سؤال 140: آیا صحیح است كه مى گوییم باید با شیعه در كارها مخالفت كنیم، و شعار ما مخالفت با آنان است هر چند عمل آنان مطابق با سنت رسول اللّه باشد؟ همانند: مسطّح كردن قبر، صلوات بر غیر انبیاء، و انگشتر در دست راست قرار دادن...

1ـ ابن تیمیة مى گوید: مصلحت تمییز شیعه از اهل سنت براى قطع رابطه و مخالفت با آنان از مصلحت انجام مستحب بالاتر است. پس به گفته بعضى از فقیهان خوب است بعضى از مستحبات را ترك كنیم اگر این عمل شعار آنان شود.([332])

2ـ و درباره تسطیح قبر مى گوئیم: افضل این است كه مسطح نباشد ـ هر چند سنت تسطیح است ـ چون آن شعار شیعه شده. سزاوار است با ترك این سنت با آنان مخالفت كنیم([333]).

3ـ و همچنین نسبت به صلوات بر غیر پیامبر([334]) و سلام بر غیر انبیاء([335]) و چگونگى بستن عمامه([336]).

راستى اگر عمل شیعه مطابق با سنّت رسول اللّه است، چرا ما باید با آن مخالفت كنیم؟ آیا این یك نوع دهن كجى به اسلام و سنت رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نیست؟

 

سؤال 141: آیا صحیح است كه مى گویند جمع كثیرى از صحابه و تابعین پا را مسح مى كشیده و بعضى آنرا واجب مى دانستند. همانند حضرت على و عبداللّه بن عباس و عكرمه و أنس بن مالك و شعبى و حسن بصرى و محمد باقر ـ رضى الله عنهم ـ([337]). چنانكه ابن حزم و فخر رازى و ابن قدامه و دیگران به این موضوع  اشاره كرده اند:

پس چرا اصرار بر شستن پا داریم؟ و اگر كسى این كار را انجام ندهد، وضوى او را باطل مى دانیم؟

یعنى أنس بن مالك كه بیش از ده سال خادم رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلم ـ بود هنگامیكه مى گوید: مسح پا واجب است او اصرار بر اشتباه دارد؟ حضرت على(رضی الله عنه) كه سى سال همراه پیامبر اكرم بود (و مصاحبتش با پیامبر ـ صلى الله علیه و سلم ـ) از همه صحابه ـ رضى الله عنهم ـ بیشتر بود، اصرار بر اشتباه دارد؟

1 ـ ابن حزم مى گوید: وقد قال بالمسح على الرجلین جماعة من السلف منهم على بن ابیطالب، وابن عباس، والحسن، وعكرمة، والشعبی، وجماعة غیرهم. وهو قول الطبری.

2 ـ الرازى: «اختلف الناس فی مسح الرجلین وفی غسلهما، فنقل القفّال فی تفسیره عن ابن عباس وأنس بن مالك و عكرمة والشعبی وأبی جعفر الباقر: إنَّ الواجب فیهما المسح و هو مذهب الامامیة من الشیعة»([338]).

3 ـ ابن قدامة: غسل الرجلین واجب فی قول اكثر أهل العلم... وروی عن علی(رضی الله عنه): أنه مسَحَ على نعلیه وقدمیه، ثم دخل المسجد فخلع نعلیه، ثم صلّى.

4 ـ وحكى عن ابن عباس: أنه قال: ما أجد فی كتاب اللّه الا غسلتین ومسحتین.

5 ـ وروی عن أنس بن مالك: أنه ذكر قول الحجاج: إغسلوا القدمین ظاهرهما و باطنهما... فقال أنس صدق اللّه وكذب الحجاج وحكى عن الشعبی أنه قال الوضوء مغسولان وممسوحان ولم یعلم من فقهاء المسلمین من یقول بالمسح على الرجلین غیر من ذكرنا...»([339]).

 

سؤال 142: آیا صحیح است كه «الصلاة خیر من النوم» از بدعتهاى حضرت خلیفه ثانى(رضی الله عنه) بوده و در زمان پیامبر اكرم این جمله در اذان وجود نداشته؟ چنانچه ابن حزم ظاهرى، و امام مالك و قرطبى تصریح دارند.

1 ـ امام مالك مى گوید: اِن المؤذن جاء الى عمربن الخطاب یؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائماً فقال: الصلاة خیر من النوم فأمره أن یجعلها فی نداء الصبح([340]).

هنگامیكه مؤذن نزد عمر آمد تا فرا رسیدن وقت نماز صبح را به او اعلام كند عمر را دید كه به خواب فرو رفته فریاد برآورد: الصلاة خیر من النوم، پس عمر به او دستور داد تا از این پس این عبارت را در اذان صبح قرار دهند.

2 ـ ابن حزم مى گوید: الصلاة خیر من النوم، ولا نقول بهذا ایضا لأنه لم یأت عن رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ([341]).

 

سؤال 143: آیا صحیح است كه ما احناف به پیروى از امام ابو یوسف در فصول اذان و قبل از حى على الصلاة جایز مى دانیم جمله اى را اضافه كرده و خطاب به خلیفه وقت بگوئیم: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته ـ و من این فتوى را در كتاب سیرة حلبیة دیده ولى باور نكردم در آنجا مى گفت مؤذن عمر بن عبدالعزیز این كار را مى كرد.

سپس به مبسوط سرخسى مراجعه كرده دیدم كه همین مطلب را نیز به عنوان «لاباس» مطرح كرده است.

ما كه بر شیعه اشكال مى كنیم چرا مى گویند اشهد ان علیاً ولى الله، آیا این اشكال بر خود ما وارد نیست؟!

1 ـ سرخسى مى گوید: قدروى عن ابى یوسف رحمة الله انه قال: لابأس بأن یخصّ الأمیر بالتثویب فیأتى بابه فیقول: السلام علیك ایها الامیر و رحمة الله و بركاته حى على الصلاة مرتین حى على الفلاح مرتین الصلاة یرحمك اللّه([342])

2 ـ حلبى مى گوید: «عن أبى یوسف: لا أرى بأساً أن یقول المؤذن السلام علیك أیها الامیر و رحمة الله و بركاته حى على الصلاة، حى على الفلاح، الصلاة برحمك الله.» لاشتغال الأمراء بمصالح المسلمین، اى و لهذا كان مؤذن عمر بن عبدالعزیز ـ رضى الله عنه ـ یفعله.([343])

 

سؤال 144: آیا صحیح است كه مى گویند قصه حمار «یعفور» و سخن گفتن آن، با پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در كتابهاى([344]) ما وجود دارد. بنابراین چرا ما به شیعه ایراد مى گیریم و وجود این جریان را در كافى آنان، دلیل بر ضعف تمامى روایات كافى بدانیم ؟ در حالیكه خودشان نیز روایت را ضعیف مى دانند.

 

سؤال 145: آیا صحیح است كه در احادیث ما چنین آمده كه گزاردن قرآن روى زمین جایز نیست ولى سوزانیدن قرآن جایز است؟

چنانچه ـ در كتاب المصاحف ابن ابى داود، از طاوس یمانى نقل شده، و مولف نیز چنین عنوان مى كند: حرق المصحف اذا استغنی عنه. یعنى سوزانیدن قرآن در صورتیكه از آن بى نیاز شدیم. سپس از طاوس نقل مى كند كه: او سوزانیدن كتابها را اشكال نمى كرد و مى گفت: آب و آتش نیز از آفریده هاى خداوند است. آیا جعل این روایات براى سرپوش گذاشتن و توجیه كردن كار حضرت عثمان(رضی الله عنه) كه قرآن ها را سوزانید ـ نیست؟

إنه لم یكن یرى بأساً أن یحرق الكتب و قال: إنما الماء و النار خلقان من خلق الله تعالى([345])

ولى از پیامبر اكرم نقل مى كند كه حضرت هنگامى كه آیاتى از قرآن را روى زمین دید ناراحت شده، و آن شخص را لعن كرده و از گذاشتن قرآن روى زمین نهى فرمود.

عن عمر بن عبدالعزیز: ان رسول الله رأى كتابا من ذكر الله فى الارض فقال: من صنع هذا؟ فقیل له هشام. فقال: لعن الله من فعل هذا لا تضعوا ذكر الله فی غیر موضعه.([346])

 

سؤال 146: آیا صحیح است كه بخشى از قرآن كریم توسط گوسفند و یا حیوان دیگرى خورده شده و اثرى از آن نیست چنانچه حضرت ام المؤمنین عائشه(رضی الله عنه) مى فرماید: آیه رجم كردن زانى و آیه رضاع كبیر جزء قرآن بوده، و بر روى برگى نوشته شده بود ولى به هنگام رحلت پیامبر اكرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ مشغول عزادارى بودیم كه ناگهان گوسفندى آمده و آنرا خورد.

عائشه: لقد نزلت آیة الرجم و رضاعة الكبیر عشراً، و لقد كان فى صحیفة تحت سریری فلما مات رسول اللّه و تشاغلنا بموته دخل داجن فاكلها.([347])

 

سؤال 147: آیا صحیح است كه حضرت عمر(رضی الله عنه)، قائل به تحریف قرآن و مفقود شدن پاره اى از آیات قرآن همانند آیه رجم بود؟

و حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ قائل به ناپدید شدن دو سوم احزاب است و حضرت ابوموسى اشعرى(رضی الله عنه) قائل به ناپدید شدن دو سوره از قرآن به نام حفد و خلع است.

آیا این ادعاها به معناى تحریف قرآن نیست؟ و آیا ما مى توانیم به این قرآن استدلال كنیم و در برابر یهود و نصارى مدعى سلامت قرآن و عدم سلامت تورات و انجیل موجود شویم؟!

آیا اگر حضرت عمر و عائشه و اشعرى قائل به تحریف قرآن هستند ما چرا شیعه را به تحریف قرآن متهم مى كنیم؟

1 ـ حضرت عمر بر فراز منبر فرمود:

ان اللّه بعث محمداً بالحق، و أنزل علیه الكتاب، فكان مما انزل اللّه آیة الرجم فقرأناها و عقلناها و وعیناها، فلذا رجم رسول اللّه ،و رجمنا بعده فأخشى إن طال بالناس زمان أن یقول قائل: و اللّه ما نجد آیة الرجم فى كتاب اللّه فیضلوا بترك فریضة أنزلها الله، و الرجم فى كتاب اللّه حقّ على من زنى اذا أحصن من الرجال... ثم إنّا كنا نقرأ فیما نقرأ، من كتاب الله: أن لا ترغبوا عن آبائكم فانه كفر بكم أن ترغبوا عن آبائكم...([348])

سیوطى از حضرت عمر(رضی الله عنه) چنین نقل كرده: إذا زنى الشیخ و الشیخة فارجموهما البته نكالاً من اللّه واللّه عزیز حكیم.([349])

2 ـ حضرت عائشه فرموده: كانت سورة نقرأ فى زمن النبی مأتی آیة، فلما كتب عثمان المصاحف لم نقدر منها الاّ ما هو الان.([350])

3 ـ حضرت ابوموسى أشعرى به اهل بصره گفته در زمان پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ سوره اى را مى خواندیم كه به اندازه سوره برائت بوده ولى الان آنرا از یاد برده ام و فقط یك آیه از آنرا یاد دارم:

لوكان لابن ادم وادیان من مال: لابتغى و ادیاً ثالثاً و لا یملا جوف ابن آدم الاالتراب.

همو مى گوید سوره دیگرى نیز همانند سوره «سبّح» بود كه آنرا از یاد برده ام و فقط یك آیه از آن را یاد دارم:

یا أیّها الذین آمنوا لِمَ تقولون مالا تفعلون، فتكتب شهادة فی أعناقكم فتسألون عنها یوم القیامة.([351])

4 ـ و حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ مى گوید: كان فیما انزل من القرآن: عشر رضعات معلومات یحرّمن ثم نسخن بخمس معلومات، فتوفی رسول الله ـ  صلى الله علیه و سلّم ـ و هنّ فیما یقراً من القرآن.([352])

5 ـ مسلمة بن مخلد أنصارى مى گوید: أخبرونی بآیتین فى القرآن لم یكتبا فى المصحف فلم یخبروه، و عندهم سعد بن مالك. فقال ابن مسلمة: إنّ الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل اللّه بأموالهم و انفسهم آلا أبشروا انتم المفلحون و الذین آووهم و نصروهم و جادلوا عنهم القوم الذین غضب اللّه علیهم اولئك لا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة أعین جزاء بما كانوا یعملون.([353])

6 ـ حضرت عبد اللّه بن عمر(رضی الله عنه) مى گوید: بسیارى آیات قرآن از میان رفت و ناپدید شد:

لیقولنَّ احدكم قد اخذت القرآن كلّه و ما یدریه ما كلّه؟ قد ذهب منه قرآن كثیر، و لیقل قد اخذت منه ما ظهر.([354])

7 ـ و در مصحف حضرت عائشه ـ رضى الله عنها ـ چنین آمده:

إنّ اللّهَ و ملائكته یصلون على النبی یا ایّها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلموا تسلیماً و على الذین یصلّون الصفوف الاول.([355])

 

سؤال 148: آیا صحیح است اولین كسى كه در عزادارى، مراسم سینه زنى به راه انداخت عایشه ـ رضى الله عنها ـ بود. آنجا كه ایشان مى گوید: كه چون احساس كردم پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ رحلت كرد: زنان را جمع كرده و بر سینه و صورت مى زدم.

عن عبّاد: سمعت عائشة تقول: مات رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ ثم وضعتُ رأسه على و سادة و قمت أَلتدم ـ ای أضرب صدری ـ مع النساء و أضرب وجهی.([356])

و همچنین زنان بنى سفیان در شام در عزاى حضرت حسین(رضی الله عنه)سینه مى زدند ابن عبد ربه اندلسى مى گوید: قالت فاطمة: فدخلت الیهن فما وجدت فیهن سفیانیة إلاّ ملتدمة تبكی.([357])

 

سؤال 149: آیا صحیح است كه شامیان براى حضرت عثمان(رضی الله عنه)یكسال عزادارى كرده و براى رحلت او گریستند...اگر ما مى گوئیم گریه و نوحه براى میت مشروع نیست. چرا در حضور معاویه در این مدت عزادارى كرده ولى او نه تنها اینكه مانع نشد بلكه آنان را حمایت و پشتیبانى مى كرد.

ذهبى مى گوید: نصب معاویة القمیص على منبر دمشق و الأصابع معلقة فیه و آلى رجال من اهل الشام لا یأتون النساء، و لا یمسّون الغُسل الامن حلُم، و لا ینامون على فراش، حتى یقتلوا قتلة عثمان او تفنى ارواحهم، و بكوه سنة.([358])

معاویه پیراهن عثمان و بعضى از انگشتان قطع شده او را بر فراز منبر آویزان كرد، و عده اى از شامیان سوگند یاد كردند كه به بستر استراحت و خواب نروند، و با همسران خود مقاربت نكنند. تا اینكه قاتلان عثمان را به قتل برسانند یا اینكه كشته شوند، و یكسال براى او گریستند.

 

سؤال 150: آیا ارزش و كرامت زن نزد ما در این حد است كه او را در كنار و ردیف سگ و خوك و خر و شتر قرار دهیم. چنانچه در كتابهاى ما آمده: به هنگام نماز حائلى را قرار دهد تا اگر زن یا خر و یا شتر رد شود به صحت نماز ضررى نزند.

قال: و الظُعن یمرُّون بین یدیه: المرأة و الحمار و البعیر.([359])

یعنى نمازگذار با گذاشتن مانع در مقابل خود، زن، خر و شتر از برابر او را مى گذرند و ضررى به نماز نمى زند.

ابوهریره مى گوید: یقطع الصلاة المرأة و الحمار و الكلب.([360])

عبور زن و الاغ و سگ از مقابل نمازگذار نماز را باطل مى كند و احمد بن حنبل فرمود: یقطع الصلاة الكلب الأسود و الحمار و المرأة، یعنى عبور سگ سیاه و الاغ و زن نماز را باطل مى كند.([361])

البته این گونه تعبیرها بقدرى سنگین و با كرامت زن تنافی دارد كه مورد اعتراض شدید آنان قرار گرفته.

جناب عائشه(رضی الله عنه) مى گوید: جعلتمونا بمنزلة الكلب و الحمار...([362])

یعنى ما زنان را ردیف سگ و الاغ قرار دادید!!

**

در خاتمه از محضر استادم انتظار دارم این شبهات را هر چند ـ شاید ناچیز باشد ـ پاسخ فرماید، تا خدمتى به نسل جوان پرسشگر شده و آنان از هر گونه تزلزل و انحراف فكرى و عقیدتى مصون بمانند.

انشاء الله   والسلام علیكم