سؤال 91. آیا صحیح است كه ابن‏عساكر دمشقى و ذهبى با نقل مطالبى سعى در دفاع از شمر بن ذى‏الجوشن یكى از جنایتكاران و قاتلان حضرت حسین رضى‏الله‏عنه و توجیه اعمال زشت او داشته و جنایات او را در راستاى اطاعت از ولى امر مى‏دانند؟

ذهبى در شرح حال شمر مى‏نویسد: وى كسى است كه سر حسین بن على را از بدن جدا كرد. وى از امراء و فرماندهان عبیداللّه‏ بن زیاد بود و سرانجام توسط یاران مختار شبانه غافلگیر شده و به قتل رسید.

ابن‏عساكر و ذهبى به نقل از ابواسحاق مطالبى را ذكر كرده و به دفاع از شمر و توجیه اعمال او مى‏پردازند و مى‏نویسند: ابواسحاق مى‏گوید: شمر بن ذى‏الجوشن نماز صبح را با ما مى‏خواند و پس از نماز تا طلوع آفتاب مى‏نشست و سپس نماز مى‏خواند و مى‏گفت: خدایا تو شریفى و شرف را دوست دارى. خدایا مى‏دانى كه من نیز انسان شریفى هستم، گناهان مرا ببخش.

ابواسحاق مى‏گوید: به او گفتم: تو به جنگ نوه پیامبر و پسر دختر رسول گرامى اسلام رفته و در قتل او مشاركت داشتى، با این وجود چگونه انتظار بخشش از خداوند دارى؟

شمر در جواب گفت: ما به دستور رؤسا و اُمرایمان به جنگ حسین بن على رفته و از امرایمان اطاعت كردیم. اگر از رهبرانمان اطاعت نمى‏كردیم، از چهارپایان هم بدتر بودیم.

«شمر بن ذیالجوشن الضبابی الذی إحتز رأس الحسین على الأشهر، كان من أمراء عبیداللّه‏ بن زیاد، وقع به أصحاب المختار فبیّتوه، فقاتل حتى قتل... عن أبیإسحاق قال: كان شمر بن ذیالجوشن یصلّی معنا الفجر، ثمّ یقعد حتّى یُصبح، ثمّ یصلّی فیقول: أللهم إنّك شریف، تحبّ الشرف، و أنت تعلم أنّی شریف، فاغفر لی. فقلت: كیف یغفر اللّه‏ لك، و قد خرجت إلى ابن بنت رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فأعنتَ على قتله؟ قال: ویحك، فكیف نصنع، إنّ أمراءنا هؤلاء أمرونا بأمرٍ، فلم‏نخالفهم، و لو خالفناهم كنّا شراً من هذه الحمر».

ذهبى، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام: ج 5، ص 125، حوادث و وفیات سال 70 هجرى قمرى، شرح حال شمر بن ذى‏الجوشن، ش 42 و ابن‏عساكر، تاریخ دمشق الكبیر: ج 25، ص 127، شرح حال شمر بن ذى‏الجوشن، ش 2844.

آیا اهل بیت پیامبر اولى و سزاوار به دفاع هستند؟ یا افراد خبیث و بى‏دینى همچون شمر بن ذى‏الجوشن؟

آیا اطاعت از اُمرا تا مرز ریختن خون اهل بیت پیامبر و سید شباب اهل الجنة واجب است؟

این تفكرِ اسلام اموى است یا اسلام محمدى؟

سؤال 92. آیا صحیح است كه امویان از دستورات پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم سرپیچى كرده و با سنت‏هاى آن حضرت به مخالفت پرداختند؟

مناوى یكى از علماى ما به گوشه‏اى از مخالفت امویان با دستورات پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم اشاره كرده و مى‏نویسد: پیامبر اكرم در مورد یگانه دختر خود حضرت فاطمه فرمودند: «فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی» (محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 2، ص 302، كتاب المناقب، باب مناقب قرابة رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و منقبة فاطمة بنت النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم.)، اما امویان بدون در نظر گرفتن جایگاه حضرت فاطمه و سخن پیامبر، حقوق او را نادیده گرفته و پایمال كردند. تعداد زیادى از اهل بیت را به شهادت رساندند. زنان و كودكانشان را به اسارت در آوردند. خانه‏هاى اهل بیت را خراب كردند. مقام و منزلت آنان را نادیده گرفته و فضائلشان را انكار كردند. سب و لعن اهل بیت را جایز شمرده و با وصایا و سفارشات پیامبر مخالفت كردند. بر خلاف خواسته‏ها و آرزوهاى پیامبر اكرم عمل كردند.

به خاطر اعمال زشت و خلافشان روزى كه در پیشگاه خداوند با پیامبر مواجه شوند، رسوا و شرمنده خواهند شد و جوابى نخواهند داشت.

«كما قال: فاطمة بضعة منّی و مع ذلك فقابل بنوأمیة عظیم هذه الحقوق بالمخالفة و العقوق، فسفكوا من أهل البیت دماءهم، و سبوا نساؤهم و أسروا صغارهم، و خربوا دیارهم، و جحدوا شرفهم و فضلهم، و استباحوا سبهم و لعنهم، فخالفوا المصطفى فی وصیته، و قابلوه بنقیض مقصوده و أمنیته، فواخجلهم إذا وقفوا بین یدیه و یا فضیحتهم یوم یعرضون علیه».

مناوى، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر: ج 3، ص 20، شرح حدیث «إنّی تاركم فیكم خلیفتین كتاب اللّه‏ حبلٌ ممدودٌ ما بین السماء و الأرض و عترتی أهل بیتی، ح 2631.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا ما سلفیان به امویان احترام گذاشته و از عملكرد آنان دفاع مى‏كنیم؟

سؤال 93. آیا صحیح است كه محمد بن عبدالوهاب مؤسس جریان وهابیت ادعاى نبوت و نزول وحى بر خود نموده است؟

احمد زینى‏دحلان یكى از فقهاى شافعى و امام جماعت مسجدالحرام متوفاى 1304 هجرى قمرى در این‏باره مى‏نویسد: شخصى از محمد بن عبدالوهاب پرسید: دین جدیدى را كه مدعى آن هستى، از اساتیدت گرفتى یا از نزد خودت آوردى؟

محمد بن عبدالوهاب پاسخ داد: همه اساتید و مشایخ من تا ششصد سال قبل مشرك هستند و من دین جدیدم را از نزد خودم آوردم.

شخص سؤال كننده خطاب به محمد بن عبدالوهاب گفت: حال كه دین تو هیچ ارتباطى با دین گذشته‏گان نداشته و منفصل و جدا از دین گذشته‏گان است، پس دینت را از چه كسى گرفته‏اى؟

محمد بن عبدالوهاب در پاسخ گفت: همچون حضرت خضر به من نیز وحى و الهام مى‏شود.

«و قال له رجل آخر مرة: هذا الدین الذی جئت به متصل أم منفصل؟ فقال له: حتى مشایخی و مشایخهم إلى ستمائة سنة كلّهم مشركون. فقال له الرجل: إذن دینك منفصل لا متصل، فعمن أخذته؟ فقال: وحی إلهام كالخضر».

احمد زینى‏دحلان، الدرر السنیة فی الرد على الوهابیة: ص 27.

آیا چنین ادعایى از نظر فقه اسلام، كفر و مدعى آن كافر نیست؟

سؤال 94. آیا صحیح است كه علماى حرمین شریفین وهابى‏ها را كافر دانسته و اجازه ورود به مكه و مسجدالحرام را براى اداى فریضه حج به آنان نمى‏دادند؟

زینى‏دحلان از فقهاى شافعى و امام الحرمین ماجراى تكفیر وهابى‏ها توسط علماى اهل سنت را این‏گونه نقل مى‏كند: محمد بن عبدالوهاب در دوران حكومت شریف مسعود 30 نفر از شاگردان خود را به بهانه انجام اعمال و مناسك حج، جهت تبلیغ عقائد وهابیت به مكه مكرمه فرستاد. شریف مسعود علماى حرمین شریفین را فراخوانده و ماجرا را با آنان در میان گذاشت. مقرر شد علماى حرمین شریفین با همفكران محمد بن عبدالوهاب مناظره كرده و
از عقائد آنان مطلع شوند. پس از مناظره با آنان، بسیارى از عقائدشان را باطل و كفرآمیز یافتند. پس از تكفیر وهابى‏ها توسط علماى حرمین شریفین، به دستور شریف مسعود بیانیه‏اى جهت اطلاع عموم مسلمانان مكتوب و منتشر شد. شریف مسعود پس از اثبات كفر وهابى‏ها دستور بازداشت و حبس آنان را صادر كرد. عده‏اى از وهابى‏ها دستگیر شده و گروهى نیز فرار كردند.

«أرادوا الحج فی دولة الشریف مسعود بن سعید بن سعد بن زید و كانت ولایة الشریف مسعود إمارة مكّة سنة 1146 و وفاته سنة 1165، فأرسلوا یستأذنوه فی الحج و غایة مرادهم إظهار عقیدتهم و حمل أهل الحرمین علیها، فأرسلوا قبل ذلك ثلاثین من علماءهم ظنّاً منهم أنّهم یفسدون عقائد أهل الحرمین و یدخلون علیهم الكذب و المین، و طلبوا الإذن فی الحج و لو بشیء مقرر كلّ عام یدفعون، و كان أهل الحرمین قد سمعوا بظهورهم فی نجد و إفسادهم عقائد البوادی، و لم‏یعرفوا حقیقة ذلك، فلمّا وصل علماءهم مكّة أمر الشریف مسعود أن یناظر علماء الحرمین علماء الذین بعثوهم، فناظروهم، فوجدوهم ضحكة و مسخرة كحمر مستنفرة فرّت من قسورة، و نظروا إلى عقائدهم، فإذا هی مشتملة على كثیر من المكفّرات، فبعد أن أقاموا علیهم الحجة و البرهان، أمر الشریف مسعود قاضی الشرع أن یكتب حجّة بكفرهم الظاهر، لیعلم به الأوّل و الآخر، و أمر بسجن أولئك الملحدة الانذال، و وضعهم فی السلاسل و الأغلال، فقبض منهم جماعة و سجنهم  و فر الباقون».

احمد زینى‏دحلان، الدرر السنیة فی الرد على الوهابیة: ص  29  ـ  30.

زینى‏دحلان شافعى در ادامه مى‏نویسد: در دوران امارت شریف احمد در سال 1184 هجرى قمرى، امیر درعیه گروهى از علماى منطقه نجد را به مكه و مدینه فرستاد. شریف احمد به علماى مكه و مدینه دستور داد آن‏ها را امتحان كنند. علماى مكه و مدینه پس از آزمایش و مناظره با وهابى‏ها، عقاید آن‏ها را مطابق با عقاید اسلام نیافته و آنان را زندیق و كافر دانستند.

شریف احمد پس از اطلاع از عقاید وهابى‏ها، اجازه انجام اعمال حج را به آنان نداد.

«أرسل أمیر الدرعیة جماعة من علمائهم، فأمر العلماء أن یختبروهم، فاختبروهم، فوجدوهم لایتدینون إلاّ بدین الزنادقة، فأبى أن یأذن لهم فی الحج».

احمد زینى‏دحلان، الدرر السنیة فی الرد على الوهابیة: ص 30.

حال كه در اسلام وهابیان شك است، چرا بر مسلمان بودن آنان اصرار داریم؟

سؤال 95. آیا صحیح است كه درگیرى وهابى‏ها با مسلمانان و كشتار مسلمین توسط این گروه اكثرا در ماه‏هاى حرام به وقوع پیوسته است؟

1. حمله به طائف و مكه مكرمه در سال 1217 هجرى قمرى كه در روز دهم محرم صورت گرفت.

2. حمله به مكه مكرمه و مدینه منوره در سال 1220 هجرى قمرى.

3. كشتار حجاج یمنى در سال 1341 هجرى قمرى.

4. حمله به كربلاى و كشتار بى‏رحمانه شیعیان در ذى‏الحجة سال 1216 هجرى قمرى.

5. حمله به شهر طائف و اشغال و قتل و غارت مسلمانان و اموال آنان در ذى‏القعدة 1217 هجرى قمرى.

6. كشتار حجاج مصرى در منى، در سال 1344 هجرى قمرى.

7. كشتار و قتل عام حجاج ایرانى در چهارم ذى‏الحجة 1407 هجرى قمرى.

موارد ذكر شده تنها نمونه‏هایى از جنایات و قتل و غارت‏هاى وهابیان در ماه‏هاى حرام بود.

اگر وهابى‏ها دین اسلام را قبول داشته و خود را مسلمان مى‏دانند، چرا در ماه‏هایى كه از نظر اسلام ماه‏هاى حرام بوده و جنگ و خونریزى در آن حرام است و حتى مشركان دوران جاهلیت به آن احترام مى‏گذاشتند، به قتل و غارت مسلمانان و حجاج خانه خدا مى‏پردازند؟