سؤال 61. آیا صحیح است سنتى كه ما از آن تبعیت مى‏كنیم، همان رفتار و منش و سیره شیخین یعنى همان سنتى است كه در روز شورى و روز تعیین خلیفه سوم، از حضرت على رضى‏الله‏عنهخواسته شد تا از آن تبعیت كند، اما حضرت على رضى‏الله‏عنهتبعیت از چنین سنتى را نپذیرفته و دوازده سال دیگر از حق مسلم خود و خلافت محروم شد، ولى حضرت عثمان تبعیت از آن سنت را پذیرفت و به عنوان خلیفه مسلمانان معرفى شد؟

هنگامى كه ابووائل نحوه بیعت با عثمان و كنار گذاشته شدن حضرت على رضى‏الله‏عنه را در روز شورا از عبدالرحمن بن عوف پرسید، وى در جواب گفت: من در به خلافت رسیدن عثمان و كنار گذاشته شدن حضرت على رضى‏الله‏عنه مقصر نیستم، زیرا در آن روز ابتدا از حضرت على رضى‏الله‏عنه خواستم تا با پذیرش عمل به كتاب خدا و سنت پیامبر و سیره و
روش حضرت ابوبكر و عمر، خلافت را به عهده بگیرد، اما حضرت على رضى‏الله‏عنه شرط مرا نپذیرفت. وقتى همین پیشنهاد را به حضرت عثمان دادم، حضرت عثمان پذیرفت و به خلافت رسید.

«قال أبووائل: قلتُ لعبدالرحمن بن عوف: كیف بایعتم عثمان و تركتم علیاً رضى‏الله‏عنه؟ قال: ما ذنبی! قد بدأت بعلیّ فقلت: أبایعك على كتاب اللّه‏ و سنّة رسوله و سیرة أبیبكر و عمر. قال: فقال: فیما استطعت. قال: ثمّ عرضتها على عثمان، فقبلها».

احمد بن حنبل، المسند: ج 1، ص 75، مسند على بن أبیطالب و ابن‏اثیر جزرى، أسدالغابة فی معرفة الصحابة: ج 4، ص 32، شرح حال حضرت على رضى‏الله‏عنه، خلافته.

ابن‏حجر عسقلانى نیز با اشاره به شرط عبدالرحمن بن عوف براى بیعت با حضرت على رضى‏الله‏عنه مى‏نویسد:

«قال عبدالرحمن مخاطباً لعثمان: أبایعك على سنّة اللّه‏ و سنّة رسوله و الخلیفتین من بعده، (فقال: نعم)، فبایعه عبدالرحمن».

ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 13، ص 210، كتاب الأحكام، باب كیف یبایع الإمام الناس، شرح حدیث 7207.

امام فخر رازى در بیان چگونگى به خلافت رسیدن عثمان مى‏نویسد: عبدالرحمن بن عوف خطاب به عثمان گفت: اگر مطابق كتاب خدا و سنت پیامبر و سیره ابوبكر و عمر عمل كنى با تو بیعت كرده و به عنوان خلیفه مسلمانان معرفى مى‏كنم. عثمان شرط عبدالرحمن بن عوف را پذیرفت و به خلافت رسید.

وى در ادامه به مخالفت حضرت على رضى‏الله‏عنه با شرط عبدالرحمن بن عوف اشاره كرده، اما مخالفت آن حضرت را باعث لطمه دیدن اجماع ندانسته است.

«روی أنّ عبدالرحمن بن عوف قال لعثمان: أبایعك على كتاب اللّه‏ و سنّة رسوله و سیرة الشیخین، فقال: نعم و كان ذلك بمشهد من عظماء الصحابة و لم‏ینكر علیه أحد، فكان ذلك إجماعاً. فإن قلت: إنّ علیاً خالف فیه. قلت: إنّه لم‏ینكر جوازه، لكنّه لم‏یقبله و نحن لانقول بوجوبه».

فخر رازى، المحصول: ج 6، ص  86، ذكر أدلة المخالف.

حضرت على رضى‏الله‏عنه با كدام بخش از شرط و پیشنهاد عبدالرحمن بن عوف مشكل داشت؟

آیا حضرت على رضى‏الله‏عنه تبعیت از سنت پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را جایز نمى‏دانست؟ یا تبعیت از سنت ابوبكر و عمر را لازم نمى‏دانست؟

آیا سنت ابوبكر و عمر با سنت پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم تفاوت و تعارض داشت؟

چرا حضرت على رضى‏الله‏عنه حاضر به تبعیت از سنت ابوبكر و عمر نشد؟

سؤال 62. آیا صحیح است كه سر مطهر پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هنگام رحلت در دامن حضرت على رضى‏الله‏عنه بود؟

چرا اصرار داریم كه بگوییم سر مطهر پیامبر هنگام رحلت در دامن حضرت عایشه بود؟ چرا روایاتى را كه تصریح دارند سر مطهر پیامبر هنگام رحلت در دامن حضرت على رضى‏الله‏عنه بود، مطرح نمى‏كنیم؟ آیا اغراض سیاسى و انكار وصایت و فضائل حضرت على رضى‏الله‏عنه و فضیلت‏تراشى براى حضرت عایشه علت این اصرار نیست؟

جابر بن عبداللّه‏ انصارى مى‏گوید: در دوران خلافت عمر در حضور عمر نشسته بودیم. كعب‏الاحبار از حضرت عمر پرسید: اى عمر! آخرین سخن و وصیت پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم چه بود؟

حضرت عمر كعب‏الاحبار را براى دریافت پاسخ خود، به حضرت على رضى‏الله‏عنه راهنمایى كرد و گفت: از حضرت على رضى‏الله‏عنه بپرس.

هنگامى كه كعب‏الاحبار سؤال خود را از حضرت على رضى‏الله‏عنهپرسید، آن حضرت در پاسخ فرمود: در آخرین لحظات عمر شریف پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، آن حضرت را به خودم تكیه دادم، پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم سر خود را بر روى شانه‏ام گذاشت و فرمود: نماز! نماز!

كعب‏الاحبار سخن حضرت على رضى‏الله‏عنه را تایید كرد و گفت: نماز آخرین توصیه و سفارش انبیاى الهى است.
كعب‏الاحبار حضرت عمر را مخاطب قرار داده و سؤال دیگرى را پرسید.

حضرت عمر همچون بار اول از او خواست تا سؤالش را از حضرت على رضى‏الله‏عنه بپرسد. كعب‏الاحبار از حضرت على رضى‏الله‏عنه پرسید: چه كسى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم را غسل داد؟

حضرت على رضى‏الله‏عنه پاسخ داد: هنگامى كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم از دنیا رفت، عباس عموى پیامبر نشسته بود و اسامه و شقران آب مى‏آوردند و من آن حضرت را غسل دادم.

«عن جابر بن عبداللّه‏ الأنصاری أنّ كعب‏الأحبار قام زمن عمر فقال و نحن جلوس عند عمر: ما كان آخر ما تكلّم به رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم؟ فقال عمر: سل علیاً. قال: أین هو؟ قال: هو هنا، فساله، فقال علیّ: أسندته إلى صدری، فوضع رأسه على منكبی، فقال: الصلاة، الصلاة. فقال كعب: كذلك آخر عهد الأنبیاء و به أمروا و علیه یبعثون. قال: فمن غسله یا أمیرالمؤمنین؟ قال: سل علیاً. قال: فسأله، فقال: كنتُ أغسله و كان العباس جالساً و كان أسامة و شقران یختلفان إلیّ بالماء».

ابن‏سعد، الطبقات الكبرى: ج 2، ص 262  ـ 263، ذكر من قال توفی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فی حجر علی بن أبیطالب و متقى هندى، كنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال: ج 7، ص 253، ح 18789.

افراد دیگرى همچون عمر بن على بن أبیطالب، على بن حسین (حضرت سجاد)، عبداللّه‏ بن عباس و شعبى نیز معتقدند سر مطهر پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هنگام رحلت در دامن حضرت على رضى‏الله‏عنه بود.

«عبداللّه‏ بن محمد بن عمر بن علی بن أبیطالب عن أبیه عن جده قال: قال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فی مرضه: ادعوا لی أخی. قال: فدُعی له علیّ، فقال: أدنُ منّی، فدنوت منه، فاستند إلیّ، فلم‏یزل مستنداً إلیّ و إنّه لیكلمنی حتى إنّ بعض ریق النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم لیصیبنی، ثمّ نزل برسول‏اللّه‏ و ثقل فی حجری، فصحتُ یا عباس! ادركنی، فإنّی هالك، فجاء العباس، فكان جهدهما جمیعاً أن أضجعاه»، «عبداللّه‏ بن محمد بن عمر بن علی عن أبیه عن علی بن الحسین قال: قبض رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و رأسه فی حجر علیّ»، «عن الشعبی قال: توفی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و رأسه فی حجر علیّ و غسله علیّ و الفضلُ محتضنُه و أسامة یناول الفضلَ الماء»، «عن أبیغطفان قال: سألت ابن‏عباس أرأیت رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم توفی و رأسه فی حجر أحد؟ قال: توفی و هو لمستند إلى صدر علیّ. قلت: فإنّ عروة حدّثنی عن عائشة أنّها قالت: توفی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم بین سحری و نحری. فقال ابن‏عباس: أتعقل؟ واللّه‏ لتوفی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و إنّه لمستند إلى صدر علیّ و هو الذی غسله و أخی الفضل بن عباس، و أبى أبی أن یحضر و قال: إنّ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم كان یأمرنا أن نستتر، فكان عند الستر».

ابن‏سعد، الطبقات الكبرى: ج 2، ص 263، ذكر من قال توفی رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فی حجر علی بن أبیطالب.

با وجود این روایات در منابع روایى و تاریخى ما كه صراحت دارد سر مطهر پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هنگام رحلت در دامن حضرت على رضى‏الله‏عنه بوده است، اما هنگامى كه از حضرت عایشه مى‏پرسند: آیا پیامبر هنگام رحلت درباره جانشینى حضرت على رضى‏الله‏عنه توصیه‏اى داشته و سفارشى كرده‏اند؟ عایشه براى انكار وصایت و جانشینى حضرت على رضى‏الله‏عنه مى‏گوید: سر مطهر پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم هنگام رحلت در دامن من بود و هیچ وصیتى درباره جانشینى حضرت على رضى‏الله‏عنه نكرد.

«قیل لأمّ‏المؤمنین عائشة: أكان رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم أوصى إلى علیّ؟ قالت: لقد كان رأسه فی حجری، فدعا بالطشت، فبال فیها، فلقد انخنث فی حجری و ما شعرت به، فمتى أوصى إلى علیّ».

ابن‏سعد، الطبقات الكبرى: ج 2، ص 261،

ذكر من قال إنّ رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم لم‏یوص و إنّه توفی و رأسه فی حجر عائشة. «قالت عائشة: فمات فی الیوم الذی كان یدور علَیّ فیه فی بیتی، فقبضه اللّه‏ و إنّ رأسه لبین نحری و سَحری و خالط ریقه ریقی، ثمّ قالت: دخل عبدالرّحمن بن أبیبكر و معه سواك یستن به، فنظر إلیه رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فقلت له: أعطنی هذا السواك یا عبدالرّحمن! فأعطانیه، فقضمته، ثمّ مضغته، فأعطیته رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فاستن به و هو مستند إلى صدری».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 3، ص 94، كتاب المغازی، باب مرض النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و وفاته. «فلمّا نزل به و رأسه على فخذی غشی علیه، ثمّ أفاق فأشخص بصره إلى سقف البیت ثمّ قال: أللهم الرفیق الأعلى». محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 3، ص 94، كتاب المغازی، باب آخر ما تكلم النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم.

ابن‏حجر عسقلانى به تعارض روایات در این مسأله اشاره كرده، اما در نهایت تمامى روایاتى را كه سر مطهر پیامبر را هنگام رحلت در دامن حضرت على رضى‏الله‏عنه مى‏داند به دلیل وجود دوستداران اهل بیت در سلسله سند این روایات، ضعیف دانسته و بغض خود نسبت به حضرت على رضى‏الله‏عنه و ارادتش به حضرت عایشه را نشان داده است.

«و هذا الحدیث یعارض ما أخرجه الحاكم و ابن‏سعد من طرق «أنّ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم مات و رأسه فی حجر علیّ» و كلّ طریق منها لایخلو من شیعیّ فلایلتفت إلیهم... و أخرج الحاكم فی الاكلیل من طریق حبّة العدنی عن علیّ أسندتُه إلى صدری، فسالت نفسه و حبّة ضعیف».

ابن‏حجر عسقلانى، فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ج 7، ص 746، كتاب المغازی، باب مرض النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، شرح حدیث 4438.

آیا وجود محبان و دوستداران حضرت على رضى‏الله‏عنه در سلسله سند روایت، باعث ضعف و ردّ روایت مى‏شود؟ اما روایاتى كه توسط نواصب و دشمنان حضرت على رضى‏الله‏عنه نقل مى‏شود، هیچ مشكلى نداشته و مورد قبول واقع مى‏شود؟

سؤال 63. آیا صحیح است كه برخى صحابه، پیامبر را عادل ندانسته و كارهاى آن حضرت را مخلصانه و عادلانه نمى‏دانستند؟

عبداللّه‏ بن مسعود مى‏گوید: روزى پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم غنائمى را میان مسلمانان تقسیم كردند. یكى از انصار كه از نحوه تقسیم غنائم توسط پیامبر ناراحت شده بود، گفت: پیامبر در این كارِ خود، خدا را در نظر نگرفته (و غنائم را عادلانه تقسیم نكرده) است.

هنگامى كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم از گفتار این شخص باخبر شد، از شدت ناراحتى صورتش سرخ شد، اما با یادآورى مصائب حضرت موسى صبر كرده و چیزى نگفتند.

«عن شقیق عن عبداللّه‏ قال: قسم النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم یوماً قسمة، فقال رجل من الأنصار: إنّ هذه لقسمة ما أرید بها وجه اللّه‏. قلت: أما واللّه‏ لآتینّ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، فأتیته و هو فی ملأ، فساررته، فغضب حتى احمرّ وجهه، ثمّ قال: رحمة اللّه‏ على موسى أوذی بأكثر من هذا فصبر».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 4، ص 97، كتاب الإستئذان، باب إذا كانوا أكثر من ثلاثة فلابأس بالمسارة و المناجاة.

با وجود چنین مطلبى، چگونه مى‏توان تمامى صحابه را عادل دانسته و گفتار و رفتار تمامى صحابه را تایید كرد؟

آیا چنین مطالبى با عدالت صحابه منافات ندارد؟

 

سؤال 64. آیا صحیح است كه برخى صحابه شراب مى‏نوشیدند؟

ابن‏اثیر جزرى در شرح حال ابوالازور مى‏نویسد: ابوالازور از صحابه سرشناس و بزرگ پیامبر بود. وى به همراه ابوجندل و ضرار بن الخطاب كه همگى از صحابه پیامبر اكرم مى‏باشند، شراب نوشیدند و سپس با استناد به آیه 93 سوره مائده به تأویل و توجیه عمل خود پرداختند.

«أبوالأزور الأحمری من وجوه الصحابة و قصته مشهورة فی شرب الخمر، كان أبوالأزور و أبوجندل و ضرار بن الخطاب قد تأولوا فی الخمر». ابن‏اثیر جزرى، أسدالغابة فی معرفة الصحابة: ج 5، ص 135، شرح حال ابوالازور. «عن ابن‏جریج قال: أخبرت أنّ أباعبیدة بالشام وجد أباجندل بن سهیل و ضرار بن الخطاب و أباالأزور و هم من أصحاب النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قد شربوا الخمر، فقال أبوجندل: «لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـلِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَواْ وَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّـلِحِاتِ».

ابن‏اثیر جزرى، أسدالغابة فی معرفة الصحابة: ج 3، ص 161، شرح حال ابوجندل

ابن‏حجر عسقلانى نیز در شرح حال ضرار بن الازور به ماجراى شراب خوردن این سه صحابى و حد خوردن آنان اشاره كرده است.

ابن‏حجر عسقلانى، الإصابة فی تمییز الصحابة: ج 2، ص 209، شرح حال ضرار بن الازور، ش 4172.

شراب خوردن عقبة بن حارث به همراه عبدالرّحمن بن عمر بن خطاب («و هو الذی شرب الخمر مع عبدالرّحمن بن عمر بن الخطاب بمصر». ابن‏اثیر جزرى، أسدالغابة فی معرفة الصحابة: ج 3، ص 416، شرح حال عقبة بن حارث.)، و شراب خوردن ولید بن عقبة و چهار
ركعت نماز صبح خواندن و شلاق خوردن و عزل شدن او از حكومت كوفه («و خبر صلاته بهم سكران و قوله لهم: أزیدكم بعد أن صلّى الصبح أربعاً مشهور من روایة الثقات من أهل الحدیث و لمّا شهدوا علیه بشرب الخمر أمر عثمان به فجلد و عزل عن الكوفة». ابن‏اثیر جزرى، أسدالغابة فی معرفة الصحابة: ج 5، ص 91، شرح حال ولید بن عقبة.)، و شراب خوردن قدامة بن مظعون (ابن‏اثیر جزرى، أسدالغابة فی معرفة الصحابة: ج 4، ص 199، شرح حال قدامة بن مظعون و ابن‏حجر عسقلانى، الإصابة فی تمییز الصحابة: ج 3، ص 228، شرح حال قدامة بن مظعون، ش 7088.)، از دیگر نمونه‏هاى شرب خمر توسط صحابه كرام رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم مى‏باشد.

آیا شرب خمر با عدالت صحابه منافات ندارد؟

سؤال 65. آیا صحیح است كه صحابه در زمان حیات پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم به نام بت‏هاى لات وعزى سوگند مى‏خورند؟

1. سعد بن أبى‏وقاص یكى از صحابه پیامبر مى‏گوید: به نام لات و عزى قسم خوردم. پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم فرمود: پس از قسم خوردن به نام لات و عزى سه بار جمله «لا إله إلاّ اللّه‏، وحده لاشریك له» را بگو.

«حلفت باللات و العزى، فقال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: قل: «لا إله إلاّ اللّه‏، وحده لاشریك له» ثلاثاً، ثمّ انفث عن یسارك ثلاثاً وتعوذ و لاتعد».

احمد بن حنبل، المسند: ج 1، ص 183، مسند سعد بن ابى‏وقاص و ابن‏ماجه، سنن ابن‏ماجه: ج 1، ص 678، كتاب الكفارات، باب النهی أن یحلف بغیر اللّه‏، ح  2097.

2. ابوهریره مى‏گوید: پیامبر اكرم فرمودند: پس از قسم خوردن به نام لات و عزى «لا إله إلاّ اللّه‏» بگویید.

«قال رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم: من حلف فقال فی حلفه «و اللات و العزى» فلیقل «لا إله إلاّ اللّه‏».

محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 3، ص 194، كتاب التفسیر، تفسیر سوره نجم، و ج 4، ص 151، كتاب الأیمان و النذور و ابن‏ماجه، سنن ابن‏ماجه: ج 1، ص 678، كتاب الكفارات، باب النهی عن یحلف بغیر اللّه‏، ح 2096.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا مسلمانان را از قسم خوردن به نام پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و انبیاى دیگر منع مى‏كنیم؟