سؤال 86. آیا صحیح است كه علماى ما فتوا داده و گفته‏اند كه اگر مقدار آبى كه در اختیار گروهى از مسلمانان قرار دارد براى وضو گرفتن تمامى آنان كفایت نكند، واجب است عده‏اى در آن آب بول كنند تا آب زیاد شده و براى وضوى همگى آنان كفایت كند؟

من این فتوا را در كتاب «هذه هی الأغلال» نوشته عبداللّه‏ قصیمى یكى از بزرگان ما مطالعه كردم و بسیار متعجب شدم. وى به نقل از فقهاى شافعیه مى‏نویسد:

«إذا وجد جماعة من المسلمین ماء لایكفیهم للوضوء، لزمهم أن یبولوا فیه ثمّ یتوضأوا منه».

قصیمى، هذه هی الأغلال: ص 157.

سؤال 87. آیا صحیح است كه حضرت معاویه و عمرو بن عاص آوازخوان بودند و رسول گرامى اسلام آن دو را نفرین كرده و از خداوند متعال آتش جهنم را برایشان تقاضا كرده بود؟

عبداللّه‏ بن عباس ماجراى آوازخوانى معاویه و عمرو بن عاص و نفرین پیامبر در حق آنان را این‏گونه نقل كرده است: روزى پیامبر صداى دو نفر را كه مشغول آوازخوانى بودند، شنیده و از اطرافیان خود پرسیدند: این دو نفر كیانند؟

به آن حضرت گفته شد: معاویه و عمرو بن عاص هستند.

پیامبر آن دو را نفرین كرده و فرمود: «اللهم! اركسهما فی الفتنة ركساً و دعهما إلى النار دعا».

«عن إبن‏عباس قال: سمع رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم صوت رجلین یتغنیان و هما یقولان:

و لایزالُ حَواریُّ یَلوحُ تلوح عِظامُهُ    زَوىَ (دوى) الحربُ عنه أن یَجُنَّ فَیُقبَرا.
فسأل عنهما. فقیل: معاویة و عمرو بن العاص. فقال: أللهم! اركِسهما فی الفتنة رَكساً و دعهما إلى النار دعاً».

طبرانى، المعجم الكبیر: ج 11، ص 32، روایات طاوس عن ابن‏عباس، ح 10970؛ احمد بن حنبل، المسند: ج 4، ص 421، حدیث أبیبرزة الأسلمی؛ ابن‏ابى‏شیبه، المصنف فی الأحادیث و الآثار: ج 8، ص  695، كتاب الفتن، باب ما ذكر فی عثمان، ح 67 و هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 8، ص 121، كتاب الأدب، باب ما جاء فی الشعر و الشعراء.

البته در برخى منابع روایى و حدیثى ما، براى حفظ احترام و آبروى حضرت معاویه و عمرو بن عاص اسم این دو نفر صریحا ذكر نشده، بلكه به صورت فلان و فلان نقل شده است.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا به كسانى كه آوازخوان بوده و مورد نفرین پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قرار گرفته‏اند، احترام گذاشته و از عملكرد و رفتار آنان دفاع مى‏كنیم؟

سؤال 88. آیا صحیح است كه مذهب تشیع در میان صحابه رواج داشته و عده‏اى از صحابه بزرگوار پیامبر شیعه بودند؟

ابن‏خلدون یكى از علماى بزرگ ما در این‏باره مى‏نویسد: گروهى از صحابه پیامبر از شیعیان و دوستداران حضرت على رضى‏الله‏عنه بوده و آن حضرت را براى خلافت و جانشینى پیامبر اولى و سزاوارتر از دیگران مى‏دانستند.

«كان جماعة من الصحابة یتشیعون لعلیّ و یرون استحقاقه على غیره».

ابن‏خلدون، العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی أیام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاكبر معروف به تاریخ ابن‏خلدون: ج 3، ص 171، باب مبدأ دولة الشیعة.

محمد كرد على درباره رواج تشیع در میان صحابه مى‏نویسد: عده‏اى از صحابه بزرگوار پیامبر در زمان حیات رسول گرامى اسلام از دوستداران و شیعیان حضرت على رضى‏الله‏عنه بوده و در میان سایر صحابه با همین عقیده معروف و مشهور بودند.

این عالم سنى در ادامه به نام چند تن از صحابه بزرگ پیامبر اشاره كرده و مى‏نویسد: یكى از این صحابه كه جزء شیعیان حضرت على رضى‏الله‏عنه بود، سلمان فارسى است، زیرا سلمان درباره حضرت على رضى‏الله‏عنه مى‏گوید: با پیامبر بیعت كرده و عهد بستیم خیرخواه تمامى مسلمانان باشیم و حضرت على رضى‏الله‏عنه را دوست داشته و بعد از پیامبر با او بیعت
كرده و ایشان را به جانشینى پیامبر بپذیریم.

ابوسعید خُدرى صحابى بزرگ پیامبر یكى دیگر از شیعیان حضرت على رضى‏الله‏عنه بود. این صحابى پیامبر مى‏گوید:
مسلمانان به پنج چیز دستور داده شدند. چهار چیز را انجام دادند و یكى را رها كردند. هنگامى كه از این صحابى پیامبر آن پنج امر را پرسیدند، پاسخ داد: چهار امرى كه مسلمانان آن را انجام داده و به آن عمل كردند عبارت است از: 1. نماز 2. زكات 3. روزه 4. حج. اما امر پنجم كه مسلمانان به آن عمل نكرده و آن را رها كردند، ولایت و جانشینى حضرت على رضى‏الله‏عنه است.

از او پرسیده شد: آیا ولایت و جانشینى حضرت على رضى‏الله‏عنه نیز مانند چهار امر دیگر واجب است؟

وى در پاسخ فرمود: بله.

محمد كرد على در ادامه مطالب خود، ابوذر غفارى، عمار بن یاسر، حذیفة بن یمان، خزیمة بن ثابت معروف به ذوالشهادتین، ابوایوب انصارى، خالد بن سعید بن عاص و قیس بن سعد بن عباده را جزء شیعیان حضرت على رضى‏الله‏عنه نام مى‏برد.

«عرف جماعة من كبار الصحابة بموالاة علیّ فی عصر رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، مثل سلمان الفارسی القائل: بایعنا رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم على النصح للمسلمین و الائتمام بعلیّ بن أبیطالب و الموالاة له، و مثل أبیسعید الخدری الذی یقول: أمر الناس بخمس، فعملوا بأربع و تركوا واحدة. و لمّا سئل عن الأربع قال: الصلاة، و الزكاة، و صوم شهر رمضان و الحج. و قیل: فما الواحدة التی تركوها؟ قال: ولایة علیّ بن أبیطالب. قیل له: و إنّها لمفروضة معهنّ؟ قال: نعم. و مثل أبیذر الغفاری، و عمار بن یاسر، و حذیفة بن الیمان، و ذیالشهادتین خزیمة بن ثابت، و أبی أیوب الأنصاری، و خالد بن سعید بن العاص، و قیس بن سعد بن عبادة».

مروان خلیفات، و ركبت السفینة: ص 598، به نقل از خطط الشام: ج 5، ص 251.

وى با توجه به مطالب ذكر شده مى‏نویسد: كسانى كه تشیع را از بدعت‏هاى عبداللّه‏ بن سبأ مى‏پندارند، به دلیل اطلاعات و شناخت ناقص، در خطا و اشتباه هستند.

«و أمّا ما ذهب إلیه بعض الكتاب من أنّ التشیع من بدعة عبداللّه‏ بن سبأ، فهو وهم و قلّة معرفة بحقیقة».

مروان خلیفات، و ركبت السفینة: ص 598، به نقل از خطط الشام: ج 5، ص 251.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا شیعیان را به جرم دوستى و محبت حضرت على رضى‏الله‏عنه، غیر مسلمان مى‏دانیم و مذهب آنان را نیز ساخته عبداللّه‏ بن سبأ یهودى مى‏دانیم؟

آیا صحابه بزرگ پیامبر، غیر مسلمان بودند؟

آیا صحابه كرام پیامبر تحت تأثیر یهود قرار گرفته بودند؟

سؤال 89. آیا صحابه پیامبر به دین یهود و كتاب تورات علاقه داشته و از آن نسخه بردارى مى‏كردند؟

ابوهریره به این واقعیت اشاره كرده و مى‏گوید: عده‏اى از صحابه پیامبر مطالب تورات را مى‏نوشتند. هنگامى كه پیامبر از این مطلب مطلع شدند، فرمودند: احمق‏ترین احمق‏ها و گمراه‏ترین گمراهان كسانى هستند كه به مطالب و آموزه‏هایى كه توسط پیامبرشان آورده شده، توجه نمى‏كنند و به نوشتن مطالب و دستورات پیامبر قوم دیگر مى‏پردازند.

«كان ناس من أصحاب رسول‏اللّه‏ یكتبون من التوراة، فذكروا ذلك لرسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فقال: إن أحمق الحمق و أضل الضلالة قوم رغبوا عما جاء به نبیّهم إلى نبیّ غیر نبیّهم و إلى أمّة غیر أمتهم».

سیوطى، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور: ج 5، ص 148، تفسیر آیه 51 سوره عنكبوت و متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 1، ص 217، ح 1087.

آیا با وجود احمق و گمراه خوانده شدن عده‏اى از صحابه توسط پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، باز هم مى‏توان تمامى صحابه را عادل و الگویى مناسب براى پیروى دانست؟

سؤال 90. آیا صحیح است كه سر بریده احمد بن نصر پس از جدا شدن از بدنش، قرآن مى‏خواند؟

سمعانى درباره قرآن خواندن سر بریده احمد بن نصر مى‏نویسد: وى در ماجراى «مخلوق یا قدیم بودن قرآن» به دلیل همكارى نكردن و هم‏رأى نشدن با حكومت و نپذیرفتنِ مخلوق بودن قرآن، توسط الواثق باللّه‏ خلیفه عباسى كشته شد. سر بریده احمد بن نصر تا هنگام دفن، قرآن مى‏خواند. الواثق باللّه‏ وى را در روز پنجشنبه دو روز قبل از اتمام شعبان سال 231 هجرى قمرى به قتل رسانید. در روز شنبه همزمان با اول رمضان سر بریده او را در بغداد روى پل نصب كردند. سر بریده او را در حال خواندن آیه «الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ» (سوره عنكبوت، آیه 1 و 2) مشاهده كرده بودند. سر بریده او در بغداد و بدن او در سامرا به دار آویخته شده بود. پس از شش سال، سر بریده و بدن او را در روز سه‏شنبه سوم شوال 237 هجرى قمرى در كنار هم قرار داده و در سمت شرقى مقبره
معروف مالكیه دفن كردند.

«قتله الواثق لإمتناعه عن القول بخلق القرآن، و كان لسانه یقرأ القرآن إلى أن دفن، قتله الواثق بیده فی یوم الخمیس لیومین بقیا من شعبان سنة إحدى و ثلاثین و مائتین. و فی یوم السبت مستهل شهر رمضان نصب رأسه ببغداد على رأس الجسر، فحكى بعضهم أنّه رأى الرأس مصلوباً یقرأ: «الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ» و بقی رأسه ببغداد و جثته بسرّ من رأى سامراء مصلوباً ست سنین إلى أن خط و جمع بینهما و دفن فی الجانب الشرقی فی المقبرة المعروفة بالمالكیة، و كان الدفن یوم الثلاثاء لثلاث من شوال سنة سبع و ثلاثین و مائتین».

سمعانى، الأنساب: ج 2، ص 358، باب الخاء و الزای، ذیل الخزاعی.

ذهبى یكى دیگر از علماى ما نیز به سخن گفتن سر بریده احمد بن نصر اشاره كرده و به نقل از شخصى كه شاهد كشته شدن احمد بن نصر بوده، مى‏نویسد: هنگامى كه احمد بن نصر به قتل رسید، سر بریده او جمله «لا إله إلاّ اللّه‏» را گفت.

«رأیت رأس أحمد بن نصر حین قتل قال رأسه: لا إله إلاّ اللّه‏».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 11، ص 168، شرح حال احمد بن نصر خزاعى، ش 70.

اگر چنین مطالبى صحت دارد، چرا قرآن خواندن سر بریده حضرت حسین رضى‏الله‏عنه را انكار كرده و شیعیان و روافض را به خاطر نقل این مطالب مورد انتقاد شدید قرار مى‏دهیم؟