سؤال 96. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت عایشه را درباره جنگ جمل ظالم دانسته و او را از مشاركت در چنین جنگى منع كرده بود؟

ابن‏عبدربه یكى از علماى بزرگ ما ماجراى تذكر پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به حضرت عایشه در مورد جنگ جمل را این‏گونه نقل مى‏كند: اى عایشه! گویا تو را مى‏بینم كه در مسیر جنگ جمل سگ‏هاى منطقه حوأب به روى تو و همراهانت پارس مى‏كنند. اى عایشه! تو در حالى كه ظالم هستى و در حق على ظلم مى‏كنى، به جنگ او مى‏روى.

«یا حمیراء! كأنّی بك تنبحك كلاب الحوأب تقاتلین علیّاً و أنت له ظالمة».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 4، ص 332، كتاب العسجدة الثانیة فی الخلفاء و تواریخهم و أخبارهم، قولهم فی أصحاب الجمل و عینى، عمدة القاری شرح صحیح البخاری: ج 9، ص 134، كتاب الحج، باب فضل الحج المبرور، شرح حدیث 117.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا حضرت عایشه دستورات و فرامین پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را نادیده گرفته و در حالى كه مى‏دانست ظالم است، به جنگ حضرت على رضى‏الله‏عنه رفت؟

سؤال 97. آیا صحیح است كه صحابه پیامبر از رسول گرامى اسلام اطاعت نكرده و با دستورات و فرامین آن حضرت به مخالفت پرداخته و آن را اجرا نمى‏كردند؟ به گونه‏اى كه رسول گرامى اسلام با ناراحتى از جمع آنان بیرون مى‏رفت و تخلف و اذیت آنان را نزد ام‏سلمه شكوه مى‏كرد؟

بخارى به نقل از حضرت عمر مى‏نویسد: هنگامى كه پیامبر اكرم با نماینده كفار مكه صلح حدیبیه را نوشت و آن را امضا كرد، خطاب به یاران خود فرمود: در همین مكان قربانى‏هاى خود را ذبح كنید و سرهایتان را بتراشید، چون امسال به زیارت خانه خدا نمى‏رویم و از همین‏جا برمى‏گردیم.

حضرت عمر مى‏گوید: مسلمانان از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شدند و احدى به سخنان پیامبر گوش نداد.

پیامبر اكرم سخنان خود را سه بار تكرار كرد، اما احدى از مسلمانان و صحابه به سخنان رسول گرامى اسلام گوش نداد و به دستورات آن حضرت عمل نكرد.

پیامبر اكرم از نافرمانى و عدم اطاعت مسلمانان و صحابه به شدت ناراحت شد و نزد ام‏سلمه رفت و گلایه كرد.

«قال: فلمّا فرغ من قضیة الكتاب قال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم لأصحابه: قُومُوا فَانحَروا ثمّ احلِقُوا. قال: فواللّه‏ ما قام منهم رجل حتّى قال ذلك ثلاث مرات. فلمّا لم‏یقم منهم أحد دخل على أم‏سلمة، فذكر لها ما لقى من الناس».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 2، ص 122، كتاب الشروط، باب الشروط فی الجهاد و المصالحة مع أهل الحرب و كتابة الشروط.

آیا با وجود چنین رفتارى از صحابه، باز هم مى‏توان به رفتار و گفتار صحابه اعتماد كرد؟

آیا چنین صحابه‏اى سزاوار تكریم و احترام هستند؟

چرا رفتار واقعى صحابه را به مردم معرفى نمى‏كنیم؟

سؤال 98. آیا صحیح است كه عده‏اى از صحابه پیامبر در برابر مرخصات و امورى كه پیامبر آن را مشروع و جایز مى‏دانست، موضع مى‏گرفتند؟

عایشه مى‏گوید: پیامبر اكرم كارى را انجام داد و آن را جایز و مشروع دانست، اما عده‏اى از عمل پیامبر كراهت داشته و آن را زشت شمرده و از آن روى‏گردان شدند.

هنگامى كه خبر به رسول گرامى اسلام رسید، صحابه و مسلمانان را سرزنش كرده و مورد عتاب قرار دادند و فرمودند: چرا عده‏اى از آنچه من اجازه داده و آن را جایز شمرده‏ام، كراهت داشته و از آن روى برمى‏گردانند؟ به خدا قسم! من خدا را از همه شما بهتر مى‏شناسم و از همه شما بیشتر از خداوند ترس دارم.

«قالت عائشة: صنع النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم شیئاً فرخص فیه، فتنزّه عنه قوم، فبلغ ذلك النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فخطب، فحمد اللّه‏ ثمّ قال: ما بالُ أقوامٍ یَتنزَّهون عن الشیء أصنعُه، فواللّه‏ إنّی لأعلمُهم باللّه‏ و أشدّهم له خشیة».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 4، ص 66، كتاب الأدب، باب من لم‏یواجه الناس بالعتاب.

 

سؤال 99. آیا صحیح است كه اگر شخصى خود را از احادیث پیامبر اكرم بى‏نیاز بداند و اعتقاد داشته باشد كه كتاب خدا و قرآن كافى است، از دین اسلام خارج شده و جزء كفار مى‏باشد؟

بربهارى یكى از علماى بزرگ ما در این‏باره مى‏گوید: اگر دیدى شخصى به احادیث پیامبر اكرم توجه نمى‏كند و تنها به قرآن مراجعه مى‏كند، مطمئن باش چنین شخصى زندیق و كافر است.

«و إذا سمعت الرجل تأتیه بالأثر فلایریده و یرید القرآن، فلاتشك أنّه رجل  قد احتوى على الزندقة، فقم من عنده و دعه».

بربهارى، شرح السنة: ص  54، ش  114.

ذهبى یكى دیگر از علماى بزرگ ما نیز «حسبنا كتاب اللّه‏» را شعار خوارج دانسته و در اظهار نظر خود درباره ابوبكر مى‏نویسد: او همچون خوارج خود را از احادیث پیامبر اكرم بى‏نیاز نمى‏دانست.

«و لم‏یقل حسبنا كتاب اللّه‏ كما تقوله الخوارج».

ذهبى، تذكرة الحفاظ: ج 1، ص 9، شرح حال ابوبكر، ش 1/1.

بن‏باز مفتى بزرگ عربستان سعودى نیز به طور مفصل در این‏باره سخن گفته و مى‏نویسد:

«لا شكّ أنّ السنة المطهّرة هی الأصل الثانی من أصول الإسلام و أنّ مكانتها فی الإسلام الصدارة بعد كتاب اللّه‏ بإجماع أهل العلم قاطبة و هی حجة قائمة مستقلة على جمیع الأمّة، من جحدها أو أنكرها أو زعم أنّه یجوز الإعراض عنها و الإكتفاء بالقرآن فقط، فقد ضلّ ضلالاً بعیداً و كفر كفراً أكبر و ارتدّ عن الإسلام بهذا المقال، فإنّه بهذا المقال و بهذا الإعتقاد یكون قد كذّب اللّه‏ و رسولَه و أنكر ما أمر اللّه‏ به و رسولُه و جحد أصلاً عظیماً من أصول الإسلام قد أمر اللّه‏ بالرجوع إلیه و الإعتماد علیه و الأخذ به و أنكر إجماع أهل العلم».

بن‏باز، مجموع فتاوى و مقالات متنوعة: ج 8، ص 132، فوائد مهمة تتعلق بالعقیدة، الفائدة الخامسة.

اگر چنین مطالبى صحت دارد، چرا خلیفه ما حضرت عمر، هنگام درخواست قلم و كاغذ توسط پیامبر، از آوردن قلم و كاغذ ممانعت كرد و گفت: «حسبنا كتاب اللّه‏».

«عن ابن‏عباس قال: لمّا حضر رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب، قال النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: هلمّ أكتب لكم كتاباً لاتضلوا بعده، فقال عمر: إنّ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قد غلب علیه الوجع و عندكم القرآن، حسبنا كتاب اللّه‏، فاختلف أهل البیت فاختصموا، منهم من یقول: قرّبوا یكتب لكم النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم كتاباً لن‏تضلوا بعده و منهم من یقول ما قال عمر، فلمّا أكثروا اللغو و الاختلاف عند النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، قال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: قوموا».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى: ج 3، ص 91، كتاب المغازی، باب كتاب النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم إلى كسرى و قیصر و ج 4، ص 7، كتاب المرضى، باب قول المریض قوموا عنّی.

آیا مطابق گفته ذهبى، حضرت عمر سخن خوارج را زده و یا طبق گفته بربهارى حضرت عمر زندیق و كافر است؟

سؤال 100. آیا صحیح است كه علماى حنفى پیروان امام شافعى را كافر مى‏دانستند و معتقد بودند شافعى‏ها باید همانند یهود و نصارا جزیه بدهند؟

ابن‏كثیر دمشقى در شرح حال محمد بن موسى بن عبداللّه‏ بلاساعونى یكى از علماى حنفى مى‏نویسد:

بلاساعونى كه مدتى مسند قضاوت بیت المقدس و دمشق را نیز عهده‏دار بود، معتقد بود شافعى‏ها حق زندگى در بلاد اسلامى را ندارند و مى‏گفت: اگر روزى به قدرت برسم از شافعى‏ها (همانند یهود و نصارا) جزیه خواهم گرفت.

«و كان یقول: لو كانت لی الولایة لأخذت من أصحاب الشافعی الجزیة».

ابن‏كثیر، البدایة و النهایة: ج 12، ص 187، حوادث سال 506 هجرى قمرى، شرح حال محمد بن موسى بن عبداللّه‏.