شبهات غدیر

مساله شکایت جیش یمن

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

الحمدلله و الصلاۀ والسلام علی خیر خلق الله و علی وصیه علی ولی الله.

از راه های مبارزه با یک اندیشه، شبهه افکنی پیرامون اصول آن است؛ مخالفین یک مکتب همواره با شبهات گوناگون سعی در مخدوش جلوه دادن اندیشه‌های آن مکتب هستند و با این کار بگمان خود جلو نفوذ آن اندیشه را در طرفداران خود می‌گیرند. در حالی که اگر اندیشه‌یی وصل به حقانیت و متصل به خدا باشد هرچند ممکن است غبار شبهه برای مدتی روی آن را بگیرد اما حکمت الهی بر این تعلق گرفته است که جلای حقیقت خودنمایی کند

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (الصف8)

كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ (الرعد17)

محمد هادی عباسی

11/7/1391

روش صحیح بحث

همواره بحثی مفید خواهد بود که در گفتگو به منابع مورد اعتماد طرف مقابل و از نکات مورد اتفاق بین دو مذهب استدلال شود. فرق اساسی بین سوالات شیعه از اهل سنت و اهل سنت از شیعه در این است که شیعه معمولا در اثبات امامت حضرت علی علیه السلام و یا رد هرگونه شبهه‌یی به منابع معتبر مخالفین استناد کرده و عقیده خود را از آن اثبات می‌کند؛ ولی شبهه افکنان مخالف، بدون در نظر داشت قواعد مناظره و گفتگوی سالم به آنچه که خود نقل کرده‌اند حتی اگر از حیث استدلال تمام نباشد، استناد می‌کنند، و یا اگر هم به منبعی از شیعه استناد می‌کنند، به صحت و سقم آن مطلب نزد شیعه کاری ندارند و گویا همین‌که مطلبی در منابع شیعه ذکر شده باشد(حتی منقول از منابع مخالفین) کافی است.

و گویا هر آن، منتظرند تا کسی شبهه‌یی جدید مطرح کند و آنها هم بدون در نظر داشت تبعات و اثار آن، شروع به نشر آن می‌کنند وغافل‌اند از اینکه ممکن است شبهه جدید زیر بنای شبهات قدیم را نابود کند.

بعنوان نمونه، گاه با انکار اصل مساله غدیر که چنین واقعه‌یی اصلا اتفاق نیافتاده و این شیعیان زرنگ بوده اند که در منابع تاریخی و حدیثی اهل سنت دست برده اند و علماء ساده اندیش سنی هم باور کرده اند، می‌کوشند صورت مساله را پاک کنند؛ و گاه با بیان اینکه ما قبول داریم که حدیث غدیر متواتر است و هیچ جای انکاری ندارد ولی این حدیث دلالت بر مدعای شیعه ندارد، سعی بر مخدوش نشان دادن برداشت شیعه را دارند.

در نوشتار حاضر، به بررسی شبهة مشهور به شکایت لشکر یمن را می‌پردازیم.

کلید واژه‌ها:

غدیر؛ شکایت؛ جیش‌یمن؛ امامت؛  غضب‌پیامبر(ص)؛ عدالت‌صحابه.

بیان شبهه

مخالفان پیروی از عترت برای زیر سوال بردن دلالت حدیث شریف غدیر به یک قضیة تاریخی استناد می‌کنند که در صورت اثبات آن، اصل مدعای شیعه زیر سوال رفته و عبارت من کنت مولاه فهذا علی مولاه  در حدیث غدیر جنبه قضیه شخصی یافته و دیگر بدرد استدلال برای امامت نمی‌خورد.

ادعا می‌کنند: پیامبر، حضرت علی را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کند؛ آن‌حضرت از غنایم جنگی استفاده شخصی کرد، عده‌یی از صحابه،  آزرده خاطر گشته و از آنحضرت به پیامبر شکایت بردند، پیامبر(ص) هنگامی‌که دید این عده از حضرت علی کینه دارند و بدگویی می‌کنند،  پس از رسیدن به سرزمین غدیر خم فرمود:

من کنت مولاه فعلی مولاه.

هر کس مرا دوست دارد، علی را هم دوست داشته باشد.

آنهایی که از حضرت علی (علیه السلام)، دل چرکین بودند، ناراحتی از حضرت علی (علیه السلام) را از قلبشان بیرون کردند؛ و سپس چنین نتیجه می‌گیرند که روایت من کنت مولاه هیچ ارتباطی به مساله امامت ندارد و جنبه شخصی و تاکید پیامبر بر دوستی بین یارانش بوده است، نه بیشتر.

پیشینه شبهه

اولین بار بیهقی متوفی 458 در کتاب الاعتقاد به این شبهه اشاره کرده است

وأما حدیث الموالاة فلیس فیه إن صح إسناده نص على ولایة علی بعده فقد ذكرنا من طرقه فی كتاب الفضائل ما دل على مقصود النبی صلى الله علیه و سلم من ذلك وهو أنه لما بعثه إلى الیمن كثرت الشكاة عنه وأظهروا بغضه فأراد النبی صلى الله علیه و سلم أن یذكر اختصاصه به ومحبته إیاه ویحثهم بذلك على محبته وموالاته وترك معاداته فقال من كنت ولیه فعلی ولیه وفی بعض الروایات من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه والمراد به ولاء الإسلام ومودته وعلى المسلمین أن یوالی بعضهم بعضا ولا یعادی بعضهم بعضا...[1]

ابن کثیر در البدایه و النهایه؛

فصل فی إیراد الحدیث الدال على أنه علیه السلام خطب بمكان بین مكة والمدینة مرجعه من حجة الوداع قریب من الجحفة یقال له غدیر خم فبین فیها فضل علی بن أبی طالب وبراءة عرضه مما كان تكلم فیه بعض من كان معه بأرض الیمن بسبب ما كان صدر منه الیهم من المعدلة التی ظنها بعضهم جورا وتضییقا وبخلا والصواب كان معه فی ذلك ولهذا لما تفرغ علیه السلام من بیان المناسك ورجع الى المدینة بین ذلك فی أثناء الطریق فخطب خطبة عظیمة فی الیوم الثامن عشر من ذی الحجة عامئذ وكان یوم الأحد بغدیر خم تحت شجرة هناك فبین فیها أشیاء وذكر من فضل علی وأمانته وعدله وقربه الیه ما أزاح به ما كان فی نفوس كثیر من الناس منه [2]

همچنین ابن حجر مکی[3] دهلوی و از معاصران، ناصر القفاری این شبهه را مطرح نموده و به آن پر و بال داده اند.

در این نوشتار ما نخست ارتباط این داستان را با واقعه غدیر بررسی می‌کنیم و سپس تالی فاسدهای این داستان را بر اساس اعتقاد اهل سنت تذکر خواهیم داد.

پاسخ‌ما

1-       خلط بین دو واقعه جداگانه

چنانچه در منابع تاریخی و حدیثی آمده است، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سه مرتبه به یمن رفتند. نخست در سال هشتم هجرت پس از فتح مکه، که این قضیه بریده، مربوط به همان است. بار دیگر برای قضاوت و یک سفر هم در ماه رمضان سال دهم هجرت به دستور نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، هنگامی‌که پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواستند به سمت مکه حرکت کنند، به آن حضرت نامه نوشته و فرمودند که از طریق یمن در حجة الوداع به من بپیوندید.

مخالفان برای اینکه دلالت حدیث غدیر را زیر سوال ببرند دوقضیه جدا گانه را با هم جمع کرده و بدون اشاره به فاصله زمانی و مکانی عمدا دست به مغالطه زده‌اند تا از مرام باطل خود با چنگ و دندان دفاع کنند.

همه استدلال مخالفان به حدیث بریده است که علاوه بر شکایت شخصی خودش پیامبر دشمنان علی هم بود؛ اما این استدلال نا تمام است زیرا؟

1)         قضیه شکوائیه یمن، جیش خالد و بریده، مربوط به سال هشت هجرت است؛ اما واقعه غدیر در سال ده هجرت است.

احمد زینی دحلان - مفتی مکه مکرمه متوفای1305 هجری، از شخصیت های برجسته عربستان سعودی در کتاب السیرة النبویة، ج2، ص381 صراحت داردکه:

رفتن علی بن ابی طالب (علیه السلام) برای دعوت اهل یمن به اسلام، مربوط به سال هشتم هجرت است. بعد از فتح مکه، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مأموریت داد تا به یمن برود...پیروزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای بعضی ها سخت تمام شد، نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و شکایت کردند.

2)         حدیث بریده ، مربوط به مدینه است و ارتباطی به جحفه و غدیر و مکه ندارد.

این نکته در تمام کتاب‌های اهل سنت با سندهای صحیح نقل شده است.

چنانچه در متن حدیث از خود بریده نقل شده است:

و دخلت المسجد و رسول الله فی منزله و ناس من اصحابه علی بابه، فقالوا: ما الخبر یا بریده؟ قلت: خیر فتح الله علی المسلمین، فقالوا: ما اقدمک؟ قال: جاریة أخذها علی من الخمس، فجئت لأخبر النبی؛ قالوا: فأخبره، فانه یسقطه من عین رسول الله.

 وقتی رفتم که از علی شکایت کنم و شکایت سپاه یمن را به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کنم، داخل مسجد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شدم، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داخل خانه اش بود، تعدادی از صحابه کنار درب مسجد ایستاده بودند. صحابه گفتند: از یمن چه خبر؟ گفتم: خدا پیروزی را نصیب مسلمانان کرد. گفتند: چرا زود آمدی؟ گفتم: علی  یكی از كنیزها را برای خودش برداشته و آمده ام به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر بدهم. صحابه گفتند: برو از علی پیش پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شکایت کن تا علی را از چشم پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیاندازی.[4]

3)     حتی در روایاتی که احمد و حاکم نیشابوری نقل کرده‌اند و داستان را به واقعه غدیر نزدیک‌تر ساخته‌اند، باز هم نمی‌توان ارتباطی بین واقعه غدیر و قضیه شکایت جیش یمن بر قرار کرد.

زیرا همانگونه که گفتیم: اولا حدیث مورد استناد (بریده) مربوط به سال هشتم هجرت است و ثانیا در این روایت آمده است که پیامبر پس از شنیدن شکایت خطبه خواند و اعمال حج را به مردم گوشزد کرد.

فقام خطیبا فینا و قال لا تشكوا علیا فإنه أشد و أخشن فی ذات الله.

...کسی حق شکایت از علی را ندارد، او هر کاری انجام داده است، به خاطر رعایت موازین شرعیه است و او در مسائل شرعی هیچ ملاحظه ای ندارد.[5]

اگر من کنت مولاه به شکایت ربطی می‌داشت پیامبر اکرم(ص) باید در خطبه‌اش حد اقل به طور ضمنی به این مساله اشاره می‌کردند و حتی احتمال نقل ناقص روایت هم نیست زیرا مخالفین در این گونه موارد جدیت تمام به خرج می‌دهند که حتی اضافه کنند تا چه رسد به این‌که ناقص نقل کنند.

ثم مضى رسول الله صلى الله علیه وعلى آله وسلم على حجه فأرى الناس مناسكهم و اعلمهم سنن حجهم.

بعد از خطبه، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد برای حج، یعنی برای عرفات و منا و به مردم مناسکشان را نشان داد و سنن و مناسک حج را به مردم یادآور شد و آموزش داد.[6]

4)     در حدیث غدیر پیامبر گرامی (ص) هیچ گونه اشاره‌ای به شکایت مردم از حضرت علی نمی‌کند و اگر ارتباطی بین این دو قضیه بود، در خطبه غدیر، اشاره ای به قضیه شکایت سپاه یمن می‌کردند حال آن‌که حتی بطور ضمنی هم هیچ‌گونه اشاره‌یی نکرده‌اند.

5)      عجیب است که در همان روایت بریده‌ هم که در سال هشتم هجری بیان شده دلالت واضحی بر امامت حضرت علی(ع) است ولی مخالفین علی علیه السلام هیچ گونه اعتنائی به آن ندارند؛

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد بیرون و فرمود: ماذا تریدون من علی؟ ماذا تریدون من علی؟ انه ولیکم من بعدی.

از جان علی چه می خواهید؟ از جان علی چه می خواهید؟ ، او ولی شما بعد از من است.[7]

کلمه ولیکم بعدی به صراحت نشان می‌دهد که پیامبر اکرم(ص) چه چیزی را می‌خواهند بیان کنند.

جالب است که در جای دیگر به نقد این فراز پرداخته و گفته اند در سند آن اجلح کندی است که رافضی می‌باشد و تمام تصحیحات علماء رجال را در باره این شخص نادیده می‌گیرند و این نشانگر یک بام و دو هوا بودن مخالفین است.



[1] - أحمد بن الحسین البیهقی، الاعتقاد، ج1، ص354، دار الآفاق الجدیدة، بیروت.

[2] - إسماعیل بن عمر بن كثیر القرشی أبو الفداء، البدایة والنهایة، ج5، ص208، مكتبة المعارف، بیروت.

[3]- أحمد بن محمد بن محمد بن علی إبن حجر الهیتمی، الصواعق المحرقة، ج1، ص109، موسسة الرسالة، بیروت.

[4] - معجم الاوسط للطبرانی، ج6، ص163 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص128.

[5] - مسند احمد، ج3، ص86 - مستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص134.

[6] - تاریخ الطبری، ج2، ص402 - السیرة النبویة لإبن هشام الحمیری، ج4، ص1022

[7] - سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، المعجم الکبیر، ج18، ص128، مكتبة العلوم والحكم – الموصل، الطبعة الثانیة ، 1404 - 1983

تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی.

 

1-   قضیه شکایت جیش یمن و عدالت صحابه

قبل از بیان اصل مطلب سه نکته را باید در نظر داشت.

الف: این نکته از ضروریات دین مبین اسلام است که آزار و اذیت پیامبر(ص) دشمنی با خدا و دین اسلام است تا جایی که قران مجید می‌فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا (احزاب57)

کسانی‌که خدا و رسولش را آزار می‌دهند ملعون در دنیا و آخرت هستند و خداوند برایشان عذابی دردناک را آماده کرده است.

وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (توبه61)

ملعون بودن در دنیا و آخرت و عذاب دردناک در آخرت نشانگر غضب خداوند است و بدیهی است که چنین شخصی اهل بهشت نخواهد بود.

ابن‌تیمیه مغز متفکر مکتب اموی که از پست ترین دشمنان علی علیه السلام است در باره کسانی که پیامبر را اذیت کنند می‌نویسد:

و أذى الله و رسوله كفر موجب للقتل

اذیت کردن خدا و رسول مایه کفر و موجب قتل است[1]

ب: چنانچه در روایات معتبر بین فریقین آمده است که دوستی با حضرت علی نشانه ایمان وبغض آن‌حضرت نشانه نفاق است.

131 - ( 78 ) حدثنا أبو بكر بن أبی شیبة حدثنا وكیع وأبو معاویة عن الأعمش ح وحدثنا یحیى بن یحیى ( واللفظ له ) أخبرنا أبو معاویة عن الأعمش عن عدی بن ثابت عن زر قال قال علی: والذی فلق الحبة وبرأ النسمة إنه لعهد النبی الأمی صلى الله علیه و سلم إلى أن لا یحبنی إلا مؤمن ولا یبغضنی إلا منافق.[2]

ج: بر اساس معتقد اهل سنت نقد صحابه حرام و تنقیص آنها باعث خروج از دین می‌شود.

با توجه به این نکات تالی فاسدهای داستان شکایت بریده را نقل می‌کنیم تا دوگانگی در رفتار و گفتار مخالفان مشخص شود.

1)     تلاش برای شکستن شخصیت حضرت علی(ع)

در روایت بریده آمده است که فأخبره، فانه یسقطه من عین رسول الله.

صحابه‌ای که بدنبال این بودند که حضرت علی را از چشم پیامبر بیاندازند حکمشان چیست؟

برای پاسخ به این سوال می‌توان به گفته ابن تیمیه از سردمداران دشمنی با علی علیه السلام استناد کرد، وی در کتاب الصارم المسلول علی شاتم الرسول به مسائل واحكام فقهی و اعتقادی افتراء به صحابه پیامبر، پرداخته و نوشته است: «کسانی که به اصحاب، نسبت‌های ناروایی می‌دهند و این نسبتها، در عدالت ودین آنها آسیبی نمی‌رساند؛ مانند اینکه آنها را به بخل یا ترس یا کم دانشی یا عدم زهد و...نسبت دهند، مستحق تأدیب اند و باید تعزیر شوند.»[3]

2)     هم‌پیمانی برای دشمنی با علی(ع)

فتعاقد اربعة من اصحاب رسول الله.

ذهبی که از استوانه های علمی اهل سنت است و گفتار او برای اهل سنت، شبیه وحی منزل است -صراحت دارد بر اینکه:

 چهار تن از اصحاب رسول الله هم‌پیمان شدند که نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته از علی(ع)، شكایت کنند.[4]

چگونه می‌توان این ادعا را باور کرد که تمام اصحاب عادل بوده‌اند در حالیکه نشان آشکار نفاق که بغض علی علیه السلام باشد را با خود داشته اند و دیگران را نیز به این مساله تحریک می‌کردند.

3)     غضب پیامبر(ص)

نَسائی در سنن کبری، ج5، ص133 می گوید:

وقتی از علی بدگویی کردیم، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صدای ما را از داخل منزل شنید.

فخرج مغضبا، فقال: ما بال أقوام ینتقصون علیا؟ من تنقص علیا فقد تنقصنی، من فارق علیا فقد فارقنی.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال غضب از اتاق بیرون آمد و فرمود: چرا یک عده ای از علی بد گویی می کنند؟ هر کس از علی بدگویی کند، از من بدگویی کرده و از علی جدا شدن، مساوی است با از من جدا شدن.[5]

در روایت دیگر، از بریده نقل می کند:

فرایت الغضب فی وجه رسول الله

آثار خشم و غضبت در سیمای پیغمبر را مشاهده نمودم .[6]

اشکال مهم این‌جاست که، آیا این عمل، ایذاء پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست یا نه؟

پس عمل به این آیه چه می‌شود؟

إن الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و أعد لهم عذابا مهینا (احزاب/آیه57)



[1] احمد بن عبدالحلیم ابن تیمیه، الصارم المسلول على شاتم الرسول،ج1 ص 581. دار ابن حزم - بیروت

[2] - مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، صحیح مسلم، ج1، ص86، تحقیق و تعلیق : محمد فؤاد عبد الباقی، دار إحیاء التراث العربی بیروت.

[3] -احمد بن عبدالحلیم ابن تیمیه، الصارم المسلول على شاتم الرسول،ج1 ص 590. دار ابن حزم - بیروت

[4] - تاریخ الاسلام للذهبی، ج3، ص630 - المستدرك للحاكم النیشابوری، ج3، ص110

[5] - معجم الاوسط للطبرانی، ج6، ص162 - مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص128

[6] - مسند احمد، ج5، ص356 و ابن ابی شیبه در مصنف، ج7، ص504