سؤال 46. آیا صحیح است كه ابن‏تیمیّه از هجوم امویان به مدینه منوره و خون‏ریزى‏ها، هتك حرمت و تجاوز به زنان و دختران مسلمان در مدینه منوره دفاع مى‏كند؟

ابن‏تیمیّه در توجیه جنایات امویان در ماجراى حَرّه مى‏نویسد: مردم مدینه بیعت با یزید را نقض كرده و شخصى را كه از طرف یزید به عنوان حاكم مدینه منصوب شده بود، از شهر بیرون كردند. یزید نیز لشكرى را به سوى مدینه منوره گسیل داشته و به فرمانده لشكر دستور داد سه روز به مردم مدینه مهلت بدهد، اگر در طول این سه روز از یزید اطاعت نكردند، وارد شهر شده و به مدت سه روز شهر را غارت كرده و مردم را به بیعت با یزید مجبور كند. مردم
مدینه حاضر به اطاعت از یزید نشدند. لشكر شام به مدینه منوره حمله كرده و به قتل و غارت پرداختند. اهالى مدینه را كشتند و اموال مسلمانان را به غارت بردند و به زنان و دختران مسلمان تجاوز كردند. پس از ارتكاب جنایات هولناك در مدینه منوره، یزید لشكرى را به سوى مكه مكرمه ارسال كرده و مكه را نیز محاصره كردند. اما قبل از ورود سپاه به مكه مكرمه یزید درگذشت.

ابن‏تیمیّه در ادامه هر چند به اعمال ظالمانه و جنایات یزید اعتراف مى‏كند، اما به دفاع از یزید پرداخته و او را مصداق حدیث «أوّل جیش یغزو القسطنطنیة مغفور له» دانسته و مى‏نویسد: اگر یزید مرد فاسق یا فاجرى باشد، ولى به خاطر اعمال خوبى كه انجام داده، خداوند او را بخشیده و به خاطر اعمال ظالمانه و جنایات هولناكش مؤاخذه نخواهد كرد، زیرا بخارى در صحیح خود روایتى را به نقل از ابن‏عمر از پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: اولین لشكرى كه در قسطنطنیه به جنگ دشمن مى‏رود، مورد عفو و غفران خداوند قرار مى‏گیرد. ابن‏تیمیّه یزید را مصداق این حدیث پیامبر دانسته و مى‏نویسد: یزید فرمانده سپاهى بود كه براى اولین بار به قسطنطنیه رفت.

«فإنّ أهل المدینة النبویة نقضوا بیعته و أخرجوا نوابه و أهله، فبعث إلیهم جیشاً و أمره إذا لم‏یطیعوه بعد ثلاث أن یدخلها بالسیف و یبیحها ثلاثاً، فصار عسكره فی المدینة النبویة ثلاثاً یقتلون و ینهبون و یفتضون الفروج المحرمة. ثمّ أرسل جیشاً إلى مكة المشرفة، فحاصروا مكة و توفی یزید و هم محاصرون مكة، و هذا من العدوان و الظلم الذی فعل بأمره... و مع هذا فإن كان فاسقاً أو ظالماً فاللّه‏ یغفر للفاسق و الظالم لا سیّما إذا أتى بحسنات عظیمة. و قد روى البخاری فی صحیحه عن ابن‏عمر أنّ النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم قال: أوّل جیش یغزو القسطنطنیّة مغفور له» و أوّل جیش غزاها كان أمیرهم یزید بن معاویة.

ابن‏تیمیّه حرانى حنبلى، مجموع فتاوى ابن‏تیمیّه: ج 3، ص 254، فصل فی وجوب الإقتصاد و الإعتدال فی أمر الصحابة.

سؤال 47. آیا صحیح است كه كعب الاحبار از ترور و كشته شدن حضرت عمر اطلاع داشته و سه روز قبل از ماجرا، عمر را از ترور و كشته شدنش مطلع كرده و از او خواسته بود وصیت كند؟

ابن‏شبه نمیرى در تاریخ خود مى‏نویسد: هنگامى كه حضرت عمر از آخرین سفر حج خود برگشت، كعب به دیدار او رفت و گفت: اى عمر! وصیت كن، زیرا امسال خواهى مرد.

عمر از او پرسید: از كجا مى‏دانى؟

كعب پاسخ داد: آن را در كتاب خدا (تورات) یافتم.

عمر پرسید: آیا با نام و مشخصات كامل من بود؟

كعب گفت: نه، فقط با اوصاف و صفات تو بود.

فرداى آن روز كعب به عمر گفت: دو شب دیگر فرصت دارى و پس از آن میمیرى.

پیش‏بینى و پیشگویى كعب محقق شد و پس از گذشت سه روز عمر ترور شده و به قتل رسید.

«لمّا قدم عمر من مكة فی آخر حجّة حجّها أتاه كعب فقال: یا أمیرالمؤمنین! اعهد فإنّك میّت فی عامك. قال عمر: و ما یدریك یا كعب؟ قال: وجدته فی كتاب اللّه‏. قال: أنشدك اللّه‏ یا كعب! هل وجدتنی باسمی و نسبی عمر بن الخطاب؟ قال: اللهم لا، و لكنّی وجدت صفتك و سیرتك و عملك و زمانك. فلمّا أصبح الغد غدا علیه كعب، فقال عمر: یا كعب! فقال كعب: بقیت لیلتان. فلمّا أصبح الغد غدا علیه كعب، قال عبدالعزیز: فأخبرنی عاصم بن عمر بن عبیداللّه‏ بن عمر قال: قال عمر:

یواعدنی كعب ثلاثاً یعدها    و لا شك أنّ القول ما قاله كعب».

ابن‏شبه نمیرى، تاریخ المدینة المنورة: ج 3، ص 891، مقتل عمر بن الخطاب و أمر الشورى.

 آیا كعب علم غیب داشته و از حوادث و وقائع آینده با خبر بوده است؟

آیا خلیفه به علم غیب او اعتقاد داشته است؟

و یا این كه براى قتل خلیفه دوم توطئه‏اى صورت گرفته و كعب از توطئه باخبر بوده است؟

سؤال 48. آیا صحیح است كه فرزند حضرت عمر دختر كوچك و بى‏گناه ابولؤلؤ را به تلافى كشته شدن پدرش كشت؟

ابن‏سعد ماجراى كشته شدن دختر كوچك و بى‏گناه ابولؤلؤ به دست عبیداللّه‏ بن عمر را این‏گونه بیان مى‏كند: پس از ترور عمر توسط ابولؤلؤ، عبیداللّه‏ بن عمر كه تصمیم گرفته بود هیچ اسیرى را زنده نگذارد، خودش را به دختر كوچك و مسلمان ابولؤلؤ رسانده و او را به قتل رسانید. عده‏اى از مهاجران دور او را گرفته و به شدت با تصمیم او مخالفت كرده و شمشیر را از دست وى گرفته و او را از كشتن اسرا باز داشتند.

سؤال 49. آیا صحیح است كه ابولؤلؤ پس از ترور حضرت عمر، در همان میدان عملیات كشته شد؟

حاكم نیشابورى شافعى ماجراى ترور حضرت عمر توسط ابولؤلؤ و كشته شدن ابولؤلؤ را این‏گونه بیان مى‏كند:

ابولؤلؤ پس از ترور عمر بن خطاب دوازده نفر دیگر را نیز با چاقوى دو لبه‏اى كه در دست داشت، زخمى كرد. شش نفر از مجروحین كشته شدند و شش نفر دیگر زنده ماندند. ابولؤلؤ پس از ترور عمر و زخمى كردن دوازده نفر، دست به خودكشى زد و خودش را با همان چاقویى كه در دست داشت، كشت.

«طعن أبولؤلؤة الذی قتل عمر إثنیعشر رجلاً بعمر، فمات منهم ستة و افرق منهم ستة، و كان معه سكین له طرفان، فطعن به نفسه، فقتلها».

حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین: ج 3، ص 98، كتاب معرفة الصحابة، مقتل عمر رضى‏الله‏عنهعلى الاختصار.

ابن‏سعد واقدى به نقل از نافع و عمرو بن میمون مى‏نویسد: ابولؤلؤ پس از ترور خلیفه دوم، دست به خودكشى زد و خودش را نیز با همان خنجرى كه حضرت عمر را ترور كرده بود، به قتل رسانید. پس از خودكشى ابولؤلؤ، عبداللّه‏ بن عوف زهرى سر ابولؤلؤ را از تنش جدا كرد.

«عن نافع قال: إنّما طعن أبولؤلؤ نفسه به حتّى قتل نفسه» و «عن عمرو بن میمون قال: مال (أبولؤلؤ) على الناس، فقتل و جرح بضعة عشر، فمال الناس علیه، فاتّكأ على خنجره، فقتل نفسه».

ابن‏سعد، الطبقات الكبرى: ج 3، ص 348، طبقات البدریین من المهاجرین، شرح حال عمر بن خطاب، ذكر استخلاف عمر.

ابن‏اعثم كوفى یكى دیگر از مورخین در تشریح ماجراى ترور حضرت عمر توسط ابولؤلؤ و خودكشى وى مى‏نویسد: پس از ترور خلیفه دوم توسط ابولؤلؤ، عبدالرحمن بن عوف امامت جماعت را به عهده گرفت و پس از پایان نماز ابولؤلؤ را تعقیب كردند. هنگامى كه عرصه بر ابولؤلؤ تنگ شد و یقین پیدا كرد كه دستگیر خواهد شد، با همان چاقویى كه در دست داشت، خودكشى كرد.

«فلمّا علم أبولؤلؤة أنّه قد أخذ وجأ نفسه وجأة، فقتل نفسه».

ابن‏اعثم كوفى، الفتوح: مجلد 1، ص 326، ذكر ابتداء مقتل عمر بن الخطاب.

ابن‏شبه نمیرى نیز ماجراى ترور خلیفه دوم و خودكشى ابولؤلؤ را این‏گونه مى‏نویسد: «عن سعید بن المسیب قال:

طعن الذی قتل عمر رضى‏الله‏عنه إثنیعشر رجلاً، فمات منهم ستة و أفرق ستة، فبصر به رجلان من حاج العراق، فألقى أحدهما برنسه، فطعن العلج نفسه فقتلها».

ابن‏شبه نمیرى، تاریخ المدینة المنورة: ج 3، ص 900، مقتل عمر بن الخطاب و أمر الشورى.

اگر این مطلب صحت دارد، چرا دختر كوچك و بى‏گناه ابولؤلؤ توسط فرزند عمر كشته مى‏شود؟

چرا هیچ یك از مورخان و علماى ما عبیداللّه‏ بن عمر را به خاطر كشتن دختر بى‏گناه ابولؤلؤ مؤاخذه و محكوم نكرده‏اند؟

سؤال 50. آیا صحیح است كه ابولؤلؤ قاتل حضرت عمر از طایفه عثمان و امویان بود؟

ابن‏حبان شافعى در معرفى عبداللّه‏ بن ذكوان معروف به ابوالزناد مى‏نویسد: ابوالزناد از اهالى مدینه منوره و كنیه‏اش ابوعبدالرحمن مى‏باشد. وى از موالى رمله بنت شیبه همسر عثمان بن عفان است. ذكوان پدر ابوالزناد برادرِ ابولؤلؤ ـ قاتل خلیفه دوم ـ است.

«أبوالزناد إسمه عبداللّه‏ بن ذكوان، من أهل المدینة، كنیته أبوعبدالرّحمن، مولى رملة بنت شیبة بن ربیعة زوجة عثمان بن عفان و كان ذكوان أخا أبیلؤلؤة قاتل عمر بن الخطاب».

ابن‏حبان، الثقات: ج 7، ص 6، شرح حال ابوالزناد عبداللّه‏ بن ذكوان.

با وجود رابطه خویشاوندى میان ابولؤلؤ و امویان، آیا احتمال نمى‏دهیم ترور و قتل خلیفه دوم توطئه‏اى طراحى شده از سوى امویان بوده است؟