سنت و بدعت

سؤال 129: آیا صحیح است كه مى گویند: آنكه از حدیث ثقلین متواتر و صحیح است عبارت (كتاب اللّه و عترتى اهل بیتى) است. چنانچه مسلم([299]) و ترمذى([300]) آنرا آورده و ألبانى([301]) نیز آنرا تصحیح كرده  است.

ولى عبارت «كتاب اللّه و سنتى» ضعیف است و مالك([302]) آنرا مرسلا نقل كرده. و قبول مراسیل او مورد اتفاق و اجماع نیست. و هیچ یك از صحاح ستة آنرا نقل نكرده اند.

با این حال چرا ما بر عبارت دوم اصرار داریم و عبارت اول را كمتر و یا اصلا سر زبانها و در خطبه ها ذكر نمى كنیم. با توجه به اینكه عمر بن الخطاب در حضور پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو در مرض الموت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اصرار داشت كه ما نیاز به سنت پیامبر نداریم. (حسبنا كتاب اللّه). آیا با روایتى كه ما بر آن اصرار داریم: «كتاب الله و سنتى» قابل جمع است؟

 

سؤال 130: آیا صحیح است كه در كتابهاى ما ـ اهل سنّت ـ خرافات و غلو و دروغ و مطالب خلاف عقل، به كثرت یافت مى شود مثلاً امام ذهبى مى گوید: بكر بن سهل (دمیاطى متوفاى 289 هـ.) از صبح تا عصر هشت مرتبه قرآن را دوره مى كرد. این ادعا با كدام عقل سازش دارد؟! امام ذهبى نقل مى كند:

سمعت بكر بن سهل الدمیاطی یقول: هجرت ـ اى بكّرت ـ یوم الجمعة، فقرأتُ الى العصر ثمان ختمات.([303])

حال آنكه یك ختم قرآن هم در كمتر از هشت ساعت ممكن نیست. پس این غلو و گزافه گوئى از امام ذهبى است و یا از امام دمیاطى كه ما او را امام و محدث و مفسر بزرگ مى خوانیم؟!

 

سؤال 131: آیا صحیح است كه فقهاى ما اهل سنت و جماعت متعه را حرام و زنا مى دانند؟ در حالیكه بزرگان صحابه و تابعین و ائمه مذاهب ما اهل سنت آنرا جایز و بعضاً به آن عمل مى كردند چنانكه ابن حزم نام جمعى از صحابه و تابعین را آورده است.

نمونه اى از صحابه: عمران بن حصین، ابوسعید خدرى، جابربن عبداللّه انصارى، زیدبن ثابت، عبداللّه بن مسعود، سلمة بن الأكوع، إمام على(رضی الله عنه)، عمروبن حریث، معاویه بن أبى سفیان، سلمة بن اُمیه، ربیعة بن امیة، عمروبن حوشب، ابى بن كعب، اسماء دختر ابى بكر ـ فرزندش عبداللّه بن زبیر از متعه بود([304]). ام عبداللّه دختر أبى خیثمه، ابن عباس، سمرة بن جندب، أنس بن مالك، عبداللّه بن عمر.([305])

و اما از تابعین و محدّثان: مالك بن أنس، احمدبن حنبل، سعید بن جبیر، عطاء بن رباح، طاوس یمانى، عمرو بن دینار، مجاهد بن جبر، سدّی، حكم بن عتیبه، ابن ابى ملكیة، زفر بن اوس.([306])

و از نكات جالب كه شایسته تذكر است این است كه عبدالملك بن جریج كه درباره او مى گویند: وثاقت او مورد اجماع است و تمامى صحاح از او حدیث نقل مى كنند.

ذهبى مى گوید: تزوّج نحواً من سبعین إمرأة نكاح متعة.. و عن الشافعی إستمتع ابن جریج بتسعین إمرأة;([307]) او هفتاد زن متعه داشت، و امام شافعى مى گوید: نود زن متعه داشت.

 

سؤال 132: آیا صحیح است آنچه مى گویند: حتى یك روایت صحیح از پیامبر اكرم درباره دست روى دست گذاشتن در نماز (قبض) نداریم؟ و مهمترین مدركى كه آورده شده نقل كتاب بخارى و مسلم است. و هر دو روایت از نظر سند مرسل ـ و بلكه از نظر دلالت هم مخدوش ـ است چنانچه امام عینى([308])، و شوكانى([309])، و سیوطى([310]) به این معنا تصریح كرده اند.

با این حال چرا ما اصرار داریم كه در نماز دست روى دست بگذاریم؟ آیا این یك بدعت نیست؟

 

سؤال 133: آیا صحیح است كه مى گویند پیامبر اكرم و صحابه بر سنگ و كلوخ و خاك و یا یك قطعه از حصیر بافته به نام خمره سجده مى كردند؟

انس مى گوید: «كان رسول اللّه یُصلِّی على الخمرة و یَسجد علیها»([311]). یعنى پیامبر قطعه حصیرى داشت به نام خمره و بر آن سجده مى كرد

جابر بن عبداللّه انصارى مى گوید: «كنت اُصلی مع رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ الظهر فآخذ قبضة من الحَصى فی كفّى حتى تبْردُ، و اَضعها بجبهتی اذا سجدت من شدة الحر».([312])

یعنى نماز ظهر را با پیامبر اكرم به جماعت مى خواندم. پس مشتى از سنگ ریزه و شن از زمین برمى داشتم تا خنك شود و سپس بر آن سجده مى كردم.

سؤال من این است كه: ما چرا به شیعه اعتراض مى كنیم. در حالیكه خود پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو صحابه بر سنگ و ریگ و شن و قطعه حصیر سجده مى كردند؟

سؤال دیگر اینكه: ما به چه دلیل بر فرش نماز مى خوانیم در حالیكه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـو صحابه بر آن نماز نمى خواندند، بلكه یا بر زمین و یا خمره، و یا قطعه سنگ و شن و خاك سجده كردند؟

 

سؤال 134: آیا صحیح است كه مى گویند حنابله مدعى هستند كه قرآن تحریف شده چون ـ بسم اللّه ـ را در نماز نمى خوانند و مى گویند جزء قرآن نیست. و براى این موضوع در سال 447 هـ در بغداد درگیرى شدیدى بین اهل سنت رخ داد چنانچه امام ذهبى تفصیل جریان را آورده است. در حالیكه این آیه در اول تمامى سوره هاى قرآن ـ مگر سوره توبه ـ آمده. و این به معناى تحریف و زیاده در قرآن است.

ذهبى مى گوید: در سال 447 هـ: «ثارت الحنابلة ببغداد و مقدمهم ابویعلی و ابن التمیمی وانكروا الجهر بالبسملة و منعوا الجهر والترجیع فی الاذان والقنوت، ونهوا إمام مسجد باب الشعیر عن الجهر بالبسملة فأخرج مصحفاً وقال: أزیلوها من المصحف حتى لا أتلوها».([313])

سؤال 135: آیا صحیح است كه مى گویند ذهبى و دیگر فقهاى ما اهل سنت، جماع با همسر را در دُبُر حرام و جزء گناهان كبیره شمرده اند و حال آنكه عبداللّه بن عمر، و زید بن أسلم، و نافع و مالك و نسائى آنرا مباح و به آن عمل مى كردند بالأخره مذهب فقهى ما اهل سنت كدام است؟

1 ـ مالك مى گوید: فقیهى را نیافتم كه در حلال بودن آن شك داشته باشد([314]).

«ما أدركت احداً اقتدی به فی دینی یشك فی أنّه حلال»([315]).

2 ـ از نسائى راجع به حكم این كار پرسیدند در پاسخ گفت: درباره حرمت آن حدیث و دلیل صحیحى نداریم «و قال آخر: لیت شعری ما یرى فی إتیان النساء فی أدبارهن؟ قال: فسئل عن ذلك؟ فقال: النبیذ حرام، ولایصح فی الدُبُر شیء.»([316])

3 ـ ابن قدامه مى گوید: «رویتْ ابا حتُهُ عن ابن عمر، وزید([317])بن اسلم، و نافع([318]) ومالك»([319]). یعنى از ابن عمر، و زید بن اسلم و نافع و مالك مباح بودن آن نقل شده است.

ما اهل سنت و جماعت آیا مى توانیم فقیهى را همچو ابن عمر كه شصت سال فتوى مى داده نادیده بگیریم؟

و یا زیدبن اسلم كه چهل فقیه در درس او شركت مى كردند. و یا نافع كه از بزرگان تابعین است و اتفاقاً هر سه از طائفه عدوى و عمرى هستند. (زید، و نافع و عبداللّه بن عمر). چگونه اینها را دست كم بگیریم. و یا امام مالك ـ رئیس مذهب مالكیها ـ و امام نسائى، مؤلف یكى از صحاح ستة، را تخطئه كنیم. و بگوییم تمامى اینان اشتباه مى كنند؟

 

سؤال 136: آیا صحیح است كه مى گویند: پس از تحریم و ممنوعیت متعه توسط عمر(رضی الله عنه)، مردم به او اعتراض كرده و ضمن انتقاداتى كه بر شیوه كار او داشتند این موضوع را نیز به او اعتراض كردند.

طبرى مى گوید: عمران بن سواده به عمر(رضی الله عنه) گفت: مردم مى گویند: تو متعة النساء را تحریم كردى در حالیكه از جانب خداوند یك نوع رخصتى بود كه با پرداخت مبلغ ناچیز و ثمن بخس (یك مشت گندم) متعه مى كردیم و پس از سه روز جدا مى شدیم([320]).

ذكروا انك حرّمت متعة النساء وقد كانت رخصة من اللّه نستمتع بقبضة ونفارق  عن ثلاث.

 

سؤال 137: آیا صحیح است كه نماز تراویح از بدعتهاى حضرت عمربن الخطاب است و در زمان پیامبر اكرم نماز تراویح میان مسلمانان نبوده، چنانچه علماء ما به آن اشاره كرده اند. (عسقلانى، عینى، سرخسى).

1 ـ ابن الهمام: ظاهر المنقول أن مبدأها من زمن عمر.([321])

2 ـ عسقلانى: «فتوفى رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ والناس على ذلك ـ ای على ترك الجماعة فى التراویح.. والمحفوظ أن عمر هو الذی جمع الناس على أبی بن كعب([322]).

یعنى پیامبر اكرم رحلت كرد در حالیكه مردم تراویح را به جماعت نمى خواندند. و آنچه كه ثبت شده این است كه عمربن الخطاب مردم را بر تراویح و به امامت ابى بن كعب جمع كرد.

3 ـ عینى: الأمر على ذلك ـ یعنى على ترك الجماعة فی التراویح. وقوله انی ارى هذا، من اجتهاد عمر و استنباطه...»([323]).

یعنى پیامبر اكرم از دنیا رفت در حالیكه تراویح را به جماعت نمى خواندند.

4 ـ امام بخارى از عبدالرحمن بن عبدالقارى نقل كرده كه گفت: شبى از شبهاى رمضان با عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) به مسجد رفتیم مردم متفرق بودند و هر كسى براى خود نماز مى خواند و بعضاً مردى با جمعى به نماز مشغول بود عمر چون این بدید گفت: به عقیده من اگر اینها را با یك امام گرد آوریم بهتر است، و در پى این تصمیم، أبی بن كعب را به امامت جماعت گماشت. شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و مردم به جماعت، نماز مى خواندند، عمر گفت: نعم البدعة هذه; این بدعت خوبى است.([324])

سؤال مگر پیامبر اكرم بدعت گذار را گمراه و از اهل دوزخ نخوانده؟: كل بدعة ضلالة وكل ضلالة فی النار.([325])

حال كه تراویح در زمان پیامبر اكرم و خلیفه اول نبوده و خود عمر(رضی الله عنه) آنرا بدعت مى داند، ما چه اصرارى بر انجام بدعت و گمراهى و خریدن دوزخ داریم؟.

سؤال 138: آیا صحیح است كه مى گویند: آهسته خواندن «بسم اللّه الرحمن الرحیم» از بدعتهاى امویان است و بر خلاف سنت است چنانچه زهرى تصریح كرده و ابوهریره([326]) از صحابه و على بن موسى الرضا از اهل بیت([327]) جهر به آن داشتند و در زمان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در نماز نام خداوند، به طور آهسته و باصطلاح به إخفات گفته نمى شد. و به گفته فخر رازى به تواتر و یقین، حضرت على(رضی الله عنه)([328]) به طور جهر و علنى تسمیه را بجا مى آورد([329]).

زهرى مى گوید: اوّل من قرأ «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرّاً بالمدینة عمروبن سعید بن العاص([330])

یعنى عمر و بن سعید اولین كسى بود كه ـ در مدینه ـ بسم اللّه را در نماز آهسته خواند.

 

سؤال 139: آیا صحیح است كه حضرت على(رضی الله عنه) به سنّت رسول اللّه عمل مى كرد و معاویه براى دهن كجى به حضرت على(رضی الله عنه) با سنت رسول اللّه مخالفت مى كرد؟ و ما پیروان معاویه ـ یعنى همان سلف صالح ـ نیز پیرو معاویه و مخالف على هستیم. چنانچه بیهقى و نسائى در بحث تلبیه مى گویند: معاویه تلبیه را در روز عرفه ـ به خاطر ـ مخالفت با على ممنوع كرد.

سعیدبن بن جبیر مى گوید: روز عرفه ـ در عرفات ـ نزد ابن عباس بودم گفت: اى سعید، چرا صداى تلبیه مردم را نمى شنوم؟ گفتم از معاویه مى ترسند، ابن عباس، فوراً از خیمه خود بیرون آمده و با صداى بلند گفت: لبیك اللهم لبیك، و إن رغم انف معاویة، اللهم العنهم فقد تركوا السنة من بغض علی ـ رضی اللّه عنه ـ([331]).

بینى معاویه را به خاك مى كشیم. خداوندا آنانرا لعن و نفرین كن. چون سنت رسول اللّه را به علت بغض با على(رضی الله عنه) ترك كردند.

سِنْدى ـ شارح سنن نسائى ـ در توضیح این عبارت مى گوید: «ای لأجل بغضه ای هو كان یتقید بالسنن فهؤلاء تركوها بغضاً له». یعنى براى كینه و بغض با على(رضی الله عنه)چون حضرت على به انجام سنتهاى پیامبر پایبند بود، و آنان سنت را رها كرده براى كینه توزى با ایشان.