ب. بخارى

سؤال 119: آیا صحیح است كه مى گویند: امام بخارى در حذف و تغییر احادیث به نفع بعضى از صحابه(رضی الله عنه) مهارت خاصى دارد، و آنجا كه پاى گناه و فسق بعضى از صحابه به میان بیاید فوراً حدیث را سانسور مى كند. مثلا: در مورد سمرة بن جندب، و خرید و فروش مشروبات و اظهار نارضایتى عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) و نفرین كردن او را. مسلم با صراحت در كتاب بیع آورده ولى بخارى به جاى نام سمرة، كلمه «فلان» مى آورد.

«بلغ عمر أن فلاناً باع خمراً، فقال: قاتل اللّه فلاناً...»([267]) ولى همین حدیث در صحیح مسلم ذكر شده و عبارت آن «قاتل اللّه سمرة بن جندب» است.

 

سؤال 120: آیا درست است (آنچه گفته مى شود) كه امام بخارى جزء نواصب و دشمنان اهل بیت پیامبر اكرم است؟

چون او از نواصب و كسانیكه به حضرت على(رضی الله عنه) دشنام مى دادند حدیث روایت مى كند. همانند حریز بن عثمان حمصى كه هر صبح و شام هفتاد مرتبه حضرت على(رضی الله عنه) را لعن مى كرد.([268]) و اسحاق بن سوید بن هبیره([269]) وثوربن یزید حمصى([270]) و حصین بن نمیر واسطی([271]) وزیاد بن علاقه ثعلبى كه حسنین ـ رضى الله عنهما ـ را سب مى كرد([272]) و سائب بن فروخ كه از دشمنان اهل بیت پیامبر بوده و آنان را در شعر و سروده هاى خود استهزاء مى كرد([273])و عمران بن حطان مدح كننده قاتل حضرت على(رضی الله عنه)([274]) و قیس بن أبى حازم([275]) و... و شاید بیش از سى نفر از منافقان و خوارج جزء كسانى هستند كه امام بخارى در صحیح خود از آنان حدیث نقل مى كند در حالیكه حتى یك حدیث از حضرت جعفر بن محمد(رضی الله عنه)كه از نظر ـ ما اهل  سنت ـ بسیار محترم و داراى جایگاه عظیم است نقل نمى كند.

 

سؤال 121: آیا صحیح است كه امام بخارى مى فرماید: اگر دو نوزاد از یك گاو و یا بز شیر بنوشند و تغذیه شوند خواهر و برادر رضاعى شده و باصطلاح نشر حرمت مى شود. و بعدها نمى توانند با هم ازدواج كنند. چون از یك جا شیر خورده اند!! اگر چنین باشد بسیارى انسانها با هم خواهر و برادرند!:

امام سرخسى مى گوید: «لو أنَّ صببین شربا من لبن شاة او بقرة، لم تثبت به حرمة الرضاع لأن الرضاع معتبر بالنسب وكما لا یتحقق النسب بین آدمی وبین البهائم، فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم، وكان محمد بن اسماعیل البخاری صاحب التاریخ ـ رضی اللّه عنه ـ یقول: تثبت الحرمة وهذه المسألة كانت سبب إخراجه من بخارا، فانه قدم بخارا فی زمن أبی حفص الكبیر ـ رحمه اللّه ـ وجعل یفتی، فنهاه أبو حفص ـ رحمه اللّه ـ وقال: لست بأهل له، فلم ینته حتى سئل عن هذه المسألة، فأفتى بالحرمة فاجتمع الناس، وأخرجوه.»

یعنى سبب طرد او از شهر بخارا همین فتوا بود، چون امام بخارى هنگام ورود به شهر، فتوا دادن را آغاز كرد. ابوحفص ـ یكى از بزرگان فقه ما اهل سنت ـ او را از این كار نهى كرده و گفت تو اهلیت فتوا دادن را ندارى ولى بخارى گوش به حرف او نداده و فتوایى به تاثیر شیر گاو و بز در خواهر و برادر رضاعى شدن داد و مردم او را تحمل نكرده و از شهر بیرون انداختند.

 


سؤال 122: آیا صحیح است كه یك چهارم احادیث بُخارى از امام زهرى است در حالیكه او اوّلا: جزء منحرفان از على بود([276]).

ثانیاً: جزء یاران و اعوان ظلمه بود ـ چنانچه آلوسى و امام ذهبى مى گویند: خالَطَ ونادَمَ خلفاء بنی امیة مثل عبد الملك وولید وسلیمان وعمربن عبد العزیز ویزید بن عبد الملك. وكان معلّماً لأولادهم ومرشداً لهم فی الحج.([277])

وامام ذهبى از جعفربن محمد صادق(رضی الله عنه) نقل مى كند: إذا رأیتم الفقهاء قد ركنوا الى السلاطین فاتّهموهم([278]).

ثالثاً: توجیه گر كارهاى بنى امیه، و سرپوش گذار بر جنایات آنان بود: چنانچه عمروبن عبید مى گوید: مندیل الاُمراء([279]) یعنى دستمال كاغذى پادشاهان است و معایب و پلیدیهاى خود را به وسیله او پاك مى كنند.

مكحول در باره او گفته: أفسد نفسه بصحبته الملوك([280]). یعنى در اثر مصاحبت با پادشاهان خودش را تباه كرد.

محمدبن اشكاب گفته: كان جندیّاً لبنی امیة([281]). یعنى او یكى از سربازان بنى امیه بود.

خارجة بن مصعب گفته: كان صاحب شرط بنی امیة([282]). یعنى او ژاندارم امویان بود.

و گفته اند: كان یعمل لبنی امیة([283]) یعنى او عامل و پادو بنى امیه بود .

 

سؤال 123: آیا صحیح است كه مى گویند در عدد احادیث صحیح بخارى اختلاف است و ابن حجر آنرا 9082 حدیث و بعضى 7275 حدیث و بعضى چهار هزار حدیث و در همو مقدمه خود: 2761 عدد و بعضى 2602 عدد و بعضى دیگر 2513 و... و كتاب بخارى به نقل فربرى و نقل نسفى و نقل حماد بن شاكر، هر كدام از صدتا دویست روایت كم و زیاد دارد. بالاخره كدام نقل، و با كدام عدد آن، كتاب صحیح بخارى است؟([284])

این سؤالى است كه ذهن مرا به خود مشغول كرده و دوست دارم استادم پاسخ بگوید. چون همین مشكل در عدد روایات سایر صحاح بویژه([285]) مسلم و ابو داود([286]) و ابن ماجه([287]) نیز وجود دارد.

سؤال 124: آیا صحیح است كه مى گویند: شیطان به هنگام وحى بر پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ، در ایشان نفوذ مى كرد. و مطالبى را القاء مى كرد كه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ گمان مى برد وحى است. ولى خداوند آنرا باطل و خنثى مى كرد.

بخارى در تفسیر سوره حج از ابن عباس نقل مى كند: «فی أمنیته» اذا حدّث ألقى الشیطان فی حدیثه، فیبطل الله ما یلقی الشیطان ویحكم آیاته...»([288]).

و عسقلانى مى گوید: «جرى على لسانه حین أصابه سِنَةٌ وهو لا یشعر وقیل: انّ الشیطان ألجأه الى أن قال بغیر اختیاره...»([289]).

یعنى ـ تفسیر آیه چنین است:

1 ـ شیطان پیامبر را مجبور كرد كه مطلبى بدون اختیار بگوید!!

2 ـ به هنگام چرت و یا خواب رفتن، چیزى ـ بدون اختیار ـ بر زبان پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـجارى مى شود!!

سؤال 125: آیا درست است كه مى گویند: امام بخارى از بعضى صحابه كرام رسول خدا حدیث نقل نمى كند و علت آن فقط و فقط تشیع و گرایش آن صحابى به حضرت على(رضی الله عنه)([290]) است. همانند ابوالطفیل صحابى. چنانكه خطیب بغدادى به آن تصریح كرده.

عن الخطیب، عن أبی عبداللّه بن الأحزم الحافظ، انه سئل: لم ترك البخاری الروایة عن الصحابی أبی الطفیل؟ قال: لانه كان متشیّعاً لعلی بن أبی طالب([291]).

سؤال 126: آیا صحیح است كه مى گویند امام بخارى در علم رجال و سندشناسى ضعیف بوده و اشتباهات زیادى را مرتكب شده است به گونه اى كه بزرگان ما اهل سنت كتابهایى در بیان اشتباهات او نوشته اند؟ همانند دار قطنى كتاب الالزامات و التتبّع. و رازى: كتاب بیان خطا البخارى و خطیب بغدادى، كتاب موضح الاوهام. و او را به نداشتن اطلاع و خبرویت و تخصّص در علم رجال توصیف كرده اند. و امام ذهبى در چند جا از كتابهاى خود چنین تعبیر كرده: هذا من أوهام البخاری([292])، هذا وهم البخاری([293])یعنى این از اشتباهات و غلطهاى بخارى است. راستى كسى كه در فن رجال تخصصى نداشته باشد چگونه كتاب حدیث مى نویسد؟ و با چه حجت شرعى آنرا صحیح مى گوئیم و به آن اعتماد كرده و به پیامبر اكرم نسبت مى دهیم؟؟

ابن عقده با صراحت میگوید: «یقع لمحمد ـ یعنى البخاری ـ الغلط فی اهل الشام»([294]).

یعنى بخارى در اسناد شامیها اشتباهات دارد.

 

سؤال 127: آیا صحیح است كه بعضى از اساتید بخارى ملعون و بعضى دیگر نصرانى مسلك بودند؟ مثلا یكى از آنان اسحاق بن سلیمان معروف به شمخصه بود و ابن معین از او به عنوان ملعون تعبیر مى كرد.([295]) و بعضى دیگر: معروف به ابن كلاّب بود كه مى گفتند: هو نصرانی بهذا القول([296]).

 

سؤال 128: آیا صحیح است كه مى گویند كتاب بخارى پر از اسرائیلیات و اَكاذیب و جعلیات است چنانچه یكى از علماء ما اهل سنت به نام سید عبدالرحیم خطیب راجع به حدیث «دواة و قلم» كه در بیش از پنج جا از بخارى آمده آنرا بى اساس و دروغ و ساختگى خوانده. كه به دست بعضى از ساده لوحان بى فكر در كتب ما آمده او مى گوید: «این داستان بى اساس دروغین كه متضمن كسر شأن شریعت رسول اللّه و نیز اسائه أدب أصحاب بزرگ را در بردارد... و در بعضى از این روایات تا آنجا تهوّر شده كه مى گوید: بعضى از حاضرین گفتند: «إنَّ الرجل لیهذی»؟

گرچه این داستان خرافى و ساختگى دشمنان دین متأسفانه در كتب حدیث راه یافته است ولى هرگاه اندكى در آن تفكر شود واضح خواهد شد كه عارى از حقیقت و فاقد واقعیت است و به نظر مى رسد كه بعداً در أیام بروز فتنه ها و منازعات نحله ها و فرقه هاى مذهبى كه باطناً و در پس پرده استتار بر ضد اسلام قیام كرده بودند ساخته شده و به دست بعضى از مسلمین ساده لوح بى فكر در كتب حدیث راه یافته است...

چنین داستانى قطعاً صحت ندارد.([297])

و در پاورقى مى گوید: «غالب مردم ساده طبق سنت دیرین خود در مقابل هر نوشته یا گفتارى كه به آن صبغه و صیغه اخبار و احادیث داده مى شد زانو زده قبول مى كردند. گو آن كه خرافه و اسطوره بنى اسرائیلى باشد.([298])

راستى اگر اسطوره ها و اسرائیلیات در كتاب بخارى راه یافته و اكاذیب و دروغها در آن جاى گرفته باشد و مؤلف نیز در اثر ساده لوحى و بى فكرى آنرا در كتاب خود آورده چرا ما به آن صحیح بخارى مى گوییم؟