سؤال 101. آیا صحابه پیامبر پس از رحلت نبى مكرم اسلام به نفاق رو آورده و با همسرانشان بدرفتارى كرده و حقوق همسرانشان را رعایت نمى‏كردند؟

عبداللّه‏ بن عمر مى‏گوید: در زمان پیامبر اكرم از تندخویى، بدرفتارى و كوتاهى در حق همسرانمان مى‏ترسیدیم، زیرا ترس آن را داشتیم كه در صورت بدرفتارى با همسرانمان، از سوى خداوند آیه‏اى در شأن ما نازل شود، اما پس از رحلت پیامبر اكرم رفتار ما با همسرانمان تغییر كرد، (زیرا مطمئن بودیم آیه‏اى نازل نخواهد شد).

«كنّا نتّقی الكلام و الإنبساط إلى نسائنا على عهد النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، هیبة أن ینزل فینا شیء، فلمّا توفّی النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم تكلّمنا و انبسطنا».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 3، ص 257، كتاب النكاح، باب الوصاة بالنساء.

عینى یكى از مهمترین شارحان صحیح بخارى در شرح و توضیح این روایت مى‏نویسد: صحابه در زمان پیامبر اكرم با همسرانشان با رفق و مدارا برخورد كرده و حقوق آنان را رعایت مى‏كردند، زیرا مى‏ترسیدند اگر در حق همسرانشان كوتاهى كرده و حقوق آنان را رعایت نكنند، از طرف خداوند آیه‏اى نازل شود و آن‏ها را مذمت كند. اما پس از رحلت پیامبر اكرم حقوق همسرانشان را رعایت نكرده و با آنان با خشونت رفتار مى‏كردند، زیرا مطمئن
بودند كه پس از رحلت پیامبر اكرم آیه‏اى در مذمت آنان نازل نخواهد شد.

«كنّا نتّقی الكلام و الإنبساط إلى نسائنا على عهد النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هیبةَ أن ینزِلَ فینا شیء، فلمّا تُوفّی النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم تكلّمنا و انبسطنا». عینى در شرح این روایت مى‏نویسد: «كنّا نتقی» أی نجتنب الكلام الذی یخشى منه سوء العاقبة. قوله: «الإنبساط» أی و نتقی أیضاً الإنبساط إلى نسائنا، و أراد به التقصیر فی حقّهنّ و ترك الرفق بهنّ... أی نتّقی لخوف أن ینزل فینا أی فی شأننا شیء من الوحی... قوله: «تكلمنا و انبسطنا» یرید به تغییر شأنهم عمّا كانوا علیه فی عهد النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم. و الدلیل علیه ما رواه ابن‏ماجة أیضاً عقیب الحدیث المذكور من حدیث أبی بن كعب قال: كنّا مع رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و إنّما وجهنا واحد، فلمّا قبض نظرنا هكذا و هكذا. و روى أیضاً من حدیث أنس بن مالك قال: لمّا كان الیوم الذی دخل فیه رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم المدینة أضاء منها كلّ شیء، فلمّا كان الیوم الذی مات فیه أظلم منها كلّ شیء و ما نفضنا عن النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم الأیدی حتّى أنكرنا قلوبنا».

عینى، عمدة القاری شرح صحیح البخاری: ج 20، ص 167، كتاب النكاح، باب الوصاة بالنساء، شرح حدیث 117.

سؤال 102. هنگامى كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم مى‏فرمودند: «لاتسبوا أصحابی فلو أنّ أحدكم أنفق مثل أحد ذهباً ما بلغ مدّ أحدهم و لا نصیفه» (محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 2، ص 292، كتاب المناقب، باب فضل أبی بكر.)، «أكرموا أصحابی فإنّهم خیاركم» (عبدالرزاق صنعانى، المصنف: ج 11، ص 341، باب لزوم الجماعة، ح  20710.)، «اللّه‏ اللّه‏ فی أصحابی، اللّه‏ اللّه‏ فی أصحابی، لاتتّخذوهم غرضاً بعدی، فمن أحبّهم فبحُبّی أحبّهم، و من أبغضهم فببغضی أبغضهم، و من آذاهم فقد آذانی، و من آذانی فقد آذى اللّه‏، و من آذى اللّه‏ فیوشك أن یَأخُذَه» (ترمذى، الجامع الصحیح: ج 5، ص 696، كتاب المناقب، ح 3863؛ احمد بن حنبل، المسند: ج 5، ص 54، حدیث عبداللّه‏ بن مغفل و كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 11، ص 540، ح 32530.) و «إنّ الناس یكثرون و أصحابی یقلون، فلاتسبوهم، لعن اللّه‏ من سبّهم» (هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 10، ص 21، كتاب المناقب، باب اثم من سبّ الصحابة.) مخاطب سخنان آن حضرت چه كسانى بودند؟ و روى سخن با چه كسانى بود؟ این روایات را چگونه باید معنى كرد؟

اگر مخاطب این سخنان پیامبر، اصحاب و یاران آن حضرت و كسانى كه در آن دوران حاضر بودند، باشد، معنایش این است كه پیامبر اكرم به حاضرانى كه صحابه بودند، دستور مى‏دهد كه صحابه را دشنام ندهند. حال سؤال این است كه مگر صحابه به یكدیگر دشنام مى‏دادند؟

اگر در توجیه این روایات گفته شود كه مخاطب سخنان پیامبر، صحابه و یاران آن حضرت بودند، اما كسانى كه صحابه را دشنام داده و به صحابه ناسزا مى‏گفتند، از رده و شرافت صحابى بودن خارج مى‏شوند، باید معتقد باشیم بسیارى از صحابه همچون معاویه و... كه حضرت على رضى‏الله‏عنه را دشنام مى‏دادند از رده و شرافت صحابى بودن خارج شده‏اند.

یكى دیگر از لوازم این فرض و احتمال این است كه این سخنان پیامبر هیچ ربطى به نسل‏هاى بعدى و زمان بعد نداشته و نسل‏هاى آینده مى‏توانند صحابه را دشنام داده و به آن‏ها ناسزا بگویند.

اگر معتقد باشیم مخاطب این سخنان پیامبر كسانى هستند كه بعد از فتح مكه اسلام آوردند، چنانچه سبكى به استناد آیه 57 سوره حدید این احتمال را تقویت مى‏كند، باز هم افرادى همچون معاویه و... از صحابى بودن خارج مى‏شوند.

اگر در توجیه این روایات گفته شود: پیامبر اكرم از حوادث آینده اطلاع داشته و مى‏دانستند كه در سال‏هاى بعد عده‏اى از صحابه و یارانش عده‏اى دیگر از صحابه را دشنام داده و به آن‏ها فحش داده و ناسزا خواهند گفت، لذا با توجه به علم غیب از حوادث آینده، به صحابه و یارانش چنین مطالبى را فرمودند و یا این كه بگوییم این سخنان پیامبر هیچ ربطى به صحابه نداشته و مخاطب این سخنان نسل‏هاى آینده بودند، باید به علم غیب پیامبر اعتراف
كرده و معتقد باشیم، در حالى كه علم غیب پیامبر را نمى‏پذیریم.

به بیانى دیگر در مورد مخاطبین این سخنان پیامبر سه احتمال وجود دارد كه تمامى این احتمالات با مشكلاتى مواجه بوده، و لازمه‏هاى فاسدى را به دنبال دارد.

احتمال اول این كه: این سخنان پیامبر هیچ ربطى به صحابه نداشته و تنها نسل‏هاى آینده مخاطب این سخنان پیامبر مى‏باشند. اگر این احتمال درست باشد، باید معتقد باشیم پیامبر علم غیب داشته و این سخنان را با توجه به علم غیب و اطلاع از حوادث آینده فرمودند.

احتمال دوم این كه: پیامبر این سخنان را خطاب به صحابه و یاران خود و تمامى كسانى كه در آن زمان حاضر بودند، فرموده و هیچ ربطى به نسل‏هاى آینده ندارد. اگر این احتمال را بپذیریم، باید بپذیریم كه صحابه به یكدیگر دشنام مى‏دادند و معتقد باشیم سبّ صحابه و دشنام دادن آنان براى نسل‏هاى آینده جایز بوده و هیچ اشكالى ندارد.

احتمال سوم این كه: هر دو گروه مخاطب سخنان پیامبر بوده و این سخنان پیامبر خطاب به تمامى مسلمانان از صدر اسلام تا روز قیامت صادر شده است. در این صورت نیز باید علم غیب پیامبر و اطلاع از حوادث آینده را بپذیریم.

سؤال 103. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم عبداللّه‏ بن خَطَل را با دستان مبارك خودشان به قتل رساندند؟

سائب ین یزید مى‏گوید: در روز فتح مكه عبداللّه‏ بن خطل را از زیر پرده‏هاى خانه خدا بیرون آوردند و پیامبر اكرم بین زمزم و مقام، گردن او را زدند.

«رأیت رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم استخرج عبداللّه‏ بن خطل من تحت أستار الكعبة، فقتله، ثمّ قال: لایقتلن قرشی بعد هذا صبراً».

طبرانى، المعجم الأوسط: ج 3، ص 177، من اسمه العباس، ح 4243.

«رأیت النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قتل عبداللّه‏ بن خطل یوم الفتح، أخرجوه من تحت الأستار، فضرب عنقه بین زمزم و المقام، ثمّ قال: لایُقتل قُرشی بعد هذا صبراً».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 3، ص 437 ـ 438، شرح حال سائب بن یزید، ش 80؛

حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 739، كتاب معرفة الصحابة، ذكر یزید بن عبداللّه‏ أبیالسائب، ح 6689/2287؛

هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 6، ص 175، كتاب المغازی و السیر، باب غزوة الفتح؛

ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 7، ص 610، كتاب المغازی، باب غزوة الفتح، باب 48 أین ركز النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم الرایة یوم الفتح، شرح حدیث 4288

و ابن‏عساكر، تاریخ مدینة دمشق: ج 22، ص 80، شرح حال سائب بن یزید، ش  2388

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چه اصرارى داریم كه بگوییم پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هیچ شخصى را با دست خود به قتل نرسانده است؟

و چرا مى‏گوییم كسى كه با دستان پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به قتل رسیده باشد، اهل بهشت است؟

به امید دریافت پاسخ‏هاى منطقى