شیعه

سؤال 103: آیا صحیح است كه ما براى كم كردن از بار شبهه غلو و مقام نبوت براى حضرت عمر(رضی الله عنه) به شیعه نسبت دادیم كه ـ نعوذ باللّه ـ ، مى گویند: جبرئیل در رساندن وحى اشتباه كرده، و قرار بود كه بر على(رضی الله عنه) نازل شود، ولى اشتباها وحى را بر پیامبر فرود آورد. در حالیكه در هیچ یك از كتابهاى شیعه آورده نشده.. و این مطلب را براى اولین بار عامر شعبى كه جزء مخالفین و دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و پیروان او بود، به شیعه نسبت داده و ابن عبد ربه از او نقل مى كند.([237])

 

سؤال 104: آیا صحیح است كه در بین صحابه كرام رسول خدا جمع كثیرى از آنان شیعه بودند؟ چنانچه ابوحاتم و ابن خلدون و احمد امین و صبحى صالح به این مطلب اشاره كرده اند.

1 ـ ابوحاتم: انَّ أوّل اسم لمذهب ظهر فی الاسلام، هوالشیعة وكان هذا لقب اربعة من الصحابة: ابوذر، عمار، مقداد وسلمان...([238])

اولین نامى براى مذهبى كه در اسلام ظاهر شد، نام شیعه بود كه لقب چهار نفر از صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود.

2 ـ ابن خلدون: كان جماعة من الصحابة یتشیعون لعلی ویرون استحقاقه على غیره([239]).

در میان صحابه گروهى بودند كه به حضرت على(رضی الله عنه) گرایش داشته و بإصطلاح شیعه بودند، و ایشان را سزاوارتر از دیگران به خلافت اسلامى مى دانستند.

3 ـ احمد امین: وقد بدأ التشیع من فرقة من الصحابة كانوا مخلصین فی حبّهم لعلی یرونه أحق بالخلافة لصفات رأوها فیه. ومن اشهرهم سلمان وابوذر والمقداد([240]).

پیدایش و شروع تشیع در میان گروهى از صحابه پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود كه در محبّت به حضرت على(رضی الله عنه)بسیار مخلص بوده، و ایشان را به خاطر صفات و فضائلى كه راجع به او رسیده أحق و سزاوارتر به امامت مى دانستند. و مشهورترین آنان سلمان و ابوذر و مقداد(رضی الله عنه)بود.

4 ـ صبحى صالح: كان بین الصحابة حتى فى عهد النبى شیعة لربیبه علی، منهم ابوذر، المقداد،... جابر بن عبدالله، أبى بن كعب، ابوالطفیل. عباس بن عبدالمطلب و جمیع بنیه و عمار و ابوایوب([241]).

یعنى میان صحابه پیامبر اكرم در دوران پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ شیعیان و هواداران على وجود داشتند. پس چرا ما نسبت به شیعه موضع منفى داریم؟ اگر صحابه را بر حق مى دانیم باید مذهب و روش آنان را هم حق بدانیم.

 

سؤال 105: آیا درست است كه مى گویند در میان صحابه پیامبر اكرم گروهى از روافض بودند; یعنى على را بر دیگران ترجیح مى دادند. و همچنین در میان تابعان و فقها و اهل سنت؟

1 ـ ابن عبدالبر: روی عن سلمان وابی ذر والمقداد. وخباب وجابر وأبی سعید الخدری و زید بن أرقم رضی اللّه عنهم: أنّ علی بن ابی طالب ـ رضی اللّه عنه ـ أول من أسلم. وفضّله هولاء على غیره.([242])

2 ـ شعبة بن الحجّاج مى گوید: حَكَم بن عتیبة، على(رضی الله عنه) را بر ابوبكر و عمر(رضی الله عنه) ترجیح مى داد([243]).

 

سؤال 106: آیا صحیح است كه مى گویند علماء ما اهل سنت ـ همانند آلوسى و نووى و ابن حجر و... علم غیب را براى عده اى خاص از مردم جائز مى دانند. اگر چنین باشد. با عقیده شیعه كه آنرا براى پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و امامان از اهل بیت پیامبر جائز مى دانند چه فرق مى كند؟ و چرا ما به آنان اشكال مى كنیم؟

1 ـ آلوسى ذیل آیه شریفه: (قل لا یعلم من فی السموات الغیب)([244]).

«لعل الحق أنّ عِلْم الغیب المنفی عن غیره جلّ وعلا هو ما كان للشخص بذاته أی بلا واسطة فی ثبوته له وما وقع للخواص لیس من هذا العلم المنفی فی شیء وانّما هو من الواجب عزّ وجلّ إفاضة منه علیهم بوجه من الوجوه فلا یقال (انّهم علموا الغیب بذلك المعنى فإنه كفر)، بل یقال: انّهم أظهروا واطلعوا على الغیب»([245]).

حق این است كه علم غیب كه از غیر خداوند عزوجل نفى شده، علمى است كه براى ذات شخص و بدون واسطه، ثابت باشد. و اما آنچه را كه براى بعضى از خواص به وقوع پیوسته از این سنخ نیست بلكه جزء عنایات وافاضات الهى است كه خداوند آنرا بر عده اى از بندگان خود افاضه كند.

2 ـ نووى: لا یعلم ذلك إستقلالا إلاّ بإعلام اللّه لهم.

علم غیب به نحو استقلال حاصل نمى شود. مگر به عنایت خداوند و افاضه او.

3 ـ ابن حجر: إعلام الله تعالى للأنبیاء والأولیاء ببعض الغیوب ممكن لا یستلزم محالا بوجه وانكار وقوعه عناد، لأنّهم علموا بإعلام الله واطلاعه لهم.([246]) یعنى: اینكه خداوند، انبیا و اولیاء را به پاره اى از علم غیب آگاه و مطلع مى كند امرى است ممكن و هرگز مستلزم محال نمى شود، و انكار آن، عناد و مكابره است.

 

سؤال 107: آیا صحیح ست كه مى گویند در صدر اسلام كسانى بودند كه پس از مرگ دوباره به دنیا رجعت كرده و سخنها گفته بودند. همانند زیدبن خارجه([247]) كه در زمان حكومت عثمان(رضی الله عنه) از دنیا رفت. ولى دوباره زنده شده و سخن گفت و دهها نمونه دیگرى را كه ابن أبی الدنیا ـ متوفى (در سال 281هـ) ـ آنرا در كتاب خود آورده و جمعى از صحابه و تابعین همانند ابوالطفیل([248]) و اصبغ بن نباته نیز به رجعت اعتقاد داشتند([249]) چنان چه ابن قتیبه و مزى آن را نقل كرده اند بنابراین چه ایرادى ما به شیعه داریم در جائى كه همین ایده و عقیده در میان صحابه و تابعان و محدثان ما اهل سنت نیز وجود دارد.؟

و چرا محدثان بزرگى همانند جابربن یزید جعفى را كه هزاران حدیث مى دانست. فقط و فقط به خاطر اعتقاد او به رجعت، بایكوت و سانسور كنیم، چنانچه در اوّل كتاب صحیح مسلم این اعترافات تلخ آمده است.([250])

سؤال 108: آیا صحیح است كه امام شافعى و امام رازى و امام یحیى بن معین و جمع كثیرى از علماى اهل سنت تقیه در برابر مسلمان را جایز مى دانند؟ چنانچه: فخر رازى ذیل آیه شریفه: (إلاّ أن تتقوا منهم تقاة)([251]) به آن تصریح كرده و از شافعى نیز نقل كرده([252])مى گوید: ظاهر آیة دلالت مى كند بر جواز تقیه به هنگام مواجهه با كافران مقتدر و غالب ولى مذهب شافعى این است كه اگر وضعیت مشابهى بین مسلمانان پیش آید باز هم تقیه براى حمایت از جان مباح مى باشد. و براى حفظ نیز احتمال دارد كه جایز باشد.

امام ذهبى در مقام دفاع از یحیى بن معین كه در جریان غائلة مخلوق و قدیم بودن قرآن همراه حكومت شده بود تقیه او را توجیه و تأیید كرده و مى گوید: «هذا أمرٌ ضیق ولا حرج على من أجاب فی المحنة، بل ولا على من اُكره على صریح الكفر، عملا بالایة. وهذا هو الحق وكان یحیى ـ رحمه الله ـ من ائمة السنة، فخاف من سطوة الدولة، وأجاب تقیة»([253]).

پس چرا ما به شیعه اعتراض مى كنیم، كه آنها براى چه تقیه مى كنند؟ در جائیكه تقیه از مسلمان جایز باشد. چه ایرادى بر شیعه داریم؟ اگر بگویید: تقیّه در برابر كافر جایز است مى گوئیم مگر حكومت بنى العباس، حكومت كافرین بود، كه یحیى بن معین در برابر آنان تقیه مى كرد؟

 

سؤال 109: آیا صحیح است كه قبر امام زهرى گچ كارى و بنّائى شده بود چنانچه ذهبى مى گوید؟([254]) مگر ما حدیث نداریم كه نهى النبی ان یجصص القبور؟؟([255])

و اگر تجصیص ـ گچ كارى ـ قبور جایز است پس چرا به ـ شیعه نسبت به بناء بر قبور ـ ایراد مى گیریم؟ آیا الان روى قبر امام بخارى در شهر خوقند ـ بناء و ساختمان نیست؟ و آیا قبر حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و خلیفه اول و ثانی ـ رضى الله عنهما ـ مقدارى از زمین بالاتر، و روى آن ساختمان نیست؟