تا روز قیامت برای أبا عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او یزید باد،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ كس مخالفت ننموده مگر ابن عربی كه قبلاً از آن سخن گفته شد... كه او و بعضی از موافقین او لعن كسی را كه راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است كه بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

تفسیر آلوسی، ج 26، ص 74.

در ادامه این مباحث در بخشی جداگانه در رابطه با لعن یزید به طور مفصل بحث خواهد شد.


شیعه چه مى گوید؟

شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام یزید بن معاویه را قاتل امام حسین علیه السلام دانسته و حتّى یك نفر هم در این موضوع تردید ندارد و بر این اعتقادش مستنداتى دارد كه قابل ردّ و انكار نیست، از جمله اعتراف و شهادت ابن عبّاس.

ماجرای ابن عبّاس و یزید:

یكى از مخالفان خلافت یزید كه خودش مدّعى خلافت و رهبرى بود عبد اللّه بن زبیر است، از ابن عبّاس تقاضاى بیعت كرد. ابن عباس تقاضای او را نپذیرفت، یزید پس از آگاهى از موضوع نامه‌اى به ابن عباس نوشت و در حقیقت آن را بیعت با خودش تلقّى كرد.

ابن عبّاس در جواب نامه‌اى نوشته است كه محتواى آن جز محاكمه یزید و رسوایى وى چیز دیگرى نیست.

یعقوبى مورّخ نامدار متن این نامه را این چنین آورده است:

من عبد اللّه بن عبّاس إلى یزید بن معاویة، اما بعد، فقد بلغنی كتابك بذكر دعاء ابن الزبیر إیّای إلى نفسه وامتناعی علیه فی الذی دعانی إلیه من بیعته، فإن یك ذلك كما بلغك، فلست حمدك أردت، ولا ودّك، ولكنّ اللّه بالذی أنوی علیم. وزعمت أنّك لست بناس ودّی فلعمری ما تؤتینا ممّا فی یدیك من حقّنا إلاّ القلیل، وإنّك لتحبس عنّا منه العریض الطویل، وسألتنی أن أحثّ الناس علیك وأخذلهم عن ابن الزبیر، فلا، ولا سروراً، ولا حبورا، وأنت قتلت الحسین بن علی، بفیك الكثكث، ولك الأثلب،... نسیت قتلك حسیناً وفتیان بنی عبد المطّلب، مصابیح الدجى، ونجوم الأعلام، غادرهم جنودك مصرعین فی صعید، مرمّلین بالتراب، مسلوبین بالعراء، لا مكفّنین، تسفی علیهم الریاح، وتعاورهم الذئاب، وتنشی بهم عرج الضباع، حتّى أتاح اللّه لهم أقواما لم یشتركوا فی دمائهم، فأجنوهم فی أكفانهم، وبی واللّه وبهم عززت وجلست مجلسك الذی جلست یا یزید،.... فلست بناس اطرادك الحسین بن علی من حرم رسول الله إلى حرم الله، ودسك إلیه الرجال تغتاله، فأشخصته من حرم الله إلى الكوفة، فخرج منها خائفا یترقب، وقد كان أعز أهل البطحاء بالبطحاء قدیما، وأعز أهلها بها حدیثا، وأطوع أهل الحرمین بالحرمین لو تبوأ بها مقاما واستحل بها قتالا، ولكن كره أن یكون هو الذی یستحل حرمة البیت وحرمة رسول اللّه...»

نامه‌ات كه در آن نوشته بودى من دعوت پسر زبیر براى بیعت با او رد كرده‌ام را خواندم، امتناع من نه به جهت خوش آمدن و دوستى با تو است، تو كسى هستى كه حقوق ما را ضایع كرده‌اى و از من خواسته‌اى تا مردم را براى بیعت با تو ترغیب و تشویق كنم و از فرزند زبیر دوری نمایم، چنین كارى امكان ندارد، زیرا تو قاتل حسین بن على علیه السلام هستى، دهانت پر از خاك باد، تو آمیخته به همه زشتی‌هایى،....آیا به قتل رساندن حسین و فرزندان عبد المطّلب را فراموش كرده‌اى، كسانى كه چراغ‌هاى روشن و ستارگان هدایت بودند، سربازانت آنان را به خاك و خون كشیدند و بدن‌هاى آنان را بدون غسل و كفن رها كردند تا افرادى كه در قتل آنان شركت نداشتند آنان را دفن نمودند،....اى یزید فراموش نكرده‌ام كه تو حسین را از حرم خدا به كوفه كشاندى و او هراسناك حرم خدا را ترك كرد، كسى كه عزیزترین و بزرگوارترین اهل حرم بود و....

تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 247 تا 249.

ملاحظه مى‌كنید شخصیّتى همانند: ابن عباس، یزید را نه تنها بر قتل امام حسین علیه السلام سرزنش مى‌كند، بلكه به نوعى محكمه تاریخى تشكیل مى‌دهد و او را از نشستن بر مسند خلافت با وجود ارتكاب اعمالى این چنین تقبیح مى‌كند.

نقلى دروغین از ابن عباس:

جالب است كه در برابر سند و نقل تاریخى پیشین، عدّه‌اى سعی كرده‌اند تا نقل دیگرى را جعل كرده تا به این‌وسیله آبروى خود و یزید را حفظ كنند؛ اما غافل از این كه شهرت تاریخى ننگ یزید با این توجیهات سرد‌تر از یخ، محو شدنی نیست.

و آن نقل این است:

لمّا قدم ابن عباس وافداً على معاویة رضی اللّه عنه، أمر معاویة ابنه یزید أن یأتیه - أی أن یأتی ابن عباس - فأتاه فی منزله، فرحّب به ابن عباس وحدّثه، فلمّا خرج، قال ابن عباس: إذا ذهب بنو حرب ذهب علماء الناس.

ابن عبّاس به دیدن معاویه رفت، به پسرش یزید دستور داد تا از ابن عباس دیدن كند، یزید به محل سكونت ابن عباس رفت، ابن عباس یزید را احترام كرد و با وى هم سخن شد، پس از بیرون رفتن یزید گفت: وقتى كه فرزندان حرب (جدّ معاویه) از بین رفتند دانشمندان هم نابود خواهند شد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 228 و 229 ـ تاریخ دمشق، ج 65، ص 403 و 404.

كنایه از آن كه اینان پاسداران علم و حامیان و صاحبان فكر و اندیشه هستند.

و حال آن كه تفسیر واقعى این سخن ذمّ یزید است نه مدح او، زیرا نه تنها كنایه، بلكه تصریح دارد به این كه فرزندان «حرب» اساس دین و دیانت و دانش را تا وقتى كه باقى باشند نابود خواهند كرد.

و از طرفى با حدیثى كه ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل كرده است منافات دارد، زیرا او ناراحتى رسول اللّه صلى الله علیه و آله را با چشم خود دیده است كه آن حضرت بالا رفتن بنو امیه را بر منبرش نتوانست تحمل كند:

أخرج ابن أبی حاتم وابن مردویه والبیهقی فی (الدلائل) وابن عساكر عن سعید بن المسیب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله علیه و آله بنی أمیّة على المنابر، فساءه ذلك.

رسول اللّه صلى الله علیه و آله دید كه بنی أمیّه از منبر‌ها بالا می‌روند، و آن حضرت از دیدن این صحنه ناراحت شدند.

الدر المنثور، ج 4، ص 191.

فخر رازی در توضیح متن فوق می‌گوید:

وهذا قول ابن عباس فی روایة عطاء.

این سخن در روایت عطاء، قول ابن عباس می‌باشد.

تفسیر فخر رازی، ج10، ص 238.

فرمان یزید به قتل نماینده امام حسین علیه السلام:

طبرى مورّخ صاحب نام، متن سخنرانى نعمان بن بشیر كه به تعبیر او آدمى صلح جو بود را نقل مى‌كند كه در بین سخنانش شخصى به نام عبد اللّه بن مسلم بن سعید حضرمى، از هم پیمانان بنى أمیّه و از هواداران آنان بلند مى‌شود و او را ترسو و ضعیف توصیف مى‌كند و از او مى‌خواهد تا نسبت به فرستاده امام حسین علیه السلام(مسلم بن عقیل) سخت‌گیر باشد. و همو اوّلین كسى است كه براى یزید، نامه نوشت و از او خواست تا فردى قدرتمند و سخت‌گیر را به فرماندارى كوفه منصوب كند.

عبید اللّه بن زیاد به دستور یزید فرماندار كوفه و بصره شد تا یكى از دو كار را انجام دهد، یا مسلم را دستگیر كند یا او را به قتل رساند.

وكتب (عبد اللّه بن مسلم بن سعید الحضرمی) إلى یزید بن معاویة: اما بعد فإنّ مسلم بن عقیل قد قدم الكوفة فبایعته الشیعة للحسین بن علیّ، فإن كان لك بالكوفة حاجة فابعث إلیها رجلاً قویًّا ینفذ أمرك ویعمل مثل عملك فی عدوّك فإنّ النعمان بن بشیر رجل ضعیف أو هو یتضعّف. فكان أوّل من كتب إلیه.

سپس افراد دیگرى هم نامه نوشتند، تا این‌كه نامه‌ها به دست یزید رسید، پس از گذشت دو روز از رسیدن نامه‌ها، با «سرجون» مشورت كرد و از او خواست تا هم‌فكرى كند.

«سرجون» گفت: پدرت معاویه شخصى را مأمور كوفه كرد كه تو از او خشنود نیستى، نامه پدرش را نشانش داد كه قبل از مرگ براى عبید اللّه بن زیاد نوشته است، با دیدن نامه تسلیم شد و فرماندارى بصره را هم به كوفه اضافه نمود و به ابن زیاد دستور داد مسلم بن عقیل را یا دستگیر كند و یا سرش را برایش بفرستد.

ثمّ كتب إلیه عمارة بن عقبة بنحو من كتابه ثمّ كتب إلیه عمر بن سعد بن أبی وقّاص بمثل ذلك، قال هشام، قال عوانة: فلمّا اجتمعت الكتب عند یزید لیس بین كتبهم إلاّ یومان، دعا یزید بن معاویة سرجون مولى معاویة، فقال: ما رأیك؟ فإنّ حسیناً قد توجّه نحو الكوفة ومسلم بن عقیل بالكوفة یبایع للحسین وقد بلغنی عن النعمان ضعف وقول سیّئ وأقرأه كتبهم فما ترى، من أستعمل على الكوفة؟

وكان یزید عاتباً على عبید اللّه بن زیاد، فقال سرجون: أرأیت معاویة لو نشر لك أكنت آخذاً برأیه؟ قال: نعم، فأخرج عهد عبید اللّه على الكوفة، فقال: هذا رأی معاویة ومات، وقد أمر بهذا الكتاب، فأخذ برأیه، وضمّ المصرین إلى عبید اللّه وبعث إلیه بعهده على الكوفة، ثمّ دعا مسلم بن عمرو الباهلى وكان عندهّ فبعثه إلى عبید اللّه بعهده إلى البصرة، وكتب إلیه معه: اما بعد فإنّه كتب إلیّ شیعتی من أهل الكوفة یخبروننی أنّ ابن عقیل بالكوفة یجمع الجموع لشقّ عصا المسلمین فسر حین تقرأ كتابی هذا، حتّى تأتی أهل الكوفة، فتطلب ابن عقیل كطلب الخرزة حتّى تثقفه، فتوثقه أو تقتله، أو تنفیه والسلام.

تاریخ طبرى، ج 4، ص264 و 265.

در سند ذیل ابن كثیر مى‌نویسد:

كتب یزید إلى ابن زیاد: إذا قدمت الكوفة فاطلب مسلم بن عقیل فإن قدرت علیه فاقتله أو أنفه، وبعث الكتاب مع العهد مع مسلم بن عمرو الباهلی، فسار ابن زیاد من البصرة إلى الكوفة، فلمّا دخل، دخلها متلثّماً بعمامة سوداء، فجعل لا یمرّ بملأ من الناس إلاّ قال: سلام علیكم. فیقولون: وعلیكم السلام مرحباً بابن رسول اللّه - یظنّون أنّه الحسین، وقد كانوا ینتظرون قدومه - وتكاثر الناس علیه، ودخلها فی سبعة عشر راكباً، فقال لهم مسلم بن عمرو من جهة یزید: تأخّروا، هذا الأمیر عبید اللّه بن زیاد، فلمّا علموا ذلك علتهم كآبة وحزن شدید، فتحقّق عبید اللّه الخبر.

... به ابن زیاد دستور مى‌دهد: وقتى كه وارد كوفه شدى مسلم بن عقیل را پیدا كن و او را به قتل برسان.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 8، ص 164.

نامه یزید به ابن زیاد در به كار گرفتن خشونت در مقابله با امام حسین علیه السلام‌:

قال الزبیر بن بكّار: حدّثنی محمّد بن الضحّاك عن أبیه، قال: كتب یزید إلى ابن زیاد: إنّه قد بلغنی أنّ حسیناً قد سار إلى الكوفة، وقد ابتلى به زمانك من بین الأزمان، وبلدك من بین البلدان، وابتلیت أنت به من بین العمّال، وعندها تعتق أو تعود عبداً كما ترقّ العبید وتعبد، فقتله ابن زیاد وبعث برأسه إلیه.

شنیده‌ام حسین به كوفه نزد تو آمده است، و از بین زمان‌ها و شهرها و از میان كارگزاران، تو و شهرت گرفتار او شده است، بنا بر این یا باید او را رها كنى یا همانند بردگان اسیرش كنى و روانه پایتخت نمایى.

ابن زیاد مطابق این دستور آن حضرت را به شهادت رساند و سر مباركش را نزد یزید فرستاد.

البدایه والنهایه، ابن كثیر، ج 8، ص 178.

اسناد تاریخی در فرمان قتل امام حسین علیه السلام‌

این اسناد تاریخى فرمان مستقیم یزید بن معاویه را در قتل امام حسین علیه السلام و كشتار همراهان آن حضرت ثابت مى‌كند.

نامه یزید به ولید بن عتبه و فرمان قتل امام حسین علیه السلام:

اگر چه در این زمینه بحث مفصل و مبسوطی در ادامه مباحث ذكر می‌گردد، لكن در این‌ قسمت به مناسبت چند نمونه را ذكر می‌نماییم:

ذهبی می‌نویسد:

خرج الحسین إلى الكوفة، فكتب یزید إلى والیه بالعراق عبید الله بن زیاد: إن حسینا صائر إلى الكوفة، وقد ابتلی به زمانك من بین الأزمان، وبلدك من بین البلدان، وأنت من بین العمال، وعندها تعتق أو تعود عبدا. فقتله ابن زیاد وبعث برأسه إلیه.

حسین به سوی كوفه، عزیمت نمود. از این رو یزید به والی و حاكم عراق عبید الله بن زیاد نوشت: حسین به سوی كوفه عازم است، و او از میان شهر‌ها سرزمین تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ایام و دوران حكومت توست، او تو از میان عمال و گارگزاران برای این كار برگزیده شده‌ای پس لازم یا خود را آزاد سازی یا به بردگی و غلامی درآیی و از این‌رو بود كه ابن زیاد حسین را كشت و سر او را برای یزید فرستاد.

و نیز سیوطی می‌نویسد:

فكتب یزید إلى والیه بالعراق، عبید الله بن زیاد بقتاله.

یزید به عبید الله بن زیاد والی و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگیدن با حسین را صادر كرد.

تاریخ الخلفاء، ص 193، چاپ دار الفكر سال 1394 هـ. بیروت.

در گزارشی دیگر این‌گونه آمده است:

من عبد اللّه یزید أمیر المؤمنین إلى الولید بن عتبة، اما بعد، فإذا ورد علیك كتابی هذا فخذ البیعة ثانیاً على أهل المدینة بتوكید منك علیهم، وذر عبد اللّه بن الزبیر فإنّه لن یفوتنا ولن ینجو منّا أبداً ما دام حیّاً، ولیكن مع جوابك إلیّ رأس الحسین بن علیّ، فإن فعلت ذلك فقد جعلت لك أعنّة الخیل، ولك عندی الجائزةّ والحظّ الأوفرّ والنعمة واحدة والسلام.

قال: فلمّا ورد الكتاب على الولید بن عتبة وقرأه تعاظم ذلك، وقال: لا واللّه، لا یرانی اللّه قاتل الحسین بن علیّ!، وأنا [لا] أقتل ابن بنت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ولو أعطانی یزید الدنیا بحذافیرها.

یزید به ولید بن عتبه نوشت: با رسیدن نامه، مجدّداً از مردم مدینه بیعت بگیر، و به عبد اللّه بن زبیر كارى نداشته باش او را رها كن؛ چون او در دسترس است و فرار نمى‌كند، جواب این نامه را همراه با سر حسین مى خواهم، اگر چنین كردى جایزه و پاداش خوبى نزد من دارى.

ولید با خواندن نامه تعجّب كرد و گفت: نه به خدا قسم، خدا مرا قاتل حسین قرار ندهد، اگر یزید تمام دنیا را به من بدهد، هرگز فرزند دختر رسول خدا را نخواهم كشت.

كتاب الفتوح، أحمد بن أعثم كوفی، ج 5، ص 18.

آنچه ملاحظه نمودید بخش اندكى از مدارك و گزراش‌های تاریخی بود كه ثابت مى‌‌كند فرمان مستقیم یزید و اطلاع و آگاهى او حادثه خونین كربلا را به وجود آورد. و تفصیل آن در ادامه می‌آید. «إن شاء الله تعالی»

و كسانى كه تلاش مى‌كنند تا این ننگ تاریخى را از زندگى سیاسى یزید پاك كنند سخت در اشتباه مى‌باشند.

نارضایتی یزید از كشته شدن امام حسین علیه السلام افسانه یا واقعیت؟

همان‌گونه كه اشاره شد گروهى در گذشته و حال تلاش مى‌كنند تا با تحریف حقایق تاریخى بى گناهى یزید را ثابت كنند.

اما داستان روبرو شدنش با سرهاى بریده و اسیران اهل بیت علیهم السلام واقعیّت را به روشنى اثبات مى‌كند.

به نقل تاریخى ذیل توجّه كنید:

عن أبی مخنف قال: حدّثنی أبو حمزة الثمالی عن عبد اللّه الثمالی عن القاسم بن بخیت قال: لما أقبل وفد أهل الكوفة برأس الحسین دخلوا مسجد دمشق فقال لهم مروان بن الحكم: كیف صنعتم؟ قالوا: ورد علینا منهم ثمانیة عشر رجلاً فأتینا واللّه على آخرهم، وهذه الرؤوس والسبایا فوثب مروان فانصرف وأتاهم أخوه یحیى بن الحكم فقال: ما صنعتم؟ فأعادوا علیه الكلام، فقال: حجبتم عن محمّد یوم القیامة لن أجامعكم على أمر أبداً ثمّ قام فانصرف، ودخلوا على یزید فوضعوا الرأس بین یدیه، وحدّثوه الحدیث، قال فسمعت دور الحدیث هند بنت عبد اللّه بن عامر بن كریز، وكانت تحت یزید بن معاویة، فتقنعت بثوبها، وخرجت فقالت:یا أمیر المؤمنین! أرأس الحسین بن فاطمة بنت رسول اللّه؟ قال:نعم، فاعولی علیه وحدی على ابن بنت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وصریحة قریش عجّل علیه ابن زیاد فقتله، قتله اللّه، ثمّ أذن للناس فدخلوا والرأس بین یدیه، ومع یزید قضیب فهو ینكت به فی ثغره، ثمّ قال: إنّ هذا وإیّانا كما قال الحصین بن الحمام المری:

یفلّقن هاما من رجال أحبّة***إلینا وهم كانوا أعقّ وأظلما

قال: فقال رجل من أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یقال له: أبو برزة الأسلمی: أتنكت بقضیبك فی ثغر الحسین؟ اما لقد أخذ قضیبك من ثغره مأخذاً لربما رأیت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یرشفه، اما إنّك یا یزید! تجی یوم القیامة وابن زیاد شفیعك ویجی هذا یوم القیامة ومحمّد صلّى اللّه علیه وسلّم شفیعه، ثمّ قام فولّى.

گروهى كه همراه اسیران كربلا از كوفه به شام آمده بودند پس از ورود به شهر، سر بریده امام حسین را به مسجد دمشق بردند.

مروان حكم گفت: چه كار كردید؟ گفتند: هیجده نفر از مردان بنى هاشم به میدان آمدند و ما هیچ‌یك را زنده نگذاشتیم، این هم سرهاى بریده و اسیران آنان، مروان ناراحت شد و مجلس را ترك كرد.

برادرش یحى بن حكم همین سؤال را پرسید و همان جواب را شنید، ولى او در جواب گفت: در قیامت بین خودتان و محمّد پرده افكندید، من هیچ‌گاه با شما در كارى همراهى نخواهم كرد، سپس حركت كرد و رفت.

اسیران و سرهاى بریده را نزد یزید بردند و او را از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه كردند، هند دختر عبد اللّه بن عامر بن كریز، همسر یزید وقتى كه گزارش شهادت و اسارت اهل بیت را شنید از حرمسرا بیرون آمد و وارد مجلس یزید شد و با دیدن سر بریده امام حسین ندبه و نوحه سر داد.

سپس یزید دستور داد مردم وارد قصرش شوند تا فتح و پیروزى بزرگش را تماشا كنند، سر بریده را مقابلش گذاشته بود و با چوب به دندان‌هاى امام اشاره مى‌كرد، یكى از اصحاب پیامبرصلی الله علیه و آله به نام أبو برزه اسلمى كه در مجلس حاضر بود اعتراض كرد و گفت: چوب را از لب و دندان‌هاى حسین بردار كه من خودم دیدم رسول خدا لب‌هاى حسین را مى‌بوسید، اى یزید قیامت خواهد آمد و شفیع تو ابن زیاد خواهد بود و شفیع حسین جدّش پیامبر خدا.

 تاریخ طبرى، ج 4، ص 355 و 356 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 62، ص85 ـ مقتل الحسین(ع)، أبو مخنف أزدی، ص219 و 220 ـ الكامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج 4، ص85 ـ أسد الغابة، ابن الأثیر، ج 2، ص21 ـ الوافی بالوفیات، صفدی، ج 12، ص264.

و مورّخان نقل كرده‌اند كه یزید هنگام جسارت به سر مبارك امام حسین علیه السلام شعر ابن زبعرى را كه در جنگ أُحُد و به تلافى شكست جنگ بدر خوانده بود زمزمه مى‌كرد.

ابن كثیر مى‌گوید:

فقد اشتهر عنه أنّه لمّا جاءه رأس الحسین علیه السلام جمع أهل الشام وجعل ینكت رأسه بالخیزران وینشد أبیات ابن الزبعریّ المشهورة:

لیت أشیاخی ببدر شهدوا*** جزع الخزرج من وقع الأسل

فأهلّوا واستهلّوا فرحاً***ثمّ قالوا: یا یزید لا تشل

قد قتلنا القوم من ساداتهم***وعدلناه ببدر فاعتدل

ابن زبعرى در أُحُد آرزو كرد كه اى كاش پیران ما كه در بدر كشته شدند اینجا حاضر بودند و مى‌دیدند كه ما انتقام آنان را از محمّد و یارانش گرفتیم.

یزید در این اشعار، حسین و فرزندان على و فاطمه و مسلمانان واقعى را به سران كفر در جنگ‌هاى صدر اسلام تشبیه مى‌كند، و در حقیقت كفر خودش را ثابت مى‌كند.

قال ابن كثیر - بعد إیراد الأبیات -: فهذا إن قاله یزید بن معاویة فلعنة الله علیه ولعنة اللاعنین، وإن لم یكن قاله فلعنة الله على من وضعه علیه لیشنع به علیه.

 ابن كثیر پس از نقل سخنان یزید و اشعارش مى‌گوید: اگر این سخنان را یزید بن معاویه گفته است، لعنت خدا و لعنت همه لعنت كنندگان بر او باد.

و اگر او نگفته است لعنت خدا بر آنانى باد كه با ساختن این داستان قصد بد نام كردنش را داشته اند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص209.

این سخن ابن كثیر پس از دفاع جانانه او از یزید بن معاویه است كه در حقیقت نوعى انكار خواندن آن توسّط یزید است، چون او بیرق دفاع از یزید را به این جهت به دوش گرفته است كه او دشمن خاندان پیامبر و قاتل حسین بن على و خوشنود از اسارت خاندان على بود، و لذا سراسر آثار او مملوّ است از دفاع از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و انكار زشتی‌هاى دشمنان آنان، و كوچك‌ترین دفاعى از خاندان رسول دیده نمى‌شود.

طبرى نیز پس از نقل این اشعار و قصّه مى‌گوید:

فقال: (یعنی یزید) مجاهراً بكفره ومظهرا لشرمه: ثمّ قال الطبری - بعد ذكر الأبیات - هذا هو المروق من الدین، وقول من لا یرجع إلى اللّه ولا إلى دینه ولا إلى كتابه ولا إلى رسوله ولا یؤمن باللّه

یزید كفر و شركش را اظهار و آشكار كرده است، زیرا این سخنان بیان‌گر خارج شدن از دین است و سخن كسى است كه به خدا و دین او و كتاب و رسولش باز نمى‌گردد و به خدا ایمان ندارد.

تاریخ طبرى، ج 8، ص 187 و 188.

ابو اسحاق اسفراینى متوفّاى 418، و از دانشمندان شافعى مذهب، پس از اشاره به خطبه امام سجّاد علیه السلام در مسجد جامع دمشق و به نقل از امام صادق علیه السلام كه صداى گریه مردم در بین خطبه امام بلند شد به ‌گونه اى كه یزید احساس خطر كرد و لذا به مردم حاضر گفت: «أتظنّون أنّی قتلت الحسین؟ فلعن اللّه من قتله، إنّما قتله عبید اللّه بن زیاد عاملى على البصرة».

شما گمان مى‌كنید من حسین را كشتم، خدا قاتلش را لعنت كند، قاتل او ابن زیاد نماینده من در بصره است.

سپس دستور داد تا كسانى را كه همراه سرهاى بریده آمده بودند احضار كنند، به شَبَث بن رِبعى گفت: «ویلك أنا أمرتك بقتل الحسین؟ فقال: لا، لعن اللّه قاتله»، واى بر تو آیا من حسین را كشتم؟ گفت: نه، خدا قاتلش را لعنت كند، پس از او از تك تك افراد پرسید، تا نوبت به حصین بن نُمَیر رسید، او در جواب گفت: آیا دوست دارى تا قاتلش را معرفى كنم؟ گفت: آرى، گفت: در امانم؟ گفت: آرى، در امانى. گفت: قاتل حسین تو هستى.

نور العین فی مشهد الحسین، ص 70 و 71.

آیا باز هم جایى براى توجیه و انكار باقى مى‌ماند؟

البتّه كسانى كه بیماری‌هاى دل، یافتن حقیقت را از آنان گرفته است، در توجیه این گزارش‌هاى تاریخى مى‌گویند:

نویسنده، شیعى مذهب است، و یا این كه در سند راوى شیعى وجود دارد، كه همین جرم بزرگ كافى است.

ولى سخن ما با این گروه این است كه:

آیا از مورّخان و نویسندگان توجیه‌گر زمان سلطه بنو امیّه این انتظار وجود داشت تا حوادثى از این قبیل كه جز ننگ تاریخى را براى آنان به همراه نداشت ثبت كنند؟

2 ـ قتل و كشتار مردم مدینه (حادثه حرّة)

دوّمین حادثه شوم در خلافت و حكومت یزید بنا به گفته سعید بن مسیّب، هتك حرمت حرم پیامبر و كشتار مردم مدینه یعنى همان حادثه حرّه بود.

والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله وانتهكت حرمة المدینة

حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله مباح شمرده شد و حرمت شهر مدینه هتك گردید.