سؤال 41. آیا صحیح است كه تقیه براى حفظ جان از اعتقادات مسلّم تمامى مسلمانان بوده و تقیه مسلمان از مسلمانِ دیگر نیز مشروع و جایز است و اختصاص به تقیه از كفار ندارد؟

1. ابن‏عبدربه درباره تقیه عامر شعبى و مُطَرَّف بن عبداللّه‏ شخِّیر از حجاج بن یوسف ثقفى براى حفظ جانشان مى‏نویسد: هنگامى كه حجاج بن یوسف سپاه عبدالرحمن بن اشعث را شكست داد و آنان را به قتل رساند، تعدادى از آنان را نیز به اسارت درآورد. عبدالملك بن مروان طى نامه‏اى به حجاج بن یوسف چنین دستور داد: اسیرانى را كه به خاطر قیام علیه مروانیان به كفر خود اعتراف كردند، آزاد كن. اما كسانى را كه به كافر شدن خودشان اعتراف
نكردند، گردنشان را با شمشیر بزن.

عامر شعبى و مطرف بن عبداللّه‏ هر چند صراحتاً به كفر خود اعتراف نكردند، اما با كنایه و تعریض، كفر خود را پذیرفتند.

حجاج بن یوسف نیز اقرار و اعتراف آن دو را پذیرفت و آن‏ها جان سالم به در بردند، اما سعید بن جبیر حاضر به اعتراف و پذیرفتن كفر خود نشد، لذا توسط حجاج بن یوسف به شهادت رسید.

«لمّا هزم الحجاج عبدالرّحمن بن الاشعث و قتل أصحابه و أسر بعضهم، كتب إلیه عبدالملك بن مروان أن یَعرض الأسرى على السیف، فمن أقرّ منهم بالكفر خلَّى سبیلَه، و من أبى یقتله، فأُتی منهم بعامر الشعبی و مطرف بن عبداللّه‏ الشخیر و سعید بن جبیر، فأمّا الشعبی و مطرف فذهبا إلى التعریض و الكنایة و لم‏یصرّحا بالكفر، فقُبل كلامُهما و عفا عنهما، و أمّا سعید بن جبیر فأبى ذلك فقتل».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 2، ص 464، كتاب الیاقوتة فی العلم و الأدب، الكنایة یورى بها عن الكذب و الكفر.

«لمّا أُتی الحجاج بأسرى الجماجم أُتی فیهم بعامر الشعبی و مطرف بن عبداللّه‏ الشخیر و سعید بن جبیر، و كان الشعبی و مطرف یریان التقیة و كان سعید بن جبیر لایراها...».

ابن‏عبدربه، العقد الفرید: ج 2، ص 176 ـ 177، كتاب المرجانة فی مخاطبة الملوك، حسن التخلص من السلطان، أسرى الجماجم بین یدی الحجاج

2. فخر رازى در تفسیر آیه «إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مَنْهُمْ تُقَـةً» (سوره آل‏عمران 3، آیه 28.) تقیه براى حفظ جان را پذیرفته و مى‏نویسد: این آیه بر این مطلب دلالت دارد كه اگر كفار بر مسلمانان غلبه پیدا كردند، مسلمانان براى حفظ جان خود مى‏توانند تقیه كنند.

فخر رازى در ادامه به نقل از امام شافعى مى‏نویسد: امام شافعى علاوه بر پذیرش تقیه مسلمانان از كفار، معتقد است در صورت درگیرى و جنگ مسلمانان با یكدیگر، تقیه مسلمانان از یكدیگر نیز براى حفظ جانشان جایز است.

«ظاهر الآیة یدلّ على أنّ التقیّة إنّما تحلّ مع الكفار الغالبین، إلاّ أنّ مذهب الشافعی أنّ الحالة بین المسلمین إذا شاكلت الحالة بین المسلمین و المشركین حلّت التقیّة محاماة على النفس».

فخر رازى، التفسیر الكبیر و مفاتیح الغیب: ج 8، ص 14، ذیل آیه 28 سوره آل‏عمران، الحكم الرابع.

3. ذهبى در صدد دفاع از تقیه یحیى بن معین در برابر حاكمان عباسى و هم‏نظر شدن با آنان براى حفظ جانش برآمده و مى‏نویسد: كسانى كه در ماجراى مخلوق یا قدیم بودن قرآن كریم تقیه كرده و با حكومت هم‏نظر و هم‏عقیده شده‏اند، مرتكب گناهى نشده‏اند. كسانى كه مجبور شده و صریحاً مطالب كفرآمیز به زبان جارى ساخته‏اند، به دلیل آیه شریفه، معذور بوده و مورد بازخواست واقع نخواهند شد. یحیى بن معین از پیشوایان اهل سنت بوده و به خاطر ترس از حكومت عباسیان در ماجراى مخلوق یا قدیم بودن قرآن كریم تقیه كرده و با آنان هم‏نظر شده است.

«هذا أمر ضَیِّق و لا حرج على من أجاب فی المحنة، بل و لا على من أُكره على صریح الكفر، عملاً بالآیة و هذا هو الحق. و كان یحیى من أئمة السنة، فخاف من سطوة الدولة، و أجاب تقیّة».

ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 11، ص 87، شرح حال یحیى بن معین، ش 28.

اگر تقیه مسلمانان از یكدیگر براى حفظ جان جایز است و اگر تقیه عامر شعبى و مطرف بن عبداللّه‏ و یحیى بن معین از حكومت اشكالى ندارد، چرا روافض را به خاطر اعتقاد به تقیه سرزنش مى‏كنیم؟

سؤال 42. آیا صحیح است كه صحابه پیامبر بعد از نزول آیه«یَسْـٔلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنَـفِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَ یَسْـٔلُونَكَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمُ الأَیَـتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ ؛ «درباره شراب و قمار از تو سؤال مى‏كنند، بگو: در آن دو گناه و زیان بزرگى است؛ و منافعى از نظر مادى براى مردم در بر دارد؛ ولى گناه آنها از نفعشان بیشتر است. و از تو مى‏پرسند: چه چیز انفاق كنند؟ بگو از مازاد نیازمندى خود، اینچنین خداوند آیات را براى شما روشن مى‏سازد؛ شاید بیندیشید». سوره بقره (2)، آیه 219.» هشدارها و تذكرات آیه را نادیده گرفته و باز هم شراب مى‏نوشیدند؟

آلوسى با استناد به عمل صحابه و شراب خوردن آنان پس از نزول آیه مورد اشاره، دلالت آیه را بر حرمت شراب نپذیرفته و مى‏نویسد: بزرگان صحابه پس از نزول این آیه به خوردن شراب ادامه دادند.

«و الحق أنّ الآیة لیست نصاً فی التحریم كما قال قتادة، إذ للقائل أن یقول: الإثم بمعنى المفسدة، و لیس رجحان المفسدة مقتضیاً لتحریم الفعل بل لرجحانه، و من هنا شربها كبار الصحابة رضی اللّه‏ تعالى عنهم بعد نزولها، و قالوا: إنّما نشرب ما ینفعنا، و لم‏یمتنعوا حتّى نزلت آیة المائدة».

آلوسى، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی: ج 2، ص 695، تفسیر آیه 219 سوره بقرة.

 

سؤال 43. آیا صحیح است كه سلفى‏ها در انجام اعمال خشونت‏آمیز زبانزد بوده و مخالفین خود را
تحمل نكرده و به قتل مى‏رسانند؟

براى روشن شدن مطلب به چند نمونه از اعمال خشونت‏آمیز، ترور و قتل علما توسط سلفى‏ها اشاره مى‏كنم.

1. حسن بن فرحان مالكى یكى از علماى ما كه الان در ریاض زندگى مى‏كند، به رفتار خشن و برخورد فیزیكى حنابله با سایر مسلمانان اشاره كرده و مى‏نویسد: حنابله علاوه بر سخنان تند و تكفیر مسلمانان به رفتار تند و خشن نیز متوسل شدند. حنابله ابن‏جریر طبرى مورخ و مفسر مشهور را در خانه‏اش محاصره و بازداشت كرده و او را به رفض و الحاد متهم كردند. ابن‏جریر در حالى كه در خانه‏اش محاصره و بازداشت بود، از دنیا رفت و از تشییع جنازه او نیز ممانعت كردند.

«اتّخذ الحنابلة العنف الفعلی بعد عنف الأقوال وسیلة لفرض العقائد و إرهاب المخالفین لهم من المسلمین، كما فی محاصرتهم لابن‏جریر الطبری المؤرخ و المفسر المشهور، حتّى دفن فی بیته و ادعوا علیه الرفض و الإلحاد و كان علی بن عیسى یقول: واللّه‏ لو سئلوا عن الرفض و الإلحاد لما عرفوه».

حسن بن فرحان مالكى، قراءة فی كتب العقائد: ص 145، نقد المذهب الحنبلی فی العقیدة، به نقل از ابن‏مسكویه در تجارب الأمم.

2. ابن‏اثیر جزرى شافعى در مورد ترور و قتل یكى از فقهاى شافعى به نام بورى توسط حنابله مى‏نویسد: بورى با حنابله مخالف بود و آن‏ها را مذمت مى‏كرد. حنابله به وسیله سمّى كه در حلوا ریخته بودند، بورى و تعداد زیادى از اصحابش را مسموم كردند. بورى و تمامى كسانى كه از غذاى مسموم خورده بودند، گرفتار اسهال شده و از دنیا رفتند.

«و فیها سنة 567 مات البوری الفقیه الشافعی، تفقّه على محمد بن یحیى، و قدم بغداد و وعظ، و كان یذمّ الحنابلة، و كثرت أتباعه، فأصابه إسهال، فمات هو و جماعة من أصحابه، فقیل: إنّ الحنابلة أهدوا له حلواء، فمات هو و كلّ من أكل منها».

ابن‏اثیر جزرى، الكامل فی التاریخ: ج 7، ص 225، حوادث سال 567 هجرى قمرى، ذكر عدة حوادث.

3. ابن‏فورك یكى دیگر از علماى بزرگ اهل سنت توسط كرامیه كه ارتباط نزدیكى با حنابله داشتند، مسموم شد و به قتل رسید.

«كان شدید الردّ على ابن‏كرام، ثمّ عاد إلى نیسابور، فسُمَّ فی الطریق، فمات بقرب بست». ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 17، ص 215، شرح حال محمد بن حسن معروف به ابن‏فورك، ش 125.

4. ابن‏اثیر جزرى به مورد دیگرى از رفتارهاى خشونت‏آمیز حنابله اشاره كرده و مى‏نویسد: حنابله در سال 323 هجرى قمرى و در ایام بربهارى عده زیادى از مسلمانان را متهم به فحشا كرده و علیه آنان شهادت دروغ دادند. آنان از افراد نابینا براى ضرب و شتم مخالفان بوسیله عصاى خود استفاده كرده و مخالفانشان را در مساجد كتك مى‏زدند.

«و فیها سنة 323 عظم أمر الحنابلة، و قویت شوكتهم، و صاروا یكبسون من دور القوّاد و العامة، و إن وجدوا نبیذاً أراقوه، و إن وجدوا مغنیة ضربوها و كسروا آلة الغناء، و اعترضوا فی البیع و الشراء، و مشی الرجال مع النساء والصبیان، فإذا رأوا ذلك سألوه عن الذی معه من هو؟ فأخبرهم و إلاّ ضربوه و حملوه إلى صاحب الشرطة، و شهدوا علیه بالفاحشة، فأرهجوا بغداد، فركب بدر الخرشنی و هو صاحب الشرطة عاشر جمادى الآخرة و نادى فی جانبَی بغداد فی أصحاب أبیمحمد البربهاری الحنابلة، ألاّ یجتمع منهم إثنان، و لایتناظروا فی مذهبهم، و لایصلّی منهم إمام إلاّ إذا جهر ببسم‏اللّه‏الرحمن‏الرحیم فی صلاة الصبح و العشاءین، فلم‏یفد فیهم، و زاد شرّهم و فتنتهم، و استظهروا بالعمیان الذین كانوا یأوون المساجد، و كانوا إذا مرّ بهم شافعی المذهب أغروا به العمیان، فیضربونه بعصیهم حتّى یكاد یموت...».

ابن‏اثیر جزرى، الكامل فی التاریخ: ج 5، ص  175، حوادث سال 323 هجرى قمرى.

 

سؤال 44. آیا صحیح است كه سلفى‏ها معتقدند خداوند خودش را از عرق اسب آفریده است؟

حسن بن على اهوازى (حسن بن على اهوازى در سال 362 هجرى قمرى به دنیا آمده و در سال 446 هجرى قمرى از دنیا رفته است. ذهبى از او با عناوینى همچون: «كان رأساً فی القراءات»، «صاحب حدیث و رحلة و إكثار»، «الإمام»، «العلامة»، «بحر فی القراءات» و «مقرى‏ء الآفاق» یاد مى‏كند و او را از پیروان فرقه سالمیه و ظاهرى مسلك معرفى مى‏كند. ذهبى در ادامه انتقادات محدثون از وى را نقل كرده و در پایان به دفاع از اهوازى پرداخته و مى‏نویسد: «یرید ـ أبوبكر الخطیب ـ تركیب الإسناد و ادعاء اللقاء، أما وضع حروف أو متون فحاشا و كلاّ، ما أُجوّز ذلك علیه، و هو بحر فی القراءات، تلقّى المقرئون توالیفه و نقلَه للفنّ بالقبول، و لم‏ینتقدوا علیه انتقاد أصحاب الحدیث». ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 18، ص 13 ـ 18، شرح حال حسن بن على اهوازى، ش 11. این فرقه از نظر فقهى پیرو مالك بن انس بودند، اما بعدها به حنابله پیوستند. حموى، معجم الأدباء: ج 9، ص 37 و فرهنگ فرق اسلامى: ص 222.) كه از بزرگان حنابله و اهل سنت است («هو من غلاة أهل السنة و غلاة أهل السنة حنابلة». حسن بن فرحان مالكى، قراءة فی كتب العقائد نموذجا: ص 129، نقد المذهب الحنبلی فی العقیدة.)، در كتاب «البیان فی شرح عقود أهل الإیمان» مى‏نویسد: هنگامى كه خداوند اراده كرد خود را بیافریند، ابتدا اسب‏ها را آفرید و به آن‏ها دستور حركت و دویدن داد. اسب‏ها بر اثر دویدن عرق كردند. آنگاه خداوند خودش را از عرق اسب‏ها آفرید.

«إنّ اللّه‏ لمّا أراد أن یخلق نفسه خلق الخیل فأجراها حتّى عرقت، ثمّ خلق نفسه من ذلك العرق».

ابن‏عساكر، تاریخ دمشق الكبیر: ج 15، ص 124، شرح حال حسن بن على اهوازى، ش 1656؛ ابن‏حجر عسقلانى، لسان المیزان: ج 2، ص 279، شرح حال حسن بن على اهوازى، ش 2548 1919؛ سیر أعلام النبلاء: ج 18، ص 17، پاورقى 1، در شرح حال اهوازى، ش 11.

حال سؤال این است كه خدایى كه هنوز خلق نشده و معدوم است، چگونه مى‏تواند اسب‏ها را خلق كند؟ و چگونه به اسب‏ها دستور دویدن و حركت مى‏دهد؟

آیا نقل چنین مطالبى باعث تمسخر دین اسلام و مسلمانان توسط كفار و دشمنان اسلام نمى‏شود؟

سؤال 45. آیا صحیح است كه قبر و بارگاه حضرت معاویه مدت‏ها به عنوان بیت‏الخلا و سرویس بهداشتى مسلمانان بود؟

على بن محمد شامى مى‏گوید: یك سال تمام ملازم قبر معاویه بودم و در طول این یك سال بر روى قبر معاویه دستشویى مى‏كردم و چنین وانمود مى‏كردم كه در حال تبرك جستن به قبر معاویه هستم. از ترس امویان و هواداران معاویه، پس از یك سال تغوط بر روى قبر معاویه از آنجا گریختم.

«ذكر الباخرزی أنّه لازم قبر معاویة سنة كاملة، و كان یتغوط على قبره، و یظهر التبرك به للناس، و لمّا خاف أن یشعروا به هرب».

شیخ حر عاملى، أمل الآمل: ج 1، ص 127، شرح حال شیخ على بن محمد جزرى عاملى شامى، ش  135، به نقل از كتاب «دمیة القصر» باخرزى، ص 52 و خوئى، معجم رجال الحدیث: ج 12، ص 168، شرح حال على بن محمد جزرى، ش 8480، به نقل از شیخ حر عاملى.

چرا قبر و بارگاه حضرت معاویه این قدر بى‏ارزش بوده و مسلمانان نه تنها هیچ احترامى براى آن مكان قائل نبودند، بلكه به عنوان دستشویى و بیت‏الخلا از آن مكان استفاده مى‏كردند؟

اگر قبر و بارگاه حضرت معاویه مورد احترام مسلمانان بوده، چرا شخصى یك سال در آنجا دستشویى كرده، اما احدى از این مطلب مطلع نشده و اعتراض نكرده است؟

آیا چنین مطالبى نشانگر عدم اهتمام مسلمانان به معاویه و تنفر از او و خاندانش نیست؟