فصل دوّم

كارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه

اختلاف دیدگاه در ترسیم چهره اخلاقی یزید

مورّخان منصف بی پروا چهره‌ زشت و خون آشام و بى ادب یزید را به نمایش گذارده‌اند، كه البتّه عدّه اى را ناپسند آمده و بر آن تاخته‌اند و بر همین اساس دو گونه نقل تاریخى در معرفى وى مشاهده مى‌شود.

نقل اوّل:

او را شخصی شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتكاب معاصی و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاك نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نیكان و قاتل خوبان مى‌شناساند.

نقل دوّم:

او را پیشوایى برگزیده و جانشینى همانند دیگر جانشینان شایسته پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم كه محبوب دلها بودند معرفی نموده است.

حال كدام‌ یك از این دو نقل با حقایق و واقعیّات تاریخى همسویى دارد؟ پاسخ را از لابلای صفحات تاریخ می‌یابیم.

نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی یزید

شراب خواری یزید:

یكى از نوشیدنی‌هاى حرام و نجس در شریعت اسلامى مایعى است كه از جوشاندن آب انگور و خرما و غیر آن گرفته مى‌شود كه با آشامیدن آن حالتى غیر طبیعى و از خود بی‌خود شدن به انسان دست مى‌دهد، خداوند متعال در كتاب شریفش قرآن، این مایع را تحت عنوان شرب خمر حرام فرموده است.

یَسْـئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمهمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا البقرة (2)، آیه 219.

در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو،گناهى بزرگ، و سودهایى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.»

یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاَْنصَابُ وَالاَْزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ المائدة (5)، آیه 90.

اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.

إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَـنُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ المائدة (5)، آیه 91.

همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا شما دست برمى‌دارید؟

و رهبران دینى نیز با این مایع نجس به شدّت بر خورد كرده و سخت ترین رفتارها را با مبتلایان به مسكرات داشته‌اند كه سخنانشان در این ارتباط بهترین شاهد بر موضعگیرى آنان است.

رسول گرامى صلى الله علیه و آله در سخنى جامع انزجار و نفرتش را با نفرین بر همه عوامل تشكیل دهنده و سازنده آن از لحظه كاشت تا آخرین مراحل توزیع و مصرف اعلام مى كند و مى‌فرماید:

لعن اللّه الخمر وشاربها وساقیها وبائعها ومبتاعها وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إلیه وآكل ثمنها

(ترجمه با استفاده از متن قبل)

 سنن أبی داود، ج 3، ص324، ح 3674 ـ المستدرك على الصحیحین، ج 2، ص 37، ح 2235.

و مؤمنان راستین نیز از افراد مبتلا به این نوشیدنى شیطانى متنفّر و در فرهنگ امّت اسلامى چنین افرادى بى دین و گردنكش در برابر حكم خدا تلقى مى‌شوند.

ولى شخصیّت مورد بحث ما در این تحقیق از كسانى است كه وقایع نگاران حتى از ثبت رفتار ناپسند وى از نوجوانى تا لحظه مرگ چشم پوشى نكرده و نوشته‌اند كه آلوده به مى و شراب بوده است.

شراب خواری یزید از طفولیت:

ابن كثیر و دیگران این روایت را ذكر كرده‌اند:

كان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

یزید بن معاویعه از كودكی اهل شرب خمر بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403

شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در كنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن كجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی كه خبر دار مى‌شود كه ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 406.

آلودگى یزید به شرب خمر آن چنان واضح و آشكار بود كه حتّى در حضور گروه‌هایى كه از شهرهاى دور و نزدیك به دیدنش مى‌آمدند دست بردار نبود و در برابر نگاه دیگران با جرأت آن را مى‌نوشید.

سند ذیل گواهى است گویا كه دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال كثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأكرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وكان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئك الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

وإنّا نشهدكم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

گروهى به نمایندگى مردم مدینه كه از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائكه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد كردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌كردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد كسى آمده‌ایم كه دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید كه ما او را از خلافت عزل كردیم.

مردم مدینه عزل یزید از حكومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت كردند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الكامل، ابن أثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

علاقه یزید به شراب به قدری بود كه دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده كنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌كند:

سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسكّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

شرابى را یزید به من نوشانید كه هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

حكم فقهى شراب خوار در مذاهب اسلامى:

تمام مذاهب اسلامى با استناد به نصّ قرآن همه انواع مسكرات را نجس و حرام مى‌دانند و شراب خور را فاسق و كسى كه آن را حلال بداند كافر دانسته‌اند.

محى الدین نووى در كتاب روضة الطالبین، باب حدّ شارب الخمر مى‌گوید:

شرب الخمر من كبائر المحرّمات....ویفسق شاربه، ویلزمه الحدّ، ومن استحلّه كفر...

ابن نجیم مصرى شراب خوار را از عدالت ساقط و كسى كه آن را حلال بداند كافر مى شمرد.

 روضة الطالبین، ج 7، ص374.

یكفّر مستحلّها، و سقوط العدالة إنّما هو سبب شربها.

كسی كه خمر را حلال بداند كافر به شمار ‌آمده و در صورت شرب آن، از عدالت ساقط می‌گردد.

 البحر الرائق، ج 7، ص 147.

آیا پسر معاویه (یزید) پس از اثبات شراب خوارى اش، شایستگى مسند نشینى پیامبر اعظم اسلام را دارا بود؟

آیا فسق و دورى از صفت عدالت براى محكومیّت وى كافى نیست؟

یزید تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائكه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این كه ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او كسى است كه در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الكبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب

آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی كه به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند كه سیره و روشی جبرگرایانه داشتند كه به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌كردند و از روی هوی و هوس حكم می‌كردند و از روی غضب می‌كشتند.

البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

هم‌چنین بلاذری در كتاب خود این‌گونه نقل می‌كند:

قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذكر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الكلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وكتب على أهل المدینة بذلك

واقدی و غیر او روایت كرده‌اند: هنگامی كه عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد كرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست كه او را از خلافت كنار كنند و برای مردم مدینه حكم جهاد فرستاد.

انساب الاشراف، بلاذری (279)، ج 2، ص 191.

حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

خطبهم عبد الملك بمكة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملك بن مروان بمكة، ثم قال: اما بعد، فإنه كان من قبلی من الخلفاء یأكلون من هذا المال ویؤكلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لكم ما لم یكن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هكذا، فقلنا بسیفنا هكذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

عبد الملك در مكه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! كسانی كه قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات این امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشیر؛ چرا كه من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوك نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌كنم كه رایت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی كه داشت این‌گونه كردیم و او با سرش این‌‌چنین كرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌كنیم. این خبر‌ را حاضرین به غائبین برسانند.

تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینة دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.

ناصبی بودن یزید:

ذهبی، یزید را ناصبى یعنی دشمن اهل بیت علیهم السلام ‌شمرده‌ و در باره او ‌گفته ‌است:

وكان ناصبیا فظا غلیظا جلفا یتناول المسكر ویفعل المنكر

یزید شخصی ناصبی و تند‌خو و سبك (جلف) بود و شراب می‌نوشید و اعمال منكر انجام می‌داد.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

یزید بی‌توجّه و تارك نماز:

نماز در فرهنگ دین یعنى نماد خدا پرستى و ایمان، كه دیندارى و مسلمانى بدون آن مفهوم پیدا نمى‌كند، و البتّه این برداشت از جهاتى هم درست است، زیرا عبادت در قالب یكى از مظاهر آن كه همان نماز باشد اوج بندگى و كوچكى انسان است در برابر خدا، بنا بر این جامعه مذهبى افرادى را كه نسبت به این واجب بندگى كوتاهى مى‌كنند نمى‌تواند اسم و رسم مسلمانى را به آنان ببخشد.

شخصیّت مورد بحث ما نه تنها نسبت به شراب، بلكه نسبت به مهمترین واجب دینى یعنى نماز نیز بى اعتنا بوده و گاهى مى‌خوانده و گاهى نمی‌خوانده است. و به تعبیری كاهل الصلاه بوده است.

وقد كان یزید... فیه أیضاً إقبال على الشهوات، وترك بعض الصلاة فی بعض الأوقات.

 ترجمه قبل از متن آمده است.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 8، ص 252.

یزید شخصیتی بود كه نمی‌توانست بر شهوت خود غالب گردد و آن را كنترل كند. با روى خوش از مجالس شهوت و انواع آن استقبال مى‌كرد، از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنى نماز طفره مى‌رفت و از تاركان آن بود، همان‌ها كه رسول گرامى در باره آنان فرموده است:

سلّموا على الیهود والنصارى ولاتسلّموا على یهود أمّتی، قیل: ومن یهود أمّتك قال: تارك الصلاة.

بر یهودیان و مسیحیان سلام كنید اما بر یهودیان أمّت من سلام نكنید، سؤال شد: یهودیان أمّت شما كیانند؟ فرمود: آنان كه نماز را ترك كنند.

 كشف الخفاء، ج 1، ص 455، رقم 1484.

لاأُبالی‌گرى محض با عنوان خلیفه پیامبر:

عیّاشی‌هاى جوان مسند نشین و لاأُبالی‌گرى او مردم مدینه ـ شهرى كه پیامبر اكرم صلّی الله علیه وآله ده سال از دوران حسّاس بعثت را در آن گذراند، و شریعتش را در همان شهر تبیین و تكمیل نمود ـ را وادار به شورش علیه وى كرد ـ كه در جاى خودش به علل و حوادث آن اشاره خواهیم كرد ـ گروه اعزامى به پایتخت پس از دیدار با خلیفه و با این ‌كه هدایاى با ارزشى گرفته بودند لب به توبیخ وى گشودند، منذر بن زبیر كه صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدینه گفت:

إنّ یزید واللّه لقد أجازنی بمائة ألف درهم وإنّه لایمنعنی ما صنع إلیّ أن أخبركم خبره وأصدّقكم عنه، واللّه إنّه لیشرب الخمر، وأنّه لیسكر حتّى یدع الصلاة. وعابه بمثل ما عابه به أصحابه الذین كانوا معه وأشدّ.

یزید اگر چه صد هزار درهم به من هدیه داده است ولى این هدیه نمى‌تواند از بازگویى حقایق مانع شود، به خدا سوگند یزید شراب مى‌نوشد و آن‌قدر در حال مستى به سر مى‌برد كه نماز را ترك مى‌كند. سپس دیگران هم همانند او، بلكه شدیدتر از بدی‌هاى یزید گفتند و او را سرزنش كردند.

تاریخ طبری، ج 4، ص 369 ـ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص40 و 41 ـ تاریخ ابن كثیر، ج 8، ص216 ـ العقد الفرید، ج 4، ص 388.

یكى دیگر از همین افراد مى‌گوید:

قال عبد الله بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة المخزومی... إنّی لأقول هذا وقد وصلنی وأحسن جائزتی، ولكنّ عدوّ اللّه سِكّیر خِمّیر.

جوایز ارزنده یزید مانع از گفتن حقایق نمى‌شود، من او را دشمن خدا كه همیشه در حال مستى و شرب خمر است دیدم.

 الأغانی، ج 1، ص34.

حال با توجه به مفاسد اخلاقی كه از یزید ذكر شد آیا چنین شخصى لیاقت عهده‌دار شدن منصب خلافت و جانشینى رسول گرامى اسلام را مى‌تواند داشته باشد؟ عده‌اى از یاران و دوست‌داران یزید سعى مى‌كنند تا او را از این نسبت‌ها دور و به ‌گونه‌اى حقایق تاریخ را تكذیب و یا لااقل زیر سؤال ببرند.

ولى تلاش‌هاى گروهى متعصّب و تنگ نظر نمى‌تواند با توجیهات غیر علمى دامن آلوده و ناپاك وى را تطهیر نماید.

سیماى یزید در احادیث

روایات ذمّ یزید در كتب اهل سنّت:

اضافه بر آن‌چه كه تاكنون در ترسیم شخصیت یزید گفته شد روایات فراوانى در كتب اهل سنّت در مذمّت یزید وجود دارد كه در این مختصر به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌شود.

1 ـ روى الحاكم عن عائشة قولهصلی الله علیه و آله: ستّة لعنتهم، لعنهم اللّه وكلّ نبیّ مجاب: الزائد فی كتاب اللّه، والمكذّب بقدر اللّه تعالى، والمتسلّط بالجبروت فیعزّ من أذلّ اللّه ویذلّ من أعزّ اللّه، والمستحلّ لحرم اللّه، والمستحلّ من عترتی ما حرّم اللّه، والتارك لسنّتی.

شش گروه را خداوند مورد لعن خود قرار داده است و نیز من و هر پیامبرى آنان را لعنت كرده است: 1ـ كسى كه به كتاب خدا چیزى بیافزاید. 2 ـ كسى كه مقدّرات الهى را تكذیب كند. 3 ـ كسى كه با زور و جبر بر مردم مسلّط شود و به آنان كه خدا ذلیل كرده است عزّت بخشد، و آن‌كه خدا عزیزش كرده است را ذلیل كند. 4 ـ كسى كه حلال خدا را حرام نماید. 5 ـ كسى كه نسبت به عترتم آنچه را خدا حرام كرده است حلال بداند. 6 ـ كسى كه سنّت مرا ترك گوید.

 المستدرك على الصحیحین، ج 2، ص 572، ح 3941 ـ مجمع الزوائد، ج 1، ص 176ـ فضائل الخمسة، ج 3، ص 349 و 350.

مناوى صاحب فیض القدیر مى‌گوید: معناى این جمله «والمستحلّ من عترتی ما حرّم اللّه» این است كه هر كس نسبت به نزدیكانم آنچه انجامش جایز نیست مانند: اذیّت آنان یا بى حرمتى به آنان، كه اگر كسى آن را حلال بداند كافر، وگرنه گناه‌كار است.

و اختصاص دادن آزار دهندگان عترتش به لعن، به جهت تأكید بر حقوق عترت و بزرگى مقام آنان است به همین جهت هم اضافه به خدا و رسول مى‌شوند.

فیض القدیر، ج 4، ص96.

بنابر این، براى هیچ منصفى جای شكّ باقى نمى‌ماند كه افرادى همانند یزید و نیروهاى تحت فرمانش آن چیزى را حلال دانستند كه خدا حرام كرده است و آن ریختن خون امام حسین علیه السلام بود.

پس حكم كفر را باید به آنان داد و یا لااقل بگوییم فاسق هستند و لعن آنان در هر صورت جایز مى‌شود. (در باره جواز لعن یزید در ادامه به تفصیل بحث خواهد شد.)

2 ـ روى أحمد ومسلم عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله: من أخاف أهل المدینة أخافه اللّه عزّ وجلّ، وعلیه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه یوم القیامة صرفاً ولا عدلاً.

هر كس مردم مدینه را بترساند خداوند او را خواهد ترساند، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى‌پذیرد.

 مسند أحمد، ج 4، ص 55 و 56 ـ صحیح مسلم، ج 4، ص 114 و 115‌ـ مجمع الزوائد، ج 3، ص 306.

آیا كسى كه به شهر یثرب و مدینة الرسول لشكر كشى مى‌كند مصداق كامل این سخن شریف رسول خدا نیست؟

آرى، تاریخ مدینه، لشكر كشى یزید و قتل عام أصحاب رسول خدا و مسلمانان این شهر و بى حرمتى به ناموس آنان را فراموش نكرده است. (در ادامه در باره فجایع یزید در شهر مدینه به تفصیل خواهد آمد.)

3 ـ وقال الحافظ أبو یعلى: حدّثنا الحكم بن موسى، ثنا یحیى بن حمزة، عن هشام بن الغاز، عن مكحول، عن أبی عبیدة: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: «لا یزال أمر أمّتی قائماً بالقسط حتّى یثلمه رجل من بنی أمیّة یقال له یزید.

وقد رواه ابن عساكر من طریق صدقة بن عبد اللّه الدمشقی عن هشام بن الغاز، عن مكحول، عن أبی ثعلبة الخشنی، عن أبی عبیدة.

عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: «لا یزال أمر هذه الأمّة قائماً بالقسط حتّى یكون أوّل من یثلمه رجل من بنی أمیّة یقال له یزید».

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اوّلین كسى كه رخنه در پیكره امّتم وارد مى‌كند مردى از بنوأمیّه است.

 الأسماء والكنى، دولابی، ج 1، ص 163.

حسنّه الألبانی وصحّحه العزیزی الشافعی كما فى صحیح الجامع الصغیر

این حدیث را البانى و عزیزى شافعى صحیح دانسته‌اند.

صحیح الجامع الصغیر، ج 1، ص 504، ح 2582 ـ السراج المنیر، ج 2، ص 90.

4 ـ ابن كثیر پس از اشاره به خصلت شهوترانى و بى توجّهى یزید به نماز به روایتى از پیامبر خدا استناد جسته و مى‌گوید: وكان فیه أیضاً إقبال على الشهوات وترك بعض الصلوات فی بعض الأوقات، واماتتها فی غالب الأوقات.

وقد قال الامام أحمد: حدثنا أبو عبد الرحمن، ثنا حیوة، حدثنی بشیر بن أبی عمرو الخولانی: أنّ الولید بن قیس حدّثه أنّه سمع أبا سعید الخدری یقول: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یقول: «یكون خلفٌ من بعد ستین سنة أضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیاً، ثم یكون خلف یقرأون القرآن لا یجاوز تراقیهم، ویقرأ القرآن ثلاثة مؤمن ومنافق وفاجر».

پس از سال شصت كسانى زمام امور را به دست خواهند گرفت كه نماز را تباه ساخته و از هوس‌ها پیروى كنند و به زودى سزاى گمراهى خود را خواهند گرفت، سپس گروهى مى‌آیند كه قرآن را مى‌خوانند ولى از حنجره آنان تجاوز نمى‌كند، قرآن را سه گروه مى‌خوانند: مؤمن، منافق، و فاجر.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 252 و 253.

5 ـ وقال الحافظ أبو یعلى: حدثنا زهیر بن حرب، ثنا الفضل بن دكین، ثنا كامل أبو العلاء: سمعت أبا صالح سمعت أبا هریرة یقول: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم: «تعوّذوا باللّه من سنة سبعین، ومن امارة الصبیان.

به خدا پناه برید از حوادث سال هفتاد و از فرماندهى و حكومت كودكان.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 252 و 253.

6 ـ وقال أبو یعلى: حدّثنا عثمان بن أبی شیبة، ثنا معاویة بن هشام، عن سفیان، عن عوف، عن خالد بن أبی المهاجر، عن أبی العالیة.

قال: كنّا مع أبی ذر بالشام فقال أبو ذر: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یقول: «أوّل من یغیّر سنّتی رجل من بنی أمیّة».

با أبوذر در شام بودیم كه أبوذر گفـت: از رسول اللّه صلى الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود: أوّل كسی كه سنّت مرا تغیر می‌دهد مردی از بنی أمیّه خواهد بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 252 و 253.

أورده الألبانی فی أحادیثه الصحیحة: ج 4، ص 329 قائلا: ولعلّ المراد بالحدیث تغییر نظام اختیار الخلیفة وجعله وراثة.

ألبانی این حدیث را در كتاب الأحادیث الصحیحة: ج 4، ص 329 آورده و این گونه می‌گوید: شاید مراد از این حدیث تغییر سبك تعیین خلیفه و وراثتی كردن آن باشد.

بعضى از بزرگان اهل سنّت كه از أصحاب شمرده شده و مورد قبول آنان نیز هستند پس از شنیدن اخبار از زبان رسول خدا صلى الله علیه و آله و وقایع سال شصت و پس از آن، آرزویشان این بود كه خداوند دیدن آن روز را نصیبشان نكند.

به دو نقل ذیل توجّه كنید:

امارت و حكومت كودكان:

1 ـ وأخرج البیهقی عن أبی هریرة قال: اللّهمّ لا تدركنی سنة الستّین، ویحكم! تمسّكوا بصدغی معاویة، اللّهمّ لا تدركنی امارة الصبیان.

خدایا سال شصت ار قسمت من نكن، وای بر شما مردم! به فرزند معاویه تمسك جسته‌اند، خدایا امارت بچه‌ها را نصیبم مكن!

الدلائل، بیهقی، ج 6، ص466.

2 ـ الحافظ أبو بكر بن مالك: حدّثنا عبد اللّه بن أحمد بن حنبل: حدّثنی أبو بكر لیث بن خالد البجلی، ثنا عبد المؤمن بن عبد اللّه السدوسی، قال: سمعت أبو یزید المدینی یقول: قام أبو هریرة على منبر رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم دون مقام رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم بعتبة، فقال: ویل للعرب من شرّ قد اقترب، ویل لهم من امارة الصبیان، یحكمون فیهم بالهوى ویقتلون بالغضب.

واى بر عرب از شرّى كه نزدیك است، واى بر آنان از بچّه ها و نوجوانانى كه با هواى نفسانى و كشتن با خشم و غضب بر آنان حكومت كنند.

 البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 8، ص120.

و خلیفه دوّم هم بنا بر نقل بزرگان اهل سنّت پیش‌گویى كرده و هلاكت عرب را به دست افراد بى كفایتى مى‌داند كه شایستگى رهبرى قوم عرب را ندارند.

3 ـ قال الحارث بن مسكین، عن سفیان، عن شبیب، عن عرقدة بن المستظل، قال: سمعت عمر بن الخطّاب یقول: قد علمت وربّ الكعبة متى تهلك العرب، إذا ساسهم من لم یدرك الجاهلیّة ولم یكن له قدم فی الإسلام.

از عمر بن خطّاب شنیدم كه می‌گفت: به خدای كعبه دانستم كه عرب چه زمانی هلاك خواهد شد، زمانی كه اشخاصی كه زمان جاهلیّت را درك نكرده‌اند و قدمت در اسلام ندارند بر مردم حكومت كنند.

 البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 8، ص254.

عذر بد تر از گناه:

احادیثى كه ملاحظه نمودید بخش اندكى از روایاتى است كه در مذمّت یزید در كتب تاریخى و روایى اهل سنّت نقل شده است و ابن عساكر بیشترین روایات را جمع آورى كرده است و تا زمان ابن تیمیّه و ابن كثیر بحثى در صحّت و عدم صحّت آن دیده نمى‌شود.

اما ناگهان وظیفه دفاع از یزید بر دوش عدّه‌اى سنگینى ‌كرده و سعى مى‌كنند تا چاره‌اى بیندیشند، و تنها چاره هم یك راه است و آن تضعیف این نقل‌هاست.

لذا ابن كثیر مى‌گوید:

وقد أورد ابن عساكر أحادیث فی ذمّ یزید بن معاویة كلّها موضوعة لا یصحّ شی منها.

احادیثى كه ابن عساكر در مذمّت یزید نقل كرده است همه جعلی و ساختگى هستند و هیچ‌كدام از آن‌ها صحیح نمی‌باشند.

 البدایة النهایة، ج 8، ص 254.

غافل از این كه همان‌گونه كه در مباحث پیشین نقل كردیم برخى از عالمان اهل سنّت یزید را به جهت بى‌توجّهى به نماز و ترك آن و هم‌چنین آلودگى به شرب خمر و شادمانى‌اش از واقعه كربلا و شهادت امام حسین علیه السلام و قتل عام مردم مدینه، نه تنها سرزنش كرده‌اند، بلكه او را مستحق لعن و نفرین دانسته‌اند كه در ادامه به تفصیل به این مباحث خواهیم پرداخت. «إن شاء الله تعالی»