سؤال 36. آیا صحیح است كه هشتصد نفر از صحابه پیامبر در كشتن عثمان بن عفان مشاركت داشتند؟

غیاث بكرى مى‏گوید: از ابوسعید خُدرى صحابى بزرگ پیامبر درباره چگونگى كشته شدن عثمان و مشاركت صحابه در قتل وى پرسیدم. ابوسعید در پاسخ فرمود: آرى هشتصد نفر از صحابه پیامبر در قتل عثمان بن عفان مشاركت داشتند.

«عن غیاث البكری قال: سألت أباسعید الخدری رضى‏الله‏عنه عن قتل عثمان، هل شهده أحد من أصحاب رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم؟ قال: نعم، لقد شهده ثمانمائة».

ابن‏شبه نمیرى، تاریخ المدینة المنورة: ج 4، ص 1175، ما روی من الإختلاف فیمن أعان عثمان أو أعان علیه من أصحاب النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم و أزواجه و غیرهم، و ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغة: ج 3، ص 28، ذكر مطاعن التی طعن بها على عثمان، الطعن الأوّل.

اگر خلافت با رأى دادن یك یا دو نفر براى شخصى محقق مى‏شود، چرا با مخالفت هشتصد صحابى از بین نرفته و باز هم حضرت عثمان رضى‏الله‏عنه خلیفه مسلمانان محسوب مى‏شود؟

آیا مخالفت هشتصد صحابى با عثمان و مشاركت آنان در قتل وى، باعث عزل او از منصب خلافت نمى‏شود؟

سؤال 37. آیا صحیح است كه اعتقاد به جسم بودن خداوند كه سلفى‏ها به آن معتقد بوده و آن را ترویج مى‏كنند، توسط متوكل عباسى ناصبى و دشمن اهل بیت شروع و ترویج شده است؟

متوكل بر خلاف الواثق باللّه‏ و مأمون با معتزله و شیعیان كه به تنزیه خداوند اصرار مى‏ورزیدند، مخالف بود، لذا روش‏هاى گوناگونى را براى مبارزه با آن‏ها به كار مى‏برد. به كارگیرى محدثان و نقل نمونه‏هاى خاص از احادیث یكى از مهمترینِ این روش‏ها بود.

ذهبى درباره متوكل مى‏نویسد:

«و كان فیه نصب و إنحراف».

سیر أعلام النبلاء: ج 12، ص 35، شرح حال متوكل، ش 7.

ابن‏اثیر جزرى نیز با اشاره به دشمنى متوكل با حضرت على رضى‏الله‏عنه و اهل بیت آن حضرت مى‏نویسد:

«و كان المتوكل شدید البغض لعلیّ بن أبیطالب رضى‏الله‏عنه و لأهل بیته، و كان یقصد من یبلغه عنه أنّه یتولّى علیاً و أهله بأخذ المال و الدم، و كان من جملة ندمائه عبادة المُخنَّث و كان یشدُّ على بطنه تحت ثیابه مِخَدّة و یكشف رأسه و هو أصلع و یرقص بین یدی المتوكل و المغنّون یغنّون: قد أقبل الأصلع البطین، خلیفة المسلمین. یحكی بذلك علیاً رضى‏الله‏عنه و المتوكل یشرب و یضحك. ففعل ذلك یوماً و المنتصر حاضر، فأومأ إلى عبادة یتهدّده، فسكت خوفاً منه، فقال المتوكل: ما حالك؟ فقام و أخبره. فقال المنتصر: یا أمیرالمؤمنین! إنّ الذی یحكیه هذا الكاتب الكلب و یضحك منه الناس هو ابن عمك و شیخ أهل بیتك و به فخرك، فكُل أنت لحمَه إذا شئت، و لاتطعم هذا الكلب و أمثاله منه. فقال المتوكل للمغنّین: غنّوا جمعیاً:

غار الفتى لابن عمّه    رأس الفتى فی حر أمّه.

ابن‏اثیر جزرى، الكامل فی التاریخ: ج 4، ص 318 ـ 319، حوادث سال 236 هجرى قمرى، ذكر ما فعله المتوكل بمشهد الحسین بن علی بن أبیطالب.

خطیب بغدادى یكى از علماى بزرگ ما در مورد ترویج تجسیم توسط متوكل عباسى، مى‏نویسد: متوكل عباسى در سال 234 هجرى قمرى فقها و محدثان را از سراسر بلاد اسلامى فرا خواند. مصعب زبیرى، اسحاق بن ابى‏اسرائیل، ابراهیم بن عبداللّه‏ هروى، عبداللّه‏ و عثمان (عبداللّه‏ و عثمان هر دو از مشایخ و اساتید بخارى مى‏باشند و بخارى از هر دو روایت نقل مى‏كند) فرزندان محمد بن ابى‏شیبه كوفى كه از طایفه بنوعبس و جزو حافظان حدیث بودند، از جمله علماى دعوت شده بودند.

متوكل عباسى پس از این كه جوائزى را به علماى دعوت شده داد و براى آن‏ها حقوق و مستمرى مشخصى تعیین كرد، به آنان دستور داد كلاس درس تشكیل داده و احادیثى را كه با عقاید معتزله و جهمیه مخالف بود، براى مردم قرائت كنند. وى همچنین دستور داد احادیثى را كه مربوط به رؤیت خداوند در قیامت مى‏باشد براى مردم بازگو كنند. براى عثمان بن محمد بن ابى‏شیبه در بغداد كلاس درسى آماده شد كه حدود سى هزار نفر در آن شركت مى‏كردند. براى برادرش عبداللّه‏ بن محمد بن ابى‏شیبه نیز در قسمت دیگرى از بغداد كلاس درس دیگرى مهیا شد و حدود سى هزار نفر نیز در كلاس او شركت مى‏كردند.

«سنة أربع و ثلاثین و مأتین فیها أشخص المتوكل الفقهاء و المحدّثین، فكان فیهم مصعب بن عبداللّه‏ الزبیری، و إسحاق بن أبیإسرائیل و ابراهیم بن عبداللّه‏ الهروی، و أبوبكر عبداللّه‏ و عثمان إبنا محمد بن أبیشیبة الكوفیان، و هما من بنیعبس و كانا من حفاظ الناس، فقُسمت بینهم الجوائز و أجریت علیهم الأرزاق، و أمرهم المتوكل أن یجلسوا للناس و أن یُحدّثوا بالأحادیث التی فیها الردّ على المعتزلة و الجهمیة و أن یحدثوا بالأحادیث فی الرؤیة، فجلس عثمان بن أبیشیبة فی مدینة أبیجعفر المنصور و وضع له منبر و اجتمع علیه نحو من ثلاثین ألفاً من الناس... و جلس أبوبكر بن أبیشیبة فی مسجد الرصافة و كان أشدّ تقدماً من أخیه عثمان، و اجتمع علیه نحو من ثلاثین ألفاً».

خطیب بغدادى، تاریخ بغداد أو مدینة السلام: ج 10، ص 67، شرح حال ابوبكر عبداللّه‏ بن محمد بن ابى‏شیبه، ش  5185، و ذهبى، سیر أعلام النبلاء: ج 11، ص 125، شرح حال عبداللّه‏ بن محمد بن ابى‏شیبه، ش 44.

سؤال 38. آیا صحیح است كه پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت ابوطالب را دوست داشت؟ و علماى بزرگ ما نیز كسانى را كه حضرت ابوطالب را دوست نداشتند، كافر مى‏دانستند؟

سفیان بن عیینه یكى از علماى بزرگ ما مى‏گوید: كسى كه با حضرت ابوطالب دشمنى داشته و ایشان را دوست نداشته باشد، كافر است. هنگامى كه علت چنین مطلبى را از او پرسیدند، در پاسخ گفت: زیرا پیامبر اكرم صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم حضرت ابوطالب را دوست داشت و هر كس با شخصى كه محبوب پیامبر است، دشمنى داشته باشد و او را دوست نداشته باشد، كافر است.

«قال سفیان بن عیینة: من أبغض أباطالب فهو كافر. فقیل: لِمَ؟ قال: لأنّ النّبیّ كان یحبّه و لذلك قال تعالى «إِنَّكَ لاَتَهْدِى مَنْ أَحْبَبَتَ» وإنّ من أبغض من یحبّه الرسول فهو كافر».

راغب اصفهانى، محاضرات الأدباء: ج 2، ص 41، مناقب جماعة من الصحابة.

اگر چنین مطلبى صحت دارد، چرا اصرار داریم شخصى را كه محبوب پیامبر بوده، كافر بدانیم؟

آیا پیامبر صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم شخصى كافر را دوست داشت؟

سؤال 39. آیا صحیح است كه حضرت عایشه مادرِ زنان مسلمان و به اصطلاح «اُمّ‏المؤمنات» نبوده وتنها مادر مردان مسلمان و به اصطلاح «اُم‏المؤمنین» مى‏باشد؟

مسروق مى‏گوید: زنى حضرت عایشه را مادر خطاب كرد. حضرت عایشه خطاب به آن زن گفت: من مادرِ شما زنانِ مسلمان نیستم، و تنها مادرِ مردانِ مسلمان هستم.

«عن مسروق عن عائشة: إنّ إمرأة قالت لها: یا أُمَّه! فقالت: أنا أمّ رجالكم، لستُ بأمّك».

ابن‏سعد، الطبقات الكبرى: ج 8، ص 66، شرح حال عایشه و بیهقى، السنن الكبرى: ج 10، ص 216، كتاب النكاح، جماع أبواب ما خص به رسول‏اللّه‏ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم دون غیره، باب ما خصّ به من أنّ أزواجه أمهات المؤمنین، ح 13708.

سؤال 40. آیا صحیح است كه سند بیشتر روایاتى كه توسط شامى‏ها نقل شده است، مرسل و مقطوع و به اصطلاح ضعیف است؟

ذهبى درباره روایات یحیى بن ابى‏المطاع از عرباض مى‏گوید: دحیم ملاقات یحیى بن ابى‏المطاع با عرباض را بعید دانسته و مى‏گوید: روایات یحیى بن ابى‏المطاع از عرباض مرسل است.

ذهبى در ادامه به عادت شامیان اشاره كرده و مى‏نویسد: مسند نقل كردنِ روایاتِ مرسل در میان شامیان رواج فراوانى دارد. شامیان از كسانى كه آن‏ها را ندیده‏اند، روایت نقل مى‏كنند.

«و قد استبعد دحیم لقیه للعرباض، فلعلّه أرسل عنه، فهذا فی الشامیین كثیر الوقوع، یروون عمن لم‏یلحقوهم».

ذهبى، میزان الإعتدال فی نقد الرجال: ج 4، ص 410، شرح حال یحیى بن ابى‏المطاع، ش 9635.

با وجود چنین مطالبى، چگونه مى‏توان به روایات نقل شده توسط شامیان ـ همانند روایات عرباض ـ اعتماد كرد؟